بعد وقتی میگیم در دوره جمهوری اسلامی خب
یه دوره دیگهست در جمهوری اسلامی به عنوان
یک نظام تمامیتخواه و اقتدارگراه مسئله
جانشینی منطقاً این سیستمها نباید مسئله
جانشینی رو به هیچ وجه شفاف کنن به هیچ
وجه مسئلهشو روشن کنن و تکلیفو معلوم بکنن
پیش از اینکه رهبر صحنه سیاست رو ترک کنه
در زمان آقای خمینی همونطور که آقای خمینی
درنامهش به بازرگان با آقای منتظری میگه
آقای خمینی راضی نبود که آقای منتظری در
سال ۶۵ توسط مجلس خبرگان به عنوان قائم
مقام رهبری تعیین بشه یعنی او میدونست که
آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری ولو
اینکه ق رسماً انتخاب شده برای بعد از او
ولی همین که قائم مقام هست به او یک قدرتی
میده که میتونه یک کانون قانون تهدید
بنیان براندازی باشه براش. خمینی اینو خوب
فهمیده بود اما نکته مهم اینه که ما تا
زمانی که
با اینکه جمعران اصلا این بیمارستان درست
کرده بودن و آقای خمینی در حقیقت به همه
تجهیزات پزشکی دسترسی داشت و مدام مانیتور
میشد یه تعداد بسیار بسیار اندکی که
نمیدونیم چقدر شاید واقعاً سه چار نفر
یعنی عددشون از انگشتهای دست فراتر نره.
اونها میدونستن دقیقاً که وضعیت آقای
خمینی چطور هست تا ماههای آخر. بعد از ۱۹
سال که از مرگ آقای خمینی گذشت
مجله یکی از فکر کنم مجله مهرنامه یک مجله
دیگری یادم نیست من دارمش اینجا. اون
پرونده پزشکی آقای خمینی رو بعد از ۱۹ سال
منتشر کرد. وقتی که منتشر شد ما برای
اولین بار متوجه شدیم که آقای خمینی
که فکر میکردیم فقط یک بار سکته قلبی
کرده در سال ۵۸ چند ماه بعد از اینکه از
پاریس میاد و میره قم ایشون در سال ۶۵
سکته دوم رو میکنه و این سکته دوم موجب
میشه که سیستم
ایمنی ایشون خیلی پایین بیاد و
بسیار ضعیف و ناتوان باشن درد زیاد داشته
باشن ن و از جمله داروهای به اصطلاح
تسکین بخش یا مخدر تختیلی بیشتر بهشون
داده میشد و تزریق میشد در نتیجه بخش
زیادی از تصمیمهاش یا در عصبانیت بوده یا
در
به اصطلاح ناهوشیاری
کام به اصطلاح نیمه هوشیاری و احمد بوده
که بیشتر همه چیز رو اداره میکرده تو این
ه سال بسیار اتفاقات سرنوشت سازی میفته
یعنی سال ۶۵ آقای خام آقای منتظری به
رهبری تعیین میشه همون سال ایشون سکته دوم
رو میکنه بعد مسئله جنگ هست ایران در چند
تا عملیات بسیار تلفات میده از اون طرف
بحران مک فارلین هست مسئله پایان جنگ هست
مسئله عزل آقای منتظری هست مسئله سلمان
رشدی هست ارتباط ایران تمام اینا مربوط به
این دورهست و همین طور فرمان در حقیقت
بازنگری در قانون اساسی لیست کسایی که
تعیین میکنن. خب اگر مردم میدونستن که
سال ۶۵ آقای خمینی به این وضع درآمده و در
حقیقت قادر نیست که وظایف خودش رو به
درستی انجام بده به درستی تصمیم بگیره به
درستی فکر بکنه این آدم بنابراین رهبر
واقعی نیست اگر مردم میدونستن که شرایط
اصلا یه چیز دیگه میشد یعنی جنگ سرنوشت
چیز دیگه میشد در داخل ممکن بود وضعیت
کاملاً متفاوت بشه بنابراین تا لحظه آخر
اینا تونستن به خوبی این مسئله رو مخفی
نگه دارن وقتی که حافظ اسد که برای
اسرائیلیها ا پدر بشار اسد که به اصطلاح
رئیس جمهور سوریه بود خب اونم همچین
وضعیتی داشت برای اسرائیلیا خیلی مهم بود
که بدونن که این وضعیت جسمیش چطوره و کی
اگر مشکل بیماری داره کی تا کی دوام میاره
خب این از کشور خارج نمیشد هیچ موقع هیچ
جا نمیره رفت و خیلی تدابیر امنیتی شدیدی
بود
مثل همین پسرش که در شرایط اوناهم جنگ
کردن و زمان اون
با اسرائیل دیگه اونم در یه شرایطی مثل
نصرالله الان زندگی میکرد
فقط یک بار یک جلسه خیلی ضروری سازمان ملل
در ژنو برگزار شد که این باید حضور پیدا
میکرد وقتی که بشار اسد رفت در حافظ اسد
رفت در سازمان ملل اینها از ادرار او در
دستویی
اسرائیلیها متوجه شدن که اون سرطان داره
و چه موقع خواهد بود. بنابراین این یک
مسئله شوخی نیست. هم
دستگاههای اطلاعاتی خارجی یعنی الان شما
باید اطمینان داشته باشین که روسها
حتی چینیها
اسرائیلیها آمریکاییها همه اینها
به شدت وضعیت جسمی آقای خامنهای رو
مانیتور میکنن و سعی میکنن اطلاعات به
دست بیارن به دلیل این که از هر چیز دیگه
مهمتره. همه تصمیمها بستگی به او داره و
او اگر در یک شرایط بیماری خاصی باشه
ممکنه تصمیمای متفاوتی بگیره. Yeah.