صحبت امروز درباره
اتفاق شگفتانگیزیست که در ۲۴ ساعت گذشته
افتاده و در حقیقت موفقیتش مجیون اینه که
کسی اونو پیش نمیتونست پیشبینی کنه به
ویژه آقا خود آقای خامنهای و به شکل این
عملیات پیشرفت که فرماندهان جنگی و از
جمله خود آقای خامنهای در تهران گول
بخورن و مطلقا آمادگی ی همچین حمله رو
نداشته باشن
ولی اونچه که اتفاق افتاد ول اینکه به
سقوط جمهوری اسلامی نانجامه در نهایت ولی
به سقوط شخص آیتالله خامنهای انجام میده
و ناگهان او رو از اوج یک
موقعیتی که در عرض بیش از ۳۵ سال برای
خودش ساخته بود و مجموعه از تبلیغات و
شبکه سازی در داخل کشور و خارج از کشور و
تهدیدهای مستمر منافع آمریکا و متحدانش در
منطقه بود ناگهان فرویست یک در حقیقت
امپراتوری ایدئولوژیک کاملاً سقوط کرد
این اتفاق اتفاق کمی نیست یعنی
ما وارد یه جهان جدید شدیم که تا یک مدت
قابل توجهی در وضعیت همه چیز در وضعیت
تعلیل قرار داره یعنی همون طور که حمله
نظامی اسرائیل با قوانین بینالمللی
سازگار نبود. همون طور که آقای ترامپ باز
بر خلاف قوانین بینالمللی و به اصطلاح
فشاری که کشورهای اروپایی میآوردن در یکی
از یعنی آخرین و پیشرفتهترین عملیات جنگی
رو علیه ایران در یک مدت کوتاهی به راه
انداخت و کاملاً موفق شد.
یعنی ما از یک جهان که میشناختیم
نسبتاً جدا شدیم و به یه جهانی چشم گشودیم
که همه چیز درش عوض میشه عوض شده و میره
به سمت تغییرهایی که همشون حالت غافلگیر
کننده دارن. یعنی این یک انقلابیست که در
پی او زلزلههایی پیاپی خواهند آمد و باید
براش آمادگی داشت. تأثیر این اتفاق در
ایران در ایران
چیزش کمترش اهمیتش کمتر از انقلاب ایران
نیست و در منطقه همین طور و در جهانم همین
طور مثل حادثه ۱۱ سپتامبر که در یک نقطه
خاص اتفاق افتاد ولی همه چیز بعد از اون
تغییر کرد
این سقوط هیمنه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی
و شخص آیتالله خامنهای
هم بر افکار عمومی جهان اسلام تأثیر
میذاره هم بر روابط و مناسباتی که
قدرتهای بزرگ با همدیگه دارن مثل روسیه و
آمریکا هم
شرایط رو در داخل ایران تغییر میده و هم
بالاتر از همه به دوال مهم پاسخی کمایش
قاطعانه میده یکی مبارزه غرب با
بنیادگرایی بنیادگرایی اسلامی و یکی هم
جبهه ضد اسرائیلی در جهان اسلام که آقای
خامنهای آخرین رهبرش تلقی میشد.
اسرائیل دیرزمانی بود که نه با اسرا نه با
فلسطینیها بلکه با عربها
سر به اصطلاح روبهرو بود. بحث جنگ اعراب و
اسرائیل بود.
عبدالناصر رئیس جمهور مصر به عنوان یکی از
قهرمانهای
به اصطلاح ناسیونالیسم عربی
کسی بود که خودش رو پیشگام مبارزه با
اسرائیل میدونست و محموبیت بسیار
گستردهای رو در جهان اسلام نه فقط عرب به
دست آورده بود به خاطر اینکه او رو در
حقیقت سردار
ستیز با اسرائیل میدونستن بعد از جمال
عبدالناصر کسان دیگری نقش برا خودشون قائل
شدن از جمله قذافی و بعد صدام حسین اما با
انقلاب ایران
رهبران ایران سعی کردن با از طریق
ادعای چنین موقعیتی برای خودشون یعنی به
قول خودشون رهبری جبهه مقاومت
ایران رو که در جهان اسلام به طور سنتی
منزوی بود و در حقیقت
یک در یه فضای محدودی با همسایگان مسلمانش
روابط دوستانی نداشت. از این طریق یک نوع
نفوذ معنوی بسیار گسترده نه فقط در
کشورهای اسلامی بلکه در هر جا که مسلمونها
هستن به دست بیاره و حتی در میان
جریانهایی که چپ تلقی میشدن و اساساً
سکولار بودن و حکومتهایی که کمونیستی
بودن مثل کوبا مثل کره شمالی و این شد
بنیاد سیاست خارجی ایران یعنی ایران اگر
میخواست فقط عنوان کشور عمل بکنه و رهبر
ایران خودشو رهبر ایران بدونه با تمامی
یعنی سیاستش رو بر اساس منافع اون منافع
به اصطلاح مردم سرزمینش تعیین بکنه میشد
یه کشور عادی مثل بقیه کشورها اما زمانی
که رهبر مسلمین جهان شد و از هر جهت شروع
کرد هیمنه خودش رو از مرزها بستی دورتر
ببره شبکههای عظیم دینی مذهبی فرهنگی و
به اصطلاح سیاسی در دنیا بسازه و از اون
طرف نیروهای غیردولتی رو علیه نیروهای
علیه حکومتها
مسلح کنه حمایت بکنه و به بیثباتی کشورهای
اسلامی و عربی دامن بزنه و سیاست صدور
انقلابش رو تهدید تبدیل بکنه به یک
اسلحه بسیار حراسنگیز در دل حکومتهای
اسلامی و همین طور غرب این یه قدرتی خودش
میدونست که قدرت چیز نیست کش ملی نیست
بلکه امپراتوریه میدونید که در در مورد
ایران در مورد کشورها از نظر سیاسی
تقسیم بندی میکردن که یا امپراتوری بودن
یا ملت بودن ایران خب به عنوان یک
امپراتوری متولد شد و بعد اسلام تبدیل شد
به امپراتوری خلافت اسلامی یه چیزی شبیه
امپراتوری ویزانس بود و و اینها همیشه با
غرب مشکل داشتن یعنی امپراتوری ایران دشمن
اصلی یونانیها بود و بعدشم امپراتوری
اسلامی دشمن اصلی به اصطلاح رومیها و ۲۰۰
سال جنگهای صلیبی وجود داشت. بنابراین
ساختن یه امپراتوری به شکل جدید یعنی نه
اون توسعهطلبی که در قرن نوزدهم به شکل
استعماری ممکن بود بلکه این نوع توس
توسعهطلبی جدیدی که در دوران پس از
استعمار رخ میداد و از طراقی به اصطلاح
انجام میشد که نیاز به تسخیر سرزمینی نبود
و شما بدون تسخیر سرزمینی میتونستید
اون منطقه رو تحت نفوذ خودتون دربیارین
این کاری بود که جمهوری اسلامی از ابتدا
میکرد و قدرت خودش رو با این تعریف
میکرد. از نظر رهبران جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی یک پدیدهایست اساساً ضد
غربی که مسئولیت الهی داره برای تسخیر
جهان و اون که آقای خامنه میگفت تمدن
اسلامی درست بکنه در کل جهان و در حقیقت
زمینه با ظهور مهدی رو فراهم بکنه. آقای
خام آقای خمینی یه جمله معروفی داشت که بر
در دیوارها اون موقعها میزدن که تا وانگ
لا اله الاالله و محمد رسولالله در سراسر
جهان پنفکن نشود از پا نخواهیم نشست. خب
بعدشم که جنگ ایران و عراق تبدیل شد برای
به اصطلاح آقای خمینی و و کل تبلیغات
تبلیغات جمهوری اسلامی بر اساس اون قرار
گرفت اینکه راه قدس از کربلا میگذرن.
یعنی با عراق میجنگیدن نه به عنوان یه
کشور بلکه به عنوان راهی برای
چیرگی آوردن چیره شدن بر کل خاورمیانه و
کشورهای اسلامی و تصورشون این بود که شما
میتونن از نیروهای انقلابی کشورهای
اسلامی استفاده کنن سازماندهیشون کنن و در
حقیقت یک ارتش بومی در هر کدوم از این
کشورها بسازن که همون طور که در ایران
انقلاب پیروز شد در اون کشورها پیروز بشه.
در عراق سپاه بعد رو ساختن. در لبنان
حزبالله ساختن. در سرزمینهای فلسطینی
جهاد اسلامی رو ساختن. در کشورهای مختلف
سعی کردن که هستههای مقاومت
ضد دولتی به وجود بیارن و این شبکه رو
تبدیل بکنن به یک
سرمایه یا یک ذراتخانه
نمادینی که تمام منافع غرب رو در منطقه
تهدید میکن.