خب در چنین شرایطی اسرائیل یک موقعیت خوبی
داشت که روابطشو با کشورهای عربی
ببره به سمت عادی کردن و کشورهای عربی رو
حداقل به طور رسمی از هرگونه موقعیت یا
رویکرد خسمانه به اسرائیل باز ببره یعنی
در حقیقت خنث کنه امکان دولتی
اسرائیل ستیزی رو داشت میرفت به این سمت
عربها بیش از اسرائیل به نیاز داشتن
عربها برای اون که به شدت میرن مثلاً
منظورم عربی خاورمی هست دارن میرن به سمت
به اصطلاح برنامههای پروژههای اقتصادی
خیلی خیلی جاهطلبانه و نیازمند این هستن
که در دنیا نه فقط به عنوان یه به اصطلاح
بازیگر پولدار بلکه به عنوان یک قدرت
سیاسی
نرمال به شمار بیان و نرمال شدن در مورد
عربها به این معناست که خطری برای
اسرائیل نباشه خب اینا نیاز داشتن
نیازشون به نزدیک شدن به اسرائیل بیش از
نیاز اسرائیل بود به اونها و جمهوری
اسلامی یک مانع بود. جمهوری اسلامی یک
مانعی بود برای اینکه از زمان صلح اسلو
تا تمام تلاشهای بعدی که برای صلح بین
عراب و اسرائیل صورت میگرفت جمهوری
اسلامی به اصطلاح چوب چرخ میذاشت. سبوتاژ
میکرد، خرابکاری میکرد، نمیتونست در
حقیقت از به اصطلاح پروژه خاصی رو پیش
ببره. تنها نیروش این بود که به تهدید و
ارعاب دست بزنه. هزینه
سیاسی، نظامی و امنیتی نزدیکی اعراب و
اسرائیل رو بالا ببره. خب ۷ اکتبر همین
بود دیگه. هفت اکتبر قصدش این بود که
پایان بده به هرگونه تلاش تمنایی برای
ادغام کردن اسرائیل در منطقه و از بین
بردن خصومت تاریخی اعراب و اسرائیل
این داستان تظاهرات برائت از مشرکین همین
بود هیچ هدفی نداشت جز اینکه نشون بده که
ما در این منطقه در قلب این منطقه هستیم و
اجازه نمیدیم که این منطقه تبدیل بشه به
مجموعهای از کشورهایی که با هم هویتهای
متفاوتی دارن. یکی غربیه، یکی یهودیه، یکی
مسیحیه و اینها بدون اینکه تحت سلطه ما
باشن زندگی بکنن. رژمونی رو هرگز حاضر
نبود جمهوری اسلامی به کسی واگذار کنه. در
پی این بود که قدرت برتر منطقه باشه. این
نه برای ترکیه قابل قبول بود نه برای
عربها قابل قبول بود. نه برای اسرائیل
قابل قبول بود. نه برای اروپا نه برای
روسیه. یعنی راهی که جمهوری اسلامی میرفت
راهی بود که از بیرون میشد دید که به به
اصطلاح دره مرگ میره ولی از درون بسیار
شکوهمند شما اگر شما درون اون حباب
ایدئولوژیک قرار داشتین
یک صحنه جنگی بود که سر از یک طرف شما یک
نیروی
به اصطلاح
نظامی مسلح
فوقالعاده از نظر مادی قدرتمند میبینید
این طرف به ظاهر به نظر میومد که با یک
نقاب معنویت نقاب به نمایندگی خدا
نقاب یک داشتن یک مأموریت تاریخی برای به
اصطلاح پیروز کردن حق بر باطل و سرانجام
مستضعفین رو به سرآمدان و رهبران جهان بدل
کردن یه همچین چه چیزی داشت تو ذهنون
اینها میگ میگذشت؟ یعنی جهان ایدئولوژیک
اینا تخیل ایدئولوژیک اینها اونها رو به
به شکلی نشون میداد که در عین اینکه بر
مراقباشون برتری نداشتن میتونستن به امید
پیروزی مست بشن.
ویژگی رهبران توتالیترم اینه که
چون خواهان همه چیز هستن و هیچکس رو حاضر
نیستن به
سهمی از قدرت بدن حاضر نیستن کسی رو از
اینکه خودش رو امنیت خودش رو موقعیت خودش
رو تضمین شده ببینه و حاکم رو رهبر رو از
به اصطلاح محروم کردن و از قدرت ناتوان
ببینه باید وجود نداشته باشه همه باید در
کنار رهبر احساس تهدید بکنن و اینکه رئیس
جمهور باشه ولی اینکه به این حکومت خدمت
کردن همه
سزاوار حذف از
نه تنها سیاست که زندگی هستن اگر ولی فقیه
بخواد ولی فقیه یعنی کسی که خودشو
موظف به هیچ قانون و قاعدهای نمیبینه و
این رو این مشروعیتو یا این اختیار خدا بش
داده چیزی چیزی نیست که شما بتونید باهاش
صحبت بکنید. آقای خمینی گفت ولی فقیه شأن
ولی فقیه در عرض رسولال و ائمه اطهار است
و هر کس ولایت فق قبول نداشته باشه مشرک
هست یعنی شما با یک رهبر حتی حزبم مواجه
نبودید شما با یک پیامبر مسلح
شما با یک به اصطلاح
رسولی که از آسمان میومد و سربازان اصلی
اون فرشتگان میکنن با همچین چیزی مواجه
هیچکس در برابر آقای خامنهای قدرت
انتقاد نداشت. آقای خامونی اومده بود در
قم یک جلسهای بود جامعه مدرس خب نصف
بیشترشون همین نمایندگان خبرگان هستن
جلسهای درست کرده بودن اینا حالا اون چیز
گفته بود همین که الان رئیس
نواندشی تو آستان قدس رضوی مروی مروی اون
موقع به اصطلاح معاون روحانیت بیت بود
مروی میگفت آقای خامنه قبل از اینکه این
اعضای مجلس بیان تو اتاق سالن اومد
جای یکی یکی اینا رو تنگ کرد این اینجا
باشینه اون اینجا باشه اون اینجا باشینه و
خودش میشینه رو صندلی وم میشن بعد گفت
تو جلسه
شروع کردن دو سه نفر انتقاد کردن از کارای
رهبری در فلان جا فلان موضوع گرفتن در
فلان جا اینجور شده و این خوب نیست و اینا
آقای خامنه و گفتن که اگر ما به عنوان عضو
خبرگان وظیفهمون اینه که نظارت بکنیم بر
حسن عملکرد رهبریم آقای آقای خامنهای به
شدت برخته شد گفت شما اگر انتقادی دارید
همین الان اینجا میگید یا اگر اینجا
نمیگید دیگه پشت این دیگوارها رو
نمیشناید یعنی چنان با حشم و غضب صحبت
کرد با این خبرگان که هیچکس جرأت نکنه که
در خلوت هم چیزی علیه آقای خامنهای بگه و
آقای خامنهای یک اعتیاد وحشتناکی به شنود
به خصوصی مقامات و جمهوری جمهوری اسلامی
پیدا کرده بود تا الان یعنی هر هفته ۲۰
دقیقه یه اصطلاح بولتن ۲۰ دقیقهای براش
تهیه میکردن که آقای خامنهای گوش میداد
که اینا چی حرف میزنن آقای رفسنجرانی تو
اتاق خوابش شنود داشت در اتاقاش شنود داشت
خاتمی داره و دیگر یعنی در این حد و آقای
خامنهای با شنیدن این شنودها احساس قدرت
میکرد احساس میکرد که او مثل خدا که
میبینه ولی دیده نمیشه او بر بالاترین
مقامات سیاسی هم همچین سلطهای داده
اونها رو میبینه ولی اونها اون رو
نمیبینن
من یه بار از حسین موسویان که اومده بود
پرینستون ازش پرسیدم که چی شد که شما
اومدید بیرون گفت که من گرفتنش قبل از ۸۸
دیگه قبل از انتخابات گرفتنش گفت که آقای
فاتیح خانم رفسنجانی ی به من پیغام داد که
بابام گفته که بیا این خونه روز فردای روز
قبل از انتخابات قبل از انتخابات
گفت رفتن خونهشون آقای رفسن دست منو گرفت
برد تو حیاط و ی گفت اونجا سنیده و خیلی
آرام شروع کرد صحبت کردن و گفت که اینا
میخوان تو رو بگیرن بعد از انتخابات همین
امروز برو
و من اومدم گفتم که خب اینا ب شما که
میگید جاسوس نیستید و جاسوسیم اثبات نشد
چرا اینو میخواستم شما رو بگیرم؟ گفت
بابا ما یه بار توی شورای امنیت ملی من و
علی لارجانی نشسته بودیم حرف میزدیم یه
عصری بود کارمون تموم شده بود چای
میخوردیم یه چیزی گفتم من یه پشی دادم به
آقای خامنه
و ظاهراً شنیده بودیم آقای خامنه کسی که
مطلقا
رواداری و این چیزا درش دیده نمیشه بسیار
آدم کیتوزیه یعنی بسیاری از کسانی که
قربانی جمهوری اسلامی شدن در هر طیفی
کسانی بودن که آقای خامنهای مشکل شخصی
داشته باش و هرگز هم حاضر ن از جمله Mir