معنای آزادی چیست؟

معنی آزادی درست اینه که شما بین خوب و بدونی تشخیص بدی و بهش عمل بکنی. در نتیجه شما باید بیش از اون که به خوب بتونی به اصطلاح آگاهی داشته باشی می‌دونی که این جهان ذاتش بنیادش و شره. یعنی این جهان جهنمه و بهشتی وجود نداره. یعنی برخلاف انسان سنتی ما در جهنم زندگی می‌کنیم. در جهانی که هم شرط هم از چیزی که ما مدام در حال فرسودگی و پوسیدگی و مرگ هست تا همین چیزا که شما گفتی بندهایی که در عصر جدید بندگی از بین نمیره بلکه بندگی از حالت شخصی و مشخص یعنی از حالت پرسنال یعنی من وقتی منو اسیر می‌گیرن من می‌دونم کی منو اسیر گرفته و بعد قل و زنجیرم می‌بینم دیگه این دیوار زندان این قفله بنابراین بندگی دوران قدیم هم پرسوناله هم کانکریته یعنی ملموسه ولی بندگی دنیان جدید اینپرسوناله ولی آبجکتیوه یعنی این با هم فرق می‌کنه یعنی کهه شما مثلاً میگی اسیر سیستم مناسبات اقتصادی هستی دیگه ها کاپیتالیسمم مثلاً یا همین تو رسانه همین چیزا که گفتی شما اینا آبجکتیو هست یعنی واقعی هست یعنی مادیت داره ولی کانکریت نیست ملموس نیست بگیم میگیم مثلا این سیستم پولی این سیستم اقتصادی داره مردم رو استثمار میکنه یا مثلا وقتی میگیم که تورم دزدی دولت از مردم در حقیقت داریم یه چیزی آبجکتیو حرف میزنیم ولی کانکریت ایمپرسونال وقتی میگیم سیستم اقتصادی دیگه سیستم اقتصاد چیزی شما بشناسید ببین ببینیش که شما بتونید بهش اشاره بکنید و آزاد بودن همواره آگاهی به شر بیشتره هر چقدر که شما شر رو بیشتر بشناسین بفهمین دیگه همون که نار میگیم فهم بیشتر شر میشه یک ضرورت برای زیستن در جهانی که در شر وجود داره و اون فهم بیشتر شماست که باعث میشه شما از شر بیشتر بتونی چیز کنی پرهیز بکنی و شما مدا این این حرکت میشه حرکت شما به سمت آزاد یه جمله‌ای داره هگل که در حقیقت یک چیزه دیگه تکاویه برای آزادی هرگز توقف پیدا نمی‌کنه چرا؟ مثل اینکه بگی شما کی سالمی؟ من نمی‌تونی بگی که من این دارو رو می‌خورم سالم میشم بعد دیگه خیالم راحت میشه دیگه اصلاً کاری به سلامت و بهم بهداشت و به هیچی دیگه ندارم نه شما تا روزی که زنده‌ای باید مواظب ایمنی بدنت باشی بهداشتو رعایت کنید به سلامتی خ حفظ کنید مدام بدن تو در معرض مرگ و بیماری و فرسودگی و آسیب و این‌هاست انسان آزاد انسانیست که برای آزادی تلاش می‌کنه نه که به آزادی چیزی نیست که شما بهش برسید آزادی هرگز بهش نمی‌رسی می‌تونه انسان موجود محدودیه محدودیتی که از انسان نمیشه برداشت آزاد یعنی با مفهومی که هر ک خواست با بهشت آنجاست کازاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد اصلاً تعق پیدا نمیکنه بنابراین شما مدا مدام داری با این م با این زندان تنت می شما تو وقتی علم دنبال علم هستی یعنی چیکار می‌کنی؟ یعنی مدام داری با اون مرزها داری مبارزه می‌کنی ولی مرز می‌بره یه ذره عقب‌تر از بین که نمی‌بره که شما علم پیشرفت می‌کنه یعنی چی؟ دانش پیشرفت می‌کنه یعنی چی؟ یعنی می‌رسه به نهایتش. نه نهایتی وجود نداره که چون یه ذره مردم میاره عقب مرز و بعد کار سنگین‌تر میشه کار سخت‌تر میشه علم هرچ پیشرفته ترشه آموختنش سخت‌تره دیگه تخصصی‌تر میشه آموختنش سخت‌تر میشه پیش سافیستیکتد میشه آزادی هم همین طوره شما هر چقدر که بیشتر شر رو بشناسی و شررو بفهمی اون وقت می‌فهمی که آزاد بودن چقدر سخته چ مثلاً ما که الان در تحت اسارت این جهان دیجیتال و نم رسانه و فلان هستین می‌فهمیم که از این بردگی بیرون اومدن چقدر سخته آخه هرچی بیشتر بشناسی این قل و زنجی رو می‌فهمی که بیرون اومدن ازش چقدر چالش‌ها و موانع زیادی منتها ارزش شما یعنی انسانیت رو به این تعریف می‌کنی که برای آزادی تلاش می‌کنی یعنی فضیلت یعنی خودتو اینو می‌کنی برای آزادی تلاش می‌کنی خودتو ابداع می‌کنی تو آن چیزی نیست که به دنیا میایی ولی آن چیزی هست که یعنی کی کیستی تو تو کی هستی اون کسیستی که کیستی تو با تولدت شکل نمی‌گیره بلکه با آنچه می‌کنی با آنچه می‌بری با تصمیم‌ها انسان ساخته تصمیم‌هاست و تصمیم‌ها استوارن بر قضاوت‌ها بنابراین اون جاجمنت‌های تو جاجمنت بینی خیلی شاید جامنت بین این کارو بکنم یا اون کارو بکنم باید تصمیم تو جاجمنت یعنی در مرحله فکری و بعد عمل تو که در مرحله اراده است اون موجب میشه که شما ساخته بشی یعنی این یعنی آزادی آزادی یعنی اونچه که تو از خودت می‌سازی آزادی چیزی نیست که بهش برسی آزادی چیزی بیرونی نیست اصلاً آزادی با عمل توست عمل اخلاقی یعنی تلاشو برای آزادی و اینم پایان نداره تضمینی هم نداره یعنی شما حتی اگر تمام تلاشم بکنی که عمل شر رو انجام ندید هیچ تضمینی وجود نداره که شما در عملم انجام ندید می‌تونین ندانسته ناخواسته قطع همین که میگه انسان خطاکاره انسان ذاتاً خطاکاره یعنی کهه تو هرچی میگی محدود هرچی بگی راجع به هر چیزی هر فهمی یعنی ذاتاً تو قلع خطاکاری ذاتاً تو معیوب بنابراین تو تراژیک بودنش اینه دیگه تراژیک بودن که تو از شهر هیچ گریزی نداری از این نه اینکه از شری که بهت برسه شری که تو برسونی به خودت و به دیگران به خاطر همین کافکار همینه تو باید همیشه شرمسار باشی همیشه احساس عذاب وجدان بکنی چرا به دلیل اینکه تو اصلاً نمی‌تونی خودتو از شر دور کنی تو درون این شر در هسه اینا بیرونشه بهشتی نیست که خارج این عذاب وجدان ویژگی که