کلیسای «قلب مقدس [عیسی]: شکست مسیحیت‌زدایی و احیای فلسفه‌ی مسیحی

ما در راه رفتن به کلیسای سکق هستیم در م محله ممه این کلیسا کلیسای خیلی مهمیه از این جهت که بعد از شکست فرانسه از در اواخر قرن نوزدهم فکر ساختن کلیسای کتولیک اون هم در بلندترین نقطه نقطه یعنی بلندترین نقطه شهر که از اون بالا به کل شهر اشراف داره این فکر به وجود اومد و حالا چرا همچین ایده به وجود اومد به دلیل که خب فرانسه انقلاب فرانسه یک انقلابی بود که مسیحیت زدایی کرد از فرانسه و خب گرایش‌های ضد دینی و خداانابورانه بسیار قوی شد مثلاً کسی مثل آگوستون که یکی از پیشامان جامعه شناسی هست کاملاً خدانور بود و به جای کلیسا یه کلیسای انسانیت خودش درست کرد و در برابر به اصطلاح دین ایستاد وقتی که فرانسه شکست خورد در برابر روس و ناپلون سوم شکست خورد یک احساس اساسی در فرانسه بسیاری از فرانسویا به وجود آمد که این شکست به دلیل این هست که جامعه فرانسه دچار بحران اخلاقی شده و این بحران اخلاقی ناشی از سکولاریزاسیون یا غیرمذهبی شدن این جامعه است در حقیقت یک واکنش بسیار شدیدی علیه سکولاریزاسیون به وجود آمد و این تلقی که اون مشکلاتی که فرانسه داره بحران‌هایی که داره ناشی از دور شدن از مذهب هست در حقیقت بنا نهادن کلیسای سکوق یعنی قلب مقدس منظور قلب مقدس مسیح هست و بنا نهادن این کلیساها برای این بود که دوباره روح کتولیک جامعه فرانسه رو به این کشور بازگردونه ما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شاهد احیای اندیشه مسیحی و فلسفه مسیحی هستیم. کسانی مثل جک مریتن یا اتین انژیلسون اینها فلسفه نوتمایی رو احیا کردن و در همین دوره اون بحث شدیدی که خیلی معروف هست درباره اینکه آیا فلسفه مسیحی فلسفه است یا نه در گرفت و مخصوصاً مناظره‌های بسیار جالبی که بینان ژیلسون فیلسوف بزرگ نوتامایی و دکارشناس معروف با امیل بری فیلسوف به اصطلاح خدانباور درگرفت خیلی جالب هست برای اینکه فلسفه مسیحی داریم یا نداریم تو همین دوره‌ها یعنی در همین فضا هست که خب جریان سنتگرایی به وجود میاد نمیدونم رونگنون و دیگران و همین طور کسانی مثل هانری کورون در حقیقت کسانی هستن که معتقدن که سکولاریزاسیون به روح اروپا آسیب زده و باید در برابر اون ایستاد در حقیقت هان کورمن برای درمان روح دنیازده و دینگریز فرانس هست که به ایران رو میاره و به سراغ فلسفه ایرانی و به ویژه فلسفه اشراق میده بنابراین این کلیسای که میریم در حقیقت به نوعی نماد بازگشت دوباره دین به جامعه فرانسه و مخصوصاً وقتی که اون داستان قضیه دریفوس در اول قرن بیستم به وجود میاد با اینکه سکولاریسم فرانسوی به شکلی که انقلابیان فرانسه تصور میکردن دیگه نمیتونه یک پروژه موفقی باشه درآمده یعنی به نوعی رابطه فرانسه با دین بعد از اون تغییر میکنه و پذیرفته میشه حتی برای فیلسوفان غیردینی که دین نمی‌تونه به طور کلی از افق اندیشه و زندگی انسان حذف باشه.