جامعه باید به اصطلاح مانند یک عقاب بالای سر حکومت باشد

متأسفانه من یه مقدار چیز نگاه تلخ‌تری دارم و دوست ندارم که این نگاهمو بیان بکنم برای اینکه مطمئن نیستم که تأثیر این حرفایی که بخوام بزنم مثبت باشه ولی حالا من جور دیگه بهتون بگم در جریان قتلای زنجیره که یه نمونه خیلی مهم بود ما دیدیم که داستان به کجا انجام مید یعنی جامعه رها کرد جامعه رها کرد آقای خاتمی هم رها کرد دولتم رها کرد قضیه اصلاً لوز شد به یه جاهای دیگه کشیده شد و به سرانجام نرسید چون همین الانم اگر حکومت بخواد آدم بکشه به راحتی بکشه یعنی هیچ چیزی بازدارنده حکومت نیست از اینکه یعنی جامعه نمی‌تونه جلو حکومتو بگه اینشتناکه یعنی جامعه باید بتونه جوری حساس باشه مثل یک به اصطلاح عقاب باید بالا سر این حکومت باشه که حکومت بخواد دست بزنه به قتل باید چپ نگاه بکنه بهش اون اون چیز کنه بترسه همین موضوع بنزینی که شما گفتین دیگه چطور الان حکومت می‌ترسه از مردم بنزینو گرون کنه بهخاطر اینه می‌دونه که مردم شوخی ندارن میان تو خیابون ولی برای کشتننا نه شما برو اعدام کن هیچ مشکلی هم پیش نمیاد داستان خشونت در ایران خب البته ما فرهنگمون فرهنگ خشونته به خاطر اینکه فرهنگ خودکامگیه و در ایران و در فرهنگ ما حالا چه قبل از اسلام چه بعد از اسلام خودکامگی یا استبداد تقدیر الهی شمرده می‌شده یعنی این تقدیر الهیست که یک نفر بر دیگران حکومت کنه به قول هگل میگه در شرق همه بردند یک نفر آزاده فقط اونم پادشاهه یک نفر آزاد بوده دیگه در نتیجه مثلاً آقا محمد خان میومده از چشم مردم یه دونه تپه می‌ساخته در کرمان این تقدیر خداست مشیت الهیه مغول میومده میکشته زبینی میگه که این باد استغنای خداوند وزیر یعنی اینکه خدا بود که این کارا رو کرد بیحقی رو بخونید همش تقدیر الهیه می‌کشه پادشاه اینا همه تقدیر الهیه یه تقدیرگراهی عمیقی در جامعه ایران وجود داره در ذهنیت ما ایرانی‌ها که اون رو به مرگ و به کشتار و به اینجور چیزا کاملاً بی تفاوت می‌کنه. بنابراین ولی الان بعد از مخصوصاً در عصر جدید مسئله اقتصاد مهم شده. یعنی ما در زمان شاه هم مسئله اعدام و اینجور چیزا خیلی مهم نبود. مسئله هم وضعیت اقتصادی خیلی مهم بود و یکی از مهم‌ترین عوامل انقلاب ایرانم بخش بحثهای اقتصادی بود. ببخشید و در نتیجه الانم مسئله اقتصادیه از دوره رفسنجانی بحث اقتصادی بود یکی از مهم‌ترین دلایلی که اصلاً دوم خردادم به اون میگد بحث اقتصادی بود ولی داستان ریشه داره دیگه متأسفانه فرهنگ ایرانی یه فرهنگ استبدادی تقدیرگراست و این تقدیرگرایی وقتی عوض بشه خب اونوقت من میگیم که این استبداد طبیعی نیست برای ما استبداد طبیعیه برای ما خودکامگی طبیعیه و وقتی که این امر رو غیرطبیعی تصور کنیم اونوقت تغییرش میدیم طبیعتاً الان نگاه کنید مثلاً سلطنت‌طلبا میگن که کینگ رضا پهلوی یعنی چی؟ یعنی هیچ‌گونه دلیلی برای مشروعیتش نمی‌خوان. یعنی میگن م یعنی بحث مشروعیت مهم نیست. یه نفر حاکم باشه دیگه این‌ورم خامنه‌ایه. اونورم رجویهم که خانم رجویه که رئیس‌جمهوره. یعنی بحث سر استبدا دیگه. میگن که اگه جمهوری اسلامی نباشه پس کی؟ بهترین آلترناتیو فلان یعنی فکر استبدادیه دیگه. Х