از فردوسی گاو نسازیم

خب اجازه بدین پس بحثو من شروع می‌کنم و امیدوارم که سلام عرض میکنم خدمت دوستان در یوتیوب در کلاب هاوس امیدوارم که حال همگی خوب باشه من دیروز دیدم که توی رسانه‌های اجتماعی [موسیقی] یک کلیپی از خانم زینب موسوی پخش شده و بعد یک حمله عجیب و غریب و انواع و اقسام هشتگها و انواع و اقسام چیزها و بعد دیدم تلویزیون جمهوری اسلامی هم علیه ایشون صحبت کرده و بعد خب ما طیف وسیعی از نمی‌دونم الان گفتن دیگه آقای شفیعی کتکنی و نمی‌دونم فلان و من تردید داشتم که راجع به این موضوع صحبت کنم ولی انقدر این حمله فضا رو پر کرد که من واقعاً از سر وحشت دارم حرف می‌زنم. چون واقعاً اینو صادقانه بگم که من از جامعه ایران خیلی می‌ترسم. جامعه ایران بسیار روز به روز داره وحشتناک‌تر میشه و مهم‌ترین جنبه وحشتناکیش اینه که کاملاً به اصطلاح توهم داره راجع به خودش و فکر میکنه که نه خیلی داره پیشرفت میکنه از نظر فکری و عقلی و هر روز خیلی قربون صدقه خودش میره و این خودبینی و خودپسندی ملی ما داره به صورت یک طاعون مرگبار داره در میاد. من از هیچ حکومتی نمی‌ترسم ولی از جامعه چرا می‌ترسم؟ از مردم خیلی می‌ترسم و این داستانی که بر سر زینب موسوی آمده نشون میده که مردم چقدر میتونن توحش خطرناکی داشته باشن به خاطر اینکه شما اگر حکومتی شما رو بخواد از بین ببره شما یا شهید میشید یا تبدیل میشید به قهرمان ولی مردم چنین نیستن مردم اگر با کسی دشمنی کنن یعنی اگر شما قربانی توحش مردم بشید شما نفله میشید در حقیقت و توهش ما ایرانی‌ها داره خیلی اوج می‌گیره یعنی متأسفانه اون چیزی که یه موقعی آقای دوستدار میگفت که دینخویی ایرانی‌ها حالا اون طفلی خودشم دینخو بود از خودشم نمیشد به اصطلاح سوال کرد یا خودشو نمیشد مسخره کرد ولی ما ایرانی‌ها فکر میک می‌کنیم که چون از جمهوری اسلامی بدمون میاد، چون از اسلام ما مثلاً بدمون میاد، پس ما آدمای خیلی روشن‌فکر فرهیخته‌ای هستیم. فکر می‌کنیم چون ما با جمهوری اسلامی مخالفیم پس ما خیلی آدمای دموکراتی هستیم. در حالی که دموکرات بودن سکولار بودن و فرهیخته بودن به هیچ وجه در واکنش به چیزی به وجود نمیاد بلکه نیازمند به اراده نیازمند به صداقت و نیازمند به تربیته که متأسفانه ما ایرانی‌ها که از صداقت خیلی خیلی فاصله داریم از تربیت هم که خب طبیعتاً ما ایرانی‌ها تربیت به مفهوم دموکراتیک و تربیت استقلال فکری و آزادی فکری خب ما هیچ موقع تجربهشو نداشتیم و نمی‌دونیم چی هست در نتیجه جامعه ایران داره به سمت یک توهش وحشتناکی پیش میره که اگر ما خودمون یعنی ما خودمون ایرانی‌هایی که در این توهش غرق هستیم اگر خودآگاهی پیدا نکنیم به قول آقای شفیعی دیگه اون خودآگاهی که آقای شفیعی میگه اون دیگه اون ما رو می‌کشه. اون خودآگاهی که آقای شفیعی میگه اون عین توهم خطرناکیست که تا اونیست که ما رو از بین می‌بره. خودآگاهی یعنی خودآگاهی به توحش. خودآگاهی یعنی خودآگاهی به نقص و خطا و ضعف و به اصطلاح کاستی و کژی. خودآگاهی به مفهوم خودآگاهی به نمی‌دونم عظمت و بزرگی و این‌ها نیست. اون کسی که خودشو از با عظمت و نمی‌دونم بزرگ و نمی‌دونم فلان می‌شناسه اون خودآگاه نیست. او بیمار خودشیفته‌ایست که دشمن خودش و دشمن دیگرانه. ببینید در واکنش به جمهوری اسلامی دیدید که در مونیخ یک جوان نادانی اومد پشت تریبون و گفت که من هیچ دینیو قبول ندارم. بعد خم شد و آقای پهلوی رو سجده کرد. آقای پهلوی هم براش کف زد. اینکه شما دینی رو قبول ندارید به این معنا نیست که دین‌دار نیستید. دین‌دار بودن یعنی شما معتقد باشید که یک عقیده، یک باور، یک چیزی حالا در هندوستان که می‌دونید چیزای مختلف رو می‌پرستن. ما ایرانیا هم چیزایی که می‌پرستیم هیچ فرقی با اونا نمی‌کنه. یعنی مسئله پرستشه نه مسئله اون شیعی که مورد پرستش قرار می‌گیره. چه شما گاو بپرستید چه شما خدا رو بپرستید چه شما فردوسی رو بپرستید پرستش پرستشه و هیچ فرقی نمیکنه بنابراین شما دین دارین حالا میگن که در در میگن در هندوستان گاوها مقدسن در ایران مقدسها گاون یعنی فرقی نمیکنه به هر حال پرستش پرستشه شما از در واکنش به جمهوری اسلامی بگید که ایران کعبه منه ایران قبله منه و بعد از ایران بگید که ایران هویت منه، ایران نمی‌دونم ریشه منه، نمی‌دونم فردوسی ریشه منه، فردوسی هویت منه یا خودآگاهی منه، اینا هیچ فرقی با حرفای گا‌پرستا نداره. اونام همینا اعتقاد دارن. معتقدن که گاو هویتشونه، گاو ریشهشونه و بدون گاو هیچن. در حقیقت از فردوسی گاو ساختن. خب این به فردوسی هیچ چیزی اضافه نمی‌کنه. یعنی نشون میده که ما گاف برستیم. نه اینکه فردوسی گاوه. بنابراین ما باید به این گافوپرستی خودمون آگاه بشیم و شرم کنیم از این گافوپرستی که الان بهش دچار هستیم و این گافوپرستی خصلت ایرانی‌هاست. خصلت خیلی قدیمیشونه دیگه. فکر می‌کنیم ما این اسلام اومده برای ما دین آورده. نه ما دینی‌ترین و اخلاقی‌ترین تمدن جهان رو داریم. زرتشت مالست دیگه. خیر و شر مال ماست و زرتشت خیلی دین فقهیه دین به شدت دین فقهیه دین به اصطلاح پاک و نجسیه دین اصلاً فق فقه اسلامی در برابر فقه زرتشتی هیچه دین آخونداست دین به اصطلاح حکومت دینیه کاملاً در در ایران باستان و ما پاشاهامونم می‌پرستیدیم در حقیقت ما همه چیو می‌پرستیم. رابطهمون با چیزها پرستشه. نه رابطه فهم نه رابطه فکر و این رو ما باید بهش آگاه بشیم. اگه آگاه نشیم خب در این منجلابی که هستیم به شکل وحشتناک‌تری فرو خواهیم رفت. ‏Yeah.