و بهانه این حرفا که میخوام بزنم حرفایی
نیست که تازه تصمیم گرفته باشم بزنم
مدتهاست شاید سالهاست که بعضی از این
حرفا رو میخوام بزنم ولی خب مجالش پیش
نمیاد خیلی بیان این حرفا راحت نیست در
فضای ایرانی و فضای به اصطلاح زبان سیاسی
ما
و منتها اونچه که وادار کرد من رو
که ملاحظاتی رو کنار بگذارم همین
بیانیهای بود
که به
اسم حالا ۴۰۰ ۵۰۰ نفر از فعالان مدنی
منتشر شد و به اصطلاح بیانی ضد جنگ بود و
درباره این بیانی هم من و آقای عماد باقی
در بی سی با هم یک چند دقیقهای صحبت
کردیم و بعد پیامندی که راجع به این
بیانیه و صحبتهای آقای باقی مخصوصاً
اصلاً صحبتی نکردم اصلاً یه کلمه هم توییت
نکردم ولی مثل اینکه بعد دیدم که این
جریان خیلی ادامه پیدا کرده و یک به
اصطلاح سفارایی سعی کردن درست بکنن بین
موافقان و مخالفان بیانیه یه سری صحبتهایی
شد که من فکر کردم شاید بد نباشه که یک
نکتههایی رو بگیم حالا گرچه بسیاری
دلآزرده میشن بسیاری رو در هم میکشن ولی
خب اشکال نداره و نمیدونم که واقعاً نگفت
گفتن این حرفها چقدر بهتر از گفتنش هست در
نتیجه از
فرصت گفتار استفاده بکنیم و این نکتهها
رو می حتماً من مشتاق هستم که صحبت
دوستانو بشنوم و یه مسئله خیلی فراتر از
این مسئله این بیانیه و اون رابطه حالا
روشنفکران فعالان مدنی فعالان سیاسی
فعالان حقوق بشر با جمهوری اسلامی و
مخصوصاً با دستگاه اطلاعاتی جمهوری جمهوری
اسلامی هست. مسئلهای که ما در ایران
تبدیلش کردیم یا به یک تابو یا به یک فحش
سیاسی یعنی میگن فلانی اطلاعاتیه فلانی
ایناهم طرفدار رژیمه فلانی فلانی وابسته
است فلانی مزدوره و خب خیلی دردناکه اگر
نتونیم راجع به مهمترین مسائلمون به
صورت منطقی به صورت علمی به صورت به
اصطلاح روشمند منضبط و درست فکر بکنیم و
همه چیز رو به فحاشیها و برچسبهای
سیاسی تقلیل بدیم. بنابراین راجع به این
نکته هم صحبت میکنم. منتها
حالا پ ش دقیقه میخواین اگر دوستان
نکتهای دارن بگن من اونوقت بعد صحبتمو
آغاز کنم.
بسیار خب حتماً به هر حال امیدوارم که این
جلسه جلسهای باشه که
شما هر چیزی که تا الان تاکنون نگفتید
اونا رو بیان کنید به
مصداق باد تند است
و چراغم
ابتری بنابراین من فکر میکنم
که حالا گفتنیها رو باید گفت دیگه حالا
خودتون بهتر و بیشتر صلاح
میدونید در هر صورت استیج بازه دوستان
اگر تمایل دارید یا این مصاحبه رو شنیدید
تشریف بیارید روی استیج تا
بتونیم صحبت کنیم آقای خلجی اون چیزی که
گفتیدو میخواید پخش کنید میتونید برای من
بفرستید اگه امکانش نیست براتون من
میتونم پخشش کنم نه نه میخواستم همین
برنامه که الان همین جلسه رو تو لایو
یوتیوب پخش کنیم یعنی مشکلم صفحه یوتیوب
من باز نمیشه روی اوکی بسیار خب خب اگه
شروع بکنیم حالا تا دوستان صحبت بکنن به
اصطلاح تشریف بیارن نیمایل باشن صحبت بکنن
زمان از دست نره
بله من عرض کردم دوستان استج باز هستش اگر
نکتهای هستش تشریف بیارید خب معمولاً یه
مقدار
این جور بحثا
چون ممکنه دوستان در جریان نباشن و ممکن
یه مقدار مبهم باشه
بله بله اجازه بدیم پس شروع بکنیم بله من
سلام عرض میکنم خدمت
همه دوستان
عزیز
و امیدوارم
که ایام
نوروزی خوبی رو پشت سر گذاشته باشن و
سال خوبی رو پیش رو داشته
باشن. چند روز پیش یک بیانیهای منتشر شد
که در اون بیانیه گفتن که برای
کمیساریاهای عالی سازمان ملل فرستاده شده
و خطاب به دبیر کل سازمان ملل دولت آمریکا
و ملت آمریکا.
و کسانی که حالا امضا کرده بودن این نامه
رو یا این بیانیه رو افراد متنوعی بودن و
خب خیلیاشون چهرههای شناخته شده هستن و
همه ما میشناسیمشون ولی نکته که جالب بود
تنوع این افراد بود که افراد که
معمولاً در یک بیانیه کمتر تصور میشه که
اسمشون کنار هم بیاد در این
بیانیه گفته بودن که
باید آمریکا یا غرب یا هرچی بداند که ما
گرچه از منتقدان جمهوری اسلامی هستیم ولی
نباید فکر بکنن
که میتونن از این فرصت بحران استفاده بکنن
و به
بهانه به
اصطلاح بهانههای مختلف مثل بهانه هستهای
یا مسائل دیگه به ایران حمله بکنن و فکر
کنن که دموکراسی رو میشه از خارج وارد کرد
و گفته بودن که نه ما مشکلمون با جمهوری
اسلامی ما منتقد جمهوری اسلامی هستیم آقای
باقی هم در صحبتش گفت حدود یک پنجم کسانی
که در این بیار امضا کردن اینا کسایی هستن
که به عنوان مخالف لف سیاسی تجربه زندان
دارن
و فکر نکنید که کلمه که
آقای باقی به کار برد این بود که فضولی
دموکراسی به شما نیومده ما و جم در داخل
خودمون دموکراسی رو برقرار میکنیم و ما
منتقد حکومت هستیم ولی در صورتی که حمله
نظامی به ایران صورت بگیره ما در کنار
حکومت خواهیم ایستاد
خب من نکتههایی گفتم در اون
مصاحبه و بعد آقای باقی مثل اینکه بعدش
یکی دو جا من دیدم صحبت کرده بودن
و راستش من اون اون روزی
که به اصطلاح جلسه بی سی بود برنامه بیبی
بی سی بود من پرهیز داشتم در گفتن این حرف
ولی حالا میگم حالا چون که دیگه پیش آمده
میگم اون روز من انتقادی که کردم مث که
آقای علیجانی هم انتقاد کردیم من نمیدونم
ندیدم انتقاد آقای علیجانی رو ولی انتقادی
که من کردم به محتوای
این بیانیه
بود گفتم که اگر کسی بخواد با ملت آمریکا
یا دولت آمریکا صحبت صحبت بکنه یک بیانیه
به فارسی نمینویسه برای کمیساریاهای عالی
سازمان ملل بفرسته بلکه میتونه در یکی از
روزنامههای معتبر در آمریکا در اروپا یک
سرمقاله بنویسه و معمولاً این کارو میکنن
و اگر این دوستان معتقدن که یه وزن خیلی
بالایی دارن و
آقای باقی میگفت که
حتی خیلیا صدها نفر دیگه میخواستن امضا
کنن و گله کردن و ولی ما فراخوان ندادیم
بلکه ما فوراً از طریق روابط دوستانه این
بیانیه ظرف دو روز نوشته شده و امضا شده
این رو بهش کار کنش سیاسی
نمیگن و بعد به یه سری از بخشهای دیگه به
اصطلاح
این بیانیه من انتقاد کردم اما اون چیزی
که نگفتم و الان میخوام بگم اینه
که
مهمترین به اصطلاح دلیلی که نظامهای
توتالیتر تداوم پیدا میکنن در حقیقت
مهارتشون در کنترل ذهنهاست. شما اگر ذهن
افراد رو بتونین کنترل بکنین میتونین
براشون به راحتی سلطه پیدا
بکنین و حتی اگر اون طرف یا اون جامعه یا
اون گروه از شما خشمگین باشه از شما متنفر
باشه با
کنترل اذهان عمومی شما میتونید توانایی او
رو برای مقاومت و برای تغییر
وضع از بین ببرید یا کاهش بدید
بنابراین جمهوری اسلامی اگر هست یک
نتیجهای که اگر بتونیم یک نتیجه بگیریم
از تداوم جمهوری اسلامی اون نتیجه قطعی
این خواهد بود که جمهوری اسلامی
در کنترل اذهان موفقن و صرف اینکه ۱د
جامعه مخالف جمهوری اسلامی باشن ولی تا
زمانی که جمهوری اسلامی هست یعنی که
توانسته مخالفتها خشمها تنفرها ها
عکسالعملهای منفی رو به شکلی اداره بکنه
که به توانایی مقاومت در برابر نظام سیاسی
و تغییر وضعیت نیانجامه. یعنی صرف اینکه
شما مخالف هستید مهم نیست. مهم اینه که
شما چگونه این مخالفت رو در گفتار و
کردادتون ابراز میکنید که در عمل بتونه
مؤثر باشه. ما الان در چنین شرایطی
نیستیم. یعنی مخالفتهایی که میشه علیه
جمهوری اسلامی تاکنون به تغییر وضان انجام
میده. بنابراین میشه به این نتیجه گرفت که
جمهوری اسلامی تاکنون موفق بوده که
مخالفتها رو در
حقیقت از تأثیرگذاری باز بده.
اگر کنترل
ذهنها نقش اول و عمده رو داشته باشه در
تداوم جمهوری اسلامی در تثبیت و در به
اصطلاح ثبات جمهوری اسلامی پس باید در نظر
بگیریم که کسانی که بیشتر کارشون با
ذهنها هست به قول استالین مهندسان روح
بشری یعنی همین نخبگان هنرمندا هنرمندان
نویسندگان ان اینایی که میگن ما فعال
سیاسی هستیم فعال به اصطلاح فعالای مدنی
هستیم فعال حقوق بشر هستیم کسایی که
بیشترین کسایی که اولاً تاثیرگذاری عمومی
دارن حالا در هر سطحی از یک استاد دانشگاه
بگیرید تا مثلاً فرض بکنید
یک فرزند پادشاه سابق و بعد بیشترین
تاثیرگذاریشون بر دیگران از راه زبان هست.
یعنی شیوهای که تأثیر
میگذارن از راه ارتباط کلامی هست و بر
ذهنها تأثیر میگذارن. عواطف و احساسات و
تخیل و به اصطلاح ادراکات ذهنی و روانی
مخاطبانشون رو
آماج به اصطلاح تاثیرگذاری خودشون قرار
میدن.
پس طبیعتاً برای جمهوری اسلامی مهمه که
روشنفکران چه فکر میکنن، چه کار در عمل
چه میکنن، کاری که میکنن چه تأثیری داره
براشون مهمه سلبریتیها چه میکنن،
سلبریتیها چه تأثیری میگذارن بر جامعه و
چگونه میشه از
تأثیرگذاری توان به اصطلاح
تأثیرگذاری سلبریتیها، هنرمندان حالا
روحانیان، انواع و اقسام اخشار جامعه
استفاده کرد به نفع رژیم و مانع از این شد
که علیه رژیم عمل بکنه. حالا ما وقتی که
از به اصطلاح رژیم یا همین دستگاه اطلاعات
دستگاه اطلاعاتی که در جمهوری اسلامی به
وزارت اطلاعات به هیچ وجه منحصر نیست و
مای از به اصطلاح نهادهای اطلاعاتی داریم
مجموعه عظیمی داریم از نهادهای اطلاعاتی
که خب همش زیر نظر خود آقای خامنهای هست.
وقتی ما از رابطه به اصطلاح دستگاههای
اطلاعاتی
با اهل
سیاست، اپوزیسیون، روزنامه نگاران،
روشنفکران صحبت میکنیم، معمولاً ذهن میره
به این سمت که چه کسی برای رژیم کار
میکنه. آقای فلاحیان یک مصاحبه داره با
حسین دهباشی و در اونجا میگه بله در خارج
از کشور خیلی از روزنامه نگار ما کار تحت
پوشش تاجران تحت پوشش روزنامهنگاران
کارای اطلاعاتی میکنیم خب هیچ هیچ چیز
بعیدی نیست همه
دستگاههای اطلاعاتی چه بسا این کارو
انجام میدن ولی این یعنی مثلاً در بین
روزنامهنگاران حتی حتی رسانههایی که
مستقلن به اصطلاح رسانههایی که خارج از
کشورن رسانههایی که اساساً
غیرانین یا غیر فارسی زبان هستن میتونن
آدمایی داشته باشن یا تو مثلاً فعالان
سیاسی یا تو نمیدونم هر یعنی جاسوس به
اصطلاح یا مزدور به تعبیر عمومی میتونه
همه جا وجود داشته باشه منتها نکته خیلی
مهم اینه که چنین
چیزی معمولاً مخفیست مگر
اینکه در یه شرایط خاصی یا خود اون شخص
اعلام بکنه یا
اینکه در موارد خاصی مشخص بشه مثلا فرض
کنید یک
نفر در زمان چیز در
زمان ریاست جمهوری آقای بنیسدر این آقای
علی موسوی گرما رودی رفته بود در چی ز در
دفتر هماهنگی رئیس رئیس جمهور و خیلی
نزدیک شده بود به بنیسد و بعد گفت که من
برای جاسوسی رفته بودم و اینها خودش گفت
من برای جاسوسی رفته بودم خب اینا خیلی
مهم هست ولی خیلی سرنوشت ساز نیست یعنی
کسایی
که اشخاصی که اینجوری باشن این یعنی قدرت
نظام جمهوری اسلامی برای جاسوسی
کردن چیز
نیست مهمترین توانایی این نظامها نیست
علاوه بر
اینکه یک یه مسئله جاسوسی کردنه یه مسئله
کار کردنه مثلاً فرض بکنید آدمایی هستن
حتی مثلاً صدامم همین طور بود صدام قذافی
آدمای مختلف در همین آمریکا به
روزنامهنگارهایی پول میدن یا به مثلاً
چهرههایی پول میدن یا امکانات میدن یا یک
سری امتیازهایی میدن که اونها مثلاً چیزای
مثبت راجع بهشون بنویسن مثلاً در آمریکا
خب برای مثال اگر یک روزنامه نگاری مثلا
رابین رایت
بتونه برای یک هفته در
تهران ویزا بگیره خب یه امتیازه براش اون
با اون یه هفته یه کتاب مینویسه ۱۰ تا
سخنرانی میکنه د سال پول پول درمیاره و و
به اصطلاح اتویته میشه مرتبرو دعوتش
میکنن راجع به ایران صحبت بکنه. خب ولی
این ویزا رو به هر کسی نمیدن. اگر شما
بخواید برید ایران و بعد برگردید اینجا یک
چیزایی بنویسید که جمهوری اسلامی خوشش
نیاد اینها بررسی میشه و بعد دفعه بعد به
شما ویزا نخواهند داد. بنابراین ویزا دادن
در زمان صدام حسینم همین طور بود. ویزا
دادن به خارجیها هم حتی یک امتیازه. حالا
بگذریم از اینکه مثلاً آدمایی مثل ما
اصلاً نمیتونن برن ایران. طبیعتاً شما
اگه بتونید برید ایرانو بیاید بتونید برید
که هیچ حتی کتاب بتونید در ایران منتشر
بکنید این یک امتیاز برای شما محسوب میشه.
مثلا من در ایران حتی نمیتونم به اصطلاح
یک صفحه یادداشت در هیچ جایی منتشر بکنم.
اسم من قبل از
اینکه شما نوشته شما رو
بخونن اسم شما میره توی سیستم و به عنوان
به اصطلاح در لیست
سیاه شناخته میشه و اصلا چیزی از شما
پذیرفته نیست وگر مگر حتی اگر شما راجع به
یک چه میدونم زبان سقدی که یکی از
زبانهای مرده است کتاب
بنویسید بنابراین شیوههای گوناگونی که
هست که اون دستگاههای اطلاعاتی سعی
میکنن که از اینو و حالا انقدر کتاب
نوشتن که در زمان شوروی چطور بوده در
زمان چیز کمونیست در اروپای شرقی چطور
بوده و حتی از اینها فراتر در چیز خود
آمریکا و سیآیای کارهای نوشتههای بسیار
زیادی هست که اسنادی رو که منتشر شده از
دوران جنگ سرد نشون میده حتی با جایزه
دادن حتی با پروموت کردن حتی با ترجمه
کردن حتی با وصل کردن به حلقهها های
فرهنگی گوناگون چگونه روزنامهنگاران
نویسندگان روشنفکران از طریق سیآی کسایی
که به
اصطلاح میتونستن علیه کمونیسم بنویسن یا
به نحوی در تبلیغات ضد کمونیستی به کار
بیان اینها یا دانسته یا نادانسته پروموت
میشدن اینها به اصطلاح تشویق میشدن
اینها امتیاز میگرفتن و در کارهاشون
ناشره بزرگ منتشر میکرد
به اصطلاح شهرت براشون ایجاد میکرد همه
اینها کاملاً برنامه ریزی شده بود
بنابراین سیاست فرهنگی یک نظام به
اصطلاح مثل جمهوری اسلامی به خود جمهوری
اسلامی هم و نظامهای توتالیترم وابسته
محدود نیست و حتی در دموکراسیهایی مثل
دموکراسی آمریکا یا مثلا در اروپای غربی
همچین چیزی کاملاً وجود
داشته یک پدیده دیگری هم هست و اون
پدیده حالا بذارین اونو بعد میگم من خب
بنابراین شما میتونید در یک جریانهایی
قرار بگیرید که شما بدون اینکه مخالف
جمهوری اسلامی باشید بدون اینکه موافق
جمهوری اسلامی باشید بدون اینکه اصلاً به
اسلام اعتقادی داشته باشید به نحوی اون
سیستم از شما استفاده بکنه از شما یا از
یک گروههایی که شما بهش منتصب هست مثلاً
زمانی که در دهه ۷۰ دوستانی که اون زمان
در ایران بودن
یا به
اصطلاح شاهد جریانهای فرهنگی بودن
میدونید که دهه ۷۰ دهه
پادشاهی
آقای دکتر سروش بر به اصطلاح عمارت
روشنفکری بود در ایران و خب تمام
بودجههایی که مربوط به تهاجم فرهنگی میشد
بخش اعظمش برای مخ
مخالفت با روشنفکری دینی برای مخالفت با
خود شخص آقای سروش و به اصطلاح جریانی که
درست کرده
بود صرف میشد اون جریانی که آقای سروش
درست کرده بود در حقیقت آقای سروش
یک خلعی رو پر کرد که بحران ایدئولوژیک
جمهوری اسلامی رو نشون میداد و تبدیل شده
بود آقای سورش به یه خطر بسیار جدی برای
مشروعیت جمهوری جمهوری اسلامی. خب در اون
زمان وزارت اطلاعات تصمیم گرفته بود که یه
سری جریان هر جریانی که شما تصورش بکنید
با این روشنفکری دینی میتونه مخالف باشه
اینو تشویق بکنه به خاطر اینکه خیلی از
این جریانها جریانهای بسیار محدودی
بودن. خیلی به
اصطلاح نخبهگرایانه بودن ولی همین که
میتونستن ضربه بزنن به این جریان
روشنفکری دینی اینا به نحوی پروموت میشدن
مثلاً فرض کنید خود جریان پستمدرنیس که در
ایران آمد اول خب با این کتاب ساختار
تحویل متن آقای احمدی اول یه چیزی بود که
ترسیدن ازش من یادم نمیره شبا تلویزیون
برنامه میذاشت مدرنیست چیز پست پستمدرنیسم
اصلا یه چیز گنگی بود براش بعد که فهمیدن
با این به
اصطلاح یاوگوییهای پستمدرن شما میتونید
در
حقیقت اندیشه و فکر و سیاست و فلسفه
رو خنثا
بکنید حوزه علمی قم و حوزه علمی مشهد شد
مرکز ترجمه آثار پستمدرن در ایران و
روزنامه رسالت که از منحدترین و
مرتجعترین روزنامههاست این دیگه دریدا و
هابرماس از زبان زبونش نمیفتاد تو این
یادداشتاش یه چیز خیلی کاملاً مسخرهای
شده بود برای چی؟ برای اینکه بگن که در
غرب همه چیز بیاعتبار شده، عقلم
بیاعتبار شده. بنابراین اصلاً روشنفکری
دینی اصلاً معنی
نداره و همین طور از روشنفکران
سکولار که به نحوی
منتقد روشنفکری دینی بودن از اونا استفاده
میشد. مثلاً فرض کنید آقای رامین جهان
بگلو دعوت میشد از طرف مثلاً تحکیم
وحدت و تو دانشگاههای
مختلف دعوت میشد که ایشون بیاد مثلاً
روشنفکری دینی رو نقد بکنه یا دکتر جواد
طباطبایی
که
یک استاد
بود اصلاً آدم عمومی نبود یعنی چهره عمومی
نبود به هیچ وجه برای عموم مردم شناخته
شده نبود با اینکه از دانشج از دانشگاه
اخراج نشده بود در حقیقت به اصطلاح چون
استخدام نبود قرار داده بود ولی به هر حال
از تدریس در دانشگاه منع شده بود با این
حال از او استفاده میکردن برای اینکه
بزنن تو سر روشنفکری مثلاً
دینی وقت که روشنفکری دینی از رونق افتاد
خود همین افراد
همشون چیز آماج تهمه وزارت اطلاعات شدن،
زندانی شدن، نمیدونم سرکوب شدن، کتاباشون
من شد یا چیزایی از این قبیل یعنی اینکه
بازی بکنن با این چیزا
خیلی کاریست که جمهوری اسلامی درش مهارت
داره. یعنی یه موقع هست که شما میری
روشنفکرا رو میکشی یه موقع هست که یه
جریانهایی میسازی که این جریانهای
روشنفکری رو به جون هم بندازی. اینو من
بارها و بارها شنیدم که این روشنفکرا رو
شما ول کنی خودشون بدن خودشونو درمیارن.
خب چه بهتر شما برای اینکه این روشنفکرا
اعتبارشونو از دست بدن درست اینا رو یک
فضایی ایجاد بکنی که اینها به جون همدیگه
بیفتن. بنابراین لزوماً برای اینکه شما در
جهت اهداف این سیستم باشید نیت شما یا
آگاهی شما شرط نیست. یعنی در اغلب اوقات
اینطور هست اساساً که شما بدون اینکه نیت
داشته باشید و خیلی از موارد بدون اینکه
آگاهی داشته باشید شما در این جریان قرار
میگیرید ما یک سری آدم بعد به به
عنوانها برچسبها فعال همین فعالان مدنی
یک عنوانی درست میشه که چقدر جذابه فعال
مدنی بعد علیه جنگ بعد این حس بسیار
افتخارآمیز ز ملی که من در برابر به
اصطلاح من به عنوان یک فعال مدنی من به
عنوان استاد دانشگاه من به عنوان روشنفکر
من به عنوان روزنامهنگار بله هم برای
دموکراسی مبارزه میکنم هم در برابر حمله
خارجی مییستم هم معتقدم
که نباید خارجیا دخالت بکنن خب طبیعیست که
خیلیا همونطور که آقای
باقی گفت خیلیا هر چقدر یه شعاری ساده تر
باشه عوام فریبتر هست یه عدهای اصلاً با
آقای باقی اینا اعتراض کرده بودن که چرا
شما به ما نگفتین که ما اینو امضا کنیم
ایشون میگفت که مثلاً ۳۰۰ ۴۰۰ نفرم
همینجوری تو صفن
خب کی این بیانی امضا شد چند روز بعد از
اینکه آقای
خامنهای به نامه ترامپ جواب داد داد و در
یه سخنرانی گفت که من ما فکر نمیکنیم که
جنگ علیه ایران صورت
بگیره ولی این هست که یک عدهای ممکن است
که به این توهم بیفتن که در خود داخل در
داخل کشور بخوان شلوغ کنن که اگر اینطور
بشه همون مردم جواب اینها رو مثل
همیشه جواب دندان شکنی بهشون خواهند داد
یه چیزی به این مضمون یعنی آقای خامنهای
گفت که جنگ محتمل نیست نیست اما اونچه که
محتمل هست در
حقیقت همین اعتراضهای
خیابانیه و این اعتراضهای خیابانی ممکنه
که حالا به هر
دلیلی مذاکره موفق بشه موفق نشه
نمیدونم در هر لحظهای از این به بعد
امکان این بیش از امکان جنگ
هست واقعیتش اینه من نمیدونم چه کسی این
بیانیه رو بار اول پیشنهاد کرده خب در
میان این افراد حالا به بعضیشون اشاره
خواهم کرد کسانی هستن که
میتونن ارتباط داشته باشن ولی من نمیگم
که حکومت به اینا دستور داده یا وزارت
اطلاعات به اینا دستور داده یا اینا برای
وزارت کسی از اینها برای وزارت اطلاعات
کار میکنه. نه بحث من این نیست. بحث من
اینه که چنین بیانیهای در یک
شرایطی منتشر میشه که شرایط خاصیه. وقتی
آقای باقی میگه
که همین دو سه روزه این اتفاق افتاده یعنی
درست بعد از سخنرانی آقای خامنهای و بعد
اساساً این نوشته نشده برای اینکه مسئله
جنگ رو به اصطلاح
در محکوم کنه یا میخوام بگم غرض اصلیش این
نیست به خاطر اینکه مرتب صحبت میکنه از
کسایی که میخوان از اختلافات ما با حکومت
استفاده کنن و برای ما دموکراسی از خارج
بیارن یعنی ظاهراً این بیانیه بیانیه ضد
جنگ نیست ضد براندازاست بهخاطر اینکه خب
آقای خامنه که گفته جنگ نمیشه کسی هم
نگفته الان جنگ میشه آقای ترامپم که نگفته
ما میخوایم جنگ کنیم که گفته یا مذاکره
کنید اگه مذاکره نکنید خب شرایط فلان میشه
ولی الان که اصلاً دارم میرم به سمت
مذاکره بنابراین اصلاً مسئله جنگ نیست
بعدم به فارسی نوشته میشه کاملاً هدفش
ایران هست مخاطبش مخاطب داخلیست و در
حقیقت میخواد حساب خودش رو
از هرگونه
اعتراضهای خیابانی که در آینده
نزدیک به وجود بیاد حساب خودشو جدا بکنه.
توجهو داشته باشین که هم در جریان ۸۸ و هم
در جریان اعتراضات اخیر خیلی از
آدمها به خیلی از آدمهایی
که مشهور بودن و مخالف بودن و اینها تحت
فشار قرار گرفتن یا متهم شدن یا اینکه
بسیار به اصطلاح نظارت و مراقبت ویژهای
براشون صورت میگرفت که مبادا نقش رهبری
کننده برای این اعتراضات داشته
باشن
در در میان این کسایی که امضا کردن مثلاً
شما بیژن عبدالکریمی رو میبینید که حالا
من صحبت خواهم کرد راجع بهش که یک به
اصطلاح ما یک کتگوری داریم یه طبقهی داریم
به نام طبقه توابها در جمهوری اسلامی که
ایشون از چهرههای معروف توابین هستن خب
آقای عبدالکریمی رسماً اومد مصاحبه کرد
توی ی اینترنت و اینور اونور بعد از
اعتراضها به قتل خانم محسا امینی که
جمهوری اسلامی تمام شد. جمهوری اسلامی به
پایان رسیده. جمهوری اسلامی از حالا به
بعد دیگه وجود نداره. انقدر از این حرفو
زد. خب من نمیدونم
که دلیلش چی بود و چرا این حرفا رو میزد.
منتها طبیعیست که الان داره پیشاپیش با
امضا کردن یه نمونه رو دارم میگم بهتون.
با امضا کردن چنین بیانهای پیشاپیش میگه
که من با جمهوری اسلامی مشکلی ندارم و اگر
هم به اصطلاح مشکلی پیش بیاد من طرف
جمهوری اسلامی هستم وقتی که این بیانیه
نویسان میگن که
ما منتقد جمهوری اسلامی هستیم یعنی گوی
چنان صحبت میکنن که در یه کشور
دموکراتیکن و یک سری فعال مدنی منتقد ما
داریم که اینها با حکومت باس حکومت باس
سیاستهاش مشکل ندارن فقط منتقد این
حکومتن منتقد خیلی معناش خاصه به این معنا
که هیچ بحثی راجع به مشروعیت نظام سیاسی
نمیکنن هیچ بحثی راجع به به
اصطلاح نظام سرکوب
و سیاستهای ویرانگر جمهوری اسلامی در
داخل و خارج از کشور مطلقانه میکنن و
مشکلشونو با حکومت یه
مشکل مثل دعوای د تا برادر میدون میدونن
مثل دعوای زن و شوهر میدونن که گفت زن و
شوهر چی میگن دعوا کنن ابلهام باور کنن یه
همچین چیزی میگن
زبون ضربالمسئله که آره این دعوا دعوای
چیزی نیست مهمی نیست و دیگرانم نباید
اصلاً وارد این دعوا بشن و این مسئله
خودشونه به قول آقای باقی فضولیش به
دیگران نیامده خب
خب این فکر میکنم که اصل این نامه است و
خب خیلی دردناکه به دلیل اینکه اینها
نمیگن که اگر یه عدهای آمدن در خیابان و
خواستن دموکراسی رو از خارج بیارن آخه
دموکراسی رو از خارج کسی نگفته نه آقای
ترامپ نه
آقای نتانیاه نتانیاهو نگفتیم ما
دموکراسیو میخوایم بیاریم ایران که گفته
که حداقل چیزی که گفته گفته که ما میخوایم
شرایطی رو ایجاد کنیم که مردم خودشون
دموکراسی رو به وجود بیارن و جمهوری
اسلامی رو از بین ببرن حالا اگر شرایطی به
وجود آمد مثل همین داستان اولاً اینم توی
پرانتز بگم که نیازی به تأکید نداره که من
با جنگ علیه ایران ببخشید علیه ایران
مخالفم با حمله نظامی مخالفم و با
براندازها هم مخالفم
بنابراین این روشن باشه برای کسایی که
شاید اولین بار صدای منو میشنون برای من
دفاع نمیکنم از براندازها یا دفاع
نمیکنم
از حمله نظامی در عین حال که جمهوری
اسلامی رو یک نظام توتالیتر غیر قابل
اصلاح میدونم خب اگر قرار باشه یه شرایطی
به وجود بیاد مثل شرایط
دوران اعتراضها علیه قتل خانم امینی
اونوقت سؤال این هست این فعالان مدنی
میخوان چهجوری کنار حکومت بایستن؟ آیا در
زمان سرکوب اینها حالا فرض کنید یه
عدهای مثلاً فرض کنید طرفدارای شاهزاده
رضا پهلوی هر چقدر که هستن ۵۰ نفرن پ ۵۰
هزار نفرن هر چقدر که هستن اگه قرار شد
بیان تو خیابون فرضا فرض کنید بیان تو
خیابون و بگن جمهوری اسلامی باید ساقط بشه
و هیچ دستم به خشونت نزنن کاملاً در یه
راهپمایی مثل همین جریانات که داشتیم این
سالها مثل ۸۸ مثل همین
۹۸ مثل هم
۴۰۲ اگر کسانی آمدن در خیابان و حکومت
اینها رو سرکوب کرد این دوستان فعال مدنی
کجا قضیه قرار دارن؟ یعنی اینا نامه
ننوشتن که مسئلهای رو حل کنن برای ما رو
در فهم موقعیت بسیار بغرنجی که قرار داریم
کمک کنن. چیزی ننوشتن که ما رو در برابر
آسیبهای محتملی که در داخل و
خارج رویاروی اون قرار داریم مسون کنن
بلکه نوشتن تا خودشونو محافظت کنن نوشتن
برای اینکه یک نوع اماننامهست یه
اماننامهایست که نوشتن کهه اولاً بگن که
ما در این شرایط بحرانی یه کاری داریم
میکنیم این یه کاره یعنی در حقیقت یک
نمایش رو به عنوان یک کنش جا بزنن
و ثانیاً اینکه نوشتن که حکومت جمهوری
اسلامی هرچی که شد درسته که ما شما رو
ممکنه حتی انتقادای فلان و فلانهم داشته
باشیم ولی در برابر هرگونه آسیبی به ثبات
جمهوری اسلامی و هرگونه تهدید جدی در
مقابل جمهوری اسلامی ما نه تنها در
رویاروی شما قرار نخواهیم داشت که در کنار
شما خواهیم بود خب این خیلی چیز
وحشتناکیست و این چیزی بود که من
میخواستم بگم منتها اون موقع پرهیز کردم
به دلایلی ولی الان فکر میکنم که دلیلی
نداره حالا این جنبه مسئله رو بذاریم
کنار یک موج اینچنینی درست
کردن این هنر جمهوری اسلامیه یعنی میتونه
یه موجی درست بکنه که روشنفکرا رو در
حقیقت نگرانی آقای خامنهای آقای خامنهای
نگرانه که مبادا این چهرههایی که حالا هر
کدوم
ریز ریز ریز ریز یه جاهایی نفوذ دارن و
اسم دارن و چهرهشون شناخته شده است این
افراد مبادا در صورت وقوع یک بحران داخلی
حتی منفعل باشن حتی تماشاگر باشن حتی در
حقیقت حساب خودشونو جدا
بکنن و موقعیتی پیش بیاد که مثلاً فرض
بکنید در زمان اعتراضها علیه قتل خانم
محسا امینی خب با بخش زیادی از اصلاحطلبا
اومدن کنار یعنی اومدن تماشاچی شدن و
موضعی
نگرفتن خیلی از روشنفکرا موضعی نگرفتن خب
آقای خامنهای اینا رو متهم میکنه دیگه
آقای خامنهای معتقده که خواص بیبصیرت
یعنی این یعنی کسانی که میدونن چی داره
میگذره ولی دست به عمل نمیزنن منفعل
میمونن اینا خواص بیصیرتن و در حقیقت این
کا این بیانیه در عمل چه آگاهانه چه
ناآگاهانه چه هرچی که شده باشه از جانب
حکومت ناآگاهانه نیست و در
حقیقت از جانب حکومت کاملاً در جهت
منافع حکومت هست و یکی از تدبیرها برای
اینکه اون نگرانی آقای
خامنهای به واقعیت
نپیونده بنابراین رابطه دستگاههای
اطلاعاتی با روشنفکران حالا نخبگان اینها
خیلی رابطه پیچیدهایه. اولاً مخالفت با
جمهوری اسلامی مثل مخالف مخالفت با هر
حکومتی به هیچ وجه به این معنا نیست که
شما دانسته یا نا ندانسته در جهت منافع او
عمل نمیکنه. این زمان شاه هم بود. زمان
شاه وقتی که کسانی که در ساواک کار میکردن
خیلیاشون یا بعضیاشون شهرهای شناخته
شدهشون کسایی بودن که اصلا اپوزیسیون بودن
در کنفدراسیون فعالیت کرده بودن بعد اومده
بودن در ایران زندانم رفته بودن بعد
خودشون شده بودن مسئول در وزارت اطلاعات
یا خیلی آدمای دیگه که اصلاً شما فکر
فکرشو نمیتونین بکنید بنابراین اینکه شما
قربانی جمهوری اسلامی باشید اینکه شما
سابقه زندانی شدن داشته باشید اینکه شما
سابقه فعالیت در زمینه حقوق بشر، حقوق
زنان یا هر چیز دیگهای داشته باشید.
اینکه شما سابقه روزنامهنگاری داشته
باشید. اینکه شما
اساساً سابق به اصطلاح چهره سیاسی خیلی
معروفی باشید و مخالف رژیم به هیچ وجه
مانع از این نیست که شما آگاهانه یا
ناآگاهانه در خدمت اهداف رژیم عمل بکنید و
اینو بدونید که اون رژیم به دلیل اینکه یه
سیستمه همواره قدرتش برای منیپولیت کردن و
برای به اصطلاح
هدایت پنهان شما همواره بیشتر از شماست
اگر شما سیستم نباشید که ما در ایران
نیستیم دیگه
طبیعتاً اینو به به شگیوههای گوناگون
انجام میدن ما یه پدیدهای داریم در ایران
به نام پدیده
توابها ببینید کسایی که مخصوصاً دهه ۶۰
رفتن زندان دهه بسیار تاریک و سیاهی بود
خیلیاشون توبهنامه نوشتن و اومدن بیرون
تیرم خیلی چیز طبیعیه زمان شاه هم
بود و زمان ما خب خیلی بدتر و به شکل
فجیعتری
و خیلی کاملاً قابل فهم هست که شما در یه
سیستم اینجوری که نه قانون میشناسه نه
هیچ چیز یعنی واقعاً در زندان جمهوری
اسلامی خدا وجود نداره در چنین شرایطی شما
اعتراف بکنید اعتراف بکنین علیه خودتون
برای اینکه آزاد بشین ی اعتراف اجباری یا
توبه نامه
نوشتن خب این توابها دو نوع میشن یه نوع
کسانی که توبه میکنن میان بیرون ون سعی
میکنن
که به اصطلاح بیشترین فاصله رو از سیاست
بگیرن و بیشترین فاصله از حکومت جمهوری
اسلامی خیلیاشون اومدن خارج از کشور
خیلیاشون الان تو ایرانن شما میشناسینشون
دلیل نداره اسمشونو بگم استاد دانشگاهن
استاد فلسفهن استاد نا
فلانن ولی یه عده قلیلی هم از اینا هستن
که تواب میشن اما تواب شدنشون اونها رو
به شکلهای مختلف به اصطلاح تبدیل میکنه
به
خدمتگزار منافع رژیم. یعنی چی؟ یعنی اینکه
شما رو تواب میکنن بعد حالا یا
شما بر اساس انتخاب خودتون بر اساس طمعی
که دارید بر اساس ترسی که دارید بر اساس
انتظاراتی که از خودتون و حکومت دارید به
دام اونها میفتید تا ابد یا اینکه اونها
دست از سر شما برنمیدارن؟
ما نمونههای اینا مشایرشونو میگم که
میشناسید یکیشون مسعود فراستیه مسعود
فراستی از توابهای جمهوری اسلامیست که
بعد آمد و با بیشتر بر اساس همون
جاهطلبیای خودش در حقیقت نزدیکترین آدم
بود به آوینی و کارش آلوده کردن فضای
سینمایی در ایران تا امروز در خدمت جمهوری
اسلامیه یکی دیگرشون در زمینه تاریخ کار
میکنه عبدالله شهبازیانه. عبدالله شهبازی
اینا خیلیاشون حکم اعدام داشتنا یعنی حکمی
ا از حکمی اعدام اومدن بیرون یعنی تواب
بودنشون کاملاً موجهه ولی اینکه بعد از
تواب بودن چیکار میکنن اونه که موجه
نیست. خب عبدالله شهبازیان همین نقش آقای
فراستی رو در قلمرو تاریخنگاری داشته. در
حقیقت در سینما ما محمدرضا شریفینیا رو
داریم. شریفینیا خب زندانی بود.
و چند سالی زندانی بود و حالا با یک
چیزایی آزاد شد و تواب شد و میبینید که در
سینما چه جایگاه و نفوذ و قدرتی داره
و اخیراً هم شروع کرده خاطراتشو از دکتر
شریعتی میگه خیلی بامزه است این شکل
رفتار و گفتار
ایشون بنابراین ما این
چهرههای چیز هستن در زمینه فلسفه فم آقای
بیژن عبدالکریم ایشونم جز توابین هست و
بعد بعد از اینکه از زندان میاد ایشون
شروع میکنه به فلسفه خوندن و اینور
داستانا میدونید که ایشون دکتر سروش به من
میگفت که آقای عبدالکریمی تنها کسیه که از
من ۲۰ گرفته
یه یکی دو ترم شاگرد دکتر سروش بوده
دانشگاه تهران و بعد وقتی که کتاب قبض
وقتی که دکتر سروش قبض و بستئوریک شریعتو
بنشت همین آقا یه کتاب نوشته علیهی دکتر
سروش البته الان دیگه ظاهراً اون کتابشو
اسمی ازش نمیبره ولی یه کتاب نوشت و
انتشارات حکمت تهران منتشر کرد اون
انتشارات حکمتم مال اون آقای غفاری بود که
اونم خودش یه کتاب نوشته علیه دکتر شروع
شد اون در بهبوحه
داستانها اینا چهرههایی هستن که توابن
توابن و منتها از این تجربه زندان و
توابیت استفاده کردن برای اینکه به یک
نوعی برای جمهوری اسلامی کار کنن و
میکنن همین آقای چیز
آقای عبدالکریمی
یه پروژه خیلی مفصلی رو که یه پول کلانی
هم گرفته و اینا راجع به هایدگر در ایران
کار کرده و بعد یه گزارشو من خوندم که
خودش نوشته بود به انگلیسی نوشته بود که
مهمترین فیلسوفی که ما باید در ایران به
اصطلاح تبلیغشو بکنیم هاید هایدگر هست به
خاطر اینکه هایدگر مهمترین منتقد مدرنیته
است و در در عین حرف فردیدو میزنه که
بهترین فیلسوف برای ایران برای جمهوری
اسلامی هایدگر هست به خاطر اینکه منتقد
غربه و منتقد مدرنیتهست این آقا این آقا
فلسفهش به اصطلاح فیلسوف معاصر
مایونه حالا چی میدونه از هایدگر و اینا
همونقدر از هایدگر ایشون میدونه که آقای
شهبازیان از تاریخ میدونه همونقدر که
آقای
دیگران و دیگران
خب یکی از کسانی هم که در زندان تجربه
زندان داشت همین آقای محمد
قوچانیست اون موقع آقای قوچانی
هنوز چیز نشده بود ازدواج نکرده بود با
دختر آقای باقی و اگر یادتون باشه در
روزنامههای دوم خردادی سال ۷د
ه به
بعد دو
نفر یعنی آقای حجاریان که خب از
بنیانگذاران وزارت اطلاعاته خب با صبح
امروزش در حقیقت
یک جریانسازی خیلی مهمی میکرد و مخصوصا در
زمینه اون مسئله قتلهای
زنجیرها از طریق حجاریان
آقای آقای باقی و آقای گنجی یک سری
مقالاتی مینوشتن افشاگری میکردن و راجع
به مسائل دیگه هم اینا اطلاعات میدادن به
افراد مختلف که اینا مطلب بنویسن یکی از
کسایی که بهش میدادن اطلاعات میدادن
همین محمد قوچانی بود چون انشاش خوب بود و
بچه جوونی بود شاید مثلاً ب۲ست اون موقع
۲۴ پ سالش بود خیلی جوون بود بهش اطلاعاتی
میدادن راجع به مسائل مختلف و اون
مینوشت و تو به اصطلاح روزنامههای دوم
خردادی که بیشتر با حجاریا
ارتباط داشتن مینوشتن که باید گرفتنش.
بعد که ایشونو گرفتن و ایشون از زندان
اومد ایشون دیگه تبدیل شد به یک قول
رسانهای و مجله روزنامه شرق رو منتشر کرد
و بعد مجله مهنامه رو منتشر کرد و خودشو
خب میدونید که ما در ایران همهمون صاحب
نظر و تئوری پرداز هستیم. خودشم تبدیل شد
به یک نظریه پرداز و نمیدونم فلان این
حرفا
و در برابر یعنی در حقیقت یک محافظه
کاری اسلامی
ایرانیه خیلی بهداشتی مربوط به اصطلاح در
خدمت آقای در خدمت جمهوری اسلامی رو ترویج
میکرد و و در حقیقت به خاطر این جذابیت
روزنامه
نگارانه حالا
روزنامههای ایشون یا مجلههای ایشون در
فضای برهوت آزادی بیان خب طبیعتاً
همه دوست داشتن که مشارکت بکنن و به نوعی
شما با این روزنامهها و مثل همین اندیشه
پویا دیگه شما با این روزنامه و مجلات در
حقیقت روشنفکرانرو به سمت خودتون میکشید
و جذب میکنید و از اینا استفاده میکنید
در یک حتی شما اگر حرفای عجیب غریبم منتشر
بکنین در یک کانتکستی اون حرفا رو میزنید
که اون
حرفا
تأثیر تخریبیشون رو به نفع تأثیر به
اصطلاح مفیدشون برا حکومت از دست
میدن یکی از کسانی که قربانی این و حالا
چون آقای
باقی شخص آقای باقی بسیار آدم خوبیه و من
اصلاً شکی ندارم و یکی از فضیلتهای های
آقای باقی این بود که خیلی شفاف بوده
همیشه حالا برعکس اکبر گنجی که هیچ موقع
نه منابعشو چیز کرد نه حتی از ایران که
اومد بیرون هیچ موقع نگفت اصلاً چهجوری شد
که از ایران اومد بیرون و خب خیلی شخصیت
متفاوتیست ولی آقای باقی همیشه آدم شفافی
بوده منتها خب
آقای قوچانی چنین نیست
و در حقیقت با ساختن یک فضای رسانه
مطبوعاتی همواره سعی کردن که یه چهره
شیک بالای طبقه
متوسطه پسند بالای طبقه متوسط و خیلی مدرن
به اصطلاح درست بکنن که این طرفدار جمهوری
اسلامی و جمهوری اسلامی حقیقی اینه اونی
که کیهان داره
میگه خب طبیعتاً
این مطلوبترین چیز برای حکومت هست یعنی
هم همونطور که حکومت به دلایل مختلف
اصلاحطلبان رو آورده همین پزشکیو آورده
نمیدونم از حیات و بقای جریانهای
تکنوکرات و نمیدونم اینجور چیزا استفاده
کرده طبیعتاً این بخش رسانهایشه دیگه
اینا هم باید وجود داشته باشه و خیلی هم
مهمه بهخاطر که روشنفکرا اینجان اینجا
باید در
حقیقت سرشونو با پن
ببرید یکی از کسانی که قربانی این وضعیت
شد و این رو من دارم به عنوان یک شهاد
عادت شخصی دارم میگم به
شما دکتر جواد طباطبایی
بود که فوت کرد دو سه سال پیش
و به شکل دردناکی هم فوت کرد یعنی فکر
کنم مرگ او یک مرگ
خیلی تراژیکی بود و او قربانی شد قربانی
که خودشم همیشه خودشو قربانی میدونست
حالا من راجع به افکارش و اینها
باز هم صحبت خواهم کرد چون هنوز هم خیلی
میخونم و یادداشت برمیدارم برای فرصتی
ولی میخوام فقط به عنوان یه نمونه از
اینکه چگونه این دستگاههای اطلاعاتی از
چیزایی که به قول خودشون اگه از نظر
خودشون نقطه ضعف استفاده میکنن و آدمای
بزرگ رو حتی به سمتی میکشن که مسیر
طبیعیشون نیست جواد طباطبایی خب کاملاً
مارکسیست بود مارکسیست بود ایتیست بود به
شدت متنفر از اسلام بود به شدت متنفر از
روحانیت بود و به شدت متنفر از جمهوری
اسلامی بود یعنی این
نفرتشم اونهایی که تباطباییو میشناسن
میدونن که اهل
اصلاً پوشاندن و
نمیدونم نشون ندادن نبود خیلی سریع
احساساتشو بیان میکرد و همیشه با نفرت از
اسلام و روحانیت و اینها صحبت صحبت میکرد
جوا
تباطبایی
اوایل یعنی فکر کنم سال
۹ ۸ یا ۹۹ دیگه اومده بود در پاریس و
هدفشم این بود که در پاریس بمونه و این
پروژه مربوط به
انحطط چیز انحطاط یا امتناع تفکر در
ایرانو انحطط در انحطاط اندیشه در تفک در
تاریخ سیاسی و تاریخ فکر ایران رو پیش
ببره و فکر میکرد که میتونه در پاریس
زندگی کنه ولی مشکلات مالی
درست یعنی چیزی جز مشکلات مالی نبود که او
رو خیلی آزار میداد و نمیتونست نه شغلی
پیدا بکنه و نه
اینکه اون به اصطلاح فراغت بالی رو که
لازم هست برای خوندن و نوشتن بدون دغدغه
مالی داشته باشه ولی تصور میکرد که این
وضعیت موقته و حل خواهد شد وقتی که من ۲۰۰
رفتم پاریس و از ۲۰۰۰ با هم هم محله بودیم
در سال
۲۰۱ که ۱۱ سپتامبر به وجود
آمد آقای طباطبایی یک مصاحبه کرد با یک
مجله فرانسوی که مجله بیزنسه معمولاً
یعنی منتها یه بخش سیاسی داره خب برای بحث
امنیت تجاری و امنیت
بازرگانی یک مجله اسمش هست لکسانسیون
یه مصاحبه کرد با مجله لکسپانسیون
و عنوان مجله عنوان یعنی صحبتش راجع به
همین بحث ۱۱ سپتام بود اسلام و غرب بود و
اینها و عنوان مصاحبهش این بود که جواد
طباطبایی دو نقطه اسلام دیگر مرده
است آمرگی
اسلام در واقع اسلام مرده است میخوام بگم
که یک در چنین وضعی بود در از نظر فکری
کتابی که
آقای آقای آجودانی نوشت خب این کتاب رو در
مورد مشروطه ایرانی خیلی ازش تجلیل کرد
خب مشخصه که اونا که میشناسن به
اصطلاح کتاب آرجودانی رو میدونن که تز
اصلی آجودانی چیه؟ آجودانی در اونجا میگه
که حرف حالا حرف عمدهش تو زبان ساده اینه
که روشنفکرا اون
موقع نمیدونستن که این کلماتی که به کار
میبرن به چه معناست در حقیقت دچار اقتشاش
مفهومی بودن بودن کانسپشنال کانفیوژن و در
نتیجه حرفایی که
مثلاً آخوند خراسانی میزد یا نائینی میزد
اینا اصلا ربطی نداشت به مشروط و ربطی
نداشت به آزادی و این حرفا خب اینا رو
طباطبایی تجلیل کرده بود از اینا یک به
اصطلاح یادداشت بلندی نوشت برای مجله
ایراننامه که بعد جاهای دیگه هم منتشر شد
و از این کتاب و از این تز
خیلی دفاع کرد و خیلی تحسین کرد و
اینا رابطهشم با خود آجودانی خیلی رابطه
خوبی بود بعد که توابای اومد آمریکا و از
غذا من هم اون موقع اومدم آمریکا یعنی یکی
دو سال پس و پیش و باز طباطبایی نتونست
اینجا کار پیدا بکنه یعنی آخرین بارش برا
من
هم سی وی خودشو فرستاد هم سی وی گیتی
خرسند زنش رو برای اینکه در واشینگتن
اینستیتیوت کار بکنن منتها چیزی که اون
چیزی که او میخواست کار بکنه اصلاً برای
واشینگتنیت معنا نداشت میخواست راجع به
قانون اساسی کار بکنه و بحث فلسفی تاریخی
که خب کار تینگ تنگ نیست یعنی میخوام بگم
تا اینجا کشیده شد آقای مرزاده بروجدی
کمکش کرد یکی دو سالو
برای خانمش کار پیدا کرد و جواد انگلیسی
حرف زدنش خوب نبود بنابراین برا یه فرصت
مطالعه به هر حال نشد که بمونه ایشون یه
دختری هم داره یعنی تنها خانمش د تا دختر
داره که دخترانش در انگلستان هستن ازدواج
قبلیش ولی خود آقای تها یه دختر داره و
این دخترش هم اون موقع اومده بود آمریکا و
اتفاقا دخترشم میخواست در اومد در انست تو
کار بکنه و نشد کار بکنه بعد دیگه کمکم
رفت توی تینگ تنگها و بعد دیگه سر
از دولت درآورده این
داستانو در ایران و در نتیجه هیچ راهی
نبود برای طباطبایی برای اینکه بمونه خارج
هیچ راهی ن یعنی طباطبایی راهها رو بسته
دید هم مشکل خانوادگی داشت و هم مشکل به
اصطلاح اقتصادی و در نتیجه تصمیم گرفت
که حالا که اینطور هست برگرده و
بره ایران و این یک انقلاب خیلی بزرگی بود
در هم در زندگیش هم
در
افکارش خب
طباطبایی همه رو توی مقدمههایی که
مینوشت همه رو زده بود با این تلخکامی و
تندخو تندخویی و این در حقیقت
زبان برنده و
گزندهش هیچکسو درمان نگذاشته بود
و چون که اساسا تباطی تلخکان بود خودشو
قربانی دانشگاه میدونست و کمر بسته بود با
اینکه اعتبار دانشگاه رو تا جای ممکن
بگیره به دانش به دانشگاهیان خیلی خیلی
حرفای درستی هم میزدا منتها در چارچوب یه
نقده ترجمهش که من صحبت خواهم کرد راجع
بهش این بود که بگه این دانشگاه من نرفتم
توش یه چیز مزخرفیه و بعد اون ایده
دانشگاه رو مطرح کرده و با زبان خیلی
خسمانه و کینتوزانهش طبیعتاً در میان
دانشگاهیان و اینا به چشم یک خیلی دوستانه
بهش نگاه نمیشد منتها اینجا بود که جمهوری
اسلامی ایشونو رو هوا گرفت وقتی رفت ایران
تازه رفته بود ایران این نوبت دومی که
رفته بود یعنی بمونه
و
کنفرانس ۱۰۰ سالگی مشروطه برگزار شد و
ایشون رو بردن بالا منبر و ایشون خیلی
راحت شروع کرد از نائینی و آخوند خراسانی
به عنوان مشروطهخواهان حقیقی و کسانی که
میدونستن چیکار دارن میکنن و مفهوم
قانونو متوجه شده بودن و میخواستن ما رو
از اون فقه گذر بدن به
قانون یعنی یه چیزی درست متضاد اونچه که
آجودانی میگه در کتابش و درست یه چیزی که
جمهوری اسلامی میخواد چون جمهوری اسلامی
نمیتونه مشروطه رو نفی بکنه بنابراین
باید اون جنبه آخوندیش رو وجاهت بده جنبه
به اصطلاح سکولارش رو سرکوب بکنه آقای
طباطبایی شد و تئوریسین مشروطه
آخوندی و خب خیلی از دوستانش آزرده شدن من
یه یه بار لندن بودم با آقای آجودانی مفصل
میگفت من اصلاً نمی نمیفهمم چرا این این
حرفا رو میزنه چهجوری میشه یه آدمی که
اون حرفا رو زده این حرفا رو بزنه و خب به
آجودانی تاخته
بود و اون هم به ناروا یعنی آجودانی هم
بهش با پاسخ داده بود یعنی یه چیزایی رو
گفته بود که آجودانی نگفته بود یه چیزایی
رو گفته بود
که نسبت داده بود که آرجود درست نبود به
هر حال و بعد شد اصلاً پروژهش شد پروژه
ایران یعنی از بحث انحط تاتر و تفکر سیاسی
و از پروژه فلسفی اومد به یه پروژه ناسی
ناسیونالیستی در حقیقت حالا این تعبیررو
راجع
به هایدگر به کار میبرن میگن ناسیونالیست
فلسفی حالا من قبول ندارم که
آقای
طباطبایی شباهت داشته باشه به هایگر ولی
یه همچین چیزی شد و بعد ناگهان یک آدمی که
به شدت ضد توده مردمه به شدت ضد
روشنفکراست به شدت ضد رسانههاست به شدت
آدم منزویه اینو آوردنش و تبدیلش کردن به
سلبریتی روشنفکری کی کرد همین آقای قوچانی
این آقای قوچانی با یکی از به
اصطلاح زیردستانشون آقای حامد زاره اومدن
ایشونو تبدیلش کردن به یه چهره
کاملاً رسانه انه
یه چهرهای که آره این داره از موضع فلسفی
راجع به
ایران داره نظریه پردازی میکنه و یک
کتابی هم یه مجلهای رو درآوردن و
طباطبایی که اصلاً از این چیزا اصلاً
گریزان بود طباطبایی گاهی کتاب که بهش
میگدن یا کتاب که تقدیادم هست که اون آقای
قزل سفلا یه کتاب نوشته بود راجع به
روشنفکران اول
کتابشو تقدیم کرده بود به طباطبایی که
تباطبایی از پست درآورد انداختش تو آشغالی
یعنی اصلاً یادم این شکلی
[موسیقی]
بود ولی ایشون رو چیز کردنش سردبیر یا
سردبیر یا همچین چیزی سردبیر یک مجلهای
به نام سیاستنامه و اون سیاستنامه شد
اصلاً تریبون رسمی دیدگاههای طباطبایی و
جمعی رو دور خودش بیاره آدمی که انقدر
ستیزهگر بوده. اینها ناگهان و منزوی
بود. ناگهان یه حلقهای درست کرده و مرادی
و مریدی و دست چه تشکیلاتی و آقای
طباطبایی رو در
حقیقت دیدیم که آقای تباطبایی میره پیش
آقای سید حسن خمینی عکساش چاپ میشه در
سایت جماران و بعد همین طور با آقای
یونوسی که وزیر سابق اطلاعات بود ایشون
میشینه جلسه میذاره راجع به ایران و
علیهم تجزیه طلبان و
نمیدونم در حقیقت پروژه ایرانو تبدیل کرده
یعنی جمهوری اسلامی برای موجه کردن سیاست
امنیتیش در زمینه ایران داره از ایشون
استفاده میکنه یعنی ایشون اوایی نداره
آقای طبایی که گفته بود اسلام در واقع
مرده عوایی نداره که کنار آقای یونوسی
بنشینه آخوند اطلاعاتی و راجع به ایران
صحبت بکنه و خب دختر ایشون رو هم به خاطر
اینکه که در حقیقت اطلاعات وقتی ایشونو
میبرد و میآورد خودش میگفت بارها
بازجویی پس داده بود و سر قضیه دخترشم او
رو اذیت میکردن نه به خاطر مسائل سیاسی
بلکه به خاطر
اینکه به اصطلاح میگفتن که ایشون دخترشون
مثلاً نسبتهایی میدادن بهشون که من
نمیتونم الان بگم و به خاطر د اونم تنها
بچهش بود ایشون رو اصلاً بردن رو یک سمت
دیگه و این مرتب هم از نظر روحی و هم از
نظر به اصطلاح اقتصادی و مالی و وضعیت
اجتماعی در یک شرایطی قرار گرفت که یه آدم
دیگهای داشت میشد و شد و و به شدتم رنج
میکشید به شدت رنج میکشید و از اون ریل
طبیعی خودش خارج شد خب اینجا من مطمئنم که
طباطبایی انقدر حالش بد بود انقدر وز
وضعیتش این سالهای
آخر دردناک بود که شاید نمیدونست چیکار
داره میکنه ولی کسایی مثل آقای قوچانی
حتماً میدونن یعنی کسایی مثل آقای قوچانی
اینطور نیست که خیلی به اصطلاح ساده و پاک
و پاکیزه بیان مجله برای کسی دربیارن اونم
برای طباطبایی و افکار او رو به شکلی که
خودشون بخوان پروموت بکنن و بعد این ایده
ایرانشو تبدیل کردن به یک به اصطلاح حالا
شعار سیاسی یهو دیدیم که آقای نمیدونم
وزیر و وکیل و نمی سیاسی دارن از ایده
ایران حرف میزنن که اصلاً نمیدونستن که
چی هست خلاصه من چقدر صحبت کردم بابک
جان تقریباً یک ساعت شد د دقیقه بنابراین
بله برای اینکه جمعبندی کنم میخوام بگم که
فکر نکنیم
که به اصطلاح جمهوری اسلامی
با بمب هستهای
و تفنگ و زندان و نیروی انتظامی برقرار
هست. نیروی من همیشه تاکیدم بر این بوده
که خلاصه اونچه که شما میتونید از
نوشتههای فیلسوفان از قدیم تا
الان درک کنید درباره به وجود آمدن و
تداوم نظامهای استبدادی فقط و فقط افکار
عمومی. یعنی اگر افکار
عمومی نظام نتونه براش تأثیر بگذاره و
نتونه اونها رو به شکلی که خودش میخواد
هدایت بکنه، اون نظام فرو میپاشه.
نمیتونه با سرنیزه به وجود بیاد و با
سرنیزه تداوم داشته باشه. و تو این واسطه
روشنفکران اونا که حالا میگن روشنفکریم
نخبگان هستن و فلان اینها بسیار نقش مهمی
دارن. اولاً خب
خیلیاشون فکر میکنن که عنوان اینکه ما
مدافع حقوق بشریم این کافیه برای اینکه
شما به جمهوری اسلامی ضربه بزنی یا عنوانی
که ما اپوزیسیون هستیم یا عنوانی که ما
فلان هستیم در حالی که اینطوری نیست شما
میتونی مدافع حقوق بشرم باشی مخلصانه هم
علیه جمهوری اسلامی کمک مبارزه بکنی ولی
در حقیقت به دلیل این که نمیدونی و به
اصطلاح آگاه نیستی و بلد نیستی و
نیاموختی کار شما نتیجه معکوس بده. یعنی
نیت آدمها به هیچ وجه نتیجه اونها رو
تضمین نمیکنه. مطلقا شما ممکنه نیت کنی
که به اصطلاح یه کاری انجام بدی به یک
هدفی برسی ولی در عمل شما به یک نتیجه
کاملاً
معکوسی
برسید و بعدشم
این وجهه که بله
ما قربانی جمهوری اسلامی هستیم ما مخالف
جمهوری اسلامی هستیم پس این حرفی که
میزنیم یا این کاری که میکنیم این خوبه یا
موجهه این هم از به اصطلاح
مطال مغالطات بسیار گمراه کنندهایست که
همه ما بهش دچار هستیم. یعنی من فکر
میکنم من چون فلسفه بلدم پس شیوهای که
من فلسفه رو درس میدم این شیوه به ترویج
فلسفه کمک میکنه. نه فلسفه از استادای
فلسفه ضربه میخوره. ترجمه از مترجما ضربه
میخوره. روشنفکری از روشنفکران ضربه
میخوره. دین از روحانیت ضربه
میخوره. مدرنیته از مدرنیست ها ضربه
میخوره. یعنی بدونیم که مهمترین
دشمن مهم بدترین دشمنی ویرانگرترین دشمنی
دوستی خال خرس است
و ما میتونیم از بس که یه چیزی رو دوست
داشته باشیم نابودش کنیم و در عمل تاکنون
اونچه که پیش آمده به نفع جمهوری اسلامی
بوده و این به این معناست که ما باید
روشمونو عوض کنیم شکل فکر کردنمونو عوض
کنیم شکل نگاه کردن به خودمونو عوض کنیم و
از این دنیای بستهای که همه ما درش قرار
داریم و به یاری تکنولوژی بستهتر و
بستهتر شدیم از این دنیای بسته بیرون
بیایم و خودمون رو پادشاه عالم ندونیم از
این نارسیسی مزمنی که فرهنگ ما بهش دچار
هست خارج بشیم و جای خودمونو تو دنیا
ببینیم و
بتونیم در حقیقت راهی برای بنشد از این
بنببستی که درش قرار داریم پیدا بکنیم.
سپاسگزارم از دوستان