ببینید اگر شما یه لنز آبی بزنید به
چشمتون همه جهان آبی میبینید به من مهم
نیست چیو ببینید ما
شکلی که درباره ایران حرف میزنیم از یه
فیلتر کاملاً غربی عوامانهست یعنی نه غربی
دانشگاهی غربی عوامانهست یعنی فکر میکنیم
الان در جمهوری اسلامی ما یک حکومتی
داشتیم که دین و دولت درش یکی بودن نه
همچین چیزی وجود نداره دین در ایران ربطی
نداره مفهومش به جاهای دیگه به کشورهای
عربی و اسلامی دیگه ربطی نداره چه مثل
اروپا دولتم معنی نداره بنابراین ما به
جای اینکه تو این قالب کلیشهای مفاهیمی
که ازان ما نیست ما اینا رو ترجمه کردیم
چون فکر میکردیم اینا حقیقت مطلقن فکر
نمیکردیم که این مفاهیم یه عدهای اینها
رو در ارتباط با واقعیت وضعیت خودشون
ساختن و اینها چیزایی نیست که شما هر جای
دیگه ببری و خود این کلمات به شما
اجازه بده که وضعیتتو بفهمی این کلمات در
جریان
کاوش
منطقی علمی روشمند برای فهم موقعیتهای
تاریخی خاص ساخته شدن. یعنی کانت برای
جامعه خودش داشته و موقعیت خودش فکر
میکرده. اصلاً برای غربیها تفکر یعنی
تفکر درباره مسائل خود و در زمان خود. اگر
تاریخ میخونی اگر باستانشناسی میکنی
اگر آسمون میری زمین میای همش معطوف به
مشکلاتت خودت و در زمان حاله. ما نه به
مسائل خودمون نه به مسائل حال بلکه با اخذ
از غربیها و با تکیه برای سنت به سنت ما
به مسائل دیگران و برای دنیایی که یا سپری
شده یا نیامده داریم فکر میکنیم تاریخ
خودمون رو یک تاریخ اروپا رو یک الگوی
ثابت قطعی برای پیشرفت میدونیم میگه پس
ماهم باید الان رونسانس درمون ایجاد بشه
بعد اصلاح دینی ایجاد بشه بعد یعنی
کاملاً تصورمون از مدرنیته اینه که
مدرنیته یه چیزی مثل قرمه سبزیه دستور
پختشو که پیدا بکنی می میپازید دیگه فرقی
نمیکنه که کجا باشه و کی باشه و چه وقتی
باشه یه دستور آشپزی داره که این دستور
آشپزی رو یاد بگیریم میتونیم یه قرون
سبزی خوشمزه بپیم مدرنیته قرن سبزی نیست
مدرنیته یعنی که باید خودت برای وضعیت
خودت واقعیتی که درش هستی واقعیتی که
تاکنون برای کس دیگه وجود نداشته هیچکس
این واقعیتی که ما داریم تجربه نکرده برای
اون واقعیت فکر بخوریم و این یعنی یاد
بگیرید فکر کردن یعنی چی با ترجمه کردن و
کلمات شیک آوردن و نمیدونم رویاهای خیلی
قشنگ بر اساس تصاویر
شیک از خیابونا و اتوبانا ساختن اینا فکر
کردن نیست فکر کردن یعنی کهه شما الان ما
ایرانیها در یک وضعیتی هستیم استثنایی
یعنی کهه ما ایرانیهای قرن بیست و یکم
تحت جمهوری اسلامی این و در این وضعیت
جهانی پرسشهایی داریم داریم گرههایی
داریم مشکلاتی داریم که تاکنون هیچکس قبل
از این باهاش مواجه نبوده چون مواجه نبوده
باهاش بهش فکر نکرده براش مفهوم نساخته
براش نظریه نساخته پس ما در برابر وضعیت
جدیدی هستیم که باید یک فکر جدید داشته
باشیم وقتی که توکویل اومد آمریکا و
میخواست دموکراسی در آمریکا رو بفهمه گفت
آمریکا یک واقعیت جدیده و باید براش یک
علم سیاست جدید تأسیس کرد ماکیاولی وقتی
در وضعیت جدید دید خودشو یک علم سیاسی وسط
جدید تأسیس کرد. شما اگر ندونید که در
وضعیت جدیدی هستید یعنی شما در زمان حال
به سر نمیبرید. ما قرار نیست که به
اصطلاح پاسخهایی رو که غربیها به
مشکلاتشون دادن تبدیل کنیم به مشکل
خودمون. نمیشه اصلاً این قالب ذهنی قالب
انسانیه. ما اینا رو به عنوان به اصطلاح
اصول مذهبی اینا رو تلقی کردیم. یعنی فکر
کردیم که این چیزی که مثلاً اونها برا
تاریخ خودشون تعریف کردن این سبک روایت
این سبک دورهبندی این سبک قضاوت اینا
اصول دین در حال که اینا اصول علمین و علم
اقتضا میکنه که شما اونها رو بیاموزید
برای اینکه در وضعیت خودتون اونها رو به
اصطلاح به آزمایش بگذارید و اگر شما رفتید
ونیز یاد به اصطلاح معماری در ونیز یاد
گرفتید نیاید در یز خونههایی به سبک ونیز
بسازید بلکه که معماری بر اصلی یزد بکنید.
مدرنیته محمدرضا شاه شاه همین بود. شما
اگر میرفتید در خوزستان زمان شاه شبیه
فلوریدا بود. تو عربستانم الان همینطور
وقتی میری عربستان یا میری کویت و اینجور
کشورا این کوفی فلوریداست. حتی در
شاخههای پیریز برقشونم مثل آمریکاست. این
مدرنیته نیست. ببینید مدرنیته در یک جا در
دنیا موفق شد و اون در آمریکا بود. زمانی
که کسانی که بنیانگذار آمریکا بودن، پدران
بنیانگذار کسانی بودن که از دانش، فرهنگ و
به اصطلاح اندیشههای اروپایی
برآمده بودن. یعنی اینها از نظر فکری و
فرهنگی اروپایی بودن، پرورش اروپایی
داشتن. ولی وقتی میخواستن آمریکا رو
تأسیس کنن،
آگاهانه میدانستن که یک چیز جدیدی رو
میخوان تأسیس کنن که هیچ الگویی تاکنون
در تاریخ نداشته. تاکنون چیزی نبوده در
تاریخ که شما بتونید اون رو سرمشق ساختن
آمریکا قرار بدید. بنابراین چون آمریکا رو
به عنوان یک وضعیت جدید یک واقعیت جدید
میدیدن کسانی بودن که برای آمریکا برای
خودشون برای وضعیت خودشون اندیشیدن و چیزی
رو تأسیس کردن که در طول تاریخ سابقه ب
آمریکا مهمترین دستاورد مدرنیته و تنها
تجربه به اصطلاح موفق مدرنیته در بیرون
اروپاست. بیرون از اروپا و مدرنیتها
غیراصیل بودن. مدرنیتها رفتن به سمت و
مشکلاتشون مضاعف شد. یعنی مشکلاتی داشتن
که نمیتونستن حل بکنن. از ژاپن بگیرید تا
جهان اسلام. آمریکا جایی بود که یا خود
آدمها خودشون رو به عنوان آمریکایی الان
فهمیدن. به خاطر همین به آینده نگاه
میکنن نه به گذشته. آینده نگرترین
آدمها در به اصطلاح آمریکاییا هستن. چرا؟
به خاطر اینکه خودشونو در زمان حال و در
وضعیت حال درک میکنن به همین دلیل
نگاهشون به آیندهست ولی همین اروپا رو
میبینید الان این همه مشکلات نمیدونم
فاشیسم و مهاجرت و لیستی در فرانسه به
خاطر اینکه اروپا دچار رکود فکری شده یعنی
هویت خودش رو نمیتونه بر اساس واقعیت
موجود تعریف کنه و ما هم اینطوری هستیم
ماهم از یه ایرانی حرف میزنیم که بگیم خب
آقا شما که الان ایرانپرست هستین
در اندیشه ایرانشهری که دین و دولت یکین
در این اندیشه این اندیشه ایران باستانه
که دین و دولت کین دین و دولت برابرن نامه
تنسرو بخونید نامه انوشی روانو بخونید
اصلاً م
هسته مرکزی اندیشه ایرانی یکی بودن دین و
دولته
فقه و شریعت اساس مذهب زرتشتیست
شما چیو میخواید جای جایگزید چی بکنید یه
ایرانی مثلاً ایرانی که صادقه هدایت براش
برا خودش ساخته بود یه ایران خیلی شیکی
بود که وجود نداشت یه ایرانی بود که هرچی
اسلام درش بد بود در اون خوب بود خب این
تصورت ما موجب میشه که ما اصلاً کسی که
راجع به گذشتهش توهم میآفریمه تصور
میکنید که میتونه روؤیاهای حقیقی راجع
به آینده داشته باشه بعید