خب این به آقای خامنهای یک اعتماد به نفس
بسیار بالایی میداد. آقای خامنهای از
نظر شخصیتی
آدمیست بسیار بدب افراد.
اعتماد نمیکنه به اینکه کاری رو به طور
کامل به کسی بسپره. مسئولیتی رو به کسی
بده و او رو
در دادن اختیارات کامل در نکنه. نه اینجور
نیست. م حتی کسانی رو هم که منسوب میکنه
به مقامی چه مقام مقامات نظامی چه
غیرنظامی بسیار شرط و شروط میذاره و
اون اختیاراتی معمولاً باید داشته باشه
همیشه در معرض تهدید میبینه وقتی که سر
کار اومد بر خلاف آقای خمینی نامههای
انتصبی رو که مینوشت همیشه محدود میکرد
به یک مدت زمانی آقای خامنه نمیگفت که
فلان این را به امام جمعه فلان
تا ۵ سال دیگه تعیین میکنم به اصطلاح
محدودیت زمانی نداشت ولی آقای خامنهای
محدودیت زمانی گذاشت که بتونه به راحتی
کنترل کنه و بعد این سیستم روتیت کردن یا
جابهجا کردن مقامات و مسئولین حتی در سپاه
مخصوصاً در سطح فرماندههای میانی باعث
شده بود که هیچکس نتونه یک هسته قدرت
مستقلی جدایی از نفوذ ایشون بسازه و آقای
خامنهای با ساختن
به اصطلاح نهادهای موازی کانونهای متعدد
که نمیتونن نه مستقل باشن نه میتونن با
همدیگه ارتباط داشته باشن بلکه تنها به
وجود آمدن تا در مقابل خود رهبر پاسخگو
باشن در حقیقت یک سیستم بوروکراتی
بوروکراتیک بسیار بزرگ و در عین حال
ناکارآمد و کند ایجاد کرد که ضعفی که داشت
موجب نشه که دیگران از اون ضعف استفاده
کنن برای
به اصطلاح برکنار کردنش از قدرت یک آدمی
بود که کاملاً به موقعیت ضعیف خودش و به
اقتدار بسیار ضعیف خودش آگاهی داشت و این
آگاهی او رو وا میداشت که مدام مراقب این
باشه که هر نیروی قوی، هر کانون قدرت قوی
یا هر شخصیت قوی یا هر به اصطلاح امکانی
برای
به دست آوردن پایگاه اجتماعی و نفوذ سیاسی
رو به بارحمی تمام تضعیف کنه یا از بین
ببره هم شیوهای که در به اصطلاح صلاحیت
خاندای مجلس سوم
به کار برد و باحی تمام چپها رو روی کنار
زد و بعد در شورای نگهبان برای مجلس
خبرگان برای اولین بار شرط گذاشت که هر کس
که میخواد خواندید بشه باید بیاد امتحان
اجتهاد بده و خب با کسایی مثل کرروبی
نرفتن و به این ترتیب تونست با تضعیف
نهادها با در حقیقت
گسستن روابط میان اشخاص میان مرجع
مرجعهای اجتماعی میان طیفهای مختلف
روحانی دانشگاه نظامی و با به اصطلاح اون
میگن تفریقه بندازه حکومت کن این با به
اصطلاح تکسیر نهادها و ساختن دیوار میان
اینها توانست بر یک بوروکراسی بسیار
بزرگی فرمان برانه بدون اینکه خودش لزوماً
قدرتمندترین آدم باشه یعنی قدرت خامنهای
در این بود که میتونست هرگونه
به اصطلاح پروژه مستقلی رو هرگونه تلاشه
برای پیش بردن
یک سیاستی رو مستقل از اراده او میتونستو
کنه، میتونست از کار بندازه، میتونست
چوب چرخ بزنه. توانایی نداشت که همه رو
کنترل بکنه ولی توانایی خرابکاری داشت.
توانایی توانایی این رو داشت که مانع بشه
از اینکه اون پروژه مستقل از او انجام بشه
و موفق بشه و در نتیجه تبدیل بشه به یه
کانونی که قدرت رو تهدید میکنه. مسئله
اصلاحطلبان، بعد مسئله احمدینژاد، مسئله
روحانی، همه اینا رو که میبینیم اینا به
عنوان یک به هر حال حلقههایی از قدرت که
هم درون قدرت جایی داشتن و هم بیرون قدرت
توانستادن یه بخشی از جامعه رو سمت خودشون
بکشن،
چندان دوره قدرتشون طول نمیکشید.
رئیسجمهورها معمولاً یکی دو سال اول خیلی
به نظر میرسید که
یه چیزی هست یه چهره مستقلی هستن به سرعت
آقای خامنهای یک مکانیزمی رو طراحی کرده
بود که نیروی او رو کاملاً تحلیل میبره و
رئیس جمهور میشه تصیر بشه این در مورد همه
سال
حوزه علمیه رو که در حقیقت پشتبانی
ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بود تبدیل کرد
به یک سازمان بسیار عظیم
چند بعدی که فاقد اقتدار مستقل هست ولی در
عوض امکان
به استخدام گرفتن از سوی حکومت رو پیدا
میکنه در حقیقت یه سازمانی که در خدمت
اهداف حکومت کادر میشد مثلاً دانشگاه
المصطفی که یک دانشگاهیست جامعت مصطفی
مربوط به
طلاب خارجیست خب یک شهرک بسیار بزرگیست در
قم
که شهر در کنار شهرک مسکونیه و این
طلبههای خارجی میان اونجا با
خانوادههاشون مدرسه دارن مهد کودک دارن
بازار دارن پارک دارن و اون سالی که کرونا
اتفاق افتاد بعد متوجه شدیم که در حقیقت
دو سه تا طلبه چینی از چین برگشته بودن به
قم و اونها این ارمقانو برای ایرانیا
آورده بودن و اون موقع معلوم شد که آماری
که دادن این بود که ۷۰۰ تا طلبه چینی در
قم هست اون موقع و جامعتالمصطفای
دانشگاهیست که
در حدود نزدیک ۱۰۰ تا کشور شعبه داره و یه
چیز عجیب غریبیه و در خود ایران تا الان
حدود ۲۵ ۶ هزار تا طلبه رو فارغ تحصیل
کرده فرستاده در کشورهای خودشون و اونها
رو رها نکرده بلکه از اونها استفاده کرده
برای شبکهسازی نهادسازی در اون کشورها خب
ببینید
یعنی در حقیقت جامعت المصطفی بازوی جنگ
نرم
آقای خامنهای بود یعنی اعرافی که اون
موقع رئیسش بود عرافی قاسم سلیمانی جنگ
نرم هدفشون این بود که یک به اصطلاح
نیروهای
هوادار کاملاً وفادار خودشون رو بسازن مثل
حسن نصرالله صادر کنن تکسیر کنن خب یه چیز
عجیب غریبی ساخته بود و خود سپاه قدس که
خب میدونید بعد از جنگ ایران و عراق دیگه
در ایران ارتشی وجود نداشت یا به اصطلاح
قدرت نظامی ایران به شدت تحلیل رفته بود
ایران فقط میتونست
برنامههای خودش رو
در قالب یکین جدیدی که دکترین اسمتریکال
وارفر نامیده میشه یا جنگهای نامتقارن
پیشه یعنی به جای اینکه ارتش قوی داشته
باشه که اون ارتش
در حقی حقیقت حافظ امنیت و
به نشانه قدرت اون کشور باشه گروهها
سازمانهای کوچیکی رو در کشورهای مختلف
میساخت و اینا رو مسلح میکرد و اینها رو
پشتبانی مالی میکرد و اونوقت اینها در
اون کشور تبدیل میشدن به بازیگران
غیردولتی که دولتها اون رو تهدید خودشو
میدونستن یعنی نان استیت اکترهایی که
دولتها رو تهدید میکردن لازم نبود شما
ارتش داشته باشه یه القاعده کافی بود یا
یه دونه حزبالالله کافی حزبالله در
لبنان توانست دولت رو کاملاً به دست خودش
بگیره این یه چیز عجیبی اگر شما لبنانو
بشناسین یعنی اتفاق عجیبیست ولی نشون میده
که سرمایه گذاری عظیمی کردن و
واقعاً توانستن دولتهای منطقه رو بسیار
با نیروهای بومیشون تضعیف کنه و جمهوری
اسلامی تبدیل شد به یک کابوس برای کشورهای
منطقه و همین طور برای نگرانی دائمی برای
غرب و مخصوصاً وقتی که رفت به سمت برنامه
هسته