در حقیقت اوایل قرن بیستم و
بازگشت دین به فرانسه با این کلیسا در
حقیقت تجسم پیدا میکنه
نشون میده که واقع در واقع انقلاب فرانسه
مسیحیت رو نتونسته از بین ببره و بهعکس
مسیحیت و ذهنیت و روح مسیحیت در این کشور
بسیار قویتر از اون هست که انقلابیان
فرانسه کردن.
اتفاقی که میفته با انقلاب فرانسه در
ابتدا
از
انحصار کلیسا بیرون میاد. یعنی شناخت دین،
صحبت کردن درباره دین، فهم دین دیگه به
چارچوب الهیات محدود نیست و ما فلسفه دین
داریم، تاریخ دین داریم، تاریخ ادیان
داریم که اینها به با روشهای
علمی و مدرن و دانشگاهی درباره علم صحبت
میکنن. اما به ویژه بعد از انقلاب بعد از
یعنی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم
ایمان مسیحی هم از کلیسای مسیحی جدا میشه
یعنی شما برای اینکه مسیحی باشین دیگه
نیازی به این ندارین که لزوماً به کلیسا
باور داشته باشیم و در نتیجه ما کسانی رو
داریم که ایمان مسیحی دارن خودشون رو
مسیحی میدونن ولی به مسیحیت سازمان یافته
باور ندارن قرن از ابتدای قرن بیستم به
ویژه فیل فیلسوفانی مثل گبریل مارسل که
یکی از فیلسوفان اگزیستانسالیست هست و بعد
بسیاری از فیلسوفان دیگه کسایی که خودشونو
مسیحی تعریف میکنن بدون اون که به به
اصطلاح آموزههای رسمی کلیسا یا خود کلیسا
بر داشته باشن No.