مساله مرگ آقای خامنه ای مساله ای ست بسیار مهم و بیش از همه، برای خود او

آقای خامنه‌ای من تقریباً میشه گفت که ۲۵ ساله که واقعاً به طور روزانه شاید حرفهای آقای خامنه‌ای کارای آقای خامنه‌ای درباره آقای خامنه‌ای نمیدونم روش‌های مختلفی که در علوم سیاسی در روانشناسی رهبری روانشناسی توتالیت همه اینا هست من می‌خونم و مطالعه می‌کنم و سعی می‌کنم یک درک که روشمند علمی پیدا بکنم در عین اینکه به شواهد و قرائن محسوس و موجود هم توجه کنم. آقای خامنه‌ای یک سیر کاملاً موجهی رو یعنی قابل فهمی رو در دوران رهبریش طی کرد. یعنی به مرور همین طور که قدرتش بیشتر شده رفتارش و تصمیم‌هاش با اعتماد به نفس بیشتری شکل گرفته و در حذف رقبا در مهار رقبا در به اصطلاح به رخ کشیدن قدرت خودش چه در داخل و چه در منطقه جسارت و جرأت بیشتری نشون داده در عین حال بسیار هوشمندانه یعنی آقای خامنه‌ای نقطه قوتش آگاهی مدام به نقاط ضعفشه. یعنی می‌دونه که نباید گول بخوره. نباید فکر بکنه که الان این قدرتو به دست آورده. یک ساعت دیگه هم این قدرت هست. نباید به هیچکس اعتماد داشته باشه. در نتیجه ایشون توانسته هم با میزانی که فکر میکرده که واقعاً می‌تونه میهار بکنه رقباشو حذف بکنه. جامعه رو، اعتراضها رو، ناخورسندی‌ها رو، فشار خارجی رو تا جایی که می‌تونسته در حقیقت خودنمایی کرده، چنگ و دندون نشون داده. اما همیشه هم حواسش بوده که این چنگ و دندونو باید تا جایی نشون داد که به خطر حیاتی برای خودت بدل نشه. بنابراین آقای خامنه‌ای با همین سیاست ضد آمریکایی و با همین تعصب و سماجتی که روی مواضعش داره در جنگ عراق و جنگ حمله آمریکا به عراق و افغانستان دو تا جنگ بسیار مهم و در حقیقت ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا بود و در همسایگی ایران آقای خامنه‌ای با دولت جورج بوش همکاری کرد یعنی در سطح بسیار بسیار بالایی که خیلی هم گزارشهای زیادی در دربارش نوشته شده بود و به اصطلاح خیلی تعجب برانگیز بود و از اون طرف زمانی که قبل از او طالبان در حرات دو دیپلمات ایرانی رو کشتن این رو یکی از به اصطلاح مسئولین که قبلاً مسئول بود برای من تعریف میکرد که شورای امنیت ملی و سپاه اعتقاد داشتن که ما باید در مرزاها با به حالت آماده باش در بیایم و آماده باشیم برای حمله به افغانستان. آقای خامنه‌ای ایستاد و گفت نه حمله به افغانستان نمیکنید و از هرگونه درگیری نظامی باید پرهیز کرد. خب این نشون میده که آقای خامنه‌ای همواره این دو جهت رو حفظ تعادلو سعی می‌کنه حفظ کنه. یعنی همون طور که جنبش سبز رو با قصابوت و با خشونت تمام قل و غم کرد در عین حال رهبرشون رو رهبرانشونو آقای موسوی و آقای کروبی رو مثلاً زندان نکرد بازداشت نکرد اعدام نکرد در حالی که اگر آقای خمینی بود قطعاً سرنوشت بسیار وحشتناکی پیدا می‌کردن آقای خامنه‌ای چرا این کارو نکرد نه اینکه دلش نمی‌خواست نه اینکه که دلش رحم می‌آمد یا اعتقاد داشت که این کار منصفانه نیست. نه می‌دونست که اگر آقای موسوی و آقای کروبی رو ببره زندان رسماً یا مجازاتشون کنه یا اعدامشون کنه این فشار به اصطلاح عمومی و زور جنبش سبز رو به یه شکل پیش‌بینی ناپذیری افزایش خواهد داد. بنابراین اگر یادتون باشه اون موقعهم اول نگفتن آقای یعنی اعتراف نکردن که آقای موسوی و کرروبی حبس خانگی شدن یه روز گفتن شدن یه روز گفتن نشدن تا سه چ ماه با افکار عمومی بازی کردن یعنی هیچگونه خبر رسمی درستی نمی‌دادن و در نتیجه به تدریج افکار عمومی خسته شد و و وقتی هم فهمید که اینا حبس در حبس خانگی هستن دیگه اون جنبش از هم پاشیده بود توانایی اینکه بتونه کاری بکنه اینا رو نداشت. الان هم مسئله همین هست. مسئله رهبری مرگ آقای خامنه‌ای مسئله بسیار مهم بیش از همه برای خودش. یعنی اگر آقای خامنه‌ای به یک اشاره ابرو به خادمش به خدمتکارش به قهوهچی آبدارچی بیت بفهمونه که مجتبی به اصطلاح جانشین او خواهد شد. د تا سپاهی بفهمن، یه دولت خارجی بفهمن نابود شده دیگه. یعنی او دیگه نمی‌تونه چیزی رو مهار بکنه بهخاطر اینکه همه میرن با او ببندن. جانشین آقای خامنه این آینده ایران هست. کسی دیگه به رهبری که داره می‌میره که اعتنا نمیکنه. در نتیجه او هرگز نمیینه بر سر شاه و ببره و با تعیین کردن حتی غیرسمی جانشین پایه‌های قدرت خودش رو به شکل مرگواری سست بکنه ‏Yeah.