سلام عرض میکنم خدمت شما. بسیار بسیار
پرسش مهمیست و حداقل از زمان روسو به این
طرف فیلسوفان سیاسی همیشه راجع به این
موضوع بحث کردن تا الان
و بحث بر سر این است که شما به چه دلیلی
باید در خدمت وطن باشید و اساساً وطن چی
هست و آیا
این وظیفه حفظ وطن یا وظیفه خدمت به وطن
چه نسبتی پیدا میکنه با نظام سیاسی
خیلی بحث پیچیدهایست و شاید خوب باشه که
یه جلسهای به زودی راجع بهش بگذاریم اگر
انور من بگذار اینو در لیست همه وعدههای
نقد نکرده من
راجع بهش صحبت بکنیم اتفاقاً الان وقتشه
در حقیقت صحبت بکنیم ولی من به طور خلاصه
به شما بگم
در خدمت وطن بودن عشق به وطن داشتن
حتی جان بر کف بودن برای حفظ وطن اینها
باید
جدایی از مسئله حکومت بر چیز کرد بررسی
کرد یعنی کهه مثلاً در آمریکا این کسانی
که مخالف ترامپ هستن سیاستهای ترامپ رو
مخالف امنیت ملی مخالف مصالح
عمومی مخالف
ارزشهای آمریکایی میدونن. خب اینها
عشقشون به آمریکا و احترامشون به آمریکا
کمتر از ترامپ نیست که میگه که امریکا دست
و میگه که اول آمریکا یعنی شعار شعار
آمریکاست. اگر شما در در آمریکا اگر شما
تو خیابون راه میرید خب خیلی اگر در خونه
پرچم آمریکا
گذاشته باشن یعنی اینا ریپابلیکن هستن
جمهوریخواهن مخصوصاً جمهوریخواههای
تندر یعنی پرچم رو هم میتونن مصادره بکنن
اسم رو هم میتونن مصادره بکنن وطن رو هم
میتونن مصادره بکنن حکومتها این به این
معنا نیست که شما هم باید وطنپرستی شما یا
وطندوستی شما منحصر هست در خدمت به دولت.
نه چنین نیست. نظامهای کانت تقسیم میکنه
حکومتهای
سیاسی رو به دو نوع حکومت. یکی حکومتهای
به اصطلاح او جمهوری که همین دموکراسی
میشه و حکومتهای
دیکتاتوری و خودکامه و میگه که جمهوری
حکومتهای خودکامه به دلیل اینکه در اون
تصمیمگیری تصمیمگیری فردیست و مصالح
عمومی درش در نظر گرفته نمیشه اون
حکومتها به راحتی میتونن به جنگ دامن
بزنن
من یه رسالهای داره کانت به نام رساله در
صلح درباره صلح جاودان که من تفسیر
یاسپرسو ترجمه کردم توی سایت آسو هست اگر
اونجا نگاه بکنید مفصل این رو اونجا توضیح
میده که حکومتهای دیکتاتوری اونها به
سمت جنگ میرن بدون اینکه منافع اون مملکت
رو در نظر بگیرن در مقابل کسی هم پاسخگو
نیستن ولی حکومتهای جمهوری درشون احتمال
جنگ کمتر هست و همونطوری هم که حالا تاریخ
در بعد از کانت ۲۰۰ سال داره میگذره.
میبینیم که حکومتهایی که دموکراتیک بودن
نه اینکه جنگ نمیکنن، نه اینکه ظلم
نمیکنن بلکه جنگ درش قابل م مهارتره. شما
میدونید استعمار اروپایی چرا پایان
پذیرفت؟ چرا استعمار تموم شد؟ چرا مثلاً
استعمار بریتانیا به پایان رسید؟ چرا
استعمار فرانسه؟ نمیدونم استعمار هلند
اینا تمام شدن؟ به دلیل این نبود که
اینها مثلاً جای شکست خوردن. به این دلیل
نبود که اینها مثلاً دیگه سود نمیبردن.
نه به این دلیل بود که چون شکست خورده
بودن و چون سود نمیبردن
مردم یعنی نمایندگان مردم پارلمانها
اینها دولت رو مجبور کردن که به استعمار
پایان بده. یعنی به دلیل وگرنه شما مثل
جمهوری اسلامی میتونی بری در سوریه شکستم
بخوری هیچ اتفاقی هم نیفته. هیچی نمیتونه
خیرتو بگیره. بنابراین در حکومتهای
دیکتاتوری اساساً ضد وطن هستن. حکومتهای
تمامیتخواه ضد وطن هستن. ما مخیر نیستیم
بین توتالیتاریسم و بین دشمن خارجی. ما
مخیر نیستیم بین آقای خامنهای یا
اسرائیل. ما باید منا ی منظورم از اسرائیل
نتانیاهوئه نه کشور اسرائیل. ما بین
نتانیاهو و آقای خامنهای مخیر نیستیم. ما
همونطور که در اسرائیل بسیاری از
شهروندان، بسیاری از سیاستمداران، بسیاری
از روشنفکران، بسیاری از نویسندگان و
هنرمندان و مردم عادی مخالف هستن با
سیاستهای نتانیاهو و
اگر این شرایط جنگی وجود نداشت چه بسا
نتانیاهو دیگه الان نخستوزیر نبود. در
ایران هم ما باید حساب مملکت رو، حساب
آینده مملکت، حساب منافع مردم رو از حکومت
جدا بکنیم. خب این لازمهش اینه که یه
موضعی بگیره مستقل یعنی جامعه ایران باید
به منافع خودش فکر بکنه ببین اتفاقی که
افتاد در انقلاب ۵۷ این بود که جامعه
نتونست به منافع خودش فکر بکنه طبقه متوسط
نتونست منافع خودش رو در نظر بگیره
روشنفکرا نتونستن منافع خودشون رو بفهمن و
در نتیجه به کاری دامن به کاری دست زدن و
و در برابر موقعیتی دچار
به اصطلاح انفعال شدن که کاملاً به ضررشون
عمل کرد یعنی بر سر شاخ نشستند و بنوریدن
و این باید به ما یه حالت هوشیاری بده
دیگه یعنی به ما بگه که ما باید جامعه
باید منافعشو بفهمه این منافع ما رو نه
دولتهای خارجی میتونن تعریف بکنن نه
جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی نشون داده که
اصلاً منافع ملی براش مهم نیست در در
برابر نهادهای دموکراتیک
به اصطلاح هیچگونه مسئولیتی نداره.
نهادهای دموکراتیک رو تضعیف میکنه و
خودکامست. خب بنابراین جامعه باید به یک
خودآگاهی و یک بلوغی برسه و از این
نابالغی به تقصیر خویشتن بیرون بیاد. از
این ترس، از این یس، از این خوی بردگی که
در ما ایرانیها نهادیده است. خوی
قدرتپرستی، خوی در حقیقت اطاعت کردن، خوی
تقدیس قدرت که در ما ایرانیها ریشهدار
هست. از این بیرون بیان موقعیت خودمون رو
اونچنان که هستیم ببینیم و بشناسیم واقعیت
خودمون رو به رسمیت بشناسیم از خودمون یک
تصویر رویایی و از جهان یک تصویر ایدآلی
برای خودمون نسازیم واقعیت رو که چنان که
میخواهیم تصور نکنیم بلکه به تلخی دیدن
واقعیت عادت کنیم و اونوقت ببینیم که کجا
هستیم و چه نسبتی داریم با خودمون چه
نسبتی داریم با همسایگانمون و بعد بر
اساسش منافع مشترک رو ت تعریف کنیم.
فراموش نکنید این جامعهست که حکومتو
میسازه. حکومتها جامعه نمیسازن و
بنابراین بایم که جامعه اگر تغییر بکنه
جامعه اگر به یک خودآگاهی
کافی دست پیدا بکنه اونوقت شرایط کاملاً
تغییر پیدا خواهد کرد. هیچ جامعهای که
خودآگاهی داره در برابر هیچ قدرتی به زانو
درنمیاد چه استبداد داخلی باشه چه به
اصطلاح تجاوز خارجی باشه اما جامعهای که
در نابالغی به سر ببره همیشه مثل یه طفلی
یا آویزون قدرتهای داخلیست یا آویزون
قدرتهای خارجیست یا آویزان توهمات بسیار
خطرناکی که روز به روز او رو در مرداب
تباهی بیشتر فرو میب