خود روحانیت
یک ابداع مدرنه. ما چیزی به نام روحانیت
نداشتیم قبل از به اصطلاح حدود ۱۵ ۶۰ سال
پیش. یعنی روحانیت به عبارت دقیقتر با
فتوای تحریم تنباکوی میرزای شیرازی که
تلگراف بود. یعنی فتوایی که رو تلگراف آمد
این آغاز
مدرنیته بود. یعنی آغاز روحانیت بود.
روحانیتو ابداع کرد. میدونید که کلمه
روحانیتم اصلاً وجود نداشته دیگه کلمه
روحانیت ترجمه کردن یعنی در غرب ما اصلاً
دین دینشون جامعهشون و روند تحولات
تاریخیشون اصلاً یه چیز دیگهست در اروپا
مخصوصاً ای روشنفکرای ایرانی رفتن اونجا و
نه اونجا رو میتونستن بفهمن نه وضعیت
خودمونو کاری که کردن این بود که کلماتو
ترجمه کردن و از راه ترجمه کلمات یک
پدیدههای جدیدی رو ابداع کردن مثل
روحانیت روحانیت هیچ موقع در تاریخ خودشو
به عنوان روحانیت نمیشناخت.
اصلاً طبقه نیست روحانیت نهاد نیست
روحانیت هیچ موقع هم نبوده در اسلام تمام
این تصوراتی که ما داریم از تاریخ اسلام
بر اساس گرکهبرداری نادرستیست که از
تاریخ مسیحیت در اروپا داریم اون یعنی سوی
فهممون از اروپا به سوی فهممون از تاریخ
خودمون منجر شده و فکر میکنیم یه
روحانیتی بوده در تاریخ ما مثل روحانیت
کلیسا و بعد انقلاب فرانسه شده روحانیتو
کنار زدن سکولار کردن از اینجور به اصطلاح
ساده پنداریهاست. ما در تاریخمون چیزی به
نام طبقه روحانیت نداریم. تاریخ اسلام
فاقد طبقه روحانیت هست به مفهومی که اگر
بفهمیم که در مسیحیت یعنی چی نهاد روحانیت
اگر بخوایم چون شناخت بر فقط از راه
مقایسه و فهم تیزها ممکن میشه ما اگر
بخوایم روحانیت خودمونو بشناسیم اگه باید
مقایسهش کنیم به روحانیت به اصطلاح اروپا
روحانیت اروپایی یا مسیحی مطلقا هیچ ربطی
به هم ندارن اینا د تا دنیای کاملاً مختلف
نه تنها دین اسلام که روحانیت نهاد کلیسا
در مسیحیت مطلقا نسبتی با روحانیت در بین
ما نداره ما چیزی رو به نام روحانیت خلق
کردیم در عصر جدید نهادی رو خلق کردیم این
نهاد محصول مدرن محصولشست مدرن یعنی محصول
تکنولوژی ارتباطاتیه خود از تلگراف و بعد
که ما وارد دنیای روزنامه و مجله و
نمیدونم
رادیو و تلویزیون اینها میشیم تا امروز
اینترنت و و اقتصاد مدرن یعنی کشف و نفت
کشف نفت در خاورمیانه
یکی از مهمترین عوامل تکوین
به اصطلاح روحانیت هست و بعد بالاتر از
همه اینها
در حقیقت تأسیس دولت مدرن دولت ملت در اصل
مدرن هست که روحانیتو تأسیس میکنه
روحانیت در ایران تأسیس میشه یعنی در
اروپا یه چیزی وجود داره به نام روحانیت
که در انقلاب فرانسه آماج اصلی به اصطلاح
انقلابیون قرار میگیره. یعنی تمام
مدرنیته سورشیست بر علیه روحانیت. چون
روحانیت نهادی بود که تعیینکننده حقیقت
مطلق بود و انقلاب فرانسه انقلاب بود علیه
دینی به اصطلاح تجلی اجتماعی دین مدرنیته
به هیچ وجه ضد دین نیست ضد تجلی اجتماع
تجلی ملموس دینه یعنی یه نفر بیاد بگه من
نماینده خدا هستم یه کتابی بگه که من کتاب
خدا هستم این هست که مدرنیته باش مشکل
داره بهخاطر اینکه مدرنیته اساساً علیه
حقیقت مطلق این شورشیست علیه حقیقت مطلق و
سمبل این حقیقت مطلق روحانیته در بین ما
ما اصلاً اولاً قانون نداشتیم که بخوایم
سکولارش بکنیم ما چیزی در فرهنگمون به نام
قانون نداشتیم چیزی در فرهنگمون به نام
سیاست نداشتیم که بخواد سکولار بشه یعنی
سکولاریسم آخه سکولاریسم یه چیزیه دینی
عرفی کردن یه چیزی زمینی زمینی کردن یه
چیزی ما چیزایی که اروپاییا سکولار کردن
ما نداشتیم اونا رو اصلاً تاریخ به اصطلاح
اونها تاریخو سکولار کردن سیاستو سکولار
کردن قانونو سکولار کردن نهاد آموزش و
براورشو سکولار کردن ما اصلاً اینا رو
نداشتیم که سکولار کنیم وجود نداشته در
ایران و اینها رو ما فرض کردیم همشون یعنی
فرض کردیم یه چیزی وجود داره به نام قانون
که این به اصطلاح دینیه و حالا میخوایم
سکولارش کنیم چون قضیه رو کاملاً به
اصطلاح به شکل توهم فهمیدیم در نتیجه
مدرنیته در ایران و مشروطه در ایران
روحانیت رو تبدیل در حقیقت ابداع کرد و
قانون به اصطلاح قانونگذاری در ایران
نهاد قانون در ایران و خود دولت مدرن در
ایران به جای اینکه مثل فرانسه یا مثل
کشورهای غربی مشروعیت زدایی بکنه از
روحانیت و در حقیقت غیر سلطه اقتدار
روحانیت و اون مذهب رو از روی نظامهای
مختلف حقوقی سیاسی برداره کار مدوس عمل
کرده یعنی قانونگذاری در ایران بر اساس
موجب شد که شریعت که قانون نبود تبدیل بشه
به شریعت یعنی در اگر در فرانسه شریعت
تبدیل شد به قانون در ایران قانون به
اصطلاح اونجا به جای شریعت قانون گذاشتن
ما برای اولین بار در تاریخ شریعتو تبدیل
کردیم به قانون و دولت مدرن در ایران بر
اساس مشروعیت مذهبی سنتی بنا شد یعنی در
قانون اساسی مشروطه
در مشروعیت
به اصطلاح شاه همچنان به مذهبه و شاه شاه
مذهب به اصطلاح شیعیانه شاه شاه کشور نیست
شاه شیعیانه یعنی رضا شاه شاه شیعیان بوده
محمدرضا شاه شاه شیعیان بوده یعنی ما درکی
از مسئله مشروعیت نداشتیم درکی از به
اصطلاح اون تحولات تاریخی اروپا نداشتیم
در نتیجه با یک تصورات کاملاً
خام فهم کاملاً کج وله از اروپ اروپا
اومدیم توی تاریخ ساختیم برای خودمون برای
اینکه وضعیت کنونیمون رو مثل اروپا کنیم
یه گذشته مثل اروپا جلع کردیم و این تا
امروز مشکل بزرگیست در فهم همه چیز
مخصوصاً اون چیزها مسائلی که نقش حیاتی
بازی میکنن در زندگی ما مثل مذهب در
نتیجه خب روشنه که من الان میتونم صحبت
بکنم برا شما که چقدر نوشتم هزاران صفحه
نوشتم و حرف زدم راجع به روحانیت که
روحانیت چقدر در ایران به اصطلاح تحول
پیدا کرده بود نسبتش با حکومت چی هست و
اینا ولی من میخوام به این مسئله دیگری
اشاره بکنم و اون که درکی که ما درسته
الان روحانیت خیلی وضش خراب هست و معلوم
نیست چی بشه ولی اونچه که مشکل اصلی هست
روحانیت نیست مشکل اصلی ما هستیم یعنی
کسانی که به ایران فکر میکنن کسانی که به
اصطلاح اهل کار دانشگاهی هستن کسانی که به
فهم مسائل اهمیت میدن مسئله ما هستیم که
هنوز درک درستی از تاریخمون و تاریخ دین و
روحانیت نداریم و چون چنین درکی نداریم
نمیتونیم چیزی رو درست تغییر بدیم هر بار
که در تاریخ معاصر سعی صورت گرفته برای
اینکه موانع سنتی کنار زده بشه به تقویت
موانع سنتی انجام کرد چه در یعنی حوزه
علمی قم ابداعی رضا شاه یعنی در عصر جدید
روحانیت روحانیت که گفتم م چیزی وجود
نداشتم روحانیت نظام روحانیتم یه نظام
کاملاً سنتی بود یعنی اصلاً روحانیت خودشو
به عنوان یک صنف نمیشناخت که ما انواع
اقسام آدما داشتیم از قاضی و عالم و
نمیدونم واعز و مورد انواع اقسام به
اصطلاح مشاغل که اینا هیچ کدام خودشونو به
همدیگه لزوماً مربوط نمیدونستن هیچگونه
به اصطلاح مدیریت
منظم مدون و مرکزی وجود نداشت این رضا شاه
بود که برای تأسیس دولت مدرن مجبور بود که
یک جایی برای روحانیت تعیین بکنه در حقیقت
مجبور شد به جای اینکه جای بر روحانیت
ایجاد کنید روحانیتو نهادشو ابدع کرد ساخت
این بوروکراسی مدرن یعنی اگر روحانیت رو
محصول بوروکراسی مدرن بدونین این رضا شاه
بود که بوروکراسی رو برای اونا تحمیل کرد
این رضا شاه بود که به اونا گفت شما باید
برای لباس پوشیدن باید برین امتحان بدین
هر کسی نباید بیاد اما زر سرش بعد امتحان
برای اولین بار در حوزه درست شد بعد که
امتحان باید درست بشه گفتن که شما باید
این شهری که میدین رو حساب کتاب باشه
معلوم بشه که کی چقدر پول میگیره مجبور
شدن ثبت کنن مجبور شدن که به اصطلاح
بروکراتایز بکنن یک س به اصطلاح نظامی رو
که کاملاً سنتی بود و بر اساس حافظه و بر
به اصطلاح کاملاً تابع عرف محل میگشت
یعنی روحانیت سبزبا روحانیت اصفهان د تا
چیز مختلف بودن یعنی اون سبزواری بود این
اصفهانی بود روحانیت در عراق روحانیت در
هندوستان در قرن نوزدهم میدونیم که جامعه
شیعه هندوستان بسیار بسیار قویست و از نظر
اقتصادی مرجعیت شیعه در قرن نوزدهم بیشتر
وابسته به هنده شیعیان هند هست تمام
اینها عناصر و ویژگیهای محلیشون بسیار
مهم بود و اصلا اینها رو اشکال متفاوتی
میداد که نمیشد شما بگید روحانی روحانیت
شیعه به نحوی که هم بر روحانیت هندوستان
صادق باشه و هم بر روحانیت جبل عامل