پروپاگاندا یک اصطلاحیست که در کلیسا
متولد شد یعنی اصل این پروپاگان به معنای
میشه گفت اداره تبلیغات حالا
اداره تبلیغات بود که در کلیسا متولد شد
در قرن بذارید بهتون بگم در چه قرن
بله در قرن فکر کنم دوازدهم سیزدهمه یعنی
در حقیقت نزدیک دوران جنگهای صلیبیست.
زمانی که جنگهای صلیبی انجام میشه و خب
مسلمان خیلی نفوذ میکنن در سرزمینهای
اروپایی تا حتی تا اتریچ هم میرن و این
بحث تهاجم فرهنگی که ما داریم اون موقع
کلیسای
روم داشت و اگر جالب اگر بخونید بعضی از
چیزا رو نوشتههای اون دوران نو میبینید
که کشیشها و به اصطلاح مقامات دینی از
نفوذ فرهنگ اسلامی در اروپا و حتی تأثیرش
در شکل لباس پوشیدن جوونها دارن شکوه
میکنن و ابراز نگرانی میکنن. بنابراین
این تصور به وجود اومد که
این سرزمین رومی که به ظاهر زیر نگین
امپراتوری روم هست ولی یه نیرویی که
نامرعیه یک نه به اصطلاح رنگ داره نه بو
داره نه
به اصطلاح قیافه داره یه چیزیست مثل هوا
کاملاً شفاف این وارد این قلمرو میشه
و بر ذهن آدم شهروندان تأثیر میگذاره و
در حقیقت این امنیت حالا هم دینی و هم
امنیت سیاسی روم رو تهدید میکنه بنابراین
باید یه چیزی یک به اصطلاح تدبیری اندیشید
که با این قدرت جدید مقابله کنیم چون کهه
این قدرت نظامی نیست که شما ارتشتو
نیازمند تقویتش باشی توف و تانک بیشتر
بخری بلکه این اصلاً به اصطلاح واقعیت
ملموس نداره. بنابراین باید یک
تدویری اندیشیده بشه که چیزی مناسبه با او
در حقیقت پادری که مناسب با او باشه ساخته
بشه و در نتیجه آدمهایی که بدون اینکه
بدونن تحت تأثیرش قرار میگیرن بدون اینکه
بدونند از تأثیر پذیری مسئول میبرن.
خب این مذهبی بود. ما در اسلام هم خب
داریم دیگه مبلغای مذهبی که میرن این طرف
و اون طرف
تبلیغ میکنن منتها تفاوت بسیار زیادی
داره پروپاگاندا با تبلیغ یا با
ادورتایزمنت
تفاوتش اینه که شما در آگهی بازرگانی
اصلاً راست و دروغش مهم نیست شما نمیگی که
مثلاً وقتی فرض کنید بانک ملی هر جا که
اینا رو نام اعتماد از نام بانک ملی
میدرخشد این اصلاً
حرف نه راسته نه دروغه و راست دروغ بودنش
اصلاً مهم نیست این شعرای تبلیغاتی برای
اینکه شما رو جذب کنن که اون کالا رو
بخرین اونها ساخته نشدن برای اینکه یه
واقعیتو برا شما بیان بکنن و شما هم همچین
انتظاری ندارید ولی یک مثل یه اثر هنری
میمونه انقدر این شعار جذابه که با
مجموعه دیگهای از عوامل باعث میشه که شما
به سمت او برانگیخته بشی و در حقیقت بخری
اون
کالا رو پس هیچ فریبی در کار نیست فوقش
شما پشیمون میشی میگه که این چیز خوبی
نبود اما نمیگی این آگهی بازرگانیش به من
منو گول زد همچین تصوری نداشت
ولی پروپاگان یعنی نوعی از تبلیغاته که
اصلاً طراحی شده برای اینکه به صورت
سیستماتیک یعنی منظم نه اتفاقی به صورت
سیستماتیک و به صورت نامحسوس بر اذهان
افراد تأثیر بگذاره. بنابراین یک کاریست
که با نیت کاملاً
شرآلود با نیت شیطانی با نیت در حقیقت
فریب دادن دیگران
در حقیقت انجام میشه و بعد تاثیری که داره
تاثیریست که اون به اصطلاح آسیب دیدگان
ازش متوجه نمیشن یعنی کسانی مثل در جنگ
شما وقتی میکشید زخمی میکنید میتونن
اونها رو به اصطلاح کمک کنن اونها رو
درمان کنن اونها رو جبران کنن ولی آسیبی
که پروپاگاندا میزنه مطلقا نه ابعادش
قابل اندازهگیریه و نه محسوس هست که کسی
بتونه حتی خود شخص بتونه به علاج خودش
اقدام بکنه بنابراین خیلی
صنعت خویث و شیطانیست و حالا داستانشم در
به اصطلاح روایتشم میشه از خود داستان شیخ
شیطان و آدم و حوا آغاز کرد شیطان اولین
پروپاگوندیست ج تاریخ کاری که کرد شیطان
چی بود رفت به حوا در حقیقت دروغ گفت و
دروغی که گفت باعث شد که حوا سیبو بخوره
آدمم بخوره و ما از بهشت به زمین هبوط
کنیم پس هبوط ما بر روی زمین محصول تاثیر
پروپ پروپاگانداست
محصول تأثیر جذابیت
یک دروغیست که در شرایط دیگه ممکنه که
انقدر تأثیرگذار نباشه. چه میشه که
این دروغ یعنی این دروغ خاصیه. چه میشه که
این دروغ
میتونه در یک زمان کوتاه و به یک شکل
بسیار مرموز و
موزیانهای
اذهان عمومی جامعه رو تحت دست قرار بده.
ما راجع به چار تا آدم که میرن تو مسجد
صحبت میکنن یا در هزار نفر که در یه
میتینگ هستن صحبت نمیکنیم. آدمهایی که
در خونه خودشون نشستن در آزادی مطلق دارن
از به اصطلاح رسانه رو نگاه میکنن
استفاده میکنن و اصلاً توقع همچین چیزی
یا خیال همچین چیزی به ذهنشون گذر
نمیکنه. در خلوت خودش در تنهایی خودش
بدون اینکه کسی دست و پاشو گرفته باشه و
او رو مجبور کرده باشه ذهنش تحت تأثیر
قرار میگیره و در نتیجه عملش میشه عمل یک
آدمی که فاقد اراده آزاد هست یعنی آدمی که
در حقیقت بنده است ولی از بندگی خودش
ناآگاهه انسان جدید
اول تصور میکرد که با به اصطلاح دور در
دوران مدرن او از شر
بردگی رهایی پیدا کرده و انسان آزاد متولد
شده شعار انقلاب فرانسه آزادی برابری و
برادری ولی بعد متوجه شد که
این بردگی هرگز پایین پیدا نکرده بلکه
شکلش عوض شده اگر بردگی ما قبل مدل
کانکریته یعنی ملموسه و پرسناله شخصیه
یعنی منو برده میکنن یعنی یک آدم خاصی یک
به اصطلاح نیروهای خاصی منو فیزیکی
میگیرن میبرن مثلاً در زندان یا میبرن
در یک اردوگاهی یعنی من لمس میکنم بردگی
خودمو میدونم که چه کسانی من گرفتن کجا
گرفتن و این و با چه چیزی من در بندم
دیوارهایی که دورم هستو تشخیص میدم ولی
این نوع بردگی تبدیل میشه در عصر جدید به
بردگی که ایمپرسوناله یعنی غیر شخصیه ولی
در عین حال آبجکتیوه ولی یعنی این نیرویی
که شما رو به بردگی کشیده گرچه شما
میبینیدش گرچه چهره نداره ولی یک نیروی
واقعیه نیروی تخیلی نیست
شرکتهای بزرگ دولتها رسانهها
و سازمانهای مختلف حتی یه بچه هکر میتونه
شما رو کامپیوتر شما رو تمام اطلاعاتش رو
در حقیقت بدزده و شما شاید هیچ موقع متوجه
نشید در آمریکا هر سال بیش از ۷ میلیون
آیدنتیف هست یعنی آدمایی که هویتشون دزدی
شده از طریق همین اینترنت و آدما اومدن با
هویت اونها رفتن وام گرفتن یا نمیدونم
هزار تا کار کردن این طرف اصلاً مطلع
نمیشه مگر بعد از مدتی زیاد خب ما در یه
جهانی زندگی میکنیم که
مثل جهان ما قبل دیجیتال و مجازی همه چیزش
به چشم و گوش ما معلوم نیست در حقیقت ما
در یک جهانی زندگی میکنیم که
د تا خط غیر موازی اما مدام در که همدیگه
رو رد میکنن یعنی جهانی که دو لایه است
ولی این لایه مدام در حرکته یعنی همیشه یه
لایه بالا یه لایه پایین نیست میچرخه و
در هم فرو میان واقعی و یه جهان مجازی و
اون جهان مجازی نه تنها خود اون جهان
مجازی هیچگونه
واقعیت ملموس نداره و در حقیقت ویرچواله
واقعیست ولی ملموس نیست بلکه باعث میشه که
کل جهانی که زندگی میکنیم
در یک
وضعیتیست غیر قابل ادراک به صورت عادی برا
ما قرار بگیره یعنی ما دیگه وقتیه در عصر
اینترنت هستیم حتی همین دنیای واقعی ملموس
اطرافمون رو هم کاملاً متفاوت میفهمیم با
آدم قبل