نقش عاملیت مردم در سیاست

من یه سؤالی از شما می‌تونم بکنم قبلش ببرید. آره خب من اول تشکر کنم آقای فن خب تصیح کردن خودشونو دیگه اینکه به هیچ عنوان نمیشه و شما مهندسین و اینا که اینا جوک بود دیگه پس بنابراین این شرایط می‌تونه تغییر بکنه ولی یه نکته‌ای که حالا چون شما با آقای خرجی در تماس هستید شاید بیشتر برای من جالب هستش که هیچ کدوم از این دوستان توی تحلیلاشون برای عاملیت مردم تو تو هیچ جایی تو معادلات در نظر نمی‌گیرن یعنی نه تنها عاملیت مردم مغفول هست توی صحبتشون بلکه حتی صحبتی هم که نمیشه که این عاملیت مردم رو چه‌جوری بشه بالفعل کرد و یا اکتیو کرد و اینم گفتم که روش یه مقدار فکر می‌کنید که چرا دوستان ما که توی این محیطها هستن حالا به عنوان الیت یا نقبه احتمالاً کوتن کت می‌شناسنشون هیچوقت به این چیز توجه نمی‌کنن برای من سؤال هست تشکر آقای خلجی اومدن اینجا آقای آقای قیاس اگه موافقین یک بار دیگه مطرح کنین آره حالا اتاق البته ضبط شده می‌توننشون گوش کنن نه من همین فقط گفتم که آقای خلجی هم اینه که ممنون که روشن کردین آقای خلجی که پس هیچ چیز مطلق نیست دیگه و شرایط می‌تونه عوض بشه بنابراین حالا تو اتاق دیگه هم صحبت کردیم در مورد اینکه غیرممکن هست فکر کنم اونو جواب دادید ولی سؤال من مشخصاً سر همین بود که من اساساً دوستان و حالا نخبگان الیت یا کسایی که نخبه یا الیت می‌دوننشون اینا هیچوقت در مورد عاملیت مردم صحبتی نمی‌کنن. یعنی اصلاً توی معادلات مسئله اینه که ترامپ چیکار کرد، اون چیکار کرد، شما هم یه جورایی مثلاً عاملیت مردم حالا در نقش انقلاب هر چیزیو خیلی سریع ازش گذشتین. سؤال اینه که چرا اساساً این دوستان به عاملیت مردم قائل نیستن؟ یا اینکه فکر می‌کنن اینت مردم خیلی مؤثر نمی‌تونه باشه؟ برام سؤال هستش که چرا هیچکس در این مورد صحبت نمی‌کنه؟ اگر روش فکر کنین حالا جلسات دیگه بتونیم نظرتونو داشته باشیم سلام دوباره میکنم سلامو دوباره می‌کنم راجع به نکته اول چه کسی گفته که حرفاش مطلق هست اتفاقاً به عکس ما ما آقای قیاس من ممکنه که به اصطلاح خیلی شما یا دوستان دیگه ممکنه که دلگیر بشید و فکر کنید که چرا مثلاً طرف این شکلی حرف می‌زنه ببینید من اصلاً دلگیر نمیشم آقای راحت باشی من اصلاً دلگیر نمیشم نه نوعی دارم میگم من که شما رو نمیدونم تو دل شما نیستم دلگیر بشه یا نه ولی به طور کلی میگم بین آپینین و بین شناخت یا به اصطلاح به اصطلاح یونانیا اپیستمی نالج فرق هست شما میتونین راجع به همه چی آپینین داشته باشین می‌تونین داشته باشین و اون کامنت سنسه که به شما میگه که راجع به چه چیزی به آپنیونینون خودت خودتون عمل کنین راجع به چه چیزی با آپنین خودتون عمل نکنین شما می‌تونین راجع به وضعیت زندگیتون مسائل شخصیتون به آپنین عمل کنین ولی مثلاً به مسائل پزشکی نمی‌تونین با آپنی میریم پیش متخصص تحلیل سیاسی هم یه علمه یعنی شما فرق می‌کنه با آپنیون داشتن یعنی تحلیل سیاسی نیازمند به این که شما تاریخ سیاسی بدونید فلسفه سیاسی بدونید علم سیاسی بدونید و از نظریه‌های سیاسی آگاه باشید بعد اونوقت بتونید وضعیت سیاسی رو تحلیل بکنید این تخصص سسه کاملاً شما می‌تونید در نتیجه می‌تونید یه کسی رو در مورد یک مسئله‌ای نظر تحلیل‌گرانو بپرسید و البته استدلالات رو بشنوید استدلالات رو نقد کنید شما به پزشکم وقتی میرید اگر مسئله براتون خیلی مهم باشه به قول معروف سکند آپنی می‌گیرید سراغ پزشکای دیگه میرید ازشون استدلال می‌خواید این به معنا نیست که شما از کسی تقلید بکنید ولی نظر متخصص فرق می‌کنه با نظر آپنیون و هیچ متخصصی به شما نمیگه که نظر من مطلقه. هیچ نظری متخصصی به در هیچ زمینه‌ای در فیزیک و ریاضیاتم همین‌طوره چه ریاضیات باشه چه فلسفه باشه چه ادبیاتی به شما نمیگه که نظر من مطلقه به شما نمیگه نظر من با حقیقت یکیه به شما نمیگه که نظر من تنها نظره بنابراین وقتی ما صحبت می‌کنیم ما تو فرهنگ ما دنبال پیغمبریم از روشنفکرم توقع پیغمبر بودن داریم چرا این چیزی نیست او متخصصه او خودش بیش از شما آگاهه که چه دام‌هایی پیش راهش وجود داره و چه خطاهای مهیبی ممکنه بکنه. بنابراین حرفی که می‌زنه من همونطور که گفتم همه حرفای ما حالا شما در زمینه مهندسی متخصصین من در زمینه مثلاً فرض کنید در هیچ زمینه اون تخصصو ندارم ولی فرض کنید در تحلیل سیاسی ما می‌دونیم که حرفای ما تا اطلاع ثانویست اعتبار داره. شما در مورد آسپیرینم مرتب نظر به اصطلاح داروسازا عوض میشه و در داروشناسی یه یه مدت میگن خوبه بخوری یه مدت میگن بدی بخوری بنابراین ما به همین دلیله که شما هر رشته‌ای داشته باشین در هر رشته‌ای که هستین باید مدا مدام در جریان تحولاتی که در اون زمینه میشه باشید وگرنه نظر شما نمی‌تونید یا به دانشگاه مدرک بگیرید بعد دیگه خیالتون راحت بشه پس نسبی بودن مسائل برای یه متخصص فرق میکنه با نسبی بود بودن یک فرد عادی که راجع به آپنیونینونش داره. بله آدماهم که آپنیون دارن فردا ممکنه یه آپنیون دیگه داشته باشن ولی فرق آپنیون با شناخت اینه که شناخت مبتنی بر دانش و استدلال و روش و این‌هاست. ولی آپنیون مسئله شخصیه. می‌تونه درست باشه می‌تونه درست نباشه. هیچ تضمینی وجود نداره که باطل یا حق باشه. ولی شما نمی‌تونید بگید که این حقه یا باطله. نمی‌تونید آرگیو کنید. این یه نکته. نکته بعد که گفتید کاملاً درسته و اینو من بارها گفتم. و من در اون مقاله‌ای که نوشتم راجع به انقلاب چرا در ایران انقلاب نمی‌شود اگر اونجا رجوع بکنید دو تا پاراگراف آخرش درباره همین جامعه مدنیه من که همش راجع به جامعه حرف می‌زنم اگه منظورتون من هستم ولی به طور کلی حرف شما درسته در تحلیلای ما من خودم این انتقادو کردم بارها و بارها این انتقادو کردم که ما وقتی که راجع به سیاست حرف می‌زنیم جامعه رو در نظر نمی‌گیریم برای من جامعه مهم‌تره به همین دلیل برای من نقد جامعه مهم‌تر از نقد سیاسیه و معتقدم که جامعه باید نقد بشه نه نه سیاست الانم که به اصطلاح مبارزه سیاسی بسیار مبتضل شده یعنی مبتضل‌تر از جمهوری اسلامی مبارزه با جمهوری اسلامیه در نتیجه من به نقد اجتماعی اعتقاد دارم چون جامعه رو مهم می‌دونم در نهایت جامعهست که مهمه و جامعه باید از خودش دفاع بکنه و این جامعهست که نیروی واقعی هست و خب اگر من کوتاهی یا نقصی دارم من اینو کاملاً می‌پذیرم ولی به طور کلی حرف شما در مورد فضای تحلیلی یا فضای گفتمانی ما هم کاملاً درسته عاملیت مردم رو چی آقای خل بله بله بله بله معتقدم که مردم که می‌تونن کاری انجام بدن یعنی ما اگر این وضعیتو داریم این وضعیت محصول وضعیت مردمه اگر مردم تغییر کنن اگه یعنی مردم می‌تونن تغییر کنن مردم تغییر کنن شرایط عوض میشه یعنی اونچه که عوض میشه و باید عوض بشه ما هستیم یعنی ما می‌تونیم جهانمونو بسازیم و من معتقد هستم که جامعه ایران ت همه اونچه که برای تغییر لازمه رو داره فقط باید باهاش باور پیدا کنه مثل یه نفر می‌مونه که حالا یه مثالی براتون بزنم فروید توی یکی از نوشته‌هاش میگه که یک دختری اومد پیش من دختر جوانی اومد پیش من و مشکلش این بود که میگفت من وقتی راه میرم حتی مثلا با کفشهای روی پاشنه بلند و اینا صدای پای خودمو نمی‌شنون ها و این دچار اضطراب شده بود اضطراب دچار اضطراب شده بود که وقتی راه میره صدای پای خودشو نوشته بعد فروید که روانکاویش می‌کنه متوجه میشه که این در کودکی و نوجوانیش رو در سومعه گذرونده و در سومعه این مجبور بوده که جوراب‌های بسیار ضخیم بپوشه و در نتیجه هیچ موقع پای خودشو ندیده یعنی پای خودشو ندیده با پای خودش بیگ نبوده تو پا داشته ولی چون پای خودشو ندیده حتی صدای پای خودش رو نمی‌تونسته بشنوه توجه می‌کنین؟ ما در ایران دچار یه همچین حالتی هستیم ما پا داریم ولی به دلیل استبدادی که در کشور ما وجود داشته سالن سال نمی‌دونیم که این پا رو داریم و با این پا میشه راه رفت و در نیازی نداریم که ما به عصای استبداد تکیه بکنیم و ما این پاها رو بهش ایمان بیاریم. جامعه ایران نیاز به امید نداره. امید یه چیزیست که در آیندهست نیاز به اعتماد به نفس داره اعتماد به نفس بالفعله یعنی الان چیزی داره که می‌تونه تغییر بده لازم به چیزی در آینده نداره خیلی ممنونم از دوستان عزیز سپاسگزارم اگر اجازه بدید خانم فروغ من