ما در کلیسای سفق هستیم در محلهمون مد
پاریس
یه چیزی که خیلی مهمه که ما ایرانیان
مسلمان بدونیم اینه که فهم مسیحیت و فهم
مدرنیته با همدیگه
به اصطلاح اجتناب ناپذیرن یعنی شما
نمیتونید مدرنیته رو بفهمید بدون که
مسیحیتو بفهمید و بعض و کلیسا اساساً
چیزی نیست که مثل معادل مسجد مثلاً در
اسلام باشه بلکه یک
مفهوم بسیار بسیار پیچیدهای داره که نه
تنها
مسیحیت رو خیلی متفاوت میکنه از ادیان
دیگه که اساساً مدرنیته
بدون فهم کلیسا ممکن نیست یعنی در حقیقت
دولت کلیساست و یکی از دلایلی که ما در
ایران نم با در فهم مدرنیته مشکل داریم
این بنیانهای متفاوت دینی مدرنیته هست
یعنی مدرنیته یک و از درون یک الهیاتی
برآمده که اون الهیات برای ما شناخته شده
نیست و فهمش دشوار هست و همین طور دولت
دلیلی که دولت نداریم یا مفاهیمی مثل
مثلاً وجدان اخلاقی مفاهیمی مثل فردیت
مفاهیمی مثل قانون مثل
خیلی از مهای مختلف اینا به این دلیله که
در اسلام و در به اصطلاح فرهنگ ایرانی
اینهاهم متفاوتن.
یکی از نکتههای مهم اینه که بدونیم که
جهان مدرن
نسبتش با دین تغییر میکنه ولی به معنای
عمیقاً دینیتر میشه.
یک پدیدهای با مدرنیته زاده میشه و اون
پدیده انت کلریکالیزم یا روحانیت ستیزیست
روحانیت ستیزی با در درون کلیسا و با لوته
در اصل آغاز میشه با جنبش پروتستانتیسم
ولی بعد ادامه پیدا میکنه خود انقلاب
فرانسه
یک انقلابی بود که روحانیت ستیزی یا انت
کلیریکالیزم یه بخش مهمش بود در زمان
انقلاب فرانسه حدود صد و اگه اشتباه نکنم
۱۱۴ هزار روحانی در فرانسه بودن که حدوداً
۴ هزار نفرشون خیلی دارای املاک و
نمیدونم ثروت و این حرفا بودن باقیشون
خیلی آخوندای خیلی کشیشهای خیلی سادهای
بودن که در جاهای مختلف کار مذهبی انجام
میدادن و اصلاً از به اصطلاح سوستفاده
مالی و اینها برکنار بودن اما انقلاب
فرانسه چونن هی هیجان ضد مذهبی به وجود
آورد که میزان روحانیان یا
به اصطلاح کششهایی که در جریان انقلاب
فرانسه کشته شدن یا آسیب دیدن دیگه خیلی
برتر بیشتر از کسانی بود که در حقیقت
جاه و مقام و منصبی داشتن در کلیسا و اهل
سوستفاده بودن ولی همین طور که پیش رفتن
متوجه شدن که داستان دین رو نمیشه با
کلیسا یکی کرد و در حقیقت هرچقدر که
دانش و تجربه انسان مدرن بیشتر شد به دینی
بودن خودش بیشتر پیورد و به اینکه دینی
بودن یک یک به اصطلاح
واقعیت یا یک مفهومیست که خیلی عمیقتر از
اون الهیاتیست که ما به عنوان دین
میشناسیم بنابراین مدرنیته
نشون داد که
انسان نسبتش با دین نباید در چارچوب کلیسا
فهمیده بشه بلکه هر چقدر که مطالعات
انسانشناختی مطالعات
جامعه شناختی مطالعات تاریخی
عمیقتر و پیشرفته تر میشه انسان میفهمه
که روح دینی او هرگز در طول تاریخ
از بین نرفته و مدرنیته در حقیقت یک
مرحلهایست از تغییر
نسبت انسان با اون خواهشها با اون تمناها
با اون نیازهایی که پیشتر در قالب کاملا
دینی تعریف میشد بنابراین برای متفکرانه
امروز در
جهان مدرن حالا کسا که مسیحین یا یهودین
مسیحیت یا یهودیت
چیزی نیست که با نهاد و سازمان دینی تعریف
بشه یعنی کسانی مثل مثلاً دریدا نمیدونم
همه فوکو اینها که به ظاهر آدمهای غیر
مذهبی هستن هر چقدر که پیشرفت پیشتر رفتن
بیشتر با به اصطلاح
دنیای دینی در حقیقت ارتباط برقرار کردن
حتی خداباوری در فرانسه حالا فرانسه که ما
داریم صحبت میکنیم جاییست
پایتخت در حقیقت به نوعی پایتخت
ایتیسم و اینها هست ولی همین خدانبوری هم
مسیحیست