که
علی بونگیر نصف شب از خواب پرید
چشمشو هی مالید با دست سه چار تا خمیازه
کشید پا شد نشست چی دیده بود چی دیده بود
خواب یه ماهی دیده بود یه ماهی انگار که
یه کپه دوزاری انگار که یه طاقه حریر
باهاشی منجوخکاری انگار که رو برگ گل
لاباسی خامهدوزیش کرده بودن آقای
موشکبازی میکردن تو چشاش د تا نگین گرد
صاف الماسی همچی یواش همچی یواش ش خودشو
رو آب دراز میکرد که باد بزنفرنگیاش صورت
آب و ناز میکرد. بوی تنش بوی کتابچههای
نو بوی یه سفر گنده و پهلوشی دو
بوی شبای عید و بوی شبای عید و آشپزخونه و
نظری پزون. شمردن ستارهها تو رخت خواب رو
پشت بون. ریختن بارون رو آجرفرش حیات بوی
قوطیای آبنباد. انگار تو آب گوهر شب چراغ
میرفت. انگار که دختر کوچیکه شاپریون توی
کجاوه بلور به سیر باغ و راغ میرفت.
دورورش گلریزون بالای سرش نوربارون. شاید
که از طایفه جن و پری بود ماهیه. شاید که
از اون ماهیای ددری بود ماهیه. شاید که یک
خیال تند سرسری بود ماهیه. هرچی که بود هر
کی که بود علی کوچیکه محو تماشاش شده بود.
واله و شیداش شده بود. همچین که دست برد
که به اون رنگ روون نور جوون نقره نشون
دست زنه برق زد و بارون زد و آب سیاه شد
شکم زمین زیر تن ماهی وا شد دست گلا دور
شدند و دود شدن شمشای نور سوختن و نابود
شدن باز مثل هر شب رو سر علی کوچیکه
دستمال آسمون پر از گلابی نه چشمهای نه
ماهی نه خوابی
باد توی بادگیرا نفس میزد زلفای بیدو
میکشید از روی لنگای دراز گلاغا چادرنماز
کوریشو پس میزد. روبند درخت پیرنزیرا و
عرقگیرا دست میکشیدن به تن همدیگه و
حالی به حالی میشدن. انگار که از فکرای
بعد هی پر و خالی میشدن. سیرسیرکها ساز
کوک کرده بودن و ساز میزدن. همچی که باد
آروم میشد قورباغاها از تغ باهچه زیر
آواز میزدن. شب مثل هر شب دا چند شب پیش
شبهای دیگه. اما علی تو نخ یه دنیای
دیگه. علی کوچیکه سحر شده بود. نقره نابش
رو میخواست. ماهی خوابش رو میخواست. راه
آب بود و غرغر آب علی کوچیکه و حوزه پرآب
علی کوچیکه علی کوچیکه نکنه تو جات وول
بخوری حرفای ننه قمر خان یادت بره گول
بخوری تو خواب اگه ماهی دیدی خیر باشه
خواب کجا حوزه پر از آب کجا کاری نکنی که
اسمتو توی کتابا بنویسن سیاه کنن تلسمتو
آب مثل خواب نیست که آدم از این سرش فرو
بره از اون سرش بیرون بیاد تو چارههاش
صدای سود سودک پاسبیاد شکر خدا پات رو
زمین محکمه کور و کچل نیست سی علی سلامتی
چیچیت کمه میتونی بری شا عبدالعظیم ماشین
دودی سوار بشی قط بکشی خال بکوبی جاهل پا
منار بشی حیف آدم این همه چیزای قشنگو
نبینه کلن سوار نشه شهر فرنگو نبینه فصل
حالا فصل گوجه و سیب و خیار و بستنیست چند
روز دیگه تو تکیه سینه زنیست ای علی ایون
تخت فنری بهتره یا تخته مورد شورخونه گیرم
که تو گیرم تو هم خودتو به آب شور زدی
رفتی و اون کولی خانمو تور زدی دی ماهی
چیه؟ ماهی که ایمون نمیشه نون نمیشه اون
یه عجب پوست تنش واسه فاتی تنمون نمیشه
دست که به ماهی بزنی از سر تا پات بو
میگیره بوت تو دماغها میپیچه دنیا ازت
رو میگیره بگیر بخواب بگیر بخواب که کار
باطل نکنی با فکرایی قاز حل مسائل نکنی
سرتو بذار رو ناز بالش بذار به هم بیاد
چشت آچ زین و محکم چنگ بزن که از سواری
پیشکشت
حوصله آب دیگه داشت سر میرفت خودشو می
میریخت توی پاشوره در میرفت رفت انگار
میخواست تو تاریکی داد بکشه آقای زکی این
حرفا حرفای اون کساییست که اگه یه بار تو
عمرشون زد و یه خواب دیدن خواب پیاز و
ترشی و دوغ و چلو و کباب دیدن ماهی چیکار
به کار یه خیک شکم تاغار داره ماهی که
سهله سگشم از این تاغارا آر داره ماهی تو
آب میچرخه و ستاره دستچین میکنه اونوقت
به خواب هر کی رفت خوابشو از ستاره سنگین
میکنه میبرتش میبرتش از توی این دنیای
دلمرده چهار دیواریا نقنق نحس
خستگیا بیکاریا دنیای آش رشته و براجی و
شلختگی درد قلنج و درد پر خوردن و درد
اختگی دنیای بشکن زدن و لوسبازی
عروسمادبازی و ناموسبازی دنیای خیابونا رو
الکی گس کردن از عربی خوندن یه لچک به سر
هست کردن دنیای صبح صحرا تو توپخونه
تماشای دار زدن نصف شبا رو قصه یا آقا
بالالاخونزار زدن دنیایی که هر وقت خداش
تو کوچههاش پا میذاره یه دست خال
خامباجی از عقبسرش یه دسته قدارکش از
جلوش میاد. دنیایی که هر جا میری صدای
رادیوش میاد میبرتش. میبرتش از توی این
همبونه کرم و کثافت و مرض به آبیای پاک و
صاف آسمون میبردش. به سادگی کهکشون
میبرتش. آب از سر یه شاپرک گذشته بود و
حالا داشت فروش میداد. علی کوچی که نشسته
بود کنار حز حرفای آبو گوش میداد. انگار
که از اون ته ت تحتهها از پشت گلکاری
نورا یه کسی صداش میزد آه میکشید دست
عرقده و سردشو یواش به پاش میزد
انگار میگفت ۱ ۲ س۳ نپریدی ه ه ه ه ه من
توی اون تاریکیای ته به خدا حرفمو
باور کن علی ماهی خوابم به خدا دادم تمام
سرسرا رو آب و جارو بکنن پردههای مرواری
رو این رو و اون رو بکنن به نوکرای باوفام
سپردم کجابه بلورمم آوردم سه چار چار تا
منزل که از اینجا دور بشیم به سبزارای
همیشه سبز دریا میرسیم. به گلههای کف که
چوفون نداره به دالونای نور که پایون
نداره به قصرای صدف که دربون نداره یادت
باشه از سر راه هفت ه تا دونه مرواری جمع
کنی که بعد باهاشون تو بیکاری یه قل دوغل
بازی کنیم. ای علی من بچه دریام. نفسم
پاکه علی دریا همونجاست که همون جا آخر
خاک علی هر کی که دریا رو به عمرش ندیده
از زندگی چی فهمیده؟ خسته شدم حالم به هم
خورده از این بوی لجن انقدر پا به پا نکن
که د تایی تا خرخره فرو بریم توی لجن بپر
بیا وگرنه نه این علی کوچیکه مجبور میشم
بهت بگم نه تو نه من آب یهو بالا اومد و
هلفی کرد و تو کشید انگار که آب جفتشو جست
تو خودش فرو کشید دایرههای نقرهای توی
خودشون چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن موزا
کشاله کردن و از سر نو به زنجیرای ته حز
بسته شدن قل تالاب طلاب قل تالاب تلاب چرخ
میزد دن رو سطح آب تو تاریکی چند تا حباب
علی کجاست تو باغچه چی میچینه آلوچه
آلوچه باغ بالا جرتد داری بسمله