امروز سالگرد درگذشت نارنت هست
و جایی که در س ق
صحبت کردیم ازش محله موم هست و محله موم
در زمانی که هانرت
از دست گشتتاپو فرار کرد و آمد به پاریس و
از سال ۱۹۳۳ تا سال ۱۹۴۱ در پاریس زندگی
کرد در یکی از محلاتی که زندگی میکرد
همین محله مومت بود مومت یک محله بسیار
فقیرنشینی بود که درست به خاطر اینکه خیلی
ارزون بود
بسیاری از هنرمندان و آدمایی که بعداً
سرشناس شدن در این محله زندگی میکردن و
خیلی از جریانها و جنبشهای هنری و به در
اونجا به وجود اومد و خب الان طبیعتاً
خیلی محل گرونی شده
داستان هانرنت در پاریس خیلی مهمه
به دلیل اینکه چند تا نقطه اصل مهم در
تفکرش به وجود آمد که یکی از اونها
دیدگاهش بود راجع به مسئله یهودیت و یهود
و اینکه در پاریس نظرش راجع به صهیونیسم
تغییر کرد در آلمان که بود به جریان به
اصطلاح جنبش صهیونیستی باور داشت و خودش
هم در یک سازمانی کار میکرد که کارشون
تسهیل انتقال جوانان یهودی به اسرائیل بود
ولی در
پاریس
دیدگاهش راجع به صهیونی تغییر کرد و در
حقیقت منتقد صهیونیسم شد و منتقد صهیونیسم
ماند
زمانی که او به پاریس آمد جمع بسیار زیادی
از متفکران
یهودی از جاهای مختلف اروپا از دست
یهودی ستیزی
بسیار
خشن اون دوران به پاریس پناه میآوردن و
پاریس پناهگاهی بود برای کسانی که در
به اصطلاح سطح بسیار بالایی از تفکر و
اندیشه و ادب قرار داشتن ولی
فقط جرمشون یهودی بودن بود وقتی
هانرت اومد اینجا خیلی از
یهودیان آمدن اینجا اینا با هم یک رابطه
دوستانه برقرار کردن که خیلی در نوع
تفکرشون تأثیر گذاشت بعدها اینجا کسانی
مثل آرتر کوسلر و بعد یه کسی مثل بنیامین
والتر بنیامین با هانتنا یک مثل یک
خانواده شدن
و اینها در اوج سختی و بدبختی و فرار و
گریز میشستن و با هم بحثهای فلسفی و حتی
کتاب میخوندن مثلا اون زمانی که اینا رفتن
در از فرانسه رفتن به
یک بندر اسپانیایی و در حالت یه جایی بود
مثل حالت بیابون داشت و منتظر بودن که یک
کشتی بیاد و اونها رو به آمریکا ببره
اینها میشستن دور آتیش و اون اوا اواخر
کتاب شلم درباره جریانهای بزرگ عرفانی در
مسیحیت به دستشون رسیده بود میشستن و دور
آتش و دربارش صحبت میکردن درباره کتاب
میخوندن و صحبت میکردن یعنی اونچه که مهم
هست در مورد آرنت اینه که
او زندگیش
اندیشیدهای داشت یعنی به زندگی خودش
میاندیشید و در نتیجه این اندیشیدن به
تجربههای ملموس
باعث میشد که زندگیش تغییر کنه یعنی
اندیشیدن به زندگی تجربه زیسته باعث میشه
که تجربه کاملاً متفاوتی زیسته بشه هانرنت
بر خلاف اون چیزی که در ایران خیلی رواج
پیدا کرده این به اصطلاح ابتزال
نقل قول و از آرنارنت نقل قولهای یا خطا
یا اینکه خارج از به اصطلاح
مت
به اصطلاح خارج از چهارچوب متن ازش میشه و
بیشتر از هانرت استفاده میشه برای اینکه
فش دادن به جمهوری اسلامی درت هانر به هیچ
وجه چنین چیزی نیست تفکر هانرن تفکر
مسئولیت شخصیست و اونچه که هانرن به
اصطلاح کشف کرد این بود که بدترین
نظامهای
جهان به دست آدمهای عادی ساخته میشه یعنی
شهروندان و در حقیقت توتالیت تاریزم فرقش
با استبداد اینه که اون نظام ستمگر سنگدل
خشن و انسان ستیز فرآورده نوع رفتار و نوع
اندیشه آدمهاییست که در اون قربانی میشن
بنابراین اندیشه هارن به این دلیل امروز
زنده است که فلسفه عمله فلسفه عمل و فلسفه
مسئولیت و امروز یعنی همین چهار به سم که
الان صحبت میکنیم این
مجلات فلسفی در سراسر دنیا چون میدونید که
هانرنت از شناخته شده فیلسوفان در جهان
هست و از
بیشترین طبق حالا آماری که من دیدم در
میان فیلسوفان بیشترین رسالههای دانشگاهی
در مورد او نوشته میشه و بیشترین نقل قول
در رسانهها از او شده و این نشون میده که
ما در یه عصری هستیم که مسائلی که هان
آرنت باهاش درگیر درگیر بود در عصر ما
بسیار
جدیتر شده و راه حلی که آرنت پیش در حقیقت
در خودش پیش گرفت و میشه ازش آموخت اینه
که به جای اینکه در برابر در مبارزه با
حیولا حیولا بشیم بکوشیم که خودمون
مسئولیت آگاهی آزادی و
انسانیتو به عهده بگیریم و در جهانی که به
اصطلاح
حیولاهای بسیاری در پی از بین بردن
آزادی انسان کرامت انسان و حقوق انسان
هستند و نفرت پراکنی و خشونت
خشونتگری بسیار رواج پیدا کرده و با
اینترنت دنیای اینترنت تبدیل شده به یک
در حقیقت اینترنت یا رسانههای جمعی تبدیل
شدن به سلاحهای کشتار جمعی در این جهان
سعی کنیم که هم خودمون رو از نفرت و از
کینه و از ترس و از یس در امان بداریم که
سعی کنیم اینها رو بفهمیم. اونچه که آرنت
انجام داد این نبود که راه حلی برای از
بین بردن شهر. کاری که آرنت کرد این بود
که تلاش کرد شر رو بفهمه. کلمه کلیدی در
آن نارنت فهمه و اساساً اینجا وقتی که من
بچه بودم پدرم فوت کرد. من تصمیم کرد
تصمیم گرفتم بفهمم اصلاً سراغ فلسفه رفت
برای اینکه بفهمه یعنی فهمیدن این جهان
فهمیدن شر هست که باعث میشه در عینی که ما
از شهر دور بمونیم اما این جهان رو همچنان
جهان خودمون بدونیم با انسانها
به اصطلاح از جهان انسانها نشیم با
انسانها زندگی کنیم و به عشق این جهانی
که انسانها رو به هم پیوند