فضای گفتمان سیاسی در رسانه ها تبدیل شده به یکی خیالبافی و یکی رمالی

بله صحبت من هفته گذشته می‌خواستم یک جلسه صحبت بکنم درباره روانشناسی شخصیت آقای خامنه به دلیل اینکه مسئله روانشناسی رهبران خودش یک شاخه‌ایست هم از روانشناسی و هم از علوم سیاسی و مخصوصاً شخصیت روانشناسی شخصیت توتالیتر خب یک بحث کاملاً یعنی یک قلمرو مستقلیست برای خودش و تحقیقات بسیار زیادی در این زمینه انجام شده از زمان به اصطلاح نیمه تقریباً از نیمه اول از نیمه قرن بیستم به این طرف از فروید گرفته تا آدورنو و دیگران که در حقیقت پیشگامان این قلمرو بودن تا امروز و بعد خب به دلیل اینکه من راجع به آقای خامنه هم کار کردم این روانشناس شخصیت طبیعتاً موضوعی بود که من باید در موردش مطالعه می‌کردم و فکر می‌کردم منتها دیگه حوصله نداشتم که به این موضوع بپردازم اون جلسه اون روز در حقیقت کنسل شد لغو شد و ولی امیدوارم که حالا اگر دوستان مایل باشن علاقه‌ای وجود داشته باشه چون ما دیگه به رهبرای مرده هیچگونه علاقه نداریم که در براشون چیزی بدونیم و خیلی یکی از نقاط ضعف ما ایرانی‌هاست. ولی امروز جدا از اون مسئله که به یک نوبت دیگهای گ خواهیم گذاشت امروز راجع به غیبت آقای خامنه صحبت میکنیم و اینکه چقدر حرف و حدیثهایی که زده میشه حدس‌هایی که زده میشه چقدر پشتبانه در واقعیت داره خب فضای گفتمان ان سیاسی در رسانه‌ها تبدیل شده به د تا چیز یکی خیالبافی و یکیهم رمالی یعنی خیالبافی راجع به اینکه سناریوها که آدما تو ذهنشون همینطوری میسازن مخصوصاً حالا مسئله رهبری از اونجایست که تخیل ایرانیا خیلی دربارش فعال شده و این بیاد و اون بیاد و این بشه و اون بشه و یعنی حرفایی که توی مهمونیهای شبانه زده میشه شه شما در رسانه‌ها و از زبان چهره‌های رسانه‌هایی می‌شنوید و یکم رمالی که آینده رو پیشگویی میکنن اساساً یکی از مذحکترین چیزهایی که در در رسانه‌ها میبینید در مخصوص رسانه فارسی اینه که اغلب اینطوریه میگن فلان اتفاق افتاده خب بعدش چی میشه آقای فلانی یا خانم فلانی بعدش چی میشه یعنی هیچ کاری ندارن به اون اون اتفاقی که افتاده و اون اتفاقی که افتاده چه معنی میده و چگونه باید فهمید همش میگن خب بعدش چی میشه مثلاً جنگ ایران و اسرائیل اینطور که داره بعدش چی میشه انگار که مثلاً کسی می‌تونه راجع به بعدش حرف بده البته ما در علوم سیاسی می‌تونیم تا یک درجه از احتمال وضعیت آینده نزدیک رو میتونیم پیشگویی کنیم منتها اون پیشگویی علمی هیچ ربطی به این کاری که این دوستان عزیز در رسانه‌ها می‌کنن نداره. متأسفانه تحلیل‌گرا در رسانه‌های ما تحلیل‌گر نیستن. نظرات شخصیشونو میگن. یعنی معلوم نیست که این حرفی که می‌زنه برای چی این حرفو می‌زنه؟ یه نه یه مقاله‌ای نوشته نه یک مطالعه‌ای کرده نه هیچی. هم بر اساس اینکه آقای دکتر نمنستاد دانشگاه بهتریناشون اونایین که دکترن و مهندسم نیستن دکترن اونها میان و اظهار نظر می‌کنن نظرات شخصی حتی اگر یارو میگه که کارشناس امنیت ملی در کجا کارشناس امنیت ملی در کجا نمی‌دونم تحلیل‌گر سیاسی ایشون مثلاً نویسنده چه کتابی هست نویسنده کدوم مقاله حاله هست در کجا غیر از تلویزیونهای فارسی با ایشون مصاحبه کردن و متأسفانه این وضعیت یک آشفتگی ذهنی ما که آشفته هستیم آشفته ترمون میکنه و توانایی داوری عقلانی و منطقی و سنجیده رو از ما می‌گیره و وقتی ما نتونیم درست داوری کنیم نمیتونیم برای اونچه که در آینده انتظار ما در انتظارش هستیم آماده باشیم در نتیجه مدام غافلگیر میشیم از شرایط و مدام در حال شوک هستیم مدام در حال یک در حقیقت ناتوانی از در برابر وضعیتی که فکر میکنیم در به وجود آوردنش نقشی نداشتیم در حالی که این شوک نه از حادثه‌ها بلکه از ناتوانی ما از اندیشیدن برمی‌گرده برمی‌خیزه یعنی این ناتوانی ما از اندیشیدن به وضعیت موجود هست که باعث میشه در برابر حوادث همیشه حالت بهد زده رو داشته باشه بنابراین خیلی مهمه که وقتی که راجع به سیاست حرف می‌زنیم سیاست و دین یه مقوله‌ایست که همه راجع بهش نظر دارن و هیچ اشکالی هم نداره به شرط اینکه که شما فرق نظر رو با شناخت رو بفهمید و بتونید تمایز قائل بشید این در حقیقت تمایز رو افلاطون گذاشت برای اولین بار که بین نظر نظر شخصی که به یونانی میگن دکسا و شناخت یا اپیستم یا اپیستمه فرق گذاشت گفت که نظر شخصی اینه که شما راجع به هر چیزی می‌تونید نظر داشته باشید ما زندگیمون ونو بر این بر اساس نظرات شخصیمون اغلب می‌سازیم دیگه یعنی لباسی که می‌خریم غذایی که می‌خوریم پسنده‌هامون و خوشایند و ناخوشایندمون اغلب بر اساس نظر شخصیه اما نه همیشه مثلاً اگر بیمار بشین مخصوصاً اگه بیماری جدی باشه شما دیگه بر اساس نظر شخصیتون عمل نمی‌کنید بلکه به پزشک میرید اگه بخواین یه خونه‌ای رو بسازین اگر بخواین یک وسیله الکترونیک رو تعمیر بکنیم در حقیقت ما به متخصص مراجعه می‌کنیم یا خودمون سعی می‌کنیم که اون تخصص لازم رو به دست بیاریم. سیاست و دین هم از این مقوله است. یه موقع هست که شما به طور کلی می‌خوای راجع به همه چیز نظر داشته باشی اما یه موقع هست که نظر داشتن در یک مسائل بر قضاوت شما بر پیشوری‌های شما محاکی هست استوار هست و اون پیشاوری‌ها مبنای عمل میشه برای شما یعنی شما بر اساس اون نظر شخصی عمل می‌کنید اونجایی که عمل می‌کنین خب اونجا خیلی خطرناکه مخصوصاً در شرایط کنونی ایران که واقعاً ما در وضعیت بسیار خطیری قرار داریم. یک بخشش اینه که جامعه از نظر روانی به شدت آسیب دیده. خب ما جامعه آسیب دیده بودیم قبل از این جنگ به دلیل خود انقلاب و دلیل جنگ و این‌ها مایه جامعه آسیب دیده بودیم. بدون اینکه اون آسیب‌ها رو بتونیم براشون چیره بشیم با یک آسیب بسیار جدی دیگری مواجه شدیم که حالا مهم نیست شما طرفدار جنگ باشید یا طرف مخالف جنگ باشید مهم نیست طرف اسرائیل باشید یا طرف ایران باشید شما جامعه دچار یه تروما یا روانگزیدگی بسیار عمیق و یک جراحت روحی یه بسیار دشوار درمانی شده درمانش بسیار دشوار هست خب در این شرایط اگر نتونیم بفهمیم نتونیم فکر بکنیم نتونیم بسنجیم نتونیم عاقلانه و منطقی ارزیابی کنیم شرایطو قراره که یه فکر به چه در دردمون بخوره کی می‌خوایم فکر بکنیم مثلاً فکر کردن چه زمانی به دردمون میخوره ما ایرانی‌ها یک تصوری داریم چون کهه ما هیچ موقع راجع به وضعیتمون فکر نمی‌کردیم دیگه یا خدا قضایی رو حل می‌کرده یا حاکم ما تجربه فکر کردن به موقعیت خودمونو نداریم چون جامعه استبدادی مردمش گمان نمی‌کنن که در شرایط موجود دخلی دارن تا اینکه در تغییرش فکر بکنن که باید ف برای تغییرش فکر بکنن در نتیجه برای ما فکر کردن یه چیز خیلی غیرعادیه اولاً فکر کردن کار غیرعادیه غیرطبیعیه یعنی آدم‌ها مادرزاد فکر نمیکنن بلکه فکر کردنو باید یاد گرفت و اندیشیدنو باید یاد گرفت بنابراین یه کار غیر طبیعیه ما بنا به طبیعت فکر نمیکنیم مثل زبان میمونه دیگه ما بنا به طبیعت قوه تکلم داریم ولی زبانو باید یاد گرفت شما باید یک زبان هر زبان رو باید یاد بگیرین آدم از مادر مادرزادی آدم فارس زبان یا ترک زبان نیست بنابراین فک فکر همچین چیزیست منتها ما نه فکر کردن بلدیم و آموختیم و فکر کردن طبیعتاً با تحصیلات و دانشگاه رفتن اینا فرق می‌کنه و نه ارتباطی بین فکر کردن و بحران می‌شناسیم یعنی نمیدونیم که در فکر کردن مال وضعیت بحرانیه ما فکر می‌کنیم فکر کردن یعنی اینکه مثلاً بشینه طرف تو خونهشو آب پرتقالشو بخوره و کتاب بنویسه و در آرامش کامل باشه و در رفاه باشه و هیچ دغدغه‌ای فکری نداشته باشه و با دل فارغ و ذهن بسیار آرام و بی‌دقدقه می‌شینه فکر می‌کنه. نه اینطور نیست. فکر کردن مال لحظه بحرانیست. فکر کردن مال لحظه‌ایست که شما بین مرگ و زندگی هستید. هرچقدر بحران شدیدتر فکر کردن الزامی‌تر. حالا مسئله غیبت آقای خامنه‌ای هم همین طوره برای من مسائلی که مطرح میکنم از دو جنبه بهشون نگاه میکنم یکی خود اون مسئله اون پرسشی که مطرح میکنیم خب باید پرسشی باشه که درست باشه به واقعیت زندگی ما ربط داشته باشه اندیشیدن در موردش بتونه گرهی از کار فروبسته ما باز بکنه و دوم اینکه شما در برخورد با هر مسئله‌ای دارید شکل برخوردتونم آزمایش می‌کنید. یعنی شما در هر پرسشی که مطرح می‌کنید توانایی خودتونو برای پرسیدن، توانایی خودتونو برای پاسخ دادن، شیوه به اصطلاح اندیشیدن، روشی که برای حل مسئله در پیش می‌گیرید، این‌ها رم آزمایش می‌کنید. یعنی فارغ از اینکه شما به این موضوع مثلاً امروز علاقه‌مند باشین یا نه، می‌تونین این بحثهایی رو که ما امروز می‌کنیم گوش بدین و ببینیم آیا این شیوه که ما داریم راجع به این موضوع بحث می‌کنیم آیا این شیوه بهترین شیوه است یا آفت‌ها و آسیب‌هاش چگونه است؟ بنابراین هم باید بیاندیشیم هم به اندیشیدنمون باید بیاندیشیم و این دومی خیلی مهم‌تره مدام باید ما اندیشیدن خودمون رو به محک بگذاریم که آیا درست می‌اندیشیم آیا از معیارهای مناسبی برای ارزیابی ببخشید فکر خودمون استفاده می‌کنیم یا نه عضو کنم در نتیجه همواره با با این خودآگاهی در هر فرصتی فکر کنیم و گفتگو کنیم