موضوع جلسه دایجان ناپلون هست یعنی رمانی
که حالا
من معتقد هستم که شاید در ادبیات طنز
معاصر نظیری نداشته باشه ولی اهمیتش به
طنز بودنش نیست اهمیتش به این هست که
یک یک نویسنده یا یک هنرمند مثل یک
یه چشم خیلی بیناست یه چشمها هاش یعنی
ذهنش یه دوربین خیلی قوی هست که
عکسبرداری میکنه از واقعیتی که درش
زندگی میکنه ولی ممکنه که تو اون عکس
برداری که میکنه خیلی چیزا وجود داشته
باشه که خود او حتی توجه نکرده باشه بهش.
یعنی شما مثلاً فرض کنید از یک صحنهای
عکس برمیدارین ممکنه که کسان دیگه که اون
صح تصویرو میبینن توش یه جزئیاتی رو پیدا
بکنن یا توش یه معنایی رو بفهمن که اون
عکاس ندیده.
هنرمند و نویسنده و اینها کسایی هستن که
چشماشون خیلی خوب میبینه و ذهناشون خیلی
خوب عکس برمیداره. مثلاً میگیم کافکا با
رومان محاکمهش مثلاً آینده فلان رو
پیشبینی کرده بود. درست نیست. اون
آیندهای رو پیشبینی نکرده بود. همون
واقعیت خودشو خوب دیده بود. منتها چون
واقعیتو خوب دیده بود توانسته بود نطفه
اونچه که در آینده به وجود میاره رو تشخیص
بده. حالا
این داستان هم به دلیل اینکه تصویر بسیار
مهمی رو از جامعه ایران در عصر مدرن یعنی
تحولی که بعد از
انقلاب مشروطه رخ میده تا زمان پهلوی این
اینو نمایش میده این خیلی چیزا به ما یاد
میده خیلی چیزایی که چرا چرا اینجا که ما
الان هستیم هستیم چه اتفاقی افتاد که ما
به اینجا رسیدیم و چه چیزایی از اون دنیا
هنوز در دنیای ما
وجود داره هست هنوز خب
همه میدونید که دایجان ناپلئون در اثر
زندیاد ایرج پزشکزاد هست سال ۱۳۴۹
منتشر شده سال ۱۳۵
ناصر تقوایی این رو چون کهه
زندهیاد ایرج گرگین که اون زمان رئیس شبکه
۲ تلویزیون بود و در حقیقت نفر دوم
تلویزیون بود بعد از رضا قطبی خب
من در رادیو فردا که بودم ۳ سال ایشون
رئیس ما بود در حقیقت سردبیر ما بود و خب
داستان این که چهجوری شد که این
سریال ساخته شد رو مفصل من نمیدونم جای
ایشون تعریف کرده یا نه فکر کنم اگه
اشتباه نکنم باید یه مصاحبه داره با خانم
ماندانا زندیان که من نخوندم اون مصاحبه
رو حتما در اونجا بیان کرده ولی حالا اینا
خاطرات شخصیه که چهجوری این این ساخته شد
یعنی واقعاً خیلی اتفاق بسیار بسیار خوبی
بود به خاطر اینکه اگر اون موقع این ساخته
نمیشد دیگه امکان ساخته شدنش دیگه پیش
نمیومد و همه چی ابر و باد و مه و خورشید
و فلک در کار شدن که این فیلم به بهترین
وجهی ساخته بشه یعنی کسانی که تو این فیلم
بازی کردن نه تنها ها از بهترین بازیگران
اون زمانه بودن که از بهترین بازیهاشون
رو در این فیلم کردن. مثلاً غلام حسین
نقشینه خب در نقش دایجان ناپلئون اصلاً
واقعاً فوقالعاده است بازیش. یعنی خب بازی
کرد تئاتر بود خیلی سابقه تلویزیون و
سینما نداشت ولی این کارش واقعاً درخشانه
یا خود بازی نصرت کریمی در این فیلم شاید
یکی از بهترین بازیاهای تمام عمرش باشه یا
آقای کشاورز یا محمد ورشاچی یا دیگران
دیگران
آقای فروهر تمام اینها تو این فیلم یک
واقعاً سنگ تموم گذاشتن یعنی مجموعه این
عوامل
و بعد اون خونی که مال امین سلطان بود و
این فیلم درش در بازی شد تمام مجموعه این
چیزها نوع دکوراسیونی که کردن خرج خیلی
زیادی کردن برای اینکه در حقیقت
نمیدونم برای
فرنیچر یا اسباب و اساسیه
متناسب با اون زمان رو بخرن و بگذارن و
خلاصه یه یه مجموعه بود که خیلی با همدیگه
متس شدن و هم جفت وجور شدن و خب شاید اگر
ایرج گرگین نبود ایرج گرگین یه آدمی بود
که خیلی آدم
هم باسوادی بود هم آدم خیلی مدرنی بود هم
آدمی بود که در پروژههای بزرگی اهل خطر
کردن مثل خیلی از مدیران موفق اون دوران
آدمی بود که خطر میکرد و خب خیلی کارای
درخشانی رو انجام در دوران او کارای
درخشانی انجام گرفت
فیلم خیلی وفا داره به داستان یعنی اگر
شما داستان دیالوگا که عین دیالوگا یه چیز
هست خیلی کم در نوشتن یعنی تبدیل کردن
رمان به فیلمنامه خیلی کم دستکاری شده در
مخصوصا در دیالوگها
ولی مثل یعنی شاید ما کمتر نمونه داشته
باشیم که در زبان فارسی یک رمانی به فیلم
بدل شده باشه و انقدر موفق از آب درومده
باشهی به همون میزانی که اون رمان کشش
دراماتیکش از ابتدا تا آخر یک نواخت شما
رو میکشه و مثل یه اسبیه که از ابتدا تا
آخر یورتمه میره نه و شما از تکرار مثلاً
جملات از تکرار حوادث هر بار از نو
خندهتون میگیره یعنی این جمله مشخاسم که
تا قبل آ هر بار که میگه شما خندهتون میگه
چون هر بار یه شکل دیگه میگه چون هر بار
تو یک به اصطلاح سیاغ دیگه میگه و این این
فوقالعادهست یا این مومنت که اسلاله
میرزا میگه یا نمیدونم این سن فرانسیسکو
یا چیزای مختلف تکرارها هیچکدوم تکرار
نیستن این در فیلم اینطوریه در در رمانم
اینطوریه ولی توجه داشته باشید که هر نوع
مواجههای با یه متنی
متفاوت هست یعنی اگر شما این متنرو بخونید
یه برداشت ازش خواهید داشت یه جور
میفهمیدش یه جور لذت میبرین ازش لذت
خواندن میبرید لذت چشمه لذت کلماته اگر
فیلمو ببینید شما هم لذت به اصطلاح بصری
هم گوش شماست و هم در حقیقت برای این
صداها و دیالوگهای که آدما دارن عنصر
موسیقی هست و همه اون هفت هنری که سینما
رو میسازه بنابراین
اگر کسی بخواد تجربه کنه یا بهتر بفهمه
بهتره که هم بخ خونه رمان رو هم فیلم
اتریال رو ببینم خب بذارین که من اول این
چیز رو این سریال رو من میگذارم که شما
بشنوید و
بعد
شروع کنیم اجازه بدید که
من
ابتدای
یعنی
چی سریال مثل خود فیلم دقیقا مثل خود فیلم
با این
مونولوگ سعید پسر نوجوانی که عاشق
دختر دایش هست یعنی دختر
دایجان ناپلئون با این آغاز میشه
خب