وقتی میگیم جستار حالا توضیح خواهم داد
راجع به این که جستار چی هست جستارو من در
مقابل اسی به کار
میبرم که اسی توی
فارسی به مقاله
هم ترجمه میشه
ولی من تأکید میکنم که ما تمایز میگذاریم
بین اس و آرتیکل آرتیکل یعنی ترجمهش
میکنیم به مقاله حالا توضیح میدم باز
مقاله چی هست و اسی ما یک در حقیقت جستار
یک کلمه جستار کلمه جدیدی نیست تو
کشفالحجوب حجبیری و متون کهن به کار رفته
جستار
ولی به این مفهوم که ما امروزه به کار
میبریم به مفهوم اس مفهوم جدیدیست چرا بین
اسی
و آرتیکل تفاوت میگذاریم. حالا آرتیکل
تقریباً میشه گفت که هر متنی که کوتاهتر
از کتاب باشه بهش میتونیم آرتیکل بگیم.
حالا ممکنه مثلاً یک یادداشت روزنامهای
باشه مثلاً ۵۰۰ کلمه الان به اصطلاح آپد
یا مقاله که شما
در روزنامه به
عنوان تحلیل چاپ میکنید باید حدود ۸۰۰
کلمه باشه حالا تو عرف
آمریکا و فکر میکنم اروپا همین طور باشه
یک مقاله ۸۰۰ کلمه یک مقاله است و شما
میتونید یک مقالهای بنویسید مثلاً ۵۰
صفحه ۶۰ صفحه توی مقالات مثلاً مجلات علمی
یا مجلاتی که تخصصی
هستن ولی مثلاً اگر یک مطلبی نوشتید که
مثلاً ۱۰۰ صفحه ۱۵۰ کلمه این دیگه میشه
کتاب خیلی از نظر حجم خیلی تعریف چیزی
نداره تعریفش مشخصی نداره فقط میگن
کوتاهتر از کتاب باشه بعد مقاله میتونه
انواع و اقسام مقالات باشه باشه شما
میتونید گزارش روزنامهای باشه میتونه
یک
گزارش مثلاً فرض
بکنید یک مقاله ادبی باشه یک مقاله علمی
باشه یک
[موسیقی]
مقاله مثلاً معرفی جایی باشه مثلاً فرض
کنید در در مورد گردشگری درباره مثلاً شهر
تهران یه مقاله بنویسید یه مقالهای باشه
برای مثلاً جذب توریست یه مقالهای باشه
باشه برای آشنا کردن شما با یه محیطی یه
مقالهای باشه در مورد یک علمی یه
مقالهای باشه مربوط به یک مدخل یک
دایرةالمعارف اینا همه
مقالهست هر کدوم از اینا یک چیزی داره
دیگه یک آیین نامهای داره یعنی مثلاً فرض
بکنید اگر شما بخواید یه مدخل
دائرهةالمعارف بنویسین مدخلها یا
اینتریهای دائرتةالمعارف یک سری قوانینی
دارن یعنی باید شما یک سری قواعدی رو
رعایت بکنید تا این بهش بگیم که این مدخل
دایرةالمعارف مثلاً فرض بکنید درباره
آباده شهر آباده اگر بخواید برید تو
داارتال مععرف بزرگ اسلامی میبینید که یک
مقاله نوشته و این مقاله در حقیقت یک فرمت
مشخصی داره یعنی یه نفر یک سری منابعی رو
میبینه و بعد یه نفر دیگه اینو ویرایش
میکنه و این شکلی که این ویرایش میشه این
دقیقاً مثل از نظر شکلی و از نظر ساختنی
مثل بقیه مقالاته. هیچ فرقی از نظر ساختار
با بقیه مقالات نمیکنه. یا وقتی که میگیم
یه مقاله علمی هست یه مقاله در یه ژورنال
علمی چاپ میشه این یه آییننامهای داره.
همه چیز باید یک ساختار و یک شکل واحدی
داشته باشه. یا وقتی میگید یک مقاله
ژورنالیستیه یه مقاله روزنامهنگارانهست
یه گزارش روزنامهنگارانهست یک تعریفی
داره گزارش روزنامهنگارانه که اون تعریف
برمیگرده به شکلش یعنی اون شکل اون مقاله
هست که اون مقاله رو تعیین میکنه این
مقاله مربوط به دارتالمعارفه مربوط به
روزنامهست مربوط به یک ژورنال علمیه مربوط
به چی
هست اسی در حقیقت همون مقاله است ولی بدون
هیچ آداب و
ترتیبی اسه یا جستار یعنی کهه شما یه
ایدهای دارید و اون ایده خودتون رو به
شکلی که تو ذهنتون هست اون رو
مینویسید. حالا این ایده ایده خامیه.
ایدهایست که شاید هنوز دلایل خیلی محکمی
براش نداشته باشید. شاید هنوز در موردش
پژوهش نکرده باشید. هنوز راجع بهش منابعی
رو که باید ببینید مثلاً ندیده
باشید و هنوز به استدلالهای مخالفان در
این
باره دقت نکرده باشید، توجه نکرده باشید.
مهم نیست. یه ایدهای اومده تو ذهن شما
مثلاً ایدهای اومده تو ذهن شما راجع به
اینکه مثلاً برای
اینکه مثلاً مشکل ترافیک در این شهر حل
بشه مثلاً یه ایده جدیدی تو ذهنتون هست
اینو شما مینویسید حالا هزاران نفر دیگه
راجع به این نظر دادن شما کمابیش میدونید
ولی این ایده به نظر شما ایده جدیدیست که
ارزش نوشتن داره و این ایده رو مینویسید
برای چی مینویسید این رو
اولاً
فرق جستار با مقاله اینه که این ایده مال
شماست مال خودتون یعنی این زاده ذهن شماست
شما ممکنه که برید
مقاله دائرتعرفی بنویسید مقاله ژورنالیستی
بنویسید مقاله علمی بنویسید نظرات دیگرانو
مطرح بکنید
یا براتون مهم باشه به سابقه این
موضوع مراجعه بکنید دیدگاه کارهای مخالفو
مطرح بکنید ولی در جستار چنین نیست در
جستار اونچه که مهمه اون چیزیست که خلق
ذهن شماست مال شماست و یکی این و دوم تازه
بودنش اینکه تازه این از نظر شما تازه تا
حالا مطرح نشده و سوم اینکه این با ارزشه
این چیزیست که شما مطرح میکنید تا دیگران
هم این رو بدونن من اجازه بدید که ببخشید
خب من فکر میکنم همه دوستان به ما پیوستن
درسته؟
بله آقای خلاجی ببخشید محکم بسته بود بله
خب این به این معناست که شما در
حقیقت حالا اینو باز توضیح خواهم داد
بیشتر نکته مهم اینه که وقتی میگیم جستار
یعنی این شعر
نیست این گزینگویه یا افاریزم نیست نیست
یعنی
مثلاً مثلاً افاریزم یعنی چی؟ یعنی کهه
این کلمههای قصار
مثل بعضی از نوشتههای نیچه مثلاً نیچه
میگه که مرد جنگی هنگام صلح با خویش
میجنگد ها این یه افاریزم
یک جمله کلمه به اصطلاح کوتاه یک جمله
کوتاه هست یه آفاریزم هست وقتی که میگیم
اس یعنی کهه چیزی که آفاریزم نیست
گزینگویه نیست شعر نیست
نیست گزارش نیست خیلی چیزا نیست اما چی
هست در نهایت خیلی سخته تعریف کردنش حالا
باز من دور
این نکته هی برمیگردم هی بهش خواهم پرورد
در وحله اول شما باید در نظر داشته باشین
که بیشترین چیزی که میتونیم بگیم اینکه یه
ژانر نوشتنه یه نوع نوشتنه یه سبک نوشتنه
یه فرم نوشتنه. خب فرم خیلی
مهمه چون تفاوت همه
چیز به تفاوت
فرمشه. این یعنی چی؟ یعنی همه چیز
فرمه. وقتی ما میگیم که تفاوت چیزها به
فرمشونه یعنی چی؟ یعنی چیزها
فرمن. یعنی که غیر از فرم چیز دیگهای
نیست.
اسکار وایلد
یک نویسندهایست که من پیشنهاد
میکنم حتماً رمان
اصلیشو که تصویر دوریان گری هست بخونید
اون
اساسا راجع به فرمه راجع به عکسه راجع به
تصویره راجع به ایمژه راجع به
سبکه اسکار وایلد کسیست که خیلی به فرم
توجه داره البته همه مدرنها به مسئلهشون
مسئله فرم هست. میگه که خی کسی که بر اساس
ظاهر قضاوت نمیکنه خیلی آدم
سطحیه. یعنی چی؟ یعنی اینکه ما غیر از
ظاهر چیز دیگه نداریم. هرچی از ظاهره
دیگه. ما دیگه به باطن که راه نداریم.
بنابراین شما باید بتونید بر اساس ظاهر
قضاوت
بکنید. کسی که بر اساس ظاهر قضاوت نمیکنه
خیلی آدم سطحی باید باشه.
اینکه چیزها
فرمن و غیر از فرم چیزی نیستن این یه کشف
مدرنه ها حالا من اینو توضیح میدم که چرا
فکر میکنم یکی از دوستان
در چیز نوشته بود
در گروه نوشته بود که چ اگر راجع به این
موضوع یعنی دوست داشتید راجع به این موضوع
من توضیح بدم ببینید تا قبل از عصر
جدید ما
همیشه یعنی یک به
اصطلاح تئوری ارسطوییست که هر چیزی برای
به وجود آمدنش ۴ تا علت داره یک
علت
سوری یعنی در حقیقت فرمش یه
علت مادی یعنی متریالش ش یه علت یه علت
فاعلی و یک علت قائیی مثلاً این میز برای
اینکه به وجود بیاد به ۴ار تا چیز نیاز
داره یک نفر که این رو بسازه سازندهش که
میشه علت فاعل
یکی هدفش یعنی چی میخواد بسازه یعنی این
میز برای چی داره اینو میسازه باید یه
هدفی داشته باشه این علت قایشه بعد یکی به
متریال نیاز داره مثلاً به چوب
نیاز داره و یکیهم به فرم به اینکه یه
شکلی داشته باشه یه شکلی تو ذهنش باشه
بنابراین ما برای به وجود آمدن هر چیزی به
چهار چیز نیاز داریم بنابراین از زمان
ارسطو تا عصر جدید بین فرم و بین متریال
بین فرم و بین ماهیت و ذات چیزها همیشه
فرق بود هر چیزی یه فرم داشت یه ماهیتی
داشت و بعد سؤال وقتی که سؤال میکردن در
فلسفه سؤال میکردن ماهیت چیزها چیه؟ یعنی
اصلش چیه؟ اون ذاتش چیه؟ اون چیزی که پشت
این
فرمه کانت این رو از بین برد کانت گفت که
این
جهان یک ذات داره و
یک شکلی که بر ما پدیدار میشه مثلاً این
میز یه شکلی داره که برا من پدیدار میشه
یعنی چی؟ یعنی کهه من چی میبینم؟ من از
این میز چه چیزیو حس میکنم؟ رنگشو،
وزنشو، ابعادشو، اینکه در این زمان هست،
اینکه در این مکان هست، این پدیدار این
میز هست. یعنی این میز آنچنان که بر من
پدیدار میشه خب اما یه ذاتی هم داره که
اون ذات من اصلاً هیچ راهی ندارم برای درک
اون ذات. من هیچ بدون یعنی خارج از این
حواس غیر از اون چیزی که حواس من درک
میکنه من نمیتونم هیچ چیزی از این میز
رو ذات میز رو درک کنم. بنابراین ذات میز
حوزه ادراک ما خارجه. بنابراین اونچه که
ما از جهان درک میکنیم فقط
پدیدارهاست ها. وقتی که میگیم پدیدارشناسی
یعنی این یعنی اون چیز جهان اون شکلی که
برا ما پدیدار میشه. جهان چه شکلی بر ما
پدیدار میشه به شکل فرم به شکل ایماش به
شکل تصویر غیر از تصویر به شکل دیگری برای
ما پدیدار نمیشه و بعد حتی در فکر
همین طوره فکر کردن چیه فکر کردن مثل فیلم
میمونه تصاویر متحرکن استعارهها و
تصویرها که همین طور پشت سر هم میان شما
از هر چیزی یک ایمژی دارید یه تصویر دارید
حتی از چیزهای خیلی خیلی ابسترکت
چون چیزای ابسترکتهم همه رو ما با استعاره
بیان میکنیم و استعارهها در نهایت ایماژ
هستن، تصویر هستن. فکر همینجوری
تصویره. خب بنابراین چیزها وقتی ما از
چیزها صحبت میکنیم از فرم چیزها صحبت
میکنیم و این خیلی مهمه که شما فرم چیزها
رو بفهمید.
کانت در مورد فلسفه دقیقاً همین رو میگه
که
فلسفه
یک معماریه یک بنای معمارانه است معمارانه
است یعنی اینکه شما معماری کردید این رو
یک بناییست که شما معماری میکنید یعنی
شکل بهش میگید شما در حقیقت ابعادی براش
قائل هستید نقش و نگار و تصویر
و بر شما این رو به صورت یک عمارت
میبینید. بنابراین یک توده بیشکل بیرنگ
و بو نیست. یک عمارت هست. در ادبیاتم همین
طوره. ادبیات هم هر کدوم از
این ف شکلهای نوشتن به اصطلاح انواع
نوشتنی یک شکلن یک فرمن.
اینکه شما چهجوری مینویسید ایشون چگونه
اینها
رو حتی شکل نوشتنشون مثلاً شما شعر رو
چگونه
منویسید میدونید که خب نوشتن یک تکنیکه
یعنی یک بر خلاف سخن گفتن که یک کار
غریضیه و بدون تکنیک شما در نوشتن یک
تکنیکی یعنی که معنا قاعده داره یک سری بر
اساس یک قواعدی شما مینویسید
بر اساس بر اساس یک قواعدی
شما خود الفبا شکله میدونین الفا همه
تصویره الفا چیه غیر از تصویر تصویر
تصویرن دیگه اینا همه شکل اشکالن چیزی غیر
از شکل نیستن اینکه شما این اشکال این
الفبا رو چهجوری با همدیگه ترکیب میکنید
در حقیقت هر کدوم از اینا یه شکل تازهای
هستن بنابراین نوشتار کلش یک شکله بعد این
نوشته رو چهجوری بنویسید بر چه ترتیبی
بنویسید به
شکل شعر بنویسید به
شکل جدا از هم بنویسید به شکل پانوشت
بنویسید به شکل حاشیه بنویسید همه اینها
معنیار میشه اینا همه تفاوتهاییست که در
شکل به وجود میاد بنابراین جستار هم یک
شکل هست حالا باز به این
نکته من برخواهم گشت چون مسئله فرم یک
مسئله بسیار مهمه