بله دقیقاً و بعد نکتهش اینه که
چیزی رو به جای دیگه دیگر گرفتن این رون
ژرار یک تئوری داره تئوری ممسیس که حال یه
موقعی راجع بهش صحبت میکنیم اینکه شما یه
چیزی رو میخواین چرا چون دیگری اونو
میخواد چون دیگری اونو میخواد شما
میخواین داستان هایل و قابیل همینه دیگه
داستان قابیل و هایل اینه که قابیل به اون
هدیهای که خدا داد به هایل هیچ علاقهای
نداشت مگر زمانی که به هاویل داد یعنی این
یعنی توی ژرارد هم انسانشناسه هم نقد ادبی
که میکنه هم داستانهای شکسپیر و پروست و
نمیدونم دیکنز و هم اساطیر مذهبی رو بر
اساس این توضیح میده این خیلی جالبه تنفرش
از هندیا فقط به خاطر این نیست که هندیا
بیگانه هستن بلکه به خاطر اینکه هندیا او
رو یادت انگلیسیا میندازن. هندیا چیزی رو
دارن که اون نداره و اون دوستی با
انگلیسه. اون به اصطلاح ارتباط با
انگلیسیهاست و اینکه هر چیزی رو جای یه
چیز دیگه میگیرن. یعنی مثلاً
میخواد با انگلیسا صحبت کنه این طرف
هندلیه. میخواد با این چیز با یک کلونل
صحبت کنه سرجوخهست. میش همه چیز فیکه تو
دنیای این. همه چیز غیرواقعیه.
این این غیر واقعی بودن همه چیز که نشون
میده که مسئله فقط انگلیسی بودن نیست.
مسئله این یا اون که شما میبینید نیست.
مسئله چشم شماست. ذهنی که راجع به خارجی
توهم داشته باشه راجع به خودشم توهم داره.
نمیشه که شما راجع به خارجی توهم داشته
باشید راجع به خودتون نداشته باشید. نمیشه
شما راجع به دوستتون توهم داشته باشید
راجع به دشمنتون نداشته باشید. چون این
نگاه شماست که ایراد داره. این ذهن شماست
که اشتباه داره کار میکنه و و بعدم اینم
فردی نیست بازم جمعیه محصول همه ایناست
همه اینها میبینید که چیز حالا نمیخوام
به جزئیات دیگه اشاره بکنم نگاه بکنید
میبینید که این توهمم یه محصول اجتماعیه
اصلاً محصول فرد نیست
Да.