مهدی خلجی: چیزی به اسم وضعیت موجود، وجود نداره

بله ببینید خانم من متوجهم که شما چرا این حرفا رو می‌زنید ولی نکته دقیقاً همین‌هاست یعنی اینکه مسئله ما مسئله سیاسی نیست مسئله روانیه یعنی ما فرض کنید من براتون مثال می‌زنم اگر من قلبم درد گرفت می‌تونم بگم که من قلب منه داره درد می‌گیره و منم می‌دونم قلبم داره درد می‌گیره دیگه پس هیچکس نمی‌تونه بفهمه من قلبم درد می‌گیره. چرا قلبم درد گرفته یا این درد چیه؟ اگر اینطوری فکر بکنین بعدم خب راهحلایی که خودتون می‌شناسین رو برای به درمان قلبتون در استفاده کنین. خب احتمالاً بعید می‌دونم که اون درد درمان بشه. در نتیجه ما میریم پیش یه آدم بیگانه. اون بیگانه کیه؟ دکتره که نه منو می‌شناسه نه اصلاً خانواده منو می‌شناسه نه گذشته منو می‌دونه نه اسم منو فقط می‌دونه اون معاینه می‌کنه و اون بر اساس دانش اون روزش هم درد منو تشخیص میده و هم بر اساس دانش اون روز درمان می‌کنه من رو من اگر ۱ سال بعد برم پیش همون دکتر ممکنه که او تشخیصش متفاوت باشه و درمانی که برای این نوع بیماری باشه باز اون درمان هم متفاوت باشه. بسیاری از در بیماری‌ها بوده که تا ۱۰ سال پیش اصلاً کسی فکر نمی‌کرده که این بیماری‌ها بشه درمان بشن. الان دارن درمان میشن. جامعه همین‌ طوره. ما همین‌طوریم. ذهن ماهم همین‌طوره. سیاستم همین‌طوره. یعنی کهه اولاً وقتی که میگید وضعیت موجود وضعیت موجود چیزی نیست که شما ببینید با چشاتون. چیزی در خارج به نام وضعیت موجود وجود نداره که چیه وضعیت موجود که مثل مثلاً چی میدون آزادی نیست که شما بدونید بگید اینه این وضعیت موجوده نه وضعیت موجود یعنی فهم ما اون چیزی که ما وضعیت موجود میگیم خب ما کی هستیم ما کسایی هستیم که اغلب ما آدم‌ها کسانی هستیم که مهندسیم دکتریم کارگریم نمی‌ونم کشاورزیم تخصصی در علم سیاست و در علوم انسانی نداریم. بنابراین تلقی ما از وضع موجود یک تلقی غیر علمیه. به عبارت دیگه مثل اینکه شما فکر کنید که آسمون همینه که چشم شما می‌بینه. در حالی که آسمون این چیزی که چشم شما می‌بینه نیست. اگر شما تلسکوپ از پشت تلسکوپ آسمانو ببینید آسمان یه چیز دیگهست. اگر برید بالای این کره زمین اگر با ماهواره برین بالای با سفینه فضایی برین بالای کره زمین آسمون براتون یه شکل دیگهست زمین یه شکل دیگهست بنابراین ما باید آموزش که میگم یعنی این یعنی ما باید یاد بگیریم که اون چیه که ما بهش میگیم وضعیت موجود یعنی اگر شما سؤال رو اشتباه مطرح کنین معادله رو اشتباه مطرح کنین اون جوابی نخواهد داشت اگر می‌بینید که سؤال شما جواب پیدا نمی‌کنه اگر فکر می‌کنید که مشکل شما راه حل پیدا نمی‌کنه. به این دلیله که تصور شما، صورت‌بندی شما و سؤال شما غلطه. باید اون سؤالو عوض کنید. هیچ سؤال درستی نیست که نتونه جواب مناسب پیدا بکنه. هیچ معادله درستی نیست که حل شدنی نباشه. معادله‌ای که راه حل نداره یعنی معادلیست که اشتباه مطرح شده. پس وقتی شما میگید راهی وجود ما همه راه‌ها رو رفتیم یعنی چی؟ منظورتون چیه؟ از همه راه‌ها؟ مگر شما یعنی من هر کسی مگه انسان می‌تونه بگه من همه راه‌ها رو می‌دونم؟ راه‌ها محصول تخیلن نه محصول واقعیت و تخیل حدی نداره. یعنی این راه‌هایی که تاکنون رفتیم اینا راه‌هایی نبوده که در واقعیت وجود داشته باشه که این راه‌ها راه‌هایی بوده که تخیل شدن برای تغییر واقعیت یعنی برای عوض کردن واقعیت برای فراتر رفتن از واقعیت پس اگر این راه‌ها محصول ت تخیلن مگر تخیل حدی داره مگر شما در سال ۸۸ یه کاری کردین به نتیجه رسیده نرسیده به این معناست که این مشکل هرگز به نتیجه نمی‌رسه و تنها راه حلشم همون بوده که رفتیم شما ۱۰۰ تا راه حل رفتین اوکی مگه را تخیل انسان فقط ۱۰۰ تا راهحلو می‌تونه تعیین کنه در حالی که من مطمئنم کسی مثل شما که این حرفو می‌زنه احتمالاً از تجربه کشورهای دیگه کمتر اطلاع داره و وقتی که میگین همه راه‌های ممکنه رفتیم منظورتون همه راه‌های ممکنه که ما به نظرمون رسیده نه انسان‌هایی که مثل ما در یه شرایط شبیه ما بودن چون انسان‌های دیگه از ونزوئلا بگیرید هنگکنگ بگیرید تایوان بگیرید نمی‌دونم م اروپای شرقی بگیرید و کشورهای مختلف روسیه بگیرید چین بگیرید راه‌های متفاوتی رو رفتن مردمی که درست مثل ما بودن با یه حکومتهای اینجوری مواجه بودن من به شما امید نمیدم من علیه امید حرف زدم من به شما نگفتم که شما امید داشته باشید نه من به شما میگم شما یه توانایی دارید که بدون چشم مسلح نمی‌تونید ببینید نمی‌تونید بفهمید این توانایی‌ها رو برای اینکه بدونید چه توانایی دارید باید بیاموزید یعنی علم باید به شما بگید چه توانایی دارید؟ یعنی علوم انسانی. علوم انسانی اساساً درست شدن برای فهم انسان در جامعه و تغییرش. یعنی به همین دلیله که حکومت‌های توتالیتر می‌ترسن از علوم انسانی. علوم انسانی می‌خوان وضعیت کنونی رو که پر از مشکله بفهمن تا بتونن تغییرش بدن. پس اگر شما معتقدید که وضعیت موجود تغییر ناپذیره یعنی اینکه شما انسان‌ها رو شبیه کوه اورست تصور کردید همونطور که ببخشید من یه پرانتزت باز کنم اجازه بدین من اجازه بدید من صحبتم تموم بشه بله بنابراین بحث اینه که اگر شما معتقد باشید که اولاً وقتی میگیم وقت نداریم یعنی چی وقت نداریم وقت من که الان ممکنه همین یه دقیقه دیگه بمیرم وقتی که ما وقتی که درباره جامعه صحبت می‌کنیم داریم از یک فرایند تدریجی پایان ناپذیر حرف می‌زنیم. یعنی قرار نیست که ما در یک راهحلی باشه که به ما بگه شما ۲ سال دیگه با آزادی دست پیدا می‌کنین. آزادی هم ترجمید. چون چیزی وجود نداره. خانم دموکراسی همیشه یک فراآیند تدریجی پر از مشکل و ناتمه. ما هیچگاه دموکراسی کامل نداریم. هیچ موقع جامعه آزاد کامل نداریم. هیچ موقع جامعه سالم کامل نداریم. یعنی چی؟ یعنی همه آدم‌ها همه وقت تا زمانی که زنده‌ان باید برای تغییر وضع موجود تلاش کنن. بنابراین وقت نداریم یعنی چی؟ مگه انسان مثلاً یه تصوری دارین مثلاً من میگم من دیگه نمی‌تونم خونه بخرم چون با این درآمدی که من دارم ۳۰ سالم پسان‌انداز بکنم نمی‌تونم خونه بخرم. مگه اینطوریه؟ مگه جامعه ساختن شبیه خونه خریدنه؟ نه. جامعه ساختن ی اولاً تک‌تک آدما درش مؤثرن. تک‌تک آدما من تأکید کردم که مسئولیت با تقصیر فرق می‌کنه. اون که میگه از ماست که بر ماست یعنی تقصیر ماست. من نگفتم تقصیر ماست. گفتم نگفتم اونچه که به وجود آمده به دلیل اینکه شما انجام دادید. من گفتم اونچه که هست شما می‌تونید تغییرش بدید. یعنی مسئولیت معطوف به آیندهست. تقصیر معطوف به گذشتهست. من نگفتم شما مقصرید که جمهوری اسلامی به وجود اومده ولی به شما میگم شما و من مسئولیم که این جمهوری اسلامی رو تغییر بدیم حالا این وضعیتو تغییر بدیم بنابراین من شما رو سرزنش نمی‌کنم من به شما میگم که شما آزادید چون آزادید حق دارید چون حق دارید ناراحتید اعتراض دارید چون کهه می‌تونید یک شرایط دیگه‌ای رو بسازید از این شرایط ناخورسندید وگرنه انسان ما قبل مدرن هزاران هزار سال در حکومت‌های استبدادی جوامع مردسالار زندگی می‌کرد و اصلاً تصور بدیلی برای اون زندگی نداشت. زنان ما در طول تاریخ در یک نظام مردسالارانه زندگی می‌کردن و فکر نمی‌کردن که میشه در یک نظام دیگری هم زندگی کرد که مردسالار نباشه. این عصر مدرنه که به ما میگه وضعیت ما جبری نیست. وضعیت ما محصول اون چیزیست که انسان‌ها به وجود آوردن. چون انسان‌ها به وجود آوردن پس انسان‌ها می‌تونن تغییرشو بدن. یعنی چی؟ یعنی که ما وقتی که وارث یک فرهنگ هستیم، وارث یک سنت هستیم، این سنت و فرهنگ از آسمان نیومده. انسان‌ها درست کردن. ما به ارث آوردیم. چون انسانیست پس انسانها هم می‌تونن تغییرش بدن. من و شما نه محکومیم به گذشته نه محکومیم به اینکه سرنوشت دیگرانو داشته باشیم. ما می‌تونیم سرنوشتی برای خودمون بسازیم که نه شبیه گذشته باشه نه شبیه دیگران بلکه اون چیزی باشه که ما خودمون برای خودمون می‌خوایم. اونچه که مهمه من گفتم به جای امید ما نیاز به اعتماد داریم هم اعتماد به نفس هم اعتماد به همدیگه و هم فهمیدن جامعه ما نمی‌دونیم جامعه یعنی چی وقتی از جامعه هم صحبت می‌کنیم جامعه که یه مفهوم طبیعی اسم نیست که مفهومه اگه مثلاً وقتی که میگیم درخت درخت یه اسمه اسم یه چیزیه یه موجودیه ولی جامعه که موجود نیست جامعه یه مفهومه بنابراین باید ببینیم جامعه یعنی چی و بعد جامعه‌ای که الان ما صحبت می‌کنیم کنیم درش با جامعه ۱۰ سال پیش در همه جای دنیا زمین تا آسمون فرق می‌کنه. اگر ما درباره جامعه همون طوری حرف می‌زنیم که ۱۰ سال پیش حرف می‌زدیم درباره سیاست همونجوری حرف می‌زنیم که ۱۰ سال پیش حرف می‌زدیم در مورد اقتصاد در مورد فرهنگ در مورد خوشبختی در مورد رابطه در مورد انسان همونجوری حرف می‌زنیم که ۱۰ سال پیش حرف می‌زنیم یعنی ندیدیم و نفهمیدیم این تغییراتی که به وجود آمده اگر زبان سیاسی ما اگر وضعیت سیاسی ما راکده بهخاطر اینکه زبان سیاسی ما راکده ما یک زبانی رو که ۵۰ سال پیش به کار می‌بردیم برای سیاست همون زبانو به کار می‌آوریم. این زبان چون راکده درست به دلیل اینکه راکده یعنی ارتباط خودشو با واقعیت عوض کرده از دست داده این زبان ما به واقعیتی ارجاع نمی‌کنه وقتی شما میگید مردم یعنی چی؟ مردم جامعه میگید یعنی چی؟ جامعه وقتی میگید اپوزیسیون یعنی چی؟ جا اپوزیسیون حکومت جمهوری اسلامی یعنی چی؟ چون اینا مدام دارن تغییر می‌کنن اگر ما تصورمون درکمون برداشتمون از اینا تغییر نکنه یعنی ما ارتباطمونو با واقعیت از دست دادیم. پس فقط این حکومت جمهوری اسلامی یا خامنه‌ای نیست که ارتباطشو با واقعیت از دست داده. منی که مخالفش هستم. شمایی که در حقیقت تحت ظلم‌ها و رنج‌هایی که به سر می‌برید که این حکومت داره اعمال می‌کنه، ما هم ارتباط خودمونو از واقعیت از دست دادیم. با واقعیت از دست دادیم. پس باید یاد بگیریم که چگونه می‌تونیم مطمئن باشیم که ما بایت تماس داریم. چگونه می‌تونیم مطمئن باشیم؟ حرفایی که ما می‌زنیم این حرفا به واقعیت‌های واقعی ارجاع می‌کنه نه به اصطلاح ساخته‌های ذهنی ما. بفرمایید من می‌شنوم. من یه سؤالی داشتم چون فکر کنم از همین جا ما مشکل داریم. ببینید من به خاطر این گفتم وقت نداریم برای اینکه هیچوقت در موقعیت کنونی نبودیم. ما الان حالا نمی‌دونم چرا بعضیا برداشت کردن فکر کردن من میگم اسرائیل میاد ما رو نجات بده به هیچ عنوان جنگ و اسرائیل ما رو نجات نمیده مسئله زمان نداشتن الان به خاطر این مهم شده من در حد خودم میگم که حس میکنم که تمامیت ارضی ما به شدت مورد تهاجمه و ممکنه که ما تمامیت عرزمونو از دست بدیم کهه ایرانی نباشه منظورم از وقت اینه و یه نکته دیگه که خیلی برام عجیب بود ببینید جناب خلیجی علوم انسانی حالا ما میگیم علوم انسانی در فارسی ولی خودتون شما استاد هستید میدونید که با طبیعیات فرق داره با ریاضیات و تجربی فرق داره تجرب رشته ریاضیات و تجربیات آمار ارقام و شاخص‌ها هستن اما در علوم انسانی ما کیفی کار می‌کنیم ما اصلاً عدد و رقم نداریم هیچ چیز ثابتیو نمی‌تونیم اندازهگیری کنیم کسی گفته خانم خانم خانم خانم نه خانم محترم اجازه بدید نه متأسفانه شما نمی‌دونید علوم انسانی چیه خانم اقتصاد جز علوم انسانیه یعنی چی ما آمار نداریم ارقام نداریم نه خواهش می‌کنم ببینید این مشکل ما همین همدانیه شما فکر می‌کنید همه اینا رو می‌دونید شما از چیزایی صحبت می‌کنید که اصلاً نمی‌شناسید بهشون نمی‌دونید راجع به چی صحبت می‌کنین. مشکل همینه. مشکل اینه که ما نمی‌خوایم بفهم بدونیم که نمی‌دونیم. می‌دونین؟ ما فکر می‌کنیم همه چیزو می‌دونیم. بله. اون چیزی که شما می‌دونید ما رو در بنبست قرار میده. اون چیزی که شما فکر می‌کنید می‌دونید در حقیقت چیزاییست که نمی‌دونید. جهل مرکب داریم. اصلاً خانم اینطور اقتصاد که مهم‌ترین علم در دنیا جز علوم انسانیه. آمار که میگید علم علوم انسانیه. خانم. متشکرم. من دوست دیگه رو گوش کن. اجازه بده خانم من دیگه صحبت نمی‌کنم.