بله شما توجه دارین که حرفی رو که به من
نسبت میدین اون دوستمون گفتن که ایران
بچهها اونجورین من نگفتم
من منظورم اون ایشون بود نه من منم منظورم
حرف ایشون بود
آره ولی ولی یه نکته که هست همینه که
تکنولوژی به دلیل این ماهیت خودش که
کاملاً فریبندهست دیگه یعنی به شما این
احساسو میده که شما الان تواناین در حالی
که وابستگیتون به تکنولوژی بیشتر شده و
این وابستگی شما رو ضعیفتر کرده. این
همین موجب شده که انسانها مطلقا نتونن به
مسائل واقعیشون فکر بکنن. مشکل همینه.
گفتم فرگمنتد میشه یعنی که شما لحظه مثل
توییتر خبر قبلی رو از یادت رفته د تا
تویت قبلی اصلاً فراموش کردی ۵۰ تا ۱۰۰ تا
تویتو میبینی و بعد هیچی یادت نمیاد. به
همین ترتیب تو نمیتونی به خودت به عنوان
کل یک پارچه نگاه بکنی و مسائل و
اولویتهای خودتو بشناسی. بنابراین چالش
شناختن بیشتر شده نه اینکه امکان شناختن
از بین رفته و این یه سینیسیزمی انجام
میده یعنی آدما خیلی سینیک شدن بله من
میدونم که این تکنولوژی خیلی بده و ولی
خب حالا چیکار کنیم و نمیشه و حالا که ما
نمیتونیم فلان کنیم یعنی این سینیسیزم در
جوامع هر چقدر که پیشرفتهتر میشن بی پیش
بیشتر میشه و تبدیل میشه به رسم زندگی و
در عمل سیاسی و در عمل اجتماعی هم همین
طور میشد دیگه انقدر میگه آره تو دنیای
سیاست خیلی پیچیدهست هست تئوری فلان فلان
در در عمل خودش رو از کنش سیاسی باز
میداره و مجال رو برای به اصطلاح
شکلگیری جریانهای افراطی و خطرناک باز
میکنه. بنابراین این افراط این اصلاً
نظام توتالیتر محصول پیشرفت تکنولوژیه.
محصول دنیاییست که آدمها درش تنها شدن.
چون تنها شدن تو تبدیل شدن به توده. یعنی
دنبال یک تعلقهای موهوم و غیرواقعی رفتن
و با ت این تعلقهای واقعی خودشون رو از
فهم مشکلشون باز داشتن. یعنی طرف فکر کرده
بره بسیجی بشه این یه آدمی شده یعنی خودش
رو به عنوانی که عضو بسی و بسیجه اسلحه
بهش میدن پول بهش میدن با تحقیر بهش نگاه
نمیکنن تعریف میکنه یعنی راه میونبور
میده در مورد روشنفکرش این صادقه در مورد
آدم عادیشم صادقه وقتی که راه بیومبور بری
یعنی اینکه کاری که باید انجام بدی نمیدی
و کاری که انجام ندی اون جریان افراطی رو
میدانو براش خالی کردی در ج در دوران نیمه
اول قرن بیستم مشکل این نبود که جمهوری
وایمار به انواع و اقسام مشکلات اقتصادی و
سیاسی مواجه شده بود مشکل این بود که
نخبگان اون جامعه انقدر
دنبال راهحلسری بودن که
اون
گریزشون از مسئولیت و میل شدیدشون برای
اینکه مسئله رو به سرعت هرچه تمامتر حل
بکنن باعث شد که هیتلر امید ببندن و
اعتماد کنن کسی که اگر فکر میکرد هیچ
اعتمادی نداشت یاسپرس میگه که تو دانشگاه
هایدگررو دیدم هایدگر پادشاه فلسفه بود
میگه بهش گفتم تو چهجوری به این مرت که
بیسر و بیپارت و به این میگی پیشوا به این
میگی رهبر گفت به دستهای بزرگش برگردی
وقتی که انسانها در جام در یک جامعهای
دنبال به دست آوردن چیزها به راحتی هستن
همه میخوان به سرعت پولدار بشن همه
میخوان هرجور که پولرا یا ستارههای
سینما لباس میکوشن لباس بپوشن یعنی چی؟
یعنی که شما بدون که بدونی ارادت و تصمیمت
کاملاً در بندگی دیگران منتها نه فرد خاصی
بلکه سیستم الان دیگه جذابیت جذابیت یک
ستاره سینما باعث میشه که تو یه وقت زیادی
رو بذاری برای دیدن فیلمای او این انتخاب
تو نیست مسئله همینه مشکل مدرنیته این هست
که در جهان قبل از عصر مدرن مسئله
خودآگاهی مطرح نبود یعنی انسان خودش رو
میشناخت ولی نمیدونست که خودشو
میشناسه. انسان مدل کسی بود که توانایی
پیدا کرده بود که خودش رو بشناسه. یعنی
خودش هم عامل شناسده باشه و هم موضوع
شناسده و این اتفاق مهمی بود. اما پیشرفت
تکنولوژی باعث شد که انسان خودش رو با
دیگری یکی بگیره. خودش رو با کار، خودشو
با شهرت، خودشو با موفقیت و انقدر اینها
مهم شد که دچار خودبیانگی با انواع و
اقسام مختلف شده. یعنی رابطه ان به اصطلاح
عاطفیش خود منجر به خود بیگانگی میشه.
رابطه اقتصادیش منجر به خود بیگان میشه.
مسئله اینه که برای اینکه تو خودت باشی و
خودآگاهی خودت رو به معنای حقیقی داشته
باشی و در نتیجه بتونی آزاد باشی و کاری
که میکنی عملی که میکنی بر اساس انتخاب
آزاد نه به اصطلاح هدایت بیرونی باشه این
کار پر سخت شده اما سختیش یعنی شناختش سخت
شده اگر شما بشناسی راهحلش همون شناختشه
درست مثل یه نفر که داره ترددستی میکنه
شما اگر بدونید که اینجا چهجوری از توی
کلاش با کفتر درآورد دیگه اصلاً این جادو
نمیبینی تا زمان این جادوئه تا زمان
اینور جالبی زنش که ندونی چ چهجوری این
کارو میکنه بنابراین راه این معما زمانی
که بشناسیش حل میشه آدمها از شناختن
سرباز بذارن دنبال همین راهحلاتی که شما
گفتید الانواع و اقسام این سلف هلپها و
نمیدونم انواع اقسام رادیوها صبح ب
درمیان این کارو بکنین امروزو خوش
بگذرونین یعنی هپی بودن جای هپینسو گرفته
یعنی آدمها فکر میکنن که با یه مثلاً
جیم رفتن با یه ندم فلا کردن این میتونه
خیلی حالش خوب بشه مسئلهش حل میشه دوباره
فردا دچار مثل یه آدم معتاد میمونه که به
محض اینکه نقشگیش میره دوباره بدنش درد
میگیره دنبال راهحلهای
سریعه در نتیجه راهحل حقیقی رو در پیش
نمیگیره در نتیجه دچار یک برده ملالت
عمیق میشه در نتیجه افسردگی و ملالت تبدیل
میشه به عارضه جهانی
این یعنی که آدما نمیخوان جدی زندگی کنن
و جدیت داره از بین میره مشکل رو ازش
نمیبینن اصلاً اصلاً دوست ندارن خبرای بد
بشنون خود این شده یک به اصطلاح امری که
سیاست رسانهها رو تعیین میکنه میگه
مخاطب من دوست ندارم همش خبر بد بشنوه من
میخوام خبر خوب بهش بدم شما به شکلی خبر
میدی به او که او دوست داره بشنوه بر
دنیایی که هست حبس میشه ارتباطش رو هر
چقدر بیشتر از رسانه استفاده میکنه
ارتباطشو با جهان بیرون بیشتر از دست میده
وقتی میاد تو توییتر لایک میکنه نمیدونم
بلاک میکنه یه الگوریتمی درست میشه که
فقط اون کسایی که دوست داره میبینه ولی
نمیدونه که فقط اون کسایی که دوست داره
میبینه فکر میکنه که در جهان بینهایت
اینترنته یعنی آدمها در یک موقعیتی هستند
که اونچه که میبینن با اونچه که هست
فاصلهش عمیقتر از هر زمانیست اما توانایی
اونها برای تشخیص این فاصله کمتر از هر
زمانی شده اما اینکه میگی راهحل نداره نه
راهحل خود همین فکر کردن ببین یعنی راهحل
فکر کرد یعنی شما زمانی که فکر میکنی به
این مسئله یعنی از اون دنیا اومدی بیرون
داری به خودت فکر میکنی فکر کردن فکر
کردن به چیزی در خارج نیست فکر کردن به
فکرای خودته تو اگر زمان یعنی یونانیها
به این دلیل فلسفه و هنر و علم داشتن که
لیژر داشتن لیژر یعنی چی لیژر یعنی که
زمانی داری شما که برای خودته یعنی نیازی
نداری کار کنی پول دربیاری نیازی نداره که
احتیاجات اولیتو ب برآورده کنی زمانیست که
میتونی هر جور که دلت خواست بگذرونیش در
نتیجه میتونی بری به عالیترین
فعالیتهایی بپردازی که هیچ سود مادی
نداره میتونی بری دنبال هنر میتونی بری
دنبال فلسفه اینا نمیتونی با آبگوش درست
کنی اما اونهاست که روح تو رو پرورش میده
ما در عصر کنونی دیگه لیجر نداریم
توجه میکنید آدمها دیگه برای اینکه
کارایی انجام بدن که هیچ فایدهای نداره
فقط و فقط به پرورش خودشون میانجامه دیگه
فرصت ندارن حتی برای وکیشنشونم یه برنامه
میذارن که یه چیزی گیرشون بیان این
اقتصادی دیدن این کالا شدن فرهنگ این
بیگانه شدن آدمها با همدیگه این تبدیل
شدن خود انسان به اشیا یعنی ما آدمهای
دیگه رو مثل شیبیم به راحتی
باهاش ارتباط برقرار میکنیم و در یک چشم
با همزده ارتباطو قطع میکنیم چنان که یه
گویی وجود نداره
بنابراین خیلی خود همین نگران کنندهست
دیگه خود اینکه شما فکر کنید ما با یه
مشکل غیرقابل حلی مواجه هستیم پس ما باید
تن بدیم تسلیم بشیم به این نیهیلیسم تن
بدیم به غرق بشیم در این دنیای که درش فقط
میشه
مثل مواد مخدر رفت و هپروت خودمون غرق در
میگن چیز معتاد کار بشیم معتاد غذا بشیم
معتاد نمونم فلان بشیم و از هر چیزی
استفاده کنیم برای اینکه فقط خودمونو
نبینیم