گفتم سلامی از نو یاد این شعر شاملو
افتادم یکی از زیباترین شعرای
شاملوست حا چون در زمستان هم هستیم
شاید به جا باشه که بگم دو بیت اولشو میگم
چل زمستانیه میگه برف نو برف نو سلام
سلام بنشین خوش نشستهای بر
باب پاکی آوردهای ای امید امید سپید همه
آلودگیست این
ایام امیدوارم همه دوستان خوب و خوش باشند
و با نشاط
امید زندگی رو پیش
ببرند.
امروز من میخوام یک مثنوی رو برای شما
بخونم به نام انشاالله گربهست.
این مثنوی
در
سال از علیکبر ده
خداست و در کتاب امثال و حکمش چاپ شده و
بعد در مجله مهر سال اول
۱۳۱۲ منتشر
شده من این مثنوی رو از
روی کتابی که آقای
دبیر
سیاغی به عنوان دیوان ده خدا جمعآوری کرده
میخونم
ولی ایشون در پاورقی نوشتند که ادوارد
براون این شعر رو ترجمه کرده در
کتاب پس ان پتر مدرن پرژیا ولی من هرچی تو
این کتاب دیدم نوشتن صفحه ۲۰ تا ۲۴ در
کتاب ادوارد براون ندیدم همچین چیزی رو
یعنی در بین چند تا شعری که براون انتخاب
کرده من ندیدم این انشاالله گربه رو ترجمه
کرده
باشه
و توضیح میدم که چرا این شعرو انتخاب
کردم این شری نمونهایست از ادبیات خب طنز
ز معاصر و یک نمونهست از شعر سیاسی هر دو
طنز
سیاسی
و علامه محمد قزوینی که خب دوست بود با ده
خدا و یار
غار محمدعلی فروغی ذوقاالملک بود میگه که
این مثنوی بینظیر هست
در ادبیات معاصر و اونو مقایسه میکنه
با
حدیقتالحقیقهقیقه ثنایی یعنی سبک مثنوی
سرایی ده خدا رو با صنایی مقایسه میکنه.
خب چنین داوری از چنان کسی بسیار پراهمیت
هست و نشون میده که این شعر زمانی که
منتشر
شده بسیار
بسیار مشهور شده بر
زبانها افتاده.
ما در
ادبیاتمون و در
تاریخمون شعرهای زیاد یا متنهای زیادی
داریم که در نقد علماست در
نقد اهل منبره در نقد
زاهدانه خود شعر حافظ خب یکی از
معروفترین نمونههاست که اهل ریا
رو نقد میکنه اذان که این جلوه بر محراب و
منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار
دیگر میکنند گوعیا باور نمیدارند روز
داوری که همه قلب وغل در کار داور میکنن
نمونههاش زیاده از عبید زاکانی سعدی و
دیگران منتها ما در عصر جدید یک پدیدهای
داریم به نام روحانیت ستیزی انت
کلریکالیزم این انتکلیکالیزم یا روحانیتی
یه چیز جدیده فرق میکنه با اون چیزی که
شما در
ادبیات کلاسیک ما میبینید ما در ادبیات
کلاسیک یا در دنیای قدیم قبل از
مدرنیته
نقد ریاکاری یا
نقد عالمان بیعمل نقد کسانی که به
نام زاهد و به نام صوفی و به نام
اهل به
اصطلاح فریبکاری
میکردند داریم یعنی در حقیقت عمل این
افراد نقد میشه عمل ریاکارانهشون نقد میشه
عمل فریبکاریشون نقد میشه
عمل دروغگوییشون
عمل اخلاص
نداشتنشون نقد میشه مثلا حافظ میگه که
نمیبینم
نشاط عیش در کس نه درمان دلی نه درد دینی
اینکه این افراد درد دین ندارن این
افراد کارشون در
حقیقت استفاده از مردمه و این عمل در
حقیقت مورد انتقاد قرار
میگیرن اما در عصر جدید این نهاد
روحانیته که مورد انتقاد هست و در حقیقت
انقلاب فرانسه که آغاز تجد دد و آغاز
مدرنیته است انقلابیست نه فقط علیه نظام
سلطنت که علیه نظام روحانیت نهاد روحانیت
دیگه بحث این نیست که مثلاً این آخونده
خوبه اون آخونده بده این آخونده ریاکاره
اون آخونده ریاکار نیست بحث اینه که نهاد
روحانیت یک نهادیست
نامشروع دلیل نامشروع بودنشم اینه که اساس
انقلاب فرانسه سه آرمان آزادی برابری و
برادری بود مخصوصاً آرمان برابری بسیار
مهمه اگر شما با تحلیل توکویل آشنا باشین
میدونین که توکویل خیلی خوب توضیح میده که
اساسا این حس برابری اینکه من با آدمهای
دیگه برابر هستم به انقلاب فرانسه انجامید
دیگه یعنی وقتی که من برابرم با دیگران
دلیل نداره که یه نفر ادعای پادشاهی بکنه
یا یک نفر به اصطلاح
به نام اشراف امتیازات ویژهای داشته باشه
یا یک نفر به نام روحانی امتیازات ویژهای
داشته باشه روحانیت در حقیقت اون چیزی که
ما اسمشو میگیم گوبرنما یا به فرانسه به
به مفهوم الان میگیم حکومت این گوبرنما
اصطلاح کاملاً مسیحیه به مفهوم همون ولایت
کلیساست بر افراد در حقیقت اگه شما تو متن
قبل از چیز قبل از قرن هجدهم اگر به کلمه
گوغنما در مکت فرانسه نگاه بکنید اونو
باید اون وقت ولایت ترجمه کرد در در حقیقت
کلیسا معتقد بود که ولایت داره یا قیمومت
داره بر انسانهای
دیگه چون قیمومت داره این قومت به دو شکل
جلوه پیدا میکنه یکی انحصارش در تفسیر
کتاب
مقدس و در تفسیر دین بنابراین این شما اگر
میخواستید ببینید که رأی دین، نظر دین،
حکم دین، سخن دین چی هست باید به کلیسا
نگاه میکردید که خارج از کلیسا هیچگونه
تفسیری ممکن نبود. خب لوتر این رو شکست
منتها خب اون جریان لوتر هم به یه سمت
دیگری پیشرفت دیگه میرسه به اسپینوزا و
کانت که اونها نقد در حقیقت سکولار متن
میکنن و هرموتیک فلسفی رو بنیان
میگذارن.
کتاب کانت دین در محدوده عقل تنها یکی از
مهمترین و نخستین کتابهای هرموتیک
فلسفیست. اونا میگن که نه چنین چیزی نیست
که هیچ نهادی نیست که چون که نهاد
کلیساست حق تفسیر رسمی یک متن داشته باشه
و دومی یک حقوقی در عرصه اجتماع چون که
کلیسا برای خودش یک سری حقوقی قائل بود
امتیازاتی قائل بود و درست مثل نهاد
پادشاهی و خودش رو ممتاز و متفاوت از بقیه
جامعه میدونست انقلاب فرانسه و اساساً
مدرنیته ذاتش روحانیت ستیزه یعنی مدرنیته
یک تعریفش یعنی روحانیتش یعنی روحانیت
ستیزی چون روحانیت به مفهوم در انحصار
داشتن حقیقت مطلق و حق متمایز هست و
مدرنیته شورش هست علیه
ادعای در انحصار خود داشتن حقیقت مطلق و
حق و حقیقت در انحصار کسی نیست. این اساس
مدرنیته است. بنابراین این اساس مدرنیته
روحانیت ستیزیه نه دین ستیزی که متفاوت
هست به هیچ وجه مدرنیته دین ستیز نیست ولی
روحانیت ستیز هست. یعنی کسی بیاد ادعا
بکنه که من این سخن خدا رو بهتر از شما
میفهمم یا خدا نشسته بودیم یه جا و من با
یه عدهای صحبت میکردم گرم صحبت گرم و
گیرایی هم میکردم و من حرف خدا بر زبان من
جاری میکرد حرف خودش رو اینا
کاملاً ادعاهاییست که مدرنیته علیهش در
حقیقت به پا شده بنابراین مدرنیته با
روحانیت ستیزی یکیه و این تصادفی نیست که
شما در جریان مشروطه هم میبینید که
روحانیت ستیزی یه بخش عمدهای از گفتمان
مشروطه
رو شکل میده ولی خب حالا اینکه ما چگونه
فهمیدیم اینو اینم بحثش
جداست در ایران که من توضیح بدم که در چه
زمانی این شعر سلوده شده بنابراین ما
روانیت ستیزی رو باید توجه کنیم که در عصر
مدرن به چه معناست تفاوت شعر دهخدا با شعر
عبید زاکانی چیه یا با شعر با سعدی و حافظ
این صرفاً نقد یک روحانی و یک آخوند نیست
بلکه نقد نهاد روحانیت
هست این
شعر در حقیقت در
دهه اول
اول در سالهای اولی
که رضا شاه بر تخت پادشاهی مینشینه
یعنی س به اصطلاح یک پادشاهی بر سر قدرت
میاد که پروژه اصلیش تأسیس دولت مدرن در
ایران هست و این تأسیس دولت مدرن پیوند
میخوره با یک درکی از سکولاریسم که درش
انت کلریکالیسم یا روحانیت ستیزی خیلی
برجسته است. یعنی
من رضا شاه پهلوی رو به هیچ وجه ضد دین یا
ضد اسلام نمیدونم ولی ضد روحانیت
چرا
الگوشم در حقیقت به واسطه همین انقلاب
فرانسه است و فرانسه ولی از طریق ترکیه و
از طریق
آتاترک و وقتی که رضا شاه به قدرت میرسه
فقط
این قانون قانونها که میگذاره در حقیقت
حوزه علمیه در عصر مدرن به یک معنا ابداع
رضا شاهه یعنی رضا شاه حوزه علمیه رو حوزه
علمی قدیمو از بین میبره و یک حوزه علمیه
جدید به وجود میاره در حقیقت مؤسس حوزه
علمی قم شیخ عبدالکریم هائری نیست بلکه
رضا شاهه چون رضا شاه یک بوروکراسی جدیدی
رو بر حوزهها تحمیل میکنه. در حوزهها
ما چیزی به نام حوزه نداشتیم. هیچ در شهری
مختلف در جاهای مختلف حالا شهری بزرگ مثل
مشهد و اصفهان و نمیدونم شیراز و اینها
مدرسههای علمیه بود. این مدرسهها هر
کدوم دست یکی بود و برا خودش یه برنامهای
داشت. اینا هیچ ربطی به همدیگه نداشت.
مثلاً شما در شیراز یا در اصفهان یه
مدرسهای میرفتید. مدرسه علمیه. این
مدرسه علمی ربطی به یه مدرسه علمی دیگه که
اونور شهره نداره
نه درساش یکیه نه میدونن در اونجا چی
میگذره نه منابع مالیش یکیه هر کدوم برا
خودشون یه اوقافی داشتن و یه نفر بود که
متولی بود و یه سری درسهایی درشون خونده
میشد اینا ما چیزی به نام حوزه نداشتیم یه
نهاد حوزه این رضا شاه بود که نهاد حوزه
رو درست کرده و در حقیقت
بنیانگذار دولت مدرن نیست رضا شاه
بنیانگذار دین مدرن نهاد دین اینم هست در
ایران رضا شاه اومد اولاً منابع مالی اینا
رو قطع کرد یعنی موقوفات رو از دست بخش
عمده موقوفات رو از دست روحانیت گرفت
میدونین که منبع اصلی
درآمد روحانیت شیعه مخصوصاً بعد از صفویه
موقوفات بود دیگه کاری که صفویا کردن این
بود که زمینهای زیادی مخصوصاً از شیخ علی
کرکی که تئوریسین فقهی نظام صفوی بود.
شاهعباس زمینههای بسیار بسیار زیادی به
شیخ علی کرکی داد در هم در ایران هم در
عراق و بعد همین
طور به
اصطلاح شرای حرمهای مذهبی مثل حرم امام
رضا حرم شاه چراغ و حتی قم حرم حضرت
معصومه
اینها موقوفاتی رو داشتن که بخش عمدهش در
دست روحانیت بود یا عاداتش به روحانیان
میرسید.
خب شاه رضا شاه این نظم موقوفاتو به هم
زد و خب خیلی از مدارس علمیه مدارسی که
علمیه بودن اینا تبدیل شدن به دبستان
تبدیل شدن به دبستان پسرانه دبستان
دخترانه نمیدونم دبیرستان و شدن بخشی از
آموزش پرورش از دست روحانیت درراومدن خب
روحانیت
کاملاً ساختار اداریش به هم ریخت آقا آقای
رضا شاه اجبار کرد که هر کس میخواد عمامه
بگذاره سرش باید از یک مجتهد نامه بیاره
اینکه بعد کمکم مسئله امتحان گرفتن مطرح
شد حوزه شروع کرد به ی یه بوروکراسی جدیدی
رو تحمیل کرد و قدیم خب اینطوری نبود هر
کی دلش میخواست عمامه سرش میکرد هر کی دلش
نمیخواست
نمیذاشت روحانیت به این
مفهوم تغییر شکل داد و خب
طبیعتاً بسیار عصبانی بودن روحانیت و بخش
مذهبی از این وضعیت فراموش نکنید
که مشروطه یکی از دلایل مهمی که اتفاق
افتاد به خاطر فساد بسیار
بسیار وسیع و گسترده روحانیت بود یعنی هم
در
زمینه اقتصاد و هم در زمینه سیاست روحانیت
به اوج فساد خودش رسیده بود در دوران
مشروطیت یعنی مردم به شدت از دست روحانیت
عصبانی بودن یک نفر هست به نام ملا علی
کنی که در زمان ناصرالدین شاه هست که
جمهوری اسلامی تبدیلش کرده به قدیس یک
آخوند بسیار بسیار ثروتمند و مشهور در
تهران بود که از آخوندای بسیار متنفذ بود
و بسیار آدم شارلاتان و پدرسوخته این کسی
بود که زمان
حامد در کتابش دین دولت در عهد قاجار
توضیح میده که این چه آدم رباخور و رشته
بگیری بود و چهجوری با عینالدوله حاکم
تهران هر
سال زنان روسبی
رو ملا علی کنی هر سال زنان روسبی رو در
تهران جمع میکرد از تهران بیرون میکرد بعد
حاکم تهران پول میگرفت دوباره همه اونا
رو راه میداد به
تهران و از این جور
مناسبات ویژه داشت با حکومت. خب این فساد
این روحانیتیا اون سید شفتی در اصفهان که
یک گرگ آدمخواری بود یعنی یک آدمی بود که
وقتی رفت نجف
یک پاپاسی در جیبش ن یه ورگ کاه در جیبش
نداشت ولی وقتی که به اصفهان آمد و مدتی
در اصفهان موند یکی از بزرگترین زمینداران
و زمینخواران در اصفهان شد و چنان قدرتی
پیدا کرد که با دولت دچار مشکل شد و شروع
کرد به اجرای حدود حد میزد و تو خیابون
شلاق میزد و اعدام میکرد و از این
داستانها یک وضعیت
اینچنینی بنابراین در عهد قاجار من در
زمان ناصرالدین شاه اواخر دوره ناصرالدین
شاه ما با این فساد گسترده علما مواجه
بودیم بنابراین وقتی که در دوران مشروط
این دیسکورس و گفتمان ضد روحانی به وجود
میاد این زمینه اجتماعی خیلی گستردهای
داره باز در اون دوران به دلیل اینکه شما
روشنفکرایی که طرفدار تجدد بودن اینها با
زبانشون با زبان مردم نزدیک نبود آنا
نخبگان بودن فرهنگهها بودن باز یه بخشی
از
روحانیت که در حقیقت اونها
در به نوعی در اقلیت قرار داشتن و اونها
از دست
این وضعیت روحانیان متنفذ به تنگ آمده
اومده بودن اونها اومدن طرف مشروطه
خواهها وقتی که شیخ محمد حسین نائینی در
کتاب تنبیه الامه و تنزیحالله از استبداد
دینی حرف میزنه دقیقاً مراد همین هست
یعنی یه سری آخوندایی که حالا در نجف
آخوندای خودشو داشت که حالا بحثشو
نمیخوایم بکنیم در تهران و در جاهای دیگه
هم آخوندایی همین شبیه ملا علی کنی شبیه
خود همین شیخ فضلاله نوری شیخ فضلالله
نوری در حقیقت یک آدم فقط یه آخوند مجتهد
نبود بلکه یک دستگاه مالی بسیار بسیار
گستردهای داشت به اصطلاح امروزیا محضردار
بود یعنی یک ادارهای داشت اداره بسیار
گستردهای داشت که این کار ثبت بود از ثبت
ازدواج و طلاق گرفته تا ثبت املاک منقول و
غیر منقول و میدونید که در کار ثبت اینا
خیلی کلک میزدن و فریبکاری میکردن
مخصوصاً چون جامعه خیلی سواد
و خوندن و نوشتن هم حتی همگانی نشده بود.
جعل سند خیلی راحت بود. بنابراین مثلاً
زمینها رو میگرفتن به اسم خودشون
نمیدونم یا اموالو به یه شکلی
به ثبت میکردن که ازش سود ببرن یا اینکه
در اوقاف و در ثبت وقفها در تولید اوقاف
خیلی دست میبردن. خب فضلای نوری نماد یک
همچین فسادی
هست و امیدوار بودن یه بخشی از مردم که
کسانی مثل سید محمد طباطبایی سید عبدالله
برهانی در تهران در نجف آخوند خراسانی و
دیگران اینا یک اقلیتی از روحانیت بودن که
با مشروطهخواهها همراه شدن و این امید رو
برانگیختن که در حقیقت
مشروطه بتونه بر دو نهاد سلطنت و روحانیت
غلبه کنه در حقیقت فسادشون رو کنترل بکنه
ولی هر دوی اینها یعنی هم در تهران هم در
نجف این روحانیت مشروطه خواه اقلیت بودن
هر دوشون قربانی روحانیت شدن یعنی
خود شیخ آخوند خراسانی رو مرگش مشکوک هست
و برخیها برخی از همین روحانی وجه
شاگردانش نسبت میدن مرگشو به کسانی
مثل این اسمش یادم رفت مرجعی که بعدش
آمد یعنی آخوندهای مشروطه خواه قربانی
آخوندهای مشروع خواه شدن در
حقیقت و دوباره بعد از شکست مشروطه باز
این فضای ضد روحانی رو تقویت کرد دیگه که
خب وقتی رضا شاه
آمد رضا شاه درسته که از بالا و عامرانه
و در
حقیقت اتورتر بود از بالا سعی میکرد یه
سری نظمی رو مستقر کنه یا مدرنیتهی رو
مستقر کنه ولی فضای قبول اجتماعی هم داشت
یعنی جامعه از دست روحانیت مخصوصاً اون
بخش متنفذ روحانیت و فساد روحانیت به تنگ
آمده بود در چنین فضایی هست که به خدا این
شعرو
میگه در حقیقت این
مثنوی برای اینه که ما یه ضربالمثل داریم
که میگیم انشاالله گربه است توی امثال حکم
برای اینکه توضیح بده که انشاالله گربه
است
یک مثنوی
میگه و این همین دورانیست
کسروی داره مینویسه و دیگران دارن
مینویسن. نخبگان
ایرانی در اون دوره به شدت ضد روحانیت
هستن. حالا میرسه تا شهریور ۱۳۲۰ که رضا
شاهو از ایران بیرون میرانن و بعد فضا
باز یه روحانیت یک تولد دوباره پیدا
میکنه. حالا بحثش برای یه موقعیت
دیگه ولی روحانیت اون که جالب هست روحانیت
کینه تا امروز یعنی تا همین امروز کینه
این نخبگان عصر رضا شاه رو به شدت در دل
میپروره و خود همون دوران مشروطه شما اگر
با صحبتهای خمینی یا خامنهای نگاه بکنید
میبینید که از خود خامنهای که از فروغی
و تقیزاده و دیگران میگن بارها بارها نام
برده و کیله خودش رو نسبت به اینها ابراز
کرده. خمینی هم که خیلی چیز هست و انقلاب
ایران در حقیقت انقلاب علیه محمدرضا شاه
پهلوی نبود. انقلاب علیه رضا شاه پهلوی
بود. به همین دلم هست که مردم تو خیابون
میگن رضا شاه روحتشاد. این رضا شاه بود که
در مقابل پروژه جمهوری اسلامی قرار
میگیره. نه محمدرضا شاه. محمدرضا شاه
پلیست که از رضا شاه میاد به جمهوری
اسلامی.
و اونچه که جالب هست من همین اخیراً دیدم
که یک کتابی دیدم از آقای رضا استادی آقای
رضا استادی از استادان حوزه علمی قم بود
من هم یه هست که خیلی نوجوان بودم تازه
طلبه شده
بودم یک ماه
رمضونی پیش ایشون کتاب باب هادیش
که کتاب اصول اعتقادی هست روی ماه رمضون
کتابش ایشون با دیگران یعنی درس عمومی بود
خوندم و آدمی بود که بیشتر
به شرح حالنویسی علما و اینجور چیزا خیلی
علاقه داشت
یه کتابی چاپ کرده در نقد لغتنامه دهخدا و
در اونجا در حقیقت نقدش مواردیست که از
نظر او در دهخدا در مورد مسائل مسائل دینی
یا مسائل
روحانیت یا اشتباه هست یا
غرضورزی و اونجا جالب هست که میگه که آره
ده خدا رو من هیچ ارادتی به ایشون ندارم
به خاطر که ایشون علیه روحانیت بود و
اتفاقاً از همین شعر انشاالله
گربهش یاد میکنه و میبینید که
مثلاً رضا استادی مال زمان ماست ولی اینا
هنوز کینهشون رو از این شعر انشاالله
گربهست نزدیک ۱۰۰ ساله که در دل میپرور و
این جالب هست. روحانیت بسیار چیز ذهنیت و
روحیه کینتوزانهای داره. بسیار
کینتوزانه. همین فرهنگ عاشورایی و فرهنگ
توللای و تبرا همینه دیگه. نفرت پروری و
کینپروری یه بخش مهمی از ذهنیت شیعیست.
در حقیقت. یعنی وظیفه دینیست. شما باید
همون طور که
دوستی اماما رو در دلتون میپرورید نفرت و
کینه از
دشمنان حالا از نظر اینا شیعه رم در دل
بپرین یعنی کینه پروری و نفرت
پروری کینتوزی اینا وظیفه دینیه در حقیقت
میگن فروع دین ۱
تاست نهم و دهمش تول و تبراست یعنی لازم
کافی نیست که شما فقط توللا داشته باشین و
در حقیقت
دوست داشته باشین اماما رو بلکه باید از
اونور نفرتم داشته باشین زیارت عاشورا همش
لعنه دیگه همش نفرینه و خب امیدوارم که ما
از این جهت در ایران و در ذهنیت ایرانی و
روحیه ایرانی تشیع زدایی بشه یعنی بخش
عمده آفاتی که در فرهنگ سیاسی ما و فرهنگ
عمومی ما هست بنابراین روحانیت خیلی
کینتوز کینتوز روزانه اصلاً نگاه میکنه و
فراموش نمیکنه
کینههاشو و این انشاالله گربه هم یک
نمونه این هست و باز اهمیت این مثنوی رو
نشون
میده من نمیدونم چقدر دیگه وقت داریم
خیلی طولانی شد مقدمه من خانم فروغ
آقای شما پرش ۳۰ دقیقه ۳۵ دقیقه صحبت
کردید ولی بفرمایید دلا که مقدمه رو گفتید
بله من این شعرو میخونم م برای
شما خب الان برای ذائقه ما امروز
خیلی شعر روونه حتی جذابی هم نیست دیگه
سبک سبک همونیست که قزوینی میگه
سبک حقیقت حقیقه صناعی هست ولی اونچه که
جالبه تصویریست که از یه آخوند میده یعنی
یه آخوند رو حتی از نظر جسمی از نظر شکل
به اصطلاح نشانههای
های بدنش و شکلش تصویر میکنه نقاشی میکنه
یه آخوندو یه آخوند چه جور آدمیست خب
انشاالله گرب که ضربالمثله میگه که یعنی
چی در امثال حکمش میگه که
یک امام جماعتی بوده دیربامی دیربام در
برابر در حقیقت بامداد هست میگه دیربام
این امام ده به مسجد میرفت این امام
جماعت داشت میرفت رفت مسجد یعنی میرفت
که نماز بخونه بنابراین باید شما وقتی
نماز
میخونین نه فقط نماز میخونید بلکه وقتی
مسجد میرید
باید نجس کردن
مسجد چیزه گناه داره و به محض اینکه در
مسجد یه چیز نجسی وارد شه باید پاک بشه
یعنی و تکلیف شرعیتون هست که مسجد رو پاک
نگه بدارید تکلیف شرعیتون هست که نجس وارد
مسجد نشید و خب و تکلیف شرعیتون هست که
وقتی نماز میخونید لباستون و بدنتون پاک
باشه و نجس نباشه. خب یکی از نجاسات هم از
نظر فقها فقها سگ هست یعنی سگ عین نجاست
هست یعنی خودش نجسه مثل خون مثل به قول
رسالههای عملی بل و قائد که به شما بگم
که همچین چیزی هیچ مبنایی در نه در قرآن
داره نه در سخن پیغمبر ما نه در قرآن و نه
در سخن پیغمبر به هیچ وجه هیچ سخنی نداریم
که نشان دهنده نجس بودن سگ باشه به هیچ
وجه و اتفاقاً به عکس در قرآن اما از سگ
ستایش شده به خاطر اینکه اصحاب کهف وقتی
که میرن در غار میخوابن سگشون دم در غار
میخوابه و قرآن اینو نایاد میکنه و
کلبهم باسط ذرا بالوس خیلی تعبیر خیلی
زیباییست از این سگ این یعنی سگ درش نقل
میشه و این نقل ستایش توصیف ستایش آمیزیست
از سگ در قرآن ولی خب فقها که خب دین و
ایمان
ندارن این نکته م بهتون بگم
که روحانیت ستیزی یعنی
اینکه
روحانیت سواستفاده میکنه از مردم برای
اینکه بر اونها سلطه پیدا بکنه و این رو
با دین توجیه
میکنه در فرهنگ اسلامی خود قرآن هست قرآن
اولین متن روحانیتانستیز هست میگه که قرآن
قرآن میگه که اتخذو میگه که یهود و نصارا
به این دلیل گمراه شدند که روحانیت خودشون
رو شروع کردن پرستیدن هرچه که روحانیتشون
میگفت عین سخن خداوند تلقی میکردن اتخذو
احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله
یعنی روحانیتشون رو به جای خدا گرفتن شروع
کردن از روحانیتشون پیروی کردن به این
گمان یا به این شیوه که گویی خدا رو دارن
میپرستن روحانیتشون رو خدا پنداختن اتخذو
احبارهم و رهبانهم من دون الله بنابراین
روحانیت به هیچ وجه هیچ مشروعیتی در حتی
خود قرآن هم نداره چه برسه به عصر
مدرن حالا
یه کسی یک یه کسی که امام هست امامش به
اصطلاح مسجد هست طبیعتاً او باید الگو
باشه دیگه و چیز حافظ حافظ میگه زکوی
مرکزی دوش به دوش میبردند امام شهر که
سجاده میکشید به دوش این امام شهر خیلی
به اصطلاح به دلیل اینکه مقام بالاییست
خیلی مورد در ادبیات ما
هم مثل وائز مثل زاهد مثل
فقیه به اصطلاح یک تیپی بوده که در نقد
روحانیت خیلی به کار رفته زکوی میکد دوش ش
به دوش میبردن. امام شهری که سجاده
میکشید به دوش میگه امامی که باید الگو
بود و سجاده به دوش میکشید. این خودش
دیشب در میخانه بود و صبح تا صبح انقدر
مست کرده بود که نمیتونست راه بره. دوشش
به دوش میبردن. یعنی
داشتن به
اصطلاح مست افتاده خرابش رو بر دوش
میکشیدن. اینجا هم امام ده که به مسجد
میره داره در راه که میره جامعه به
سگی باراندیده بسایید خب وقتی که سگ وقتی
بارون میاد و این بارون چون در نجاست و
طهارت باید اینها با هم تماس برقرار کنن
اگر خشک باشه یعنی مثلاً سگی بدنش خشک
باشه شما دست بزنید بهش لزوماً دستتون نجس
نمیشه ولی اگر تر باشه این نجس میشه
بنابراین این امام شه که در امام ده که
دستشون رفت مسجد نماز بخونه و مؤمنین به
او اقتدا کنن لباسش نجس شد اما امام چشم
بر هم نهاده گفت انشاالله گربهست یعنی یک
واقعیتی رو که با چشم خودش دید بهخاطر
اینکه نمیخواست بره دوباره لباسشو بشوره
و نمیدونم نمیخواست تنبلیش میومد یا
هرچی گفتشاالله گربهست یعنی چشم بر اون
واقعیت بست این انشاءالله گربه است یعنی
که شما یه واقعیتو میبینید یه واقعیتی رو
در
برابرتون مشاهده میکنید یقین دارین این
واقعیت اتفاق افتاده ولی چشمتون رو برش
میبندید توی قرآنم هست که میگه کفر این
هست که شما حقیقتو ببینید ولی حقیقتو
بپوشونید کفر به معنای
پوشاندنه شما حقیقت رو میبینید و اون
حقیقتو میپوشونید میگه یه آی آیه قرآن
هست که میگه دقیقنتها انفسهم ظلما ووا
میگه که چیزی رو که یقین پیدا کرده بودن
از روی ستمگری و از روی سلطهجویی انکار
میکردن این کفر هست دقیقاً روحانیت در
اینجا در این داستان بسیار کوتاه به عنوان
یک تیپ اجتماعی معرفی میشه که حقیقت رو
میبینه ولی به دلیل اینکه منافعش اقتضا
نمی
میکنه و به من به اصطلاح به نفعش نیست
اون حقیقت رو انکار میکنه. اینو ما الان
در وضعیت ایران میبینیم دیگه روحانیت
چقدر روحانیت شیعه و روحانیت اسلام به طور
کلی دقیقاً همین انشاالله گربه است. یعنی
روحانیت اسلام بدترین فجای رو که ممکن هست
در روزگار ما و در جوامع اسلامی رخ میده
رو میبینه ولی فقط اونجا که منافعش هست
وارد میشه. تا اونجا که منافعش نیست سکوت
مرگ براش حاکم
هست. بعد این شعر این مثنوی شروع میشه با
نقاشی کردن تیپ ظاهری روحانیت. گردن و
سینه در شکم مدغم پای تا سر چخم تمام
شکم هیچ نه جز امامه و شکمی کلمی زخم بر
فراز
خمی انقدر داره تصویر میکنه یه آدمی که
انقدر چاقه که گردن شکمش به هم چسبیده از
فرت چاقی و این آدم
هم وقتی نگاه میکنی یه عمامهست و یه
شکم یه موجودیه که عمامه شکمه توبیرات
فوقالعاده است در حقیقت
کاملاً حق داشتن که انقدر عصبانی باشن ازش
قوز
سالویش به پشت
چیوز دیدین که آدمهایی
که خیلی مقدس معابن و خیلی میخوان بگن که
ما به اصطلاح آدمای مثل هم تیپ وحجتوار و
نمیدونم این تیپهای شارلاتانای اینطوری
اینا گردناشونو خم میکنن خیلی مثلاً خیلی
آدمای مقدسی هستن گردنشونو خم میکنن
سرشونو پایین میکنن یا اینو میگه قوز
سالوسیش یعنی قوضی که از روی سالوس اینا
رو میگیرن این تیپ رو دکتر شریعتی خیلی
خوب توصیف میکنه در یکی از داستانش این
آدمهای مقدس معاب که اون از همه تیپهای
روحانیت یعنی از فقیه و از خطیب و از وائز
مقدساشون از همه شارلاتانترن.
قوزیش به پشت چیوز معنی صدق غوز بالاغوز
بر زبان ذکر و خاتمش به یمی به یمین سبح
دست و پینه بار جوین میگه بر زبانش ذکر
میگه انگشترم به دست راست داره تسبیحهم در
دست داره این پیشونیشم پینه عی همین
موجوداتی که در جمهوری اسلامی میبینیم تو
تلویزیون با پیشونیاهای
پینه بسته
میان ریش
انبوه پر ز اشپش و
کک زیر او افتاده تحتنک تحت هنک وقتی این
عمامه رو مخصوصاً برای نماز
خوندن سر میگذارن یه بخشی از این عمامه
رو باز میکنن میارن
زیر گردنشون و میندازن رو دوششون اون بخشی
از عمامه رو که اینجوری باز میکنن بهش
میگن
تحتالحمل ایرج میرزا هم یه شعر داره
علیه عزالله نوری خیلی اون شعر جالب حجت
الاسلام کتک میزند فوقالعادهست اون شعرش
حالا یه بار اون حجت الاسلام کتک میزندو
خواهیم خوند منظورش از حجتلاسلام همین شیخ
فضلالله
نوریه همچنان توبره که
آکنده بند بر کلگی
درکنده چون
جپودانه چرب و چیل و درشت هر کفی را چار
پنج انگشت این پرخوری چون میدونید که
روحانیا میومدن توی مجالسی
که به
اصطلاح غذا میدادن مجالسی که در غذا بود
دیگه توی مراسم مذهبی هم می سینه زنی و
مجلس نمیدونم فلان شام میدن و غذا میدن و
اینا
و اینها بسیار بدخور بودن یعنی شکل غذا
خوردنشون و
شکل به
اصطلاح نشستنشون بر سفره بسیار چندشک آور
بود و خیلی تصویرای خیلی خوبی هست از این
چیز پرخور بودند غذا میبردند
آداب سفره رو به اصطلاح بیگانه بودند باش
و به اصطلاح رعایت نمیکرد
کردن ناخنان پر ز چربی بن مو بسک تخلیل
لهیه گاه
وضو من نمیدونم اگه بخوام یکی یک اینها رو
توضیح بدم خیلی زمان خواهد
برد بنابراین من بقیه این شعرو نمیخونم
فرصت نیست ولی دعوت میکنم که بخونین اگر
از روی دیوان ده خدا بخونین بعضی از کلمات
رو آقای دبیر سیاقی توضیح داده ولی نه به
اندازه
کافی از جمله
همین تخلیل
لهیه این آخوندا مدام با ناخونشون یا
دندون هاشون
رو به اصطلاح مثل خلال پاک میکردن یا لای
ریشاشون بود این به اصطلاح چربی که از بن
مو توی این دستاشون جمع میشد اینو توصیف
میکنه فوقالعاده از
نظر خیلی گرافیک نشون میده تصویری نشون
میده که چقدر این ظاهر این آخوندها
چندشآور بود و هست و تیپیکلی اینطور هست
جمهوری اسلامی خیلی عوض کرد شکل و شیل
آخوندها رو ولی شما نگاه میکنین خب خیلی
اون بخش عمدهای از روحانیت که مخصوصا با
مردم معاشرت داشتن هم همین شکل بود من
اینجا متوقف میشم چون توضیح دادن همه اینا
خیلی زمان میبره و امیدوارم که دوستان
بخونن حالا فرصتی شد با همدیگه راجع بهش
صحبت میکنیم در خدمت شما هستم
خدمت همه
دوستان یکی از مباحثی که من خیلی خوب از
آقای خلجی یاد گرفتم همین احترام به دیگری
بود
یعنی خیلی تو زندگی خودم تأثیر داشت و
خیلی
از مباحث فکری منو برطرف کرد ولی ولی بعضی
موقعها با این موضوع به مشکل
میخورن. مثلاً یه صحنهای بود که چند وقت
پیش دیدم یک فردی یک ماشینی که حداقل
مثلاً پ ش میلیارد قیمتش بود رو توی
خیابون داشت با شلنگ آب
میشست. خب با این فرد باید چه رفتاری کرد؟
یعنی واقعاً اینجور افراد که نه به خودشون
نه به محیط زیست نه به محیطشون هیچ
احترامی نمیذارن و قائل
نیستن جامعه باید چه برخوردی با اینا
داشته باشه؟ ممنونم.
بله یه بخش عمده این چیزها برمیگرده
به
یعنی مربوط به فرهنگ عمومی و
آموزشه. ما در ایران خب در مورد خیلی چیزا
آموزش نداریم. از جمله در مورد محیط زیست.
مادربزرگ من فکر میکرد که مادربزرگ من
میخواد که تمام عمرش در روستا بود این ۱۰
۲۰ سال آخر عمرش رو پیش ما زندگی میکرد
فکر میکرد آب و برقم یه چیزی مثل بارون
نعمت
خداست طبیعتاً خیلی از مردم نمیدونن که
آب
انرژی چقدر مسئله
حیاتیه و
چقدر کره زمین در معرض تهدیدهای جدی به
سر میبره. جامعه ما یه جامعهایست
که خیلی جامعه بیخیالیه. این بیخیالی
یه بخش عمدهش به دلیل اینه
که حالا اون
تقدیرگرایی سنتی و این حرفا یه بخش عمدهش
اینه که آموزش نیست. ما باید بدونیم که
این کره زمین در معرض خطر هست. باید
بدونیم که این محیط زیست در مرض خطر هست.
اینا نیاز به دانش و آموزش داره. یعنی
مسئله وقتی شما راه میرین و میبینین یه
نفر داره از آب همچین چیزی استفاده میکنه
خب این یک مورد کوچیکه ولی اون آبی که تو
اون مملکت هست داره به شکلهای گوناگون و
متنوعی از در شیوه کشاورزی ما یعنی سبک
کشاورزی ما درش آب خیلی هدر میره
و سیاستهای کشاورزی کش دولت درست نیست ما
از نظر به اصطلاح یا فن کشاورزی هنوز به
اندازه کافی یا در استاندارد جهانی قرار
نداریم و همه اینها اینا نیاز در وحله
اول باید جامعه رو آگاه کرد که از این
بیخیالی بیاد بیرون بدونه که جهان در
معرض خطر مثل همین بیماری کرونا که اومد
خب اول فکر میکردیم که یه چیزی مثل
آنفلانزاستی حالا خوب میشین فلان اینا ولی
هر کشوری که بیشتر ازش ترسید دید بیشتر
ازش بیشتر خودش رو در معرض خطر دید خب
بیشتر تونست در مقابلش مقابله بکنه دیگه
ما باید بپذیریم که جهان ما در برابر
مخاطرههای حیاتی قرار داره از نظر محیط
زیست از نظر انرژی از نظر فرهنگ از نظر
زبان از نظر
سیاست ما در جهانی زندگی میکنیم که درش
بحرانهای بسیار بسیار بسیار جدی وجود
داره و اگر آگاه نباشیم از این
بحرانها نابود میشیم به همین راحتی نابود
میشیم کما که الان میلیونها نفر نابود
میشن از گرسنگی از بیماری از چیزهای
مختلف فقط کشتدار و فلان نیست ولی در همین
منطقه خودمون چقدر آدما از بین میرن یا
سطح زندگیشون تغییر میکنه یعنی میتونه
زندگی سالمی داشته باشه زندگی کاملاً
دردناکی رو سپری میکنه
جامعه باید نگران بشه جامعه باید مضطرب
بشه جامعه
باید دلهره و تشویش داشته باشه نسبت به
این
بحرانها این کار اصلیست که میشه کرد حالا
در موردای جزئی اگر فکر میکنید که
رفتن پیش اون آقا و براش توضیح دادن که
همچین
چیزی چقدر کار خطایی هست و اون آب به خاطر
اینکه اون پولشو میده مال اون نیست نیست.
یعنی ما قبض آبمونو پرداخت میکنیم به این
مفهوم نیست که ما حق داریم از آب هرجور
دلمون خواست
چیز کنیم. هر روز استخرمونو پر آب بکنیم
ازش استفاده کنیم یا برق چون پولشو میدیم
به این مفهوم نیست که مال ماست و حق
داریم. نه این مفهوم
مسئولیت و مفهوم در حقیقت بحران اندیشی
این باید در جامعه در آموزشش در نظام
آموزشی در رسانهها
در بخشی
از در حقیقت بخش اصلی فعالیت اجتماعی و
سیاسی باشه یعنی مهم نیست شما ف فعال
کنشگر اقلیتهای جنسی هستید یا هرچی مهم
اینه که به جامعه بگید که بحرانهای جدی
در برابرش هست که باید این بحرانها رو
بشناسه وگرنه شاید ن به نسلهای دیگه هم
نرسه ما خود ما رو نسل ما رو نابود بکنه
آقای خلجانی شما اصلاً بحثو اخلاقی ندیدین
کلاً بحث آموزشیه بیشتر تا اخلاقی چون من
سؤالم از این آره اخلاق ببینید اخلاق که
امر و نهی نیست که اخلاق که به این مفهوم
نیست که شما
قبلاً مثلاً یه آخوندی میومده میگفته خوب
چیه یا بده. من الان بیام به عنوان معلم
اخلاق برای شما بگم خوب چیه؟ بد چیه. در
وحله اول اینه که شما آگاهی بدید به
آدمها که بتونن تشخیص بدن خودشون خوب چه
یا بد چیه. یعنی اون آدمی که داره آب رو
اونجوری استفاده میکنه
اون نمیدونه داره چه ضربهای میزنه به
خودش و به ضربه میزنه به آدمها. البته
که آدمهایی هستن که واقعیتو میدونن،
حقیقتو میدونن ولی خلاف حقیقت عمل میکنن
یعنی مرتکب شر میشن. ولی میگم که مسئله
خیلی یه مرحله قبلتره. شما اگر به آدمها
بگید که این کارشون چه پیامدی داره،
بسیاری از آدمها شکل دیگری عمل میکنن.
اما از نظر اخلاقی خب البته اون یک داستان
دیگری. آدمهایی که مرتکب شهر میشن
اون سیاستهای دولت مثلاً فرض بکنید یه
کسی که همچین کاری میکنه در یک جایی مثل
ایران که جنگهای آینده میگن بر سر آب هست
نه بر سر نفت و آب یه مسئله بسیار بسیار
بحرانیست انقدر که در خاورمیان آب
بحرانیست خب در خیلی جاهای دیگه مثل اروپا
نیست و کسی که اگر میدونه کسی این کارو
میکنه خب طبیعتاً باید باش مقابلههای
حتی قانونی بشه. یعنی که مثلاً فرض بکنید
دولت باید یک قوانینی داشته باشه که اگر
کسانی مثلاً از آب زیاد استفاده کردن
مثلاً خونههایی که استخر دارن و فلان و
فلان از یه حدی به بالا جریمهشون بکنه کما
که اینجا شما میبینید این کارو میکنن
یعنی در کشورای غربی هم اینطور هست شما
اگه از انرژی به طور
غیر به اصطلاح اقتصادی استفاده کردید باید
جریمه بشید کارخونههایی که از انرژی
استفاده میکنن، نمیدونم صنایعی که از
انرژی استفاده غیر بهینه میکنن،
خونههایی که
از به اصطلاح انرژی استفاده غیر بهینی
میکنن، باید جریمه پرداخت بکنن. جریمه هم
نه فقط پرداخت بکنن اینکه بهشون مهلت بدن.
بگن خونهای که هر روز میگه که من پول
دارم دوست دارم هر روز استخرمو آب پر کنم
میگه شما تا ۱۰ بار میتونین این کارو
بکنین بعد آب قطع بشه. یعنی در حقیقت
مجازات بشن اینطوری یعنی کسانی که از
انرژی استفاده بد میکنن اون باهاشون
مواجه به اصطلاح قانونی باشه ولی اخلاقی
خب دیگه تربیت اخلاق اخلاقی هم نیاز با
آموزش داره دیگه با اخلاق که
با توپ و تفنگ به مردم یاد
نمیدن شما
برای اخلاق هم نیاز به نظام آموزشی دارید
و اساساً نظام آموزشی شما باید معطوف به
اخلاق باشه اگر معطوف به اخلاق باشه و بعد
البته عدهای سواستفاده کردن اونجا قانون
باید وارد بشه به اقتضای هر موردی باهاشون
مقابله کنه. ما صنایه بسیاری داریم که از
انرژی استفاده وحشتناکی میکنن یا محیط
زیستو آلوده میکنن. همین تهران یه بخش
زیادی از این
آلودگیها شخصی نیست. یعنی مال فرد خاصی
نیست که نهادهان، کارخونهها صنایهان، ما
صنعت ماشینسازیه و چیزای مختلف که اینها
دولت در حقیقت باید باهاشون مقابله بکنه.
مقابله فردی باشون ممکن نیست.
بله ممنونم از شما. واقعاً تشکر.
خواهش میکنم
آقای خلجی. دوستی در چت پرسیدن
که لطفاً از آقای خلجی بپرسید مسئولیت ما
در مقابل دین ستیزی که داره اوج میگیره
در کشور چیه؟ یک سؤال دیگه هم مطرح شده
بعد از این میپرسم ازتون.
ببینید اون چیزی که ما امروزه دین سیز بهش
میگیم یک واکنش در برابر بنیادگرایی که خب
۵۰ سالی تو مملکت ما
حاکمه و همون طور که اون منطق نداره اینم
منطق نداره و بعد این مشکل این ستیزه با
بخشهای مختلف جامعه علیه
همدیگن حالا ما زنستیزی داریم
انواع و اقسام دیگر ستیزی داریم دیگه قوم
ستیزی داریم کرد ستیزی داریم فارس ستیزی
داریم
نمیدونم جامعه جامعهیست که نظامهای
توتالیتر ویژگیشون همون طور که تو بحث
دیروز یا پیروز بود گفتم ویژگیشون این که
جامعه رو از هم جدا بکنن و به چه وسیلهای
به وسیله اینکه جامعه نسبت به
همدیگه نتونه ارتباط برقرار بکنه و کین
کینه ورزی
کینتوزی نفرت پراکنی و خشونت در جامعه یه
چیز عادی بشه آدما از همدیگه جدا بشن خب
این به صورت سیستماتیک صورت گرفته اصلا
چیز اتفاقی نیست جامعه ما یه جامعهست که
برای ارتباط با همدیگه ما دچار مشکل شدیم
یه بخشی یه بخشی دارن با دین میستیزن یه
بخشی دارن دینو تحمیل میکنن بر مردم یه
بخشی دارن به اسم خدا یه اسم ببخشید دارن
به اسم
بیخدایی همه دارن با همدیگه
یه جوری پشت میکنن از زبان استفاده غیر
ارتباطی میکنن شما برای اینکه
با به اصطلاح دین ستیزان مقابله بکنید
باید با اساساً با کینتوزی کینه ورزی و
خشونت به طور کلی مقابله کنید یعنی بحث
اصلاً دین نیست مهم نیست کی دین داره که
دین نداره مهم اینه که خشونت نورزه مهم
اینه که کینه نورزه مهم اینه که با کسی که
همسایهای که کاملاً متفاوت با او هست با
او زندگی بکنه همزیستی با او رو
بپذیره فرهنگ تکثر اینکه جامعه یعنی تکسر
جامعه یعنی
تفاوت اونجایی که شما بخواید همه رو شکل
هم بکنید نابودی جامعهست و این کاریست که
نظامهای توتالیترم میکنن در حقیقت همه
رو میخوان
مثل تولیدات یه کارخونه یک شکل دربیارن
همه رو مثل قوطیهای کنسرو یک شکل یک
اندازه یک ورچست این جامعه نیست جامعه
انسان تکسره به
قول چیز جفرسون یک جملهای داره میگه که
برای من چه اهمیتی داره که همسایه من به
۱۲ تا خدا اعتقاد داشته
باشه مهم اینه که آشغالاشو جلوی خونه من
نریزه مهم اینه که حقوق من رو
ضایع نکنه. مهم اینه که آزادی منو سلب
نکنه و مهم این که من حقوق او رو به رسمیت
بشناسم. وگرنه کسی به خدا اعتقاد داره
نداره نمیدونم هرچی اعتقاد داره. شما
توجه بکنید که ما د تا دموکراسی بزرگ در
دنیا داریم. یکی دموکراسی در آمریکاست.
یکی در
هنده و
اتفاقاً دینیترین جوامع در دنیا آمریکا و
هندن. یعنی هم از نظر دینی بودن میزان
دینی بودن افراد و هم از نظر تنوع دینی و
بیدینی در هندوستان که خب میدونید ک که
که هندوستان سرزمین ادیانه در آمریکا هم
انواع و اقسام دینهایی که ۲ نفر پیرو
دارن و دینهایی که میلیونها نفر بهش
اعتقاد دارن خرافاتیترین احمقانهترین
افکاری که روی کره زمین تصور کنید در
آمریکاست و در هنده در آمریکا یک/ سوم
مردم در آمریکا اعتقادی به تئوری اولوشن
ندارن. یعنی معتقدن که جهان همون طور که
تو کتاب مقدس گفته اونطوری خلق شده. یعنی
فقط اعتقاد ندارنا. بودجههای فاندای عظیم
پولای عظیم خرج میکنن برای اینکه
کتابهای
درسی مطابق کتاب مقدس به بچهها پیدایش
جهان رو درس بده. مخصوصاً تو ایا
ایالتهای جنوبی. یعنی میلیونها دلار خرج
میشه بابت این چیز.
بنابراین ولی دموکراسیه یعنی آدمها
پذیرفتن که این
تکثر باید حفظ بشه نباید از بین بره
بنابراین بزرگترین دموکراسیها در جهان که
آمریکا و هند هستند بیشترین تکسر درشون
وجود داره این الگوست جامعه ایرانم شما
نباید با برای دین یا علیه دین مبارزه
بکنید شما باید
برای هرگونه تلاشی که علیه تکثر صورت
میگیره باید با این مبارزه کرد. هرگونه
ایدئولوژی که با تکثر مخالف باشه هرگونه
ایدئولوژی که بخواد کانفرمیسم یا همسانی
ایجاد میکنه در جامعه مهم نیست دینیه
غیردینیه شرقیه غربیه سنتی مدرنه اصلاً
مهم نیست هرگونه ایدئولوژی تو اینچنینی
ضد انسانه ما همهمون همه ما ایرانیها یک
وظیفه مهم داریم برای اینکه با همدیگه
بگیم ایرانی باید تکسرو بپذیریم بپذیریم
که ایرانی بودن یک شکل نیست نیست یه فکر
نیست یه اندیشه نیست یه نوع عمل نیست باید
تکثر ایرانی بودنو بپذیریم وقت میشیم
جامعه ایران ولی اگه یه کسی بخواد بگه
ایرانی اینه آدم خوب اینه آدم مدرن اینه
آدم اصیل اینه بقیه رو
نف توش همین نظامهای توتالیتر در میاد
مهم اینه که ما بپذیریم که تکسر بر حقیقت
اولوی ویت داره. اونچه که جامعه رو
میسازه اعتقاد جامعه به حقیقت نیست.
اعتقاد جامعه به تکسره.
خانم فرو ببخشید مایکم باز نمیشد.
سپاسگزارم آقای خلجی. من میخواستم از
آقای احسان که بالا هستم. آقای احسان شما
اگر سؤالی دارید میتونید مطرح کنید یا
اگر صحبتی دارید.
ممنونم همین پیرو و همین صحبت جناب خرجی
فقط یه سؤال داشتم راجع به اینکه حالا فرض
کنید که ما عقاید و دینهای
مختلفو کاری باهاشون نداشته باشیم احترام
بهشون بذاریم حالا نیازی هم نیست احترام
بذاریم یا نذاریم کاری نداشته باشیم اون
یه تفکری ممکنه وجود داشته باشه به همون
به اسم همون دین یا تفکر شیعه یا هر چیز
دیگهای که اون تفکر و پیروانش بر این
عقیده دن که هر کسی که ضد تفکر مائه باید
مثلاً کشته بشه اون دین قواعد اون دین این
به این صورت چیده شده حالا گفته شده و اون
فردی که اون قواعد رو باور داره جوری باور
داره که حاضره جونشم بده مثل همون داعشی
که مثلاً بمب میبنده میره خودشو وسط
یه جمعیتی میترکونه ۱۰۰ نفر آدمو میکشه
میخوام بگم که با اون تفکر بالاخره باید
ستیز کرد یا نه؟ ببینید دوست عزیز آزادی
بدون قانون که معنی نمیده که شما باید
قانون داشته باشید که از
آزادیها حراست بکنه و حفاظت بکنه. شما در
آمریکا اصلاً لازم نیست دین و مذهب خاصی
داشته باشید. اگر یک نفرو تهدید بکنید و
اون تهدید موجب میدونید که در آمریکا
آزادی بیان در بالاترین حد ممکن رو کره
زمینه و در تاریخ بشریته. یعنی از نظر
قانونی قانونی که قوانینی که حالا چه در
قانون اساسی و چه در
قوانین عادی کشور در مورد قانون آزادی
بیان وجود داره در آمریکا حداکثریه یعنی
انقدر قابل مقایسه با هیچ جای دیگه حتی در
اروپا هم نیست ولی در همین آمریکا هم شما
اگر یه کسی رو تهدید بکنید یا در مورد کسی
یک تهمتی بزنیدیشن در حقیقت تهمتی بزنید
که اون تهمت یا اون تهدید در حقیقت موجب
ضرر حتی مالی به طرف بشه مثلاً شما به من
یه تهمتی بزنید که باعث بشه که
من کارم بیزنسم آسیب ببینه شما یه دروغی
بگین راجع به مثلاً شرکت من که شرکت من
ضرر بکنه شرکت من آسیب
ببینه این از نظر قانونی جرمه و و در
حقیقت پیگرد قانونی داره حالا اگر شما
تهدید بکنید بگید که هرکس مثل من فکر نکنه
من اونو میکشم بلافاصله شما رو بازداشت
میکنن. البته که باید مقابله بشه در
آمریکا در حتی در هند اینطور نیست که شما
هر عقیدهای بتونید داشته باشید یا چیز
کنید نفرت پراکنی و
خشونت ورزی حتی زبانی جرمه شما اینجا هیت
اسپیچ چیز داره یعنی نفرت پراکنی یعنی شما
حرفایی بزنین که مثلاً بگید که
یهودیا مثلاً اینطورن اونطورن یهودیا
مثلاً مثلاً فلانن مسلمونا فلانن و
همجنسگراها مثلاً فلانن یه حرفی بزنید که
نفرت جامعه رو نسبت به اونها پراکنده
بکنه این قانوناً جرمه قوانینی ما داریم
در مورد هیت اسپیچ بنابراین البته که تکثر
آزادی بدون قانون معنی نداره که بدون
قانون آزادی توحش هر که هر دلش خواست
بکنه آزادیها رو با قانون هست که ممکن
میکنن این قانون هست که آزاد آزادی رو
ممکن میکنه در فقدان قانون که آزادی معنی
نداره بله اونها که هستن که مخالفه تکسرن
بنیادگرایان حالا ما بنیادگرایی بیدینی
داریم بنیادگرایی ایتئیستی داریم
بنیادگرایی فاشیستی داریم بنیادگرایی
مسیحی داریم بنیادگرای یهودی داریم
بنیادگرایی اسلامی داریم بنیادگرایی شیعی
داریم همه اشکال بنیادگرایی باید در
لولهای مختلف یعنی از آموزش تا قانون
باهاش مبارزه بشه البته
درسته منم میخواستم به این نتیجه برسم که
این دینستیزی که الان ایشونو اسم بردن که
توی جامعه ایران خیلی زیاد شده در واقع
اون تفکریه که هم به صورت قانون درراومده
یعنی شما به صورت قانونی مثلاً طرف میره
تو خیابون حالا اونی که معترضه به وضع
موجود مثلاً میکشه کسی هم خب چیزی بهش
نمیگه قانون پشتشه دیگه حالا اون شکلی
تفسیر میشه از اون قانون یا از اون تفکر
که این حرکت انجام میشه یعنی این دین
اینستیزی بله
متوجه هستم نه حرف شما درسته ولی باید
نگاه کنید شما باید آخه دو جور هست که دین
ستیزی هست یه موقع شما با دین میستیزید
از این طرف میخواید یه دین جدید یعنی از
دین ستیزی یه دینی میسازید شما میدونید
ما در مورد چیز در
مورد ایتیزم مثلاً یا
خدانباوری ما دو جور خدااناباوری داریم یه
خدااناباوری هست که میگه آقا خدا یه
چیزیست که نه میتونید اثبات کنید نه
میتونید ابطال کنید یه چیزی که اصلاً
نمیتونم من کانت اینو میگه دیگه کانت خود
کانت خودشو ایتیست نمیدونه خداور
نمیدونه میگه خدا اصلاً عقل انسان به
همچین چیزی که به نام خدا باشه و ورای این
عالم محسوس و یه موجود لایتناهی اصلاً
نمیتونه بهش راجع بهش حرف بزنه بنابراین
کل این بساط دین و کلیسا و کتاب مقدس اینا
همه انسانیه اینا هیچ کدوم چیز نداره این
یه جور گرایشه یه جور گرایش اینه که شما
بگید که هر کس که دیندار بود پس این آدم
خرافیه و هر کس که به خرافات باور داشت
این آدم موجب تباهی جامعهست و هر کس که
موجب تباهی جامعه بود باید باهاش مبارزه
کرد یعنی شما از بیخدایی یا خداانباوری
دین جدیدی بسازید که بخواید برای تحمیل
اون بر جامعه مبارزه بکنید خب این
همون با اون دشمنش یکیه در حقیقت مثل
اختلاف به اصطلاح جنگ فرقهها با همدیگه
میدونه. شیعههایی که سنیا رو میکشن،
سنیایی که شیعهها رو میکشن اونا که کاری
به اصطلاح حقیقت و به آزادی و اینا ندارن
که اونا مخالف خودشونو میخوان بکشن که
خودشون مثل اونا هستن اونا حاکم بشن. دعوا
سر آزادی و دموکراسی که نیست در دعوای
شیعه و سنی بنابراین باید مواظب بود
اونوقت این موجب میشه که شما نوع
مبارزهتون تغییر کنه البته که باید با
هرگونه هر عقیدهای که هر تفکری که معتقد
هست حقیقت یا حق در دست او هست باید
مبارزه کرد هر هیچ هیچ فکری هیچ ایدئولوژی
حق ادعای تملک که انحصاری حق یا حقیقتو
نداره حق و حقیقت اذان همهست اذان همهست
برابر و متکسر بنابراین شما کسانی که اگر
با این فرض مبارزه میکنید با جمهوری
اسلامی یه شکلی مبارزه میکنید اگه میگید
نه جمهوری اسلامی بره مثلاً یه نوع چه
میدونم یه عقیده بنیادگرایان دیگه بیاد
خب یه جوری دیگه دیگه مبارزه میکنه شما با
یه کسی
که داعشی هست با یه کسی که بسیجی هست با
یه کسی که با با آدمایی که جمهوری به
اصطلاح همین عامران به معروف و ناحیان از
منکر که پلیدترین کارها رو در جامعه
میکنن و پلیدترین گروه کسانی هستن که با
انسانهای دیگه اینجوری برخورد
میکنن آدم میکشن و نمیدونم اسید میکشن
به صورت زنها خب با این بخش از جامعه شما
باید به شکلی مبارزه بکنید که از موضع
آزادی باشه. یعنی میگید من
جلوی تو رو میگیرم از اینکه آزادی رو نقض
بکنی. من نمیخوام تو رو از بین ببرم به
خاطر اینکه خودم بشم جای تو. در جمهوری
اسلامی اتفاقی که افتاد این بود که کسانی
که زندانی بودن خودشون در زمان شاه اومدن
زندانبان شدن. ما که نمیخوایم مثل لاجوردی
بشیم که دوستی که گفته بودن آقا چیز
جمهوری اسلامی فلا اینها در علیه جمهوری
اسلامی مبارزه میکنن هر کس که علیه
جمهوری اسلامی مبارزه میکنه که آزادیخواه
نیست یا نیست یا نمیدونه که آزادی چی هست
یه تصور اشتباهی داره ما باید از موضع
آزادی از موضع حقوق بشر از موضع عدالت از
موضع انساندوستی و کرامت انسانی با
دشمنان آزادی مبارزه بکنه با دشمنان جامعه
باز مبارزه بکنه بنابراین این به این
مفهوم هست که من خودم در مبارزه
بدونم مسئولیت خودم رو یه موقعست که شما
دارین دوستی خاله خرسه که ضربالمثل
معروفیه دیگه شما خیلی از کسانی که به
آزادی مهمترین کسانی که به آزادی ضربه
زدن کسانی بودن که خودشونو آزادیخواه
میدونستن مهمترین کسانی که به کشورشون
خیانت کردن و نابود کردن کشورشون
ناسیونالیستها نه هیتلر نمونهشه دیگه
هیتلر که معتقد بود که نژاد برتر نژاد
ژرمن هست و باید همه نژادهای دیگه پاک بشه
و نژاد آلمانی بمونه آلمانو با خاک سیاه
نشون بنابراین اینکه شما آزادیخواه هستید
اینکه شما وطنپرست هستید اینکه شما دنبال
عدالت هستید حقوق بشر هستید این کافی نیست
علاوه بر نیت آگاهی هم مهمه بنا گفت که
خواجه پندارد که طاعت میکند
بیخبر از معصیت جان میکند. شما باید
بدونین که این کاری که دارین میکنین در
خد این وسیلهای که دارین به کار میبرین
در خدمت اون هدفه. هدف وسیله رو توجیه
نمیکنه بلکه تعیین میکنه. بنابراین شما
نمیتونید برای تحقق آزادی از هر وسیلهای
استفاده کنید. از این موضوع باید باش
مبارزه کرد. از مبارزه هم مبارزه فکری هم
مبارزه عملی. شما نباید اجازه بدید کسی حق
شما رو یا حق دیگران
رو سلب بکنه. شما باید با کسانی که آزادی
دیگران رو حرمت نمیگذارن و پاس نمیدارن
در سطوح مختلف از آموزش، از رسانه، از
تبلیغات، از پلیس، از دادگاه، از قانون و
از همه وسائل باید استفاده بکنید برای
مبارزه با اینا. الان هم جامعه دموکراتیک
همینه دیگه. غیر از این نیست. جامعه
دموکراتیک یعنی جامعه که مدام مراقبه که
حقوق شهروندان، آزادی شهروندان خیر عمومی،
مصلحت عمومی به مخاطره نیفته. دائم به
خاطر همینه که قدرتو میگردونه، بهخاطر
همینی که نظارت میکنه، به خاطر همین که
قانون میگذاره، به خاطر همینه که
رسانهها هستن، به خاطر همینه که
دانشگاهها فکر میکنن، میاندیشن، علوم
انسانی وجود داره، همش به خاطر همینه و جز
این هدفی نداره.