یکی از اشتباهات ادوارد سعید

خب ما وقتی که از تاریخ ایران صحبت می‌کنیم، وقتی که از تمدن ایران صحبت می‌کنیم یعنی داریم از یک چیزی صحبت می‌کنیم که در تاریخ ایران شما نشانی از او نمی‌بینید. یعنی در تاریخ ایران کسی از تاریخ ایران صحبت نکرده که در تاریخ ایران کسی از تمدن ایران سخن نگفته. بنابراین تعبیر تاریخ ایران تعبیر تاریخ تمدن ایران یا تمدن ایران ت تعابیریست جدید تعابیریست که ما در اثر برخورد با تجدد اروپایی اون‌ها رو درک کردیم و دریافتیم و اولین بار ما تاریخ ایران رو از اروپایی‌ها شنیدیم اون‌ها چیزی نوشتن به نام تاریخ ایران اون‌ها چیزی گفتن به نام تمدن ایران بنابراین ما حتی خودمون خالق ایده تاریخ ایران و تمدن ایران نیستیم بلکه این ایده رو کاملاً اخذ کردیم و یکی از مظاهر غرب‌زدگی ما همین هست که ما خودمون رو اونجور که دیگری می‌فهمه می‌فهمیم یا اونجور که دیگری می‌پسنده درک می‌کنیم. این یکی از اشتباهات بزرگ ادوارد سعید بود که فکر می‌کرد که یک شرقی وجود داره و یک غربی و این شرق به وسیله غربیاب ابداع شده و برای اینکه براشون سلطه پیدا بکنن و استعمار کنن در حالی که مشکل واقعی اینه که اون شرقی که ابداع شده شرقیست که خود شرقی‌ها بیشتر می‌پسندن تا اونچه که پیشینیانشون می‌فهمیدن از شرق یا اصلاً نمی چیزی به نام شرق نمی‌فهمیدن یعنی ما دوست داریم که ایران یک تمدنی رو فرض کنیم که ایران یک تمدنی داره و اون تمدن مورد یعنی همه غربی‌ها اعتراف کردن به عظمتش و ولی متوجه نیستیم که فهم غربی از این مسئله با اونچه که ما می‌فهمیم تفاوت داره. یعنی ما ف ما مسئله تمدن و تاریخ رو همچنان به شکل سنتی و در قالب سنتی می‌فهمیم. بنابراین وقتی که ما صحبت می‌کنیم از اینکه یعنی وقتی ما مواجه شدیم با مدرنیته اولین سوال این بود که خب این فاصله یا این به قول خود اون روشنفکران این عقبموندگی برای چی به وجود اومد؟ ما باید اینو توضیح می‌دادیم یعنی باید می‌گفتیم چرا ما ایرانیا به این وضع افتادیم بلافاصله توضیحش این بود که یک تمدنی داشتیم به نام تمدن ایران باستان که همه چیز درش خوب بود همه چی عالی بود همه چی پرفکت بود ولی این عربا اومدن و زدن و همه چیزو به هم ریختن و اگر شما آثار کسی مثل آقا خان کرمانی بخونید می‌بینید که میگه عربا هیچی نداشتن هیچی یک مش عرب بیابون نشین بودن که نه شهر داشتن نه تمدن داشتن یا دولت هیچی نداشتن این‌ها تمد حمله کردن به ایران و اونچه که ما داشتیم رو تواه کردن کتابای ما رو سوزوندنم میراث ما رو از بین بردن و بعد در توجیه اینکه چرا اون تمدن ایرانی تداوم پیدا نکرد یا چرا اون وسعتی که ما در آثار فکری یونان می‌بینیم در ایران نیست همشونه که کتابخونا رو آتیش زدن آقای ذریف دو قرن سکوت نوشته و دیگران دیگران تمام این به اصطلاح وضعیت کنونی ما ب بر اساس یک سری اتفاقات ناگواری که از بیرون رخ داده یعنی بر سر عوامل بیرونی توضیح داده میشد و بعد وقتی که غربی‌ها برای ما تاریخ نوشتن یعنی برای اولین بار کسی مثل ادوارد بران تاریخ ادبیات نوشت و بعد تاریخ ایران رو غربیا نوشتن و بعد سنت به اصطلاح شرقشناسی حالا چه در اروپ اروپا چه در روسیه ما متوجه شدیم مثل داستان نفت ما متوجه شدیم یعنی اینجور فکر کردیم که ما یه چیزی داریم به نام نفت که این مال ماست و این اروپاییا اومدن این رو در حقیقت به نفع خودشون چیز کنن حق ما رو ببرن و به اصطلاح اونچه که اذان ماست رو به ناحق تصرف کنن نقد بعد به همین معنا ما دارای تاریخ شدیم ما یه تاریخی داریم یه تمدنی داریم که این خیلی باارزشه ناگهان فهمیدیم که تخت جمشید یه جای خیلی مهمیه ناگهان متوجه شدیم که فردوسی زبان ما رو نجات داده اگر شما به کتاب اسفند رستم اسفندیار شاهخ مسکوب رجوع کنید اول کتاب فحش بد و بیرای خیلی بده به ایرانیا که چرا فردوسی رو تا حالا فراموش کرده بودن و بعد ناگهان فهمیدیم ما یه چیزی داشتیم به نام هنر یه چیزی داشتیم به نام معماری یه چیزایی داشتیم که بهشون میگن آثار هنری و اینا چیزای باارزشین یعنی برای اولین بار ما به چیزهایی به ارزش چیزهایی توجه کردیم به چیزهایی رو ارزشمندونستیم که پیش از اون اصلاً ار ارزشی براشون به این معنا قائل نبودن در نتیجه این غربی‌ها بودن که می‌گفتن این اثر اثر تاریخیه و با یا این اثر اثر هنریه و بر اثر اساس اون ارزیابی ذهن غربی بود که این برای من میشد با ارزش ناگهان اینا همه میشدن آثار تاریخی هرچی نمی‌دونم تو خونه‌های مادربزرگا کاسه بشخواب بود اینا میشدن چیزای خیلی گرون در بازار به اصطلاح هنر و گیوه و نمیدونم سماور و قالی و اینا همه به دیوار در آویخته میشدن به عنوان چیزهایی که نماد اون تمدن باشکوه گذشته