مشکل ایران گرایی و ایران پرستی جدید در چیست؟

حالا نکته‌ای که من میخوام بگم اونچه که الان رخ داده مخصوصاً با به وجود آمدن تکنولوژی دیجیتال اون چیزی که شما در تصویر می‌بینید اونچه که در اینترنت وایرال میشه تبدیل میشه به حقیقت تبدیل میشه به اون چیزی که واقعاً هست یعنی انسان‌ها برای درک تمایز بین واقعیت و تصویر ذهنشون بسیار ناتوان شده تصویر جای واقعیتی گرفته حالا این واقعیت اگر تصور کنید چیزی باشه به نام گز گذشته برای ما گذشته همه ملت‌ها گذشته دارن ولی ما از اون ملت‌هایی هستیم که از گذشته به گونه‌ای سخن می‌گوییم که گویی نه گذشته. ما به گذشته به عنوان چیزی که سپری شده به عنوان چیزی که ما ازش جدا شدیم به عنوان چیزی که غیرقابل بازگشته یعنی ایررورسیله حرف نمی‌زنیم ما از گذشته حرف می‌زنیم که مدام قابل احیا کردنه مسلمونا می‌خواستن صدر اسلامو احیا کنن ما هم می‌خوایم تمدن باستانو احیا بکنیم. ما هم می‌خوایم یه چیزی رو احیا بکنیم. گویی در ت زمان رو به شکلی می‌فهمیم که گویی زبان‌ها قابل تکرارن ولی برای یعنی غیرتخی تاریخو می‌فهمیم. برای غربی‌ها گذشته به عنوان گذشته مطرحه. یعنی به عنوان اون لحظه‌های بازگشتناپذیری که ویژگی‌های خاص خودشون رو دارن و هرگز ما به اون‌ها دسترسی نخواهیم داشت و تاریخ نوشتن به مفهوم این نیست که شما واقعیت رو چنانکه واقعیت داشته و سپری رخ داده دارید بیان می‌کنید بلکه به معنای یک داستانیست که شما درباره گذشته بر اساس روش‌های علمی تعریف می‌کنید و چون این روش‌ها مدام در حال تغییرن بنابراین مدام شما این داستان سان تاریخو می‌تونید از اول تعریف کنید. یعنی هزاران بار می‌تونید تاریخ فرانسه رو بنویسید. هزاران بار می‌تونید تاریخ یونانو بنویسید و به این دلیله که انسان مدرن ویژگی اصلیش خودآگاهی تاریخیشه و چون خودآگاهی تاریخی یعنی خودآگاهی من اکنون و نگاه من اونچ اونچنان که من گذشته رو به یاد میارم پس هر انسانی هر اصری هر نسلی به یک شیوه گذشته رو به یاد میره و به یک شکلی باید تاریخو بنویسه یک موقعی بود که در اصل روشنگری برای اینکه روشنگری رو تقدیس بکنن معتقد بودن یه دوره‌ای وجود داشته به نام قرون وسطی که در این دوره عقل تابع دین بوده تابع کلیسا بوده و دوره‌ایست که پر از ظلمات و بدبختی ناگهان این علم به وجود میاد و گالیله و نیوتون و دکارت و درهای روشنایی به روی انسان باز میشه و قرون وسطا یک دوره‌ای بود که از نظر انسان اروپایی دوره بسیار تاریک تصویر میشد اما در قرن ۲۱ بیستم با به وجود آمدن مکتب‌های تاریخی جدید کاملاً درک انسان اروپایی از قرون وسطی و به صورت انقلابی تحول پیدا کرد و قرون وسطی متوجه شد که قرون وسطی هرگز اون اونچنان که تاریخنگاران قبل تصور کرده بودن و از او یک دوره‌ای ساخته یعنی به دلیلی که به آر‌های روشنگری باور داشتن کاملاً به با انگیزه‌های ایدئولوژیک اون دوره رو تاریک تصور کردن با تحقیق علمی چه تصویری ازش میشه پیدا کرد شما اگر کارای ژک لوگوف رو بخونید که یکی از مهم‌ترین کاراش الان خیلی هست برای یک قرون وستای دیگه متوجه خواهید شد که تمام اونجا که در عصر مدرنیته به وجود آمد فقط و فقط از طریق دوران قرون وسط ممکن بود به وجود بیاد از پارلمان گرفته دانشگاه گرفته قانون گرفته فهم از زمان گرفت. تمام این‌ها دوره‌ایست که نقشش در به وجود آمدن تمدن مدرن هرگز کمتر از یونان نیست و بعد توجه داشته باشید که این مفهوم باستان باز ایدهست یعنی تاریخ داره. باستان چیزی در خارج نیست. ایده باستان یک ایده‌ایست که در دوره رنسانس ساخته میشه. یعنی وقتی اونا میگن ما می‌خوایم برگردیم به دوران باستان دوران باستان یک ایدهست. اینطور نیست که هرچی برن دنبال هر چیز قدیمیه بلکه دوران باستان یا انتیکویتی یک معنای خاصی داره براشون یک ایدهست و یک بازگشت اون‌ها به در حقیقت دوران باستان بازگشت به یک ایده‌هاست بنابراین ما اگر بخواهیم که گذشته رو چنانکه گذشته بفهمیم این به این معناست که ما باید خودمون رو در زمانی که بعد از اون آمده و هرگز بازگشت پذیر نیست بفهمیم و کسی می‌تونه گذشته داشته باشه که گذشته رو به مفهوم زمان سپری شده درک بکنه یعنی کسی که کسی که معتقد گذشته و نهذشته و قابل بازگشت هست هیچ درکی از گذشته واقعی نداره بلکه او در یک جهان کاملاً ثابت جامد تغییر تغییر ناپذیری خودش رو جامد نگه داشته و در نتیجه نات توان هست از اینکه خودش رو در زمان حال ادراک بکنه. مشکل ایران‌گرایی، مشکل ایران‌پرستی، مشکل تبدیل کردن سنت به بت این هست که مانع این میشه که شما در زمان حال قرار بگیرید. آونچه که باعث شد که ما در کوشش‌های ۱۵۰ سالی خودمون ناکام بمونیم این بود که ما فاصله خودمونو با غرب فاصله مکانی تلقی می‌کردیم. از استعاره عقبمگی استفاده می‌کردن. و می‌گفتن ما از کاروان تمدن عقب موندیم انگار که این فاصله مکان بهخاطر همینه که فکر می‌کردم مدرن شدن یعنی کهه بری از اول رونسانس و اصلاح دینی و فلان در حالی که فاصله ما با غربی‌ها فاصله زمانی‌ست فاصله زمانی یعنی چی؟ یعنی اون‌ها می‌تونن خودشون رو در زمان حال درک بکنن. زمان حال که مد مدام تبدیل به گذشته میشه و گذشته و گذشته زمانی گذشتهست که تبدیل به مسئله‌ای بشه برای حل مسئله در زمان حال. یعنی وقتی که غربی تاریخ می‌نویسه تاریخ نمی‌نویسه برای اینکه اون گذشته رو تکرار کنه. تاریخ می‌نویسه برای اینکه یک مسئله‌ای رو که الان وجود داره به خواستگاه‌هاش و به ریشه‌هاش پی ببره و همونطور که ارسطو گفت فلسفه شناخت بنیادهاست. میره به سمت ریشه‌ها تا علت به وجود آمدن اون چیزی رو که الان باش درگیره بفهمه. ولی برای ما گذشته تبدیل تلقی ما از گذشته باعث شده که ما خودمون رو از زمان حال تبعید کنیم به لازمان و وقتی که شما در زمان حال نیستید یعنی با واقعیت سرکار ندارید چون واقعیت وجود یعنی زمان وجود یعنی آونچه که در زمان حال هست اگر نتونید زمان حال رو تصور کنید یعنی اینکه شما سنس آف ریالیتون از دست دادید در نتیجه هرچی که بکنید درست مثل خوابگردیست که ما که کورانه عصاها می‌زنیم لاجرم قندیل‌ها رو بشکنیم بسیار خوب من کارای بنیس کارای کالینگوود و ژلوبو و مومگی رو ازش یاد کردم کار یاسپرس در مورد آغاز و غایت جهان رو هم حتما بخونید به خاطر اینکه یاسپرس نظریه پرداز تمدن‌هاست و نظریه اصل محوریش یک نظریه مهمیست در فلسفه تاریخ و کارهای دیگه که حالا در فرصت‌های دیگه بهش اشاره خواهم کرد. ممنونم.