خب بعدشم که جنگ ایران و عراق تبدیل شد
برای به اصطلاح آقای خمینی و و کل تبلیغات
تبلیغات جمهوری اسلامی بر اساس اون قرار
گرفت اینکه راه قدس از کربلا میگذرن یعنی
با عراق میجنگیدن نه به عنوان یه کشور
بلکه به عنوان راهی برای
چیرگی آوردن چیره شدن بر کل خاورمیان و
کشورهای اسلامی و تصورشون این بود که شما
میتونن از نیروهای های انقلابی کشورهای
اسلامی استفاده کنن، سازماندهیشون کنن و
در حقیقت یک ارتش بومی در هر کدوم از این
کشورها بسازن که همون طور که در ایران
انقلاب پیروز شد در اون کشورها هم پیروز
بشه. در عراق سپاه بعد رو ساختن در لبنان
حزباللهرو ساختن در سرزمینهای فلسطینی
جهاد اسلامی رو ساختن در کشورهای مختلف
سعی کردن که هستههای مقاومت
ضد دولتی به وجود بیارن و این شبکه رو
تبدیل بکنن به یک
سرمایه یا یک ذراتخانه
نمادینی که تمام منافع غرب رو در منطقه
تهدید میکنه
خب در همین راستا تلاشهای جمهوری اسلامی
برای توسعه تسلیحاتی چه در زمینه موشکی چه
در زمینه هستهای طبیعتاً تبدیل شد به
نگرانی اصلی کشورهای منطقه و همین طور
دولتهای غربی در مورد ایران و در ۲۰ سال
گذشته هرچی که پیشرفت
از یک طرف یعنی جمهوری اسلامی یک شخص آقای
خامنهای
شخص آقای خامنهای مسئله هستهای رو تبدیل
کرد به مسئله خودش. یعنی سیاست هستهای با
خودش یکی شد و چون با خودش یکی شد و از
اون طرف سیاست ضد اسرائیلی هم با او یکی
بود. خود او تجسم اسرائیل ستیزی و تجسم
قدرت هستهای به شما خودش رو تلقی میکرد.
در نتیجه مسئله لاین حل شد. یعنی مسئله به
گونهای شد که مذاکرات فقط به درد
یه مقدار تأخیر موقت پیشرفت
هستهای یا از این طرف به درد یه مقدار س
سبک کردن بار تحریمها بود وگرنه هیچ موقع
به نتیجه نهایی نمیرسید و همیشه استخوان
لای زخمی چرا؟ به دلیل اینکه جمهوری
اسلامی رسماً اسرائیلرو تهدید میکرد و
سیاست رسمی علنی و آشکارش بود که قصدش
نابودی اسرائیله اینو وعده الهی میدونست
خودش رو هم مأمور الهی میدونست و شکی هم
نداشت که چنین چیزی به وقوع خواهد پیوست
یعنی اگر بخواید یک شعار رو در دوران بعد
از جمهوری اسلامی
به اصطلاح نام ببرید که تا الان به صورت
مستمر امر تکرار شده و به اصطلاح
فریاد زده شده چار مرگ بر اسلایی گاهی مرگ
بر آمریکا نگفتن گاهی مرگ بر شوروی نگفتن
جاش مرگ بر دانمارک گفتن ولی مرگ بر
اسرائیل چیزی بود که حتی در داخل کشور
مخالفان یا منتقدان مذهبی حکومت و همین
طور مخالفان سکولار حکومت رو هم در چیز
نمیکرد
آزار نمیداد
یعنی مبارزه با اسرائیل یه چیزی بود که
مثلاً زمینه مشترکی میساخت با جمهوری
اسلامی و منتقدان سیاسیش به همین دلم بود
که اونچه که جمهوری اسلامی در منطقه انجام
میداد چه در عراق چه در سوریه چه در
لبنان چه در فلسطین به هیچ وقت با مقاومت
جدی در داخل کشور مواجه نمیشد گویی که
آنچه که جمهوری اسلامی در خارج کشور انجام
میده کاریست درست مطابق
اخلاق من منافع ملی قوانین بینالمللی ولی
خب ما در داخل باشه مشکل داریم حالا این
تبری که من میکنم یه تبریست که بارها از
زبان بسیاری از چهرههای به اصطلاح
اصلاحطلب یا چهرههای ملی یا چهرههای چپ
شما شنیدید که دعوای ما جمهوری اسلامی
مسای مسائل داخلیست با اسرائیل ستزیش
موافق هست
خب این یعنی که جمهوری اسلامی یک
سرما سرمایه عظیمی از مملکت رو یعنی
سرمایه انسانی سرمایه سیاسی سرمایه
اقتصادی رو در خدمت یک سیاست توسعه طلبانه
تهدید کننده نظم منطقه میکرد و در داخل
کشور هم هیچگونه مقاومت جدی در برابرش
صورت نمیگرفت
حتی ما شناختمون در مورد اسرائیل بسیار
شناخت اندکیست و محدود میشه به همین اخبار
معروف
کنجکاوی برای شناختن اسرائیل یا تلاشی از
جانب جامعه مدنی برای ارتباطی با جامعه
مدنی اسرائیل هرگز در این مدت صورت نگرفت
و کسانی که حتی خارج از کشور استاد بودن و
کسانی بودن که از نظر سیاسی به نظر
نمیرفت که جا داره نگران باشن اونها یا
هرگز به اسرائیل نمیرفتن یا اگر میرفتن
به اسرائیل برای سخنرانی کنفرانسی مخفی
بدون سرصدا میرفتن و بدون سرصدا میآمدن
و اسرائیل یه تبو بود برای همه ایرانیان
ولو اینکه در خارج از کشور باشد منظورم ا
به اصطلاح فعالان سیاسی و چهرههای فرهنگ
و رفتن و اسرائیل یک محدودیتهایی به نظر
میومد برای اون شخصی ایجاد میکنه که
ترجیح میداد که فعلاً بهش دامن نزن. خب
تمام اینها باعث شد جمهوری اسلامی دستش
خیلی باز باشه در اینکه
وانمود کنه که سیاست منطقهای و سیاست ضد
اسرائیلی و سیاست
به طور کلی اون چیزی که امپریالیسم ستیزی
مینامید این سیاست به عنوان سیاست ملی و
مقبول جامعه و سازگار در خدمت منافع ملی
تلقی بشه
یعنی وقتی مقاومت نبود این تأثیر ساختن
بسیار راحت بود که میبینید که مثلاً کسی
مثل اردشیر زاهدی که داماد شاه و وزیر
خارجه و سفیر واش ایران در ایران پهلوی در
زمان واش در واشنگتن بود در روزنامه
نیویورک تایمز یک مقاله نوشت و رسماً از
برنامه هسته ایران دفاع کرد و غربو محکوم
کرد همینطور آقای اکبر اعتمادی که اکبر
اعتماد که اولین رئیس به اصطلاح سازمان
انرژی اتمی ایران بود یعنی حتی کارگزاران
ارشد
حکومت پهلوی از سیاست هست ایران و همین
طور چیرگی بر اعراب و به دستان یک هژمونی
در منطقه کاملاً دفاع میکردن و جمهوری
اسلامی رو از این جهت به اصطلاح شایسته
حمایت و به اصطلاح پشتیبانی میدیدن و
آقای زاهلی رسماً قاسم سلیمانی رو فرز
سرباز میهن خواند و بسیار ستود بنابراین
همه اینها باعث میشد که جبهه مخالفت با
جمهوری اسلامی به هم بخوره یعنی از یک طرف
جمهوری اسلامی در زمینه سیاست خارجی دستش
باز بود به راحتی توانسته بود فضای
گفتمانی رو کنترل بکنه انتقادها
مجال بروز پیدا نکنه و از اون طرفم وقتی
که بحث مخالفت با جمهوری اسلامی مطرح میشد
به راحتی این سیاست خارجی
میتونست ایران جمهوری اسلامی رو به عنوان
دستکم حافظ امنیت ایران موفق ارزیابی کنه.
میگفت که ما اگه نباشیم شما امنیت ندارید
و اگر هر کس که در بر سر حکومت باشه اگر
بخواد امنیت ایران رو در منطقه حفظ بکنه
باید همین کاری رو بکنه ما میکنیم و این
تلقی کمبویش پذیرفته شده بود حتی نزد
بسیاری