بله ممنونم از شما ببینید دقیقاً همینه من
عرض کردم که مسئله مسئله روانیه
ببینید حرف من حرفمو توضیح بدم اولاً که
وقتی من میگم من نمیگم مردم به طور کلی
میگم تکتک شهروندان
من اون چیزی که میگم با در به اصطلاح
از نظر فلسفی من به مردم
محتوای خاصی رو توصیه نمیکنم. نمیگم به
مردم که این کارو بکنید یا اون کارو
بکنید. من به مردم میگم که شما می آزادید
که هر کاری که میخواید بکنید بکنید.
بنابراین اون وضعیت موجود وضعیتیست که شما
انتخاب کردید که موجود باشه یا میتونید
انتخاب کنید که تغییرش بدید. من میتونم
اینو بگم. بنابراین من به مردم نمیگم شما
خوبید شما بدید شما کار بد کردید همه
انسان اینکه اینی که ما در مورد ایرانیها
مردم بهصار شهروندان ایران میگیم راجع
تمام شهروندان دنیا صادقه که شهروند
یک شهروند در پذیرش وضع موجود و در تغییر
وضع موجود آزادی داره حالا این آزادیشو
چگونه استفاده میکنه اون بحث دیگره من
اون چیزی که میگم این نیست که تو از این
آزادی چهجوری استفاده کن. من نمیگویم
سمندر باش یا پروانه باش. من نمیگویم این
کارو بکن یا اون کارو بکن. من میگم تو
آزادی این کار و اون کارو داری. اون چیزی
که شما و اون خانم دوست محترم خلافشو میگن
که مردم نمیتونن کاری بکنن. ببینید به
مشکل روانیه. یعنی چی؟ یعنی ما مثل من و
شما مثل این میمونیم که داریم یه ماشینی
رو میرونیم. این ماشین برمیخوره به یک
به اصطلاح مانعی و اونجاست که شما دو حالت
داره آدمایی هستن که رانندههای مثلاً
تازه کارن بلد نیستن ماشینو کنترل بکنن
آرامش خودشونو نمیتونن کنترل بکنن از
وحشت و از شوک این ماشین رو به خودشون یه
کاری میکنن که به اصطلاح بدتر این ماشین
داغون بشه ملق بزنه
یعنی اون مانع درسته شوکه ولی این واکنش
شتابزده واکنش
نیاندیشیده واکنش مهار نشده وضعو بدتر
میکنه حالا ب در به عکس شما یک راننده
مجرب کارآزموده
حرفهای رو تصور کنید که وقتی میخوره به
یه مانعی سعی میکنه آرامش خودشو حفظ کنید
تا این ماشین رو مهار کنه تا اون آسیبها
کمتر بشن حداقل خودش به به اصطلاح
آسیبهای بیشتری دامن نزنیم. ما درسته در
یک نه یک شوک که به اصطلاح یک زنجیرها از
شوکهای واقعاً
تکان دهنده و شکننده قرار گرفتیم. شکی در
این نیست. بحث من اینه که ما در واکنشمون
انتخاب داریم. واکنش یک واکنش اینه که آدم
بگه ما مستحصلیم. ما هیچ کاری نمیتونیم
بکنیم. ما وقت نداریم. مرگ و زندگی ما
معلوم نیست. اصلاً ایران معلوم نیست باشه
یا نباشه. دنیا ما رو نمیخواد. خب پس
بشینیم همینجور تو سینهکش آفتاب ببینیم
آیا یه کرکسی میاد ما رو بخوره یا نمیاد
بخوره. این یه راهشه. یه راه دیگهشم میگیم
که بله من به رقم همه دنیا و به رقم وضع
موجود میخوام عمل کنم و این وضع موجود رو
تغییر بدم. یک انسان این اونچه که در
حقیقت درک مدرن از جهان به ما میگه اینه
که قدرت فکر انسان از تمام دنیا بیشتره.
یعنی تمام اونچه که میبینید در تمدن مدرن
و همه تمدنها محصول فکر آدمهاست. تک
آدمها. اونی که چرخ رو درست کرد. اونی که
الکتریسیته رو کشف کرد. اونی که لامپو
ساخت. اونی که اتم رو کشف کرد تمام اینا
یه آدم بودن و این فکر آدمها تغییر داده
این جهان رو جهان خودبه خود تغییر نکرده
فکر آدما تغییر داده اگر شما به این باور
نداشته باشید خب دیگه حقی هم ندارید اگه
فکر کنید که من تقصیری ندارم ودونم غرب
خواسته اونطور کنه و خامنهای بده و فلان
خب پس از چی مینازید شما مجبورید دیگه
آدمی که مجبوره آدمی که اختیار نداره حق
هم نداره زمانی میتونید بگید من من اونچه
که ترویج میکنم، اونچه که تأکید میکنم،
اونچه که توصیه میکنم اینه که ما
انسانها آزادی خودمونو به رسمیت بشناسیم
تا حق خودمونو بتونیم به رسمیت بشناسیم.
ما حق اصلاً محصول تخیل ماست. حق که در
خارج وجود نداره که آزادی که در خارج وجود
نداره. چیزی تو خارج نیست به نام آزادی.
بنابراین شما ۱۰۰ راه اگر قرار بود که بشر
۱۰۰ تا راهو بره برای کاری باید به نتیجه
رسی نرسه که الان تمدن تعطیل شده بود تمدن
محصول شکست راههاییست که انسان رفته و از
پا نیستده ۱۰۰ بار یک چیزی رو همین برای
پرواز کردن در آسمان هزاران بار تلاش کرده
که در آسمان پرواز کنه به نتیجه نرسیده
ولی اسان ننشسته بنابراین ما در ایران
خیلی هزینه هزینه دادیم برای اینکه وضعیتو
تغییر بدیم خیلی قربانی دادیم خیلی تلاش
کردیم ولی این به این معنا نیست که دیگه
تلاشی ممکن نیست این به این معنا نیست که
دیگه راهها تمام شده بهخاطر اینکه راهها
در خارج نیست راهها در تخیل ماست تخیل
تکتک شهروندان نه تخیل ن فلان کس و فلان
کس و فلان یا طبقه خاص بنابراین اونچه که
مهمه اینه که بتونیم بر این وحشتزدگی
بر این استیصال غلبه پیدا بکنیم شما مثل
وقتی که پدر خانواده هستید، مادر خانواده
هستید، یه موقع یه اتفاقی میفته، شما سعی
میکنید آرامش خودتونو حفظ کنید تا راه
حلی پیدا کنید بچههاتون دچار وحشتزدگی
نشن. ولی اگر مادر خانواده، پدر خانواده
با هر چیزی وحشتزده بشه، خب بچههاشم
وحشتزده میشن و ممکنه آسیبا بیشتری به
اونها وارد بشه. بحث من اینه که ما باید
بتونیم به هم کمک کنیم که بر وضعیت تسلط
روانی پیدا بکنیم. این این پایان دنیا
نیست. این وضعیت که ما هستیم خیلی بده ولی
آخر دنیا نیست. دنیا آخر نداره. تا زمانی
که یک انسان روی کره زمین زندگی میکنه
آزادی هست. حتی اگر در یک سلول انفرادی و
در قل و زنجیر باشه. چون تخیل انسانه که
انسانو آزاد میکنه که هیچکس هیچ قدرتی
نا نمیتونه تخیل شما رو به اسارت بکشه.
پس شما همیشه آزادید چون تخیل دارید. این
ویژگی انسانه و اون چیزیست که انسانو با
موجودات دیگه متفاوت میکنه. اون چیزیست
که تمدنو به وجود آورده، فرهنگو به وجود
آورده، جامعه رو به وجود آورده، سیاستو به
وجود آورده. پس هرگز نگید که تمام شد،
نمیتونیم نمیشه به خاطر اینکه نمیتونیم
نمیشه و آخر دنیا یعنی مرگ تخیل. یعنی من
وقتی که تخیل زندگی دیگه رو ندارم پس حق
داشتن زندگی دیگه رم ندارم. من زمانی
میتونم بگم حق دارم شکل دیگه زندگی کنم
که چون میتونم زندگی دیگه رو تخیل کنم و
راه رسیدن به اون زندگی دیگهرم باید تخیل
بکنم وگرنه هیچکدوم از اینا در خارج و از
پیش و بدون دخالت انسان وجود نداره. M.