چرا تکنولوژی دیجیتال به نفع تداوم رژیم‌های توتالیتر و به زیان جامعه‌ی مدنی عمل می‌کند؟

من عذر میخوام که دیروز دوستمون که آقای آلیگما که جلسه رو اداره میکرد حواسش نموده و بخش به اصطلاح اونجا که دست بلند میکنن اونجا بسته بوده و متأسفانه من متوجه نمیشم و نشد که کسی فکر کردم کسی نیست که پرسش بکنه در نتیجه امروز من مدت زمان لازم رو می‌مونم برای اینکه اگر دوستان نکته‌ای دارن و بحثی دارن مطرح بکنن و عضر عذر می‌خوام بتروز مسئله‌ای که میخوام مطرح بکنم دیروز در جلسه قبل اشاره من به این بود که جمهوری اسلامی در وحله اول شکستش به خاطر این بود که به این انقلاب دیجیتال به عنوان گذر از یک جهان به یه جهان دیگه نگاه نکرد یعنی همون اتفاقی که در جنگ چاردان افتاد و ایران به دلیل اینکه منطق تغییر در جهان رو نمی‌فهمید و در نتیجه با تسلیحاتی به جنگ رفته بود که اگر هزار برابرم بیشتر داشت در برابر ت نوع تسلیحات روسیه نمی‌تونست پیروز بشه الانم همین طوره اختلاف ما با غرب بیش از اینکه به اصطلاح به موقعیت پایین‌تر اقتصادیمون یا جنگیمون مربوط باشه مربوط به فهم ما از جهانیست که غرب درش قرار داره یعنی ما د تا جهان داریم اونها می‌تونن درک بکنن در چه جهانی هستن ولی ما نه به خاطر همینم همیشه با تأخیر و با دادن هزینه بسیار متأسفانه متوجه میشیم که یک زمانه روزگار دگرگون شده این انقلاب دیجیتال یک انقلابی مثل انقلاب انقلاب‌های دیگه نیست. گرچه انقلاب‌های دیگه‌ای هم که رخ داد از انقلاب صنعتی گرفته تا رشته‌ای از انقلاب‌هایی که پس از او در زمینه‌های مختلف علمی و اجتماعی و سیاسی رخ داده اون‌ها هم خیلی فراگیرن. ویژگی مدرنیته انقلابی بودن تغییراتشه. یعنی انقلاب انقلاب هر تغییری با به صورت جهش‌های ناگهانی و بنیادی صورت می‌گیره و مدرنیته یک انقلابیست که آغاز میشه و زنجیره بیپایانی از انقلاب‌ها رو از پی خودش میاره بنابراین مدرنیته با انقلاب یک پیوند بسیار نزدیکی داره و بنابراین شما هر لحظه باید در هر زمانی اون دوران رو با انقلاب‌ها شاید شناخت یعنی ویژگی‌های های اون دوران بهتر از همه جا در با مطالعه نوع انقلابی که رخ داده میتونه ممکن بشه انقلاب دیجیتال به چند دلیل متفاوت هست و این تفاوتش باعث شده که بشر در قرن بیست و یکم خیلی ناکامتر از قرن بیستم باشه برای تغییر وضع موجودش یکی اینکه انقلاب دیجیتال از نظر به اصطلاح فنی بسیار پیچیده است و فهمش از آدمی برمیاد که در اون در زمینه تکنول این تکنولوژی خودش تخصص داشته باشه یعنی ش این سوادی نیست که آدم‌ها در به اصطلاح برنامه تعلیم و تربیتشون قرار داده شده باشه حتی شما اگر عالی‌ترین تحصیلات دانشگاهی رم داشته باشین نمی‌تونین بفهمین که این آیفون شما چهجوری کار می‌کنه مگر اینکه سواد دیجیتال داشته باشین خب این به اصطلاح اختلاف سطحی که بین این تکنولوژی و توانایی ما برای فهمش و توانایی ما برای کاربرد درستش وجود داره موجب شده که ما این انقلاب رو درست حس نکنیم و ابعادش رو اصلاً نبینیم و برایمون بیشتر به شکل یک تحولی که زندگی ما رو بهتر می‌کنه تلقی کنیم. خب این یک جهت مسئلهست یه جهت دیگه هم که این انقلاب دیجیتاله یعنی اساسش بر دیجیت هست زبانش زبان دیجیت و عدد هست و این زبان زبانی نیست که هر کس بتونه بفهمه و زبانی نیست که وقتی به کار برده میشه اصلاً کسی متوجه بشه یعنی این دیجیت‌ها دارن تو این کامپیوتر مرتب دارن با همدیگه حرف می‌زنن و با همدیگه به اصطلاح کنش همکنشی دارن ولی به هیچ وجه شما نه صدایی می‌شنوید نه حرکتی می‌بینید و در نتیجه این انقلاب داره رخ میده و جهان شما رو دگرگون می‌کنه بدون اینکه یه لحظه شما رو توجه شما رو به خودش جلب بکنه و این باعث میشه که ما متوجه نباشیم که ابعاد این تغییر و تحولی که در زندگی ما به وجود اومده و روز به روز داره دامنش گسترش پیدا می‌کنه چگونه است؟ خب اتفاقی که با جنگ سایبری افتاد این بود که جمهوری اسلامی از روی زمین می‌خواست بجنگه. یعنی میدان جنگ رو به صورت کاملاً کلاسیک روی زمین فرض می‌کرد و متوجه نبود که میدان‌های جدیدی برای جنگ الان ابداع شده که اون‌ها کاملاً نامرعی و نامحسوسن. فضای سایبری که میدان جنگ سایبری هست چیزی نیست که شما ببینیدش و بر خلاف جنگ متعارف که شما قبلش میاید مانور انجام میدید و رجز می‌خونید و قدرتتونو حتی بیشتر از اونچه که هست نشون میدید در جنگ سایبری شما کاملاً خاموش عمل می‌کنید تا لحظه‌ای که اون عملیات انجام میشه متوجه میشن که چه خبر هست بنابراین بسیار دزدانه و شبانه شبیهخون می‌زنه و این می‌تونه به نتایجی بسیار بسیار گرانبار منتهی بشه یعنی شما نمی‌دونید در چه موقعیتی هستید و ناغافل مثل فرشته مرگ بر سرتون و یکی هم آسمان میدان جنگ آسمانه حالا فرق این دو تا هم با میدان زمین اینه که در روی زمین وقتی جنگ رخ میده معلومه که چه کسی اولین به اصطلاح فشنگو شلیک کرده چه کسی آغازگر جنگه چه زمانی آغازگر ساعت چند جنگ آغاز شده و بعدم که پایان می‌پذیره به هر صورت معلوم هست که چه در چه فراآیندی پایان پذیرفته ساعتش تاریخش همه معلومه و معلومه دقیقاً که جغرافیای این جنگ چه کجا بوده چه محدوده جغرافیایی در حقیقت میدان جنگ بوده ولی این دو میدانی که عرض کردم یکی همین فضای سایبری و یکم آسمان چیزیست که شما اصلاً هیچی نمی‌بینید مگر اینکه به اصطلاح عملیات رو به صورت نهاییش انجام بدن وگرنه اگر قرار باشه که اسرائیل بتونه آسمان ایران رو کنترل بکنه این به این معناست که زمانی که بمبم نمیریزه داره کنترل می‌کنه دیگه یعنی شما در حقیقت همواره در حال جنگ هستید بدونید که خودتون بدونید و ما هر لحظه امکان امکان به اصطلاح هدف قرار دادن شما رو داره بدون اینکه شما بتونید پیش‌بینی بکنید. در فضای سایبری همینه. یعنی در فضای سایبری هم به اصطلاح جنگ سایبری جنگی نیست که آغاز و پایان و مرزی مشخصی داشته باشه. معلوم نیست کی آغاز شده و هرگزم پایان نمی‌پذیره. در نتیجه ما در عصر جنگ‌های نامحسوس ولی بی‌پایان و فراگیر هستیم و شما وقتی که اون به اصطلاح محدوده خودتون قلمروی خ خودتون در فضای سایبری تحت نظارت و یا سورویلنس حکومت یه جای دیگه قرار می‌گیره شما اصلاً نمی‌بینید و نمی‌دونید که اون کسی که هک کرده شما رو اون کی هست؟ می‌تونه یه بچه ۱۷ ۱۸ ساله باشه می‌تونه یه شرکت باشه می‌تونه حتی الان آقای نتاریاهاو باشه یعنی الان فقط جمهوری اسلامی نیست که می‌تونه اطلاعات شهروندان ایران رو اطلاعات به اصطلاح کامپیوتریشونو هک کنه بلکه کشورهای دیگه میتونن بکنن همونطور که روسیه این کارو میکنه با بسیار این به اصطلاح چی گروه‌هایی که ادوکسی هستن مثلاً این نها جریان گروه‌هایی که از یه گروه‌های مدنی و طرفداران مثلاً حقوق سیاهان و حقوق مثلاً همجزگرایان و اینا در حقیقت در کار در کار این با نفوذ در کامپیوترا این‌ها باعث شده بسیاری از کارهایی که این‌ها می‌کردن همه از بین بره و اصلاً برنامه‌هاشون به هم بخوره. روسیه در هند این کارو می‌کنه در جاهای دیگه این کارو می‌کنه. خب اگر اینطور باشه یعنی که شما در هر لحظه در معرض از دست دادن همه اونچه که شما دارید چون الان دیگه دزدی دزدی اینطور نیست که طرف بیاد قالی شما رو برداره تو خونه و اینا بره اگر کامپیوتر شما رو بتونه هک بکنه و هم بهت یعنی شما دیگه هیچی نخواهید داشت خب در چنین شرایطی یعنی شما در معرض از دست دادن همه چیز هستید و بدون اینکه متوجه بشین خب این در حقیقت همون طور که در سطح بین‌الملل موجب شده که این فضایی که ما هایپرریالیتی مینامیم به هایپرلیتی هم بیانجامه یعنی وقتی آدم آدما فکر میکنن همچین امکانی هست برای اینکه به اصطلاح قلمرو دیگران رو نقض بکنن یا حقوق اونها رو نقض بکنن این عمل می‌کنن بهخاطر اینکه دیده نمیشن. شما در اینترنت نه نام می‌بینید و نه چهره می‌بینید ولی ممکنه میلیون‌ها به اصطلاح اکانت باشن که در یک جهت دارن طوفان توییتری می‌کنن یا یک به اصطلاح عمل خاصی رو دارن انجام میدن. الان ماشین‌ها می‌تونن برای شما میلیون‌ها لایک بزنن، فالو کنن، شما رو سلبریتی کنن، شما رو کاملاً ترور کنن، همینا ممکنه. پس شما در یه جهانی هستید که حتی جهان انسانی نیست. یعنی معلوم نیست که این اکانت پشتش انسانه و از اون طرف یک انسانم می‌تونه ده‌ها پروفایل داشته باشه. خب در این جهان که نه مرزی هست و نهی هست و نه دادگاهی هست و نه پلیسی هست ش آزادی هست که در حقیقت آزادی بسیار بسیار حیولآواریست یعنی یک وروریت مطلق و مهار ناپذیری رو از دل این تمدن مدرن درمیاره که عواقب بسیار بسیار سنگینی خواهد داشت هوش مصنوعی چیزیست که واقعاً کنترلش نمیشه کرد یعنی به الان سازمان ملل و بسیاری از کشورها میخوان راجع به مسائل به اصطلاح سایبر اسپیس قانون بگذارن نمی‌تونن قانون بگذارن یک قلمرویست که قانوندار نیست خب اگر این باشه تکلیف شهروندانی مثل ایرانیانی که در تحت حکومت یک نظام توتالیتر و سرکوبگر زندگی می‌کنن تکلیف اونا چه خواهد شد؟ آیا الان حدود ۵۰ سال از عمر جمهوری اسلامی می‌گذره و بسیاری از مردم ایران مخالفان جمهوری اسلامی از همون اول که آقای خمینی اومد سر قدرت معتقد بودن که این خم این آخوندا که بلد نیستن حکومت کنن تا الانم مدام در به اصطلاح شعاراشون و در تبلیغاتشون میگن اینا عقب موندن اینا هیچی بلد نیستن ولی اگر عقب موندن اگر این آخوندا خرافاتین اگر با جهان جدید و ذهن جدید کاملاً بیگانن پس چرا انقدر دوام آوردن چرا جمهوری اسلامی با وجود انواع و اقسام بحران‌ها با وجود اینکه ایدئولوژی اسلامیش کاملاً جذابیت خودشو برای مردم ایران از دست داده با توجه به اینکه جامعه بسیار آسیب دیده یعنی یه بخش عظیمی از جامعه مستقیماً آماج آسیب‌های جمهوری اسلامی بودن چرا این حکومت نمیفته. این بحران‌ها بسیار بسیار بالاتر بیشتر از این بود که یه دونه حکومتو بندازه. می‌تونه چند تا حکومتو بندازه. پس چرا جمهوری اسلامی همچنان هست؟ چرا پول نداره؟ به ظاهر نمی‌دونم مشروعیت نداره اعتبار نداره. همه این‌ها از بین رفته ولی باز هم هست. خب این سؤال برمی‌گرده به اینکه وقتی شما میگید که این حکومت چرا سقوط نکرده تصور ما ایرانی‌ها معمولاً اینه که حکومت‌ها از یک عالم دیگه میان خ با خودش تقدیر سرنوشت دست تقدیر اون‌ها رو میاره سر کار و دست تقدیر اونها رو می‌بره در حالی که در عالم واقعی هیچ حکومتی به خودی خود سقوط نمی‌کنه. یک وقتی که امپراتوری روم سقوط کرد خب تاریخنگاران خیلی زیادی بحث کردن راجع به اینکه این چرا سقوط این سقوط علامت دلیلش چی بود؟ بهخاطر اینکه اون امپراتوری امپراتوری استثنایی بود. یک تاریخنگار آلمانی هست به نام کریستین ما که میگه ما باید نباید بپرسیم که چرا این امپراتوریست سقوط کرد. باید بگیم با اینکه ده‌ها به اصطلاح ده سال این که حکومت دچار مشکل بود دچار بحران بود چرا سقوط نکرد؟ یعنی من باید ب سقوط نکردنش عجیبه نه سقوط کردنش جواب اون اینه که به خاطر اینکه آلترناتیو وجود نداشت در غیاب آلترناتیو این حکومت هرچقدر ضعیف بود ولی فرو نمی‌پاشید حالا بنابراین یک نیروی از بیرون باید این حکومتی رو که کاملاً پوسیده و پوشحالی شده دست بزنه و بندازدش روی زمین اما همچین اتفاقی نیفتاده یعنی بارها در از مثال جنب جنبش سبز ۸۸ تا الان بارها مردم اومدن در خیابون اعتراض کردن حالا به اشکال مختلف و و فقط هزینه داده شده و جمهوری اسلامی هر بار با بیشر بیشتر و با به اصطلاح اعتماد به نفس بیشتر مرزهای سرکوب و خشونت رو افزایش داده و عبایی نداشته از اینکه بیشتر بکشه بیشتر سرکوب کنه و ارعاب بیشتر در جامعه ایجاد بکنه خب سؤال این هست که کی می‌بایست یعنی قراره که کی این کارو بکنه یعنی قراره که چه کسی جمهوری اسلامی رو سرنگون بکنه خب یعنی جامعه مدنی دیگه یعنی یک جنبش اجتماعی و یک بسیج عمومی صورت بگیره و این نیروی مدنی بتونه حکومت رو براندازی کنه ولی چرا جامعه مدنی این کارو نمیکنه کنیم به خاطر که جامعه مدنی کاملاً در این ۵۰ سال پراکنده شده جامعه مدنی یعنی اون نیرویی در جامعه که میتونه مسئولیت سیاسی بگیره و برای مصلحت عمومی پا در میدان بگذاره اون دیگه وجود نداره به هر دلیلی جامعه از همگسسته است یعنی همبستگی اجتماعی در حداقل ممکنش اعتماد عمومی در حداقل ممکنش به اصطلاح خوشبینی و اراده به تغییر در حداقل ممکنش باعث شده که حکومت به راحتی میاد سرکوب میکنه هیچ عوایی هم نداره در اینکه همه تلویزیون‌های دنیا تصویرا تصاویر بسیار دردناک این سرکوب رو نشون بدن و باز دوباره ما بعد از یه مدت ناامیدی و بعد با یک خشم ناگهانی دوباره ناامید میشیم و ناامیدی و ناامیدی افزوده میشه و ما رو به روز فلج‌تر می‌کنه. خب در این چرا جمهوری اسلامی تونست این کارو بکنه؟ چرا در زمان قرن بیستم مثلاً در زمان شاه که در مورد انقلاب ایران آقای خمینی بدون اینکه در ایران باشه هم در تبعیدش کانون به اصطلاح سیاسی مهمی بود که از همه جای دنیا شبکه داشت و همه با او ارتباط مستقیم داشتن و در نجف یا در پاریس گرد او بودن و گوش به فرمان او بودن و بعد در ایران جایی که مردم او را ندیده بودن، نمی‌شناختن، نامش نام نامی از او نشنیده بودن برای ۱۵ سال انقدر توانست در تمام شهرهای بزرگ ایران یک نیروی مردمی عظیمی رو بسیج بکنه و مثلاً شب بیست و یکم بهمن وقتی که بختیار گفت که من چیز میکنم اعلام حکومت نظامی می‌کنم آقای خمینی از چه طریقی گفت بریزید تو خیابون وقتی گفت بریزید تو خیابون هم ریخت خیابون اون جمهوری انقلاب پیریز شد ولی از چه طریقی گفت درست از اون شبکه مردمی استفاده کرد تلویزیون و رادیو اینا نبود در دست اون‌ها بنابراین چرا یک هم با حداقل با امکانات تکنولوژیک اون زمان تونست یک آدمی از کاملاً از بطن جامعه یک نیروی قوی مردمی برای اسا درآوردن بزرگترین قدرت منطقه و نزدیک‌ترین به اصطلاح دولت به آمریکا و غرب استفاده بکنه. چرا اون ارتش اون نمی‌دونم موقعیت بین‌المللی ایران و جزیره ثبات نامیدنش نتونست در برابر آدم‌های که الان از نظر خیلیا ۵۷ هستن مقاومت بکنه. ولی الان شما که می‌بینید کسایی که در رسانه‌ها حرف می‌زنن یا اپ آپوزیسیون همه آدمای دکتر مهندس و صاحب کرامات و اینا هستن و ولی چرا این‌ها با این همه موقعیتشون که به آخوندا به چشم یه مش آدمای مرتجع رو به نابودی نگاه میکنن چرا پس اینا نتونستن راهی پیدا بکنن برای جنگ برای پایان دادن به جمهوری اسلامی این سوال اگر نتونیم بهش جواب بدیم در حقیقت دوباره باید همه اون کارا رو که کردیم تکرار بکنیم و دوباره برسیم به همون جایی که قبلاً رسیدیم یعنی عقل اقتضا میکنه که بعد از این همه صبر کردن و آزار دیدن و دیدن به اصطلاح جمهوری حیولاتر شدن جمهوری اسلامی نگذاریم که ما شکست بخوریم ما شکست نخوریم جمهوری اسلامی اگر شکست نخوره اشک اشکال نداره ما شکست نخوریم یعنی ما بتونیم یک قدم بریم جلوتر و مطمئن باشید که یک قدم جلو جلوتر رفتن ما به معنای ده‌ها قدم عقب‌تر رفتن حکومت هست به این سؤال از جوانب گوناگونی میشه پاسخ داد مخصوصاً با توجه به اونچه که در مورد کشورهایی که تجربه حکومت‌های توتالیتر داشتن کشورهایی که مثل بلوک شرق که اروپای شرقی و دیگر جاها و بعد این دهه‌های اخیر خب این‌ها حکومت‌های پسا توتالیتر داشتن و سعی می‌کردن که وارد به اصطلاح دموکراسی بشن و درست شبیه اروپای غربی بشن. خب خیلی در موردشون تحقیق شده و کارای خیلی زیادی شده بسیار کالای و مدام هم داره انجام میشه میشه بر اساس تجربه اونها توضیح داد و میشه بر اساس در حقیقت اونچه که مطالعات به اصطلاح سیاست دیجیتال یا به اصطلاح جهانی شدن توتالیتاریسم دیجیتال ازش نام میبرن میشه بر اساس اون توضیح داد. من حالا سعی می‌کنم به چند تا نکته اشاره بکنم. باز هم عرض می‌کنم که توی این گروه تلگرامی من یه سری منابع رو که مربوط به موضوع هستن قرار میدم برای اینکه دوستان بتونن بیشتر قضیه رو پی بگیرن. ببینید مهم‌ترین عنصر مهم‌ترین عامل به وجود آمدن جامعه و بر به اصطلاح برپا بودن جامعه ارتباطه یعنی این ارتباط بین آدم‌هاست که موجب میشه که آدم‌ها بتونن از حوزه فردی خودشون یک جهان دیگری رو به روی خودشون باز ببرن که در دیگران با اون مشترکن اون اون جهانی که با دیگران مشترکن از طریق سهولت و ممکن بودن ارتباط هست که به وجود میاد. آدم‌ها می‌تونن با هم حرف بزنن. آدم‌ها می‌تونن با هم دسترسی داشته باشن. آدم‌ها می‌تونن با هم تفاهم کنن. آدم‌ها می‌تونن با همدیگه درباره واقعیت زندگیشون و سرنوشت آیندهشون تصمیم بگیرن. ولی و حکومت‌های توتالیتر خب می‌خوان همه چیز رو تحت کنترل خودشون دربیارن. حتی یک آدم هم جرأت نکنه که برای خودش یه برنامه خص خودشو داشته باشه. در جمهوری اسلامی می‌دونید که اون برادران علایی بودن که یه دونه سازمان خیریه داشتن برای مبارزه با اعتیاد چه بلایی سرشون درآوردن؟ نمی‌دونم درویش‌ها حتی در از همین پیروان شیعه ۱۲ امامی اگر شما قرار باشه که یک حوزه پنج نفره به اصطلاح جامعه رو بخواین برای خودتون داشته باشین حکومت از بین خواهد برد یعنی در ایران حالا من الان که نمی‌دونم ولی اون موقع که ما بودیم در نمیشد پ تا نویسنده توی کتاب فروشی جمع بشن هفته به هفته همدیگه ببینن چایی بخورن انتشارات مرغ آمینو به همین دلیل آتش زدن امکان اینکه شما در یک بخشی از فضای قلمرو عمومی رو داشته باشید برای خودتون وجود نداره رشته‌های ارتباط بین آدم‌ها باید گسسته بشه آدم‌ها باید تبدیل بشن به آدم تنها و تنهایی بر آدم‌ها انقدر تحمیل بشه که دنیاشون تاریک بشه یعنی هیچ‌کس اطراف خودشون نبینن این به طور به طور سیستماتیک انجام میشه و در نتیجه جامعه‌ای که تبدیل شده به توده‌ای از انسان‌های تنها بسیار بسیار راحته که سرکوبش کنید و که با کمترین خشونت شما می‌تونین بیشترین کنترل رو داشته باشین و در نظام‌های توتالیتر شهروند فاقد شخصیت حقوقی و شخصیت اخلاقیست و کاملاً به شکل خص و خاشاک دیده میشه خب اگر تنها باشه این خص و خاشاکه به راحتی میشه از بینش برد زمانی مشکل ایجاد میشه که یه بخشی از جامعه بتونه بسیج بشه یه بخشی از جامعه بتونه سازماندهی بشه جامعه ما مثل این این چیزی که من میگم حالا توضیح میدم راجع به انقلاب‌های قرن بیست و یکم در قرن بیست و یکم انقلاب‌های زیادی رخ داده یعنی از انقلاب به جنبش وال استریت بگیرید تا هنگکنگ و تایوان و نمی‌دونم ونزوئلا و این‌ها. در ونزوئلا حتی میلیون‌ها آدم آمدن در خیابان. رهبر اپوزیسیون در اون کشور بود و کشورهایی مثل آمریکا پذیرفتن دولت جدید رو ولی باز دولت قبل شکست نخورد و حکومت رو واگذار نکرد. انقلاب‌هایی که در قرن بیستم و جنبش‌های اجتماعی که در قرن بیستم بودن و خیلی هم زیاد بودن هیچ کدوم هیچم به هدف مقبول خودشون نرسیدن از جا بهار عربی بگیرید تا جاهای اما این به این معنا نیست که در اصل دیجیتال جامعه مدنی کاملاً فاقد هرگونه توانایی هست این به این معناست که پیشرفت رفت این تکنولوژی دیجیتال انقدر سریعه که شما نمی‌تونید به راحتی با اون به اصطلاح به پای اون برسید. نمی‌تونید فهمتون رو با او روزآمد بکنید. در نتیجه نیازمند یک شیوه دیگری از سازماندهی هست که آدم‌های مختلف با تخصص‌های مختلف بتونن در یک هدف مشترک با همکاری کنن و در حقیقت شما به جای اینکه فقط آرمان سیاسیتون مشترک باشه در با تخصصتون بتونید کمک بکنید به به اصطلاح موفق شدن این مقاومت ما در ایران وضعیتمون یه مقدار از اینم بدتره به خاطر اینکه ما در ایران نه تنها در عمل مشکل داریم که یه چیزا روم اصلاً بهش اهمیت نمیدیم یعنی نمی‌دونیم که مثلاً جنبش مدنی مقاومت مدنی باید نظریه داشته باشه نظریه داشته باشه یعنی چی؟ یعنی باید بشین فکر بکنین و با فکر بهترین شیوه‌ای که میشه وضعیت موجود رو تغییر داد پیدا بکنید. یعنی شما باید یک طرحی داشته باشین که قابل توجیه باشه یعنی بتونین به دیگران بدین و اون‌ها رو قانع کنین قرار نیست که شما برین دفترچه اضطرا رو بنویسین مثل قرآن پخش کنین بعد بگین که هر کی اینو قبول کرد میشه ایران دوز هرکی هم قبول نکرد میشه خائن نه شما باید بتونید برای تغییر طرحی بدید که با دیگران قابل گفتگو باشه این یعنی نظریه این یعنی کهه شما کافی نیست فقط ابزار داشته باشید باید بدونید اون ابزارتونو چهجوری به کار ببرین حتی اگر شما در عمل موفق بشین حکومتو بندازین باید قدم به قدم کار شما مشروعیت داشته باشه اگر شما میخواید به جای این حکومت یک نظام آزاد و مستقل تأسیس کنید شما نمی‌خواید این حکومتو بندازین خودتون بشین مثل این حکومت پس باید شما براتون حق مشروعیت و به اصطلاح امکان اغناع دیگران باید براتون در صدر اولویت قرار بگیره. خب در ایران ما نمی‌بینیم این چیزا رو. ولی در ایران حالا باز در مورد ایران که عرض می‌کنم اونچه که اتفاق افتاده اینه که جمهوری اسلامی توانسته جامعه مدنی رو به شدت ضعیف بکنه و همون طور که می‌دونید در همین سال‌های اخیرم تجربه کردید حتی ایرانیاهای مخالف رو در خارج از کشور که در کمال امنیت و به اصطلاح عافیت قرار دارن از ساختن یک تشکیلات مانع بشه یعنی ۵۰ ساله که همین طور از ایران مهاجرت‌ها موج به موج بیشتر میشه و بر شمار مخالفان جمهوری اسلامی افزوده میشه ولی هرگز بر تواناییشون برای سازمان دیگه اضافه نمیشه همون قدر همونطور که ۵۰ سال پیش هیچ خبری نبود و هرکس با به اصطلاح حلقه رفیقای خودش و دوستای خودش حال می‌کرد و در مورد آیندهگرا حرف می‌زد الانم همونه همون شکل هیئتی و کاملاً شکل شکل سنتیه چرا جمهوری اسلامی موفق شد از طریق ایدئولوژیش که نبود چون ایدئولوژیش اونایی هم که قبول داشتن ۱۰ ۱۵ سال پیش اونا هم دیگه قبول ندارن الان دیگه آدمای مذهبی هم دیگه نمی‌تونن به اصطلاح توجیه‌های دینی جمهوری اسلامی رو برای جنایت‌هاش و برای به اصطلاح ظلمیی که مردم می‌کنه بپذیرن پس چه چیزی بود که باعث شد عامل اصلی بود برای کنترل جامعه در حد تبلیغات یا پروپاگان پروپاگاندا یک تأثیر بسیار بسیار استثنایی داره که برای ما ایرانی‌ها هنوز شناخته نیست چون ما تصورمون از پروپاگان بسیار تصور خام و ساده‌ایست یعنی شما فکر می‌کنید که اگر تلویزیون دیدید مثلاً آقای خامنه‌ای حرف می‌زنه و بگید که این پدرسو فلان فلان شد داره مزخرف میگه پس تحت تاثیر این تبلیغات نیستید نه چنین نیست در عصر دیجیتال در تکنولوژی به اصطلاح تصویر اونچه که پروپاگان انجام میده بسیار بسیار پیچیده تر وحله اول تصویر و تکنولوژی دیجیتال حال با عقل شما فقط سر کار نداره بلکه با عواطف شما با حس شما با عصب‌ها و رگ‌های شما کار داره شما وقتی تصویرو می‌بینید اون تصویر بلافاصله بر اعصاب شما تأثیر می‌ذاره یا خوشحالتون می‌کنه یا ناراحتتون می‌کنه یا به هیجانتون میاره بنابراین شما پیش از اینکه بتونید فکر بکنین از لحاظ عاطفی و از لظای حسی یه استیت آف مایند خاصی پیدا کردین که طرز فکرتونو اون تعیین می‌کنه یعنی شما اگر خوشحال باشین یه حرفی می‌زنین اگر ناراحت باشین یه حرفی می‌زنین پس قبل از اینکه حرف بزنین قضاوت بکنین این حس شما حسی که ناخودآگاه شما تحتش قرار می‌گیرین تعیین کننده میشه ت و تصویر یک ویژگی مهمش این هست که شما اون رو به واقعیت ترجیح میدید الان خیلیا هستن که فوتبالو ترجیح میدن تو تلویزیون ببینن تا برن باشگاه استودیو و بعد در حتی مثلاً تو سخنرانیهایی که هست توی سالن‌های مختلف چیز می‌ذارن پرده‌های بزرگ می‌ذارن که اون سخنرانی که مردم دارن تو سالن دارن زنده گوش میدن اینا بیرون از روی مانیتورای بزرگ ببینن تصویر بازتاب چیزی از واقعیت نیست به چیزی اشاره نمیکنه برخلاف دوره‌ای که دوره دوره نوشتاری بود در نوشتار کلمات به چیزی اشاره می‌کردن یعنی معنا داشتن اگر کلمات به چیزی اشاره می‌کردن چیزی رو به خاطر شما می‌آوردن با یک نشانه آشنای دیگری در ذهن شما پیوند برقرار می‌کردن ما می‌گفتیم این معنا داره معنا محصول این بود که چیزی آشنا در ذهن شما با دیدن اون نشانه تداعی میشد پس شما رو به جای دیگه‌ای می‌برد یعنی شما رو به جایی ورا فرای اون تصویر فرای اون نشانه فرای اون کلمه هدایت می‌کرد اما تصویر چنین نیست تصویر مطلقا به چیزی ارجاع نمیده تصویر هم فلته یعنی صاف و هم عمق نداره مطلقا عمق نداره پشتش هیچی نیست تصویره و در نهایت بی‌عمقیه یعنی سطح مطلقه هم سطحه هم همواره همواره یعنی که همه چیز توش یک بدون هیچ به اصطلاح پست و بلندیست. این تصویر ماهیت اون چیزی رو که پیامی رو که منتقل می‌کنه تغییر میده هم ماهیتش رو تغییر میده یعنی در حقیقت این میدیوم یا ابزار رساندن پیام هست که ماهیت اون پیامو تعیین می‌کنه و هم تأثیری که بر گیرنده پیام می‌گذاره در نتیجه شما نباید ح هرگز فکر بکنید که تأثیری که الان از دیدن این مثلاً اخبار تلویزیون می‌برید فقط در حد همون محتوای خبر هست. نه میزان تأثیری که می‌گذاره از نظر انقدر کار کردن راجع به مزون عصبشناسی و نمی‌دونم روانشناسی اینا که خیلی خیلی پیچیده است. خب شما یعنی با دیدن تصویر یا با کار به کار بردن دستگاه‌های دیجیتال اولاً شما میشید از دیگران حتی اگر در با اون‌ها در یک جا نشسته باشید به همدیگه نگاه نمی‌کنید بلکه به اون تصویر نگاه می‌کنید. بنابراین شما توجهتون از دیگران کاملاً سلب میشه. مهم‌ترین کاری که پروپاگاندای به اصطلاح فاشیستی می‌تونه انجام بده اینه که دیسترکشن ایجاد کنه. یعنی حواس شما رو پرت کنه. اصلا اون دنبال این نیست که شما حرفشو قبول کنین. دنبال این نیست که از همه شما دیگه بسیجی چیز کرم بسازه. نه. اون اگر بتونه حواس شما رو پرت کنه به هر دلیلی دیگه شما ناتوان میشید از اینکه در برابر او مقاومت کنید ناتوان میشید از اینکه موقعیتی رو که درش قرار دارید و موقعیتیست که مستعد به خطر هست تشخیص بدین بنابراین به راحتی شما قربانی اون می‌تونید قرار بگیرید پس این تصویر در وحله اول جدا میکنه شما رو حالا اون موقع که تلویزیون میبود حداقل خانواده‌ها میومدن در یک اتاق نشیمن مثلاً میشستن غذا غذا می‌خوردن تلویزیونو نگاه می‌کردن الان که این دستگاه موبایل و آیپد و این حرفا هست هر کس برای خودش هست ممکنه که بچه‌ای در اتاق خودش بره و حتی حاضر نباشه غذاشم با پدر مادرش بخوره یعنی حتی درون خانواده آدم‌ها دیگه در یک جهان زندگی نمی‌کنن هر کدوم از اونا تو موبایلشون یه سری اطلاعات دارن به یه فیلمای خاصی علاقه دارن یه موسیقی خاصی می‌شنون یه سری از حلقه دوستاشون دارن. یعنی اون‌ها در جهانشون با زبانی حرف می‌زنن که برای دیگران کاملاً بیگانهست. این بیگانگی در سطح جهانی پیامدهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بسیار عظیمی رو به جا گذاشته. به ب به به تا به اینجا که اینترنت زمانی که در دهه ۹۰ اومد فیلسوفایی مثل ژیل دولوز اون کل تئوری دادن که بله اینترنت چیزیست که می‌تونه برای همیشه ما رو از شر دیکتاتوری‌ها رها کنه به خاطر اینکه به اصطلاح نتورکش شبکهست بیمرکزه و با حکومت‌های دیکتاتوری چون مرکز دارن نمی‌تونن به این غلبه کنن خب وقتی که اینترنت آمد انقدر در زمان بهار عربی انقدر امیدها بود که روزنامه‌نگاران یا تحلیل‌گران می‌دادن که بله این انقلاب فیسبوکه انقلاب توییتر و این به اصطلاح قدرت جهان مدرن هست که می‌تونه دیکتاتوری‌های جهان سومو تغییر بده چه شد؟ همه شکست خورد. یعنی از جوون‌های مصری و اون نسل آسی شده از دست مبارک و کاملاً غیردینی و سکولار و بسیج شدن. با از راه فیسبوک آدم‌ها رو آوردن تو خیابون. اما وقتی که مبارک سقوط کرد اخوانالمسلمین قدرتو به دست گرفت. یعنی یک سازمان تروریستی به اصطلاح بنیادگرای رادیکال که اون بخش سکولار جامعه در حقیقت از مبارک اگه ناراحت بود دیگه دلیلش به خاطر این بود که اون اونها رو برای سرکوب طبقه روشنفکر و سکولار به کار گرفته بود یعنی اینا حکومتو ساقط کردن اما دشمن خودشونو اجازه دادن دوباره حکومتو به دست بگیرن خب این اتفاق در جاهای دیگه افتاد در تونس اول موفق بود حالا بعد هزاران مشکل دیگه پیدا کردم حالا تونست یه مورد دیگهست ولی به هر حال نکته مهم این شد که وقتی که در ده ۹۰ د تا اتفاق مهم افتاد یکی اینکه دیوار برلین فرو ریخت جماهری شوروی به پایان رسید و این باعث شد که جهان دو قطبی تبدیل بشه به جهانی که به نظر می‌رسه همه می‌خوان مثل اون بشن از الگوی اون اون پیروی کنن الگوی به اصطلاح دموکراسی لیبرال و این خیلی نوید بخش بود با وقتی که اینترنت به میدان آمد وقتی اینترنت آمد یعنی الان دیگه برای دموکراسی ما راهی دیگه نداریم و همه پیش‌بینی‌ها این بود که سرعت فراگیری دموکراسی در جهان بیسابقه خواهد شد از جمله فوکویاما در اون کتابش آخرین انسان و پایان تاریخ این رو پایان تاریخ می‌دونست دیگه این دیگه یعنی ما دیگه رسیدیم به تشی که همه فهمیدن که برای زندگی کردن باید از این الگوی به اصطلاح کاپیتالیستی استفاده کنیم اما از آغاز قرن جدید کمکم مشخص شد که کاملاً این توهم بوده و این تکنولوژی دیجیتال به نحو شگفت‌انگیزی می‌تونه به نظام‌های اقتداریه کمک بکنه که هم در داخل کشور سرکوب و نظارت بیشتری داشته باشن و هم در روابط خارجیشون در موقعیت بسیار بسیار مسون‌تری قرار بگیرن و بتونن حداقل بسیاری از خطرهایی که اون‌ها رو تهدید می‌کنه در برابرش سپر سپری برابرش بسازن و در و در نتیجه نه تنها تعداد حکومت‌هایی که اقتدارگرا شدن در دنیا افزایش پیدا کرد بلکه دموکرا خود دموکراسی‌ها از درون تهدید شدن و جریان‌های ضد دموکراتیک جریان‌های آزادی ستیز و راست تندرو که مخالف در حقیقت روح مدرنیته بودن یعنی مخالف جهانی شدن بودن مخالف ارتباط با کشورهای دیگه بودن در تجارت میخواستن به سبک قدیمی کار کنن و و یک سری عقاید که بسیار مرتج به اصطلاح ارتجاعیه. اون‌ها قدرت پیدا کرده و کاملاً نتیجه معکوس داد به خاطر اینکه دموکراسی‌ها حتی توان حفاظت از انتخاباتشونم از دست دادن. یعنی مهم‌ترین دغدغه مردم آمریکا مهم‌ترین حراسشون وقتی که انتخابات هست که از کجا معلوم الان هوشم از این همه اینا رو اداره نکنه. هیچ نمی‌تونی شما بفهمی و نمی‌تونی شما کاری براش بکنی. من یادم هست اون زمانی که هلاری کلینتون داشت برای نامزد شده بود برای ریاست جمهوری نوشتن یک کار که توی یک جایی که قبلاً کارخونه بوده یه عده زیادی از این بچه‌های به اصطلاح [موسیقی] متخصص دیجیتال و اینا رو استخدام کرده بود که برن هرچی تو اینترنت هست که به اصطلاح علیه هلاری کلینتون ممکنه اسکندل باشه پیدا کنن و از بین ببرن خب یه اون مراحل اولیه شاید همچین تصوری می‌تونست خندهدار نباشه ولی الان اصلاً ممکن نیست. این جهان انقدر گسترده است که ما درش مطلقا تصوری نداریم که کجای این هستیم. شما فکر می‌کنید که وارد شبکه جهانی اینترنت شدید ولی نه. شما وارد شبکه خیلی کوچیک به اصطلاح دوستاتون و بانکتون و نمتون شدید. نه نمی‌دونید که این جهان چیست نه تصوری ازش دارین و نه می‌تونید در اوج تنهایی و خانه‌ای که کاملاً قفلوند داره و در بسته بتونید فکر کنید که تمام اطلاعات شما که هیچ تمام اراده شما تمام طرز فکر شما عوض بشه یعنی مهم‌ترین خطری که تکنولوژی دیجی دیجیتال داره این نیست که اطلاعات شما رو بدزده مثلاً اطلاعات بانکیتونو بدزده بلکه که این هست که شما رو از نظر شناختی دستکاری بکنه یعنی کاگنیتیو منیپولیشن یعنی شما جهانو یه شکل دیگه ببینید این کارو می‌کنه یعنی بر شما چیزی تحمیل نمی‌کنه ولی کاری می‌کنه که شما جهان رو به شکلی ببینید که انتخاب‌های شما همون انتخاب‌هایی باشه که اون می‌خواد در نتیجه شما حتی اگر با اون کسی که شما رو به اصطلاح دشمن شما هست و داره از از طریق اینترنت یا تبلیغات داره با شما مبارزه می‌کنه. اگر با او مخالفم باشید اصلاً نمی‌فهمید که شما می‌تونید مخالف اون باشید ولی در عین حال کاملاً در کنترل اون باشه. اگر این حکومت‌ها بتوانن کاری بکنن که شهروندانشون رفتارشون کاملاً شرطی بشه یعنی ا اتوماتیزاسیون جامعه یعنی شما به شیوه‌ای عمل بکنی که بدونی همیشه که واکنش جامعه چه خواهد بود اگر بدونی که واکنش جامعه چیه یعنی بدونی که جامعه به صورت شرطی پاسخ میده همیشه می‌تونی اون رو مهار بکنی ولی اونجا هزاران بار اون آدم‌ها بیان تو خیابون و اعتراض کنن و یا بخوان مثلاً علیه حکومت کاری بکنن چون واکنشون قابل پیش‌بینیه همیشه مهار میشن پس لازم نیست که شما به اصطلاح ریش بذارین و کفیه ببندین و اینا که تحت فرمان آقای خامنه‌ای باشین بلکه می‌تونید در واشنگتنم نشسته باشین در این اتاق منم نشسته باشین ولی در اثر تحت تاثیر تبلیغات جمهوری اسلامی یه شکل دیگه ببینید دنیا رو یه شکل دیگه در حقیقت درک بکنید اون وقتی که همون کافیه کاملاً کافیه درست مثل این میمونه که شما حکومت قادر باشه یک عینک رنگی بذاره به چشم شما بدون اینکه بفهمید همون کافیه که شما راه‌ها رو اشتباهی برید خب این کار از چه طریقه صورت می‌گیره از طرق مختلف خود این تکنولوژی دیجیتال و تأثیر بسیار مت یعنی اصلا یک چیز دیگریست غیر از به اصطلاح دنیای نوشتار و نشانه‌های دستگاه‌های نشانه پیش از تکنولوژی کاملاً منطق جدیدی داره کاملاً منطقش متفاوته یکی از ویژگی‌های این تکنولوژی اینه که وقتی که شما اون رو استفاده می‌کنید تصور می‌کنید که شما در حقیقت بر او تسلط دارید شمایید که دارید او رو به کار می‌گیرید. در حالی که او گرچه ماشینه، گرچه اراده نداره، گرچه ا به اصطلاح ایدئولوژی نداره، گرچه مغز نداره، گرچه لذت و رنجی براش معنی نمیده اما به صورت خودکار یک به اصطلاح منطقی داره که او رو به سمت یک تاثیر تأثیرگذاری میبره که شما اصلاً در مخیلتونم نمی‌گوجه. یعنی شما یک ماشین می‌سازید و نمی‌دونید اول فکر می‌کنید این ماشین ساخته که مثلاً قهوه بده به شما ولی نمی‌دونید که این ماشین می‌تونه تمام زندگی شما رو تغییر بده همون طور که تغییر داده یک به اصطلاح یک محصول جدید یک به اصطلاح چیز جدید که از درون این تکنولوژی بیرون میاد تمام زندگی آدما رو تغییر میده یعنی حتی این اپ‌ها چیزایی که اصلاً تصور نمی‌کنید حالا امروزه گیم‌ها گیم‌ها یک چیزیست بسیار جدی که باید حالا تو یه جلسه دیگه صحبت کنیم و نسل جدید خب خیلی درگیرشه یعنی واقعاً کسایی که بچه دارن و پدر مادرا واقعاً مسئولن که با بالا بردن دانش خودشون کمک بکنن به این بچه‌ها که از آسیب‌هاش در امان بمونن. خب آقای ایلان ماسک مصاحبه کرده بود که نمیدونم راجع به یه گیمی رو داره سرمایه‌گذاری می‌کنه چقدر چند میلیارد که شما در اونجا دیگه واقعیت ندارید یعنی در دنیای گیم دیگه واقعیتی نیست یعنی شما قادر نیستید که از اون بیرون بیاید و واقعیت به جهان واقعی پا قدم بگذارید یعنی قدرت تشخیص جهان واقعی و جهان مجازی رو درش از دست میدید خب فاجعهست این فاجعهست یعنی ما انسان ماشین و ساخته و الان خودش تبدیل شده به ماشین اون هشداری که مارکس میداد و دیگر متفکران میدادن در اواخر قرن نوزدهم و قرن بیستم به شکل بسیار بسیار بدی به وجود آمده و مدام داره بدتر بشه خب این ش در این شرایط که منیپولیشن یا منحرف کرد دستکاری ذهن مخاطب نسبت به جنگ‌ها بسیار ارزونتره. اولاً خیلی ارزون‌تر میشه. یعنی وقتی که پوتین تصمیم می‌گیره برای در انتخابات آمریکا دستکاری کنه از طریق فیسبوک خب خیلی ارزونتر از اینکه چار تا جاسوس بفرسته حالا بیان نیان نمیدونم حالا موفق بشن یا نشن. پس بسیار کار از نظر کارآمدی ارزونه پس یک گرچه فرد یک فرد تنها براش نمی‌ارزه که به اصطلاح حتی ۱۰۰ هزار دلار بده برای یه چیزی ولی برای ۱۰ هزار دلار برای حکومت‌ها بسیار کمه بسیار اندکه در نتیجه با پول اندک می‌تونن کارایی رو انجام بدن که افراد در برابرش کاملاً بیسلاح و بی‌دفاع بمونن و دوم اینکه که هیچ ردی از خودش در جهان واقعی به جا نمی‌گذاره. در نتیجه شما همیشه مسئولیتشو می‌تونید انکار کنید. شما همیشه می‌تونی از زیر بار مسئولیتش شانه خالی کنید. در جنگ‌ها در مثلاً عملیات‌های نظامی و نمی‌دونم ترور و این‌ها آخرش خیر شماو می‌گیرن. ولی در اگر هک بکنه کسی مثلاً سیستمی هستی ایرانو با ویروس استاک می‌تونه تا ابد اعتراف نکنه. می‌تونه کاملاً از اینکه مسئولیت بپذیره شانه خالی کنه. این یعنی ما وارد جهان هایپر لیگال شدیم. جهانی که شما به راحتی همه قوانینو می‌تونید زیر پا بگذارین بدون اینکه هیچ قدرتی هیچ نهادی توانایی پاسخگو کردن شما رو داشته باشه و شما رو بتونه مجبور به جبران بکنه. پس وقتی در اینترنت قدرت انسان بهخاطر یه دنیای بی‌مرزیه در حقیقت قدرت انسانم بی‌مرض میشه. انسان به میزان تواناییش عمل می‌کنه نه به میزان اونچه که فکر می‌کنه خوبه یا بده. تمام این قوانینی که داخل حالا نوشتن چه قوانین بین‌المللی چه حقوق کشورها کشورهای دموکراتیک این بر اساس این بوده که حق چیه مصلحت عمومی چیه ولی و آدم‌ها معمولاً چندان قدرت نداشتن که حالا با تمام این سیستمو نقض کنن یه بار دو بار یک موضوع مورد خاصی رو نقض می‌کردن جریمه می‌دادن تاور می‌دادن و تموم میشد ولی در از جریان هولوکاست به این م انسان قادر شد فاجعه‌هایی تولید بکنه که هرگز قانون نمی‌تونست برای او به اصطلاح مجازاتی رو تصور کنه و انسان نمی‌تونست هرگز اون حادثه رو فراموش کنه. یعنی انقدر از این بود که نه شما می‌تونستید در در قانون راهی پیدا بکنی برای مجازات به اصطلاح کسانی که عامل این جنایت بودن و اینا می‌تونستی فراموش کنی. انقدر [موسیقی] زندگی بشر رو از به اصطلاح آسیب زده بود که یک بخش مهمی از اندام انسانیت برای همیشه جریه دار مونده بود. الان در عصر چیز در عصر دیجیتال شما می‌بینید که آقای نتانیاه می‌تونه در چشم همه جهانیان ۵۰ هزار تا قضیه‌ای رو بکشه و به رغم اینکه همه دنیا خشمگیرن همه دنیا از انجام هر کاری ناتوانن قشنگ خشمگین ولی فقط تماشاگر و از اون طرف خودش به رغم تمام فشارها و نمی نمی‌دونم دادگاهی که براش درست کردن اینا و به خاطر اینکه بمونه در قدرت می‌تونه هر کاری دل بکنه و این کاری که می‌کنه فقط با قدرت نظامیش نیست بلکه در وحله اول با قدرت به اصطلاح تبلیغاتیشه یعنی شما در هر جنگی نیازمند این هستید که موفقیت اون جنگ رو با به اصطلاح پابلیک دیپلماسی دیپلماسی عمومی و تبلیغات جنگ ممکنید اگر تبلیغات جنگ ذهن‌ها رو به شکلی تاثیر برا ذهنها به شکلی تأثیر نگذاشته باشه که اون حمله نظامی اون به اصطلاح جنگ اتفاق بیفته و بدون هیچ مقاومتی شما با بیشترین اسلحه‌ها شکست خواهید خورد. حالا ما در اصلی زندگی می‌کنیم که تبلیغات جنگ یا تبلیغات حکومت ماهیتش تغییر کرده. یعنی پیش از این حکومت میومد تبلیغ می‌کرد. تبلیغم که می‌کرد در حقیقت فقط یک حوزه خاصی از زندگی شما رو در نظر داشت. مثلاً زمان شاه شما نباید به شاه باید می‌گفتی همین شما اگه با حکومت چیزی نمی‌گفتی کاری بهت نداشتن اگر شما آدمی نبودی که گروه بسازی کاری رو بهت نداشتن بنابراین آقای منتظری می‌گفت که یه بار آقای منتظر وقتی تو حصر بود شب قلبش گرفته بود و دوستمون آقای فاضل رفته بود برده بودش تهران بیمارستان قلب و دکتر گفته بود شما باید اینجا بستری بشید یه ساعت بعد رئیس بیمارستان اومده بود و گفته بود شما ب باید ترک کنید بیمارستان. بعد آقای آقای منتظری گفته بود که در زمان شاه من با شاه مبارزه می‌کردم و علناً مبارزه می‌کردم به اصطلاح مردم رو به به اصطلاح شوریدن علیه حکومت تشویق میکردم. من رو زندان کردن ولی بچه‌های من دانشگاه می‌رفتن. برادرای من کار می‌کردن. هیچ‌کس از خانواده من آسیب ندید. ولی در این سیستم توتالیترن اینطور نیست. قرار نیست که شما به خاطر اون کاری که کردید به اندازه اون به اصطلاح جرمی که انجام شدی مجازات بشی بلکه شما باید مجازات بشی تا اینکه علیه حکومت نتونی کاری بکنی یا این مجازات شما مایع ارعاب هزاران نفر دیگه‌ی بشه که مبادا به اصطلاح به خیال مخالفت با حکومت بیفتن و دقیقاً مثل این می‌مونه که حکومت تهای توتالیتر اینطور نیست که وقتی که شما تخلف کنی بیان سراغت این‌ها راه و بیراه هر روز باید یه نیشکونی از شما بگیرن که شما مثل یک به اصطلاح عقرب ده تا شب یادت باشه که یه نفر هست که یه قدرتی هست که تو رو می‌پاد یه قدرتی هست که می‌تونه تو رو ببله به همین دلیل این تکنولوژی دیجیتال به اون‌ها کمک می‌کنه که از ت طرق بیشتری یعنی فقط با محتوای سیاسی نه با انواع و اقسام به اصطلاح شگردها در همه قلمروهای زندگی شما رو منحرف بکنن یکی از این به اصطلاح شگردها چیزیست که بهش میگن هایپر هیستوری یعنی گذشته شما رو هر روز عوض میکنه و به قول فرهادی می‌گفت که هیچ آدمی نمی‌دونه که چه گذشته‌ای در انتظارش هست یعنی گذشته شما مدام داره دستکاری میشه چون اون کسی که گذشته رو در به اصطلاح تسلط خودش داشته باشه می‌تونه وضعیت امروز شما رو هم کنترل بکنه و اگر بتونه وضعیت امروز شما رو کنترل بکنه آیندهتون دست اونه خب این کار یعنی که شما بر اساس اینکه گذشته خودتونو چی بدونید بر اساس خاطره‌ای که از گذشته دارید شما عمل می‌کنید شما تصمیم می‌گیرید، زندگی می‌کنید، انتخاباتونو تعیین می‌کنید. پس اگر قادر باشه که اون گذشته شما رو به شکلی که خودش می‌خواد تغییر بده بدون اینکه شما حس بکنین، این به این معناست که شما بدون اینکه خودآگاه باشین دارین شیوه‌ای که اون می‌خواد عمل می‌کنه. خب این بسیار خط همین کافیست که موفق بشه. یک فیلسوف تاریخ و فیلسوف سیاسی هست به نام اوزر تاکر که اصالتاً چکیه اهل پراگه ولی آدمی هم خیلی قولیه در زمینه فلسفه تاریخنگاری و فلسفه سیاسی و خب خیلی علاقهمند به کشورش و وضعیت اونجا اروپای شرقی یک کتابی نوشته اگر دوستان بخونن اینا این کتاب خال البته کتاب هم عالمان نیست و هم کتابیست که برای امروز ما بسیار بسیار سودمند هست و چشم بیدارکنه اسم کتاب هست لگسی توتالزمک میراث های توتالیتاریسم چهارچوبی بر چهارچوبی نظری یعنی در حقیقت اومده وضعیتو فقط توصیف نکرده بلکه برای توضیحش به اصطلاح نظریه‌های بسیار جالبی رو تونسته ابداع بکنه یه جای این خیلی بخش اقتصادش خیلی مهمه بخش به اصطلاح جامعش خیلی مهمه خب من اینا رو توی کارای مثلاً هاول خونده بودم که هاول و که وقتی که حکومت حکومت کمونیست سقوط کرد و من رئیس جمهور شدم روز اول که اومدم توی آفیس دفتر ریاست ام جمهوری و میخواستم شروع بکنم به کار کردن ناگهان دیدم که این جامعه مثل یک حیولایی هزار بار ترسان به اصطلاح هراس هراسنگیزتر از حکومتی که ساقط شده در برابر چشم من هست و دیدم که اگر میشد اون حکومتو برانداخت این جامعه رو نمیشه باهاش کار کرد و همه در طی این سال‌های های حکومت کاملاً اخلاقیات خودشونو از دست داده بودن به هیچکس اعتماد نداشتن و کسی هم به اون‌ها اعتماد نداشت و که همه که در اون دوران خودشون قربانی بودن الان حق خودشون می‌دونستن که هر کاری که ممکنه بکنن تا اون دوران به اصطلاح محرومیتشون جبران بشه حالا تاخر اینجا اون بخش اقتصادیش میگه که کسانی که چون در اون زمان به اصطلاح زمین‌ها رو مصادره می‌کردن. میگه کسایی که زمینهشون مصادره شده بود و این‌ها در اون دوران در اپوزیسیون بودن وقتی که به حکومت افتاد برگشتن و مسئله اصلیشون این بود که اون زمین‌ها رو پس بگیرن. اون خونه‌ها رو پس بگیرن. در نتیجه همون اپوزیسیون سابق تبدیل شده بود به یک شرخری که هیچ فکر و ذکری جز به اصطلاح به دست آوردن اون ثروت و اموال پیشینش نداشت و آدمایی که قبلاً سیاسی بودن روشنفکر بودن آدمایی که به نظر می‌رسید که دارن برای یک آرمان خوب دارن مبارزه می‌کنن تبدیل شدن به یک مشت آدم‌هایی که مطلقا جامعه براشون اهمیت نداشت حالا یه بخش دیگهش مربوط به آموزش و تبلیغات هست که فوقالعاده است. یعنی نشون میده که بعد از سقوط این حکومت‌های توتالیتر تازه داستان آغاز میشه. یعنی ما فکر می‌کنیم که مشکل این شخص این آدمان اگر آخوندا رو کفن کنیم و از مملکت بیرون کنیم اعدام مثلاً یه سرشونو اعدام کنیم بعد دیگه می‌تونیم دموکراسی برقرار کنیم. این کاملاً درک به اصطلاح کودکانه‌ایست از وضعیت به خاطر اینکه کار نظام توتالیتر این نیست که مال شما رو بگیره این نیست که به اصطلاح دارایی شما رو بگیره بلکه اینه که هدفش تصاحب و تصرف مغز شماست ذهن شماست اون می‌خواد از شما یک انسان جدیدی بسازه یک انسان تراز نوین و شما بدون اینکه بدونید ذهنتون یعنی همه اونچه که شما دارید همه آگاهیتون اون کاملاً آماج تیرواران ۲۴ ساعت این حکومت بوده و از بس که این ح این تبلیغات هم به اصطلاح ظریفه و هم پیچیده است و هم تداوم داره شما کمکم بهش عادت می‌کنید متوجه نمیشید حالا نکته که تاکر میگه میگه یکی از مهم‌ترین ابزارهای این تبلیغات چی بود این بود که زبان رو دستکاری کنن حالا اجازه بدید میارم اینجا یه این گروهی که یعنی هاول در چک یه حلقه‌ای از دوستانشو داشت یه حلقه کوچیک که متشکل بودن از نزندا و هنرمندا و همچنین دو سه تا فیلسوف خیلی بزرگ دی فیلسوف‌هایی که به اصطلاح جایگاهی خیلی فراتر از شکل داشتن حتی اروپا مهمترینشون یک فیلسوفی بود به نام پتجکا یان پتجکا یان پتجکا یک فیلسوف پدیددارشناسیست که خیلی هایدگررو اینا هم بهش ارجاع میدن و در موردش بحث می هاورماس و دیگران یعنی میخوام بگم یه آدم خیلی جدیه و این پتکا در حقیقت فلسفه مبارزه سیاسی رو در حقیقت ابداع کرد و اینها در گفتگوهاشون همش درباره این بحث میکردن که ما برای اینکه یک اپوزیسیون موفق باشیم نیازمند این هستیم که یه فلسفه‌ای داشته باشیم و او فلسفه اپوزیسیونشو به اصطلاح عامل اصلی بود که تدوین کرد و همین آقای تاکر یه کتابی داره فوقالعاده راجع به اون گروه و چگونگی شکلگیری این فلسفه که خب اون فلسفه خیلی هم مهمه هم که در جاهای دیگه هم خیلی الهام بخش بوده میگه که میگه از قول پتوسکا نقل میکنه میگه بحران مدرنیته یا دیستراکشنه یا دیسترکشنه یعنی یا نابود کردنه یا شما رو از اونچه که باید بهش توجه کنید حواس شما رو فرق بکنن و در حقیقت شما به جای اینکه به وظیفه به مسئولیتی که بر دوشتون هست عمل بکنید شما رو مدام می‌کشونه به سمت اینکه حال کنید خوش باشید حالتونو خوب کنید در حقیقت به سمت لذت و سرمستی و نشاط و این یعنی که شما رو داره مدام از اون کاری که با از اون اونچه که وظیفتتون هست منحرف می‌کنید. این رو به شیوه‌های مختلف انجام بدید. در نظامهای توتالیتر معمولاً این صنعت سرگرمی یا انترتمنت خیلی رونق داره. در زمان هیتلر ۹۰د مردم آلمان هفته دو سه شب به تئاتر می‌رفتن و در ایرانم الان اینطوری دیگه. در ایران فیلم سینمایی‌هایی که می‌سازن یا سریالهایی که می‌سازن معمولاً اغلبشنزه. یعنی می‌خوان مردم بخندونن. یعنی نمی‌خوان این هنر واقعاً هنر باشه. قصد داره فقط با هر آقای رضا عطاران گفت دیگه گفت من برای خندوندن مردم حتی شلارمم دربیارم. یعنی حاضرن هر کاری بکنن تا مردم با خندیدن از درک موقعیتشون ناتوان بشن. اینکه میگم هر کاری بکنم منم گاهی این برنامه تلویزیونو می‌بینم حیرت آوره به خاطر اینکه فقط اسم اعضای جنسی این آدم رو نمی‌بره هرگونه شوخی زشت جنسی یا نمی‌دونم هر چیزی که تصور کنید تو تلویزیون جمهوری اسلامی گفته میشه همون تلویزیونی که دهه اول انقلاب شجریان توش ممنوع بود یعنی هیچ مرزی نمی‌شناسم بنابراین شما کمکم احساس مسئولیت رو فراموش می‌کنید چیزی به نام مسئولیت برای شما دیگه معنا پیدا نمی‌کنه. اون چیزی که حکومت لازم داره اینه که شما خودتون رو مسئول به اصطلاح مقاومت در برابر این وضع موجود نکنید و بذارین حکومت کار خودشو بکنه. در نتیجه کیچ یا فرهنگ مبتزل جایگزین فرهنگ حقیقی میشه. بالا و وضعیت دانشگاه‌ها که توصیفش فوق‌العاده است. میگه که چگونه روشنفکران تبدیل میشن به آدم‌هایی که بدون اینکه دل خوشی داشته باشن از حکومت تبدیل میشن به آدم آدمایی که در حقیقت خودشون رو خیلی آگاه به وضعیت می‌دونن و با یک حالت کلبی مسلک یا سینیستی میگن که کاری که نمیشه کرد در ما قدیمم اونجور بود اونجام نمیشد کاری نم مثل الاغه در الاقی که در قلعه حیوانات جورج آرول بود و در نتیجه روشنفکران از اینکه یک نقشی رو بازی بکنن که در برابر فشار حکومت بر جامعه مدنی جامعه مدنی رو محافظت بکنه ناتوان می‌مونن ولاکه خودشون مخالفن مهم‌ترین کار تخریب زبانه یعنی ایدئولوژی‌ها مهم نیست که یه سری چیزایی بگن شما باور کنید یا باور نکنید مهم اینه که بتونن کاری بکنن که شما هیچ چیزی رو دیگه نتونید بفهمید معناشو یعنی زبان رو به کار ببرید و با دیگران صحبت بکنید و دیگرانم صحبت بکنن بدون اینکه بفهمید چی میگه بدون اینکه مفهوم کلمات برای شما آشکار باشه یعنی زبان که قراره یک به اصطلاح آینه شفافی برای بازتاب یک چیز دیگه باشه تبدیل میشه به یک صخره گیرگ غیرگونی که هیچ چیزی رو نشون نمیده به شما این این زبانم توضیح میده که به خاطر اینکه هیچ از چیزی بازنمایی نمی‌کنه در حقیقت شما را در برابر بی‌معنایی کاملاً بی تفاوت می‌کنه و یکی حالا یه شگرد یه شگر رو که میگه چور چهجوری زبان بیمعنا میشه میگه یکی از راه‌های بیمعنا کردن زبان اینه که شما کلماتی رو که بر د تا معنای متضاد دلالت می‌کنن مثلاً فرض کنید صلح و جنگ زن و مرد آزادی و بردگی میگه که اگر این‌ها هر دو به به یکسان و به یک معنا به کار برن این معنا میشه توی ۱۹۸۴ اورل میگه که اینها در این‌ها این تضاد رو از بین مرده بودن یکی از مثالش همین که جنگ صلح هست اگر قرار شد که کسی که داره با آزادی مردم مبارزه می‌کنه خودش رو مدافع آزادی بدونه. کسی که با منافع ملی ایران بیشترین دشمنی رو داشته و خسارت رسونده تبدیل بشه به نماد به اصطلاح ملیت و ملیگرایی کسی که یک عمر به حقوق انسان‌ها به مشروعیت حکومت اهمیت نداده و نان اپوزیسیون خوند بودنشو خورده اون بشه چی؟ به نجات‌دهنده یه کسی مثل آقای نتانیاهو که داره پشت سرش مردم و بچه‌های غزه رو می‌کشه و از رسوندن آب و غذا جلوگیری می‌کنه بشه کسی که برای شما آزادی می‌خواد بیاره و آب شما رو هم تأمین خواهد کرد. این یعنی چی؟ یعنی که کلمه شما دیگه در برابر اینجور چیزا هیچ واکنش نشون نمیدید. در در نتیجه هر روز اگر این به اصطلاح تصویرهای تلویزیونی پر بشه از نمایش قربانیان جنگ شما انگار براتون یه چیز عادیه هیچ شما رو کاری برنمیانگیزه فروم در کتاب گریز از آزادیش میگه که کاملاً تکنیک هیتلر کاملاً همین طور بود او در تلویزیون اون موقع میگفت همون کسی که داشت خبر می‌خوند و مثلاً می‌گفت درزه زن که شهر آلمانی هست الان تحت بمباران متفقین هست خب خبر خیلی مهمیه دیگه می‌گفت وسط خبر همون کسی که خبر می‌خوند یک آگهی بازرگانی می‌خون یعنی می‌گفت که مثلاً سه دقیقه چ دقیقه راجع به شامپوی مثلاً فلان صحبت میکرد و این باعث میشد که شما اون خبری رو که قبلاً انقدر حولگیز بود و برانگیزنده بود اون خبر کاملاً از ذهن شما از بین میره پس یه کار دیگه‌ای که در این تبلیغات می‌کنه در حقیقت تکه پاره کردن حافظه شماست. یعنی مدا مدام شما رو در یک وضعیت شکاف شکاوری قرار میده که شما اونچه که قبلاً برات گذاشته کاملاً از ببری. انگار ننگفت چهجوری مردم می‌کشن به انتخابات با به اصطلاح تأکید مدام بر اینکه الان خطر از آسمون داره میاد الان این کارو نکنید کافیکون میشه تمام حافظه قبلش از بین میره انگار نه انگار که اون آدم خودش تجربه کرده اون موقعیتو در آمریکا فوکویاما یک مقاله‌ای نوشت راجع به محبوبیت ترامپ و اونجا توضیح داد که خیلی از کسایی که هوادار ترامپ هستن آدمای فقیرن آدمایی هستن هستن که کارشونو از دست دادن آدمایی هستن که قادر نیستن از پس زندگیشون بربیان و این‌ها در زمان دوره اول ترامپ مخصوصاً در دوره ترام کرونا از سیاست‌های ترامپ متضرر شدن سیاست‌های ترامپ به ضرر این‌ها بود اما چی شده که ۴ سال بعد درست همینا که متضرر شدن ۴ سال میان و چی و می و و میشن طرفدار اصلی ترامپ که حاضرن براش کنگره رم فتح بکن بکنن. خب در این موقعیت ما با تأثیری از جامعه پیش رومون آشکار میشه که بسیار ترسناکه به خاطر اینکه یک عده زیادی از جامعه دچار انفعال میشن یعنی اونها هیچ انگیزه هیچ امید هیچ نیرو و رمقی در خودشون برای تغییر وزن نمی‌بینن در نتیجه سعی می‌کنن برن خونه درش در خونه رو ببندن در حقیقت رو روز تبدیل به یه کابوسی میشه که آدما دلشون می‌خواد بخوابن تا از کابوس روز رها بشن. یه عده دیگه هم هستن که اونا که دارن استفاده می‌کنن که اونم هیچ اما یه عده دیگه هیچ نیروی دیگه‌ای در جامعه پدیدار میشه که با پرچم و با شعار ناسیونالیسم و ملیت‌گرایی و مخالفت با حکومت در حقیقت یک بخش عظیمی از فضای عمومی و مخصوصاً فضای رسانه‌ای و زبانی رو به تصرف خودش درمیاره این ناسیونالیسم که الان جهان در اروپا هست در آمریکا هست در جاهای دیگه هست یه با اون ناسیونالیزمهایی که قبلاً بوده یعنی قبل از عصر دیجیتال زمین تا آسمون فرق می‌کنه این ناسیونالیسم دیجیت دیجیتاله و کاملاً یک موجود دیگه‌ایه در ناسیونالیسم دیجی دیجیتال اولاً خود این ناسیونالیسم کاملاً وایرال شده یعنی این محصول این نیست که آدما فکر کرده باشن آدما یک مشکلی داشته باشن برای پاسخ به اون مشکل این کارو کرده باشن نه اتوماتیک دارن ناسیونالیست میشن یعنی هیچ انگیزه فکری ندارن فکر می‌کنن الان تو تلویزیون دیدید که مثلاً یه فیلمی نشون میده بچه میشه در همون لحظه اون حرکتی که بازیگر کرده انجام میده به همین دلیل هست که کاملاً مثل این آدمایی که دماغشونو عمل می‌کنن در کشورهای مختلف اگر به اصطلاح گزارشها رو بخونید شعاراشون یکیه طرز رفتارشون یکیه شکل فکر یکیه نوع زبانی که انتخاب می‌کنید می‌کنن یکیه همشون در حقیقت با یک خشونت قوقیی زبانی سعی می‌کنن که دیگرانو ارعاب کنن مخصوصاً توی فضای مجازی که ۱۰ نفر می‌تونن شهر شما رو کاملاً غرق بکنن یا شما نمیتونید اینا ۱۰ نفرن فکر میکنید ۵ هزار نفر هستن بنابراین اینا فقط و فقط انگیزها هاشون انگیزه‌های بسیار شخصیست و هیچی چیزی به نام اون عرق ملی گرایی که آدم‌هایی رو مثلاً در زمان مشروطه و در زمان پهلوی برمیانگیخت به اینکه به سمت این به اصطلاح اندیشه برنقا ندارن و خود آقای ترامپ یک نمونه در حقیقت این این شخصیت هست ببینید ما در در آمریکا د تا نحله سیاسی وجود داره یکی کسانی که بهشون میگن رئالیستن که در حقیقت دموکراتها رو می‌گفتن و کسایی که به اصطلاح آیدیالیستن کسایی که واقعیرا هستن اونها معتقدن که ما نباید در مسائل دنیا بهانه مثلاً ارزش‌های اخلاقی و ارزش‌های انسانی مداخله بکنیم. ما باید به مسائل عینی و واقعی مملکت خودمون بپردازیم و رابطه‌مونم با کشورها بر اساس مسائل عینی باشه ولی ایدآلیستا معتقدن که آمریکا خب اینو جفرسون گفته دیگه آمریکا یه کشور نیست بلکه یک نماد تجسم خیر هست و مسئولیت خودش رو می‌دونه که در جهان در برابر شر بایسته مثل جورج دیدیم که گفت ایرانو و کرو سوریه محور شرارتن و بر اساس اون میشه پس جنگ کرد حالا در نکته مهم اینه که در مورد دیگر رئیس جمهورهای محافظه کار ایدآلیست اونها واقعاً ایدآلیالیست بودن یعنی واقعاً کسی مثل جرج پدر کسی بود که به ارزش‌های به اصطلاح انسانی و ضرورت مسئولیت آمریکا برای کمک کردن به آدم‌هایی که تحت صدم هستن باور داشت و در عملم بر اساس اون عمل میکرد یعنی وقتی باور داری شما در حقیقت مصلحت عمومی رو در نظر می‌گیری یعنی او باور داشت به این عقیده به دلیل اینکه این رو به نفع عموم می‌دونست آقای ترامپ کاملاً برعکس آقای ترامپ کاملاً بر اساس منطقه یک دلال به فارغ از روح انسانی عمل می‌کنه. یعنی هر چیزی رو که می‌بینه هر صدایی که می‌شنو میگه چند چقدر بیارزه و جز پول یعنی داره دولت رو به شکل مغازه شخصیش اداره می‌کنه و مصالح ملی برای او ذره‌ای اهمیت نداره. به اصطلاح تأثیر سیاست آمریکا در جهان برای او اصلاً معنی نداره. در نتیجه کارهایی رو می‌کنه که چون از صدای منو می‌شنوین. بنابراین این ناسیونالیست‌ها ناسیونالیست‌هایی هستن که برای اینکه اهداف شخصی و خواست خودشونو تأمین بکنن از انجام دادن هیچ کاری پرهیز ندارن و در نتیجه قدرت آسیبشون به فضای عمومی خیلی بیشتر از اون دائرهست که قرار دارن ترامپ آسیبی که به نظم جهانی زد یا نتانیاهو به اصطلاح این کودتایی که علیه نظم جهانی کرد در حقیقت حقوق بین‌الملل رو هک کرد و در حقیقت او دیگه اگر قبلاً سرزمین‌های فلسطینی رو اشغال کرده بود فضای مجازی رو اشغال کرد اینا به خاطر این که در برای اینکه سر کار بمونه که یه مسئله کاملاً شخصی و کاملاً لذتجویانه است حاضر ۵۰ هزار نفر آدم بکشه این نوع ناسیونالیسم ناسیونالیسمیست که مطلقا اقتصاد خصونت و قدرت رو نمی‌فهمه و برای یه چیزی که فقط مربوطه به اونه حاضر همه بشریتو قربانی کنه هم در جریان قضیه غزه دیدید دیگه میان تو تلویزیون این منسوبین آقای پهلوی و با چنان بی‌شرمی از جنگ غزه دفاع می‌کنن از نتانیاهو دفاع می‌کنن و از جانب نتانیاهو به مردم ایران وعده میدن که اگر آمرا بار دیگه جنگ کنه مطمئن باشید که کار جمهوری اسلامی از بین خواهد رفت و ایران تبدیل میشه به اروپا یعنی از خون بچه‌های مردم از رنج انسان‌های دیگه مطلقا شرم ندارن که این رو وسیله رسیدن به اون رویای ابلهانه خودشون بکنن. خب این به مردم هم به مردمی که جزء اینها نیستن و به اصطلاح در موافق اینها نیستن حتی به مخالفانشون یک حس مجموعه‌ای از حس‌های متضاد میده یعنی اولاً این همه تبلیغاتی که میشه همه رو می‌ترسونه کاری که مثلاً ترامپ کرد با زلنسکی کاملاً کار نمایشیه دیگه همون طور که جلسه گذشته گفتم و سیاست امروز در روی به اصطلاح روی تصویر جهان پشت تلویزیون صورت می‌گیره. یعنی اون کاری که در تلویزیون میشه خیلی مهم‌تر از اون تصمی که گرفته میشه. اون تصمیم نمی‌گیره بعد نشون بده بلکه اول نشون میده چیزی رو بعد تصمیم می‌گیره و الان رسانه تبدیل شده به به مهم‌ترین ابزار پپولیسم دیجی دیجیتال و این پپولیسم دیجیتال یعنی پپولیسمی که کوره و چون از راه تصویره تصویر رو از واقعیت جدا نمی‌کنه بلکه تصویرو خود واقعیت می‌گیره وقتی تصویر خود واقعیت می‌گیره یعنی از واقعیت جداست و چون از واقعیت جداست می‌تونه بر اساس به اصطلاح خشمش، غضبش، نفرتش یا به اصطلاح طمعش دست به هر کاری بزنه. یعنی منطق محاسبه عقلانی پشت رفتاراش دیگه نیست. این ناسیونالیسمو تبدیل کرده به یک عامل وحشتناک ضد به اصطلاح ملت. آقای ترامپ که می‌گفت امریکا د فرست آمریکا اولویت داره. به محض اینکه اومد سر قدرت کانادا رو می‌خواست بخره و گرینلندو می‌خواد بخره و کسی که می‌گفت من جنگ نمی‌کنم اومد به ایران حمله کرد و یعنی کاملاً برخلاف اونچه که میگه کارایی می‌کنه که اگر یه رئیس جمهور دموکرات بود و سیاستش متفاوت بود نمیکرد اوباما بارها و بارها در شرف این بود که وارد درگیری در سوریه بشه ولی نشد یعنی توانست مثل آمریکا رو از ورود به این میدان باز بداره ولی آقای ترامپم آقای ترامپ به لطف این تکنولوژی دیجی دیجیتال می‌تونه در یک شبانه روز یک جنگی رو که قبلاً شاید چند سال طول می‌کشید انجام بده بیاد خونه انگار نه انگار و بعدشم بگه که ما زدیم و نابود کردیم و با لحن کاملاً الواتیش شروع کنه به تحقیر طرف مقابل و ادعای پیروزی. خب این یعنی که شما در یه فضایی هستی که نه دشمنت قابل پیش‌بینیه و نه دوستت حرفتو می‌فهمه. مشکل ما این نیست که جمهوری اسلامی خیلی سر قدرت سرکوب داره. نه جمهوری اسلامی قدرت سرکوبش زیاد نیست. اتفاقاً به عکس اینکه جامعه رو شما ناتوان از عمل بکنید اون دیگه شما رو خیلی کمتر نیازمند خشونت می‌کنه. و شما نیازتون به اینکه دست خشونت بزنید خیلی کم میشه. شما ذهن آدم‌ها رو به تسخیر خودتون دربیارید دیگه نیازی ندارید اونها رو با شلاق و کتک به مقصود خودتون وادارید. ما این اتفاق افتاده ما امکان مفاهمه رو از دست دادیم و از چیزایی حرف می‌زنیم که کاملاً بی‌معناست. از آزادی میگیم. از اینکه قانون اساسی میگیم از مشروطه میگیم یعنی هر کس توی سر خودش اولاً هیچ نیازی نمی‌بینه که اون کلمه رو معنا کنه اصلاً چون شنیده میگه چون که این وایرال شده میگه این زبانیست که با وایرال شدن خود معنا رو نابود می‌کنه وقتی که میگه زن زندگی آزادی هر کس تو دنیا از کسایی که ایرانی نیستن تکرارش می‌کنن بدون اینکه هیچ قصد خاصی ازش داشته باشن یا اینو بپرسم شما منظورتون چیه؟ و تصورشون اینه که جمهوری اسلامی رفت ما یه حکومت آزاد به اصطلاح تأسیس می‌کنیم ما قانون اساسی میاریم ازش بپرسین قانون اساسی یعنی چی هیچی نمی‌دونم ازش بپر بعد یک مجله‌ای رو که در تهران چاپشه ولی اسمشو نمیگم برای من دیشب فرستاده بودن خیلی برای من حیرت آور بود اول مجله خیلی کتفتیه و یه بخشش تو رابط درباره احیای ملی گرایی در ایران بود که ۵، ۶۰ نفر از این استادای به نام و آدمای به نام درش مطلب داشتن، مصاحبه و این حرفا و یکیهم درباره چیز بود درباره وضعیت دانشگاه‌ها این‌ها دیگه گل ترسبد مملکت بودن دیگه این یه پاجیست که به سرمون زدیم از دانشگاه و علم و این حرفا به شکلی این‌ها حرف می‌زدن که انگار در یک مهمانی شبانه نشستن و دارن بعد ازشهم یه سری حرفایی رو همین‌طوری می‌زنن. انقدر کلمات رو به صورت بی‌معنا به کار می‌بردن که اصلاً حرفای این انگار نه انگار که در برابر در پاسخ و حرفای طرف روبهروش هرکس برا خودش حرف می‌زنه و این اتفاق برای همه ما افتاده. یعنی ما حرف می‌زنیم ولی با خودمون می‌شنویم. زمانی که میش می‌شنویم حرف دیگری رو یا می‌خونیم حرف دیگری رو از همون آغاز در برابر او نیستیم اگر فکر کنیم که با حرف ما موافق نیست. پس زمانی که اون رو به ظاهر می‌شنویم ما گوشمونو بستیم و داریم به جواب دادن فکر می‌کنیم به ضربه‌ای که به او بزنیم و این رو شما در رفتارهای روزمره جامعه که من حال یه مقدار اینترتینمنت ایرانو دنبال می‌کنم می‌بینید که آدم‌ها بدون هیچ دلیلی اول کار پرخوشگرانه با شما صحبت می‌کنن یعنی آقای زیدآبادی که خب ایرانه دیگه من وقتی که با آدما صحبت می‌کنم به من تعجب می‌کنن میگن که تو از خارج اومدیم یعنی اگر شما خشف نداشته باشید و با آرامش با دیگران حرف بزنید طرف تعجب می‌کنه خب این دیگه نیازی شما نداری به حکومتی که سرکوبگر باشه اگر این ارتباط اجتماعی از بین رفته یعنی دیگه جامعه‌ای وجود نداره جامعه که کوهک دماور نیست که بدونچ از ما باشه اونجا و بعد از ما هم باشه بلکه جامعه چیزیست که با ارتباط ساخته میشه و هر لحظه شما این ارتباط رو از دست بدی جامعه از دست رفته درست مثل نب نبض قلب هست که این قلب باید بزنه تا شما زنده باشی جامعه ایران نبض اجتماعیش دیگه نمی‌زنه و ما در یک مرحله‌ای هستیم که جمهوری اسلامی توانش برای سرکوب شهروندانش مدام داره بیشتر میشه به دلیل اینکه دیگه جمهوری اسلامی یک دولت نیست بلکه اون ۳۸ کشور به اصطلاح آتارترین یا اقتدارگرا اینها با هم یک به اصطلاح چی میگن مافیای زیرزمینی تشکیل دادن و در مورد تکنولوژی سرکوب تکنولوژی کنترل و تکنولوژی به اصطلاح انواع و اقسام شگردهای کنترل جامعه هم با همدیگه تبادل تکنولوژیک دارن هم تبادل اقتصادی دارن هم تبادل اطلاعاتی پس جمهوری اسلامی خامنه‌ای نیست بلکه که پوتینم هست و آدم‌های دیگه که ما نمی‌شناسیم و نمی‌بینیم و ما مدام داریم در برابر این حکومت ناتوان‌تر میشیم. از طرف دیگه جمهوری اسلامی از تأمین آب و برق و اولیات زندگی داره روز به روز ناتوان‌تر میشه. یعنی چی؟ یعنیه ما بدون اینکه بتونیم این حکومتو بندازیم روز به روز فقیرتر و گرسنه‌تر و بدبخت‌تر میشیم. یعنی هرچه که وضع ما بدتر میشه توان ما برای تغییر وضع کاهش پیدا می‌کنه. اسرائیل هدفش این هست که جمهوری اسلامی تبدیل بشه به یک حکومت یک به اصطلاح بدن نیمیجان که آدمی که ۱۵ تا تیر خورده افتاده گوشه اتاق و زندهست و تکون نمیتونه بخوره جمهوری اسلامی رو تبدیل می‌کنه به یه زخمی [موسیقی] ناتوان از راه رفتن و عمل کردن اما این زخمی فقط می‌تونه به ملت خودش زور بگه یعنی جمهوری اسلامی ضعیف خواهد شد در هر چیزی الا درت سرکوب شهروندان خب این به این معناست که مقا یعنی به اصطلاح سنس ارجنسی این یه حس اضطرار حس ضروری بودن حس مثل به قول سنت اگزفری توی یادداشت روزانهشون نیست که کسی که طرفدار آزادیست کسی که دلش برای آزادی تپه ابدا نباید یک لحظه در برای عمل توقف کنه درست مثل کسیست که خانه خودش رو ناگهان می‌بینه که آتش گرفته و متوجه میشه که بچهش تو خانهست این آدم لحظه‌ای توقف نمی‌کنه این پدر برای اینکه خودشو بره بزنه به قلب آتیش و بچه رو نجات بده کسی که آزادی رو می‌خواد صبر نمی‌کنه تا اینکه یکی بیاد آزادی براش بیاره آزادی آزاد کسی که ب آزادی رو بشناسه یا اگر نشناسه بدونه که در وحله اول مسئولیت شناختن داره مسئولیت آگاهی داره یعنی هم آگاهی فکری و نظری و هم آگاهی عملی یک دونه از این کسایی که این چند ساله خودشونو کنشگر سیاسی می‌دونن و کنشگر حقوق بشر می‌دونن اصلاً نمی‌دونن که کنشگری یک حرفهست یعنی که یک مهارتیست که شما باید یاد بگیرید نظریه داره جامعه‌شناسی داره روانشناسی داره انسانشناسی انواع و اقسام علوم انسانی در به اصطلاح کار اکتیویسم هم در زمینه نظری و به اصطلاح فکری تولید کردن هم از نظر عملی و راهبردای اجرایی و همان قدر که آقای خامنه‌ای از دنیا کاملاً گسسته است و جوری فکر می‌کنه که انگار نه انگار که جهان خارجی از وجود داره ما هم در عمل سیاسی جوری عمل می‌کنیم که انگار عمل سیاسی کار سیاسی مسئله دفاع از آزادی دفاع از حقوق بشر یه امر غریضیه مادرزادیه انگار نه انگار که در این جهان چه اتفاقاتی داره میفته این بحثی که تو این مجله می‌کردن راجع به ملی گرایی برای من حیرت آور بود به خاطر اینکه این‌ها تصوری از خودشون و از تصوری از جهان داشتن که اینا جزء آوانگاردای روشنفکرای ما هستن که مثلاً خیلی هم با ژست مخالفت با حکومت و این حرفا کلی برا خودشون موقعیت دست پا کردن. این‌ها نمی‌دونستن که یک جا در حرفشون نشانی نیست که از اینکه آگاه باشن از اینکه مسئله ناسیونالیسم یه بحث دانشگاهی‌ست. یعنی شما به عنوان یک دانشگاهی نباید بدونی که ناسیونالیسم در الان به همون معنای که زمان ملکمخوان به کار می‌رفت دیگه خب به کار نمیره. نباید بدونی که مسئله ناسیونالیسم یک مفهومه و شما این مفهوم رو در هر موقعیتی باید از نوع اینو تعریف کنید. اون چیزی که قبلاً گفته شده یا دیگران گفته شدن به هیچ وجه وضعیت به در وضعیت ما نمی‌خوره. در نتیجه ما درباره واقعیت حرف می‌زنیم بدون اینکه ارتباط داشته باشیم با واقعیت. پس سعی می‌کنیم واقعیتو عوض کنیم اما اون چی که بخوایم عوض کنیم واقعیت نیست. توهم خودمونه و تمام فلسفه غرب تمام اندیشه غرب از دوران یونان باستان تا امروز در پی این هست که راهی پیدا بکنه برای اینکه مطمئ بشه انسان تماسشو با واقعیت از دست نداده اصلاً مهم نیست شما ایدئولوژیتون چیه به اصطلاح گرایش سیاسیتون چیه گرایش عقاعد نمی‌دونم مذهبیتون چیه مهم اینه که شما به واقعیت تماس داشته باشید اگه اگر با واقعیت تماس داشته باشید و در درک واقعیت بتونید با دیگران شریک بشید می‌تونید به رغم اختلاف نظرهای فکری و ایدئولوژیک با هم زندگی کنید اما اتفاقی که الان افتاده و اون چیزی که در حکومت‌های توتالیتر رخ میده اینه که انسان‌ها نه بر سر عقاعد فلسفیشون بلکه بر سر واقعیت عینی می‌تونن توافق کنن. من میگم شب شما میگی روزه. اگر من میگم شب شما روز شما میگی شمام روزی یعنی ما در د تا واقعیت کاملاً جدا از هم زندگی می‌کنیم که نه دوستی درش ممکنه نه دشمنی شما اگه بخواید دشمنی رو بکشید باید دشمن واقعیتونو در موقعیت واقعی بکشیم ولی مدام می‌بینید که شما ۵۰ ساله آپوزیسیون ما مدام یک حرفی رو می‌زنه که انگار همین فردا همه چیز تماومه زبان ما زبانیست که در خدمت به اصطلاح توجیه هزیانگویی‌های مکرر هست چه جمهوری اسلامی چه بقیه گرایش‌های سیاسی اگرم نفعی نداشته باشن برای اگر امیدی نداشته باشن که به قدرت برسن اصلاً دیگه حرفی ازشون زده نمیشه چیزی نمیگن آقای خاتمی قبل از اینکه به ریاست جمهوری برسه تا کتاب نوشت او چقدر سر این کلی در کل منطقه لبنان و اینا که چقدر ایشون دانشمنده و چقدر ایشون فلانه و چقدر خوبه که اومد یک رئیس جمهور فرهیخته داریم و فلان نظریه فردا رئیس ریاست جمهور تموم شد یه نامه هم ننوشته آقای روحانی ۱۳ ۱۴ جلد کتابای قطور داره قبل از ریاست جمهوری وقتی که ریاست جمهوری تموم شد تموم شد یعنی ما حتی در عرصه گفتگوی سیاسی برای ما مهم اینه که من به قدرت برسم اگه قراره من به قدرت نرسم اصلاً برای من اصلاً مهم نیست یعنی ما احساس حس اجتماعی و مسئولیت سیاسی برای ما یک مسئله ضروری و همگانی نیست منتظریم که یک جا به اصطلاح نیروی غیبی قضیه رو حل بکنه حالا این غیبی یا اتفاقه یا قدرت‌های بزرگه یا خداست یا امام زمانه اگر ما نشناسیم این موقعیتی که درش هستیم و بدونیم ندونیم که به این شکلی که الان داریم رفتار می‌کنیم و نگاه می‌کنیم به واقعیت دقیقاً همین هست که عامل تداوم وضع موجود هست نه خامنه‌ای تا ۱۰۰ سال دیگه ما در این به اصطلاح دوزخ باید ما و نسل‌های بعدی باید بسوزن هیچ چیزی تغییر نمی‌کنه من و شما هیچ چیزی رو نمی‌تونید تغییر بدید جز یک چیز و اون هم خودتونه تنها چیزی که می‌تونید تغییر بدید خودتون اگر خودتونو تغییر بدین اونوقت می‌تونین کاری بکنین که جهان تغییر پیدا بکنه ولی اگر فکر کنین که همه افکارتون همه انتخاباتتون همه اعمالتون درسته در نتیجه شما فقط می‌تونید به وخیر‌تر شدن این وضعیت با من بزنید بخونیم ببینیم نگاه کنیم به دیگران به اون‌هایی که در وضعیت ما بودن به خطاهایی که کردن به پیروزی‌هاشون و حتی به کسانی که در همین قرن بیست و یکم در این جنبش‌ها و در این انقلاب‌ها بسیار کوشیدن و ناکام موندن. ما نیازی نداریم به اینکه از به اصطلاح پیغمبرا دستور بگیریم. ما از شکست دیگران بیشتر می‌تونیم بیاموزیم تا از پیروزیشون. پس ما خودمون رو از این زندانی که برای خودمون ساختیم بیرون کنیم. اونوقت می‌تونیم از زندانی که جمهوری اسلامی برا ما ساخته رهایی پیدا کنیم. سپاسگزارم. بله سپاس از شما و همراهی دوستان عزیز در آرندخانی و همچنین دوستانی که تشریف آوردن در استیج یک آقای خرجی یوتیوبتون با اختلال مواجه بود و در رواسط برنامه قطع شده شما ماشاالله در محراب سخن که میرید مثل مولوحدین دیگه نمیشه با شما هیچوری علامت داد بهتون اطلاعی شما می‌تونید شما می‌تونید به اصطلاح چی این عمر داشت در مسجد حرف می‌زد آقا داشت صحبت می‌کرد یه عربی نمیدونم از چی عصبانی بود پا میشه و عمر میگه که اگر یک قدم پاتو از راه راست دور کنیم من با همین شمش گردنتو می‌زنم حالا شما میتونین همچین به اصطلاح پشتری به من بدین نه قطع کنین حتماً من متوجه نشدم من کامپیوترم مشکل داره و نمی‌دونم مشکلش چیه حتماً عذر بخوام نه خواهش می‌کنم حالا خوشبختانه امروز ریپلی این اتاق روشنه و همچنین من سعی کردم که یه لینک پشتیبانی بفرستم ولی در یوتیوب بلافاصله اون لینکه دیلیت میشد در هر صورت حالا که این اتاق در کلاب هاوس خوشبختانه باقی خواهد ماند و بعد در ادامه اون فایل صوتیشم در کانالهای تلگرامی بارگذاری خواهد شد. بله من یه کتاب مثلا هندبوک میزالم در کانال حدود ۱۵۰۰ صفحه است و درش هست انقلاب‌های قرن بیست و یکم ۴۱ کشور رو بررسی کرده. کتابیست که به نظر من برای کسایی که بخوان جدی فکر بکنن به ایران باید بخونن. باید بدونیم که ما در همین ۲۵ سال گذشته چه اتفاقایی افتاده در دنیا و همونطور که گفتم سرعت تغییر جهان ما با تکنولوژی به حدی داره افزایش پیدا می‌کنه که اگر شما امروز یک روز درنگ بکنید این یک روز در حکم ۱۰۰ روز پیش هست و مدام این سرعت به اصطلاح سرعت رو شما با ایج نمی‌تونید به تنهایی حل بکنید شما باید با تلاش بیشتر برای ارتباط با انسان‌های دیگه برای ساختن به اصطلاح ج کامیونیتی‌ها و گروه‌هایی که بتونن اعضای مختلف اونها بتونه کار یه ذهن بزرگ رو بکنه و کمکم یه بخش مهمی از جامعه رو بسیج بکنه و وضعیتو تغییر بده بله خیلی ممنون آقای بفرمایید بله درود بر شما درود جناب آقای خلجی بزرگوار و تمامی حضار گرامی نخست اینکه من یه انتقاد ۱۰ ثانیه‌ای جسارتم می‌خواستم بکنم بابت روم قبلی جناب خلیج بزرگوار فرمودید اگر دوستان صحبتی دارن ما هم از اواسط روم درخواست داشتیم که بیایم بالا تو چت روم نوشته بودیم سؤال داشتیم نکته داشتیم اما آقای علیما اگر اشتباه نکنم مدریتور شما بودن اصلاً رایسندو باز نکرده بودن و ما بله در اختیار جلسه گفتن که آره دوست عزیز من بهشون گفتم بله دوستان گفتن و گفتن ایشون من یادم رفته ببخشید منم از شما عذرخواهی می‌کنم من که اصلاً متوجه نمیشم چون کهه نمی‌تونم نگاه بکنم در نتیجه منم عذر می‌خوام از شما بفر من خواهش می‌کنم بزرگ من خواستم که دیگه پیش نیاد که بیشتر استفاده کنیم از اینکه بگذریم پیروی صحبتی که در جلسه قبل داشتم و صحبتهای بسیار خوبتون در امروز یه چیزی میخواستم به شما بگم که در قالب سه تا سؤاله و اگر محبت کنید در رابطه تش صحبت کنید خیلی ممنون میشم شما خیلی یه ندای کلی رو دارید راجع به مثلاً مباحث ترنسیومانیزم و سایبورگ و اون صحبتهای ریکروزویل و یا نیک بوسرم و اینا رو می‌فرمایید که کاملاًهم من با شما موافقم به عنوان یه آدم فنی و مهندس که داره می‌بینه چه اتفاقاتی میفته اما این مواجههای که شما دارید راجع بهش صحبت می‌کنید به نظر من خیلی ساده است گرچه همین مسئله‌ای که شما دارید میگید توی زبان فارس پرسی من ندیدم و همینم خیلی عالیه ولی خیلی کمه به نسب یعنی اصلاً فهم درستی شاید خیلی وجود نداشته باشه نسبت به ترن هیومنیزم و سایبک شدن و اتفاقاتی که داره میفته و به قول شما این یک روز مفهوم یک روز مفهوم زمان مفهوم زیست باز تعریف اساسی تمامی مفاهیم علوم انسانی و غیره حتماً فکر نمی‌کنم یه دونه رسانه یه نفر مثل شما بتونه این موضوع رو تا حدی مثلاً حتی جا بندازه و اینو باید یه فکری کرد براش نکته اول بود با گسترش همین ترنسیومنیزم و ارتقاهای سایبگی همونطور که خودتون بهتر می‌دونید مرزای سنتی انسان بودنم در حال جابهجایی هستن از یه سو خب تحولات نوید رفع محدودیت‌های زیستی رو به انسان میده دیگه افزایش کیفیت زندگی و غیره اما از یه سوی دیگه که به قضیه نگاه می‌کنیم خطر بالقوهی که خیلی میتونه وجود داشته باشه بره به سمت اینکه اکثراً طبقات مرفع و صاحبان قدرت به فناوری‌های پیشرفته دسترسی داشته باشن و در چنین شرایطی خب آیا ما با ظهور یک طبقه انسانی حالا اسماً هومودوس یا همون فراسان یا انسان خداگونه مواجه نخواهیم شد که با تملک ابزارهای زیستی و فناورانه و داده در واقع دانش گسترده داده‌های بدن و کالبد یه نوعی از استعمار زیستی پسا مدرن رو برای ما در حالت اکثریت ایجاد بکنه دیگه اون موقع حتی مثلاً اون پروپاگاندایی که شما به درستی داشتید اشاره می‌کردید که شاید ۱۰۰ تا علم نورولوژی و نمی‌دونم علوم شناختی و و اینا توش دخیل شدن این تحمیل نمی‌کنه با این قسمت اول بود اگر حالا لطف بفرمایید بعد ادامه هم داره بعدش صحبت می‌کنم خیلی ممنون خب راجع به انتقاد اولتون من چه کاری می‌تونم بکنم یعنی در حقیقت شما به به به من میگید که چرا تو تنهایی و تو تنها حرف می‌زنی؟ من نمی‌دونم حالا صحبت می‌کنن یا نه به خاطر که من همه همه جا رو نمی‌بینم ولی من به اندازه یک نفر می‌تونم حرف بزنم و حرف خواهم زد و امیدوارم که دیگران یه نفر دیگه مثل شما با ۱۰ نفر دیگه صحبت بکنه و همین طور گسترش پیدا بکنه. مهم نیست که الان مخاطب کمه یا شما تنها هستید. مهم اینه که اونچه که وظیفهمون هست انجام بدیم ولو اینکه هیچ تصوری راجع به نتیجهش نداشته باشیم در مورد نکته دوم که گفتید کاملاً درسته و اصلاً مسئله مشکل اینه که به قول نیچه در عصر مدرن انسان دچار طاعونی میشه که امکان درکشو نداره یعنی زبان قدیم اگر طاعون می‌گرفتن مردم می‌فهمیدن ولی مدرنیته یک طاعونیست که بدون اینکه شما متوجه جه بشید در دور در دورونتون رسوخ می‌کنه انقدر که می‌کشدتون مثل جزام کسایی که جزامی هستن چرا صورتشون دفرمه میشه به خاطر اینکه جزام بدنشونو بی‌حس می‌کنه در نتیجه اگر دندوناش خراب بشه نمی‌تونه بره درد نمی‌کشه ما در جهان مدرن انسان رو یک لذت ظاهری میده یعنی بی‌حفظ می‌کنه به شما لذت نمیده بی‌حستون می‌کنه شما را از اینکه نگران باشید مسائل مهمو ببینید بابا بی‌خیال صبح صبح که شما رادیو رو روشن می‌کنی میگه که امروزتون رو مثلاً خشک کنید با فلان رفتن فلان جیم نمی‌دونم خریدن فلان شامپو حالتون خوب میشه تمام هم وغم شما هپی بودنه هپینس داشتن این یعنی چی؟ یعنی که شما فقط یک حصاری دور ذهن خودتون می‌کشید برای اینکه واقعیتی رو که روز به روز داره سیاه‌تر روز به روز داره خطرناک‌تر میشه نبینید در نتیجه وقتی که رسیدید به دره آخرین لحظه‌ای که رسیدید آخرین لحظه باشه که حس داشته باشید بخورید و بیاشامید و در به اصطلاح چرخه روزمرگی مثل ماشین زندگی کنید بعدم که بردید بردید این حس تعهدی اجتماعی درباره همه از بین رفته از روشن اینکه شما گفتید راجع به پولدارا بدتر از اینه به خاطر قبلاً شما یه طبقه فئودال داشتید خون میومد به اصطلاح جامعه رو ازش سواستفاده میکرد برای منافع اقتصادیش الان اگه یه نفر پول داشته باشه میتونه دولت تعیین کنه تو دهن این دولت بزنه یعنی می‌تونه نه تنها دولت تعیین کنه که به اطلاعاتی دست پیدا بکنه که هرگز هیچ شرکت خصوصی نمی‌تونه دست پیدا بکنه. می‌تونه به چیز رو از انسان بگیره که اصلاً یک با پول نمیشه گرفت. یعنی پول تبدیل شده به اینکه فقط و فقط یک نفر رو توهم خدایی بده که طرف اصلاً میخواد بره به ریخ می‌خواد بره اونجا زندگی کنه یعنی نمی‌خواد روی زمین باشه فکر می‌کنه که خداست و ما آدم در این زمان ما ما با خدایان اینجوری مواجه هستیم. حالا در ابعاد خیلی کوچیکش که ما آدمای معمولی هستیم ما دیگه خودمون رو نیاز به هیچگونه آموختن چیزی نمی‌دونیم همه چیزو می‌تونیم گوگل کنیم همیشه اوور می‌تونیم بکنیم نمیخوایم چیزی رو یاد بگیریم می‌خوایم اون اطلاعاتی رو که نیاز داریم در اون لحظه به دست بیاریم بعدشم خاموش کنیم و فراموش کنیم یعنی ما هیچ نیازی به اینکه جهانی که درش هستیم بشناسیم آدمایی که می‌بینیم بفهمیم ت تغییر و تفاوت و متوجه بشیم که بتونیم باهاشون زندگی کنیم این در ما حس نمیشه در نتیجه ما فقط فکر می‌کنیم اینکه خونمون بهتر باشه زندگیمون خضر باشه خودم شما بهتری بخورم و از اهمیت ارتباط اجتماعی کاملاً غافل میشه جامعه اونوقت نابود میشه در حقیقت این این خطر این خطر هست که برای اولین بار در اول قرن بیستم وقتی که بمب هسته‌ای به وجود آمد خب یکی تسلیحاتی بود برای اینکه اولین بار که بشر رو قادر می‌کرد که به دست خودش نه اینکه سپاه دشمنو از بین ببره که نسل بشر رو از روی زمین منقرض کنه. انسان با بمب اتم به توانایی دست پیدا کرد که فقط در قدرت خدا بود. الان تواناییش اینه که بدونی که بمب استفاده بکنه نسل بشر رو منقرض کنه از روزم. یعنی بدونی که خون از دماغ کسی بیاد و این رو باید درک کرد و باید نگران بود. ما ایرانی‌ها به دلیل اینکه تقدیرگرا هستیم به دلیل اینکه به دوگانه خیر و شر باور داریم خیر و شهرم با هم پیکار می‌کنن در نهایت ش خیر برشر شهر پیروز میشه و جهان بسیار زیبا خواهد شد ما هیچ نگرانی نسبت به خطرهایی که به صورت ملموس و عین جلو چشممون نمی‌بینیم نداریم یعنی ما حسی نسبت به خطرای آینده نداریم الان اگر خطری نیست پس دیگه آینده مهم نیست و این بسیار خطرناک امروزه شما اگر نتونید اون چیزی رو که واقعیت پیش روتون نشون نمیده و بذر ویرانی فردای شما رو داره می‌پروره اگه نبینید بهای خیلی سنگینی بله خیلی ممنونم اجازه است من سؤال دومو بپرسم خیلی متشکرم عرضم به حضور شما که من کاملاً با صحبت شما موافق هستم ولی بیشتر دنبال یک رویکرد مواجهه با این مسئله در ابتدا در گام نخست به عنوان شخص خودم اینکه من هر روز مثلاً مطالعمو دارم و و این ارتقای شخصی وجود داره شاید نسبتاً خوب خب ولی احساس استیصالو دارم یعنی منی که شاید مثلاً از نظر خودم خیلی چیزا رو می‌فهمم ولی بازم احساس می‌کنم به نسبت اون سرعت پیشرفت تکنولوژی خیلی عقبم این یه موضوع که همون آقای یوال نوح هراری هم توی همون انسان خداگونهش به این اشاره می‌کنه که دانشمند فردا هم دیگه به درد نمیخوره باید بلکه مثلاً میز ابعاد تو چند تا چیز به جایگاه خیلی ویژه‌ای دست پیدا بکنید چون ماشین‌ها و ایآی می‌تونه جایگاه شما رو بگیره اما از اینکه بگذریم این رویکردو مدنظرو داشته باشید یه نکته بسیار حائض اهمیت که به نظر من اصلاً آمدانه سمتش نمیرن در واقع این می‌تونه باشه که معیار انسان بودن در د در دنیای جدیدی که تصویر داریم می‌کنیم و می‌بینیم واقعاً چه خواهد بود و وقتی تقویت‌های سایبرگی توانایی‌های شناختی و فیزیکی رو از مرزهای طبیعی فراتر می‌برن چه نهادی هست که می‌تونه واقعاً بیاد مباحث حقوقی و تکالیف پس انسان‌ها یا انسان‌های عادی و حتی هوش‌های مصنوعی مجسم رو بتونه بازتعریف بکنه؟ اگر شرکت‌ها و دولتها کنترل مستقیم بر ایمپلنت‌ها و نان و رباتهای بدن داشته باشن آیا مفهوم مالکیت بر بدن و استقلال فردی یا همون مسئله آزادی‌های سیاسی که شما دغدغه اصلیتونم بوده و امکان مقاومت تنها به فرمانی دیجیتالی و سایبری وابسته نمیشه خیلی سادهست دیگه خودتون متوجه هستید چی میگم اون مراکز دیتا سنتری که اینپلنتها باید باهاشون ارتباط برقرار کنه و دسترسی داشته باشه و اون می‌تونه اصطلاحاً ما میگیم با یه دکمه اینترنت کل جهانو قطع کرد توسط بعضیا اینم همین‌طوره یعنی می‌تونن تأثیرگذار باشن به شکلی که می‌تونن ما رو هدایت بکنن به سمت‌هایی دیگه از این پروپاگان نسبتاً کلاسیکی که شاید می‌شناختیم و حتی این چیزی که امروز شما دارید راجع بهش صحبت می‌کنید فراتر بره آیا دستگاهی نباید سریع‌تر به وجود بیاد؟ نشست‌های هوش مصنوعی که برگزار شده شما هم قطعاً دنبال کردید احتمالاً دستاوردی نداشتن ما استاندارد شبیه به تریپل ای که برای علوم کامپیوتر و علوم الکترونیک داریمو نداریم یعنی هر شرکت خصوصی هر شرکت دولتی هر کسی می‌تواند به جایگاهی برسونه که اون سلامت حکمرانی رو به صورت کامل داشته باشه اگه ما امروزم میبینیم شما قطعاً اینو بهتر از من می‌دونید آقای جف بزوس یا ایلان ماسک اگر مثلاً امروز دارن روی صنایه فضایی کار می‌کنن هم‌زمانش مثلاً روی هوش مصنوعی انقدر فوکوس کردن علوم داده دارن کار می‌کنن یا از اون سمت اینپلنتهای مغزی و غیرزالکو دارن کار می‌کنن که آورده مالی اولیه حداقل فعلاً نداره ولی نگاه دوربردش اینه که آقا استعمار فضا هست استعمار انسان‌ها هست استعمار دیتا هست خب پس این یعنی عملاً ما داریم میریم به این سمت و هیچ با اینو وقتی من می‌دونم قطعاً سرویسهای اطلاعاتی می‌دونن دولتها می‌دونن پس چرا به سمت این قانون‌گذاری چارچوب گذاشتنه نمی‌روند؟ خیلی ممنون بله ببینید درست میگید شما الان به اصطلاح ما در عصر زندگی میکنیم که جنگ‌ها در سیلیکون با همکاری پنتاقون و سیلیکونلی انجام میشه یعنی بخش عظیبی از کسانی که این به اصطلاح جنگ افزارها رو می‌سازن کسانی هستن که هیچ درکی از سیاست ندارن و و جامعه به اصطلاح مسائل بین‌المللی و فقط مهندسن فقط چند تا عدد بلدن خب یعنی کسایی که مطلقا به کاری که می‌کنن و عواقبش و به کارفرماشون هیچ گونه پرسش اخلاقی براشون مطرح نمیشه مثل همون خلبانی که رفت در هیروشما و بم زد اون کار اداریشو داشت انجام میداد دیگه ماه به ماه حقوق می‌گیره وگرنه دشمنی خاصی با مردم هیروشما نداشت اینو شما درست میگید ولی توجه توجه داشته باشید که شما مسئله رو دارید وارونی می‌کنید. این مدرنیته که به وجود آمد، این حقوق بشری که به وجود آمد، این آزادی‌هایی که به وجود آمد، این دموکراسی‌هایی که به وجود آمد به خاطر این بود که در دوره رونسانس در حقیقت یک سری ارزش‌ها، یک سری آرمان‌ها و یک تصویری از انسان برای آدم‌ها محبوبیت پیدا کرد و آدم‌هایی شروع کردن به اینکه به جای اینکه بجنگن یا به جای اینکه به عقاعد سنگ شده کلیسا به اصطلاح چنگ بزنن انسانی زندگی کنن انسانی با دیگران رابطه برقرار کنن ارزش‌هایی مثل مدارا کردن ارزش‌هایی مثل یکسان دیدن آدم‌ها اخلاق زندگی اجتماعی اینکه شما فقط برای زند برای زندگی کردن نه فقط قانون کافی نیست که اخلاق هم کافی نیست شما نیاز دارید به اینکه یک درجه دیگری از انضباط رفتاری رو داشته باشه شما باید سیویلایزد باشید مفهوم سیلیتی به وجود آمد یعنی انسان‌ها قادر شدن که خودشون رو بعد نوع نظام تعلیم تربیتی که تأسیس شد از جمله دانشگاه در قرن هجدهم کاملاً بر اساس بنیان‌های اخلاقی تأسیس شد دانشگاه تأسیس نشد که شما یه سری معماتی رو مثل مثلاً فرض کنید یه نجار پیدا بکنین یعنی مهارتی رو برین شغل پیدا بکنین در ایران دانشگاه یک به اصطلاح سازمان کادرسازی برای مشاغل دولتی یا مشاغل عمومیست. اصلاً چیزی به نام ارزش‌های معنوی مبنای تأسیس دانشگاه نبوده. دانشگاه در غرب در اروپا تأسیس شد مبنی بر اینکه عالی‌ترین کمال انسان آزادیست و آزادی یعنی اینکه قدرت حکومت بر خود و این قدرت حکومت بر خود محصول چار تا کتاب خوندن نیست بلکه محصول یک نوع پرورشه و دانشگاه هدفش این بود که انسان‌هایی رو پرورش بده که به ارزش آزادی ایمان داشته باشن و به همین دلیل از کسی تقلید نکنن تحت حکومت هیچکسی قرار نگیرن و خودشون زمام زندگی خودشونو به دست بگیرن و با این کار و با ابداع خودشون آزاد باشن ولی الان و این بود که اون قانون‌ها رو درست کرد این آدم‌ها بودن که اون قانون رو نوشتن این آدم‌ها بودن که اون دموکراسی رو درست کردن ولتر گفت به دشمن مخالفش گفت من حاضرم بمیرم ولی تو حرفتو بزنی ولی الان ما میگیم که من حاضرم تو رو بکشم تا که حرف منو بشنوی اون آدم‌ها ها قانونو ساختن. قانون اون‌ها رو نساخت. اون آدم‌ها این طرز زندگی رو ساختن. این پلیس از اونا آدم به اصطلاح متمدن نساخت. کسانی این تمدنو ساختن که به دلیل اینکه به آزادی ایمان داشتن و به دلیل اینکه حقیقت رو بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دادن حاضر شدن زندگی خودشون رو با بدترین رنج‌ها همراه بکنن. اما از آزادی و حقیقت دست نکشن. این تمدن محصول اسپیلوزاست. محصول قاللهست. محصول کانته. ولی الان شما می‌خواید قانون و پلیس آدم رو چیز کنین، کنترل بکنید. مگه می‌فهمم چه چیزی؟ م اون که تصور اینه که انسانها رباتن. نه نیستن. ما باید انسان رو تربیت بکنیم که قدرت خویشتاری داشته باشه. انسان متمدن انسانیست که خویشتنداره. نه انسانی که عادت کرده به یه کاری یا مجبوره به یه کاری. یعنی انسان آزاد، انسان اخلاقی یعنی کسی که می‌تونه یه کاری رو بکنه من نمی‌کنه. خویشتاری اساس تمدنه. پس ما اونچه که از دست دادیم در حقیقت تعلیم و تربیته. بحران تعلیم و تربیت در غرب و به اصطلاح ما تجاری شدن دانشگاه‌ها و آموزش عالی و قدرت قدرت مداخله دولت در سیاست‌های آموزشی فاجعه‌ای بود که همه این بدبختیا از پی اون اومدن. الان شما هوش مصنوعی و سایبر استویسو مطلقا حالا می‌تونید کنترل کنی چهجوری میشه براش قانون گذاشت؟ هر روز داره در حال گسترش هر روز تا بی‌نهایت ولی اگر انسانی رو تربیت بکنی که از این تکنولوژی استفاده انسانی بکنه اونوقت دیگه شما نیاز نداری به اینکه نگران نابودی بشریت بشی بنابراین ما به قانونگذاری نه به تربیت باید فکر کنیم اونچه که باید بهش بیاندیشیم تربیت اجوکیشن کاملاً یکی از کارایی هست که من موافقم باید انجام بشه اما اگر ما با جامعه خردمند و اون شاخص‌ها و معیارهایی که تعریف کردیدو داشته باشم ولی جلوگیری و بازدارندگی برای رفتن به سمت چیزهایی نباشه قطعاً همیشه تاریکی‌هایی هست انسان‌هایی هستن که پاهاشونو از روی اون خط مشی کلی و انسانی شاید جلوتر بذارن و اون موقع مواجهه مثلاً انسان‌ها انسانی به صورت صرف شاید کاربردی نداشته باشه و قطعاً نخواهد داشت همونطور که شاید ۲۰ ۲۰ سال پیش، ۳۰ سال پیش گوش اسمارتفون‌ها اصلاً هیچ‌کس باورش نمی‌کرد که بشه جزئی از زندگی روزمره ما و نتونیم بذاریمش کنار که الان واقعاًهم همین طور هست. این ا اینپلنت‌ها هم به همین شکل قطعاً میاد ورود پیدا می‌کنه، کم ارتقا پیدا می‌کنه. پیشرفتی که خودتون بهتر می‌دونید تو ۱ سال انجام میشه از ۱۰۰ سال گذشته بیشتره و اصلاً این چشم به هم می‌زنیم و نمی‌فهمیم که چهجوری اصطلاحاً رفت تو پاچ‌مون جسارتاً و اونجاست که ما با یک ابر واقعاً ابرحران خاصی گریبانگیر خواهد شد همه دولتها همه چی جایی که شاید واقعاً کمپانی‌ها و افراد پشت کمپانی‌ها باشن که بتونن اون خط مشی کلی که میخوان رو صادر بکنن و اون این خواست‌های خودشون رو به سرانجام برسونن و ما در بهترین حالت اگر تازه کانشسنسمون هنوز فعال بخواد باشه اگر جلوی این مسئله رو نگیریما حالا می‌دونم حرف شما کاملاً درسته جلوی علمو که نمیشه گرفت جلوی پیشرفتو که نمیشه گرفت همیشه این مسیر ادامه داره اما تا حدی کنترلش کنیم تا حدی راه‌ها رو باید بست تا جایی که از دستمون برمیاد وگرنه به نظر من با فروپاشی ذهن ذهنی قطعاً مواجه خواهیم بود. این حرف یه حرف ساینتی فیکشن تور نیستا. یه حرف واقعاً کاملاً علمیه که میشه حالا اینکه چه باید کرد در عرصه اینکه آقا ما صرفاً بیایم یک سری اخلاق هوش مصنوعی یک سری قوانین مرتبط با هوش مصنوعی بذاریم کافی نیست. بله من با شما موافقم آموزشم باید باشه ولی باز آموزشم بیاد کافی نیست. الگوریتم‌هایی که وجود می‌تونه داشته باشه برای بازدارندگی این مسائل. این یکی از نقشه‌های اساسی به نظر من کشورهای پیشرفتهست امروز که باید بیان مشترکاً موازین سایبری رو تهیه کنن که اصلاً کدهای دستوری ن منظورتون از کشور پیشرفته ترامپه. از این حکومت‌ها شما می‌تونید توقع داشته باشید این کار رو بکنن. ما در یه عرصه‌ای زندگی می‌کنیم که همون نهادی که باید حافظ آزادی مردم و حقوق مردم باشن اون داره نقض می‌کنه اینا رو. ما در یه دنیای هستیم که اون روشنفکرش که باید در حقیقت از حقیقت حرف بزنه داره مزخرف میگه. اون آخوندش که باید ما رو به معنویت آشنا کنه داره مملکتو می‌چه. همه چیز برعکس شده بنابراین ما نه ما باید نگران باشیم. این نگرانی که ما رو به عمل برانگیزه. نه ما رو پلج بکنه انقدر نباید وحشت زده بشیم که اونوقت نتونیم کاری بکنیم چیز گرمشی میگه که بدبینی عقل خوشبینی اراده است یعنی از نظر فکری بسیار وضعیتو بد ببینیم واقعیتی که بده باید بد ببینیم ولی در عمل چنان عمل کنیم که انگار خوش بینیم وگرنه شما در انقدر می‌تونید واقعیتو مهیب تصور بکنید که آدم در جا جان جان آخرین تسکمین بکنه به عنوان صحبت آخرم که دیگه پرحرفی هم نکرده باشم پس شما هم چیزی که من از صحبت شما فهمیدم منم مثل شما فکر می‌کنم یعنی ظاهری زیبا ظاهری متمدن اما باطنی جنگلوار چیزی به عنوان سازمان ملل اما ۵ تا کشور تأثیرگذار و اصلی برای تصمیم‌گیری اساسی و اصلی برای همه تا که اون پنج تا کشورم اگر خدایی نکرده سر چیزی با هم نتونن سازش لازمو داشته باشن بدترین اتفاقات و سناریوهای ممکن ممکنه که پیش بیاد و این آشفتگی و جنگلی که وجود داره روز به روز داره بدتر میشه از کنترل همه ما انسان‌ها چه من یه مهندس ساده در درون جامعه چه شما فیلسوف اندیشمند و چه اون کسی که قانون‌گذار و دولت و غیر ذالک هست داره خارج میشه نمی‌دونم چقدر با این موضوع موافق هستی ولی من ب من کاملاً موافقم کاملاً موافقم و بله و من حتی سعی میکنم در حرف زدنم یه ذره کنترل کنم و بدبینیمو اونجور که هست منتقل نکنم ولی این این با چه از چه راهی میشه به اصطلاح به حرف شما نزدیک شد از اینکه سعی کنیم که با کسانی که مثل خودمون فکر می‌کنن حرف بزنیم ارتباط برقرار کنیم و حلقه‌های حتی کوچکی تشکیل بدیم که یه کاری بکنه یه کاری که بیشتر از یک فرد می‌تونه انجام بده و همین حلقه‌های کوچیک الان هاولو گفتم برای شما دیگه هاول حلقه‌ای که داشتن ۱۰ ۱۲ نفر بودن ولی تونستن یک نقطه عطف تاریخی بسازن بنابراین انسان‌ها ایده‌هاشون مهمه نه تعدادشون عصر دیجیتال عصریست که همه چیزو تبدیل میکنه به عدد فالورش که انقده کسی که انقدر لایک زد ۵ میلیون لایک داره این میشه اینفلونسر ۵ میلیون یعنی کی یعنی هیچی بی‌معناست. عدد بی‌معناست. پس ما هم به کمی فکر نکنیم. فکر کنیم به ایده‌های بزرگ. جهان با ایده‌های بزرگ ساخته شده نه با لشکر بسیار زیاد. بله نامه‌ای به یک ناامید از آلبر کاما هم شاید بتونه یه مقدار کمک بکنه به این وضعیت. وضعیتی که وضع بشری نیست و اون یسو در واقع بشه ازش عبور کرد. آقای علیگماد خیلی ممنون که کمک کردید در روم دو روز پیش. اگر نکته‌ای هست بفرمایید. سلام عرض می‌کنم جناب آقای محمدی و آقای خرجی. من فقط اومدم بابک از عذرخواهی کنم بابتون اتفاقی که پیش اومد و بگم که ناخواسته بود و بنده متوجه نشدم و تقصیری به گردن آقای خلجی نیست همین ممنون ببخشید از دوستان عذخواه هستم خواهش می‌کنم ممنون از شما آقای محمد عباسی بفرمایید سلام آقای فرجی خسته نباشید آقای فرجی من یه سؤالی دارم ازتون ببینید یک آیا این تناقضو شما در جمهوری و اسلامی با همدیگه می‌بینید؟ اون تناقض شهروند آزاد، سیاست‌مدار و بنده و خداوندگان این باعث ایجاد یک مسئله‌ای در جمهوری اسلامی هست که اجازه نمیده شهروند تولید بشه و اجازه نمیده حق تعریف بشه یعنی حق انتضاعی تعریف بشه و اون مسئله‌ای که به وجود میاد مسئله بدن‌ها و حق به وجود میاد در جمهوری اسلامی به خاطر همینم هستش که وقتی اسلامیت جمهوری اسلامی مطرح میشه به حد و حدود شرعی می‌رسه به اعدام می‌رسه به قطع کردن دست می‌رسه و به از بین بردن و حقوق بدن می‌رسه و این متفاوت از اونه که یک شهروند و یک جمهوریت درش شکل بگیره و یک انسان آزاد باشه که با سیاست‌مدار در درجه برابر قرار داره و اجازه داره که حق خودش رو حالا با توجه رو به اون حقی که واگذار کرده برای فرمانداری سیاستمدار بیاد از خودش بگه این تناقض ساختاری که در جمهوری اسلامی هست عملاً اجازه هیچگونه اصلاح یا هیچگونه چیزی که بشه درستش کرد و امکانشو ازش می‌گیره به خاطر اینکه در کنار همدیگه نمیتونن وجود داشته باشن و همدیگه رو آزار می‌کنن. یعنی خود جمهوری اسلامی آزاردهنده‌ترین چیزی که براش هست خودشه. یعنی اگه دیکتاتوریه یا مثلاً قدرت مطلقه بود راحت‌تر بود تا این جمهوریت نصف نیمه‌ای که داره. این تنشی که ایجاد می‌کنه بین جامعه‌ای که جامعه ایرانی هم همینه ها. یعنی من از سمت مردم هم این برداشتو می‌کنم. مردم ما هم درگیر این هستن. حالا این بحثی که شهروند شدن یا در تلاش برای شهروند شدن و رسیدن به پلیس یا یک شهر هستن این یه بحثیه حالا بعضی از اندیشمندان ایرانی اصلاً فکر می‌کنن که هنوز به مرحله شهروندی نرسیدن ولی اگه از این بگذریم که حالا شهروند هستن یک مبارزه‌ای در بین این د تا قش هم وجود داره علی همین الان می‌بینیم این کشمکشی که در بین این دو تا وجود داره اصلاً اجازه در کنار همدیگه قرار گرفتنو نمیده چه شکلی میشه این سیستم رو اصلاً وقتی که اسلامیتش درش وجود داره و اجازه جمهوریت بهش نمیده رو حلش کرد اصلاً اصلاحش کرد یا باهاش کنار اومد؟ بله هیچ مشکلی راه حلش بیرون نیست آقا باید تخیل بکنید شما همیشه باید برای پیدا کردن یا ساختن یک حفره‌ای در دیوار زندان و رها شدن باید تخیل کنید اون حفره وجود نداره بنابراین هیچ وضعیتی بنبست نیست اونچه که بنبسته تخیل ماست که چشمه خشکیده است سیاست مثل بقیه چیزها مثلاً همه در زندگی مشکلاتش یه کلید آماده از پیش ساخته نداره که ما بریم اونو پیدا کنیم که اگر نبود خودمون رو محکوم به زندان شدن در اون موقعیت بدونیم بلکه باید تخیل کنیم این تخیل از راه تخیل فردی نیست از راه گفتگو و ارتباط با آدم‌های دیگهست آدم‌ها که با ما متفاوت فکر می‌کنن اما هدفشون یکیه ما بنابراین باید به نقد نقد کردن به متفاوت فکر کردن به متفاوت شنیدن انقدر اهمیت بودیم که هر جا که به بنبست می‌رسیم با ح تا جایی ممکن بریم ببینیم که آدم‌های دیگری که دیگرونه فکر کردن چی میگن اینجا ما با به اصطلاح قرار دادن خودمون در معرض اندیشه‌های متفاوت اونوقت می‌تونیم تخیل کنیم که راه مناسب ما چی هست پس راه کسی که قراره وضعیت ما رو از یک جامعه سرکوب شده به شهروند آزاد بدل بکنه حکومت نیست. شما نمی‌تونی بگی حکومت اینطوری کاری نمی‌کنه. حکومت داره سرکوب می‌کنه. اصلاً اگه حکومت سرکوب نمی‌کرد که اصلاً مسئله این مسئله‌ای نداشتیم ما. پس ما داریم صحبت می‌کنیم از کسی که آزادی ما رو گرفته. کسی که از آزادی ما رو گرفته که قرار نیست به ما آزادیمون بده که شما موظفین آزاد بشین. آزادی مسئولیت شماست. یعنی تک ماییم که باید راهی برای برون نفتر از این مخمسه پیدا بکنیم. جمهوری اسلامی نه همین که انتظار داریم جمهوری اسلامی سر عقل بیاد نمی‌دونم یه فشار خارجی بیاد یه امام زمانی بیاد یعنی کهه ما هنوز دموکراتیک فکر نمی‌کنیم اونچه که مهمه اینه که شما دموکراسی رو به شکل دموکراتیک بفهمین و بخواهین آزادی رو به شکل آزادانه بفهمین و بخواهین جمهوری اسلامی ساقط بشه که ما آزاد نمیشیم که جمهوری ما برای تأسیس یک نظام آزادانه نیازمند اندیشه و عملی ولی جمهوری اسلامی با ساقط شدنشونست که یه خونه کلنگی خراب شد به ویران میشد خب چی ما باید بتونیم یک خونه جدید تأسیس بکنیم یا نه اون خونه جدید نیاز به معماری داره نیاز به مصالح داره نیاز به هم کارگر داره بنابراین ما به جای اینکه منتظر سقوط جمهوری اسلامی باشیم برای تأسیس جمه نظام جدید اصلاً نیازمند این نیستیم که صبر کنیم ما برای طراحی و زمینه‌سازی فکری و عملی ساختن یک نظام جدید همینه الان که من و شما داریم صحبت می‌کنیم از حالا می‌تونیم کار شروع کنیم به فکر کردن و کار کردن و راه پیدا کردن بنابراین ما برای آزادیمون تلاش نمی‌کنیم ما فقط منتظریم که از شر جمهوری اسلامی رها بشیم این بدترین چیزی ممکنه چون اگر شما جمهوری اسلامی رو ساقط بکنید ولی یک نظام دموکراتیکی که مبنی بر قانون باشه و به جای او نگذارید حاصلش میشه واقعحش مثل سوریه میشه یعنی اون قانون و اون نهاد زام قانون هست که موجود میشه شما آزادی داشته باشید. اگر قانون نباشه که آزادی وجود نداره و ما ایرانی‌ها اصلاً درکی از قانون نداریم به خاطر اینکه اگه داشتیم ۶۰۰ تا قانون اساسی در خارج از کشور نمی‌نوشتن. قانون اگر قراره که خداوند به ما دست قانونو تعیین نکنه برای ما اگر قراره که ما انسان‌ها خودمون فکر بکنیم این به این معناست که ما انسان‌ها باید با دیگران و برای مصلحت عمومی فکر بکنیم. ما که نمی‌تونه یه گروهی بره برا خودش قانون اساسی بنویسه بعد بگه قانون اساسی خیلی خوبه خاطر خیلی حرفای قشنگ زدن توش پس ما باید پیش از اون کهه حکومت بسازیم باید راهی برای توافق با خودمون پیدا کنیم توافقم یعنی توافق با کسانی که با شما متفاوت فکر می‌کنن ضد شما فکر می‌کنن مهم نیست اگر فردا ما بخوایم بریم در ایران هر کاری که بخوایم بکنیم هر روزی که می‌گذره باید یک سطحی از توافق بین جامعه وجود داشته باشه وگرنه یه بخشش میفته به جون یه بخش دیگهش یعنی بخش دموکراسی میشه بهاش میشه به بهای کشتن نصف مردم که الانم می‌بینید که در همین زبان بهوان آقای پهلوی بخش عمده تلاششون برای یا تبلیغاتشون برای آزادی ایران کشتن یه سری آدماست که چونم آدم نامعلومه دیگه اول می‌کشن بعد می‌بینن که این اسمش چیه پس اون فکری اون قانون اساسی قانون اساسی سکولار و قانون اساسی مشروع هست که در توافق با دیگران تدوین شده باشه و در توافق با دیگران اجرا بشه به این معناست که قانون اساسی مشروطه ابدا قانون اساسی نبود به اینا میگن آنکانستیتوشنال کانستیتوشن در کشورهای عربی و اسلامی هم اینطوری شد دیگه از بالا یه نفر اومدن چند نفر اومدن برای مردم تک ت تع تک تکلیف کردن و قانون ساختن نه خب به همین دلم عمل نشد به همین دلم قابل اجرا نیست شما باید با توافق کسانی قانون بگذارید که اون‌ها با بر اساس همون توافق بشه عمل کنن. نه اینکه یه قانون بنویسید که خیلی قشنگه ولی هیچ‌کس قبولش نداره یا هیچ‌کس اونو متعلق به خودش نمی‌دونه. همونطور که برای شما قانون اساسی جمهوری اسلامی رو به خودمون مربوط نمی‌دونیم. اهمیت ن قائل نیستیم براش. ولی اگر بر اساس توافق شهروندان و بر مبنای حاکمیت ملی قانون اساسی درست شد اونوقت آدم‌ها با رغبت و میل به طبق اون قانون عمل می‌کنن نه با ترس و اضطراب و به خشونت اجازه هست بفرمایید خیلی عذر می‌خوام که وقتتونو می‌گیرم جناب خلج بزرگوار کاملاً همسوهام فقط یه نکته این چیزی که شما دارید می‌فرمایید ایدآل قضیهست به نظر چیزی که من فهم دارم می‌کنم برای پیاده‌سازی این مجموعه اقداماتی که دارید ازش صحبت می‌کنید که بسیار اگر میش میشد امکانش وجود داشت به نظرم فوق‌العاده بود و البته من قبول دارم که باید تلاشمونو بکنیم که خیلی از این‌ها ممکن بشوند اما چیزی که الان باهاش روبهرو هستیم فلت نیست یه چیز همگنی نیست بلکه یه چیز ناهمگنه و ما در دل این جنگ و خشونت و سناریوهای ممکنه که در ایران می‌تونن به وقوع بپیوندن و ما رو دچار فاجعه‌های مختلف بکنن. با همچین چیزی طرفیم. متوجهید؟ از همین جهتم بود اون نقد نکته اولم که گفتم آقا این کافی نیست. نه اینکه بخوام شما رو تضعیف کنم یا بگم آقا چرا خودتو سر کار گذاشتی جسارتاً؟ نه بلکه در جهت همون چیزی که در ادامه خودتون فرمودید این گستره دامنه در واقع شنوندگانتون رو کسانی که می‌تونن تفکر کنن یا کسانی که می‌تونن اینفلونسر باشنو ببرید بالاتر شاید این یک وظیفه باشه برای شما ها یعنی چیز من از اون سخنرانی شما به این رو گوش دادم که چندین بارم گوشش دادم آیا جمهوری اسلامی یه کشور مثلاً هیبریدی است که خیلی هم به نظر من موضوع جذاب بود و حرفاتون بسیار درست بود اون سخنرانیو من چندین بار شنیدم نکته قابل توجه همینه یعنی آقا چرا اینو بست نمیدید شما شاید این یک وظیفه اجتماعی برای شما باشه و به نظر من هست کسی که می‌فهمه کسی که می‌تونه خط مش بده و کسی که تأثیرگذاره تا حد زیادی و می افراد علاقه‌مند و افراد مشتاق به شما و افراد علاقه‌مند به این حوزه‌ها می‌تونن گرد شما جمع بشن و تأثیری که می‌تونید بذارید رو به نظر من دامنهشو خیلی گسترده‌تر بکنه. این به عنوان سؤال پایانیم بود دیگه. ببخشید که من بازم مایک باز کردم. نه خواهش می‌کنم. چشم. حتماً حتماً تلاش خودمو می‌کنم. ولی یه چیزیو در نظر داشته باشید که هیچ خانه‌ای در دنیا ساخته نشده مگر اینکه معمار داشته باشه. ممکنه شما معمار داشته باشین. حتی مصالح هم داشته باشین. حتی کارگرم داشته باشین ولی اون خونه رو نسازین. ولی اگر ساختید حتماً معمار داشته. حتماً مصالح داشته. تمام حکومت‌های دموکراتیکی درست شدن از یونان گرفته تا امروز اون‌ها درست نشدن به خاطر اینکه در واقعیت وجود داشتن بلکه اون‌ها درست شدن چون در ایده‌های اون آدم‌ها اول طرحش شکل گرفته دربارش صحبت شده موجه شده و بعداً در عمل اون‌ها اجرا کردن زمانی هم که این‌ها این فکرو می‌کردن به اثر دلخوشی نبود بلکه در دل آشوب‌ها بوده که همیشه افکاری برای صلح جهانی، برای دموکراسی، برای آزادی شکل گرفته. به همین آمریکایی که ما هستیم پدران بنیانگذار اگر شما مجموعه مقالات فدرالیستا و مجموعه مباحثی که در اون دوره بر اثر قانون اساسی و بر اثر بر اثر ب استقلال شده بخونید که مجموعه ۱۰ ۱۵ جلد قطوره شما حیرت می‌کنید که در زمانی که مملکت تحت استعمار جنگ در نهایت جنگ داخلیه تمام در نهایت این این‌ها فکر کردن قانون اساسی نوشتن و بعد انقلاب که پیروز شد این‌ها کاملاً می‌دونستن که چه چیزی رو می‌خوان جایگزین کنن فقط اون قانون اساسی رو به وجود آوردن یعنی حکومت به وجود آوردن ننشستن ببینن که تا حالا تو اون ق ما ایرانی‌ها به خاطر اینکه همیشه حکومت جامعه برای ما تیز بوده از جانب خدا درست شده ما نگاهمون به شما اگه ابن خلدونو بخونید ابن خلدون میگه حکومت رو خدا میاره خدا هم می‌بره انسان‌ها هم بهتره برن توی روستا زندگی کنن چون که اونجا تعدادشون کمتره مثل شهرها نمی‌دونم شاه و پادشاه نیست که بیاد هر روز گیر بده بهشون یعنی ما تصوری از اینکه جامعه یک پدیده ساختنی و غیرطبیعیست نداریم بنابراین منتظریم که یه چیزی از بیرون تغییر پیدا بکنه اون چیزی که باید تحقق پیدا کنه اون چیزیست که نیست یعنی وقتی که میگیم این واقعیتو میخوایم عوض کنیم یعنی می‌خوایم به واقعیت جدیدی بدل کنیم که اون واقعیت جدید تاکنون وجود نداشته پس او باید از تخیل شما بیرون بیاد نه از یک الگو و ت به اصطلاح تقلید از یه شیوه‌ای که در زمان دیگری برای موقعیت دیگری بوده به همین دلیل که مدرنیته فقط و فقط در آمریکا تونست موفق بشه خارج از اروپا چون کهه این‌ها براش اندیشیدن ایرونیا این به اصطلاح پیامبران مشروطه یه سفررو رفتن خارج یه زبون شکسته بسته یاد گرفتن اومد اومدن مدرن‌تر مثل مذهب تبلیغ می‌کردن بر سرشب دعوا می‌کردن نه خودشون می‌فهمیدن چی میگن نه طرف مقابل می‌فهمید چی می‌گفت یه ذره اینا کشتن یه ذرهم اونا کشتن الانم ما اینجایم ولی در آمریکا این‌ها نشستن بر سر اونچه که می‌خواستن به وجود بیارن برای خشت خشت این نظام فکر شده شما بحثهایی که جفرسون می‌کنه راجع به زبان و اینکه چرا زبان انگلیسی آمریکایی باید متفاوت باشه از زبان انگلیسی بریتان انیا و او دو سه تا سخنرانی داره برای دانشگاه تأسیس می‌کنه تو ویرجینیا اصلاً حیرت می‌کنی پرگلینل رو دیگران یک مش آدم‌های فوق‌العاده باهوش فوق‌العاده فرهیخته و فوق‌العاده عاشق آزادی انسان و حقوق انسان و همه این‌ها ترکیبش یه ساختن یه چیزی که در طول تاریخ بشریت وجود نداشت یعنی نه از رم تقلید کرده نه از یونان تقلید کرده نه از اروپا تقلید کرده بلکه ابداع شده آمریکا یک ایده‌ایست که ابداع شده. یه کشور نبوده که چیزی نبود که قبلاً باشه. این ایده محصول تخیله. پس ما به جای اینکه راه حل رو واگذار کنیم به یک نیروی مبهمی که نمی‌دونیم کیه و چیه ولی فکر می‌کنیم وظیفه داره و مسئولیت داره ما رو نجات بده. این کاملاً تفکر انسان‌هاییست که از دموکراسی حرف می‌زنن و بدون اینکه برای دموکراسی آمادگی عمل داشته باشن. آمادگی عملی هم برای کسیست که قدم اولو شناخت می‌دونه. کنش سیاسی گفتم اینا که کنشگر سیاسی میشن فکر می‌کنن که اگر هر کاری بکنن توی چیز رسانه‌ها هرچی بیشتر شلوغ کنن داده بهداد کنن و به اصطلاح احساس در نشون دادن احساساتشون قلف کنن هرچی بیشتر سراسر رادازن موفق‌ترن. کنش سیاسی و چیزی نیست که از قبل معلوم باشه که این کنش روش برچسب زده باشن. کنش سیاسی رو اندیشه سیاسی تعیین می‌کنه. اندیشه سیاسی به ما میگه که چه کنشی سیاسیه وگرنه هر دستا و پا زدنی تو آب که شنا نیست شما باید بدونید که شنا چیه که شنا کنید دستاپا نزنید پس کنشگران سیاسی ما می‌تونن به نام ک کنشگری به روند دموکراتیک در کشور ضرر بزنن که زدن اگر این ما در این وضعیت هستیم که همش مقصر حکومت نیست مقصر اشتباهات ما هم هست مقص ما مسئول اون کارهایی که نکردیمم هستیم و اون تغییر تغییری که میخوایم می‌تونیم بدیم تغییر خامنه‌ای نیست خودمونو می‌تونیم تغییر بدیم و اگر صادق باشیم اگر در اونچه که میگیم یعنی که آزادی می‌خوایم در دموکراسی می‌خوایم اگر صادق باشیم یعنی بدونیم که آزادی یعنی آزادی همه حق یعنی حق همه سعادت یعنی سعادت همه اونوقت دیگه اینطور نخواهد بود که فقط موقعی که فکر کنیم به نفع ماست بیایم تو میدون و به همون اندازههم بمونیم و وقتی که فکر کنیم سودی نداریم اصلاً انگار نه انگار جامعه‌ای وجود داره من در همین آمریکا یه آقایی هست که ایرونیه هست که اصلاً مگاریچه یعنی اصلاً یه سرعت عجیب غریبی داره اون موقع که منم هیچ موقع اسمش نشنیده بودم زمانی که جنبش سبز شد یکی از دوستان می‌گفت که یه نفر هست اینجوریه اینجوری اونجوری اومده واشینگتن و داره صحبت می‌کنه با بچه‌های ایرانی ونام کیه ما رو یه شب دعوت کرد برای شام و انقدر با احساسات که ما باید برای ایران این کار بکنیم این کار ی یعنی آدمیه که می‌تونه نصف ایرانو بخره و بفروشه وقتی که این جنبش سبز شکست خورد ایشون رفت در سر دکون خودش دیگه خبری نشد ازش و این یکی از هزارانه یعنی آدم‌هایی که وقتی فکر می‌کنن فرصتی هست که خودشون سودی ببرن میفتن جلوی دسته و اصلاً چیز میشن بیش از دیگران دلسوزی نشون میدن کافیست که احساس کنن که در این آش نخودی برای اون‌ها نیست یا در درور اون به تشکلات خودشون دچار انشاب بشن با همونایی که دیروز نشستن انشاب کردن چنان دعوا می‌کنن و می‌جنگن که با خامنه‌ای نمی‌جنگن این یعنی چی؟ یعنی که ما از آزادی حرف می‌زنیم ولی نه به شکل آزادانه. کلمات در عمل معنا میشن. اگر من به نفر بگم عاشقتم باید اسید بذارم درست صورتش یعنی این عشقی که من میگم یه چیز مزخرفیه عشق نیست. عشق که من میگم باید با عمل عاشقانه معناش کنم. پس من اگر از دموکراسی حرف می‌زنم باید به شکل دموکراتیک عمل کنم. اگر از قانون اساسی حرف می‌زنم باید کانستیتوشنال عمل کنم. یعنی اینکه باید اول بدونم کانستیتوشن چیه که بتونم بفهمم عمل قانونی چیه و بدونم که این کار من بهترین کاریست که در این موقعیت می‌تونم بکنم. یعنی با تجربه دیگران افکار دیگران هم آشنا باشم. خیلی متچکرم از وقتی که گذاشتید جناب خلی بزرگ. بسیار خب اگر دوستان نکته دیگری هست بفرمایید در غیر این صورت باید با شما خداحافظی کنیم سپاسگزارم از همه دوستان و از بابک عزیز برای همه آرزوی روزگاری خوش دارم وقتتون بخیر