خامنه ای از قدرت رهبری اش استفاده کرد برای اینکه خودش را چیزی بنامد که نیست

پس اگر می‌خوایم ما یک ایران جدید رو در یک وضعیت بسیار بحرانی وضعیتی که تصمیم‌گیری در اینش در این وضعیت بر مثل دوران مشروطه مثل دوران به اصطلاح روی کار آمدن رضا شاه مثل انقلاب ایران ما در یه دوره‌ای هستیم که کوچک‌ترین تصمیم‌گیری‌های ما کوچک که مبتنی بر قضاوت پیش داوری‌ها و پیشفرضهای ما هست می‌تونه یک نتایج بسیار گرانبار و دراز مدتی رو ببار بار بیاره و در نتیجه ما م در وحله اول مسئولیت فهم وضعیت خودمون رو داریم یعنی ما باید با شجاعت تمام با صداقت تمام ایمان بیاریم که اونچه که تاکنون می‌دونستیم همه نیازمند بازنگریست و بر اساس اونچه که تا الان ما فرض می‌کنیم درسته اگر بخوایم عمل بکنیم چیزی جز چیزی که الان هست به دست نخواهیم آورد وضعیت موجود برآمده از تصورات و قضاوت‌هاییست که تاکنونی وجود داشته راجع به چیزها پس اگر این قضاوت‌ها و تصورات ادامه پیدا بکنه وضعیت متفاوتی نصیب ما نخواهد شد این اتفاق در کشورهای عربی افتاد در جریان بهار عربی تصوری که سکولارها در مصر در تونس و در جاهای دیگه داشتن از روحانیت از حکومت انقدر این تصور جدایی از واقعیت بود که در عمل اون‌ها قربانی شدن یعنی به اصطلاح طیف سکولار جامعه مصر اصلاً چیز کمی نیست. ما چون نمی‌شناسیم فکر می‌کنیم خودمون اول آخر دنیا هستیم. مصر یک مهد تمدن جهان است و در عصر جدید مصر در حقیقت قلب تپنده فرهنگ و تفکر در جهان عربی بوده. یه اصطلاحی داشتن قدیما که می‌گفتن لبنانیا چاپ می‌کنن مصریا می‌نویسن و عراقیا می‌خونن. یعنی مصر اساس تجدد در و مدرنیته از دروازه مصر وارد جهان اسلام شد و ما ایرانی‌ها مشروطهمون رو بیش از اینکه مدیون انقلاب فرانسه باشیم مدیون حمله ناپلون به مصر هستیم و به اصطلاح مدرنیته ما مدرنیت از توی به اصطلاح راه مصر گذشته در نتیجه چیز کمی نیست و جریان لیبرال در قرن بیستم در مصر یک جریانی بود که آینده بسیار درخشانی رو نوید می‌داد برای جهان عرب و برای به اصطلاح کل جهان اسلام. اما مدام این جریان شکست. شکست لیبرالیسم، شکست ناسیونالیسم، شکست مارکسیسم در این کشورها به پیروزی بنیادگرایی اسلامی انجام میده. بنیادگرایی اسلامی محصول شکست مخالفانشه. اینو توجه داشته باشید. یعنی بنیادگرای اسلامی اصلاً چیزی نبود که به خودی خودش نه فکر داشت نه جذابیت داشت نه کارآمدی داشت این ج ناکارآمدی این ناتوانی این شکست جریان‌های ایدئولوژی‌های مدرن بود که منجر شد که ناگهان در دهه ۷۰ شما دیدین که خیابونا پر شد از مردای کله کچل ریش بلند و خشمگین و عصبانی و دیگر ستیز بنابراین انقلاب ایران محصول ناتوانی ما از درک مدرنیتهست باید مسئولیتشو به عهده بگیریم اگر روحانیت اگر جریان به اصطلاح بسیار خطرناک و زیانباری از درون سنت ما سر برمیاره این به دلیل عدم شناخت ما از سنته ما نمی‌دونستیم که توی سنت یه همچین امکان یه همچین توانایی هست که می‌تونه از در یک به زنگا گاه تاریخی سرور بکنه و پدر ما رو دربیاره داستان اون چیز اژدها و مارگیریست که مولوی میگه مولوی میگه دیگه یک مارگیری بود در می‌رفت درهش مار می‌گرفت بعد میومد معرکه درست می‌کرد و مردمو جمع می‌کرد مردم می‌دیدن و یه پولی بهش می‌دادن یه بار در به اصطلاح کم به اصطلاح شکاف یه کوهی یک اژدها دید و فکر که مرده است حرکت نداره فکر کرد که مرده است این اژدها رو از درون یک به اصطلاح شکاف زمستانی کو که یخزده بود هم جا پر برفود میاردش در بغداد و در زیر آفتاب عراق می‌ذاردش در وسط و مردم دورش جمع میشن ولی همین طور که مردم جمع میشن این آفتابم بر تن این اژدها داره می‌تابه و کمکم داره او رو گرم می‌کنه و ناگهان این اژدها به اصطلاح بیدار میشه از رخات زمستانیش ش و وقتی که بیدار میشه همه رو می‌بره همه رو می‌خوره گفت نفس اژدرهاست او کی خفته است از غم بی‌آالتی افسرده است اگر امکان‌هایی در سنت وجود داره که به دلیل شرایط تاریخی فعال نشده این به این معنا نیست که فعال نخواهد شد اگر درون ما یه چیزی وجود داشت به نام به اصطلاح روح شیعی که این روح شیعی در یک مقطعی در مقطعی که فکر می‌کردیم اصلاً ما داریم میریم به سمت مدرنیته ما داریم از تاریخمون خارج میشیم میاد مثل دی بلند در جلوی حرکت تاریخی ما می‌ایسته. الان هم وضع خیلی فرق نمی‌کنه. ما در این ۵۰ سال سعی نکردیم بفهمیم این چیزی رو. سعی کردیم مقصر پیدا بکنیم. سعی کردیم مسئولیت بندازیم به گردن دیگری. سعی کردیم به حذف کنیم. الانم دعوا خواهد شد. الان ما در آستانه وضعی هستیم که مخصوصاً بخش مذهبی جامعه با بخش که خودشو غیرمذهبی می‌دونه یک وارد یک کارزار بسیار بسیار خطرناکی خواهد شد. اینو فراموش نکنید نفرتی که در این ۵۰ ساله از دین در جامعه به وجود اومده و اون طرف منفعت و سودی که دین و نهاد دینی از اقتصاد و سیاست جمهوری اسلامی برده اینا د تا دنیای کاملاً متفاوت برای هم رسیدن یعنی در روحانیت شیعه به هر معنایی که شما فرض بکنید یا خود شیع تشیع یا علما یا نهادهای مذهبی در طول تاریخ به اندازه دوره جمهوری اسلامی نه قدرت سیاسی داشتن و نه ثروت اقتصادی یه چیز عجیب غریبیه اصلاً همچین چیزی سابقه نداشته چون سابقه نداشته یک شکافی به وجود آمد بین روحانیت و بین مردم رو علمایی که قبلاً زندگیشون از راه نمیدونم اوقاف و خمس و زکات می‌گذشت و در نتیجه وابسته به مقلدینشون بودن اگر مقلدین در دین از اون‌ها تقلید می‌کردن اون‌ها در دنیاشون از مقلدین تقلید می‌کردن ن این رابطه با جمهوری اسلامی قطع شد و روحانیت خودش تبدیل شد به یک حیولای اقتصادی و سیاسی و نظامی و فرهنگی که خودشو کاملاً بی‌نیاز می‌دونه از مردم. کسی مثل مکارم شیرازی وقتی که واردات صادرات شکرو داره دیگه به زکات نیاز نداره. آقای خامنه‌ای در زمانی که به رهبری رسید خودشو مرجع اعلام می‌کرد. مرجع یعنی کسی که تعداد زیادی مقلد داره. چون تعداد زیادی مقلد داره بنابراین او یک بروکر دفتری داره یک اداره‌ای داره که این اداره از در جاهای مختلف وکیل داره و توی از این شبکه مختلفی هم به اصطلاح نفوذ دینی این مرجع رو گسترش میده هم منابع مالی مختلف رو همه رو به اصطلاح متصل می‌کنه به دفتر مرجعی خمص می‌گیره زکات می‌گیره کسی که مرجع یعنی تو اصفهان وکیل داره توی تهران وکیل داره توی کویت وکیل داره توی لبنان وکیل داره این شبکه رو داره و بعد این شبکه موجب میشه که ما اون رو بگیم مرجع آقای خامنه‌ای اینو به هم زد آقای خامنه‌ای بدون اینکه حالا از نظر سواد خب بمونه سواد که خب برای ما ایرانیا خیلی مهم نیست ولی بدون اینکه اصلاً تشکیلات مذهبی و به اصطلاح حوزوی سنتی داشته باشه از نهاد رهبری از موقعیت ت رهبری و از قدرت رهبری خودش استفاده کرد برای اینکه خودش رو چیزی به نامه که نیست و در نتیجه او برای مرجعیت نیاز نداشت که از مردم کنسل زکات بگیره پول نفت می‌داد او با پول نفتش روحانیتو در ایران دچار یک زلزله غیر قابل تصور کرد یعنی آقای خامنه‌ای نقش خیلی انقلابی داشت در اینکه این حوزه کوچیک رو تبدیل کرد به یک سازمان بسیار بسیار پیچیده بوروکراتیک که در و پیکر نداره طول و عرضش معلوم نیست و شما وقتی که راجع به روحانیت صحبت می‌کنید باید توجه داشته باشید که ما نمی‌دونیم راجع به چی داریم صحبت می‌کنیم به کی میگین روحانی چه نهادهای نهادهای روحانیتن چه نهادهای نهاد دین هستن آیا شما به به اصطلاح یک سوم زمین کشاورزی در ایران اوق از آن اوقاف هست آیا شما میگین اموال دینی یا نمیگین فردا قراره که با این یک سوم اراضی کشاورزی چیکار کنیم می‌دونیم می‌دونین باید چیکار کنیم؟ می‌دونین چهجوری اینا اینا رو باید به دست کی بدیم؟ اصلاً می‌دونیم که اینا سیستم چه‌جوری کار می‌کنه؟ سیستم اوقاب آیا می‌دونی که در سال گذشته ۲۵ میلیون نفر رفتن به زیارت امام رضا به قول یه نفر می‌گفت که امام رضا باید این طلا و جواهراتی که داره بده به فقرا گفت بابا این فقرا فلان رو دادن به امام رضا یعنی آیا به این مناسبات اقتصادی که بین بدنه جامعه و این نهادهای ثروتمند نهادهایی که ثروتمندترین نهادهای ایران هستن یعنی آستان قدس رضوی در گزارش والستیک ژورنال بزرگترین سازمان اخت اقتصادی خاورمیانهست. آیا ما تصوری داریم از این با فکر می‌کنیم که با مثلاً چون ما الان دموکراتیم و چون ما الان از جمهوری اسلامی بدمون میاد و چون ما طرفدار سکولاریسم هستیم این اندیشه‌های ما انقدر درخشن که خود بهخود جادو می‌کنن با افکار اتفاقی میفته در واقعیت با به اصطلاح حضور ۲۴ ساعته در رسانه و پر کردن قاب تلویزیون‌ها اتفاقی در واقعیت میفته در حالی که شبکه واقعی اجتماعی یعنی شما در ایران نمی‌تونید هیچ قدرتی رو پیدا بکنید که به اندازه روحانیت شبکه مادی و ملموس اجتماعی داشته باشه. از دورفتاده‌ترین روستا در خراسان تا دورفتادهترین روستا در خوزستان رو مسجد هست. مسجد آخوند داره آخونده با کتخدا رابطه داره خمص زکات می‌گیرن کار یعنی اصلاً قابل تصور نیست برای شما که چنین چیزی در ایران به بتونه به راحتی عوض بشه به راحتی تغییر پیدا بکنه یعنی کسایی که قدرت دارن مناسبات اجتماعی دارن یعنی در این هیئتیا و مذهبیا و اینا یک رشته‌ای پیوند میده این‌ها رو که این رشته هیچ ویل نداره تو جامعه یعنی شما چه گروهی چه طیفی رو می‌بینید که دیندار نباشن ولی یک به اصطلاح بچه مشترکی داشته باشن که اون باعث بشه ما به اینا بگیم یه کامیونیتی یعنی مثلاً روشنفکران سکولار باشگاه دارن حزب دارن تشکیلات دارن نه دموکراتهای ایران چیزی دارن به اون که مثلاً حالا چار تا اوقافی داشته باشه منابع مالی داشته باشه نه سکولاریسم در کشورهای اسلامی فاقد مکانه یعنی مکان نداره یعنی جایی که به عنوان مکان سکولار شما باید بنامید وجود نداره از دانشگاه گرفته تا پارک تمام یا به اصطلاح مالکیتش و تسلطش به دست یک قدرتیست که همزمان دینی و سیاسیست منتها استبدادی به همین دلیل که سکولاریسم شکست می‌کنه در کشورهای اسلامی به همین دلیل که در کشوری مثل ترکیه که نمونه یک به اصطلاح یه استثنایی بود در اینکه که توانسته بود به الگوی به اصطلاح تجدد اروپایی نزدیک بشه و طرح سکولاریسم رو ولو عامرانه موفق بکنه دیدیم که شکست خورد از تو سشو اردو درراومد