اهمیت رمان دن کیشوت در تاریخ تمدن غرب چیست؟

من تو این جلسه سعی می‌کنم برای اینکه سوء تفاهم کمتر پیش بیاد به منابع اشاره بکنم و از دوستان خواهش کنم که به این منابع رجوع کنن حالا یا منابع مشابه که بحث رو خیلی دقیق‌تر دنبال کنن من از یک یکی از بزرگترین محققان تاریخ باستان که بسیار مرجع معتبریست برای تاریخ نگاران و فهم تاریخ باستان یاد می‌کنم به نام آرنولدو مومگلیانو که ایتالیاییست و در زمینه دوران باستان کارهاش بسیار مهم هست کتابای متفاوتی داره ولی این کتابی که من الان بهش ارجاع میدم اسمش هست لفندوماندو سواق هیستیک بنیادهای شناخت تاریخی که مجموعه ۶ تا مقاله است که قبلاً سخنرانی بوده و در اینجا در اون چیزی که میخواد بگه در حقیقت این هست که ما همیشه فکر میکردیم که ملت‌های یا اقوام گوناگون تاریخ‌های متفاوتی که می‌نویسن این بستگی داره به شرایط خارجی مثلاً فرض کنید اگر در ایران اسلام نیاومده بود ما الان کلی تاریخ اینا ایران داشتیم و ایران باستان اما اینکه یک ملتی یا یه قومی تاریخ داره یا تاریخ نداره این مربوط به عوامل بیرونی بود میگه ولی من توجه کردم به اینکه چنین نیست بلکه هیستوریوگرافی یعنی تاریخنگاری تابع درک نگاهیست که اون اقوام یا ملت‌ها به تاریخ دارن بنابراین در فصل اولش میاد بین هیستوریوگرافی یا تاریخنگاری ایرانی ایران باستان یعنی تاریخنگاری یونانی و تاریخنگاری یهودی مقایسه می‌کنه و در کل این کتاب این مقایسه پیش میره و بعد توضیح میده که برای یونانی‌ها تاریخ در حقیقت یک چیزی بود که کاملاً با درک اون‌ها از جهان درکشون از جامعه درکشون از انسان و درکشون از نوع نظام سیاسی کاملاً هماهنگ بود به عبارت دیگه روح یونانی یه روح سیستماتیکه یعنی اگر شما بخواید یونان رو بشناسید یا مدرنیته رو بشناسید باید بدونید که اون‌ها روح سیستماتیک دارن. این روح سیستماتیک اقتضا می‌کنه که بتونن تمام اجزای جهانشون رو با همدیگه ارتباطشونو با همدیگه توضیح بدن. یعنی توضیح بدن که فرض بکنید تاریخ‌نگاری ما چه ربطی داره به درکمون از طبیعت، چه درکی داره در به درک ما از اخلاق، از حقوق و از سیاست. برای یونانی‌ها در عصری که هرودوت به در حقیقت ظهور پیدا می‌کنه اصلی که یونانی‌ها طبیعت رو کشف کردن. که اون‌ها در حقیقت از دوران اسطوره گذر کردن به دوران فلسفه. دوران اسطوره دورانیست که انسان طبیعت رو بر اساس اساطیر تفسیر می‌کنه ولی دوران فلسفه دورانیست که انسان سعی می‌کنه جهان رو بر اساس منطق درونی خودش توضیح بده یعنی به جای توس به اساطیر به منطق عقلانی پناه ببره اینجاست که یونانی‌ها به مفهوم ناموس یا قانون در حقیقت می‌رسن و مفهوم ناموس یا قانون یک مفهوم بسیار مهمیست همون چیزیست که ما رو امروز این چیزی که هستیم کرده و اون چیزی که اون‌ها رو هستن کرده یعنی در حقیقت تمام غرب رو شما باید بر اساس مفهوم قانون بفهمید همه چیزشو این یونانی‌ها بودن که برای اولین بار گرامر ابداع کردن ملت‌های دیگه بودن که الفبا درست کردن زبان‌های دیگه قبلاً به وجود آمده بود اما این یونانی‌ها بودن که توانستن برای نوشتار در حقیقت قاعده بگذارن و دستور زبان درست بکنن و این یونانی‌ها بودن که توانستن منطق ابداعا بکنن. منطق در حقیقت قانون اندیشهست و دستور زبان قانون زبانه و همه چیز باید برای اون‌ها بر اساس قانون به شکل سیستماتیک فهم میشد. یعنی اون‌ها اگر نمی‌تونستن یک چیزی رو در درون یک سیستم بر اساس قانون توضیح بدن اون میشه براشون یک مسئله و معما. بنابراین تفاوتی که با تمام ملت‌های دیگه داشتن و دارن در درکیست که از قانون دارن و نقشی که قانون داره در توجیه ارتباط درست یک چیز با چیز دیگر یا عدم ارتباطش به همین دلیل هست که همه علوم یونانی در ارسطو می‌تونن بر یک ساختار کاملاً منطقی به اصطلاح طراحی بشن یعنی ارسطو وقتی میگن معلم علم اول به دلیل اینکه نقشه جغرافیای دانش رو به شکل سیستماتیک و به شکل کاملاً منطقی توضیح میده میگه علم چند دسته است و این دسته‌ها و هر کدوم چند دسته هستن و اینا ارتباطشون با همدیگه چیه بنابراین این مسئله که انسان قادر هست که همه چیز رو بر اساس کشف منطق قانونی که بر اون‌ها هوشفرماز توضیح بده یونانی‌ها رو به این فکر هدایت می‌کنه که اونچه که ما جهان انسانی می‌نامیم یعنی اون شیوه زندگی کردنمون شیوه جامعه ساختنمون اون‌ها هم در یک قانونی دارن که اون قانونو انسان باید کشف کنه و انسان باید توضیح بده بر خلاف دوران قبل که قانون رو اساطیر و سنت تعیین می‌کرد و انسان شیوه زندگیش رو کاملاً درست و غلطشو از اون چیزی که قبلاً تعیین شده بود می‌گرفت ولی یونانی‌ها گفتن انسان می‌تونه این قوانینو کشف کنه منتها برای یونانی‌ها کشف قانون به معنای کشف مرزهای آزادی انسانم هست شما وقتی که قانون رو قانون می‌گذارید متوجه میشید که کجا می‌تونید عمل کنید کجا میتونید نمی‌تونید عمل بکنید برای یونانی‌ها و تا امروز برای غربی‌ها قانون یعنی آزادی و آزادی چون به عنوان غایت نهایی و آرمان اصلی انسان درآمد. مسئله قانون بسیار اهمیت پیدا کرد. هر جا که شما بتونید سیستم قانونی رو توضیح بدید می‌تونید در حقیقت محدوده آزادی رو هم تعیین کنید. برای یونانی‌ها انسان یه به عنوان انسان آزاد چنین تعریف شد. یعنی انسان آزاد هست به دلیل که به دلیل اینکه می‌تواند نظام زندگی خودش رو چه فردی چه اجتماعی رو می‌تونه طراحی بکنه و می‌تونه در حقیقت در اون نظام آزاد باشه. اون‌ها بودن که ایده دولتشهر رو یا پلیس رو ابداع کردن و دولتشهر یعنی اون نوع نظام اجتماعی سیاسی که از شهروندان آزاد تشکیل شده و این آزادی باید در تمام جهانبینی یونانی از اون دوره به بعد دیده بشه وگرنه شما نمیتونید بفهمید یونانو خب تاریخی که هرودوت نوشت یک تاریخیست که متفاوته با از هرگونه تاریخ‌نگاری قبل از او خب ما در ملت‌های گوناگون حالا از جمله در یهودی‌ها و ایرانی‌ها حالا ایرانی‌ها قدیمی‌تر از یهودی‌ها بودن ولی در ملت‌های گوناگون ما داشتیم اسنادی که نوشت نشون میده تاریخ خودشون رو می‌نوشتن در کتاب استر که کتاب مهمیست از از نظر رابطه ایران و یهود یک شاه هست که میگه که پادشاهان ایرانی وقتی که قبل از اینکه بخوابن یه کسی رو داشتن که براشون تاریخ میخوند که یعنی شرح حال میخوند شرح حال منتها حالا توضیح میدم از قول مبیل که به چه معنا تاریخ بوده بنابراین همه اینا بوده منتها این هرودوت اولین کسی نیست که قصه یک [موسیقی] دورانی رو می‌نویسه بلکه کسیست که فهم کاملاً متفاوتی داره از تاریخ و اون فهم متفاوتش از تاریخ موجب میشه که تاریخی بنویسه بنیان یک به اصطلاح بینش تاریخی و تاریخ‌نگاری کاملاً متفاوتی رو بگذاره و در یونانی هیستوریا به معنای پژوهش هست و این نکته خیلی مهمه یعنی برای یونانی‌ها تاریخ تاریخیست که مربوط به جهان انسانی یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ کالینگود یه کتابی داره به نام آیدی هیستوری که در فارسی هم ترجمه شده به نام مفهوم مفهوم کلی تاریخ میگه که کاری که هرودوت کرد نوشتن یک تاریخ علمی بود علمی به مفهوم سیستماتیک یعنی همون طور که شما می‌تونید درباره طبیعت طبیعیات داشته یکیانشناسی داشته باشید که اون کیهانشناسی بر اساس یک منطقی موجه باشه درش تناقض نباشه ارتباط اجزای مختلف با همدیگه توضیح داده بشه و همون طور هم شما می‌تونید تاریخ بنویسید یعنی شرح حال زندگی انسان رو برای اینکه شما باور دارید انسان آزاده و تاریخ محصول عمل انسان هست اگر و نگاه بکنیم به تواریخ دیگه از جمله ایرانی یهودی اونچه که در تاریخ رخ داده در حقیقت داستان مشیت الهی‌ست نه داستان اونچه که این انسان‌ها در طول تاریخ در موقعیت‌های مختلف تصمیم کردن تصمیم گرفتن انتخاب کردن و عمل کردن بنابراین اگر شما انسان رو آزاد تلقی نکنید اگر انسان رو اسیر سرنوشت بدونید اگر خداوند رو حاکم بر قوانین او و بر دنیا و زندگی و مرگ او تلقی بکنید تاریخ معنی نداره از نظر یونانی و علم علم تاریخ ما نخواهیم داشت. بنابراین تاریخ یونانی افسانه نیست تحقیقه به این معنا نیست که هرچی که نوشتن درسته بلکه به این معناست که کار اونها حفظ یک خاطره قومی و به عنوان یک حقیقت نیست. حالا توضیح میده ماگلینو که برای یهودی‌ها تاریخ همون حقیقته. بنابراین در تورات وقتی که قصه میگه برای اون‌ها این قصه نیست حوادثی نیست که رخ داده و سپری زمانش سپری شده بلکه حقیقت با تاریخ یکیه برای اون‌ها و همین می‌بینید که تأسیس دولت اسرائیل بر همین مبناست دیگه یعنی اگر شما با یهودیا در اسرائیل صحبت بکنید قدم به قدم که راه میرن بر اساس کتاب مقدس اینو توضیح میدن یعنی انگار که اون‌ها الان در زمان داوودن الان در زمان ابرا ابراهیمن الان در زمان موسی هستن. نقشه جغرافیای زمینی با نقشه جغرافیای تورات یکیه. خب این تلقی موجب میشه که برای یونانی‌ها برای یهودی‌ها تاریخ حکایت از زمان نیست بلکه حکایت از حقیقته و حقیقت هم در با یهوه یکیست و به همین دلیل تاریخ یهود در حقیقت تاریخ حقیقت تلقی میشه. یکی از دلایل مهم افول تاریخنگاری یهود از نظر مومگلانو همین هست که اون‌ها به تاریخ‌های دیگه و به تاریخ انسان‌های دیگه هیچ علاقه‌ای نداشتن به خاطر اینکه اونچه که حقیقت بود فقط در قوم یهود خلاصه میشد ولی تاریخ یونانی تاریخ انسانه یعنی تاریخیست که کنجکاو که بدون انسان در موقعیت‌های مختلف چگونه عمل کرده تا از اون تاریخ یک الگوی تربیتی و الگوی اخلاقی برای ساختن یک نظام اجتماعی و سیاسی بسازه. بنابراین کتابای تاریخی یونان جنبه تعلیمی دارن. یعنی جنبه‌ای می‌خوان آموزش بدن. وقتی گزنفون کتاب کوروشنامه رو می‌نویسه قصدش ش بیان شرح حال کوروش نیست. آنچه که بر کورش گذشته بلکه قصدش این هست که در دورانی که یونان دچار بحران عمیق سیاسی و اجتماعیست یک الگویی معرفی کنه از نوع حکومتداری مطلوب به همین دلیل که براش خیلی مهم نیست که همه اونچه که می‌نویسه واقعاً هم وجود داشته باشه و واقعاً هم رخ داده باشه برای اون چیزی که اون مهمه اینه که از تاریخ یک اتوپیای انسانی بسازه نکته دیگه دیگه که در مورد تاریخنگاری یونانی هست اینه که چون علمیست با طرح پرسش‌ها آغاز میشه برای ما ایرانی‌ها عداد تاریخ چنین نیست به همین دلیله که تاریخنگاری ایرانی بعد از دوره اسلامی از اخبار توال جزء اولین تاریخ نگاه بکنید تا همین ناسخ و تواریخی که در دوران قاجاره تاریخ ما در حقیقت تاریخ آفرینشه از داستان از آدم آفرین آدم و حوا شروع میشه شه یعنی مرزی بین دنیای واقعی و دنیای اساطیری نیست و در حقیقت ما داستان خلقت رو تعریف می‌کنیم. وقتی داستان خلقت خداوند رو تعریف می‌کنیم دیگه سؤال و اینا نداره. ما همون طوری که نمی‌تونیم راز خلقتو درک بکنیم راز مشیت الهی م نمی‌تونیم خلق بکنیم. بنابراین همه داستان پادشاهان بعد از داستان پیامبران میاد. اما تاریخ یونانی با طرح پرسش‌ها آغاز میشه و می‌پرسه که این چه که رخ داده آیا رخ داده یا نه؟ خصلت دیگهش انسان‌گرا بودنشه که یعنی به اونچه می‌پردازه که انسان‌ها در زمان‌های مختلف انجام دادن. از او سؤال می‌کنه. از به اصطلاح مشیت الهی و نقش خداوند در زندگی انسان سؤال نمی‌کنه و خصلت دیگرش تعقلی بودنشه. یعنی پاسخ‌هایی که پرسش جواب میده باید بتونه موجه کنه. یعنی جاستیفای کنه. اگر من میگم همچین چیزی اتفاق افتاده نمی‌تونم بگم که چون من می‌دونم بلکه باید با استناد به اونچه که اون‌ها مدرک تاریخی مستند تاریخی می‌دونن باید موجه کنن یعنی همون طوری که شما در توار طبیعت نمی‌تونید سخنی بگید که دلیلی براش نداشته باشید همون طور که شما در فلسفه نمی‌تونید ادعایی بکنید که دلیلی براش نداشته باشید همونطور که در اخلاق نمی‌تونید چیزی رو خوب بدونید مگر اینکه دلیلی براش داشته باشید تاریخ هم چی چیزیست که شما باید برای جزء روایتتون یک دلیل و مستند اقناع کننده داشته باشید و اونچه که مهم‌تر از همه این‌هاست اینه که به این وسیله هدف تاریخنگار این هست که تاریخ آنچه که انسان‌ها در دوران‌های مختلف انجام دادن رو روایت کنه تا بدونه بتونه بفهمه انسان چیست این مسئله انسان مسئله بسیار بسیار مهمی میشه براشون و درک اینکه انسان چیست با تمام دانش‌ها و هنرها و هر آنچه که یونانیان انجام دادن ارتباط داره این به این معنا نیست که در همون یونان باستان و بعد در دوران دوران‌های بعد ما انواع و اقسام تاریخنگاریهای متفاوت نداشتیم اتفاقاً به دلیل اینکه تاریخ علمی بوده به طری به دلیل اینکه تاریخ مربوط به پرسش‌های خاص بوده به دلیل اینکه تاریخ به دغدغه اصلیش فهم انسان بوده ما انواع و اقسام تاریخ‌ها رو در تاریخ فرهنگ غربی می‌بینیم که به وجود آمدن و هم این تاریخ‌ها یا مکتب‌های تاریخ مکتب‌های فلسفین یعنی مسئله اصلی فلسفه زمانه برای یونانی‌ها جهان با یا اونچه که موجود هست به هیچ وجه ثابت نیست نه ثابته نه خلقه از عدمه بنابراین جهان از ازل بوده تا ابدم هست اما اون جهان هستی جهان به این معنا نیست که هر چیزی یک بار برای همیشه هست بشه برای یونانی‌ها هستی همواره به مفهوم حرکته یعنی وقتی ارسطو از هستی صحبت می‌کنه از یک هستی صحبت صحبت می‌کنه که مدام در حال هست حست شدنه چون بنابراین مفهوم وجود با مفهوم زمان یکیه تا هایدگر که کتاب هستی و زمانو می‌نویسه درکی که اونا داشتن از وجود درکیست که کاملاً با تصور ما ایرانیا از آغاز تا امروز فرق می‌کنه برای ما وجود با شدن د تا چیز مختلفن و برای ما قابل تصوره که در به اصطلاح اندیشه ایرانی اسلامی متصوره که یک چیزی به کمال خودش برسه و وجود تام و تمام پیدا بکنه. مثلاً خداوند در مصداق وجود تام هست. وجود مطلق هست. برای یونانی‌ها چن چیزی معنا نداره. به همین دلم هست که خدایان اون‌ها پر از ضعف و نقص و اشتباه و شکستن و به هیچ وجه اون هیچ چیزشون مطلق نیست. اگر تصور کنیم که وجود یعنی زمان و همه چیز در حال شدن مدام هست در حال تحول مدام هست آنوقت کار تاریخنگار این میشه که توضیح بده این تحولو یعنی همون طوری که در طبیعت توضیح میده حرکت اشیا رو همون طورم در تاریخ توضیح میده حرکت انسان آزاد رو که انسان آزاد چه کرده و چون که می‌خواد توضیح بده همون طور که مکتب‌های مختلف علمی و فلسفی و ریاضی هست همون طورم مکتباهای مختلف تاریخی به وجود میاد من یه تیکه رو براتون از دکارت می‌خونم دکارت میگه که در بخش اول گفتار در درباره روش راه بردن عقل میگه در این زمان فکر کردم که به حد کفایت در مطالعه زبان‌های باستان در قرائت نویسندگان کهن و در تواریخ و حکایاتشان کار کردم زیستن با مردمان عصر پیشین مانند مسافرت در سرزمین‌های خارج است. دانستن چیزی از طرز رفتار خلایق دیگر برای آن مفید است که درباره طرز رفتار خودمان بی‌طرفانه‌تر دقت داوری کنیم. یعنی مسئله فلسفه مسئله قضاوته داوریه. به همین دلیله که شما در اخلاق غربی نمی‌تونید بگید که چون خدا گفته چون پیشینیان گفتن باید برای خیر تلقی کردن چیزی فضیلت داشتن چیزی باید استدلال بکنید باید داوری کنید اون داوری هم باید مبتنی بر یک سری معیارها و قواعدی باشه که غیرشخصین یعنی منطق یا روش اجازه میده به اینکه آدم‌ها بر اساس یک نظام به اصطلاح داوری ی داوری‌های مختلف بکنن. یعنی دستور زبان یکیه اما آدم‌ها می‌تونن بر اساس با همین دستور زبان انواع و اقسام آثار ادبی خلق کنن یا انواع و اقسام به اصطلاح نقد ادبی یا قضاوت زیباشناختی و همچون افرادی که هرگز مملکت بومی خودشان بیرون نرفته‌اند هرچه را که با آن‌ها تفاوت دارد زشت نداریم. و ریشخند نکنیم. اما آنان که بسیار طولانی سفر می‌کنن، کارشان به غریب شدن در وطن خودشان می‌انجامد و کسانی که با کنجکاوی بسیار اعمال قدما را مطالعه می‌کنند، از آنچه همین روز در میان خداوند می‌گذرد غافل می‌مانند. به علاوه این حکایات از چیزهایی که نمی‌شود اتفاق نمی‌شود اتفاق افتاده باشد به گ به گونه‌ای سخن می‌گویند که گویی واقعاً رخ دادند و بدینسان ما را به کوششی فرا می‌کنند که بیش از توان ماست یا امیدهایی در ما می‌آفرینند که بیرون از سرنوشت ماست و حتی تواریخ اگرچه حقیقت باشند و ارزش چیزها را نه مبالغه آمیز بنمایند نه تغییر دهند حواشی ناچیز و کم اهمیت را حذف می‌کنند تا نزد خواننده شایسته تر شود. پس چیزهایی که آنها شرح می‌دهند هرگز دقیقاً همانگونه روی نداده و کسانی که سعی می‌کنن در اعمالشان از آنها سرمش بگیرن ممکن است به جنون پهلوانان آرمان‌پرست دچار شوند و به کردارهای اغراق آمیز بیاندیشند. که شد در حقیقت یکی از مهم‌ترین نقطه‌های عطف تاریخ فکر غربیست به دلیل اینکه نشون میده که یعنی دن کسیست که آغاز عصر جدید و پایان عصر قدیم رو اعلام می‌کنه و به انسان امروزی هشدار میده که مبادا این گذر یا این شکاف یا این تحول تغییر زمان رو تغییر دوران رو متوجه نشه دونک شد کسیست که در یه دوره‌ای زندگی می‌کنه که آرمان‌های اون دوره دورانین قبل کاملاً از بین رفته. آرمان شهرسواران شوالیه‌ها و او همچنان اصلاً متوجه نشده که دوره‌ای که او برای او آرمانیست کاملاً دورانش گذشته. بنابراین به جای اینکه به واقعیت نگاه بکنه مدام کتاب می‌خونه. دنکیشد رمان دنکیشد رمانیست علیه اونچه که کتاب‌ها میگن و شما رو مانع از دیدن واقعیت میشن از برخلاف تصور ما که فکر می‌کنیم که کتاب خوندن مهم‌ترین کار دنیاست از دوره رنسانس به بعد فرهنگ غربی میشه فرهنگ ضد کتاب یعنی میشه فرهنگی که مدام به شما میگن کتاب خوندن شما رو می‌تونه بیشتر احمق کنه تا اینکه شما رو بر فرزانگی شما بیافزد چرا؟ بهخاطر اینکه صنعت چاپ باعث شده بود که آدما کتاب بخونن و هر چطور که می‌خونن باور کنن. مشکل این بود که خوندن باور کردن بود و در نتیجه هرکس می‌تونست کتاب بنویسه و هر لاائلاتی می‌تونست باور بشه. به همین دلیل بود که کسانی که آثار بزرگ خلق کردن از سروانتس گرفته تا شکسپیر گرفته تا مونتین که پیامبر مدرنیته به شمار میان این‌ها همواره علیه اون تصوری از جهان صحبت کردن که در کتاب‌هاست و آدم‌ها رو فراخوندن به اینکه چشمشونو باز کنن به واقعیت نگاه کنن دکارت متنفر بود از کتاب و بارها علیه کتاب نوشته وت به جای کتاب خوندن می‌گفت آدم باید بره طبیعت رو چنانسب ببینه و آزمایش بکنه به جایی که تو کتاب بخونه که اسب چند تا دندون داره بره اسبو پیدا بکنه دندوناشو بشمره وقتی هم که مرد چند تا کتاب بیشتر بالا سرش نبود روسو در کتاب امیل که به اصطلاح کتاب مهمیست در تعلیم و تربیت معتقدید که یعنی کتابیست یک کتابیست علیه کتاب و مدام میگه که شما بچه رو باید دور از کتاب نگه دارید به دلیل اینکه او باید با عقل خودش فکر بکنه اگر شما به او کتاب بدید کتاب‌ها برای او فکر فکر خواهند کرد. کانت در رساله روشنگری میگه که روشنگری یعنی خروج آدمی از نابالغی به تقصیر خویشتن و بعد میگه آدم‌ها الان در دوران ما میگن ما برا چی فکر کنیم؟ کتاب‌ها به جای ما فکر می‌کنن یا همون طور فکر می‌کنن که کلیسا برای مؤمنان. پس اونچه که مهم هست اینه که در دوره‌های در تاریخنگاری غربی اونچه که مهم هست اینه که شما بتونید اونچه که هست رو ببینید حالا چون ما از انسان آزاد سخن میگیم انسان آزاد است و از طرف دیگه انسان موجود است که از نظر یونانی‌ها نمیتونه در به تنهایی زندگی بکنه بنابراین حتی اخلاق هم برای یونانی ی‌ها با سیاست در هم تنیده است. یعنی انسان آزاد است تا جامعه انسانی خودش رو ابداع بکنه. چون آزاد است جامعه سیاسی رو ابداع بکنه بنابراین داستان آزادی انسان میشه داستان انسان سیاسی. تاریخ یونانی از هرودوت تا امروز تاریخ سیاسیست. همونطور که فلسفهش فلسفه سیاسیست. خب چقدر دیگه وقت داریم آقای صحبت خان؟ [موسیقی] هرچ شما بفرمایید یک ساعت و دو اینجا سرو کرد. بسیار خوب حالا من فقط به چند تا کتاب ارجا میدم و این بحث رو بعداً بیشتر پیش می‌بریم. بنابراین نکته مهم اینه که اگر برای یونانی‌ها اولاً تاریخ و برای ما تاریخ با گذشته فرق می‌کنه و همچین طور که میایم تا عصر جدید مدام این شکافی که بین گذشته و تاریخ هست بیشتر آشکار میشه همونطور که گفتم تاریخ برای در یونانی به مفهوم تحقیقه به مفهوم گذشته نیست برای اون‌ها هم تاریخ هم فلسفه و هم رشته‌های دیگه با زبان در هم تنیده است. سیاست برای اون‌ها با زبان در هم تنیده است. برای اون‌ها آزادی انسان از طریق زندگی در با دیگران هست که دیگرانی که با اون‌ها حرف می‌زنه و به جای اینکه اختلافاتشو با خشونت حل بکنه با زبان حل می‌کنه، با قانع کردن. بنابراین رتوریک یا بلاغت یک تنها وسیله‌ایست که شما با اون می‌تونید سیاست‌ورزی بکنید. این پیوند زبان با فلسفه، پیوند زبان با آزادی انسان، پیوند زبان با هر گونه دانشی تا امروز همین طور هی پیشرفته‌تر شده. به حدی که ما امروز می‌دونیم که ما اونچه رو که میگیم موجود بوده یا هست اون چیزیست که با زبان می‌سازیم. یعنی اگر ما تا قبل از ورود تجدد به ایران چیزی به نام تاریخ ایران نداشتیم یعنی کلمه تاریخ ایران به کار نرفته یعنی ما تاریخ ایرانم نداشتیم یعنی کهه درک قدیمی‌ها از تاریخ به شکلی نبوده که بتونن از تاریخ ایران صحبت بکنن درک ایرانیان در گذشته به گونه‌ای نبوده که بتونن از دوره باستان صحبت بکنن چیزی به نام دوره باستان در خارج وجود نداره. دوره باستان ایده‌ایست که یک آدمی می‌سازه برای اینکه چون گفتم یونانی‌ها سیستم سازن برای اینکه این دوره‌بندی یعنی دوره‌ بندی‌ها دوران باستان، دوران قرون وسطی، دوران جدید این کار تاریخ‌نگاره برای اینکه بتونه تحول تاریخی رو توضیح بده. یعنی دوران باستان رو به عنوان یک الگویی از اندیشه و عمل انسانی در نظر می‌گیره که این الگو در یک دوره دیگه تغییر پیدا می‌کنه. بنابراین این چی اتفاق اتفاقی نیست که در خارج بیفته. یعنی در خارج اینطور نیست که ناگهان زمان متوقف بشه بپریم تو یه زبان دیگه. بلکه این نوع فهم شما از الگوهای حاکم بر انسان در یک دوره و تفاوتش با دوره‌های دیگهست که میگید این دوران قدیمه. این دوران جدیده و این دوران میانهست و انسان مدرن هست که می‌تونه از سنت سخن بگه. انسان سنتی یا سنت‌گرا اصلاً نه تلقی از سنت نداره. سنتی‌ها در سنت زندگی می‌کردن. برای همونطور که گفتم وقتی تاریخ می‌گفتن از آدم تا خاتم تاریخ بود. به بدون اینکه هیچ دوره‌بندیی باشه. درک اون‌ها از تاریخ تحول انسانی نبود بلکه مشیت الهی بود. بنابراین وقتی که انسان میگه من انسان مدرنم مدرنیته آغاز میشه مدرنیته زمانی آغاز میشه که انسان خودش رو در زمان اکنون و گسسته از زمان پیش درک می‌کنه انسان مدرنه که میگه دور پیش از من یک دورانی وجود داشته که اسمش سنته و من از او جدا بشم در حقیقت سنت یک ابداع مدرنه سنت چیزی نیست که وجود داشته باشه شما می‌خواید ازش به زور خارج بشید و تمدن که الان تبدیل شده به فتیش یعنی هم آقای خامنه‌ای میخواد تمدن اسلامی درست بکنه هم دوستان سلطنت طلب ما میخوان ما رو برگردونن به تمدن گذشته هم در گفتم همونطور که جریان جهانی در ژاپن هم این راستای رادیکال تمنای احیای تمدنشون دارن کلمه تمدن ما از عرب‌ها گرفتیم تمدن در فارسی به کار نمی‌رفته تمدن از مدینه میاد حالا مدینه یعنی شهر شهری که ما در فرهنگمون ازش سخن گفتیم برمیگرده به به اصطلاح یک جانشینی یه عده زیاد جمعیت زیاد و یه سری ساختمون‌ها و نهادهای مختلف که این با مفهوم شهر به مفهوم غربیش و یونانیش و و مدرنش کاملاً متفاوته شهر به مفهوم یونانی و ش و به مفهوم مدرن کلمه یک مقوله کاملاً جدا به همین دلیل که ماکسور در اون کتابش که درباره شهره میگه که شهر کاملاً یک ایده غربیست فقط چار تا ساختمون و نمی‌دونم بنا نیست تمدنم همین طوره تمدنم در ما ترجمه کردیم در برابر سیلیزیشن یا سیلیزاسیون گذاشتیم و فکر کردیم که چون ترجمه کردیم پس داشتیمش ما یک ما چون که درکی از مفهوم ایده نداریم هر ایده‌ای رو با واقعیت یکی می‌گیریم یعنی وقتی که ما میگیم کلمه دولتو می‌سازیم فکر کنیم خب خب دولتم وجود داره. اگر فکر کردیم به یک جایی بگیم مجلس، پس مجلسم وجود داره. اگر فکر کردیم به یه جایی بگیم دانشگاه، پس اونم واقعاً دانشگاهست. یعنی همه اون چیزی که برای غربی‌ها ایدهست برای ما یک واقعیته. ما تمایزی بین ایده و واقعیت نمی‌گذاره. کلمه تمدن در فرهنگ غربی یک ایده است. ایدهست به این معنا که یه چیزی نیست که به بیرون در جهان مادی و واقعی ساخته بشه. بعد شما برید رو اون اسم بگذارید. نه بلکه یک ایده‌ایست که در ذهن انسان غربی ابداع میشه، تخیل میشه و او بر اساس اون ایده جهان خودشو یا تاریخ خودشو درک می‌کنه. اصلاً چنین چیزی نیست که تمدنو با انتشار نامحدود کتاب‌های بی‌معنی راجع به گذشته شما نشون بدید. تمدن رو نشون نمیدن. تمدن رو می‌فهمن. به همین دلیل و فقط و فقط شما با نظریه‌های تمدن هست که می‌تونید درک بکنید که تمدنی چیه. یعنی غربی‌ها برای تمدن به در و دیوار استناد نمی‌کنن بلکه این نظریه‌های تمدن هستن که تمدن رو توضیح میدن. بنابراین نظریه‌های تمدنم بسیار زیادن و همین طور در تحول ما نمی‌تونیم از تمدن سخن بگیم به طور کلی. یعنی میگه ما تمدن ایران داریم به خاطر اینکه تمدن ایران اگه منظورتون همین ویرانه‌های تخت جمشید و آثار باستانیه اونا هریتی اونا میراسن و ما باید بینیم میراث یعنی هرج و سنت ترادیشن فرق بگذاریم سنت مربوط به شناخت و آگاهی شماست شما هستید که چیزی رو سنت می‌نامید و بنابراین سنت همواره در ذهن آدم‌ها و در نظریه‌های مختلف تغییر پیدا می‌کنه سیویلیزیشن در خود زبان‌های اروپایی هم یک داستان بسیار بلندی داره یعنی کلمه سیلیزاسیون که در اول در فرانسه به کار رفته و از فرانسه رفته به زبانهای دیگه اروپایی ک به اصطلاح معنای سیلیزاسیون به معنای فرانسهش کاملاً متفاوت هست با اصطلاح سیویلیزیشن یا معادله اون در کل در فرهنگهای دیگه اروپا یعنی اینکه یک کلمه مشترک هست به این معنا نیست که این‌ها به یک معنا فهمیده شده و یک سرگذشت فکری دارن یکی از بزرگ‌ترین زبانشناسان فرانسه به نام امیل بنونیست در یه کتاب یه اثر دو جلدی داره به نام پبل لینگستیک ژنرال مسائل زبانشناسی عمومی که یکی از شاهکارای زبانشناسیه یه مقاله‌ای داره راجع به به اصطلاح به اصطلاح واژه شناسی فرهنگ و یکی هم تمدن و در اونجا تاریخ کلمه تمدن رو توضیح میده و میگه که تمدن در فرانسه در کلمه تمدن در قرن هجدهم به وجود اومد و کلمه تمدن به معنای لمید زوم یعنی دوستی دوست انسان‌ها و به مفهوم در حقیقت دوست داشتن اجازه بدین به مفهوم دوست داشتن اجتماع انسانی یعنی مفهوم سیاسی دوستی اینجا دوستی مفهوم سیاسیه همونطور که در یونان بود به مفهوم دوستی سیاسی و و انسانگراییه که میراث رونسانس هست در این بسیار بسیار مهمه یعنی سیلیزاسیون فقط این نیست که شمام پل داشته باشین و عمارت فلان داشته باشید کاخ فلان داشته باشید بلکه سیلالیزاسیون یعنی اونچه که انسان‌هایی که به ارزش‌های خاصی اعتقاد دارن خلق می‌کنن. بنابراین وقتی ما از تمدن غربی حرف می‌زنیم، از چیزی حرف می‌زنیم، از یک روحی حرف می‌زنیم که به یک شکل متفاوتی جهان رو و مخصوصاً انسان رو می‌فهمه که به ساختن نوعی از زندگی که اجازه بده انسان‌ها در آن با هم دوستی کنن، در آن همزیستی کنن مجال بده. در نتیجه همین تلقی از سیلیزاسیون یا تمدن هست که باعث میشه که اروپایی‌ها در مقایسه با فرهنگهای دیگه تمدن خود فرهنگ خودشون رو یا فکر خودشون رو بالاتر بدونن. چرا؟ به خاطر اینکه در فرهنگ‌های دیگه مثل فرهنگ ایرانی ما فرهنگمون کاملاً بر مدار شاه می‌گرده. بر مدار قدرت بالا. یعنی فرهنگ ایرانی و تاریخ‌نگاری ایرانی تاریخ یه تاریخ‌نگاری یه روح آریستوکراته یعنی روح خیلی اشراف و خودش رو مدار می‌دونه شاه مدار مرکز همه چیز هست تاریخ انسانیست که با همه انسان‌های دیگه متفاوته دارای فره ایزدیست در کمال مطلق به سر می‌بره و داستان در حقیقت داستان همین تذکرتةلاولیا برای ایرانی‌ها داستان انسان‌های های کامله که مهمه و انسان‌های دیگه در حقیقت تاریخ نوشته میشه برای اینکه دیگران از او پیروی کنن یعنی تاریخ انسان کاملیست که الگوی انسان‌هاست وقتی که ما در در مورد شاهنامه وقتی که در مورد تحول نظام‌ها و تغییر حکومت‌ها حرف می‌زنه در حقیقت میگه این حکومت فاس از نظر اخلاقی فاسد شد به داد و خرد عمل نکرد و در نتیجه فرحه ایزادی از او رفت در بست بنابراین یک تاریخیست به معنای دقیق کلمه اخلاقی و خودکامه یعنی یک تاریخیست که بر مدار خودکامگی می‌گرده این خب طبیعتاً با یه جهان خودشو می‌آفریده جهانی که در او هر چقدر که به ق هرچی که به قدرت مربوط باشه بسیار باارزشه اونچه که می‌مونه در عمل عمارت‌ها و بناهایست که شاهان ساختن اما اونچه که مردم زندگی می‌کردن اونچه که مردم بهش باور داشتن اونچه که زندگی واقعی رو می‌ساخته اصلاً براشون اهمیتی نداره به همین دلیل که وقتی میاد تو دوره که در تاریخنگاری کسانی که ما امروزه به عنوان تاریخنگاری ایرانی و عقلگرا می‌شناسیم مثل بقی و دیگران شما باز می‌بینید که بیحقی ابدا قدرت توضیح اتفاقات بر اساس منطق درونی حوادث نداره چون انسان رو آزاد نمی‌دونه انسان رو تابع وحشیت الهی می‌دونه. میگه این سلطان عصبانی میشه. ظلم می‌کنه خودیه. حسنک رو بردار می‌کنه ابوبکر مشکان رو بهش ظلم می‌کنه. ولی چه باید کرد؟ این خداونده که او رو بر ما حاکم کرده. وقتی که عطاالله جوینی در تاریخ خودش می‌خواد هجوم مغولان و کشتن بی‌رحمانه آدم‌ها رو توضیح بده فقط یه کلمه میگه. میگه باد استغنای خداوند وزیر. یعنی خداوند ارائه کرد، غضب کرد. همون طوری که عاد و ثمود در قرآن شهرهایی بودن که چون گناه می‌کردن خداوند اونها رو نابود کرد. این هم هرچه که رخ میده در تاریخ چه بدی چه خوبی کار خداونده. بنابراین در تاریخ ما مسئله انسان نیست. نه مسئله انسانه نه مسئله سیاسته. سیاست به مفهوم دقیق کلمه. به دلیل اینکه همون طور که ابن خلدون میگه اون حکومت‌هایی که بربیاین و اون حکومت‌هایی که برمفتن همه مثل یک انسان می‌مونن یعنی یک حرکت طبیعی دارن انسان به دنیا میاد بچهست جوون میشه بعد پیر میشه و می‌میره یعنی و طبیعت حکومت‌ها اینه که یه دوره‌ای بیان شکوفا بشن و بعد پیر بشن و از بین برن یعنی سؤال نداره در حقیقت یک مسئله طبیعی و قابل غیرقابل توضیح