خب الان ما در آستانه یک تغییر بسیار
انقلابی هستیم در ایران یعنی تغییری که
بدون اینکه ما پیشبینی کنیم بدون اینکه ما
براش آماده باشیم و بدون اینکه بتونیم
تصور کنیم یه همچین چیزی رو اتفاق افتاده
و از این به بعد هم انقلابهای زیر وزار
کننده تری در راه خواهد بود و اگر جامعه
ما آگاه نباشه حالا فردا قر ما قانون
بنویسیم میگه یعنی فردا ما میخوایم یه به
اصطلاح کانستیتوشون کانستیتوسیون یا یک به
اصطلاح طرح جدیدی از حکومت رو ما میخوایم
بهش فکر بکنیم که ما رو از شر این وضعیتی
که تا حالا وجود داشته نجات بده ما رو
دچار این تنگناها و بنبستهایی که تاکنون
درش قرار گرفتیم نکنه و این لازماًش اینه
که بفهمیم این بنبستها رو ما اگر نفهمیم
این بنبستها رو نمیتونیم ازش خارج بشیم
میتونیم رنج بکشیم میتونیم درد بکشیم
میتونیم از شدت درد فریاد بکشیم میتونیم
تنفر بپراکنیم میتونیم دچار پرانایا بشیم
همه اینا ارم شدیم ولی اینا هیچ کدوم ما
رو نجات نخواهد داد تلقی ما از دین اسلام
و روحانیت ی تلقی کاملاً پرانویه تلقی
پرانوئید یعنی که تلقیست که برای از یه
آدمی که از یک چیزی وحشت داره ولی
نمیدونه چیه و در نتیجه یک سری
عوارض ز روانی در او شدت میگیره مثل ترس،
نفرت به اصطلاح همواره یه شبه یک چیزای
حیولایی رو در پشت سر واقعیت دیدن که این
به اصطلاح وضعیت روانی مانع میشه از اینکه
واقعیت پیش روشو ببینه حتما لمس کنه یعنی
ما الان این همه سال داریم حرف از زمان
مشروطه تا الان داریم حرف میزنیم را به
راجع که دین باید دین بله روحانیت بله
فلان اینا اینم اینا اونن
به جای اینکه این باعث بشه که ما بفهمیم
روحانیتو از آقاخان کرمانی از ملکمکان تا
کسروی تا دیگر روشنفکران تا امروز ما مدام
از وحشتمون داد زدیم یعنی چه کسروی که
اومد و روحانیتو نقد کرد به قول خودشو خرد
بیار با خردرایی این حرفا هیچ درکی از
روحانیت نداشت چه کسانی که به نام تاریخ
مشروطه ایرانی و نمیدونم
تاریخنویسی جدید سعی میکردن یه چیزی از
روحانیت بسازن که بتونه جواب این وضعیتو
بده باید روحانیت به اصطلاح به شکلی ساخته
بشه که بتونه
تمام بار تمام این نگون بختیهای تاریخ رو
به روش بکشه و در نتیجه هی ساختن این
روحانیتو
این دو طرف است پس ما با یک طرف مواجه
هستیم با یه روحانیتی که مطلقا درک تاریخی
نداره داره یعنی نمیدونه در کدام لحظه
تاریخه برای روحانیت گذشته نگذشته او در
گذشتهای زندگی میکنه که نگذشته یعنی او
با هنوز وارد به وارد تاریخ و وارد جهان
واقعی تاریخی نشده در نتیجه تصوری از
اینکه در لحظه بچه باید بکنه یا در دوره
بچه باید بکنه نداره به خاطر اینکه اگر
شما فکر تصورتون این باشه که زمان تکرار
میشه برای او این یه سیکل تاریخیه میگه
بله یه موقع آیا خداوند به یک عدهای لطف
میکنه یه مدهم لطف میکنه حکومتها میان و
میرن و تلقی کاملاً به اصطلاح
یک حلقه مدور تاریخ که یه روز خوبه یه روز
بده یه روز به اصطلاح
خوش میگذره به انسان یه روزم بد میگذره
به انسان یه روز حکومتهایی میان یه
حکومتهایی میرن چنین تلقی که داره از
تاریخ یعنی تاریخ رو به شکل تاریخی
نمیبینه یه حلقهایست یه دایرهایست که
آغازی داره و انجام میده. این آغاز و
انجام در حقیقت کاملاً مشخصن. آ این و ی
تکرار میشن مدام شما از اول میرید به آخر
از آخر میرید به اول قرار نیست که چیزی
خارج از این دایره اتفاق بیفته. انسان
تاریخیست که گذشته رو میفهمه. چون گذشته
رو میفهمه گذشته رو به مسابع گذشته
میفهمه. یعنی گذشته برای گذشتهست. چون
گذشته رو با مسابع گذشته میفهمه میتونه
آینده رم بفهمه. آینده رو به مسابع آینده
میپره. اونوقت میتونه درباره آینده فکر
بکنه. آینده رو میسازه. یعنی کسی که
آینده رو درک میکنه میدونه که آینده از
الانه. یعنی هر کاری که شما الان میکنید
در ساختن آینده نقش دارید. ولی اگر ما
روشنفکرمون
به اصطلاح دانشگاهیمون فعال سیاسیمون درک
تاریخی از خودش نداشته باشه در نتیجه یه
سری به اصطلاح یک زبان کاملاً به اصطلاح
غیر ارتباطی یه زبان شعاری یه زبانی که
خودش تبدیل شده به ابژه یعنی کلمات خودشون
تبدیل شدن به کالا تبدیل شدن به بت از
کلمات استفاده میکنه و فکر میکنه که
راهحل رو پیدا میکنه. ما باید حکومتمون
سکولار بشه. روحانیت باید دستش از قلمروی
عمومی. اینا چیزایی نیست که ما فهمیده
باشیم. اینا چیزاییست که ما حفظ کردیم در
یه جاهایی خوندیم و از دورههای مشروطی تا
الان اینا رو حفظ کردیم. نمیدونیم داریم
راجع به چی صحبت میکنیم. وقتی میگیم
سکولاریسم نمیدونیم سکولاریزم یعنی چی.
فقط چار تا جمله رو حفظ کردیم. تکرار
میکنیم راجعشم کتاب مینویسیم. بر اساس
اینم موضعگیری سیاسی میکنیم. خشمون،
قهرمون، شادیمون، جنگمون، صلحمون بر اساس
این تصوراتیست که تبدیل یعنی بت هستن به
جای اینکه به ما کمک کنن وضعیتمونو بفهمیم
ما رو از وضعیتمون جدا میکنن در زندان
ذهنمون حبس میکنن.
پس اگر میخوایم ما یک ایران جدید رو در
یک وضعیت بسیار بحرانی وضعیتی که
تصمیمگیری درش در این وضعیت بر مثل دوران
مشروطه مثل دوران به اصطلاح روی کار آمدن
رضا شاه مثل انقلاب ایران ما در یه
دورهای هستیم که کوچکترین
تصمیمگیریهای ما کوچک که مبتنی بر قضاوت
پیش داوریها و پیشفرضهای ما هست میتونه
یک نتایج بسیار گرانبار و دراز مدت تی رو
به بار بیاره و در نتیجه ما در وحله اول
مسئولیت فهم وضعیت خودمونو داریم یعنی ما
باید با شجاعت تمام با صداقت تمام ایمان
بیاریم که اونچه که تاکنون میدونستیم همه
نیازمند بازنگریست و بر اساس اونچه که تا
الان ما فرض میکنیم درسته اگر بخوایم عمل
بکنیم چیزی جز چیزی که الان هست به دست
نخواهیم آورد وضعیت موجود برآمده از
تصورات و قضاوت قضاوتهاییست که تاکنون
وجود داشته راجع به چیزها. پس اگر این
قضاوتها و تصورات ادامه پیدا بکنه وضعیت
متفاوتی نصیب ما نخواهد شد. این اتفاق در
کشورهای عربی افتاد در جریان بهار عربی.
تصوری که سکولارها در مصر در تونس و در
جاهای دیگه داشتن از روحانیت از حکومت
انقدر این تصور
جدایی از واقعیت بود که در عمل اونها
قربانی شدن. یعنی به اصطلاح طیف سکولار
جامعه مصر اصلاً چیز کمی نیست. ما چون
نمیشناسیم فکر میکنیم خودمون اول و آخر
دنیا هستیم. مصر یک مهد تمدن جهان است و
در عصر جدید مصر در حقیقت قلب تپنده فرهنگ
و تفکر در جهان عربی بوده. یه اصطلاحی
داشتن قدیما که میگفتن لبنانیا چاپ
میکنن
مصریا مینویسن و عراقیا میخونن. یعنی
مصر
اساس تجدد در و مدرنیته از دروازه مصر
وارد جهان اسلام شد و ما ایرانیها
مشروطهمون رو بیش از اینکه مدیون انقلاب
فرانسه باشیم مدیون حمله ناپلون به مصر
هستیم و به اصطلاح مدرنیته ما مدرنیت هست
توی به اصطلاح راه مصر گذشته