خب بحث داغ این هفتههای گذشته
فعال شدن مکانیسم ماشه به اصطلاح و بازگشت
تحریمهاست که
در حقیقت به معنای
مرگ
یعنی در تابوت گذاشتن برجام هست و برجام
برای همیشه دیگه از اعتبار میفته
و ما وارد مرحله جدیدی میشیم از هم وضعیت
داخلی در وضعیت داخلی هم در وضعیت یعنی
مناسبات خارجه ایران با جهان.
خب من مطمئنم که بسیاری از دوستان که در
این جلسه هستن صاحب نظرن و دوستانی که
میشنون هم صاحب نظرن هم اینکه در این
روزها به هر حال صحبتهای
صاحب نظران بسیاری رو شنیدن و من امیدوارم
که تا جای ممکن
حرفهایی که میزنم حرفایی نباشه که دوستان
رو ملول بکنه و باعث
تزیع وقتشون بشه. من به د تا نکته به طور
کلی اشاره خواهم کرد. یکی اینکه برجام من
شخصاً از مخالفان برجام بودم و مخالفت من
با برجام البته
دلیل
کم و بیش متفاوتی با بیشتر کسانی که ما به
عنوان مخالف برجام میشناختیم و میشناسیم
داره و این رو توضیح خواهم داد. یعنی در
عمل چون من این حرفا رو به صورت عمومی
گفتم در حقیقت شکست برجام چیزی بود که
دقیقاً دلیلی بود که من با برجام مخالف
بودم چون معتقد بودم که دربارشم نوشتم هم
در رسانههای آمریکا نوشتم هم در واشنگتن
اینستیتوت نوشتم هم به فارسی هم صحبت کردم
در اون موقع در بی سی و اون موقع من گفتم
که چرا با برجام مخالفم به دلیل اینکه این
برجام قابل
اجرا نبود یعنی تداوم پیدا نمیکرد و من
همون موقع استدلالملامو گفتم بنابراین
حرفایی رو که میزنم حرفاییست که تقریباً
۱۰ سال پیش گفتم و در فرصتهای مختلف هم
توضیح دادم که چرا برجام
شکست برجام محتوم بود و چرا اینطور بود و
این محتوم بودن شکست برجام چیزی بود که
همون موقع کسایی مثل من کم نبودن که
میتونستن ببینن و
بدونن که این مشکل هست ولی چرا دیده نشد
نه در آمریکا نه در ایران
این نکته رو میگم و بعد برمیگردم بعد
میرسم به نکته دوم که مسئله مسئولیت جامعه
است
و با اون نکته در حقیقت این بحثو به پایان
میبرم ببینید مسئله ایران به طور کلی بعد
از انقلاب
با قضیه گروگانگیری
تبدیل شد به یک بحران خیلی جدی برای غرب و
خب تلاشهایی شد برای اینکه در اوائل
انقلاب برای اینکه
حداقل حکومت جدید به دست رادیکالهای
اسلامی و انقلابیون مذهبی نیفته ولی افتاد
و همین طور که پیش رفتیم
تمام تلاشها
برای اینکه
حتی با همین حکومت مذهبی در ایران به یک
نوع توافقی برسند که خطرهای ایران رو کاهش
بده همه به شکست خورد. خب به یاد میارین
که در دوران جنگ مکفارلین که
مشاور امنیت ملی رونالد ریگان بود به
ایران آمد و این خیلی اتفاق مهمیه. توجه
داشته باشین که سفر کیسینجر به چین باعث
یک تحول مهمی در
روابط آمریکا و چین شد و سفر مکارلین هم
میتونست همین جور تأثیر رو داشته باشه
ولی
متأسفانه تمام تلاشها برای اینکه ایران
از یک کانون خطر برای و کانون پرورش
بنیادگرایی اسلامی تبدیل بشه به یک عضو
عادی در جامعه بینالمللی تمام اینها از
جانب آمریکا شکست خورد.
نه تحریمها توانست ایران رو از مسیر
رادیکالیسم باز داره. نه حتی تهدیدهای
نظامی تونست این کارو بکنه و نه تلاشهای
دیگری که آمریکا میکرد و غرب میکرد از
جمله
پروندههای حقوق بشری که باز میکردن از
جمله حمایتی که از برخی جریانهای
اپوزیسیون میکردن هیچ کدوم اینها نتونست
ایران رو از راهی رو که میره باز بداره
تمام تقریباً میشه گفت که از زمان کارتر
تا الان تمام دولتهای های آمریکا تمام
رؤسای جمهور آمریکا تلاش کردن یک راهی رو
باز بکنن برای در ارتباط با ایران و برای
تغییر
سیاستهای ایران در حقیقت رئیس جمهورای
آمریکا به طور کلی میتونم اینو بگم وقتی
که از کارتر به این طرف حالا قب قبل از
کارتر که حالا داستانش متفاوته قبل از
انقلاب ایران ولی از کارتر به این طرف
وقتی رئیس جمهورها میومدن د تا پرونده
حداقل داشتن در سیاست خارجی
که همشون تلاش کردن در مورد این د تا
پرونده یه کار مثلاً
کار خیلی
متحول کنندهای انجام بدن. یکی پرونده صلح
خاورمیانه یعنی صلح بین اعراب و اسرائیل
بود و یکی هم پرونده ایران از کارتر
بگیرید بعد ریگان بگیرید بعد بوش پدر
بگیرید بعد
کلینتون بگیرید بعد بوش پسر بگیرید بعد
اوباما و بعد حتی همین آقای ترامپ
تلاشهای بسیاری شد برای اینکه با ایران
ارتباط برقرار بشه و در نتیجه ایران از یک
تهدید نه تنها منطقهی بلکه تهدید
بینالمللی
تبدیل بشه به یک کشوری که
سیاستهای
تهاجمی، سیاستهای غرفستیزانهش رو
کنار بگذاره ولی این اتفاق نیفتاد.
حتی همین آقای ترامپ در دور اول ریاست
جمهوریش حداقل سه بار از طریق امانوئل
مکرون رئیس جمهور فرانسه سعی کرد که با
آقای آقای روحانی
سریع به اصطلاح مستقیماً ارتباط برقرار
کنه ولی همواره این ارتباطا
جلوش گرفته شد از جانب رهبر ایران در زمان
کلینتون آقای خاتمی
با به اصطلاح همچین فرصتی
از چنین فرصتی برخوردار بود که با رئیس
جمهور آمریکا کلینتون صحبت بکنه ولی باز
هم نشد به هر حال همیشه از جانب آمریکا
این تلاش بوده به دلیل اینکه مسئله ایران
مسئله فقط ایران نیست مسئله ایران مسئله
در حقیقت مقر به نوعی انقلاب ایران که
تنها انقلاب در جهان اسلام بود ایران رو
بدل کرد به مقر رادیکالیسم اسلامی در جهان
یعنی از در از خود آمریکا بگیرید تا آسیای
دور و این یک چیزی بود که نمیشد به راحتی
ازش گذشت
وقتی اوباما آمد خب
توجه داشته باشید که رابطه بوش با ایران
هم حالا به رغم اینکه بوش ایران رو محور
ایرانو سوریه و کره شمالی رو محور شرارت
خواند ولی ایران بوش هم بارها و بارها
تلاش کرد که با ایران ارتباط برقرار کنه
حالا وقتی که جنگ افغانستان و و جنگ عراق
پیش اومد خب ایران یه مقدار بر اثر نگرانی
که داشت از اینکه هدف بعدی
تهاجم نظامی آمریکا و
نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا باشه که
یه مقدار همکاری کرد با آمریکا از جمله در
افغانستان همکاری امنیتی کرد هم در عراق و
خب توجه داشته باشین که این دو یعنی
طالبان در افغانستان و صدام حسین در عراق
دو دشمن اصلی ایران در منطقه بودن که
آمریکا اونا رو از بین برد و برخلاف تصور
اولیه که فکر میکردن از بین بردن این دو
به اصطلاح حکومت موجب میشه که ایران احساس
حراس بیشتری بکنه و در حقیقت مختطانه تر
عمل بکنه به عکس د تا مانع بزرگ ایران در
منطقه از بین رفت و ایران دست خودش رو
برای مداخلات گستردهتری در منطقه باسر
دید و در نتیجه این به ضرر آمریکا و در
حقیقت به متحدان او تمام شد وقتی که
کلینتون آمد خب کلینتون اساساً
با تقابل با بوش یعنی با
گفتمان صلح در برابر
سیاست جنگ به پیروزی رسید در آمریکا و خب
میدونید در همون اوایل دوران ریاست
جمهوریشم برنده جایزه نوبل صلح شد و خب
یکی از جاهایی که میخواست سیاستشو کاملاً
عوض بکنه درباره ش مسئله ایران بود به
همین دلم برای اولین بار وقتی که سر کار
آمد برای اولین بار در نامهای که به
آیتالله خامنهای نوشت و بعد در فرصتهای
دیگه به جای رژیم ایران از کلمه جمهوری
اسلامی استفاده کرد که در تاریخ به اصطلاح
ادبیات سیاسی وایت هاوس یا کاخ سفید
بیسابقه بود یعنی کهه برای اولین بار
آمریکا به این طریق جمهوری اسلامی رو به
رسمیت میشناخت و به جای کلمه رژیم ایران
که معمولاً رژیم رو در مورد
حکومتهایی میگن که نامشروع هست
کلمه جمهوری اسلامی رو به کار برد که یعنی
از نظر آمریکایی مشروعیت داره و پیشنهاد
به اصطلاح مذاکره داد و این پیشنهاد
مذاکره خب یه چیز یه چیز استثنایی گام
استثنایی بود تا پیش از این چنین به
اصطلاح پیشنهادی سابقه نداشت منتها باز
برخورد به یک به اصطلاح برای آمریکا هم
برای آمریکا هم برای جمهوری اسلامی به یه
بدشانسی و اون مسئله جنبش سبز بود
بلافاصله مسئله جنبش سبز به وجود آمد
و جنبش سبز اوباما رو در یک موقعیت بسیار
سختی قرار داد من قبلاً راجع به این مسئله
جنبش سبز و سیاست اوباما ما صحبت کردم
حالا دوستان میتونن در جلسات قبلی که در
این کانال یوتیوب هم در دسترس هست نگاه
کنن
مسائل پیچیده شد یعنی هم برای جمهوری
اسلامی پیچیده شد هم برای آمریکا پیچیده
شد آقای خامنهای در
اولین نوروز که اوباما آمده بود بر سر کار
اومد و گفت که آره رئیس جمهور آمریکا نامه
نوشته این یک دسته شدن نیست که زیر یک
دستکش مخملینه در حقیقت
تردید خودش رو و نگرانی خودش رو ابراز کرد
و اینکه هنوز بی اعتماد هست به آمریکا خب
در اون زمان این فقط آمریکا نبود که تلاش
میکرد که به نوعی مسئله ایران رو فیصله
بدن یعنی به یک صورت خوبی تمامش بکنن
مجبور نباشن یه روزی مثل مسئله عراق یا
مسئله طالبان به کار به حمله نظامی بکشه
یا اسرائیل که همیشه تهدید میکرد که اگر
ایران بره به سمت ساختن سلاح هستهای ما
با
او مقابله نظامی خواهیم کرد
در اروپا
اوباما یک در حقیق مقبولیت بینالمللی
داشت
برخلاف ترامپ بر خلاف بوش
مقبولیت بینالمللی که اوباما ما داشت خب
اونم کم سابقه بود در بین حالا در دوره
اخیر
تاریخ سیاسی آمریکا و این مقبولیت عمومیش
باعث شد که این سیاست مذاکره یا سیاست به
اصطلاح
تعامل با ایران یک حمایت بینالمللی داشته
باشه یعنی اروپا میخواست این اتفاق بیفته
حتی در متحدان آسیایی آمریکا مثل ژاپن
دوست داشتن این اتفاق بیفته همه تشویق
میکردن این
به اصطلاح سیاست رو اما مشکل این بود که
جمهوری اسلامی
این سیاست مخالفان جدی داشت سه تا مخالف
داشتی سه دسته مخالف داشتن یک مخالفانشون
متحدان
عرب آمریکا در منطقه بودن عربستان سعودی و
کشورهای حاشیه خلیج فارس اینها با این
سیاست مخالف بودن دو اسرائیل مخالف بود و
سه در محافظه کاران در آمریکا که اون موقع
اکثریتو در کنگره داشتن
چرا مخالف بودن؟ مخالفت اونها درست بود
به دلیل اینکه دلیل مخالفت این بود که
این مذاکرات قرار بود که فقط
متمرکز باشه بر هستهای ایران یعنی ایران
مطلقا حاضر نبود که درباره مسائل دیگه از
جمله برنامه موشکیش و همینطور سیاست
منطقهایش با آمریکا مذاکره بکنه یا به
اصطلاح با اون گروه پنجه به اضافه
در نتیجه
خطر ایران دو نوع خطر بود. یکی خطر بالفعل
بود یعنی خطری که همون بدون داشتن سلاح
هستهای کشورهای دیگر تهدید میکرد. ایران
جیشی رو درست کرده بود. حزبالله لبنان رو
درست کرده بود. نمیدونم به حماس کمک
میکرد از گروههای رادیکال در منطقه
حمایت میکرد حتی با القاعده همکاری
میکرد در داستان بعد از ۱۱ سپتامبر
ایران به رهبران القاعده در ایران پناه
داده بود به خانوادههاشون پناه داده بود
حمایت میکرد بنابراین ایران یه خطر بالفعل
بود حتی اگ هست حتی اگر به سلاح هسته هم
دست پیدا نمیکرد بنابراین این ولی سلاح
هسته یه خطر بالقوه بود یعنی اینکه ایران
داشت یک برنامه هستهای داشت که این
برنامه یک اهداف نظامی رو دنبال میکرد و
در نتیجه و ولی این برنامه هنوز به اون
نقطه توانایی ساخت اصلاح هستهای نرسیده
بود و حالا با تدیرهای مختلف روند بسیار
کندی رو طی میکرد. پس ما دو خطر داشتیم.
این خطر بالفعل داشتیم یه خطر بالقوه و
این مذاکراتی که اوباما قرار بود با در
حقیقت به رهبری اوباما اروپاییها با
ایران انجام بدن یعنی ۵ به اضافه یک به
اضافه چین و روسیه متمرکز میشد بر خطر
بالقوه نه به خطر بالفعل و این اشتباه بود
یعنی این دست ایران رو باز میگذاشت برای
اینکه همچنان اون تهدید رو که
میکنه ادامه بده مشکلی رو حل نمیکرد یعنی
ایران میومد به صورت کاملاً مصلحت آمیز یک
توقفی یا یک کندی در برنامه هستهیش به
وجود میآورد ولی از طرف دیگه اون
سیاستهای تهاجمی خودشو در منطقه علیه
آمریکا علیه اسرائیل و علیه متحدان غرب در
منطقه انجام میداد خب این باعث نگرانی
عربستان بود باعث نگرانی اسرائیل بود و
باعث نگرانی محافظه کاران در آمریکا
خب از این طرف آقای خامنهای هم نگران بود
که توافق هستهای با آمریکا باعث بشه که
آمریکا هی
فشار خودش رو بر ایران افزایش بده. بارها
و بارها گفته که مشکل آمریکا مسئله
هستهای نیست. اگر شما در مسئله هستهای
کوتاه بیاین فردا میان سراغ مسئله
موشکیتون فردا موشکی ت کنار بیاین میان
سراغ مسئله حقوق بشر سر حقوق بشر کنار
بیاین میان سر حقوق حیوانات و این حد یقیف
به اصطلاح نداره یعنی یه جایی متوقف نمیشه
خب این او با این استدلال نگران بود که
این مذاکرات در حقیقت به جای اینکه فرصت
باشه یه تهدیدی باشه به ظاهر خیلی
خوشاینده به ظاهر خیلی معقوله ولی در
نهایت یک نیرنگی در او نهفته باشه
ما دو طرف رو داشتیم یکی به اصطلاح اوباما
و یکی هم تیم آقای رفسنجانی یعنی روحانی و
ظریف و اینها رفسنجانی اینها در حقیقت به
خاطر اینکه نمیتون آقای خامنهای رو
سیاستشو درباره امریکا تغییر بدن اونها به
یک به اصطلاح
شگرد
فریبکارانهای دست زدن و آقای ظریف و آقای
روحانی آقای خامنهای رو به این شیوه
متقاعد کردن که ببینید آمریکا که در
طالبان دیگه تمام شده در عراقم که دیگه
تمام شده
اوباما هم که نمیخواد یعنی جنگو میخواد
تمام کنه بنابراین سیاست اوباما این هست
که نیروهای نظامی از نیروهای نظامی آمریکا
از خاورمیانه برن و اوباما ما قصد اینکه
مداخله نظامی آمریکا در منطقه رو ادامه
بده یا گسترش بده رو نداره. در نتیجه ما
اگر با آمریکا سر قضیه هستهای مذاکره
بکنیم و توافق بکنیم با توجه به اینکه
آمریکا اصلاً دیگه علاقهمند به مداخله
نظامی در منطقه نیست شر آمریکا از سر ما
برداشته میشه. یعنی دیگه ما مشکلمون دیگه
آمریکا هیچگونه به اصطلاح
اهرمی برای فشار آوردن ما به طور جدی
نخواهد داشت چون ما بهانه هستهای رو ازش
میگیریم خودشم که دلایل مختلفی داره که
دیگه اصلاً به ورود نظامی در خاورمیانه
علاقه نداره در نتیجه
ما سایه
ترسناک این قدرت
آزار دهنده رو از سر ایران و سر منطقه دور
خواهیم کرد. آقای خامنهای اینو باور کرد.
یعنی دلیلی که آقای خامنهای باور کرد این
نبود که این معامله هستهای خوب بود. به
این دلیل اینو قبول کرد که فکر میکرد که
این معامله هستهای باعث میشه که دیگر
فشارهای آمریکا بر ایران کاهش پیدا بکنه.
این به اصطلاح معامله هستهای باعث میشه
که آمریکا سایهش از خاورمیانه دور بشه و
این برای آقای خامنهای مهم بود وگرنه
آقای خامنهای سر قضیه هستهای نمیخواست
اصلاً کوتاه بیاد ولی براش مهم بود که خطر
آمریکا دورتر و دورتر بشه در نتیجه دست
ایران توی منطقه بازتر و بازتر بشه
این دروغی بود که آقای ظریف و آقای روحانی
و آقای
خامنهای فروختن این طرف هم اوباما مواجه
جه بود با
مخالفانی که خیلی جدی بودن یکی اسرائیل که
بزرگترین متحد منطقه ایران بود و از اون
طرف با کنگره و محافظه کاران در نتیجه این
او هم مجبور بود یک شگرد فریبکارانه
مشابهی رو در اینجا به کار ببره استدلالی
که میکردن درست خلاف اون چیزی بود که
ظریف و
روحانی به خامنهای میگفتن اوبا اوباما
به کنگره و به اسرائیل میگفت که این توافق
هستهای
به اصطلاح ترنسفورمیشنال هست. یعنی این
توافق هستهای یک تحول بنیادی در رابطه
ایران با جهان نه فقط با اسرائیل و آمریکا
بلکه با جهان به وجود خواهد آورد و این
این توافق باعث میشه که ایران از یک
به اصطلاح نیروی سرکش
شورشی ضد غرب و ضد اسرائیلی تبدیل بشه به
یک عضو عادی جامعه بینالمللی و کمکم بقیه
تهدیدها و بقیه بقیه به اصطلاح سیاستهای
تهاجمیش رو علیه غرب و متحدانش کنار
بگذاره. یعنی این توافق میگفتن مهم نیست
که این توافق حالا اونطور که ایدآل باید
تصور میکنیم از اون توافق ایدآل دور هست
یا چندان
ایدآل به نظر نمیرسه. اما این یک آغازیست
برای اینکه حکومت ایران یعنی جمهوری
اسلامی تبدیل بشه به یک حکومت
مقبول و بیخطر در
سطح بینالمللی و دیگه اون خصلت
بنیادگرایانه غربستیزانه
سرکش و
آمریکا ستیز و اسرائیل ستیز خودشو از دست
بده
با این استدلال ولی خب اولاً خیلیا بودن
که به درستی باور نمیکردن خیلیا هم بودن
که باور کردن و افکار عمومی در آمریکا هم
کمابویش
این استدلال نادرست رو خرید و باور کرد
در نتیجه
هر دو طرف بر یک بنیان سستی این توافق رو
بنا کردن
و خیلی خیلی طبیعی بود. اگر شما ایرانو
میشناختین یعنی در آمریکا بودین یا در
اسرائیل بودین یا در عربستان بودین
میدونستین که این توافق توافق درستی نیست
و طبیعیست که وقتی که شما این توافق رو
فقط با به اصطلاح اراده رئیس جمهور و با
به اصطلاح این سیاست رئیس جمهور باشه
طبیعیست که اگر رئیس جمهور دیگهای بیاد
میتونه این توافق رو کاملاً نادیده بگیره
و چون اوباما به دلیل اینکه که کنگره
مخالف بود و اکثریشون مخالف بودن
نمیتونست اینو توافقو در کنگره تصویب
بکنه. اگه در کنگره تصویب میشد اونوقت
دیگه ترامپ نمیتونست اونو پاره بکنه ولی
چون در کنگره تصویب نشد و اراده
رئیسجمهور با امضای رئیس جمهور بود یک
امضای دیگه میتونست این رو تغییر بده.
دروغی که حالا ظریف میگه من از به اصطلاح
مربع دیگه نشنم ظریف میگه که کری جان کری
به ما گفته که اصلاً نگران اینکه این
توافق در بعد از اوباما
با تهدیدی مواجه باشه نگران نباشه هیچ
رئیس جمهوری این رو نمیتونه نقض بکنه این
توافق رو خود ظریف هم در ایران مرتب
میگفت که نه این قابل نقض نیست اون موقع
من در بیبی سی که مصاحبه کردم یک آقای
سلامتیانم بود آقای سلامتیانم در اون
مصاحبه خیلی به من پرخاش کرد چون جای پدر
من هستن ولی خب خیلی با پرخاشگری خیلی
غافلگیران غافلگیر کنندهای به من تاختن
که تو چرا میگی که این توافق قابل نقضه
بعد از اوباما که نه خامنهای فلان کرد و
فساد در حالی که قابل نقض بود و دروغ به
دروغ گفتن به ملت ایران به دروغ گفتن به
خود آقای خامنه اینکه این توافق قابل نقض
نیست چون کهه وقتی رئیس جمهور امضا بکنه
یعنی هر دستوری یا هر توافقی که با اختیار
ریاست جمهوری باشه با اختیار ریاست جمهوری
دیگه هم میتونه از بین بره در حالی که
اگر این توافق در زمانی میتونست تضمینی
باشه که کنگره تصویب کنه اگه کنگره تصویب
میکرد اونوقت با تغییر رئیسجمهور این
تغییر نمیتونست بکنه به هر حال مجموعه
این دروغها یک توافق کاملاً
پوشالی رو درست کرد که امیدهای واهی داد
به هم ملت ایران هم به جامعه بینالمللی
هم به افکار عمومی در آمریکا که مسئله
ایران از راه چنین توافقی قابل حل هست
حالا من دیگه وارد جزئیات دیگش نمیشم ولی
این اونچه که ما امروز میبینیم ۱۰ سال
پیش قابل دیدن بود. اگر کسانی ندیدند یا
به روی خودشون نیاوردن یا از آگاهی کافی
برخوردار نبودن یا اینکه شرافت و صداقت
مدنی و انسانی و سیاسی کافی در اونها
نبوده وگرنه این شکست محتوم بود. و ما ۱۰
سال این فرصت بسیار مهم رو از دست دادیم
در هر در هر زمینه در هم در از نظر غرب به
نظر من هم از نظر از جانب ایران و اگر
شاید اگر به شی یعنی قطعاً اگر به شیوه
دیگهای عمل میشد ما چه بسا اون ما با
تهدید نظامی اسرائیل مواجه نبودیم
و در حقیقت موجب شد که مسئله هسته ایران
به شکل بنیادی یا مسئله خطر ایران به شکل
بنیادی
بهش توجه نشه و در نتیجه میبینید که ما
الان که هستیم داریم صحبت میکنیم ایران
هنوز به بمب هستهای دسترسی دسترسی نداره
هنوز توانایی ساخت بمب رو نداره ولی
امنیتم نداره یعنی مورد حمله اسرائیل قرار
گرفته مورد حمله آمریکا قرار گرفته و
آسمانش کاملاً در اختیار اسرائ اسرائیل
هست و آینده نزدیکش هم ممکنه که با خطر
جنگ مواجه باشه. پس نیازی نبود به اینکه
ایران بمب هستهای بسازه تا اینکه آمریکا
و اسرائیل رو برانگیزانه برای حمله نظامی.
اگر این نکته رو ما ۱۰ سال پیش کسانی که
باید بهش توجه میکردن توجه میکردن شاید
ما الان در یک وضعیت متفاوت بودیم. Yeah.