پس قصه راحت نیست. من وقتی که صحبتهای
هموطنانو میشنوم در رسانهها واقعاً وحشت
زده میشم. یعنی تصور خیلی پینوکیویی دارن
از ایران که آره میریم و دینو از دولت جدا
میکنیم و روحانیتم که میذاریم کنار باید
حالا خوب بشه. یعنی واقعاً اگر ما ما
قربانی تصورات خودمون هستیم ما قربانی به
اصطلاح ناتوانیمون از تشخیص واقعیتیم و
این نیازمند یک
به اصطلاح انقلاب جدیست یعنی انقلاب باید
نخست در فکر ما در طرح نگاه ما به واقعیت
در شیوه قضاوت کردنمون این انقلاب رخ بده
اونوقت شما میتونید انتظار داشته باشید
که ایرانی به وجود بیاد متفاوت از ایران
قبل ولی در عمل اگر چنین چیزی اتفاق نیفته
رضا شاه باشید حوزه علمیه رو تأسیس
میکنید محمدرضا شاه باشید بنیادگرایی
مذهبی رو در ایران رواج میدید و صرف اینکه
شما چه عقادی دارین
لزوماً به این معنا نیست که نتایج متفاوتی
میگیرین تصورات شماست که قضاوتونو
میسازه اگر تصورات شما مثل مخالفانتون
باشه شما در حقیقت به همین جا میرسید
روحانیت
موفق شده که یک تاریخ کاملاً
به اصطلاح میگن تاریخ اسطوره تاریخ
افسانهای تاریخ قدسی یا هرچی از خودش
بسازه و این تاریخ قدسی رو به دیگران
بباورونه حتی به تاریخنگاری غربی یعنی
وقتی غربیها راجع به حوزههای علمی
روحانیت مینویسن من به عنوان کسی که در
این فضا زیستم به دنیا اومدم زیستم و مدام
۵۰ ساله دارم راجعش فکر میکنم م وحشت
میکنم که چطور شما در در مورد قبایل
آفریقایی وقتی میخواین مطالبه کنین میرین
تو اون قبیله به عنوان انتروپولوژیست یا
اتنوگراف میرین اونجا با اونا زندگی
میکنین سعی میکنید زبان اونا رو بفهمین
میدونین که همه چیز در اونجا نشانهها
معنای دیگهای داره و سعی میکنین با به
اصطلاح
اعتقاد به این تمایز به رسمیت شناختن این
تمایز سعی میکنین که اون قبائل رو و
فرهنگشون رو بر اساس الگوها و ارجون
خودتون نفهمید بلکه به ارزشها و الگاهای
اونا پی ببرید. شما در اصل جدید میبینید
که هرچی که آخوندا راجع به خودشون گفتن
دیگران باور کردن. یه کسی مثل ادوارد سعید
که در حد ادوارد سعیده دیگه نمیفهمه که
اجتهاد یعنی چی. فکر میکنه اجتهاد یعنی
هرموتیک. فکر میکنه اجتهاد یعنی فهم
تفسیر جدید از متن. در حالی که در اسلام
اجتهاد یعنی کهه وقتی متن نیست تو خودت یه
فری برای خودت بکن.
اجتهاد یعنی این یعنی زمانی که متن وجود
داره اجتهاد حرامه میگن اجتهاد در برابر
نسل باطله وقتی که ادوار سعید اینو
نمیفهمه حمید عنایت اینو نمیفهمه و تمام
کسانی که راجع به تشیع نوشتن و تشیع رو از
این جهت برتری دادن بر تسنن نفهمیدن کهنش
چی نفهمیدن که وقتی که میگن دعوای اخباریا
اصولیا فکر کردن اخباریا آدمایی بودن که
زاهد و طرفدار
حدیث طرفدار حدیث و این حرفا ولی اصولیا
عقلگرا بودن این افسانه رو در دوران جدید
ساختن
این افسانه روانیت ساختن و روشنفرا تکرارش
کردن و فکر کردن که پیروزی اصولیها بر
اخباریها یک اتفاق بسیار مهمی بوده در
حالی که تمام بدبختی ما مال پیروزی
اصولیهاست این اصولیها بودن که از
متنهای دینی جدا شدن و خودشون رأی
خودشونو کردن رأی خدا یعنی به جای اینکه
رأی خودشونو مستند کنن به متن موقعیت
خودشون رو دینی کردن گفتن مر گفتن فقیه
نائب امامه وقتی فقیه شد نائب امام دیگه
مهم نیست چیو از کجا میگه به چه دلیل میگه
از توش خمینی درماد و ما ۴۰۰ ساله این
اتفاق افتاده ما اصلاً نوتیس نکردیم ما
اصلاً توجه نکردیمش
فکر ما در فکر کردیم که یه چیزی وجود داره
به نام فلسفه در تاریخ ما چون در اروپا
فلسفه الا وبله پس یه چیزی هم ما داشتیم
به نام فلسفه که متأسفانه این شکست خورده
وض ما به اینجا کشیده شده اون اونوقت فکر
کردیم اگر فلسفه رو احیا کنیم فلسفه
خودمونو مدرن میشیم این محمدرضا شاه شهوان
فرح پهلوی که انجمن حکمت و فلسفه پادشاهی
رو میسازه و گندیدهترین
سنت فکری فلسفی ایرانی و نمیدونم
شرقی رو احیا میکنه.
این شهوان در حقیقت فلسفه اسلامی رو احیا
میکنه
و فکر میکنه چون فلسفه فلسفهست مثلا لابد
میاد اینو در مقابل روحانیت میایسته.
خمینی اومد کسی که خودش فلسفه خونده بود
پدر همه رو درآورد یعنی یه کسی از توی
فلسفه بیرون میاد مثل خمینی که میتونه
خونشان باشه که میتونه متنفر باشه از
عقلانیت و دانشگاه و تمدن و تجدد و گرم.
پس اینهاست که مشکل الان. یعنی مشکل ما
اینه که ما با اگه در یک وضعیتی هستیم که
تصورات سابقمون رو باید رها کنیم باید
اعتمادمون رو به اونچه که تاکنون فکر
میکردیم میدونیم از دست بدیم
چون اونها بودن که ما رو به اینجا کشیدن
شما همه مدام میگن این روحانیت مردمو
اقفال کرد فرید داد یک بار سؤال نمیکنن
که اگر این مردمی هستن که در ۵۷ گول خمینی
رو میخورن ۹۸ جامعه ایران بدونه که بدونه
جمهوری اسلامی چیه به جمهوری جمهوری
اسلامی رأی میده چون به خمینی ایمان داره
چنین جامعه از کجا معلومه که دوباره همچین
چیزیرو تکرار نکنه
آیا چیزی شما در ذهنیت ایرانی تکون خورده
همون کسانی که در به قول کسروی میگه کسانی
بودن که در جریان مشروطه جلوی در برابر
مشروطه هر کاری کرده بودن
مانع بزرگ مشروطه به شمار میومدن وقتی که
مجلس شورای ملی درست شد و مجبور بودن از
اصناف با نماینده بگیرن برای مجلس کسانی
وارد مجلس شورای ملی شدن مجلس مشروطه که
مشروطه قبول نداشتن نمیفهمیدن اصلاً قاسم
غنی میگه که ما در زمان مصدق بحث این بود
که در دربار که یکی از راه حلا اینه که ما
قانون اساسی رو اصلاح کنیم و اختیارات
بیشتری به شاه بدیم د تا مشکل وجود داشت
یه مشکل این بود که در قانون اساسی مشروطه
پیشبینی نشده بود که برای اصلاح قانون
اساسی از چه سازوکاری باید استفاده کرد
اینا یه قانونی نوشته بودن عین قرآن انگار
این قانون ابدی و ازلیست درکی از قانون
اساسی نداشتم که فکر کردن قرآنو نوشتن فکر
کردن یک بدیلی برای فقه گذاشتن و از طرف
دیگه میگفت ما اگر حرف از اصلاح قانون
اساسی میذاشتیم مردم میریختن تو خیابون
و چون قانون اساسی که هیچ نمیفهمیدن
مشروطهی که هیچ درکی ازش نداشتن اونو مثل
قرآن میدونستن که اصلاً نباید بهش دست زن
چقدر فکر میکنید که جامعه ایران تغییر
کرد؟ جامعه ایران که میگیم منظورم به خودم
هست. چقدر ما تغییر کردیم؟
نوشتههای بزرگانمونو که میبینیم بسیار
بسیار نگران کننده است. تصوراتی که از این
ایرانگرایی جدید درست همون الگوی افسانه
پردازی بنیادگرایی از اسلام هیچ فرقی
نمیکنه کتاب به اصطلاح محتواش تغییر کرده
یعنی نگاه ذهنیت اسطورهای ذهنیت غیرت
تاریخی ذهنیت خام ذهنیت نابالغ هم از یک
افراطی به یه تفریطی میره از یه یه طرف به
یک طرف دیگه میره در حقیقت داره بر اساس
اون خشم درونش بر اساس رنج درون رونش بر
اساس زخمهایی که خورده بر اساس به اصطلاح
موقعیتی که ناعادلانه میبینه فقط و فقط
واکنش غیر ارادی نشون میده حتی کسی که مثل
تبا تبای میشینه ۳۰ سال ایدی ایرانشهری و
این چیزا رو درست میکنه در حقیقت میخواد
از این بدبختی راهی پیدا بکنه ولی اون
بدبختی برای اون میشه یک زندان یعنی فکر
کردن بدبختانه به بدبختی بدبختی تولید
میکنه
ما باید به عنوان یک مثل یه پزشک
یک پزشک
دانشی رو به دست آورده که این دانش فارغ
از اینکه شما کی هستی و چی هستی یا چه به
اصطلاح عقادی داری راجع به عالم این دانش
درست شده و باید فارغ از اینکه در چه
شرایطی هستی این دانش به کار برده بشه شما
نمیتونید در شرایط جنگی بگید چون من در
شرایط جنگی هستم به جای اینکه مثلاً این
مریضو جراحی کنم با لگد میذارم مثلاً تو
شکمش چون الان در وضعیت عجیب و غریب به
اصطلاح استثنایی هستید. وضعیت استثنایی
ابدا شما رو مجاز نمیکنه که به رفتاری
غیر معقول، رفتاری غیر ناسجیده، رفتاری
مخالف اصول و ضوابط شناخته شده در جامعه
انسانی عمل بکنید. چون ما الان خیلی عجله
داریم نمیخوایم فکر کنیم. این شعار
فاشیزمی که الان هست فاشیسم همیشه شعارش
اینه. الان وقت فکر کردن نیست. الان وقت
عمله میشه آره فاشیست در ۱۰۰ سال گذشته.
اگر میخوایم دوباره به فاشیسم جدیدی دچار
بشیم همین کارو بکنیم که الان داریم
میکنیم به جای به اصطلاح طرح پرسشهای
جدی به جای تردید در مهمترین بنیانهای
ذهنیتمون شروع کنیم و هم فقط به همدیگه فش
بدیم این اونه اون اونه و در حقیقت یه با
شعارامون یه سری
تاریخو تبدیل کنیم به فتیش تاریخ برای ما
یه فتیشه یعنی تاریخ برا ما مثل یه بتی
میمونه
که هم ما رو عاشق میکنه هم ما رو ویزا یه
طرفشو نگاه میکنی مست میشی یه طرفشو نگاه
میکنی وحشت میکنی و سر به بیابون میکنی
یه کوروش داری می اصلاً دیگه نمیگم چی بگم
برات اون طرفم این تاریخ اسلام داره
میکنه چی بگم براتون
و ما در این ذهنیت خودمونو داریم نابود
میکنیم