این جدایی از واقعیت موجبشه که نتونه
بفهمه آقای ترامپ
هیچ نیازی نداره به اینکه از طریقهای
خیلی عجیب غریب و نمیدونم اطلاعاتی و
نمیدونم پلیسی و اینا بیاد آقای خامنهای
گول بزنه. آقای ترامپ آقای خامنهای رو در
تلویزیون و در پیش چشم جهانیان گول میزد.
با حرفایی که رسمی بود گول میزد و آقای
خامنهای نفهمید. یعنی آقای خامنهای
میتونست یعنی یک نکته مهمی که میگن اینه
که دیکتاتورها بیشترین اطلاعات ممکن رو
راجع به همه چیز دارن از شهروندانشون
جاسوسی میکنن حوزه خصوصی رو به رسمیت همه
چیزو میدونن اما چون ارتباط با واقعیتشون
رو از دست میدن امکان تحلیل یا پروسس کردن
اون دادهها رو ندارن اطلاعات دارن ولی
نمیتونن بفهم بفهمن اون اطلاعاتو پس
جدایی از واقعیت یعنی از دست دادن سنس آف
ریالیتی یا حس واقعیت شما رو از فهمیدن
ناتوان میکنه. شما میتونید یک دریایی از
اطلاعات رو به دست بیارید ولی نمیدونید
چه کار و اون کاری که میکنید در حقیقت
هیچ به نفع شما نخواهد بود. آقای خامنهای
با اطلاعات خاص و نمیدونم چیزای پنهانی
فریب نخورد. آقای خامنهای با به اصطلاح
رتوریک یا طرز
اعلام موضع کردن رئیس جمهور آمریکا که روز
به روز یا خودش میگفت یا بیتکاف یا این
میگفت یا اون میگفت همواره تناقست. یعنی
یه تناقض عمدی که این تناقض عمدی سرگردان
سرگردان کننده در نامههای مخفیانه و
ارتباط مخفی نبود نه در رسانهها بود و
این امکان فریب دادن این شگردو بیشتر
میکرد یعنی چون رسمی بود و چون همه شاهدش
بودن آقای خامنهای اگر باور میکرد چیز
عجیبی نبود چون خیلیا باور کرده بودن اگر
خبری به اصطلاح یه چیز پیام محرمانه بدن
به شما ممکنه بگید که شما دروغ میخواد
منو گول بزنی ولی وقتی پیش چشم جهانیان ما
داریم توافق میکنیم یه شب میبیریم اونجا
دیگه محال در مخیله شما میکنی اینجا که
این فردا میخواد حمله کنه این نوع شکست
یعنی شکست آقای خامنه این تام شکست داد
آقای خامنهای رو در تحیر کردن یعنی
شکست فقط شکست هستهای و نظامی نبود بلکه
شکست اون اعتبار اون به اصطلاح
سلطه معنوی و سلطه به اصطلاح
نرمی بود که در طول ۴۵ سال با هزینه زیاد
درست شده بود. آقای خامنهای در دلها و
ذهنهای طرفدارانش فروخته نه به عنوان فقط
آقای خامنهای بلکه به عنوان ولی فقیه به
عنوان کسی که خودش رو دارای امتیازات ویژه
برای قدرت میدونه و یک
این یک حادثهایست که پیامدهاش دهههای
آینده جهان رو شکل خواهد داد. Yeah.