اما
ما چگونه الان تاریخو میفهمیم؟ ما گرایش
داریم به اینکه همونطور که محمدرضا شاه
میگه که کورش بهخواب ما بیداریم ما گرایش
داریم به اینکه ما یه چیزی رو به نام
ایران و ملت ایران تصور کنیم که در طول
تاریخ تداوم داشته یعنی از زمان ایران
باستان تا امروز یه چیزی بوده به نام ملت
ایران آقای جواد طباطبایی میگه که ما دولت
نداشتیم ولی ملت داشتیم
و این ملت در حقیقت یک درکی از ملت وجود
داشته که باعث میشه که ما باور داشته
باشیم که ایران یک
حقیقت اصیلیست که فرقش با کشورهای دیگر
منطقه اینه که بسیار کهنه. در نتیجه آقای
طباطبایی به راحتی میتونه کشورهای منطقه
رو همه ساختگی و جعلی بدونه. همونطور که
خیلیا میدونن یا این آقای آقای که امروزه
شروع کرده به صحبت کردن راجع به اتحاد
فلاط ایران و معتقدن که ما باید یک
اتحادیه یک به اصطلاح واحد سیاسی
فراملی بسازیم که ایران در او سروری و
هژمانی داشته باشه.
این گفتمان خب خیلی به درد جمهوری اسلامی
میخوره به دلیل اینکه جمهوری اسلامی با
این گفتمان هم میتونه
در برابر گرایشهای تجزیه خواه
مقاومت کنه هم میتونه روشنفکران
منتقد خودش جریانهای سکولاری رو که منتقد
جمهوری اسلامی هستن به نام ایران منکوب
کنه هم میتونه در برابر کشورهای دیگه در
حقیقت یک تبلیغات جنگ نرم هست برای اینکه
در ذهن
در افکار عمومی منطقه ایران به عنوان تمدن
برتر
به اصط شناخته بشه.
خب کاری که من میخوام بکنم در حقیقت این
هست که نشون بدم که اونچه که ما به عنوان
ایران میشناسیم، اونچه که ما به عنوان
گذشته میشناسیم، اونچه که ما به عنوان
فرهنگ میشناسیم، اونچه که ما به عنوان
تمدن میشناسیم، اینها همه
چیزیست که ما در برخورد با غرب باهاش آشنا
شدیم. یعنی گرچه گرچه کلمات قدیمین ولی ما
به مفهومی به کارشون میبریم که در برخورد
با غرب آموختیم. اما این به این معنا نیست
که ما به شکل غربی اونا رو فهمیدیم. نه ما
به شکلی که خودمون میفهمیدیم یعنی اون
ساختار ذهنی که خودمون داشته اونا رو
فهمیدیم در نتیجه خود فهم این نگونه فهم
سنتی از مدرنیته باعث شد که مدرنیستای ما
خودشون مانع اصلی
به اصطلاح موفقیت پروژه مدرنیزاسیون بشن
این سنت سنتیها که سنتی بودن اون که بحثی
درشون نیست ولی درک سنتی مدرنیستها از
مدرنیته به به شکست مدرنیته بسیار بیشتر
کمک کرد تا مقاومت سنتگرایان و همونطور که
الان میبینید در حقیقت دعوای بین
سنتگرایان و
مخالفانش بر سر قدرت مادیست نه بر سر به
اصطلاح یک
اصول و ارزشهای معنوی در نتیجه هم کسانی
که مخالف جمهوری اسلامی هستن این هویت
ایرانی رو میخوان حفظ بکنن هم کسانی که در
جمهوری اسلامی هستن و میبینید که از من
نمیخوام براتون به اصطلاح لیست بدم که از
یک طرف ما تمدن پژوهی حکومتی داریم که
انواع و اقسام کتابا چاپ میکنن راجع به
تمدن اسلامی تصور کن که علیکبر ولایتی
کتاب داره راجع به تاریخ تمدن اسلامی و
این تمدن اسلامی به عنوان یک
سرمایه سیاسی در جمهوری اسلامی داره ساخته
میشه از اون طرف هم ما ایرانگرایان داریم
که چه در آمریکا چه در ایران دارن سعی
میکنن که به این تمدن اسلامی یک
تجسد مادی بدن با انتشار کتابها با ساختن
در حقیقت یک نمودی از اونچه که سپری شده
بنابراین میبینید که تاریخ ایران دایرة
المعروف بزرگ اسلامی
تاریخ ایران مینویسه در ۳۰ جلد و این
مادی کردن و ملموس کردن
اونچه که اونها تمدن میخونن شده در حقیقت
نشونه اینکه شما اصلاً نمیتونید انکار
بکنید واقعیت اون چیزی که اینها تمدن
مینامن. بنابراین برای اینها تمدن همیشه
ارجاع میده به یک امر ملموس.
در حالی که فهم غربی از تاریخ و تمدن چنین
نیست و اگر اونها توانستن
از یونان تا امروز به این شکلی زندگی کنن
که زندگی کردن اون محصول نوع نگاهشون به
تاریخ و نوع نگاهشون به زمان هست به عبارت
دیگه شکلی که شما خودتون رو میشناسید
یعنی خودآگاهی شما تابع فهم شما از زمانه
اگر شما درکتون از زمان درک ایرانی باشه
نوع خودآگاهی شما فرق میکنه. اگر درکتون
درک یونانی و غربی باشه شما خودتون رو به
شکل دیگری میشناسین. خودآگاهی غربی
خودآگاهی تاریخیست ولی خودآگاهی ما تا
خودآگاهی غیر تاریخیست. این تفاوت بین
بینش تاریخی ایرانی و بینش تاریخی غربیست
که ما رو از هم جدا میکنه. بنابراین اگر
ما بشینیم هزاران جلدم کتاب بنویسیم و
انبوهی از نوشتهها و هر چیزی رو به عنوان
تاریخ در کتابخونهها پر بکنیم باز این
فاصله ما غرب رو پر نمیکنه به خاطر اینکه
اونچه که بین ما و غرب فاصله میاندازه در
کله ماست نه در کتابهای ما اینکه ما با
تاریخمون چنین برخوردی میکنیم
این تعیین کننده
اون چیزیست که ما الان هستیم و اونچه که
الان انجام میدیم یعنی درک ما از گذشته ما
با درکی که از الان داریم یکیه و اگر اون
درکمون رو تغییر بدیم اکنونمونم تغییر
پیدا میکنه