استیصال و شک روحی خامنه ای در شکست و فرار بشار اسد

این صحبت یک از خیلی جاهات تماماً ویژگی نوع صحبت‌های خود ایشون و تبلیغات جمهوری اسلامی و سبک به اصطلاح هم توجیه شکست‌ها و هم تظاهر به پیروزی‌ها داره. این همیشه همین طور بوده. منتها این صحبتش هیچی توش نیست. یعنی نوعی که ایشون توجیه می‌کنه کاملاً نشون‌دهنده استیصاله. یعنی م داره میگه تحلیل نکنید. میگه تحلیل کردن جرمه. یعنی چی؟ یعنی کهه من نمی‌تونم شما رو قانع بکنم. شما حق ندارید اون چیزی رو که می‌بینید بیان بکنید. اون چیزی رو که فکر می‌کنید بیان بکنید. این به این معناست که آقای خامنه‌ای در این مسئله بسیار دچار شوک روحی شده. در حقیقت اینور حرفا فوقش کار یه فرمانده نظامیه که بیا تو تلویزیون بگه اما یه رهبر کشور این در این چون انقدر ناتوان از توضیح و توجیه موقعیتش بسیار بر اون رسوایی‌ها و بر اون ضعف‌ها اضافه میکنه ببینید سقوط اسد یک رسوایی بزرگ بود برای ایران حتی بزرگتر از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای توقف آتشف میان ایران بر یعنی جا خوردن جام زهر برای آقای خامنه‌ای برا آقای خمینی بسیار راحت‌تر بود و کم هزینه‌تر بود تا این شکستی که بر آقای خامنه‌ای تحمیل شد و آقای خامنه‌ای انقدر پیش رفت انقدر از دیدن ن واقعیت و از مخاطراتی که پیش رو هست کاملاً غافل شد که در حقیقت نابود شد تمام اون چیزی که آقای خامنه‌ای و ایران ترسناک میکرد در منطقه و از اون طرف محبوب میکرد در بخشی از افکار عمومی عرب و مسلمان همشو به رفت و این خیلی ضربه محکمتریست تا داستان قطعنامه آتشفس واسه جنگ ایران و عراق و من احساسم این هست که خب میدونید که آقای خامنه‌ای دقیقاً اگر صحبتهاشو دنبال بکنید تو این ۳۵ سال میبینید که صحبتاهاش یا مسیری که صحبت میکنه حرکت از جهان واقعیت به جهان اوهامه یعنی هر چقدر قدرت این رهبران بیشتر میشه ارتباطشون با واقعیت کمتر میشه این این کاملاً ما یه رشته‌ای داریم در علوم سیاسی در زیرمجموعه نظام‌های اقتدارگرا که اساساً چیزه به سایکولوژی و روانشناسی شخصیت توتالیتر می‌پردازه و از صد و خورده سال پیش تا حالا راجع به روانشناسی شخصیت توتالیتر یا رهبر توتالیتر بسیار بسیار کار کردن و میکنن راجع به ایران و آقای خامنه‌ای آقای خمینی همکارای یا آقای هست استاد استاد اگه اشتباه نکنم جورج تاونه د تا کار خیلی خوب داره راجع به روانشناسی سیاسی رهبران از جمله آقای خمینی آقای خامنه‌ای یادم نیست ولی به هر حال این یک رشته بسیار پردامنه‌ست و اینها در همه موارد مهم وقتی شما نگاه میکنید یک عناصری کاملاً مشترک هست از سرگذشت زندگیشون بچگیشون و معمولاً اینا یه دوره‌ای مبارزه می‌کردن یا اینکه می‌جنگیدن یه چیزای مشترک هست درشون ولی اون چیزی که از نظر تاریخی همواره از نمایشنامه آنتیگونه سفورک گرفته تا امروز مشترک هست بین رهبران دیکتاتور اینه که دیکتاتوری اونها رو به تدریج از واقعیت جدا می‌کنه یعنی توانشون رو برای ادراک واقعیت و فهم واقعیت از دست میدن. یعنی در نظام‌های استبدادی حکومت به دلیل اینکه حقوق مردم رو اصلاً رعایت نمی‌کنه و هر کاری دلش خواست انجام میده اطلاعاتی که راجع به تکتک شهروندان می‌تونه به دست بیاره غیر قابل مقایسه است با حکومت‌های دموکراسی دموکراتیک. ولی این حکومت‌ها با وجود اینکه سرکوب می‌کنن، با وجود اینکه کنترل می‌کنن، نظارت می‌کنن، از انواع و اقسام روش‌ها استفاده می‌کنن برای اینکه فکر می‌کنن آدم‌ها رو کنترل کردن ولی اشتباهشون اینه که این داده‌ها، این اطلاعات براشون فهم نمیاد. نمی‌تونن اون اطلاعاتو بفهمن. برای فهمیدن شما نیازمند این هستید که با عقل مشترک با عقل سلیم با جامعه ارتباط داشته باشید اگر کسی از جامعه جدا بشه در حصار حالا برید در غار عبادت بکنه یا در حصار امنیتی قرار بگیره و فقط بلتن بخونه اون چیزایی که دلش میخواد بهش بگن اون چیزایی که دلش میخواد دستور میده و احساسشم اینه که من هر کاری که بخوام می‌تونم بکنم احساس خدایی بهش دست میده یه همچین آدمی کمکم رابطهشو با واقعیت در دست میده و اون چیزی که درست جلوی چشمش میگذره رو نمیبینه و مواردی که رهبران توتالیتر سقوط میکنن دقیقا موردی هست که اشتباهی رو انجام دادن که میتونن اون اشتباه رو جبران کنن ولی چون که نمیتونن از هیچ تجربه‌ای بیاموزن و هیچ واقعیتی رو به اصطلاح موجب باطل کردن عقیدهشون و ایدئولوژیشون نمیدونن در نتیجه مدام اون اشتباه تکرار میکنن و مدام اون اشتباه در عمل به فرسوده شدن و ناتوانتر شدن اونها میانجام تا یک جایی که دیگه به نقطه آخر میرسه و آقای خامنه‌ای از نظر روحی به نظر میرسه که در و از نظر سیاسی به نظر میرسه که در همچین موقعیتی وجود داره یعنی یه موقعیتی که اگر آدم سالمم باشه می‌تونه سکته بکنه ولی خب این یک اعتقاد یعنی این حرفا که می‌زنه به هیچ وجه دروغ نمیگه مشکل همینه یعنی اگه دروغ می‌گفت خیلی وضع ما بهتر بود مشکل اینه که دروغ نمیگه یعنی مشکل اینه که کاملاً در دنیاییه که [موسیقی] توهمیه و اون رو واقعیت میدونه من یه بار به چیز گفتم به مجله اکونومیست که مشکل اینه که آقای خام خامنه‌ای به اونچه که میگه باور داره و و نشانهشم اینه که طبق اون عمل می‌کنه و این یعنی که واقعیتو نمی‌بینه. یعنی این احتمال وجود داره که در محاسباتش اشتباه کنه و اون اشتباه کاملاً به عمرش پایان بده. ایران در موارد گوناگونی طی این سال‌ها بسیار محتاطانه عمل کرد. یعنی من شخص خودم من هیچوقت فکر نمی‌کردم که آقای خامنه‌ای ایران رو به رویارویی نظامی با اسرائیل یا آمریکا بکشونه. ایران زمانی که طالبان اون گره اول دیپلمات‌های ایرانی رو کشتن خب طبیعتاً خیلی خشم آور بود همچین چیزی و یکی از مسئولان سابق جمهوری اسلامی به من گفت که در شورای امنیت ملی هم سپاه و هم کل اعضای شورای امنیت ملی میگفت معتقد بودن که ما باید نیروهامونو ببریم توی مرزای شرقی حالا حمله بکنیم یا حمله نکنیم آقای خامنه گفت نه آقای خامنه تنها کسی بود که ایستاد و گفت نه یا وقتی که صدام حمله کرده به کویت و بعد آمریکا آوارد جنگ با صدام شد آقای محمد جوادی لاریجانی که معرف حضور همگان هست یک ستونی داشت در روزنامه اطلاعات و تازه جنگ تموم شده بود دیگه یعنی جنگ خلیج فارس سال ۹۲ه دیگه خیلی سه چ سال قبلش جنگ ایران و عراق تمام شده بود و خاطره‌های بسیار تلخ آقای محمد جواد لالجانی در اون سرمقالهش نوشت که ما باید الان تمام خاطرات تلخمونو از صدام فراموش برادر صدام کلمهش این بود برادر صدام فراموش کنیم و بریم کمک صدام یعنی می‌گفت بریم آمریکا بجنگیم آقای خامنه‌ای گفت نه چقدر کار عاقلانه‌ای کرد تصور کنید که می‌خواست به در شرایطی که در جنگ شکست خورده بود و آه در وسط نداشت می‌رفت با صدام چه کمکی می‌تونست بکنه خودشو نابود می‌کرد یعنی می‌خوام بگم م کسانی بودن که ابله‌هایی که می‌تونستن آقای خامنه‌ای رو به سمت تصمیم‌های خطرناک بکشن. یعنی آقای خامنه‌ای هم من همیشه گفتم که نقطه قوتش این بوده که به نقطه‌های ضعف خودشو می‌شناخته. برخلاف مثلاً رفسنجانی