چگونه جمهوری اسلامی با مخالفان مذهبی و سکولار خود منافعی مشترک می‌سازد؟

همون طور که می‌دونید واکنش‌هایی که علیه آقای سلیمانی اگر اشتباه نکنم از طرف به اصطلاح صداهای مذهبی وابسته به حکومت و غیر وابوابسته به حکومت داره افزایش پیدا میکنه آقای سلیمانی در یک به اصطلاح جلسه که کاملاً پخش محدودی داشته در اینترنت در حقیقت منکر این روایت‌های رایج درباره شهادت دختر پیامبر و همین طور عدم به اصطلاح دینی بودن نوعی که برخی از امامان در گذشتن به هر حال صحبت کرده و این خشم بسیار شدید ولایی‌های شیعی و همین طور منبری های حکومتی رو برانگیخته به نظر من این یک بهانه است البته من انتظارم این نیست که قضیه آقای سلیمانی به این راحتی تمام بشه ولی این موارد بهانه هاییست که حکومت جستجو میکنه برای اینکه احساسات اون بخش به اصطلاح معتقد مذهبی جامعه رو که به تشیع یک اعتقاد تعصب‌آمیز و قلوآمیزی دارن و درست به همین دلیل به مشروعیت فقهی جمهوری اسلامی اعتقاد ندارن به به مشروعیت ولایت فقیه باور ندارن احساسات اون‌ها رو برانگیزه کسانی که مثلاً در سطح مرجعیت که آقای وحید خراسانی یا سید علی میلانی اینها رو نمایندگی می‌کنن این تیپ افراد کسانی هستن که جمهوری اسلامی رو از نظر فقهی به اصطلاح مشروع و مقبول نمی‌دونن اما به خاطر امتیازهایی که جمهوری اسلامی میده به به اصطلاح نهادهای شیعی یا جامعه شیعی و این امتیازها بسیار تعیین کننده و مهم هستند در نتیجه پسانی مثل آقای وحید یا مثل آقای میلانی بدون اینکه ولایت فقیر رو قبول داشته باشن بقای اون رو برای بقای بقا و قدرت جامعه شیعی نه فقط در ایران بلکه جامعه شیعی به طور کلی ضروری می‌دونن. به عبارت دیگه معتقد هستن آقای خامنه‌ای ولی فقیه نیست ولی سلطان شیعه است و اگر او نباشه شیعه بیسرپرست میشه. خب یه این طیف وقتی که احساسات مذهبیشون برانگیخته بشه و جمهوری اسلامی رو در جانب خودشون ببینن طبیعتاً از کسانی که طرفدار یا امید سقوط جمهوری اسلامی رو دارن صفحشون جدا میشه و در حقیقت در کنار جمهوری اسلامی قرار می‌گیرن و بدون اینکه هوادار جمهوری اسلامی باشند بقای اون رو برای بقای خودشون ضروری می‌بینن این یه طیف هستن ولی فراموش نکنید که در مقابل این تعصب شیعی ما یه تعصب ایرانیگری داریم که در این دهه‌های اخیر جمهوری اسلامی مدام بر آتش داره میدمه و در حقیقت کسانی که ایران رو یا یک به اصطلاح رویکرد خیلی جزمی متأسبانه دیگر ستیز تنگ نظرانهایی از ملی گرایی ایرانی دارن این‌ها رو تقویت می‌کنه به شکلای مختلف و از ناسیونالیسم رادیکال افراطی برای جبران ضعف جذابیت ایدئولوژیکش بهره می‌گیره. در نتیجه کسانی هستن که بسیار چه در طیف سیاستمداران سابق چه در طیف دانشگاهیان که با جمهوری اسلامی اصلاً سر سازگاری ندارن. اساساً سکولارن جمهوری اسلامی رو به هیچ وجه دارای کار نه مشروعیت می‌دارن نه کارآمدی و نه کارنامه مقبولی از او سراغ دارن ولی به رغم همه این‌ها جمهوری اسلامی رو با ایران یکی می‌دونن و در نتیجه به فروپاشی جمهوری اسلامی به ضعف جمهوری اسلامی به در حقیقت سلطه بیگانگان کشور راضی نیستن کسانی مثل مثلاً پرویز مثل آقای زاهدی اردشیر زاهدی کسی بود که وزیر خارجه زمان شاه بود و ولی می‌گفت که ایران حق داره که به اصطلاح بمب اتم داشته باشه و حتی سردار سلیمانی هم فرزند ایران خوند و بسیاری از کسای دیگه خود کسانی مثل جواد طباطبایی که اساساً مارکسیست بودن و مخالف جمهوری اسلامی اما از اونها یک حکومت مقتدر در ایران ولو این حکومت مقتدر ضد غیر دموکراتیک باشه و ناقض حقوق بشر باشه بهتر هست از اینکه این اقتدا قدرت به اصطلاح ایران یک کشور ضعیفی بشه بنابراین ما د تا جریان جزمی متعسبانه‌ای داریم که این‌ها به ظاهر خارج از حلقه هواداران جمهوری اسلامی هستن یکی ولایی‌ها های شیعی و یکی هم به اصطلاح ایرانگرایان سکولار که جمهوری اسلامی تلاش کرده یک فضای مشترکی رو بین خودش و اونها بسازه و به این ترتیب پشتانی که برای بقای خودش داره محدود به پایگاه اجتماعی کوچکش نباشه یعنی اگر بخواد فقط بر پایگاه اجتماعیش یعنی هوادارانش تکی بکنه خب این هواداران دارن روز به روز دارن کاهش پیدا می‌کنن. در نتیجه ناگزیر هست یک فضای مشترکی بسازه با کسایی که هوادارش نیستن. یعنی ایران‌گرایان سکولاری که با جمهوری اسلامی موافق نیستن اما به بقا و قدرت منطقه‌ایش باور دارن و اون رو با ایران یکی می‌دونن و از اون طرف شیعیانی که به روایت ایدئولوژیک از شیعه و به اصطلاح سیاسی کردن شیعه باور ندارن ولی به هر حال جمهوری اسلامی رو یا ولی فقیه رو رئیس شیعه شیعیان جامعه شیعی می‌دونن و بدون جمهوری اسلامی آینده‌ای برای به اصطلاح جامعه مذهبی شیعه در جامعه نمی‌بینن. مثلاً یک بار آقای سیستانی به کسی در زمان جنگ در زمان جنبش سبز که یه کسی ازش پرسیده بود که چرا شما در جریان این اعتراضها به حکومت انتقاد نکردید و از سرکوبی که مخصوصاً روز عاشورا بیرحمانه مردم رو کردید در خیابان انتقاد نکردید و در حالی که بسیاری از کسانی که شاید در اون اعتراضها آسیب دیدن یا شرکت کردن اونها مقلدان شما بودن. آقای سیسانی گفته بود که می‌دونم این رو حالا ما خصوصی میگیم و گوش نمیدن و اینا ولی جدایی از این گفته بود که من مطمئن اگر جمهوری اسلامی سقوط بکنه من مطمئن نیستم که یک حکومتی روی کار بیاد که اون حکومت به همین اندازه جایگاه ویژه‌ای برای تشیع و مرجعیت و روحانیت قائل باشه. چون که یا بعد از جمهوری اسلامی یا یه حکومت نظامی به اصطلاح چکمه پوش بر سر کار میاد که به روحانیت احترا نخواهد کرد یا یک نظام سکولار دموکراتیک که باز همه این امتیازها رو از روحانیت خواهد گرفت بنابراین جمهوری اسلامی به برانگیختن دو عاطفه مذهبی و ملیگرایانه به شکل جزمی نیازمنده تا در حقیقت یک شکاف عمیقی بیاندازه بین اون بخش به اصطلاح معترض مخالف یا خاکستری جامعه و در حقیقت در عمل اونها رو به صورت یک پشتوانه پنهان بقای بقا و قدرت خودش در نظر بگیره.