نارسیسیسم ایرانی: دلیل واکنش هیستریک ما نسبت به مساله خلیج فارس

ولی اون جنبه که من میخوام راجع بهش صحبت بکنم اینه که ما خود همین مسئله حالا این کهه آقای ترامپ انگیزهش چیه کشورهای عربی چه به اصطلاح چه امتیازی میگیرن چه امتیازی میدن اینا بحثهای مختلفیست که در جای خودش باید انجام بشه ولی این واکنش خیلی عاطفی و خیلی به اصطلاح هیستریکی که ما داریم نسبت به مسئله خلیج فارس یکی از جلوه‌های مهم وضعیت روحی و روانی جامعه ایران هست که در بحران بسیار شدیدی به سر میبره و اگر ما به این بحران به این بیماری به این اختلال شخصیت ملی لیمون توجه نکنیم خب مدام در گرداب بحران‌های تازه تر در در خواهیم غلطید و بیرون اومدن از یک بحران به معنای فرو رفتن در یک بحران عمیق‌تر خواهد بود. واقعیت اینه که جامعه ایران اون چیزی که ما هویت ایرانی می‌دونیم دچار بیماری‌های متعددی هست و یکی از مهم‌ترین بیماری‌هاش اینه که نمیخواد قبول کنه که بیماره و بدترین بیماریش اینه خودش رو یک تافته میدونه در حالی که یعنی یه نارسیسم مزمنی رو مخصوصاً ما اینو نداشتیم در عصر جدید هست که ما دچار این نارسیسم بسیار وحشتناک شدیم یعنی مدرن شدن ما با یک نارسیسی خیلی وحشتناکی آمیخته است. ما هم می‌خوایم مدرن بشیم هم می‌خوایم ایرانی بمونیم هم می‌خوایم فرهنگ خودمونو برتر از همه فرهنگا بدونیم هم می‌خوایم مثل اروپاییا بشیم و همه همه چیز رو می‌خوایم و در حقیقت این مال آدمای متوهمه یعنی مال شخصیت متوهم شخصیت نارسیست خودشیفته این خودشیفتگی وحشتناکی که ما داریم و از اون طرف این خودشیفتگی گی باعث میشه که ما نتونیم تروماها یا روانگزیدگی‌هایی که در مراحل مختلف تاریخمون در عصر مدرن بهش دچار شدیم این‌ها رو بتونیم با به شیوه معقول و به شیوه منطقی باهاشون رویارو بشیم همواره این تروماها رو انکار کردیم پوشاندیم نادیده گرفتیم و در نتیجه به اینجایی رسیدیم که الان رسیدیم خودمونو برتر از همه دنیا می‌دونیم اصلاً خودمونو پاره‌ای از خاورمیانه نمی‌دونیم. معتقدیم ما و آمریکاییا دیگه یعنی چه محمدرضا شاه پهلوی باشه چه آقای خامنه‌ای باشه خودشو می‌خواد با قدرت‌های برتر دنیا حریف می‌دونه و اصلاً اهمیتی قائل نیست برای بقیه کشورا برای برای همسایگانش مخصوصاً و به چشم تحقیر نگاه می‌کنه. این این اون مسئلهیست که ما یعنی مسئله خلیج فارس از این جهت برای من مهمه که می‌تونه یک فرصت مناسبی باشه برای دیدن خودمون در آینه و اینکه این ایران پرستی و این نمی‌دونم زبان فارسیپرستی و که بیماری‌های وحشتناکی هست و می‌دونید که عصر مدرن عصر هولوکاسته اه عصر مذهب ناسیونالیسزمه جنایت‌هایی که ناسیونالیسم کرده در اصل مدرن هیچ دین و مذهبی در طول تاریخ نکرده. بنابراین اینا که میگن ایران معبد منه و ایران قبله منه و ایران کعبه منه و نمی‌دونم این مزخرفات بدونن که از تو اینا خون چکه می‌کنه از این حرفها و اینها هیچ شوخی هم برنمی‌داره. ما هم هیچ فرق فرق نمیکنیم با ملت‌های دیگه. ایرانپرستی و نمی‌دونم از خاک و نمی‌دونم از یک کشور و از یه تاریخی یک بت ساختن بیش از اون خدایی که تو آسمون‌ها هست خون می‌ریزه. در نتیجه این این فرصتیست که این هویت آشفته خودمون رو هویت بیمار خودمون رو باهاش مواجه بشیم و به عنوان یک بیمار مواجه بشیم. بدونیم که ما از نقد خودمون از رویارویی با خودمون به شک به شدت وحشت داریم. شما در ایران می‌تونید خدا رو نقد بکنید ولی نمی‌تونید راجع به تاریخ ایران و نمیدونم زبان فارسی و اینام از گل بالاتر بگید چون خودمونیم دیگه یعنی میخوایم از مطلقا ما در ایران چیزی به نام نقد فرهنگی و نقد اجتماعی نداریم و فکر می‌کنیم همه مشکلات از سیاسته. همه مشکلات از حکومته در حالی که نقد سیاسی در ایران امروزه فوقالعاده مبتضله و کار بیهوده‌ای هم هست یعنی نقد حکومت خیلی کار مبتضلیه یعنی مبتضل‌تر از این نیست که شما بگید مرگ خامنه‌ای یا نمی‌دونم پزشکی اینطور یا روحانی اونطور اونچه که ضرورت داره نقد اجتماعیست و نقد فرهنگیست یعنی نقد خود ما نه کسانی که برای ما حکومت می‌رانن چون در حقیقت ما هستیم که به اون‌ها اجازه میدیم بر ما حکومت برانن و ما تا چنین هستیم همین وضعیت خواهد بود حالا این حکومت یه حکومت دیگه میاد یا این حاکم میره یه حاکم دیگه میاد اونچه که مشکل هست و و در حقیقت ضرورت فوری داره برای ایران نقد ایران هست نقد هویت ایرانی هست نقد جامعه ایران هست نقد فرهنگ ایران هست و اینکه کسانی که به به نام جامعه ایران به نام ملت ایران به نام نمیدونم پاسداران زبان فارسی به جان این مملکت و تاریخش و زبانش افتادن کاملاً در بهترین حالت دوستی خالی خرصه کردن یعنی دوستان نادانی بودن که همین زبان فارسی یک مثالشه دیگه دوستان نادانی بودن که کاری کردن که دشمن دانا هم از پس اونور نمیاد به اسم دوستی دشمنی کردن در حقیقت بازی کردن با زبان بازی کردن با تاریخ برای ما از ایران یک زندان ساختن که نمی‌تونیم به بیرون نگاه بکنیم اصلاً پنجره نداره این ایرانی که ما داریم توش زندگی می‌کنیم فرقی هم نمیکنه شما تو لس آنجلس باشید یا توی کرج باشید یا تو مشهد باشید یا توی ژاپن باشید ایرانی یک توی قلعه بسته‌ای زندگی می‌کنن و خب چون بسته است نمیتونه ببینه که بسته است دیگه در تاریکیه اینا رو اینا مسائل اصلی ما هستن و باید یاد بگیریم که چگونه طبیب بیماری‌های خودمون باشیم چون اگر خودمون به این بیماری‌ها توجه نکنیم و در پی درمانش برنیایم هیچ طبیبی از بیرون وجود نداره یعنی یک ملتی اگر خودآگاه نشه یک جامعه‌ای اگر خودآگاه آگاه نشه خودآگاهی هم خدا یعنی خودآگاهی به پستی‌ها و پلشتی‌ها و پلیدی‌ها و کاستی‌ها و کژی‌هاست نه خودآگاهی به اینکه ما یه تاریخی داریم خیلی قشنگه با ۴۰۰۰ سال پیش ۵۰۰۰ سال پیش اینا خآگاهی نیست اینا توهمه خودآگاهی یعنی عذاب وجدان و کسی ملتی که عذاب وجدان نداره مثل ملت ما و خودشو همیشه قربانی یا اسکندر می‌بینه یا قربانی مغل می‌بینه یا قربانی عربا می‌بینه یا قربانی آخوندا می‌بینه یا قربانیم خدا پیغمبر می‌دونه این کسی نمی‌تونه درمانش کنه و در منجلاب بدبختی همین طوری قوطه و خواهد شد تا ابد بنابراین اونچه که فوریت داره اینه که به هوش بیایم و ببینیم این تن رنجور مجروح عفونت زده گرفتار امراض مزمن و تاریخی و سعی کنیم که با شناختن این امراض و با شناختن این بدبختی‌هایی که خودمون به دور خودمون پیچ میدیم از این وضعیت بیرون بیایم به خاطر اینکه این وضعیت وضعیتیست که ما هیچ نیازی ما ایرانی‌ها هیچ نیاز به دشمن نداریم دشمنمون خودمونیم دشمن خویشیم و یار آن که ما را می‌کشد در نتیجه هیچ راهی هم نداریم جز به هوش اومدن و از ناز کردن خودمون از قرون صدقه رفتن خودمون از این نابالغی به تقصیر خویشتن بیرون بیایم این نابالغی وحشتناکه نابالغی ایرانی واقعاً یک چیز وحشتناکیه یعنی اصلاً نمیشه نقدش کرد نمیشه اصلاً روراست بود فرهنگ دروغ فرهنگ تعارف فرهنگ ریاکاری فرهنگ مماشات فرهنگ مبالغه فرهنگ تملق فرهنگ قدرتپرستی در گن رگ و ریشه ما رسوخ کرده باید از اینا بیایم بیرون با خودمون رو راست باشیم در وحله اول با خودمون رو راست باشیم و نیستیم متأسفانه نیستیم یکی از مهمترین مشکلات ما ایرانی‌ها اینه که با خودمون رو راست نیستیم و چیزایی رو از آن خودمون می‌دونیم که از آن ما نیست چیزایی چیزایی رو ترد می‌کنیم که در حقیقت با خودمون آسیب می‌زنیم. دیوارهایی می‌سازیم که خودمون رو زندانی می‌کنیم. پنجره‌هایی رو می‌شکنیم که اتاق خودمون رو تاریک می‌کنه و در نتیجه نیاز داریم به یک ضربه محکم زدن به خودمون و بیدار کردن خودمون. چهجوری نمی‌دونم. واقعاً کسی رو که خوابه کسی که خودش رو به خواب زده خیلی سخت میشه بیدار کرد ولی باید کوشید باید کوشید این کار فردی نیست امر فردی نیست این امریست اجتماعی همه ما در این وضعیت دچار هستیم و همه ما در این وضعیت باید مسئولیت بشناسیم و همه ما باید به خودآگاهی به بیدار شدن به دیدن خودمون چنان که هستیم نه چنان که دوست داریم باشیم جرأت کنیم و برای درمان مشکلاتمون بکوشیم. من اینجا متوقف میشم و اگر دوستان نکته‌ای دارن بفرماین ولی من در آینده سعی دارم یه مقدار راجع به نقد اجتماعی و نقد فرهنگی صحبت بکنم به خاطر اینکه اون چیزی که در ایران دیگه به ابتضال محض کشیده شده مبارزه سیاسی و مخالفت سیاسی و نقد سیاسی و این حرفاست که دیگه هیچ چیزی مبتضل‌تر از این نیست یعنی از جمهوری اسلام اون مبتضل‌تر مبارزه با جمهوری اسلامی شده در نتیجه من بیشتر روی نقد اجتماعی تکیه خواهم کرد در آینده نزدیک جلسات در اینباره خواهم گذاشت