من پیش از شروع جلسه باز آگهی بازرگانی
خودم رو خدمت دوستان بگم در هفته از هفته
آخر این ماه میلادی یعنی ماه
آوریل سه تا دوره آموزشی رو برگزار میکنم
من یکی دورهایست که هر کدوم از این
دورهها ۱۰ جلسه است و طی ۵ هفته در حقیقت
ارائه میشه و یکی آموزش ترجمه است و ترجمه
پژوهی به اصطلاح ترزلیشن استودیز و من در
همین یوتیوب راجع بهش صحبت کردم اطلاعات
گذاشتم ولی هر کس که مایل هست شرکت مکنه
در این
دوره در هر کدوم از این سه دورههایی که
خواهم گفت ترجمه و دو دوره دیگه که میگم
به ایمیل من مهدیجی@gmail.com
کام پیام بفرسته تا جزئیات بیشتر رو
خدمتشون بفرستم. یک دوره دیگری که آغاز
میکنیم
دوره آموزش روش تحقیق در علوم انسانی و
نوشتار آکادمیک هست. رساله یا مقاله
آکادمیک و این دوره دومی هست که برگزار
میشه.
این هم باز همون طوره ۱ به اصطلاح جلسه
هست و در ۵ هفته ارائه میشه و دوره
سوم ادبیات غرب هست که مربوط به ۱۰
نویسنده
برجسته قرن بیستم هست ما ۱۰ جلسه راجع به
نویسندگان کلاسیک حرف زدیم ۱۰ جلسه راجع
به ن ۱ تا نویسنده قرن نوزدهم صحبت کردیم
و این جلسه رو راجع به این دوره رو راجع
راجع به ۱۰ تا نویسنده قرن بیستم صحبت
میکنیم و در حقیقت به نوعی این ۱۰ تا
نویسنده هر کدوم یک نوری میتوانند بر
ادبیات غرب به طور کلی و بعد تم هایی که
من انتخاب میکنم در توضیح
و به اصطلاح نشون دادن
جهان هنری و
جهان ادبی اینها در حقیقت ربط پیدا میکنه
به سیاست فرهنگ و تاریخ قرن بیستم یعنی ما
از خلال خواندن این ۱ تا
نویسنده به افقهای بسیار وسیعتری از
ادبیات که سیاست و تاریخ و جامعه غربی رو
مخصوصا اروپا رو در بر میگیره به اصطلاح
راه پیدا راه پیدا خواهیم کرد در نتیجه هر
کس که مایل هست در هر کدوم از این سه
دورهها ثبت نام بکنه خیلی ممنون میشم که
با ایمیل من تماس بگیرید
مهدی.خلجی@gmail.com خب من وظیفه رسالت
تاریخمو انجام دادم حالا در خدمت شما
هستم در مورد زندگی آقای خامنهای من
تقریباً میشه گفت که ۲۰ سالی هست
که به طور متمرکز راجع به زندگی آقای
خامنهای کار کردم. تقریباً میشه گفت که
چیزی نیست که او گفته یا نوشته باشه شخصش
که من نخونده باشم یا
دربارش اونچه که بوده و ارزش خوندن داشته
یا بعد میخونمو تقریباً خواندم و
مصاحبههای خیلی زیادی کردم با کسانی
که باهاش زندگی کردن با برخی از اعضای
خانوادهش با دوستانش دوستان قبل از
انقلابش یعنی بعد از
انقلابش و با برخی از مسئولان سابق جمهوری
اسلامی که خب طبیعتاً اسمشون رو اسم افا
یعنی کسانی که با من باهاشون مصاحبه کردم
عمدترین کسانی هستن که اسمشون رو فعلاً در
شرایط کنونی نمیشد بگم من در کتابی هم که
نوشتم به انگلیسی اونجا هم در حقیقت یک
پروفایل سیاسی آقای خامنهای هست ریجن
الله که میتونید تو آمازون پیدا بکنید.
اونجا هم در حقیقت از این منابع استفاده
کردم و تا جای ممکن سعی کردم که بسیار
محتاطانه یک زندگینامه بنویسم و اصلاً
نمیخواستم
که مجموعه عظیمی
از اطلاعات حالا یا به اصطلاح دادههایی
که داشتم رو ازش استفاده کنم به دلیل
اینکه از نظر روش تاریخنگ
نگاری کاری که میشد از اینا استفاده کرد و
خیلی هم میشد جذاب بشه و خیلی زندگینامه
خیلی هیجان برانگیزی برای آقای خامنه نوشت
ولی با روششناسی تاریخ نگاری که من آموخته
بودم سازگار نبود و من تمام تلاشمو کردم
برای اینکه برای اینکه نه هرچی که شنیدم و
خواندم و میدونم رو بگم بلکه که تنها اون
چیزی رو بگم
که از نظر
تاریخنگاری میشه تا یه حدی بهش اطمینان
داشت حالا من قبلاًم راجع به آقای
خامنهای صحبت کردم راجع به زندگیش صحبت
کردم ولی واقعیتش اینه که ناگفتهها بسیار
بسیار زیاده و یک بخش مهم کار مربوط به
روشه خب میدونیم که
زندگینامه آدمای سیاسی یا رهبران سیاسی یک
پدیده قرن بیستمی
بیشتر در دوران
قدیم آدمهای سیاسی اینقدر نیاز نداشتن
که
یک به اصطلاح بیوگرافی از خودشون بسازن یا
داشته باشن و منظورم رهبران زنده است و
دلیلشم این بود که تصویری که از حالا
پادشاه یا حاکم یا امیر یا والی یا هر کس
که فرمانروا ساخته میشد در یک فرهنگ ما
قبل
رسانهای خیلی با به اصطلاح بیوگرافی
ارتباط برقرار نمیکرد ما در قرن بیستم که
مخصوصاً عصر تصویر و عصر رسانه و اینها
هست میبینیم که چقدر قدرت یک فرمانروا یک
حاکم یک رهبر سیاسی
حالا در هر سطحی هست رهبر حزبه رهبر
مملکته رهبر به اصطلاح یک
جنبشه خیلی ارتباط داره به تصویری که از
زندگی او وجود داره خب اگر من اون موقع که
به اصطلاح شروع کردم برای کار کردن راجع
به زندگی آقای خامنهای خب اون موقع هنوز
هم در اینترنت انقدر منابع نبود و خب من
کتابخونههای مختلفی رو رفتم هم
در به اصطلاح کتابخونه کنگره آمریکا
کتابخونه پرینستون و چند تا کتابخونه
بزرگی که در حالا اروپا و اینجا میشد
منابع رو دید مخصوصا مثلا نشریهها
روزنامهها یا خیلی از کتابهایی که مربوط
به زندگی مشاهیر و رجال معاصر و نمیدونم
روحانیت و این حرفا هست و یک چیز جالب
اینه که
در کتابهایی که قبل از انقلاب نوشته شده
کمم نیستا یعنی از آثارحجه آثارحجه یک
اولین کتابیست که
درباره حوزه علمی قم نوشته شده و بعد
دیگه کلاً پروفایل بیشتر آخوندا رو شما
اونجا میبینید مال اون دوره یعنی از زمان
خود عاشق عبدالکریم هائری بعد تا زمان
آقای
بروجردی اینا هست و آدمایی که اصلاً شاید
۹۹شون اصلاً دیگه اسمشون الان شناخته شده
نیست و یعنی هر کی رو بوده نوشته برای
اینکه نشون بده که مثلاً حوزه خیلی بزرگ
بوده
و عکس اونا رم گذاشته یا مثلاً
یک کتابایی هست به نام مثلاً تاریخ وعاز
که چند جلده بعد مثلاً هر واعزه رو ریز و
درشت یعنی هم واعزهای مشهور هم واعزهای
خیلی محلی رو اینها رو اسماشون نوشته
پروفایل نوشته بعد یه دونه از
سخنرانیاشونو نواراشونو پیاده کرده و
اینجور
چیزا یا بعضی از تاریخهای محلی هست
تاریخهای محلی خیلی مهمن مثلاً فرض کنید
تاریخ حالا توی تاریخ کلاسیکی ما تاریخ
بیحق تاریخ مثلاً فرض کنید نیشابور تاریخ
اینها ما در علما هم مخصوصاً در دوره
محمدرضا شاه پهلوی یک جریان به اصطلاح
تاریخ برای علما برای
روحانیون به راه میفته یکی از منابعی که
هست در و از منابع مهمه کتاب کوچیکیه ولی
اسمش هست تاریخ علمای خراسان که شما اونجا
تقریباً میشه گفت که هر کس که آ میدونید
که خراسه مشهد دوره پهلوی از
[موسیقی]
نظر دوران رضا شاه شاه بسیار بسیار حوزه
کوچیکیه دوران محمدرضا شاه هم باز یه
دوران یک حوزه کوچیکی هست یعنی به رغم
اینکه اونجا حرم امام رضا هست و شهر
زیارتی و اینها بیشتر روضه خون و مداح و
اینجور چیزا زیاد داره قرآنخون و این حرفا
ولی حوزهش حوزه خیلی محقری بوده نسبت و
هست نسبت مثلاً به قم نسبت به نجف حتی
نسبت به تهران و اونچه که جالب هست من در
این
جستجوهای به اصطلاح بین این کتابها که
گشتم و خب هم عکس برداری کردم کپی کردم هم
بعضیاشو تهیه کردم یا بعضیا رو کسایی که
در ایران دسترسی داشتن برای من عکسبرداری
کردن یا فیلم چیز کپی کردنو
فرستادن در هیچ منبعی قبل از انقلاب شما
اسم آقای خامنهای و حت حتی پدر ایشونو
نمیبینید. یعنی شما مثلاً در همین تاریخ
علمای خراسان تقریباً هر ریز و درشتی بوده
اسمش اومده. آدما که الان واقعاً هیچ
کدومشون رو حتی از خود
آخوندای مشهدم بپرسی شاید ۹۰دشون آدمهایی
هستن که گمنامن. گمنا یا گم نام خودشون
رو به اون آوازگی که پیشتر بودن نیستن.
ولی جالب اینه که هیچ اسمی از پدر آقای
خامنهای نیست و هیچ اسمی هم از خود آقای
خامنهای نیست یعنی و این نشون میده که هم
پدرش و هم خودش آدمهای بسیار گمنامی بودن
در
مشهد میگهن که مثلاً در تاریخ وعاز اسمشون
بیاد در نمیدونم همین تاریخ علمای مش
خراسان اسمشون بیاد حالا خودش که جوون
بوده حتی پدرش خب بعد از انقلاب داستان خب
خب خیلی فرق میکنه خب اول آقای خامنهای
که در حزب هست
با آقای بهشتی و آقای باهنر و آقای
رفسنجانی اینا حزب رو در حقیقت درست
میکنن مخصوصاً اینا آقای خامنهای و آقای
باهنر و خود آقای بهشتی اینها میشینن یه
چیزی مینویسن به نام مواضع ما اون مواضع
ما خیلی چیزه یه منی مثل منیفست میمونه و
بعد اینا اوائل کار خودشون اینو درس
میدادن اون وقت برای اینکه یعنی چیز
داشتن دیگه کلاسهای کاملاً حزبی داشتن
اونوقت حتی همون موقع برای اینکه معرفی
کنن به اصطلاح که این استاد کیه بعد یک
توضیحی مینوشتن و میگفتن که این بابا کیه
که داره درس میده یعنی غیر از
بهشتی که خب چیز بود خود آقای خامنهای
خیلی شناخته شده نبود و میدونین که
اساساً وقتی که ایشون در شورای
انقلاب کسی که باعث میشه که آقای یعنی
آقای منتظری آقای آقای خمینی میگه
که داشتن دنبال آدم میگشتن و اسمای
پیشنهادی برای اینکه چه کسانی عضو شورای
انقلاب بشن آقای منتظری که یه مدتی آقای
خامنهای پیش آقای منتظری درس خونده نه
درس خارج فکر یه یک شاید شرای یه چیزی
اینجوری خونده باشه اصلاً آقای خامنهای
درس خارج نخونده به اون معنا یه دوره خیلی
کوتاهی پیش عاشق
مرتضی هائری خونده ولی زیاد نخونده
اصولاً و تمام اون داستانایی که میگن راجع
به اینکه ایشون در نجف درس خونده در کجا
درس خونده طبق اونچه که من جستجو کردم
تقریبا میشه گفت کذب محضه
و آقای خامنهای این آقای منتظری به آقای
خمینی پیشنهاد میکنه یه عدهای رو از
جمله آقای خامنهای رو و آقای خمینی با
تعجب میپرسه که ایشون کیه و کجاست؟ میگه
ایشون
مشهده و میگه که خب این که مشهده نمیتونی
بهت بونم بهش میگیم بیاد یعنی از حتی حلقه
انقلابیها هم ایشون کاملاً خارج بوده در
مشهد داشته یه حلقه خاص خودشو داشته منتها
کسایی که باهاش بودن خب یه عدهشون که از
دنیا رفتن مثل
آقای عاشوری که اعدام شد همین آقای
خامنهای اسباب اعدامشو فراهم کرد و یکی
هم آقای قابل اینا کسایی هستن که در حقیقت
در اون دوره اواخر یعنی دهه ۵۰ دورور آقای
خامنهای بودن حالا راجع به اون دوره
خواهم گفت و نکتهای که میخوام بگم اینه
که آقای خامنهای حتی سالای اول انقلاب هم
خیلی شناخته شده نبود و بعد که آقای
طالقانی آقای خامنهای آقای منتظری
پیشنهاد نماز جمعه رو داد که نماز جمعه
برگزار بشه که نماز جمعه در تهران برگزار
شد و در شهرهای دیگه و اولین امام جمعه هم
آقای طالقانی بود بعد آقای طالقانی که فوت
کرد آقای منتظری خودش یه مدت خیلی کوتاهی
نماز جمعه رو میخوند بعد آقای منتظری
دیگه نمیخواست تهران بمونه و میخواست
برگرده
و در
حقیقت آقای خامنه آقای منتظری آقای
خامنهای رو به آقای خمینی پیشنهاد کرد و
گفت که ایشون امام جمعه تهران بشه تا
زمانی که آقای خامنهای حالا داستان امام
جمعه شدنشم خیلی داستان پرماجرایی بود
خیلی دعوا شد خواهرش که خواهر آقای
خامنهای که زن علی تهرانی بود و خود علی
تهرانی بسیار بسیار فعالیت کردن علیه آقای
علیه آقای خامنهای مخالفت کردن با آقای
خمینی آقای بنیسد داستانهایی رو برای من
گفتن نامهی که
خانم خواهر آقای خامنهای به بنی سعد داده
که خیلی نامه من اصلاً نمیتونم چیزی ازش
نقل بکنم به خاطر خیلی
نامه قابل ذکر یعنی قابل بیان نیست گفتنی
نیست حالا یه موقعی شاید نمیدونم اینا
که اسناد و مدارک آقای بنیسد رو منتشر
میکنن شاید تصمیم بگیرم منتشر کنن ولی
اونچه که آقای بنیسد به من گفت یه چیز
عجیب عجیبی بود و باهاش مخالفت بود یعنی
حتی کسانی که نزدیک بودن به آقای
خامنهای مثل همین حالا علی تهرانی که
شوهر خواهرش بود و دیگران اینا معتقد بودن
که این آقا اصلاً
صلاحیت امام جمعه شدن رو هم نداره و
فراموش نکنید که امام جمعه شدن یا امام
جماعت شدن نیاز به هیچ سواد موادی نداره
اصلاً یعنی بحث اصلاً سواد نیست برخلاف
حالا مسئله رهبری و مسئله مثلاً ی مناصبی
هست در جمهوری اسلامی که شما حتماً باید
درجه اجتهاد داشته باشید مثل مثلاً ۶ تا
عضو فقیه شورای نگهبان مثل وزیر اطلاعات
مثل رئیس قوه قضاییه اینا باید مجتهد باشن
و خود رهبر البته یا اعضای شورای اعضای
مجلس خبرگان اینا باید مجتهد بشن ولی امام
جمعه اصلاً لازم نیست مجتهد باشه اصلاً
لازم نیست آخوند بشه اصلاً
میتونه در اسلام برخلاف مسیحیت و اینا
شما برای انجام آیینهای مذهبی نیاز به
این نیست که روحانی باشید. یعنی در مسیحیت
کسی که ختنه میکنه باید روای باشه. یعنی
باید روحانی باشه ولی در اسلام ختنه کردن
کار دلاکها و کار
سلمونیاست. بقیه
کارای امور دینی هم مثل همین ختنه کردنه.
هر کسی میتونه انجام بده. عقد، ازدواج،
طلاق، نمیدونم نماز
میت، همه اینور چیزا و از جمله امام
جماعتی و امام جمعهگی و اینها هیچ نیازی
به این نداره که شما به اصطلاح چیز باشید.
شرایط یعنی بحث اجتهاد و اینا اصلاً مطرح
نیست. ولی میخوام بگم زمانی که مخالفت
بود با امام جمگی آقای خامنهای اصلاً بحث
اجتهادش اصلاً مطرح نبود و به دلایل یک
بخشیش دلایل اخلاقی بود و یکم بحث دلایل
سیاسی بود میخوام اینو عرض کنم که در اون
موقع که
حالا میگم اگر فرصت شد بعد از انقلاب آقای
خامنهای چهجوری وارد حکومت میشه ولی در
اون موقع آدمی نبود که در موردش انقدر
چهره مثلا شناخته شده برجستهای باشه مثل
مثلاً آقای بهشتی یا حتی یه کسی مثل باهنر
باهنرم خیلی
آدم خیلی آدم محترمی بود معلم به آموزش
پرورش بود یه حالت معلمی و آموزش پرورشی
داشت و خیلی آدم کسی آدم اصلاً به اصطلاح
مناقش برانگیز یا کانتروورشالی نبود ولی
آقای خامنهای
چرا و بعد که خب میره توی ریاست جمهوری و
بعد رهبری و اینها آقای خامنهای اینو به
اینجا میخوام برسم که تصویرسازی از آقای
خامنهای یا تاریخ ساختن برای آقای
خامنهای یه مسئله مهم امنیتی تبلیغاتی و
سیاسی برای جمهوری اسلامی میشه یعنی کهه
نمیشه که رهبر باشه این رهبر اصلاً چیزی
ننوشته باشه نمیدونم سابقهای نداشته
باشه سوادی نداشته باشه فعالیت نداشته
داشته باشه شروع میکنم براش به اصطلاح
سابقه درست
کردن آقای خامنهای اساساً اهل ادبیات
تاریخه ادبیات و تاریخ هم به مفهوم سنتی
کلمه یعنی همین که میبینید توی تلویزیون
میشینه یه عده دورش جمع میشن محفل
چرخوندن خب قدیما یک محافلی بوده در تهران
در مشهد جاهای دیگه اصفهان
کرمانشاه یا شهرای دیگه که مثلاً معمولاً
فرهنگای بازنشسته آدمای این این تیپی که
خب پولی داشتن یا وضعشون خوب بوده مثلاً
همون محفل فرخ که آقای خامنهای در مشهد
میرفته آدمای وضعشون خوب بوده بعد اهل
تریاک و بساط و این حرفا و جمع میشدن دور
همدیگه شعر میخوندن و شعرای همدیگه رو
میخوندن کیف میکردن یعنی در حقیقت هیچ
ارزش ادبی به مفهومی که یک حلقه ادبی باشه
به مفهومی ما امروزه میشناسیم مطلقا
نداشته آقای خامنه یه همچین تیپی بود یعنی
اهل درس و مرسی حوزوی اصلاً نبوده
و در کارایی هم که کرده در حقیقت یه چند
تا ترجمهست که اونم باز همون چیز ادبیشه
یعنی میرا ادبیشه و حالا از سید قطب
از آل یاسین اون کتاب صلح امام حسن
بزرگترین نرمش قهرمانی تاریخ که این
عنوانشو عنوان دومشو خود خامنهای گذاشته
یعنی اسم کتاب هست
صلح صلح الامام الحسن ولی آقای خامنهای
اضافه کرده بزرگترین نرمش قهرمانانه تاریخ
که همین اصطلاحی که چند سال پیشم به کار
برد از همون کتاب در حقیقت
میاد و ولی اونچه که خودش گفته یعنی
من خیلی از چیزایی رو که سخنرانیاش که قبل
از انقلاب پیاده شده و سخن درسهایی که توی
حزب جمهوری داده من اینا رو به اصطلاح
صورت پیاده شدش رو خوندم و دارم و واقعاً
بسیار
بسیار از نظر علمی و سیاسی بسیار معمولیه
و کلاً مثل همین
سخنرانیهای بسیار ساده آخوند
خیلی خیلی معمولیه و
خب بیشتر پرفورمنس آقای خامنهه که مهمه
نه محتوای حرفاش یعنی صدای خوبی داره چهره
به اصطلاح در بین روحانیا چهره جذابی داره
یه سری حالتهای اینطوری که مخصوص
خطیبهاست اگر شما کتاب دکتر عبدالحسین
زرینکوب رو به نام سرنی نی که دو صفحه دو
جلده و کتاب بسیار خوب و منبع معتبریست
برای شناخت مولانا درباره مولانا جلالدین
بلخیست اگر شما اون کتابو بخونید اونجا
آقای زرینکوب از بلاغت منبری صحبت میکنه
بلاغت منبری واقعاً یک به اصطلاح اصطلاح
خاصیست که آقای زرینکوب به کار میبره
برای توضیح شخصیت سلطانما که پدر مولوی
بوده و خود مولوی و اونجا میگه که آدم
منبری چهجوری حرف میزنه چهجوری جسرش شکل
رفتارش شکل نگاهش شکل
برخوردش
چهجوری منبر رفتن یعنی چی بعد منبر از چه
چیزایی تشکیل میشه مثلا
شعره نمیددونم قصه است تاریخه اینا رو
خیلی خوب توضیح داده و اگر حالا دوستان
حالا جوانتر من که شاید آشنا نباشن با این
این ژانر به اصطلاح پابلیک اسپیچ یا
سخنران عمومی که خب دیگه مندر شده دیگه
وجود نداره دیگه در بین روحانیت تا قبل تا
همین به اصطلاح قبل از انقلاب بیشتر هست
ولی آقای خامنه همین طوره یعنی یه مبلغ و
یک خطیب به اصطلاح در همون با همون
معیار به اصطلاح خطبا وز روحانی میگما نه
راجع به
مثلاً خطابه به طور کلی صحبت نمیکنم
حتی یک جلسهای هست که بعض من اونو اونم
خوندم یه جلسهست که آقای بهشت آقای
شریعتی دکتر شریعتی آقای مطهریست و آقای
خامنهای یک جلسه ظاهراً در مشهد و در اون
جلسه دکتر شریعتی هست یه عدهای هستن که
من نمیدونم بقیهشون کین ولی سه نفرشون
صحبت میکنن یکیش دکتر شریعتی یکی آقای
خامنهایه و یکی
هم آقای مطهری و صحبت میکنن که چه باید
کرد از نظر تبلیغاتی باید چه کرد و اینها
حالا من جزئیاتش یادم نیست اینجا اگر
دوستان مایل بودن میتونم یه جلسه دیگه
پیدا کنم و بخونم یه تکههاشو شریعتی خب
خیلی با همون شور و ذوق و نوعآوری خودش
حرف میزنه مطهری هم به حال یه چیزایی
میگه ولی اونچه که خامنهای میگه خیلی
خیلی ساده و خیلی
فارغ از هرگونه مثلا نکته خاصی نداره و
اینا و میخوام بگم حتی در قیاس با اونها
هم یک آدمیست که محتوای حرفاش خیلی
معمولیه خب بعد از انقلاب نیاز به این بود
که تصویری ساخته بشه ازش و این تصویری که
باید ساخته بشه باید اینو از یه آدم
معمولی تبدیل کنه به آدم غیرمعمولی
دیگه اینکه آقای نقی معمولی نیست که تو
پایتخت جدید براش بسازید نه این باید دیگه
معمولی
نباشه در نتیجه در چند برهه برای ایشون
تاریخسازی
میشه آقای در زمان ریاست جمهوریش حالا یه
دو سه تا در جمهوری اسلامی یکی از
مهمترین کارهایی که رژیمهای توتالیتر و
رژیمهای استبدادی میکنن تاریخسازیه یعنی
هیستوری سایز کردن یعنی ری هیستوری
ریهیستوریز میکنن یا ریفشن میکنن
هیستوری رو به اصطلاح یعنی هیچ شروع
میکنن تاریخو از اول نمیشیدن تاریخ گذشته
رو تاریخ الان و همه چیز رو شروع میکنن
چیز کردن مهمتر با در حقیقت تاریخ هر روز
نوشته میشه دیگه بستگی به این مثل همون
عکس خمینی که از هواپیما میاد پایین هی هر
روز یکی از اون شخصیتها رو برمیدارن دیگه
هر کس که منفور میشه
یا مبغوض میشه یا دیسکریس میشه در جمهوری
اسلامی عکسش میره و تاریخش عوض میشه تاریخ
مرتب نوشته میشه حالا یکی از یکی دو تا
جاهایی هست که شروع کردم به تاریخی یکی
همین آقای حمید زیارتی یا حمید روحانیه که
حالا داستانش بمونه یه مرکزی داره یه مرکز
اسناد انقلاب اسلامیه که یه مدت زیادی اون
حسینیان
که قاضی قاتل بود این رئیسش بود و شروع
کردن به اصطلاح به ضبط کردن خاطرات اشخاص
و با اشخاص مصاحبه میکردن. خب از آدمای
میدونیم که خمینی هیچ موقع نه راجع به
خودش نوشت و نه بیوگرافی درست حسابی راجع
به آقای خمینی وجود داره. یک بیوگرافی
باقر معین نوشته به انگلیسی که خب خیلی
خیلی ساده است خیلی یعنی خیلی بیسیکه.
بیوگرافی به معنای به اصطلاح درست کلمه
راجع به خمینی نیست. راجع به آقای منتظری
هم یک کاری حالا درراومده تو
چیز فکر اگه اشتباه نکنم اگه یادم نیست
فکر کنم آکسفورد درآورده حالا میتونیم یه
جلسه دیگه هم راجع به اون بیوگرافی صحبت
بکنیم ولی بیوگرافی درست حسابی راجع به
آقای خمینی وجود
نداره آقای خامنهای و اون نیاز نداشت به
دلیل اینکه او یه رهبر کاریزماتیک بود
تمام این انقلاب و حکومت و اینا بر مدار
او میگشت. نیازی به این نداشت که به
اصطلاح با بیوگرافی تلویزیون رسانهها
اینا اصلاً همش او رو تقدیس میکردن در
مقام تا مقام خدایی بالا میبردن دیگه.
خودشم گفت که فقیه در ولایتش در عرض ولایت
رسول اللهست. یعنی قدرت خودش رو و
اختیارات خودشو مقام خودشو در حد پیغمبر
میدید. ولی آقای خامنهای اینطور نبود و
خب راجع به گذشتهش چی
بگه با یه یک یه سری مصاحبه حالا یه کم
این یکم اسناد ساباک اسناد ساباکو منتشر
کردن اسناد
ساباک حالا به اسناد ساباک میرسم اسناد
ساباک راجع به خیلیا منتشر شده حالا من یه
سریشو دارم یه سریشم آنلاین هست از
نمیدونم جلال آل احمد گرفته مراجع تقلید
خود در مورد اسک در مورد خود آقای خمینی ی
حدود ۶ جلده اگه اشتباه نکنم پ۶ جلده و
تنها جا کسی که اسناد سواک درش منتشر نشده
آقای خامنهایه یعنی آقای خامنهای اسناد
ساواکی که مربوط به ایشون هست منتشر نشد
مثلاً خود رفسنجانی در همون کتاب به
اصطلاح خاطرات خودش اسناد ساباکو راجع به
خودش منتشر کرده ولی راجع به خامنه نیست
نکته حالا میگم این چی
که داستان چی
هست ولی آقای خامنهای باز همین طور راجع
به خاطرات شفاهی خاطرات شفاهی دیگه صغیر و
کبیر اینا چاپ کردن ولی آقای خامنهای
مصاحبه کرده ضبط کردن ولی منتشر
نکردن این یک بار یک بار دیگه هم وقتی که
آقای خامنهای در حقیقت رهبر میشه آقای
خامنهای وقتی رهبر میشه خب در بحث
رهبریش یک طرف بعد مسئله مرجعیت که مطرح
میشه آقای خامنهای میگه که من میخواسته
مرجع بشه دیگه بر قیمتی منتها در داخل که
نمیشده میگه که من مرجع خارج از کشور میشم
و شروع کردن حالا این بحث مرجع اتفاق
خامنه در خارج از کشورم بسیار بسیار مهمه
و بسیار ناگفته است
داستانش این و نیازشن به اینکه او رو به
عنوان یه چهره
مرجع یعنی مرجعیت آقای رو آقای خامنهای
رو جا بندازن خب این اصلاً برای خارج از
کشور اصلاً قابل فهم نبود که چهجوری میشه
آ مثلاً یه نفر مثل آقای خامنهاین اصلاً
ناشناخته بود حالا یکی از یکی از مهمترین
کارایی که کردن این بود که یه آقای هستن
محمدعلی
آذرشب که من دیدمش و میشناسمش این
آقاسمش این
آقا یک جنوبیه خوزستانیه و به اصطلاح زبان
مادریش زبان عربیه ولی بعد اومده اهل
ادبیات عرب بوده و فلان این حرفا به هر
حال میاد بعد توی سیستم
و نه بعد آقای خامنهای که رهبر میشه خیلی
نزدیک میشه به آقای خامنهای این در لبنان
و سوریه و کشورهای عربی و در اون سازمان
فرهنگ و ارتباطات اسلامی خیلی جا پستای خی
امنیتی فرهنگی
داشته این آقای آذرشب میشینه با آقای
خامنهای یک گفتگویی
میکنه و این کتاب اول به صورت عربی یعنی
به زبان عربی میشه آذرشب ترجمه میکنه
آذرشب چیزه دیگه زبان اصلیش عربیه و در
کشورهای عربی پخش میشه تا الان یعنی من که
اون موقع لبنان رفته بودم یکی از چند تا
کتاب هست که مثلاً
راجع به خامنهای شخصیتش مبارزاتشم فلان و
فلان فلان منتها یکی از مهمترین منابعی
که رایزنیهای فرهنگی در سطح بالا اینها رو
مجانی توضیح میکنن و برای مثلا
یا این مبلغای مذهبی میدن که مثلا شما
میرن جاهای مختلف تبلیغ میکنن اینو توضیح
بکنن همین کتاب به اصطلاح زندگینامه آقای
خامنهای نکته جالب و بعد این کتاب سالها
بعد فارسیش در میاد یعنی اصلاً اولش نوشته
که این این کتاب مصاحبه آذرچ با خامنهای
به زبان عربی که دروغه چون آقای خامنهای
نمیتونه به زبان عربی صحبت بکنه مخصوصا
دلیلی نداره صحبت بکنه به زبان عربی برا
به زبان عربی با یه نفر که فارسی حرف
میزنه حرف بزنه اینا میخواستن بگن که آره
اصلاً
این بیوگرافی اصلاً برای ایران نوشته نشد
اینا ولی بعد اصل فارسیش در میاد که
فارسیش یه مقداری با حالا نسخه عربیش شم
فرق میکنه مختصرتره و بعد یک کسی هست به
نام هدایتالله بهبودی که از این به
اصطلاح تو بخش تاریخن نویسی وزارت اطلاعات
کار
میکنه از این چیز نظامیهاست نظامی و
امنیتیه این یه کتاب مینویسه به نام شرح
اسم زندگینامه آیتالله سید علی خامنهای
از سال ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۷ خب نکته جالب در این
کتاب اینه
که هم در این کتاب هم در کتاب آذرشب هم در
چیزایی که ما از آقای خامنهای میشنویم
دربارش میخونیم اینه که هرگز زندگی آقای
خامنهای بعد از انقلاب رعایت نمیشه یعنی
تمام زندگینامههایی که هست مال به
اصطلاح زم تولد ایشونه از ۱۳۱۸ تا
۱۳۵۷ بعد دیگه نیست دیگه هیچی نیست اصلاً
اینکه ایشون چهجوری میره مثلاً تو ارتش از
چهجوری سپاهو تأسیس میکنن بعد چهجوری
میشه نوندی امام توی شوالی دفاع بعد
چهجوری نماینده مجلس میشه داستان درگیریاش
با بنیسد مجلس مسئله خبرگان مسئله بازار
اصلاً نیست نه وجود نداره یعنی داستان
زندگی آقای خامنه تا این مقطع گفته میشه
البته به اینکه میگم وجود نداره یعنی کهه
به عنوان بیوگرافی نوشته نشده من یک کتاب
دیگه دارم
که مربوط به بعد از انقلاب آقای خامنهای
اون رو در بعد فردا من براتون توضیح بدم
راجع به اون کتاب. این یه نکته. نکته بعد
اینه که در این شرح اسم شما برای اولین
بار میبینید که از نوار مصاحبه آقای
خامنهای با مرکز اسناد راجع به زندگی
خودش نقل میشه. در حالی که این کتاب یعنی
چیزی وجود نداره. این آقای بهبودی داره از
یک سری به اصطلاح متن پیاده شده مصاحبهای
داره استفاده میکنه که منتشر نشده است.
یعنی فقط بهبودی داره فقط وزارت اطلاعات
داره و مرکز اسناد که یه بخشی از
اطلاعات و نکته بعد اینه که در این متن با
در این کتاب که کتاب تقریباً پرحجی هم هست
حدود ۳۵ صفحهست شما میبینید که از اسناد
ساواک نقل قول میشه ولی بدون اینکه م عکس
اون اسناد منتشر بشه یعنی معمولاً در
تمام کتابهایی که سندهای ساواک رو منتشر
کردن همیشه اصل سند هست بعد تایپ شدهشم
هست یعنی اصل سند به عنوان مدرک در تمام
مثلاً حالا خاطیت رفسنجانی هر کس دیگهست
خب مال خود خمینیه اینا اصل سندو منتشر
میکنن ولی در مورد آقای خامنهای اولاً
ما نمیدونیم چقدر اسناد ساباکه و ثانیاً
اصل اسناد سباک منتشر نشده این آقا فقط
نقل میکنه کنه ازش یعنی شما باید حالا
اون اسنادی که چاپ میکنن چقدر مورد
اعتماد اون به کنار ولی این دیگه اصلاً
اون اصل به اصطلاح اسناد و مدارکم درش
وجود نداره فقط مثلا آخر کتاب یه سری عکس
منتشر کرد من اینجا توقف میکنم و این بحث
رو فردا و احتمالاً پس فردا ادامه خواهم
داد یعنی فردا و پسفردا باز راجع به زندگی
آقای خامنهای صحبت میکنم و مخصوصاً اون
بخشهایی که خودش راجع به خودش حرف میزنه
و اینکه چی درباره خودش میگه خیلی مهمه.
یعنی یه موقعست شما میگید که ما که
میدونیم دربارهش دیگران راجع بهش چی میگن
یه موقعست خودش داره خود از خودش حرف
میزنه که خب البته هم معنیش متفاوته هم
به روش دیگری باید خونده بشه و ولو اینکه
راست باشه دروغ باشه هرچی که باشه صرف
اینکه شخصی از خودش حرف میزنه اون روایت
شخصی اهمیت جداگانهای داره برای مخصوصاً
از نظر روانشناسی شخصیتهای سیاسی که خب
یک بحث بسیار بسیار مهمیست روانشناسی
سیاسی و مخصوصا روانشناسی
رهبران توتالیتر که الان یک قلمرو بسیار
گسترده و میانرشتهای و چند رشتهایست در
علوم سیاسی این بحثو ادامه خواهیم داد من
در خدمت دوستان هستم
بله خیلی ممنون از
شما یک
مقدار خب فکر کنم زودتر از روزهای گذشته
چه به پایان رسید صحبت شما ولی خب هنوز
ادامه داره بحثا رو میتونیم با دوستان و
مشارکت اونها در استیج پی
بگیریم دوستان به هر حال استیج باز هستش
تشریف بیارید اگر صحبتی سوالی و ابهامی
بود
مطرح
بکنید به هر
حال خب خب آقای همور جان مواظب باشید
که دوستانی که میان رو
استیج به چه ترتیب باشن؟ بفرمایید آقای
مهدی
سلام عرض میکنم خدمت شما همین طور آقای
دکتر خلج عرض کنم که آقای دکتر من یه سؤال
داشتم از اونجایی که گفته میشه که خب آقای
دکتر شریعتی خیلی با آقای خامنهای مثلاً
آشنا بوده و همچنین تبعید ایشون به سیستان
بلوچستان یا سابقهای که ایشون داشته با
مثلاً علمای قبل از انقلاب یا
خود
مثلاً شعرای اون زمان مثل آقای اخبان ثالث
یا دیگران که مثلاً با ایشون رفت و آمدی
داشتن این اینقدر این مقدار که ایشون خیلی
مثلاً قبل از انقلاب گمنام بودن یه مقداری
جای ابهام داره میشه بیشتر در مورد این
مسئله صحبت پم بله
ببینید داستان همینه دیگه داستان همینه که
شما
یک تصویر همینجوری ساخته میشه دیگه انقدر
ببین اولاً توجه داشته باشین که ما وقتی
راجع قبل از انقلاب صحبت
میکنیم راجع به روحانیان صحبت میکنیم
راجع به انقلابیا صحبت میکنیم راجع یه
محیط خیلی کوچیک حرف بزنیم که همه همدیگه
رو تقریبا میشناسن
و مخصوصا اگر مثلا یه سابقهای داشته باشم
بنابراین مثلاً فرض کنید حتی راجع به
اخوان ثالث که صحبت میکنین اخوان ثالث یه
آدم معمولی بوده اون چهره که شما بعد از
انقلاب ازش میشناسین و حالا بعد از مرگش
هست اون با آدم عجیب غریب نبوده یه آدم
خیلی معمولی بوده معلم
بوده به اصطلاح دسترسی داشتن
بهش مثل الان نیست که شما نمیتونین یک آدم
معمولی رو هم صرف اینکه اسم و رسمی دارید
به راحتی ببینینش نه دنیای خیلی کوچیک و
بیآدا و تشریفاتی اینکه آقای خامنهای
مثلاً با عقبان دوست بوده نه دوست نبوده
آقای خامنهای اخانه دوست
داشته خب شهرت داشته خراسانی بوده با
شفیعی کتکنی رفیق بوده و اینم دو سه بار
مثلاً شعراشو برده اونجا و برای اخوان
خونده چیز منتها خود اخوان بعد از انقلاب
هم باخوان یک چیزی داره یک حالا داستانی
داره خودمم یه چیزایی گفته که من فکر
میکنم اینا محصول
[موسیقی]
همون برگ سبزی که تحفه درویش باشه در لندن
برای کسیه که من برای من تعریف
کرده اون کسی آدم در حقیق مهمیه و
میشناسمینش ولی اسمشو نمیبرم داستان
گفته که آره آقای خامنهای اومده و اونم
خونه من تار زده و از اینجور داستانا که
من فکر میکنم تطوی همون برگ سبزیست که
تحفه درویشه یعنی ملائک وقتی بال در بال
شنا میکردن از این توهماهم میزدن آدمای
دیگه هم خیلی داستان گفتن
من چیزایی
دارم مصاحبهی دارم با آدما که بعضیشون شما
میشناسینک داستان سرایی میکنن راجع به
آقای خامنهای و راجع به خیلیا دیگه این
طبیعیه وقتی یه نفر مهم میشه شما بگو که
آقای خامنهای چرا مثلاً تا زمان حتی
ریاست جمهوریش این چیزا رو نمیگفتن
دربارهش آقای
خامنهای میدونین که تنها کتابی که به
معنای یعنی یه تنها چیزی که به معنای
واقعی تأیف کرده یک د تا چیزه یکی
یک مقاله که مربوط به علم رجاله یه مقاله
خیلی معمولیه یه دانشجوی مثلاً
لیسانس حقوق هم میتونه بنویسه یه چیز خیلی
معمولیه و شاید مهمترین چیزی که
نوشته مثل که زمانی
که
نراقینا اون مؤسسه تحقیقات علوم اجتماعی
رو در تهران تأسیس کردن خب یکی از کاراشون
این بوده
که جامعه ایرانو بشناسن و مخصوصاً
بخشهایی از جامعه ایران که شناخته شده
نیست بخشی سنتی مثلاً خود همین آل احمد
اون نمیدونم
تاتنشینان چی زهرا بلوک زهرا
نمیدونم در یتیم خلیج اینا اینا کارای در
حقیقت اتنوگرافی آل احمد هست و دیگران
راجع به عشایر راجع به یه چیزش هم مذهب
بود که نمیشناختن و بعد از طریق آقای
مطهری چون آقای مطهری شناخته شده بود
مخصوصاً برای دانشگاه یا از طریق آقای
مطهری میگن که شما ما نیاز داریم به اینکه
یه نفر برای ما راجع به مهد حوزه مشهد
بنویسه که اونوقت آقای مطهری آقای
خامنهایرو معرفی میکنه اون نوشته که
آقای خامنهای دارین راجع به حوزه مشهد
اون نوشته مهمه و اگر اونو
ببینین فکر کنم تو اینترنت باشه حالا من
چیزشو دارم
اگه اونو ببینین میفهمین که چقدر دنیای
کوچیکیه خیلی کوچیکه مثلاً شما میگین
شریعتی و فلان اینا شما دارین راجع به یک
دنیای خیلی کوچیکی صحبت میکنین که اون
موقع اصلاً این اهمیتهایی که بعداً پیدا
کردن نداشتن پدر آقای شریعتی خب روحانی
بودن اینا در یه جای خیلی کوچیک زندگی
میکردن در اون محلههای سنتی
مشهد مسجدی که آقای پدر آقای خامنهای
اونجا نماز میخوند یعنی میخوام بگم انقدر
محلههای های کوچیک و چیز بود مسجد ترکها
بود به اسم مسجد مسجد ترکها بود که بعد
افتاد تو و خراب کردن خیابون شد یعنی همین
مال اطراف حرمن تو اطراف حرم همه همدیگه
رو میشناخته یه جامعه بسیار کوچیکین اینا
نشون دهنده اهمیت کسی نیست حالا اگر آقای
خامنهای رهبر نشده بود اصلاً شما این
چیزا نمیشنیدین اصلاً مطلقاً نمیشنیدین
نه رابطه با در میان کسانی که با اخوان
ارتباط داشتن آقای خامنهای هیچکس نبوده
رابطه اخوان با خیلی آدم مای دیگه خیلی
مهمتر از رابطهش با خامنهای بوده یا
رابطه شریعتی با خیلی آدمای دیگه خیلی
مهمتر بوده مثلاً
آقای خامنهای هیچ موقع دعوت نشد تو حسینی
ارشاد سخنرانی بکنه ولی خیلیا دعوت شدن در
حسینی ارشاد سخنرانی کردن از جمله خود
مطهری اول سخنرانی میکرده خامنه هیچ موقع
صحبت نکردهم من اسمایی رو میتونم براتون
بگم از کسانی که تو حسینی ارشاد سخنرانی
کردن که شما الان نمیشناسینشون مثل حجت
بلاغی اینا آدمایی بودن که با شریعتی
رابطه نزدیکی داشتن با میناچی رابطه
نزدیکی داشتن بعد این تاریخ اونجور که
گذشته که به خاطر سپرده نمیشه اونجور که
مناسبات قدرت ایجاب میکنه شما تاریخو
مینویسین و تاریخو جعل میکنین در حقیقت
بنابراین شروع میکنین هر کس که یک اندک
ارتباطی داشته که مثلاً پدر من ۱۷ سالش
بوده برای دکتر شریعتی نامه نوشته دکتر
شریعتی هم براش جواب داده خب نشون بابای
من با مثلاً شریعتی خیلی مثلاً مهمه آره
اگه پدر منم رهبر شده بود این نامه رم چاپ
میکردن به هر حال کلیم براش افسانه سرایی
میکردن این شکلی نیست درست هدف تاریخنگار
این نیست که به شما بگه که تاریخ چگونه
گذشته چگونه گذشته هدفش این هست که به شما
بگید چگونه
گذشته اونطور که فکر میکنید نگذشته در
حقیقت ما ما نمیتونیم حد بفهمیم که در
گذشته واقعیت
چگونه گذشته اما چیزی که میتونیم بفهمیم
هم توهماتیست که حالا یا آمدانه یا
غیرعامدانه ما میسازیم راجع به گذشته و
مرتب از حافظه شخصیمون گرفته تا حافظه
تاریخمون مرتب آگاهانه و ناخودآگاه داریم
دستکاریش میکنیم برای یه محیط کوچیک
بهترین چیزایی که راجع به آقای خامنهای
گفتن یعنی درستترین چیزایی که راجع به
آقای خامنهای گفتن چیز بیهمیتی بوده
مطلقاً هیچ اهمیتی نداشته رفتن اونجا با
علما شما اگر روحانی باشید آخوند باشید هر
شهری برید میرید خونه علما علمای یعنی چی
چه تصوری از علما دارین؟ علمای هر شهر
کسانی هستن که هر کس که مذهبیه هر کس که
خمس میده هر کس که آخونده بچه طلبه میره
خونه اونا اونا یه حوزهای دارن تشکیل
رفتن خونه فلانی و مثلا با فلانی ملاقات
کردن اینا خیلی چیز عجیب و غریبی نیست
حالا من فردا و پسفردا خواهم گفت که چه
چیزایی که حالا درسته خیلی آگرانسمان میشه
بزرگ میشه باید نه که گفته میشه هی آقای
خامنهای که یک کتاب ننوشته در زندگیش غیر
از دو سه تا ترجمه
الان ۳۷۵ جل کتاب خود مؤسسهش چاپ کرده از
آقای خامنهای تمام حرفاشو یه بار عمودی
چاپ کردن یه بار افقی چاپ کردن یه بار
ضبدری چاپ کردن درباره این درباره اون
برای ایشون ساختن آقای خامنهای که
اجتحادش اجتهادش
قطعاً مورد یعنی قطعاً کسی قبل از رهبری
آقای خامنهای هرگز نه خودش و نه کس
دیگهای از اجتهاد آقای خامنهای حرف نزده
این دیگه هیچ شکی نیست نیست درش هیچ شکی
نیست درش آقای خامنهای قبل حتی وقتی تو
مجلس خبرگان میگه که من در موقعیتی نیستم
که به شما حکم آقای آذری میگه یعنی من
مجتهد نیستم خودش میگه من مجتهد نیستم
میگه اشکال فنی داره یعنی مجتهد نیستم خب
خود این آدم ه الان بیش از ۴۰۰ تا اجازه
اجتهاد صادر کرده یعنی وزیر اطلاعات
نمیدونم و خیلی آدمای دیگه اینها خود
پسرش هم مجتبی اجازه اجدادش هست به آقای
خام خامنهایه وقتی که قدرت به یه کسی به
اصطلاح یه کسی در موقعیت قدرت قرار
میگیره همین تصویر بسیار شکوهمندی ساخته
میشه ازش که شما باور کنید که اقامت رهبری
بسیار خب خیلی ممنون به هر حال آقای خرجی
اگر به متغیرها و اون کانتینجنسیهایی که
این سیر
غیر رشد ایشون و در نهایت رسیدن به قدرت
رو بخوایم اونا رو بیشتر بررسی کنیم و
همون جایی که یعنی مکانیسم رسیدن ایشون به
قدرت یه مقدار که از داخل مجلس خبرگان و
اون
نمایش رسیدن به قدرت ایشون و اون
شاید به
توانی گفتن اون بیشتر نزدیک بشه اینها رو
باید کنار همدیگه قرار داد آره حتماً در
یعنی در جلسات آینده خواهم گفت یک نکته
مهم به طور کلی اینه که وقتی که یه چیزی
مطرح میشه شما ببینید که چرا اون زمان
مطرح شده چرا مسئله مثلاً اینکه آقای
خامنهای نمیدونم درس خارجه فلان فلان
رفته چرا تا قبل از اون گفته نشده چرا
اینکه آقای خامنهای با فلان کسی ارتباط
داره یا با فلان کس ارتباط نداره قبل از
اون گفته نشده یعنی دلیلی که اون اون زمان
گفته میشه حتی کسایی که باهاش نزدیک بودن
شروع میکنن اینو میگم دیگه یعنی کسایی که
یه یه کسی که در مرکز قدرته یعنی که
آدمها رابطهشون با او یا دوستیه دوستی
بسیار شدید یا دشمنی بسیار شدید یکی از
این دو تاست و هر دوشون نه اینکه عمداً
بخوان چیز کنن عمداً میخوان دروغ بگیرن
حتی اونا که صادقانه روایت میکنن حافظه
صادق نیست مشکل اینه که حافظه انسان صادق
نیست یعنی حافظه با گذشته شته فرق میکنه.
حافظه یه چیزیست که شما میسازید
خودآگاهانه و ناخودآگاه و مرتب میسازید.
یعنی حافظه مدام در حال ساخته شدن هست و
اینها اونایی که دشمنشن یه چیزایی میگن
که قبلاً
نمیگفتن. یک اون طرفم دوستاشم یه چیزایی
ناگهان براشون مهم میشه که قبلاً وجود
نداشت. حالا شما تصور کنید به جای آقای
خامنه آقای منتظری رهبر شده بود. همه اینا
رو در مورد آقای منتظری میگفتن. یک کسی
بود که حالا اسمشو نمیبرم و مرده الان
خیلی چیز بود
خیلی اون موقع به اصطلاح چپ بودن و طرفدار
آقای منتظری بودن و اینا و به شدت با آقای
خامنهای بد بود و مسئول بود از مسئولات
مسئولیت بالایی داشت و بعد این اصلاً وقتی
راجع به آقای خامنهای حرف میزد خیلی
بیبانه صحبت میکرد و میگفت که من عذر
میخوام کلمه رو به کار ببرم ولی برای
اینکه بهتون بگم که داستان چی چیه بهش
میگفت علی به آقای خامنهای در یعنی
جلسات که میشستن با آخوندا و دوستاشونا
اصلاً اینجوری از آقای خامنهای تعبیر
میکردن به محض اینکه آقای خامنهای
رهبر شد یه چند ماه
دیگه توی تلویزیون نشون دادهش دادن که پیش
آقای خامنهای و بعد نونم مقام گرفته و
فلان یک بار من یادم نمیره من با پدرم
رفته بودم حرم حضرت معصومه اونجا داشت
نماز میخوند و با پدرم احوال پرسی کرد
اینا بعد پدر من گفت که چار تو تلویزیون
دیدم آقای خامنهای چطور شد که تو از اون
موضع اون شکلی که ما بهت میگفتیم که
توهین نکن و بیادبانه حرف نزن الان رسیدی
به این موضع ولی فقیه فلانه گفت قهر من
یادم نمیره این حرفش گفت قهرمان زنده رو
عشق یعنی کسی که از ذوب شدگان آقای منتظری
بود و برای آقای منتظری یقه جر میداد به
من در یک شب اینا همه برگشتن در یک شب
واقعاً در یک شب یعنی همون یک شبی که سپاه
ریخت با بلدزر دیوار خونه آقای منتظری
خراب کرد یه شب وحشتناکی بود که من در قم
بودم و ما یعنی شاهد این به اصطلاح
وحشیگریهای سپاه بودیم با آقای خامنهای
با آقای منتظری اینا همون یه شب که دیوار
خونه آقای منتظری یه دیوار امنیتی داشت
یعنی دور خونه آقای
منتظری دورش نه این سمت پل حجتیه یعنی
حالت سه ضلعی دیوار خیلی بلند بتنی بود و
که در حقیقت محافظت میکرد خونه رو و
اونجا کیوس که به اصطلاح انتظامات بوده و
شما میخوای وارد بشی بعد از اونجا میومدید
تو محوت اون دیوار امنیتی که فرو ریخت
تمام به اصطلاح هویت سیاسی این آدماهم عوض
شد ناگهان از منتظری پرستی تبدیل شد به
خامنهای پرستی مثل خود خامنهای خود
خامنهای اصلاً معتقد به ولایت فقیه نبود
به معنای که آقای خمینی میگفت حد ۶ ماه
قبلش با آقای خمینی نامه نوشته بود آقای
خمینی هم به بدترین شکلی بهش واکنش نشون
داده بود منتها قدرت
قدرت خب من از دوستان سپاسگزاری میکنم
اگر آقای حمید اگر نزود بفرمایید و بعد
عرضم خداحافظ
خب مث که نمیشنون صدای ما رو آقای حمید
یاد صدای شما رو من نشنیدم یه دوست دیگهی
روی استیک هستم اگر وقت هست که میتونم بشم
آقای
حمید یک یه کسی نوشته که سند حرفاتون چیه
این سند سند این اصطلاح امنیتیاست
یا بلدین این کلمه رو به کار میبرین همه
به اصطلاح آقا آقای شریعتمداری حرف که
میزنه میگه من سند دارم تو بگو سندت
کجاست اینا این این اینا بازیاهای امنیتیه
و اگر میدونید که در چه بازی هستید که خب
فبها وگرنه نمیدونید در این دام نیفتید
بله
آقای حمید صدای منو میشنوید اگر
سلام عرض میکنم م خدمت آقای خلیجه و سایر
دوستان من شنونده بودم با توجه به اصطلاح
به خاطراتی که دارم از گذشته خواستم یه
خاطره کوچیکی نقل کنم
و این نتیجهگیری رو داشته باشم حالا آقای
خلجی منو اصلاح کنن که
صرفاً آقای خامنهای هیچ هدفی غیر از قدرت
نداره در سالهای قبل از
انقلاب این
آقای امام
جمعه فعلی
مشهد در تهران توی محله
فقیرنشینی ایشون امام جماعت یه مسجد
کوچیکی بود تازه به اصطلاح از قم برگشته
بود بعد به شدت ایشون ضد مرحوم دکتر
شریعتی بود و روزهای جمعه
اونجا جلسهای به اصطلاح شکل میگرفته و
اینها یه آقایی بود به نام شیخ قاسم
اسلامی
که ایشونم بعد از به
اصطلاح ببخشید شما میگه آقای خامنهای رو
میگید که مخالف بود به
شریعتی صداتون
نه شیخ قاسم اسلامی که ربطی به شیخ قاسم
اسلامی ربطی به مشهد نداره تهران بود نه
تهران بوده من شما عرض منو توجه نفهمودید
من عرض کردم که آقای علمهدا تهران توی
محلهای امام جماعت بود سایر شخصیتهای
روحانی رو دعوت میکرد که مخالف مرحوم
شریعتی بودن و اونجا به شدت به
اصطلاح مسائلی رو مطرح میکرد که ایشون
وهابی هست و از سعودی پول میگیره و امثال
ذالک و آقای خامنهای در مشهد به شدت مروج
شریعتی
بود. به شدت مروج شریعتی بود. به گونهای
که روحانیت مشهد ایشون رو به اصطلاح تحت
عنوانی که از سعودی پول میگیره و اینها
وهابی میدونستن. ولی به اصطلاح این بحث
قدرت رو میخوام عرض کنم. نهایتاً بعد از
که بعد از اینکه بید من به من عذر میخوام
که صحبتتون میبرم. راجع به اینکه آقای
راجع به شریعتی درست گفتین که حالا وهابی
میدونستنش و اینا ولی راجع به آقای
خامنهای هم که میگفتن وهابیه اونها فقط
به خاطر شریعتی نبود آقای خامنهای کتاب
سید قطبو ترجمه کرد اون ترجمه کتاب سید
قطب میدونید که خب سید قطب چیزه دیگه بله
عوامل عوامل گوناگونی داشت حق با شماست
عوامل گوناگونی داشت ولی بحث اصلیش به
اصطلاح ترویج شریعتی تو مشهد مشهد بود و
روحانیت مشهد کلاً به آقای خامنهای زاویه
داشت و اینو ایشون وهابی میدونست. ولی
جالب اینه که بعد از به اصطلاح ان انقلاب
ایشون یواش یواش همین طور که به اصطلاح
احساس کرد که قدرت داره از به اصطلاح
شریعتی فاصله میگیره ایشونم فاصله گرفت و
در زمان به اصطلاح زمامداری
خودش آقای عرض کنم خدمتتون که علماله رو
که رفته بود تو کمیتههای انقلاب و بعدم
رفت دانشگاه امام صادق از اونجا برکشید
آورد به اصطلاح توی مشهد بعد بهش منصب
امام جمعهی داد و مروج خودش کرد. این دو
نفری که ۱۸ درجه با هم به
اصطلاح از هم دور بودن قدرت باعث
شد صدای ایشون قطع شد درسته؟ بله بله
دارید صدامو صداتون یه ۳۰ ثانیه قطع شد
آقا عرض میکردم که قدرت باعث شد که اون
آقا در خدمت این آقا قرار بگیره یعنی آقای
عرض کنم خدمتتون که علم الهدا علیرغم اون
به اصطلاح اعتقاداتی که داشت به ظاهر بعد
دوباره برگشت در خدمت همین آقایی که آقای
خامنهای که مروج مرحوم شریعتی بود قرار
بگیره و شاخصه اینجور افراد به نظر من فقط
قدرته چیز دیگهای نیست اون دینداری به
معنی به اصطلاح سنتیشو به م به معنی اون
چیزی که تو جامعه هست اینا
همه باد هواست هدف قدرته اینا
قدرتمدارن عرض من تمام
بله شما درست میفرمایید ولی قدرت و دین از
هم جدا نیستن آخه یعنی وقتی که صفویه آمدن
و میخواستن در حقیقت تشیع بکنن کنن دین
رسمیشون خیلی از علمای سنی شیعه شدن در
همونطور که در عثمانیها وقتی که
عثمانیها آمدن و علمای حنفی رو میخواستن
بیرون کنن تمام علمای حنفی مالکی شدن
توجیهش میکنن با
دین شما شیخنی کرکی رو متدین میدونید یا
نمیدونید دین با قدرت یکیه ولی راجع به
اینکه میگید این اختلافات خب همیشه بر
اساس قدرت بوده همین رابطه آقای خامنهای
با مصفا یزدی د تا آدمی که اصلاً تصور
نمیتونید بکنید که زیر یک آفتاب بتونید
اینا رو با همدیگه ببینید یکی اهل فلسفه
از قومه ضد انقلاب ضد انقلاب قبل از
انقلابه یعنی کسی که معتقد کسی نباید وارد
انقلاب شد و آدم ان مخالف انقلاب و مشرب
حجتیهای داره و اونورم آقای خامنهایه و
کسی که آقای خمینی هم اصلاً بهش چیز نداره
میخوام بگم بعد از انقلاب خب اینا رو بعد
از اینکه آقای خامنه رهبر شد اینا رو کشید
بالا بعد در همون دورانی که رهبر هست
روابط آدمها مدام باهاش تغییر میکنه
دیگه یکیش همین نمونه خیلی آشکارش رابطهش
با احمد خمینیه رابطهش با رفسنجانیه
رابطهش
با احمدی نژاده میبینید که خیلی بالا
پایین داره در نتیجه این روابط بر اساس یه
سری اصول
ثابت جاودانه از پیش تعیین نمیشه بلکه
همونطوری در مناسبات قدرت
روابط عوض میشه آدم ما که مثلاً همین صادق
لاریجانی یه صادق لاریجانی آدم بسیار از
نظر فکری بسیار آدم عقبموندهایه خیلی
عقبمونده است عقب یعنی از نظر ذهنی و فکری
بسیار عقب مونده است ما در یک جلسهای
بودیم توی نقد و نظر مجله نقد و نظر افطار
بود
بعد حالا یه سری آدما رو دعوت کرده
بودن همین صادق لاری جانی اون موقع نیومده
بود
هنوز آقای خامنهای هنوز
به اصطلاح شکارش نکرده
بود درس خارج میگفته این حرفا مدرس بود و
به اصطلاح
کلیددار مزرعه
باباش این آقا اومد و بعد آقای لگن هاوزن
لگن هازن یه استاد آمریکایی فلسفهست که یه
بار دربارش اشارتی کردم و این حالا بگذریم
که کیست ولی روی آمریکایی اهل تگزاس یه
خیلی قد بلندی داره موهای بوری داره و
فلان اینکه وارد شد حالا تصور کنید ما ۳۰
۴۰ نفریم توی اتاق نشستیم و سر سفره اف
داریم بلند این صادق لارجگان باز این
قاوازه اومد یعنی یه آدم بیادب بیتربیت
و بسیار آدم عقبمبوندهست از نظر ذهنی و
فکری من هرگز یعنی آدمیست که بلد نیست
لباس بپوشه این آدم اصلاً در مخیله کسی
مثل من یا دیگر کسانی که اون موقع
میشناختن اصلاً نمیآمد که این آدم یه
روزی به اینجا برسه یه روزی بشه رئیس قوه
قضاییه یه روز ۱۰ سال روی م تمام دستگاه
قضایی مملکت رو یک آدم ابله دیوانه بیماری
مثل صادق لاریجانی اداره بکنه یا حتی سید
محمود هاشمی شاهرودی که اونم داستان خودشو
داره منم راجع بهش نوشتم به انگلیسی توی
واشینگتن اینستیتوت هست یک پیپر مفصلی
راجع بهش در نتیجه آره مناسبات قدرت تعیین
میکنه آقای خامنهای هم مثل بقیه و خیلی
مسئله رو نباید شخصی و فردی دید. بحث
سیستم و بحث ساختار هست. ما وقتی راجع به
آقای خامنهای صحبت میکنیم باید خیلی
خیلی حواسمون باشه که تمام سیاست ایران رو
روی شخصیت یه نفر بنا نکنیم. شخصیت و
ساختار با همدیگه داد و ستد دارن. یعنی
شخصیتها به ساختارا شکل میدن. ساختار هم
به شخصیتها شکل میدن. بنابراین مسئله آقای
خامنهای رو نباید خیلی فردی ببینیم.
اونوقت خیلی دچار گمراهیهای شناختی
خواهیم شد. من سپاسگزارم از
شما و
فردا یک
مقدار شاید دیرتر چون که من کلاس دارم
شاید دو بعد از ظهر ما در واشنگتن این
بحثو ادامه بدیم یکی دو روز و بعد ببینیم
چه فایدهای داره اصلاً بحث کردن راجع به
شخصیت آقای خامنهای و به چند جنبهها که
شاید تا حالا کمتر توجه شده مخصوصاً کسایی
که جوونترن اشاره خواهیم کرد من
سپاسگزارم از شما.