بسیار خب خب حالا به هر حال
ما در جامعه ایرانی در واقع آدمهای عادی
داریم
و برخی از
جاها و ب برخی از مواقع هستش که در خصوص
بعضی از شخصیتها و چهرهها حالا چه
سلبریتی باشن
کم اهمیتتر ولی اینجور
بحثها همیشه
بوده الان در تکمیل اون آقای
بیژن عبدالکریمی هم در واقع یک حرکتی هم
داشتن ایشونم که پیرو
اون آلبوم تکمیل میکنن و
سمت و سوی خیزی برداشتن که تو گویی انگار
دنبال همون پنتهاسه هنوز براشون محقق نشده
و از این طریق
در جستجوی اون هستند.
بله منم آقای یعنی آقای عبدالکریمی آقای
سروش و کسانی مثل آقای رسولف و دیگران
اینا در حقیقت نماینده طیف قالب
به اصطلاح اهالی فرهنگن
و فقط
استثنای به شمار نمیرن به همین دلیله که
باید تلاش کرد در فهم وضعیت موجود و در
و به اصطلاح کارنامه شخصی افراد اعتنایی
نکرد و به سراغ عوامل
غیر شخصی اما بسیار بنیادی و جدی رفت چون
مسئله بسیار جدیتر از اون هست که بشه با
نیت افراد توضیح داده بشه یا اینکه
به اصطلاح راه حلی یافته بشه براش
خب اگر دوستی برا نیستن که صحبت کنن من
میتونم صحبتمو شروع کنم.
بله بفرمایید.
سلام عرض میکنم خدمت
همه دوستان در کلاب هاوس و در
یوتیوب
و امیدوارم که همه خوب باشن.
صحبتی که امروز میخوام بکنم
عنوانی که انتخاب کرد توجه رو جلب بکنه
روزمره ماست و میتونستم یک عنوانی بذارم
خیلی کلیتر
ولی ترسیدم که اون عنوان کلی چندان توجه
دوستان رو جلب نکنه موضوع صحبت من این هست
که ما در یک وضعیتی هستیم که شما چه مخالف
حکومت باشین چه موافق حکومت باشین اون رو
وضعیت خوشآیندی نمیدونید. یعنی
تمامی ابعاد زندگی ما امروزه
دچار یک بحران شدید شده و هیچ هیچ یک از
این بحرانها رو نمیشه از دیگر بحرانها
جدا کرد. یعنی بحران فرهنگی ما به بحران
اقتصادی ما ربط داره. بحران اقتصادی ما به
بحران بینالمللی ربط داره. بحران
بینالمللی به بحران
تا اون زدگی مزمنی شده که
هم حکومت رو در حالت رکود قرار داده. یعنی
حکومت نمیتونه یک تصمیم جدی برای
چرخش از این ریل
به اصطلاح
تباهی آور و روان به سوی دره مرگ نمیتونه
یه چرخش ایجاد بکنه دستش ناتوانه از این
که فرمان رو به سمت دیگری حرکت بده و از
اون طرف جامعه همین طوره جامعه هم راکته
جامعه هم احساس میکنه کنه که هیچ کاری
نمیتونه بکنه و
هر دو یعنی هم حکومت هم جامعه هم موافقان
و هم مخالفان حکومت یک به اصطلاح
تمنای آخرالزمانه
خب حکومت معتقده که مقاومت بیشتر در وضعیت
کنونی میتونه موانع رو بیشتر از میان
برداره و او رو دست و بالشو بازتر بکنه
مردم هم امیدوارن که حکومت
به یه روزی بیفته یا
رهبر جمهوری اسلامی
دار فانی رو ودا بگه در حقیقت ما همه چیز
رو سپردیم به طبیعت و تقدیر و همونور همون
طور که حکومت
تدبیر سیاسی رو وهاده و با اون بیگانه است
حکومت شوندگان هم از تدبیر و سیاست و
عقلانیت
لازم دور و به نظر میرسه که ما همه در یک
حالت بسیار
زمانهایی که جمهوری اسلامی بیشترین
ضربههای
به اصطلاح سیاسی و نظامی رو خورده بیشترین
رجزخوانیها رو میکنه. بیشترین وعدهها
رو گذافترین آیندهها رو نوید میده و از
اون طرف مخالفانشم همین طور. هرچقدر که در
تغییر جمهوری اسلامی یا اصلاح جمهوری
اسلامی ناتوانتر شدن و الان که ما داریم
صحبت میکنیم بیش از هر زمان دیگهای عاجز
از اندک تأثیری بر روند امور هستند باز
سرقوقای اونها و بلوای اونها و خودنمایی
اونها بیشتر دیده میشه و همین طور گرایش
بسیار خطرناک ناسیونالیستی که در سالهای
اخیر به وجود آمده ده و در حقیقت در زمانی
که ایران
و کمترین اعتبار رو در میان خودش و در
میان همسایگانش و در میان دوستان و
دشمنانش داره
در این زمانه کسانی هستند که به شکلی قلوب
آمیز و اغراق آمیز به ایرانی بودن خودشون
افتخار میکن میکنن برای اینکه با هیجان و
احساساتیگری
کاملاً تعصبآمیز ملی پردهای بر سر عیب
نهان خود بپوشاند. وضعیتیست بسیار سخت
و هر چقدر که از یک طرف شما فکر میکنید
که ما در یک وضعیت شبیه مرگ و زندگیی قرار
داریم. یعنی همون طور که حمله ۱۲ روزه
اسرائیل به ایران پیشبینی نمیشدان
ایران و جهان در جریان هست نه فقط اسرائیل
که این جنگ بدون باروت و بدون بمب ویرانی
و خونریزی داره انجام میشه این جنگ بسیار
خطرناکتره و اشکال بسیار پیچیدهای داره
و میتونه بدونه که خون از دماغ کسی بیاد
یک جامعه رو نابود بکنه و داره این کارو
میکنه. این وضعیتی که واقعاً پیکر ایران
و جامعه ایران در بحرانیترین وضعش قرار
داره. از طرف دیگه جامعه
در حالت یک نوع بیحسی نامنس یک حالت بی
اعتنایی بی تفاوتی
دلزدگی در خودفروتگی
و خشمی که یک حباب ساختگی شخصی یا خصوصی
برای خودش اون رو تحمل بکنه یعنی
هر چقدر که مسئولیت ما بسیار سنگین هست
میل ما برای به عهده گرفتن این مسئولیت و
جدی گرفتن وضعیت بسیار اندک هست
من این دو نمونه رو که در عنوان یاد کردم
یعنی ماجرای آقای وحید شمسایی که در اون
بازیهایی که برای اساساً برای به نام
وحدت کشورهای اسلامی برگزار میشد با به
اصطلاح حرکت نمادینش به تشی تیع خودش در
دل به اصطلاح
یک جام یا اجتماع
اسلامی که اکثراً سنی مذهب هستن افتخار
میکنه و در
این حرکت تولد بلکه به معنای عشق به علی و
تشیع فهمیده بشه به معنای تنفر و خصومت با
غیر شیعیان و مخصوصاً
جامعه جوامع
سنی مذهب وهابی یا گرایشهایی مثل
گرایشهای غالب در عربستان سعودی و
کشورهای حاشیه خلیج فارس هست. یعنی در
حالی که ما حکومت ما و سیاستهایی رو در
پیش گرفته که فاقد منطقه و جز زیان هیچ
حاصلی به بار نیاورده
کسانی که به ظاهر کارگزار حکومت هم نیستند
در راستای سیاست دولت عمل میکنن و کاری
میکنن که اون سیاست دولت که مشروعیت خودش
رو از دست داده
بتونه همچلف بود که خودش از کارگردانهای
به اصطلاح
مبغوض جمهوری اسلامیست و بر تحمل فشارهای
زندان و
تنگینههای دیگه ایران رو ترک کرده و در
خارج از ایران به کار به سر میبره ولی
ظاهراً یکی از فیلمهاش در اسرائیل به
نمایش درآمده و ایشون نامهای نوشته و
اعتراض کرده و این اعتراض برای من
به اصطلاح جدید تازه نبود غافلگیر کننده
نبود اما همچنان بسیار تأسف برانگیز بود
از اینکه
حکایت از جهل ما از موقعیت خودمون و حکایت
از
بیدبیری و
فقدان عقلانیت
سیاسی ملی
خودش رو موظف میدونه که آشکارا
تنفر یا انزجار یا مخالفت یا اعتراض یا
هرچی نسبت به اسرائیل رو بیان میکنه در
فضای ایرانی که شما نمیتونین خلاف این رو
بیان بکنین یعنی اگر شما طرفدار اسرائیل
باشین یا نه طرفدار اسرائیل به نوعی تنفر
از اسرائیل نداشته باشیم یا اینکه بخوایم
با از اسرائیل به عنوان در هر جنبهای از
اسرائیل به شیوه علمی و بیطرفانه صحبت
بکنین متهم میشین به خیانت و مزدوری و
وطنفروشی و این حرفا در چنین فضایی خیلی
جالب هست که مخالفان جمهوری اسلامی از
سیاستهای
به اصطلاح ایران اسرائیل ستیزانه یا به
عبارت دیگه سیاستهای های جمه و نظامهای
توتالیتر همان کاری رو که در داخل کشور بر
سر جامعه و شهروندانشون انجام میدن همون
رویکرد رو به کشورهای دیگه و به ملتهای
دیگه دارن یعنی وقتی میگیم آقای خمینی گفت
که تا بان لا اله الاالله و محمد رسول
الله بر بام جهانین افکن نشود ما از پا
نخواهیم نشست سودای تمدن نوین اصلا اسلامی
رو داره و سودای حاکمیت اسلام و به قولی
سید قطب در کتابی که آقای خامنهای ترجمه
کرده مع
هست که اسلام چون ظاهر مخالف سیاستهای
جمهوری اسلامی هستن مخالفت خودشون رو
محدود میکنن و متمرکز میکنن بر رههای
جمهوری اسلامی در داخل یعنی سیاستهای
حالا از اقتصادی گرفته تا سیاسی و غیره
یعنی گویا که جمهوری اسلامی اونچه که در
خارج از کشور میکنه هیچ هیچ ربطی نداره
به اونچه که در داخل انجام میده و شما
میتونید در داخل کشور یک
به اصطلاح هوادار دموکراسی و هوادار آزادی
باشید ولی هیچ اهمیتی به مسئله خشونت در
خاورمیانه و نقش ایران در خشونت گستری در
تنفر پراکنی در تنشزایی نداشته باشید و از
مرگ میلیونها
سوری و لبنانی و عراقی و اسرائیلی و بیخ
من این رو از سوء نیت نمیبینم یعنی من
فکر نمیکنم که کسی مثل آقای سروج که برای
سردار سلیمانی
شعر میگه یا آقای عبدالکریمی که بر سر
مزار رهبران
بنیادگرای
به نظامی و شبه نظامی
حاضر میشه من اینو به سوئدیت اونها اصلاً
نسبت نمیدم کاش سوئدیت بود چون اگر سوئدیت
بود خب آدم گاه یه کار بد میکنه یعنی آدم
که دروغ میگه که همیشه دروغ نمیگه اگر
حقیقتو بدونه یک بار دروغ میگه ولی باهای
دیگه که مجبور نباشه حقیقت رو میگه ولی
چون که این رفتار چون که این نوع رویکرد
محصول
عدم فهم سیاست عدم به اصطلاح
ضعف آگاهی به سرشت نظام سیاسی موجود و به
روابط و مناسبات قدرت و منطق قدرت جهانی
چون ناشی از ناآگاهیست یعنی ناشی از جهله
و نسبت به این جهل هم جهل وجود داره یعنی
جهل مرکبه و نمیدانند که نمیدانند در
نتیجه وضع خیلی خطرناکتره بدترین ضربهها
رو معمولاً انسانهای صادق میتونن با
جهالت خودشون بزنن همون دوستی خال خرسه
دوست
از دشمن دانا خطرناکتره من اینها رو
و مجموعه عظیمی از دانشگاهیان و روزنامه
نگاران و محبقان و نمیدونم هنرمندان و ورس
اجتماعی و سیاسی میدونم که در نظامهای
توتالیتر یعنی در دیگر رژیمهای توتالیتر
کاملاً
مشابهش وجود داشته.
یکی از مهمترین فیلسوفان و جامعهشناسان
آلمانی
به نام نورت الیاس که خب یهودی بود و در
پی برآمدن نازیها در آلمان به سختی و
دشواری و
عذاب افتاد. خب فکر میکرد مثل دیگر
متفکران آلمان که چرا چنین شد؟ چرا
نازیها
بر سر قدرت آمدن چرا توانستن بربریتی رو
از خود نشون بدن که در تاریخ کهن هیچ
سابقه نداشت و با پیشرفته ترین
ما قبل تمدن هم قادر به انجامش نبود. فکر
میکرد که چرا از دل این تمدن
مدرن چنین توحش وحشتناکی سر زد. خب یه
کتاب مهمی نوشت به نام فراآیند تمدن.
اینکه تمدن چگونه شکل میگیره و کتابهای
دیگه و نظریاتش بسیار مهمه. اما یه کتابی
هم دارن به نام د جرمنز. آلمانیها در
حقیقت این کتاب یه نوع زندگینامه
آلمانیهای عصر اوست و او توضیح میده که
آلمانیها چه تغییری کردن از قرن نوزدهم
به قرن بیستم که به برآمدن نازیسم و
رخ دادن جنایتهای فاجعه باری مثل
هولوکاست منتهی شد. این کتاب رو بنیان و
پشتوانه اصلی به وجود آمدن توتالیسم
توتالیتالیسم شدن بدون آنکه بدانند بدون
آنکه بخواهند بدون آنکه
هرگز در اونچه که میکنند و اونچه وضعیتی
که هستند تردید کنن و اون کسانی که ۹
میلیون ۱۰ میلیون آلمانی عضو رسمی حزب
نازی بود اما اونهایی هم که عضو حزب نازی
نبودن
با بیعملی خودشون در حقیقت به قدرت رسیدن
در قدرت رسیدن نازیها نقش بازی کردن و
نقشی که در حقیقت حتی مخالفان
نازیزم با
به اصطلاح رویکردهای نادرستشون
در تحکیم و تداوم نازیسم بازی کردن هرگز
نقشش کمتر از اورشلیم توضیح میده که
مسئولیت رهبران جامعه یهودی
در
سر کار آوردن هیتلر و به قدرت رسوندن حزب
نازی بسیار جدیست و باید اونها بپذیرن که
اونچه که کردند خطای بسیار بسیار
غیر قابل
فراموشی بود و نقش مهمی داشت در به وجود
آمدن هولوکاست بنابراین نیت افراد چندان
مهم نیست نیست که غفلت اونها یعنی
در جامعه وقتی که شما
چیز الیاس توضیح میده که در آلمان وقتی که
در جنگ جهانی اول آلمان بدترین وضی که
آلمان وجود داشت در همون موقع بود که یک
نوع غرور آلمانی بودن در بین بخش عظیمی از
جامعه
بالا گرفت یک شور
ملی کاملاً کاذبی که ما چه هستیم و چه
هستیم و چه باید باشیم و در بدترین شرایطی
که آلمان از نظر موقعیت به اصطلاح
وجهش و چهرهش در خود آلمان و خارج از
آلمان قرار داشت در حقیقت یک عدهای به
هوای اینکه هیتلر با قدرت نظامی خودش با
اون سرسختی و به اصطلاح عزم آهنین و
خوی خشن نظامیش بتونه اون عظمت و اون هیبت
به اصطلاح مشروعیت او باور نداشتند دست
همکاری و بیعت با او دادن از جمله کسی مثل
مارتین هایدگر یک فیلسوف بزرگی که وقتی
یاسپرس بهش گفت که تو برای چی از یک آدم
بیسر و بیی مثل هیتلر داری حمایت میکنی
جواب داد که به دستهای بزرگش نگاه کنید.
خب این باعث شد که یه بخش زیادی از
هنرمندان روشنفکران دانشگاهیان و نخبگان
آلمان در حقیقت
در برابر
سیاست توسعه طلبانه و جنگطلبانه هیتلر در
اروپا
کاملاً خاموش بمانند و با سکوت خودشون اون
رو تایید کنن به امید اینکه اقتصاد
آلماندی
به اصطلاح حالا تکنولوژی و علم و صنعت و
اینها در آلمان پیشرفت بکنه و آلمان سرور
اروپا بشه.
خب توضیح میده مفصل و من الان فرصت ندارم
که کتاب قط ۴صد و خورده صفحه است و شما
وقتی اینو میخونید میبینید همین داستان در
روسیه در اتحاد جماهیر شوروی رخ میده همین
داستان مشابهش در کشورهایی که تحت
نظامهای توتالیت زندگی کردن یعنی به
عبارت دیگه
فرهنگ تبدیل میشه به یک
مقوله کاملاً غیر سیاسی که کسانی که در به
اصطلاح اهل فرهنگ هستن از نویسنده و شاعر
و سینماگر و اینها برای اینکه
خودشون رو ناگذیر از کنار آمدن با وضعیت
موجود میبینن فرهنگ رو تبدیل میکنن یا ت
به اصطلاح اهالی فرهنگ در یا ورزش و
سلبریتیها میشنوید ما سیاسی نیستیم یعنی
غیر سیاسی کردن چیزی که
مهمترین پشتانه
توتالیتاریسمو قرار گرفت یعنی غیر سیاسی
کردن فرهنگ به این معنا بود که حکومت
میتواند از اون فرهنگ به نفع خودش
استفاده بکنه و کرد بنابراین هیتلرخت
فقط به با تکیه بر اسلحه و با تکیه بر توپ
و تانک و ارتش و پلیس نبود بلکه در وحله
اول متکی به فرهنگی بود که کاملاً غیر
سیاسی شده بود و آدمها یه خلاقیتی برای
لذت
به اصطلاح به غیشتبایی و غیر سیاسی و در
حقیقت یک نوع سرگرمی
میدونستن یعنی فرهنگ تبدیل شده به یه
سرگرمی در زمانی که نازیها بودن در آلمان
و همونطور که در زمانی که اتحاد جماهیر
شوروی بود میگن
میزانی که مردم کتاب میخریدن میزانی که
مردم به سالنهای تئاتر میرفتن، به
کنسرتها میرفتن بسیار بسیار زیاد بود.
یعنی فعالیتهای فرهنگی بسیار پرشور و
پرنشاد بود به خاطر اینکه فرهنگ شده بود
یک صایبانی که شما از آتش حکومت از آتش
نابه ساممانیهای اجتماعی و سیاسی به اون
صاحبان کاملاً
پند
موهومی بود برای گریز از واقعیت این گریز
از واقعیت هم چه اون کسانی که
در کار فرهنگ بودن طیفهای دموکرا
دموکراسی خواه آزادیخواه ج این حکومت یک
حکومت جبار
خیانتکاره جنایتکاریست و مردمم همه
قربانین یک طرف حکومتیست که قدرتش
نهایت نداره یک طرف هم مردمیست که
مظلومیتشون و معصومیتشون اون هم نهایتی
نداره ولی به شما هم وعده میدن که به زودی
این حکومت به پایان خواهد رسید. کاملاً
وعده آخرالزمانی همون طور که شیعیان به
آمدن امام زمان هر جمعه امید دارن
مخالفان جمهوری اسلامی هم هر شب با این
امید سرربالی میگذارن.
در حقیقت ما
برای اینکه در وضعیت بدی قرار داریم
ولی نمیخوایم
در این وضعیت
مقیدیم
که یک تصویری از واقعیت بسازیم که خودمون
دوستیم باشه و اون واقعیتی رو که پیش روی
ماست و اون واقعیتی که نشون میده که ما در
این زشتی و پلیدی و
تباهی نقش داریم نقش داشتیم و نقش داریم
اون رو کاملاً از چشممون دور میکنیم
پنهان میکنیم مثل یک نفرمونه که
سرطان داره ولی نمیتونه با سرطان خودش
کنار بیاد در نتیجه مست میشه یا داروهای
توهمزا میخوره و فکر میکنه که سرطان
نداره خب این یعنی که در حقیقت
شما نه تنها دارید یک عمل خلاف اخلاق و
مسئولیت مدنی و شهروندی میکنید که در
حقیقت با بی عملی خودتون دارید به انتهار
دامن میزنید یعنی این خودکیم
و هم مسئول آنچه نمیکنیم و آنچه نمیکنیم
در تداوم این وضعیت و در سختتر کردن
گرهها نقش بیشتری داره تا آنچه انجام
میده. خب
نظام توتالیتر
چگونه میتونه یا چگونه سعی میکنه بر همه
قلمروهای جامعه سلطه پیدا بکنه یا سعی
میکنه که سلطه خودش رو در منطقه یا در
جهان گسترش بده از یک راه از راه
ایجاد تنفر و گسستن پیوندهایی که مین بیا
ان افراد و شهروندان وجود داره و همین طور
در خارج از مرزهای ایران از راه تنشزایی
از راه گسترش
و خصومت و
سنگدلی و بیمی و تروریسم ارعاب هر دو روش
یکیه یعنی ارعاب در داخل با ارعاب در قدرت
جمهوری اسلامی در داخل کشور بر ارعاب
استوار هست در خارج از کشور هم وقتی که ما
از قدرت جمهوری اسلامی حرف میزنیم در
وحله اول این قدرتش در ارعابه جمهوری
اسلامی نه قدرت اقتصادیه نه قدرت سیاسیه
نه اعتبار و احترام
به اصطلاح چندانی داره بلکه اگر
به او توجه میشه به خاطر اینکه تهدیدی
جدی تلقی میشه خب
یعنی که نظام توتالیتر د تا کار میکنه هم
دور هر کدوم از شهروندا یک دیوار میکشه
تا امکان ارتباط بین شهروندان امکان تفاهم
بین شهروندان
امکان به اصطلاح
همه آدمها شهروندان تبدیل میشن به
جزیرههایی از هم جدا و در تنهایی و در
دوری و در بیعتمادی و در ترس و دیگر هراسی
درون ون زندان خودشون دچار توهمات بسیار
خطرناک راجع به خودشون و دیگران میشن و
این دیواری که دوره شهروندان میکشه جامعه
رو تبدیل میکنه به تودهای از تنهایان
آدمهای تنها تنهایی انسان رو دچار توهم
میکنن توهم درباره خودش و توهم درباره
جهان بیرونش و ترس و این به اصطلاح
فروپاشی اعتماد عمومی در ایران این
از همگسیختگی اجتماعی این بدبینی مزمن و
بیسببی
که شما نسر کرد امکان تفاهم و ارتباط سالم
و مؤثر رو از دست دادید. همین دیوار رو
جمهوری اسلامی بین جامعه ایران و جهان
خارج میکشه. یعنی اجازه ارتباط و تفاهم
میان جامعه ایران و دنیای خارج رو نمیده
با ابزارهای مختلف یکی همین
پروپاگانداییست که به اصطلاح در
رسانههای داخل کشور رو چه اونهایی که
رسماً دولتی هستند و چه اونهایی رو که
رسماً دولتی نیستن
تحت سلطه خودش داره سانسور
و در ساختن تصویری
از جهان خارج که جهان خارج رو بیشتر یک
تهدید یک
به اصطلاح خطر یک
دشمن
تصمیم دام در جنگ هستیم در این فرص به
اصطلاح وحله حساس کنونی ما در جنگیم وضعیت
همیشه جنگیه و جنگ هم با یک دشمن د
جهانیست و دشمنی که سرتر نداره از آمریکا
گرفته تا حکومتهای
وابسته به غرب تا نمیدونم گروههای ضد
شیعه تا کشورهایی که به غرب نزدیکن همه
متحدان عرب و عجم و ترک و نمیدونم غیره
اسرائیل
خب این یعنی کهه ما
در یه شرایط قرار میگیریم که نه تنها از
خودمون یعنی ما ایرانیا از یکدیگر
شناخت درستی نداریم و از یکدیگر به اصطلاح
از ارتباط درست از ارتباط همدلی و به
اصطلاح به رسمیت شناختن یکدیگر حاصلش باشه
شه از چنین ارتباطی ما محروم هستیم به
شیوههای متفاوت
در عین حال ما از شناخت جهان بیرون دیدن
اونچه که بیرون از ما هم میگذره ما محروم
میشیم منتها این محرومیت یه بخشش میدونیم
چگونهست مثلاً سانسوره مثلاً همین
ماهوارهست که ممنوعه که خب سعی میکنیم که
با هیجان و شور و جدیت زیاد سعی میکنیم
که کتابای سانسور شده رو پیدا بکنیم
نمیدونم ماهواره رو ببینیم از اینترنت از
فیلتر شکن استفاده کنیم در اینترنت با
آزادی تمام به اصطلاح
پرسه بزنیم و فکر کنیم که داریم اون حصاری
رو که جمهوری اسلامی
یک احساس پیروزی کاذب به شهروندانی میده
که در حقیقت فریب حکومتو خوردن
یه کشور شکست خورده
واقعاً اگر کسی دیره تیزبینی میداشت
میتوانست گمان زنی کند که چه فاجعهای
به اصطلاح در انتظار خواهد بود. ملتی که
تلاش کرده بود و عقبماندگی خود را نسبت به
فرانسه و انگلیس جبران کرده بود از
تولیدات صنعتی
به سطح انگلیس رسیده بود اما
تمام بازارهای جهانی به روش بسته شده بود
و و در نتیجه
به هیچ وجه نمیتوانسته رقابت کند. د و
تولیدات خود را در هم تراز انگلستان و
فرانسه
بفروشد یا مباد اولیه تهیه کند. این شد
عامل مهم جنگ جهانی اول که خب طبعاً به
شکست
به اصطلاح بسیار
شدید آلمان منجر شد
و
حالا انگلستان و فرانسه در سورسای
اون قرامات سنگینو به آلمان تحمیل کردن
که تورم وحشتناکی که ایجاد شد در آلمان خب
همه یه مثال زدنی و کلاسیک شده هست.
خب بیگمان
میشد که اگر یک حکومت مثلاً یک نظام
تلاش که بالاخره ملت آلمان میکرد برای
اینکه از این ستم واقعاً و این فشار رهایی
پیدا کند شاید راههای عقلانی وجود
میداشت. اما در تاریخ همواره این راههای
عقلانی
به اصطلاح طی نمیشوند
و بسیاری موارد به راههای افراطی منجر
میشوند
و میخوام عرض کنم که اون به اصطلاح
برامدن حزب نازی و وقتی که به قول خود
جناب خلجی عزیز
فردی به نوع هایدگر ر اینگونه عنوان
میکند این بایستی پشتش یک روانشناسی بوده
باشد که به چنین واکنشی از سوی چنین
فیلسوف بزرگی
منتهی میشود. این است که
خلاصه عرضم این است که عوامل مادی
به اصطلا عینی
در به اصطلاح ظهور چنین
امور افراطی خطرناکی
به اصطلاح
بیثیر
نیستند کما اینکه بعد از جنگ جهانی دوم که
اون خطا تکرار نشد شد و بلکه ایارات متحده
آمریکا با طرح مارشال
تمام کشورهایی که حالا از دید او کشورهای
آزاد شمرده میشوند چه شکست خورد و چه
پیروز در احیای اقتصادی اونها
کمک کرد ما دیگر شاهد چنین
به اصطلاح افراط و تندرویهایی نبودهایم
و بلکه حتی شاهد آن هستیم که این اروپا به
سمت یک
تقریباً حالا به نوعی نوعی ایالات متحده
حرکت کرد
و و خب سازمان ملل هم که خب تشکیل شد و
باز
نقش خیلی مؤثری داشت این است که حالا این
در مورد اون ملاحظه من در موردشون
در مورد هیتلر در مورد که در مورد جمهوری
اسلامی هم باز من فکر میکنم که اگر
لازم باشد یعنی لازم است به نظر من که ما
تحلیل کنیم که چرا در ایران انقلاب شد چرا
آنگونه انقلاب شد و البته که روشن است
روشن بود برای خردمندانی مثل بازرگان
مثلاً که ما میبایستیم
روابط خود را با ایالات متحده آمریکا حتی
حتی تحکیم کنیم
چرا؟ چون موضوع دعوای ما با ایارات متحده
آمریکا در سال ۵۶ تمام شده بود. ما تنها
یک چالش و یک دعوا در سراسر تاریخ روابطون
با ایارات متحده آمریکا میداشتیم که و
اون هم کودتای ۲۸ مرداد بود و در سال ۵۶
با تغییر رویکرد و استراتژی
آمریکا و رویکار آمدن کارتر که یک امر
جهانی هم بود نه فقط منصرو ایران نبود عقل
و خرد حکم میکرد که ما روابط منطقی خود
را با آمریکا را ادامه دهیم که در این
صورت این همه
به اصطلاح
درد و رنجی که ناشی از این چ به اصطلاح
آمریکا ستیزی بر ملت ایران بار شده است
حتماً بار نمیشد دست کم از بعد اقتصادی
چنین نمیشد حالا از بعد سیاسی بحث دیگریست
اما نکته دیگری هم در پایان عرض میکنم
این است که جریان امور ثابت نمانده است.
بروز و ظهور
پدیدهای به نام اصلاحطلبی
با منشور آزادی در اندیشه، منطق در گفتگو،
قانون در عمل، علیه صدایی در روابط جهانی
و بعد هم ایران برای همه ایرانیان که این
همچنان مطرح است. در حال کاری به به
اصطلاح اینکه ندارن که اشخاصی که خود را
منتصب اصلاحطلبی میدانند چه تا چه میزان
با تقوا بودند و تا چه میزان راستگو بودند
اما این اندیشه رو عرض میکنم اندیشه
واقعاً به وجود آمد و این بهور من از
محصولات
اون به اصطلاح فریاد آزادیخواهی بوده است
که همواره ملت ایران از ۱۲۰ سال پیش تاون
داشته این است که
اینها را من فکر میکنم که در تعیلا
خودمون اگر ما توجه قرار بدیم خیلی خوب
هست.
خیلی ببخشید متشکرم.
بله ممنونم از شما ببینید
ما الان در
آقای خرجی مایکتون وصلست اگر نکتهای
دارید.
بله ممنونم از شما. ببینید ما قبول داریم
که در یه وضعیت نامطلوبی هستیم.
این وضعیت نامطلوب نمیتونه فقط به دلیل
سیاستهای نادرست جمهوری اسلامی باشه.
باید به دلیل
ناد شکست تلاشهای ما برای مقابله با این
وض هم باشه دیگه. یعنی اینکه مثل این
میمونه که یک بیماری
وقتی که پیشرفت میکنه این فقط به خاطر
این نیست که این بیماری قویه بلکه به خاطر
این هست که راههای درمانی که تاکنون در
پیش گرفته شده اونم جواب نداده دیگه یعنی
این فقط نشان دهنده پیروزی بیماری نیست
بلکه نشان دهنده شکست پزشک هم هست
بنابراین تا الان اگر از مشروطه تا الان
ما نتونستیم
خودمون رو در یک جامعه یک جامعهای بسازیم
که به به اصطلاح
معیارها و به خواستههای ما نزدیک باشه.
این نشون میده که ما هم راه اشتباه رفتیم
دیگه فقط حکومت که اشتباه نرفته. یک
اصطلاحی هست در فلسفه به نام هیند سایت.
هین سایت یعنی شما همین طور که دارید
میرید برگردید به عقب نگاه کنید که کار
خیلی دشواریه. بسیار کار دشواری هست. یعنی
اینکه آدم همین طور که داره یه راهی رو رو
به پیش میره همزمان به
پس پشت خودش هم نظر بندازه و در راهی که
آمده مطالعه کنه تحمل کنه درست مثل یه
راننده که هم باید جلوی خودش رو ببینه هم
از آینه پشت سرش رو اما این بیش از اون
هست یعنی باید گذشته خودش رو نه به عنوان
یک به اصطلاح اتفاق واقع پراکنده بلکه به
عنوان یک راهی که طی شده و او از اون راه
به اینجایی که هست رسیده مورد تأمل قرار
بده
این هیند ساید یعنی نگاه به پشت سر به
انسان قدرت میده که
از خطاهایی که پیشتر کرده یا از ضعفهایی
که در گذشته داشته یا از امکاناتی که
استفاده نکرده از فرصتهایی که ندیده
از
تواناییهایی که به شما نیاورده باخبر بشه
آگاه بشه در نتیجه خب کار سختیه چرا به
خاطر اینکه یک
آدم وقتی که یه گذشته رو سپری کرده دوست
نداره برگرده و
از اون آینهای برای دیدن زشتیها و
ضعفها و نقصهاش ببینه اما اگر جرأت دیدن
خودش رو در آینه داشته باشه قطعاً او بعد
از این دیدن یک راه دیگری رو طی میکنه.
ما ایرانیها همون قدر که
به اصطلاح هواداران حکومت حکومتو تقدیس
میکنن همون طور که هواداران سلطنت شاهو
تقدیس میکنن همون طور که مقلدان آخوندا
آخوندا رو تقدیس میکنن ما در حقیقت اون
بخش آزادیخواه
به اصطلاح دموکرات جامعه هم خودشو تقدیس
کرده یعنی هرگز تردید نکرده در اینکه مشکل
مشروطه
این بود که مشروطهخواهان
تصور و تدبیر درستی نداشتن نه اینکه
آخوندا و سنتگرایان قوی بودن نه شکست
مشروطه در مسئولیتش با مشروطه خواهانه
شکست دموکراسی مسئولیتش با
دموکراسیخواهانه شکست آزادی مسئولیتش با
آزادیخواهانه
و این به این معناست که ما باید تمام
اونچه که اندیشیدیم و انجام دادهایم این
موضوع کاملاً
در
زیر ذره بین نقد و سنجش بیرمانه و صادقانه
قرار بدیم و از اینکه
به اصطلاح
عادتها و به اصطلاح تاریخ خودمونو تکرار
بکنیم و از خودمون
به اصطلاح مقدس بسازیم چون که مثلاً فلانی
با من همفکر بوده پس افکارش درسته همونطور
که ما این کاری رو کردیم راجع به
روشنفکران از این پرهیز کنیم و در عوض
عیبها رو ببینیم. اونچه که ما رو به
اینجا رسونده
اون نقطههای
درخشان زندگی ما نیست بلکه ضعفها و
عیبهای بسیار زشت و خطرناک ماست. برای
نجات از وضعیت ما باید عیبای خودمونو
ببینیم. ایوای خودمون یعنی اینکه هر
شهروندی در و به اصطلاح
شناخت دوباره مسئولیت شهروندی و در تلاش
برای انجام مسئولیت به شیوه دیگه باید
تلاش بکنه همون طور که جامعه مدنی همون
طور که روشنفکران دانشگاهیان و هنرمندان
بدونن که اونچه تاکنون فکر میکردن خطا
بوده و در نتیجه اون راهی که رفتن بیراهه
بوده پس از نوع به اون آرمان باید
بیاندیشن وقتی شما میگید مردم
روشنفکرای ایران یا کسانی امروزه
آزادیخواه هستن و فلان اینا ببینید اینا
با خودمون رو راست باشیم اینا شوخیه ما به
هیچ وجه چیزی به نام ایده آزادی رو ما خلق
نکردیم ما هیچ موقع در آزادی نه از نظر
تئوریک فکر کردیم و سابقه داریم نه در عمل
ما
پیش از اینکه مدرنیته وارد ایران بشه چیزی
به به نام آرمان آزادی میشناختیم. آزادی
و قانون اینها یک مفاهیم و یک به اصطلاح
مقولههای بسیار پیچیده و تاریخی هستند که
در غرب هم پشتبانههای فکری دارن و هم
تجربه تاریخی در پس اونها هست. برای ما
چند تا شعارن و تا زمانی که ما به به
اصطلاح آرمانهای سیاسی و آرمانهای به
اصطلاح مدنی به شکل شعار نگاه میکنیم و
به هیچ جایی نمیرسیم. چون اون شعارها نه
تنها مؤثر نیستن که اساساً مانعن تا زمانی
که شما فکر میکنید که شعار آزادی دادن و
قانون اساسی دموکراتیک نوشتن راه حله یعنی
شما دنبال راهحل واقعی نمیرید در حقیقت ما
قربانی زبان شعارزده
به اصطلاح
دموکراسی دموکراسیخواه و آزادیخواه و
سکولار خودمون هستیم سکولاریسم نمیددونم
مدرنیسم
نمیدونم
دموکراسی در ایران قربانی توهماتیست که ما
از این مقولهها داریم. بنابراین پس
بپذیریم که قانون اون چیزی که ما فکر
میکردیم نبوده و نیست و از نوع باید
بشناسیمش و از راههای دیگر و جدیتری
برای حاکمیت قانون تلاش بکنیم. آزادی هم
به شعار نیست. به بیانیه دادن و به قانون
اساسی نوشتن و به سخنرانی کردن نیست.
آزادیخواهی، دموکراسیخواهی یک نوع
زندگیه. یه سبک زندگیه، یک شیوه عمل هست و
این شیوه عمل به هیچ وجه منوت به این نیست
که حکومت چه حکومتی باشه. شما باید به
شیوهای عمل بکنید که آزادیخواهانه باشه،
دموکراتیک باشه. یعنی چی؟ یعنی مسئولیت
اندیشههای خودتونو بپذیرید. در
اندیشههای خودتون رو با اندیشههای
دیگران یعنی با ملتهای دیگه با کشورهای
دیگه با نخبگان دیگه محک بزنید تا زمانی
که ما در ایران فکر میکنیم که ما فلسفه
داریم ولی فلس هیچ علاقهای به ارتباط
فلسفی تبادل فلسفی با جهان نداریم اون
فلسفه ما مهملاتی بیش نیست تا زمانی که ما
فکر میکنیم علوم انسانی داریم ولی علوم
انسانی فقط اینه که ما ترجم ترجمه کنیم و
خودمون برای خودمون حرف بزنیم به هیچ کار
نمیاد پشیزی نمیرزه ما باید بتونیم زبان
گفتگو با جهان رو پیدا بکنیم اون اگر
استادان ما در رشتههای علوم انسانی
توانستن با استادان علوم انسانی در
کشورهای دیگه گفتگوی معنادار بکنن نه
اینکه تجلیل بشه ازشون و نمیدونم
دعوتهای سوری بلکه میتونن گفتگوی معیدار
بکنن اون موقع میشه گفت ما علوم انسانی
داریم ولی علوم انسانی که همش با یه
زبانجوج و مرجوج و توی کتاباست که به به
هیچ دردی نمیخوره که همون که تاکنه
نخورده در سیاستم همینطوره تا زمانی که
ما فکر میکنیم بلدیم میدونیم که جنبش
دموکراتیک چیه میدونیم چهجوری حکومتو
میشه عوض کرد هیچ اعتناعی نکنیم به تجربه
جهانی هیچ اعتلاعی نکنیم به اون جنبشهایی
که شکست خوردن اون جنبشهایی که موفق شدن
هیچ اعتلاع نکنیم به نظریهها به تئوریها
به کتابها به تحقیقات که درباره همین
مسائل ما نوشته شده و خودمون بخوایم برا
خودمون دکتر علفی باشیم به هیچ جا
نمیرسیم و این نشون میده که ما مسئولیت
فکر کردن خودمون مسئولیت عمل کردن خودمون
رو به طور جدی نمیپذیریم ما فقط میخوایم
خودمون رو ناراضی و در عمل بی عملیمون رو
توجیه بکنیم خودمون رو بسیار مترقی نشون
بدیم در زبان ولی در عمل درست همونجوری
عمل بکنیم که باعث
تداوم وضعیت موجود. نه من نمیپذیرم. من
هرگز نمیپذیرم که ما تاکنون سیاستو جدی
گرفتیم. آزادی رو جدی گرفتیم. قانونو جدی
گرفتیم. ما سعی کردیم همه چیزو با همدیگه
سرهمبندی کنیم. این قانون اساسی مشروطه و
بقیه کارامون. یعنی فکر کردیم که اینا یک
به اصطلاح
یه جوری باید سر همدیگه رو گول بزنیم. یک
توافقهای موقت و کاذب درست بکنیم بدون
اینکه بدانیم این شیوه شیوه سیاستورزی
مدرن نیست. شیوه نهادسازی نیست شیوه در
برقراری دموکراسی تحقق کرامت انسانی و
حقوق بشر نیست. این راهی نیست که کشورهای
دموکراتیک رفتن. این راهی نیست که کشورهای
توسعه یافته رفتن.
شما نمیتونید همون شیوه که تو اقتصاد
ایران با دلالی و نمیدونم سرهمبندی و
نمیدونم فریبکاری کار خودتونو پیش
میبرید در سیاستم پیش ببرید در تفکرم پیش
ببرید در فرهنگم پیش ببرید ما یک
مدرنیتهای داریم که کاملاً قلابی و
توخالیه مدرنیته ایرانی باید از نوع مدرن
بشه یعنی چی؟ یعنی تمام تصوراتی رو که تا
حالا داشتیم راجع به مدرنیته و
مدرنیزاسیون و توسعه سیاسی و اقتصادی همه
اون تصوراتو بریزیم دور از نوع
به سراغ شناخت انتقادی عمیق و به اصطلاح
پویا و جدی اینها بریم در ارتباط با
همدیگه و در ارتباط با جهان
بله خیلی ممنون
خب آقای
بفرمایید
عزیز
خیلی ضعیفه
ببخشید من این رو ازشون دربیارم کرد
صدام بهتر شد؟
بله بفرمایید
عرض سلام خدمت همه حضار محترم در این اتاق
من از آقای خلیجی
یه عرض کنم بحث دموک اولاً یه چیزی هم بگم
سطح معلومات و نمیدونم دانش من نه
دانشآموخته علوم سیاسیم نه دانشآموخته
آکادمیک دانشگاه
اونم نه اینکه مقصر از خودم بوده باشه شه
از روزی که به عنوان یه کرد دیده به این
جهان گشودم دیدم پدرمو حاکمیت ایرانی ازم
گرفت حاکمیت ایرانی حاکمیت دقیقاً بهتان
بگم در زمان حاکمیت پهلوی
پدر من که یک مبارز آزادیخواه بوده
شهید شده و در همین حاکمیت جمهوری اسلامی
عموم و پسر عمومم ازم گرفتن
خودمم که
دقیقاً عرضم میکنم سال سوم راهنمایی
چهارم راهنمایی بودم
در تظاهراتی که برای آزادی عبدالله جلان
در ترکیه بود در همین خیابانا سندرش
دستگیر شدم و برای همیشه از
تحصیل محروم شدم همه اینا مزایای بوده که
از ایرانی بودن و حاکمیت ایرانی به من کرد
رسیده
به معنی کرد نه به عنوان یک فرد
به عنوان کلیت
یک ملت به نام ملت کل تا بوده این تحقیرها
بوده
من میخوام این سؤالو دارم اساساً
از آقای خلیجی
که میدانم به هر حال استادا دانشگاه هستن
از آدمای فرهیخته هستن
اگه من به به عنوان
من فردی نه من جمعی منظورم بخوایم در
چهارچوب
ایرانی که فقط
خاک برسری بوده برای سرنوشت ما تاراج بوده
به نسبت منابع و سرزمین
و آنچه مادران منان برای من تعریف میکنن
به جز کشتن
به جز زندان بودن نبوده و این سلسله
داستان مرتباً برای ما تکرار میشه و دیدیم
من بخوام جدا بشم بخوام استقلال خودمو
داشته باشم آیا شما بازم تنک و توپهاتونو
به سمت کردستان روانه میکنین؟ بازم
میخواهین مثل خمینی فتوا بدین؟ من
میخواهم ببینم در این جمع اگه ما بخوایم
در چارچوب خاک خودمان زندگی خودمانو داشته
باشیم و دیگر این تحقیرهای شما رو قبول
نکنیم
و
میخوام بدونم واقعاً جواب شما چیه آیا شما
همان رضا شاه هستین
رضاخان هستین یا همان خمینی هستین من
میخوام
اگه زحمتی نیست جواب این سؤال
بله ممنونم از شما وقتی میگید شما
منظورتون شخص منه
اولاً دوست دارم شخص شما جواب بدین بعد
شما اگه دوستان
من به چی جواب بدم
نه سؤالتون از من سؤالتون چیه مادستن در
یک رفراندوم شرکت کنیم بخوایم در سرزمین و
خاک خودمان مستقل زندگی کنیم و با شما در
یک جغرافیای مشترک با هم زیست نکنین آیا
شما این حق انتخابو به ما میدین یا
لشکرکشی مثل خمینی و مثل رضا خان میکنید
من که در واشنگتن هستم و در آینده نزدیک
هم نمیتونم ایران بیام چطور میتونم برا
شما لشکر کشی کنم
شما
جزو این نخبگان این که خودتون ایرانی
میدونی نه ببینید دوست عزیز آره دوست عزیز
من من آره من من آخه کسی که لشکرکشی
میکنه باید قدرت داشته باشه دیگه من
دارین از کسی این سؤالو میکنین که اولاً
نه ما در شرایطی هستیم که کردستان در
آستانه رفراندوم باشه نه من در قدرتی هستم
که بخوام تایید کنم یا تکذیب کنم و فقط یه
چیزیو میتونم بهتون بگم
اینکه شما رنج کشیدید من رنج
مردم به اصطلاح کردستان رو میفهمم من
دوستان بسیار زیادی دارم در کردستان دختر
خودم در سنندج به دنیا آمده ما با کردها
ارتباط خانوادگی داریم بنابراین از نزدیک
وضعیت اونها رو دیدم آشنا هستم بیگانه
نیستم علاوه بر اینکه شما تنها قربانیان
ظلم و تبعیض و فساد در این مملکت نیستید
علاوه بر اینکه که ما در سیستان و
بلوچستان در به اصطلاح استانهای مرزی
وضعیت بسیار
ناگواری رو داریم در جمهوری اسلامی ما
حداقل حالا من کاری به قبلش ندارم در
جمهوری اسلامی ما با انواع تبعیضهای
سیستماتیک مواجه هستیم این س تبعیضهای
سیستماتیک
درسته که
قربانیان در یه حد نیستن یعنی شما کردها
رنجی که میبرید
با رنجی که من بردم قطعاً قابل مقایسه
نیست ولی
کسی به اصطلاح دین و مذهب و قومیت
نمیشناسه. یعنی جمهوری اسلامی خدا رو هم
بنده نیست. نه به شیعه رحم میکنه نه به
سنی نه به کرد رحم میکنه نه به بلوچ نه
به ب این آخوندها بچههای خودشون رو اعدام
کردن دوستان خودشونو اعدام کردن همفکران
خودشونو اعدام کردن
کسانی رو که بهشون خدمت کردن اعدام کردن
بنابراین م دشمنی اینها من دارم راجع به
ج حکومت حرف میزنم دشمنی اینها با گروه
خاصی قوم خاصی یا دین خاصی نیست دشمنی
اونها با همه جهان هست بهخاطر به خاطر
اینکه اونا همه قدرتو میخوان برای قدرت
حاضرن که عزیزترین کسانشونم قربانی کنن و
کردن. پس ما ایرانیها
که از این وضع در رنج هستیم و قربانی
هستیم برای اینکه این وضع رو تغییر بدیم
نمیتونیم
هر کس برای خودش طبق صلاحددید خودش به میل
خودش عمل بکنه. یعنی مثلاً در کردستان
قطعاً همه به اصطلاح نیروهای سیاسی
کردستان هم با شما همنظر نیستن ولی فرض
کنید هم نظر باشم کردستان یه جور عمل
میکنه بلوچستان یه جور عمل میکنه
آذربایجان یه جور عمل میکنه این و چ
میدونین چه وضعیتی به وجود بیاره این یک
جمهوری اسلامی ضعیف رو قادر میکنه که به
سرکوب خودش ادامه بده جمهوری اسلامی از
خداشه که جامعه ایران تکه تکه بشه تا او
بتونه این یکی یکی همه رو از بین ببره
تنها راه اینکه یک حکومت
سرکوبگر
بیرحمی مثل جمهوری اسلامی رو مهار کنین
اینه که جامعه به همستگی اجتماعی
و و به اصطلاح
همکاری هم به اصطلاح همراهی در یک جنبش
دموکراتیک
رو بکنه و به جای اینکه من بگم من کردم
شما بلوچ هستی فلانی شیعهست فلانی سنیه نه
بر اساس عقائ
بلکه بر اساس آرمانهامون
با همدیگه تلاش بکنیم برای تغییر وضعیت.
شما که کرد هستید خواهان یک زندگی
آبرومندانه آزاد و با به اصطلاح
شایسته کرامت انسانی هستید. همین چیزی که
شما میخواین ترکها هم میخوان آذریها
هم میخوان عربها هم میخوان اجازه بدین
میخوام بد
اجازه بدید بنابراین اونچه که جامعه رو
قوی میکنه پیونده نه جدایی بنابراین ا من
اگر مشاور شما باشم اگر شما رهبر کردستان
باشید و از من مشاوره بخواین من فرض
میکنم که دارم من نروژی هستم به شما میگم
که جامعه قدرتش به به اصطلاح همب بستگیشه
جامعه که از هم گسسته است قربانی بیدفاع
حکومت سرکوبگره پس اگر میخواید موفق بشید
این راهی که شما میگید راه موفقیت نیست
بلکه به جنگهای بیپایان به خشونتهای
گسترده دامن میزنمه
بیاد عذر میگم این همبستگی به وجود نمیاد
مگه اینکه همون دغدقههایی که ما هم داریم
شما هم داشته باشید تو همین جنبش ژیناشورش
رژینا ما شبان و روز خیابان بودیم مغازه
میبستیم که دقیقاً همون بازاریاهای تهران
و اصفهان و یز سر ما کلاه میذاشتن اون
دورانی که ما تحسن میکردیم مغازههامون
وستی تو خیابون بودیم اونا پول چکاررو از
ما میگرفتن ما چیز مشترکی بودیم شما
بیاین در قالب الفاظ برای من بیگانه است
این فرمایشات که شما میفرماین
بسیار خوب بسیار خب این این مشکل منه بله
متوجهم این مشکل من هست که این مشکل من
هست که نمیتونم بله دوست عزیز اگر
بیگانهست اجازه بدین چون فرصت نداریم
اگر بیگانهست این مشکل منه که من نمیتونم
با شما ارتباط برقرار کنم نمیتونم با شما
تفاهم ایجاد کنم و و میدونم که این مشکل
وجود داره
جنس مخالف
و ما جنس مخالف نیستیم بلکه راه حرف زدن
با همدیگه رو فراموش کردیم یعنی ما فقط
کافیه که بتونیم با همدیگه حرف بزنیم و
حرف همدیگه رو بفهمیم وقتی حرف همدیگه رو
فهمیدیم لازم نیست مثل هم باشیم. اون
همدلی آدمهای متفاوت میتونه جامعه
سعادتمندی درست بکنه.
بسیار خب خیلی ممنون از
مشارکت شما هم در استیج آقای هاشمی هم
بشنویم و به پایان اتاق خواهیم رسید.
سلام علیکم. عرضم به حضور شما صحبتهای
دوست عزیزمون.
ایران یک امپراتوریست.
حالا اگر این امپراتوری نیاز باشه یکپارچه
بشه
شده با سرکوب
حاضریم همون طور که داریوش کرده کوروش
کرده خامنشان کردن سلسلههای صفویه کرده
اگه قراره ایران بخواهد بپاشد اجازه
نخواهیم داد دست به کشتار هم خواهیم زد هر
کاری که شما فرض بکنید امپراتوری ایران
کشور ایران ۳۰۰۰ هزار سال پابرجا بوده
پابرجا خواهد بود و همه کنار هم زندگی
خواهیم کرد چیزی که کسی فکر کنه این
مملکتو میتونه فروپاشی بده
تجزیه طلب و آنترک و اینا بدانن که
بخواهیم اعدامش
دوست عزیز شما
خط قرمز ما نی هست نی قرمز کشور
آقای هاشمی هستن یا آقای بابی
آقای محترم شما
در چه
مقام و موقعیتی هستید که اینجور تهدید
میکنید؟ اگر
فکر نمیکنی کاریست که داریوش کوروشم کردن
مگه شما داریوش کوروشین دوست عزیز اجازه
بدین لطفاً میکروفونشونو قطع کنید که من
صحبت کنم ببینید دوست عزیز شما
هیچ درکی از داریوش کوروش ندارید اصلاً
نمیدونید داروش کوروش کی هست اصلاً متوجه
نیستین که امپراتوری معنیش چی هست هیچ
درکی از سیاست ندارید درکی از ایران
ندارید درک از تاریخ ایران ندارید خب اگر
با حکومت وابسته هستید لطفاً این غیرت
ایران دوستانتونو خرج محافظت ایران در
برابر پهواداهای اسرائیلی بکنید نه کشتن
هموطنانتون
شما که موشکهامونو به اسرائیل اصالت
اصابت کرده تو این جنگ موشکهای ما صحبتها
داشته عمل
بسیار خوب آقای خرجید دوستان برای اومدن
به استیج هست مایل هستن اگر شما وقت دارید
میتونم ۱۰ دقیقه دیگه بمونم
بشنویم
۱۰ دقیقه دیگه هم میتونم بمونم در خدمت
دوستان
بسیار عالی
آقای جیسن بفرمایید خواهش
متشکرم
جالب بود این د تا اتفاقی که سعی کردن این
اتاقو هایجک بکنن این د تا
این
پارادایمی که توی دنیای واقعی وجود داره
وقتی تو دنیای مجازی بخواید شما از
همگرایی و
اینا صحبت بکنید ارتباطش قد میشه توی فضای
مجازی
نمیدونم احساس میکنم هم که بحث یعنی زیر
هر
مشکلی که ما الان داریم این فضای مجازی
تأثیر تأثیر اون روی اون
روی اون نفس اون مشکل خیلی کارو پیش پیشته
کرده برای ما
همین میخواستم
میدونیم مسئله چیه مسئله اینه که
الان مشخص خصاً تعمدان آدما میان مثلاً
بحثو بکشن به جای دیگهای که خب حالا فرض
میکنه که این همگرایی که شما ازش صحبت
میکنید
اجندای یا برنامه هایی هست حالا هر
انگیزههایی هستن که همگرایی رو
همگرایی رو حمله میکنن یعنی من خودم
اگر موضعی متوجه شدم که اگر موضع خاصی در
چی میگم به صورت افراطی در جایی بگیرم کس
این این عکسالعمل بهم داده نمیشه ولی
شدیدترین عکسالعملهاییه که آنلاینس این
حجم شروع میشه وقتاییه که بحثهایی از
همگرایی و از
یعنی فرمیا این این کلمه فرم از شما
گرفتمی فرمی شما از هم صحبت بکنید حالا
اصلاً چه اون کانتنتش مهم نیست راجع به
دارین مذهب سیاست اقتصاد داری هر صحبت
میکنید وقتی که اصلاً لحظهای که اینو
شروع میکنید انگار یه لشکر سایبری
میریزن سر آدم. این خیلی عجیبه این محیط
آنلاین نمیدونم چرا اینجوری فاشیستی شده
و نمیدونم که این الگوریتمیه که به این
فاشیسم داره فضای ذهنی ما رو مثلا سخ میده
یا ما توی شکل دادن این چون این توی این
زمان الان داره شکل میگیره ما اینو
ساختیم این این این داینامیکم خیلی من تحت
از تث قرار میده ولی نه خیلی داشتن لذت
حرف حرفاتون که این حمله بهتون شد خواستم
یه جوری بگم که به بحث شما نار بود نیست
وقتی اتفاقا مرسی
بله دوستان عزیز ما همون طور که در جهانی
به سر میبریم که ویروسها
در کمترین
زمانی جهانگیر میشن همه گیر میشن
ویروسهای مرگواری که ناشناخته هستن و
هرگز کنترل این ویروسها به این معنا نیست
که شما میتونید از به وجود آمدن
ویروسهای تازه در آینده جلوگیری کنید.
بنابراین باید بپذیریم که در یک جهانی
زندگی میکنیم که ابنرورمالیتی یا نرمال
نبودن نرمشه. یعنی عادی نبودن
وضعیت عادیش اینه که عادی نباشه و ما در
یه جهانی زندگی میکنیم پر از آلودگی.
آلودگی زبانی، آلودگی عاطفی، آلودگی
سیاسی، آلودگی اقتصادی، آلودگی
انسانی، آلودگی محیط زیستی و این آلودگی
از بین بردنی نیست، فقط قابل مهار شدنه.
یعنی همون طور که شما در این جهان
نمیتونید ویروس کرونا رو از بین ببرید،
فقط خودتونو میتونید محافظت بکنید. در
جهان به اصطلاح انسانی هم شما نمیتونید
جلوی این به اصطلاح آلودگیهای
فضای زبانی رو بگیرید. شما در جهانی به سر
میبرید که توانایی تولید پارازیت و نویز
به شکل نامحدودی
داره به شکل صعودی داره رشد پیدا میکنه و
در نتیجه ما در در جهانی زندگی میکنیم که
نویز یعنی
سر صدا یعنی داد و بیداد یعنی قوقا یعنی
جیغهای
گوشخراش ش هرگز متوقف نمیشن و فقط و فقط
صدای اونها بالاتر میره. کاری که شما
میتونید بکنید اینه که از گوشهاتون
محافظت کنید. از چشماتون محافظت کنید. در
نتیجه شما باید یک با آگاهی دیجیتال با
آگاهی رسانهای با آگاهی سیاسی با آگاهی
مدنی که امروزه خیلی دشوارتر از گذشته شده
و نیازمند به اصطلاح
عمل جمعی هست و نیازمند این هست که شما از
جنبههای گوناگون از متخصصان گوناگون بهره
بگیرید از فقط و فقط به حفظ عقلتون
هوشتون قوه قضاوتتون و قوه ادراک خودتون
بیاندیشید شما و وظیفه دارید خودتونو
محافظت بکنید شما نمیتونید دیگران رو از
بیماری وادارید ما در جهانی هستیم که دیگه
انسان گرگ انسان نیست بلکه ماشین گرگ
انسان شده یعنی ما با یک دشمنی روبهرو
هستیم که مطلقا تصوری از اون نداریم ولی
بیرحمانهترین تهدیدها رو در نزدیکترین
فاصله به ما داره معطوف میکنه و در نتیجه
فقط و فقط مواظب باشیم که عقلمون، چشممون،
گوشمون، درکمون، قضاوت اخلاقیمون،
وجدانمون و قدرت تشخیص واقعیت در ذهن ما
آسیب نبینه و و به آفتهاش و به آسیبهاش
مدام آگاه بشه. همون طور که شما از نظر
بهداشتی هر سال باید خودتون روزمت بکنین.
واکسهای به اصطلاح واکسنهای به چیز
واکسنهای آنفلونزا و اینا م هر سال آپدیت
میشن همین طور آگاهی رسانه شما آگاهیش
بدونید در چه جهانی زندگی میکنید علت
اینکه ما در دنیای امروز توتالیتاریسم
انقدر گسترش پیدا کرده علت اینکه دموکراسی
انقدر ضعیف شده در تمام دنیا درست به دلیل
اینکه واقعیتی که درش زندگی میکنیم بسیار
پیچیدهتر از اون چیزیست که ما تصور
میکنیم در نتیجه ما دچار د یک چنج
بلایننس شدیم دچار یک ناوینایی تغییر ما
فکر میکنیم که دنیا همون جوری که ۲۰ سال
پیش بود پس همون حرفایی رو میتونیم بزنیم
که ۲۰ سال پیش میکردیم همون جور عمل
سیاسی میتونیم که ۲۰ سال پیش میکردیم
این حکومتها همون حکومتهایی هستن که ۲۰
سال پیش بودن نه
تغییرات چنان به صورت جهشی و انقلابی و
سریع رخ میده که از آستانه درک ما بالاتره
در نتیجه انقلابهای پیوستهای که به سبب
تکنولوژی به وجود میاد و سراسر زندگی ما
رو تغییر میده با با چشم غیرمسلح دیدنی
نیستن محسوس نیستن در نتیجه شناخت واقعیت
توان اینکه ب بدونید یعنی قدرت اینکه
بدونید کی هستید کجایید و در چه واقعیتی
قرار دارید روز به روز داره دشوارتر میشه
و این یعنی که شما برای به اصطلاح اینکه
خودتون رو از دست ندید برای اینکه اسیر
دست نیروهای اهریمنی نشید
خیلی وقت ندارید و باید تمام تلاش خودتونو
بکنید.
متشکرم. شما دیگه از چشم مراقبت کنید. هر
لازمه من هر ماه آمپول میزنم تو تخم
چشمم. بعد نشستم تو ماشین همینجوری نیمه
کور دارم به شما گوش میدم.
این نکته تو ظرفتون خیلی جالبه و مرسی که
هستی آقای خلجی. راجع به ماهیت همین بحثش
داشتم فکر میکردم یعنی اینکه خب ما هم با
یه الگوریتمی مواجه هستیم که همونجور که
شما میگین آدم در مقابل ماشین ولی در
عکسالعمل اون هم احساس میکنم که
یک
توی محیط آنلاین ارادههای مختلفی وجود
دارن ولی در یک چیز با هم مشترک هستن و
اونی که ما رو از هم جدا کنن یعنی این این
خیلی عجیب
نموده برا من یعنی اینکه
چه یک انسان چه یک الگوریتم چه یک ماشین
شدیدترین عکسالعمل رو توی محیط آنلاین در
مقابله با انگیزههای همگرایانه
انجام میده و همین این نکته بودش که از
طرف خودم خواستم به بعد میشم
بله ببینید
ما مسئله این اتفاقی که افتاده اینه
که ما انسانها قبلاً ارتباط ما با همدیگه
ارتباط ما با خودمون ارتباط ما با جهان
پیرامونمون
بییانجی بود مستقیم بود یعنی وقتی که من
میخواست به خودم فکر میکرد تصوری که از
خودم داشتم درکی که از خودم داشتم درکی
بود بیواسطه
درک وقتی که با شما ارتباط داشتم ارتباط
ما بیواسطه بود انسانی بود الان چیزی به
نام ماشین چیزی به نام تصویر
تبدیل شده به یک دیواری بین من و شما در
نتیجه بین من و خودم در عصر تصویر من خودم
رو مستقیم نمیشناسم بلکه من خودم رو بر
اساس به اصطلاح تصاویر درک میکنم یعنی
عکسی که من از خودم میبینم در درکی که من
از خودم دارم در خوابهایی که من میبینم
مهمترین تأثیرو داره دارن. بنابراین من
هرچه که میاندیشم، هرچه که به اصطلاح سخن
میگم، هر ارتباطی که دارم، هر درکی که
دارم تمام به میانجی ماشینه. اینکه ما
وارد عصر پستیومن شده. یعنی عصری که به
اصطلاح پسا انسانیست. عصری که ما تبدیل
شدیم به موجودات دیجیتال. یعنی خوابهای
ما، رویاهای ما، ایدههای ما، خواستهای
ما، عواطف ما همه به اصطلاح ساخته جهان
دیجیتال هستن. واقعیتهای جدیدی به وجود
آمده به موازات و واقعیت واقعی. یعنی
ویرچوال ریالیتی
همان قدر ریالیتیه که ریل ریالیتی، واقعیت
واقعی. منتها این جهانهای واقعیتهای
به اصطلاح جدید واقعیتهای قدیم رو متحول
کردن. یعنی وقتی که شما در برابر اینترنت
نیستید این به این معنا نیست که از جهان
دیجیتال اومدید بیرون. شما حتی وقتی که به
این دیوایسها تماس ندارید در حقیقت تمام
ادراکات احساسات عواطف و افکار شما ساخته
این تکنولوژیست. بنابراین برای اینکه ما
از اسارت این ماشین بیرون میایم مسئله
اصلاً آدمای بد و حکومتهای بد نیستن. این
تکنولوژی هست که اون آدمای بدو میسازه.
اون به اصطلاح دشمنان آزادی و و به اصطلاح
سربازان توتالیتاریزم رو میسازه. الان
حکومتهایی مثل ایران و روسیه و چین آدم
ندارن که برای مبارزه با مخالفانشون
استفاده کنن. بلکه ارتش سایبری میتونه
۱۰۰ نفر باشه ولی اندازه ۵۰ میلیون نفر
کار بکنه. یک نفر میتونه ی میلیون تا
اکانت داشته باشه. میتونن بدن به ماشین.
همینطور اتوماتیک به اصطلاح اکانت بسازن.
پس مسئله ماشینه. یعنی ماشین یک توانایی
به انسان برای ارتکاب شهر داده که
بینهایته. اگر انسان موجودیست که اگر
توانایی کاری رو داشته باشه حتماً انجام
بده. به قول چخف میگه اگر یک در یک
داستانی اگر یک تپانچهای به دیوار آویخته
شده مطمئن باشین که تو اون داستان باید
این تپانچه یه جا شلیک بشه. انسان هم به
میزانی که میتونه تواناییش برای شر بیشتر
میشه. شما هرچقدر ثروت بیشتر داشته باشید،
قدرت بیشتری داشته باشید یعنی قدرت شرتون
بالاتر میره. این تکنولوژی توانایی ارتکاب
شهرو نامحدود کرده. میدونید چرا؟ به این
میگه بیدر پیکره، بیمرزه، بی بی
نامحدوده. برخلاف جهان واقعی نه دیوار
داره، نه حصار داره، نه
به اصطلاح مرز داره، نه داره، نه دادگاه
داره، نه پلیس داره. در نتیجه انسان
میتونه با در نهایت به اصطلاح ناشناختگی
بدون این ترس از شناخته شدن در نزدیکترین
فاصله با شما بیشترین تهدید رو متوجه شما
بکنه یعنی تمام هستی شما رو که در وحله
اول قدرت تشخیص واقعیته قدرت تشخیص درست
از غلطه قدرت تشخیص توهم از خطاست قدرت
تشخیص خیر از شره اونو از شما برایت
الان ما اسیر صنعت توجه رباعی شدیم یعنی
صنعتی که دزد توجه هست دزد تمرکز هست به
از شما چیزی نمیگیره جز توجه شما رو وقتی
که شما قادر نبودید توجه اینتنشن و اتنشن
و کانسنتریشن داشته باشید تمرکز و توجه
داشته باشید تبدیل میشید به آدمای کوکی و
این یعنی بهترین هدیه به نظامهای
اقتدارگرا و ما جمهوری اسلامی
به اصطلاح مکانیزم اعمال قدرتش بسیار
پیچیده تر از حکومتهای مثل نازیسم و
استالینیزمه. یعنی چون امکاناتش بیشتره به
همین دلیله که در غایت ضعف در نهایت
نداشتن مشروعیت و اعتبار در نهایت
بیآبرویی در نهایت بیپولی در نهایت به
اصطلاح بیچیزی تداوم پیدا میکنه ادامه
پیدا میکنه دیگه جمهوری اسلامی نیازی
نداره به پول زیاد برای اینکه بمونه
جمهوری اسلامی نیازی نداره به اینکه در
جهان متحدان زیادی داشته باشه نه این
تکنولوژی به شما اجازه میده با کمترین
هزینه وحشتناکترین کارا رو بکنید. روسیه
میتونه با ۱۰۰ ۰۰۰ دلار در انتخابات
ریاست جمهوری آمریکا اخلال بکنه از طریق
فیسبوک دیگه نیازی نیست که لشکرکشی بکنه
یا جاسوس بفرسته. این وضعیتیست که ما
هستیم تنها راهش هم این هست که بدونیم در
چه وضعیتی هستیم. تنها راه اینکه شما در
به اصطلاح خندق بلا نیفتید اینه که
چشماتونو باز کنید و مطمئن باشید بیدارید
و پاتون رو زمینه و جلوی پاتتونو ببینید.
اگر اینطور باشه ولو اینکه در میدان مین
هم برید اون وقت میتونید
راه رو به سلامت طی کنید اونچه که تهدید
میکنه ما رو جهان بیرون نیست بلکه کوری
ماست نابینایی ماست بیحسی ماست بیمیلی
ماست فقدان کنجکاوی و مسئولیتگریزی ماست
آقای حمید بفرمایید
سلام خدمت مهدی ی خرج عزیز ممنون از
صحبتهای بسیار دقیق و راهگشا و در واقع
چشم انداز افزا من خیلی لذت میبرم همیشه
از نوع ورود شما به بحث و واقعا تشکر
میکنم بابت وقتی که میگذارید برای روشنگری
یه سوالی که در واقع برای من پیش میاد از
نوع در واقع جایی که امشب مخصوصاً حالا
روش تأکید داشتید دعوت وج به حالا پیدا
کردن مسئولیتهای فردی یا بازگشتن به یک
نوع رفتار مسئولانه یا بالغانه که در واقع
روانکاوانه بخوایم بگیم پس ادیپال یا
اودیپال باشه
این در حوزه فردی خب خیلی قابل فهمه و
میشه به سمت و سوش فکر کرد و عملیتی شدن
رو متصور بود اما وقتی همین موضوع رو
میاریم تو حوزه اجتماع میبینیم که به
واسطه از دست رفتن سازوکارهایی
مثل جامعه مدنی در واقع ضعیف شده یا
ارکان یا انجیو ها یا حلقههای واسطی که
بتونن این آدمهای مسئولو کنار هم تجمیل
کنه در واقع این اتمیزه شدن جامعه جمهوری
اسلامی به واسطه این حالا تلاشهایی که
کرده تو این چند دهه
خیلی در واقع ناکام کننده است و انگار در
نهایت این دعوت شما ممکنه که منجر به این
بشه که ما در حوزه فردی بتونیم حالا
دستیابیهایی یا اقبالی داشته باشیم به
این نوع در حقیقت رسیدن به این مسئولیت
فردی اما وقتی امکان عملیات شدنشو در
حطهای اجتماعی از دست میده یا نداره سوال
من اینجاست که ما چهجوری میتونیم این رو
بازسازی کنیم. یعنی این لایههای میانی که
مثل سفرههای آبهای زیرزمینی بودن تو
جامعه ما و در واقع خوشگیده شدن در اثر
فرونشستی که حالا ما هم در سرزمینمون به
لحاظ فیزیکی داریم هم به لحاظ معنایی در
حوزههای در واقع اجتماعی سیاسیمون داریم.
از دست رفتن این لایهها چگونه امکان
بازسازیش فراهمه یا ما ما چهجوری میتونیم
اینها رو حداقل مثلاً یه چشماندازی هم
برای این داشته باشیم حالا یه آدمی مسئوله
ولی در واقع بستری هم وجود نداره که بتونه
این جلب این مسئولیت رو تبدیل کنه به یک
جریان عملیاتی در حوزه اجتماعی خودش و این
سرخوردگی بیشتر به وجود میاره در حقیقت یک
نوع انگار دچار اسی دیسال میکنه اون کسی
رو که مسئولیت حالا داره به تعبیر شما در
واقع حالا خودشو نقد کرده جریان در واقع
بازخانه بازخوانش کرده که آقا مثلاً
اصلاحات اینجاها به بمبست خورده اینجاها
ما اشتباه کردیم همه این کارا رو در در
واقع اگر فرض رو بر این بگیریم که عملیاتی
شود میخوام بگم که در نهایت اینا یک
انسدادی در انتها هستش که باز هم یک نوع
ناکامی رو فراهم میکنه میخوام بگم این
این از این راهکارتون برای عبور از این از
دست رفتن لایههای اجتماعی در واقع چی
هست؟ اگر چیزی حالا به ذهنتون میرسه که
بتونه اونگاه کوششا باشه ممنونم امیدوارم
سؤالم درراومده باشه
بله ببینید دوست عزیز
نظامهای توتالیتر به وجود میان و تداوم
پیدا میکنن درست به دلیل همین تصوری که
جامعه من و شما از خودمون پیدا میکنیم
یعنی فکر میکنیم که من از نظر فردی
میتونم یه لین خودمو از آب بیرون بکشم
ولی نمیتونم در یک حرکت اجتماعی در یک
آرمان اجتماعی در یک به اصطلاح کنش
اجتماعی مشارکت بورزم چرا؟ چون حکومت
اومده زده بسته داغون کرده زندان کرده
فلان کرده ببینید من برای شما کاری که
حکومت میکنه در حقیقت قدرتی که حکومت
داره در این که به شما تصویر کاملاً کاذبی
از خودتون بده یعنی شرو به شما القا بکنه
که شما فلج هستید در حال که شما فلج
نیستید مثل یک مثل این میمونه که یه نفر
میگن شاک درمانی دیگه سیاست به اصطلاح
سیاست شوک وارد کردن کاری که جمهوری
اسلامی میکنه ببینید مثلاً
افزایش قیمتها نمیدونم اعدامها ن هر
روز صبح شما با یه شوکی از خواب بیدار
میشید و این شوک کمکم شما رو بیحس میکنه
و و به شما این حسو القا میکنه که شما
اصلاً فلجید اصلاً شما دست و پا ندارین
دیگه در حالی که حکومت کاری نکرده فقط شما
رو ترسونده شما رو ترسونده اما ترسیدن
از شماست یعنی شما میتونستید
با به اصطلاح آگاهی
از ترساندن حکومت نترسید همون طوری که در
بسیاری از مواقع پیش میاد که مثلاً شما
حکومت شما رو از یه چیزی منع میکنه شما
وقتی میبینید خطر نداره انجام میدید پس
مسئول ترسیدن شمایید و و دلیل این ترسیدن
اینه که ما دچار توهم میشیم من دچار توهم
میشم که من تنهام دچار توهم میشم که مسئله
من مشکل من مال منه و هیچ راه حلی نداره ت
دچار توهم میشم که وضعیتی که من درش قرار
دارم استثناییست تا حالا برای هیچکس به
وجود نیومده و دچار تو این توهم میشم که
دیگر اعضای جامعه اصلاً با من بیگانهن منو
نمیفهمن اونا دچار این مشکلات نیستن خب
راه حل چیه غلبه کردن ب بر این تفهم بید
که اونچه که شما رو فلج کرده
به اصطلاح
سلاح
خنجر حکومت نیست بلکه ارعاب حکومته. پس بر
این ارعاب فائق بیاد. یک د بدونید که در
همون جامعه که زندگی میکنید قطعاً
آدمهای بسیاری هستن که حالا جدایی از
قربانیان آدمهای زیادی هستن که مثل شما
فکر میکنن و رویای شما رو دارن. کار شما
یافتن کسانیست که میتونید باهاشون ارتباط
برقرار کنید و میتونید باهاشون آرمانهای
مشترکی رو تعریف کنید. اگر تو اون جامعه
نیافتید مطمئن باشید که در کشورهای دیگه
در جوامع دیگه در میان ملتهای دیگه این
افراد هستن اون افراد از شما تجربه بیشتری
دارن دانش بیشتری دارن تخصص بیشتری دارن
راههای خطا رو بیشتر میشناسن پس دست کم
اگر شما با اونها ارتباط فیزیکی و عملی
ندارید میتونید ارتباط فکری داشته باشید
میتونید از تجربه اونها ها برای فهم
وضعیت خودتون و بیرون اومدن از اون وضعیت
استفاده کنید. این یه چیز عجیبیه که وقتی
شما رسانهها رو چه داخل کشور چه خارج
کشور باز میکنی ما فقط و فقط راجع به
خودمون یه حرفی رو تکرار میکنیم. اصلاً
کاری نداریم به اینکه در دنیای دیگه بیرون
از ما آیا دیگرانم همچین مشکلاتی دارن؟
مثلاً مشکل آب در کشوری دیگه چطوره؟ از
متخصصان دیگه دعوت کنیم صحبت کنن؟ از
دیگران بخوایم که بنویسن از دیگران بخوایم
که تجربه خودشونو بگن ما در هیچ موردی
دوست عزیز ما مسلمونها از زمانی که به
اصطلاح اسلام به وجود آمد هرگز تصور درستی
درباره مسیحیت و یهودیت پیدا نکردند هیچ
اشتیاقی برای ترجمه به اصطلاح کتب مقدس
نشون ندادن تا قرن نوزدهم هیچ مسلمانی
برای به اصطلاح جهانگردی به اروپا نرفت.
هیچ درکی از اروپا نداشتیم و جالبش اینه
که هنوزم نداریم. یعنی این نداشتن کنجکاوی
اونوقت باعث میشه که ما همزمان خودمون رو
دردانه دنیا بدونیم. ما به قول اون آقا
امپراتوری بدونیم که هر غلطی دلش خواست
بکنه. همزمان احساس عجز بکنیم. همزمان
خشمگین باشیم. همزمان احساس درماندگی
بکنیم. همزمان معیوس بشیم و همزمان
امیدهای واحی داشته باشیم. پس دنیا بزرگتر
از ماست. دنیا بزرگتر از شخص من هست و
دنیا بزرگتر از ایرانه و تاریخ هم دیشب
آغاز نشده. من برای شما دارم از روی کتاب
همین جرمنز الیاس نورت براتون میخونم.
صفحه که باور کنید صفحه ۳۸۴ش
میگه که نا رژیم نازی تفاوتش با دیگر
اشکال خودکامگی در آلمان این بود که به
صورت به طور آمدانه کوششهای عمدی میکرد
تا اعتماد مردم رو برای اینکه به وجدان
شخصیشون و به قدرت جمعیشون اعتماد کنن
بگیرن.
یعنی نظامهای توتالیتر کارشون اینه که
ترس و یس این دو سلاح اصلی نظام توتالیتره
و شما کاری که میکنید اینه که از اون
فضایی که درست کردی بیاید بیرون یعنی چی؟
یعنی بدونید که شما یک انسانی هستید از پی
میلیونها انسان دیگر آمدید. یک انسان
هستید از میان میلیاردها انسان دیگر که
دارن زندگی میکنن و هیچ مشکلی نیست که
شما داشته باشید و فقط از آن شما باشه.
هیچ مشکلی. تمام این مشکلاتی که ما داریم
مشکلاتی هستن که یا جهانین یا در همین
تاریخ معاصر سابقه دارن. ما از تاریخ زنده
خودمون یاد نمیگیریم. ما از تاریخ انقلاب
یاد نمیگیریم. ما هنوز راجع به تصور
درستی راجع به انقلاب خودمون نداریم.
تصقلاب خودمونو عین داستان پینوکیو تعریف
میکنیم. یه نفر این بود یه نفر اون بود
زد تموم شد هیچ درکی از این نداریم که
جامعه مدنی رو چهجوری میسازن جامعه مدنی
وجود نداره جامعه مدنی رو میسازن جنبش
دموکراتیک وجود نداره جنبشو میسازن اون
هم در شرایطی میسازن که ضد دموکراسیه اگه
قرار بود که رژیم جمهوری اسلامی نباشه که
دلیلی وجود نداشت برای تلاش برای آزادی ما
برای آزادی باید تلاش کنیم درست به دلیل
اینکه جمهوری اسلامی وجود داره
تالیتر در دل تکتک حالا افراد تبدیلش
میکنن به باور خب خیلی نکته به نظرم کلید
جناب خرج صداتون قطع شد ببخشید من داشتم
من عذر میخوام بله تلفن من شارژش تموم شد
عذر میخوام بله
بله به هر حال یعنی میخوام بگم که ما
برای تغییر وض به هیچ چیزی چیزی جز خودمون
نیاز نداریم. ما اونچه رو که برای دگرگون
کردن وض و رفتن به سمت موقعیت مطلوب نیاز
داریم خودمون هستیم و بس. منتها خودمونو
نمیشناسیم. در مورد خودمون مطلقا آگاهی
نداریم و خودآگاهی داشتن شناخت خود به
هیچکد یک امر بدیهی و فطری و مادرزادی
نیست. بلکه نیاز به اراده، عزم، جدیت،
مسئولیتپذیری و عمل داره. شما برای
خودآگاهی باید مهمترین کار بشرناخت خودشه
و سختترین کارم شناخت. تمام مصیبتهای ما
بهخاطر اینکه خودمونو درست نمیشناسیم،
تمام اونچه هم که به دست آوردیم حاصل
خودشناسیه. بنابراین ما به جای اینکه با
حکومت جمهوری اسلامی دربیفتیم با جهل
خودمون از خودمون و موقعیت خودمون باید
مبارزه کنیم.
ممنونم. ممنونم. خیلی ممنون از پاسختون و
ممنون از وقتی که بابت اتاقهای خوبتون
زنده باشین آقا خیلی ممنونم از شما
بسیار خب ما وقت جلسهمون به پایان رسید از
آقای خرجی سپاسگزارم و همچنین دوستانی که
در استیج شرکت کردن مشارکت داشتن و
همراهان همیشگی در آرایخوانی در قسمت
شنوندان و همچنین
چ
دیار دیگه به درود
بله منم متشکرم از همین دوستان من روز
شنبه در پاریس خواهم بود و شنبه شب در
انتشارات ناکجا صحبت خواهم کرد درباره
موضوع صحبتم هم این هست که ایران چیست اگر
دوستانی در پاریس هستن و فرصت دارن خوشحال
میشم که وقت am