ما ایرانی ها نسبت به همدیگر خیلی سنگدل شدیم؛ خیلی چیزها دیر شده، دیر شده اما تمام نشده.

سلام عرض می‌کنم خدمت شما. چرا خیلی چیزا دیر شده؟ عرض کردم در یک موقعیت بسیار سختی هستیم منتها دیر شده اما تمام نشده. یعنی اینکه بسیاری از خطاهایی که گروه‌های مختلف اجتماعی کردن، گروه‌های مختلف سیاسی کردن اینا همه در به وجود اومدن وضعیت موجود خیلی نقش داشته. بخشی و و میشه راجع بهش صحبت کرد ولی بحث بر سر اینه که ما الان باید نگاهمون به آینده باشه یعنی اینکه خب قرار نیست که ما از بین بریم و باید برای زنده موندنمون یعنی نه فقط زنده موندن که برای زندگی کردن باید مبارزه کنیم ما ۴۵ ساله که در جمهوری اسلامی نتونستیم اون زندگی که شایسته کرامت انسانی هست و شایسته شهروندان ایرانی هست اون زندگی رو داشته باشیم و الان در یک وضعیتی هستیم که این شانس میتونه بیشتر از ما گرفته بشه اما این به معنای پایان مقاومت نیست ما میتونیم مقاومت بکنیم ما میتونیم در در مورد این در این شرایط مقاومت کنیم یک یک عامل خیلی مهم یعنی یه اشتباه خیلی مهم که در ذهنیت ما ایرانی‌ها هست اینه که حکومت خیلی قدرتمنده جامعه خیلی ضعیفه و سر و نمی‌تونه در برابر به اصطلاح سرکوب حکومت هیچ کاری بکنه. این کاملاً خطاست. جامعه ایران مثل هر جامعه‌ای مثل هر انسانی نیازی به امید نداره. امید یعنی کهه شما مثلاً فرض کنید امید داشته باشین که برین بلیت وقتآزمایی بخرین، لاتاری بخرین و امید داشته باشین یه روزی ببرین. خب یه همچین چیزی ممکنه اتفاق بیفته ولی هزاران برابر ممکنه اتفاق نیفته بنابراین ما نیاز به امید نداریم اونچه که نیاز داریم بهش اعتماد به نفسه ما نیاز نداریم به اینکه منتظر وایستیم آینده یه چیزی بشه ما باید بدونیم که یه چیزی داریم یک نیرویی داریم که تا حالا این نیرو رو ازش استفاده نکرده و اون نیروی اجتماع جامعهست ما به قدرت جامعه هیچ باور نداریم ببینید من براتون یکی از هزاران نمونه متفکران غرب رو براتون میگم که این‌ها در قرن بیستم چگونه اندیشیدن و چگونه تونستن از شر توتالیتاریسم و جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم بیرون بیان. جنگ جهانی اول و دوم یه چیزی بود شبیه همین جنگ اسرائیل که داره با ما می‌کنه یعنی یه چیزی بود شبیه آخرالزمان و آدما اصلاً فکر نمی‌کردن که بتونن فر یه لحظه بعد زنده باشن هم همین که دوست ما گفت ببخشید همین که دوست ما گفت که در اصفهان بودن و فکر می‌کردن که آیا صبح برخواهند خواست یا نه این وضعیت مردم در اروپا بود ولی چهجوری اومدن از این وضعیت بیرون حالا من یه جلسه دیگه یه مقدار از این کتابو براتون می‌خونم. یاسپرس بعد از کار یاسپرس یکی از فیلسوفان مهمیست که در بازسازی اخلاقی، معنوی و سیاسی جامعه آلمان و اروپا خیلی نقش داشته. یه کتابی داره اسمش هست فی فوچر من کیند آینده نوع بشر. خب اینها در دورانی این اینو نوشته که مسئله خطر تسلیحات هسته‌ای بسیار بالا گرفته بوده. دوران جنگ جنگیسرد تازه آغاز شده و آلمان یک ویران است. اروپا یک ویران است و یک فصل دوم این سوم این کتاب اسمش هست پور د اتalیا معتقده که ایده‌های اخلاقی و ارزش‌های اخلاقی قدرتی دارند که اسلحه نداره و ثروت نداره. بنابراین جامعه اونچه که یک جامعه‌ای رو حفظ می‌کنه ارزش‌های اون جامعهست. مهم‌ترین ارزش در برای یک جامعه اولویت دادن به همزیستی مشترک هست. این بالاتر یعنی عشق شما به انسانیت. چون انسان نمی‌تونه تنها زندگی کنه. انسان باید با دیگران زندگی کنه وگرنه نمی‌تونه به حیات خودش ادامه بده و و بنابراین همزیستی مشترک و مسالمت‌آمیز باید اولویت اول جامعه ایران قرار بگیره. اگر چنین چیزی قرار این چنین اصلی چنین فضیلتی در صدر اولویت‌های ما قرار بگیره اونوقت بسیاری از اختلاف به نظرمون بچگانه خواهد آمد. بسیاری از مسائلی که بهشون اهمیت نمی‌دادیم برامون مهم میشن. بسیاری از دعواهای ما بیهوده به نظر خواهند آمد. بسیاری از زمینه‌های مشترک ما، علائق مشترک ما کشف خواهند شد. امکان همدردی در جامعه ایران به وجود میاد. ببینید جامعه ایران یه جامعه‌ایست که افراد یا خانواده‌ها یا گروه‌ها هر کدوم به نحوی آسیب دیدن. خودشون رو قربانی می‌دونن و حق خودشون می‌دونن که در حقیقت به نوعی یا انتقام این قربانی شدن رو بگیرن یا اینکه مزایا و امتیازاتی داشته باشن بیش از دیگران این ناشی از اینه که حس شفقت حس همدردی در بین ما ایرانی‌ها بسیار ضعیف شده ما نسبت به همدیگه خیلی قصیالقلب شدیم خیلی نسبت به هم سنگدلیم با همدیگه خیلی بد حرف می‌زنیم برای همدیگه آرزوی مرگ می‌کنیم. برای همدیگه آرزوی حذف می‌کنیم. دنیا رویای ما ایرانی‌ها رویایی نیست که همه درش حضور داشته باشن. در رویای هر کدوم از ما ایرانیا نصف جامعه نیست و این وحشتناکه. در نتیجه ما باید به این به این رضیلت‌ها و به این خصائص بدی که بهش خو کردیم آگاهی پیدا بکنیم و عوض کنیم. ما امکان نداره جامعه ایران بدون تقویت حس شفقت، حس همدردی، حس تعلق اجتماعی و حس در حقیقت اخلاقی بتونه جان به در ببره و همون طور که شما گفتید به اصطلاح ویرانی اقتصادی، سرکوب سیاسی اگر همراه با فروپاشی اجتماعی هم بشه اون دیگه واقعاً مرگ ما خواهد بود. اون روز مرگ ما خواهد بود. اما اگر این فروپاشی اجتماعی رو ما جلوشو بگیریم و امکانش رو محدود بکنیم هم می‌تونیم بر سرکوب سیاسی فائق بیایم و هم می‌تونیم اون تخریب اقتصادی رو در حقیقت جبران بکنیم در مدتی کوتاه وگرنه جامعه‌ای که خودش به سود و زیان خودش نیاندیشه قطعاً دیگران به او خواهند اندیشید بدون اینکه منافع او رو در نظر بگیر.