در مورد مفهوم
وطن و تفاوتی که این مفهوم برای هانرنت
داره و
هایدیگر خب میدونید که هانرنت و هایگر هر
دو آلمانی و آلمانی زبان هستن
و هانرنت
شاگرد
بود
هایدگر گرچه هر دوشون اهل فلسفه و تربیت
فلسفی داشتن ولی آرنت خیلی به ادبیات از
بچگی بیشتر علاقه داشت از نظر
تربیت
آموزششون به اصطلاح شکلی چیزا رو یاد
گرفتن هایدگر بیشتر در جوانی
یه مدت کوتاه حوزه علمیه رفت بیشتر با
الهیات آشنا شد بعد البته خب تحولی درش به
وجود آمد ولی آرنت تربیت مذهبی نداشتن و
اصلاً تو خانواده اونها با اینکه یهودی
بودند خیلی یهودی بودن مطرح نبود به قول
آرنت میگفت که هولوکاست ما رو یهودی کرد
یعنی یهودی ستیزی باعث شد که ما خودمون رو
به هویت یهودی بشناسیم وگرنه اصلاً یهودی
بودن یا یهودی نبودن تو محیطی که آرنت بود
خیلی مهم نبود و آرنت بیشتر با ادبیات
سرکار داشت خب خیلی شعر حفظ بود از شعرهای
انگلیسی خب آلمانی و غیر از آلمانی و
فرانسه و
انگلیسی لاتین و یونانی میدونست و شعرها
رو به لاتین حفظ بود شعرا رو به یونانی
حفظ بودهای بسیار زیادی رو حفظ بود و وقتی
که خب
با ۱۹ سالش بود که با هایدگر آشنا شد و
بعد بلافاصله
رابطه استاد و شاگردی به رابطه عاشقانه
بدل شد خیلی تأثیر گذاشت در گرایش هایدگر
به شعر و ادبیات یعنی در حقیقت میشه گفت
که آرنت بود که هایدگر رو خیلی به سمت شعر
خوندن و دوست داشتن شعر و فهم شعر سوق داد
و بعد میدونید که در فلسفه هایگر شعر
خیلی مقام بالایی پیدا میکنه مخصوصاً در
دوره دوم تفکرگری که شعر یک در حقیقت
جایگاهی به یک معنا فراتر از فلسفه و
مفهوم
کلاسیکش به دست
میاره هر دو بنابراین هر
دو از یک زبان از یک فرهنگ از یک جامعه و
هر
دو
شیفته سرکارشون با زبان فلسفه چیزی نیست
جز زبان و سر کله زدن با
زبان منتها دو نوع رویکرد متفاوت
داشتن هایدگر
و آرنت به زبان که این خیلی مهم هست خب
بعد از داستان برآمدن نازیسم در آلمان و
آواره شدن کسانی
مثل آرنت و بعد دیگه سرانجام از آمریکا سر
در میاره
و آرنت تابعیت آمریکا رو میپذیره شهروند
آمریکا میشه در یه
مصاحبه اگر اشتباه نکنم با گونترگس ازش
میپرسه
که وطن براش چه معنی داره هناررف میگه وطن
برا من یعنی زبان آلمان زبان
مادری و واقعاً عاشقانه به این
زبان پیوند داشت آرنت آرنت خیلی اهل خب
خیلی شعر داره من مجموعه اشعاشو دارم به
فرانسه هم ترجمه
شده خیلی دوست داشت نصر خوندن رو نقدهای
ادبی زیادی نوشته مجموعه نقدای ادبیش
منتشر
شده در زمینه ادبیات کسی بود که داستسکی
رو خوب میشناخت کافکا رو خوب
میشناخت شعر مدرن رو خوب میشناخت خب
دوستانی که داشت در نیویورک ی کسانی مثل
آدن بودن که از بزرگترین
شاعرای اون دوران جهان بودن نه فقط زبان
انگلیسی
و آدمی بود که به ادبیات عشق میورزید و
بعد قصه نویسی
در فلسفه آرنج بسیار مهمه. یعنی فلسفه
قصهنویسی یا فلسفه ادبیات یا فلسفه رمان
آرنت بسیار مهم هست. نقش خیلی مهمی داره
در
فلسفهش. آرنت دوست داشت قصه بگه. دوست
داشت قصه بنویسه. ادبیاتو دوست داشت. ب
زمان آلمانی دوست داشت. یکی از
بیشترین کلافگیهایی که داشت این بود که
خب مجبور بود به یک زبانی بنویسه که براش
زبان دوم بود و با اون
زبان به اصطلاح اون تسلطی رو که در زبان
آلمانی داشت نداشت وقتی که با همسرش وارد
از بندر نیویورک وارد پاشونو به زمینه
آمریکا گذاشتن آرنت ۱۰ دلار در جیبش داشت
و چند تا از غزلهای شکسپیر که به انگلیسی
حفظ بود
دیگه از انگلیسی یک کلمه نمیتونست و
انگلیسی رو اینجا با رفتن و توی خونه های
مردم کار کردن و در حقیقت از با یه مشقتی
یاد گرفت شوهرش که اصلاً درست یاد نگرفت
هیچ موقع نتونست انگلیسی درست حرف بزنه و
بنویسه ولی آرنت یاد گرفت و شروع کرد به
نوشتن خب نوشته خیلی مغلق و پیچیده به
خاطر اینکه آلمانی فکر میکرد و بعد
دستیاری داشت که دستیارش
گاهی آرنت به آلمانی میگفت او به انگلیسی
مینوشت گاهی آرنت به انگلیسی میگفت او
انگلیسیشو اصلاح میکرد بسیاری از
نوشتههای آرنت از جمله کتاب آخرش لایف
ماد ویرایش خیلی زیادی از سوی خانم مری
مکارتی که نویسنده بزرگ آمریکا بود و دوست
سمینترین دوست زن آرنت بود انجام شده
یک مشقتی بود براش نوشتن در یک زبان دیگه
در زبان آلمانی زندگی
میکرد و گفت که خب اعتقادی به چیزی به
نام ناسیونالیسم نداشت توجه کنید که اون
زمان ایدئولوژی نازیسم ایدئولوژی
ناسیونالیستی بود و اون ایدئولوژیهای
ناسیونالیستی یک نسخههایی از این
ناسیونالیسم رواج پیدا کرده بودن و و قدرت
سیاسی پیدا کرده بودن که به شدت ویرانگر
بودن به اسم نیشن یا نسیون یا ملت حذف
میکردن، خشونت
میورزیدن، حقوق رو دیگر، حقوق دیگران رو
از بین میبردن. یک ناسیونالیسم دیگر
سستیز و یک ناسیونالیسم انسان ستیز، یک
ناسیونالیسم نژادپرستانه در حقیقت حاکم
بود. بنابراین آرنت خودشو به هیچ وجه
ناسیونالیست نمیدونست و اعتقادی نداشت به
ناسیونالیسم. یک جا هم که شلم بهش میگه که
تو ملت تو قوم تو منظور قوم یهوده تو دوست
داری یا نه میگه من نمیفهمم قوم و ملت
یعنی چه من آدمایی رو که میشناسم دوست
دارم چیزی که نمیشناسم چطور میتونم دوست
داشته باشم این همچین چیزی داشت در دورانی
که خب به هر حال ملت پرستی و ملت دوستی و
میهن دوستوستی و اینا باب روز بود و خیلی
خیلی کسا با این شعارها و با این آرمانها
میتونستن
خیلی جذب
زاویت پاپیولیستی و توده گرایان
عوامگرایانهی داشته
باشن بنابراین آرنت براش وطن سرزمین یا
قوم خاصی با قوم خاصی معنا پیدا نمیکرد
بلکه زبان مادری بود که او در او
احساس در خانه بودن
داشت در انگلیسی و فرانسه و آلمانی اینا
ما بین
حالا تو انگلیسی هوم وس فرق میگذاریم ما
تو فارسی هر دو رو خونه خانه ترجمه میکنیم
هم به هاس میگیم خانه هم به هوم میگیم
خانه ولی در انگلیسی و زبان اروپایی د تا
کلمه برای این وجود داره وقتی میگیم که س
یعنی جایی که شما درش سکونت دارینس یعنی
مسکن شما محل اقامت شما جایی که درش اینجا
این خونه حالا من چه اجاره کرده باشم باشم
چه از پدرم به ارث رسیده باشه چه خریده
باشمش چه به قصب درش زندگی کرده باشم این
هاوس منه خانه منه یعنی محل زندگی منه اما
هوم جاییست که شما بهش تعلق دارید جاییست
که از آن شماست مثل سرزمینی که شما درش به
دنیا آمدید و نیاکان شما در او زندگی کردن
شما به او تعلق دارید اذان شماست ولو
اینکه شما در اونجا نباشین در انگلیسی
میگن هملن
خانه شماست این خانه توی انگلیسیا در
زبانهای
اروپایی خانه و وطن با همدیگه ارتباط دارن
این ارتباط در فارسی نیست
طبیعتاً خانه یعنی در ادبیات ما نیست حالا
در عصر جدید باز تا ترجمهها این از خانه
به عنوان استعاره وطن استفاده
کردن خدمتتون عرض کنم
[موسیقی]
که برای آر آرنت وقتی حرف میزنه از خانه
حرف میزنه از وطن در حقیقت از هوم حرف
میزنه خب هوم یه مفهوم بسیار مهمیست که
از اودیسه و
ایلیاد هومر به این طرف این مفهوم خانه
هوم کامینگ برگشتن به خانه یعنی برگشتن به
وطن
یه استاره بسیار
مهمیست حالا این طرفو داشته باشید تا
برمیگردیم باز به آرنت در مورد هایدگر
برای هایدگر هم زبان خیلی مهمه از نه فقط
یک شور و شیدایی و
اشتیاق شخصی و عاطفیست که براش یک مبنای
فلسفی داره زبان رو آیدگر خانه وجود
میتونگ
خانه هستی
میدونه در زبان براش جاییست که ما درش
سکنا میگزینیم درش اقامت داریم در
حقیقت
منتها برای هایدگر زبان متفاوت هست
از زبانی
که آرنت ازش حرف میزنه
برای هایدگر بیشتر زبان مربوط به وطن
وطنیست که به اصطلاح ما ازش به سرزمین
پدری یا فادرلند یاد میکنیم زبان آلمانی
برای
او زبان فلسفه است و غیر از زبان آلمانی
از نظر او نمیشه جای دیگه فلسفه ورزید و
ریشه زبان آلمانی رو زبان یونانی میدونه
برا وقتی برمیگرده به زبان یونانی
برمیگرده به وطن در حقیقت برمیگرده به
ریشههای وطن یک ناسیونالیسم فلسفی برای
خودش خلق میکنه
هدیدگر که در اون ناسیونالیسم
فلسفی استوار هست
بر زبان منتها زبانی که هایدگر ازش حرف
میزنه با زبانی
که آرنت ازش حرف میزنه بینش تفاوتهای
بسیار زیادی هست هایدگر سعی میکنه که از
زبان از زبان مردم زبان آدمهایی که دارن
حرف میزنن به این زبان مردم عادی زبانی
که در فضای عمومی صحبت میشه از این زبان
فاصله بگیره آشنازی زدایی بکنه واژهها
اصطلاحات تعابیر جدیدی بسازه یا برگرده به
ریشههای کلمات در حقیقت توجههای
اتیمولوژیک داره معنا کردن کلمات بر اساس
ریشههای کلمات برگشتن به
یونان از نوع یونانی کردن آلمانی و آلمانی
کردن یونانی پیوند برقرار کردن بین اینها
و از اون زبان زندهای که مردم دارن باهاش
حرف میزنن فاصله بگیره. چون معتقده اول
هستی و زبان هم میگه که زبان روزمره تباه
شده و در همون هستی زبان هم اصولاً به حرف
زدن مردم در فضای عمومی میگه وراجی حرافی
یعنی زبان ارزش خودش رو از دست
داده وقتی هم که راجع به فراموشی هستی حرف
میزنی منظورش همون فراموشی معنای هستیست
دیگه یعنی زبانی که ما داریم الان به کار
میبریم دیگه واجد هیچ معنایی از هستی
نیست اما برای هان اینطور نیست نیست. زبان
یعنی زبانی که مردم سخن میگن زبان واقعی
زبان
انسانهای پوست و گوشت و استخوندار زبان
زنده زبان زبانی که در قلمروی عمومی مردم
باهاش تفاهم میکنن زبانی که باهاش ارتباط
برقرار میکنن زبانی که انسانها باهاش
حرف
میزنن بنابراین من میتونم براتون
اینطوری فرقشو بگم که زبان
مادری زبانیست که شما از مادر یاد بگیرید
زبانی که از مادر یاد میگیرید طبق
هیچگونه گرامری نیست. طبق هیچگونه دیکشنری
نیست. زبان مادر شماست به لهجه مادر
شماست. به صدا و آهنگ مادر شماست. یک زبان
زنده است و زبانیست تکرار نشده. شما هرگز
نمیتونید زبان صدای مادرتون رو با صدای
دیگری جایگزین کنید. زبان ما زبانی که از
مادر آموختید رو با هیچ زبان دیگری
نمیتونید جایگزین کنید. بنابراین زبان
مادری یکهست یگانهست جایگزین ناپذیره
استثناییست ودیعه هر مادری زبان خودش رو
به فرزندش میآموزه و بنابراین هر مادری
یک زبان داره و هر فرزندی یک زبان رو یاد
میگیره از مادر.
اما وقتی که راجع به زبان پدری یا زبان
سرزمین پدری حرف میزنین، شما دارید از یک
زبان رسمی حرف میزنید. زبانی که براش
گرامر هست، دستور زبان هست، دیکشنری هست،
درست سخن گفتن درش معنی داره و یه سری
قواعد و آدام داره. زبان اداری، زبان
علمی، زبان دانشگاهی، زبان قضایی، زبان
حقوقی،
زبان رسمی، زبان
تبلیغاتی اینا در مورد زبان مادری اصلاً
وجود نداره. زبان مادری رو میشه آموخت ولی
نمیشه آموزاند. یعنی چون قاعده و هیچ چیزی
هیچ به
اصطلاح اصولی از پیش تعیین شده نداره و
استثنایی و یکست فقط شما به صورت زنده
میآموزید به صورت زنده فقط درک بکنید ما
انسانها فقط یک بار و به اندازه خودمون
فرصت آموختن زبان مادری داریم زبانی که از
مادر میآمیز یک بار چون یک مادر داریم
بنابراین یک زبان مادری داریم و یک بار
اون رو میآموزیم و این رو اگر وقتی با
بچمون حرف میزنیم به یک زبان دیگه باز یک
زبان دیگری داریم با او میآموزیم. این
زبان زبان مادر ما نیست. اون زبانیست که
ما آموختیم و باهاش بزرگ شدیم با چیزای
دیگه با تجربههای خودمون در حقیقت یه
بخشی از اون رو با چیزهای دیگه ترکیب
میکنیم و به نسل بعد میآموزن. اما زبان
رسمی، زبان اداری، اون زبانی که هایدگر
ازش زبان فلسفی یاد میکرد، زبان که بریم
دقیقاً ببینیم که این زبان چی هست، قواعدش
چی هست، درستش چی هست، اصلش چی هست، ریشهش
چی هست، یک زبان رسمی بود که شما میتونید
برید یاد بگیرید. یعنی زبان آلمانی
که هایدگر ازش حرف میزنه یک آلمانی
کاملاً
سیستماتیک استاندارد
فلسفی به اصطلاح ساخته شده است
مصنوعیه ولی زبانی که آرنت ازش حرف میزنه
یک زبان
گشوده زنده بدون حد و مرز باز و
جاریست خب اون زبانی
که هایدگر ازش حرف میزنه با اون نوع
گرایشهای ناسیونالیستی که حالا به پیوستن
او به حزب نازی انجامید بی ارتباط نیست از
این طرف زبانی که آرنت میگه که
خانه من هست و وطن من هست بی ارتباط نیست
با اهمیتی که قلمرو عمومی داره
برای آرنت و اهمیتی که به ارتباط و
کامیکیشن میده برای هانا آرنت زبان خارج
از کامونیکیشن هیچ معنایی نداره و ارزش
زبان به این خاصیت کامونیکیشنالش هست به
خاصیت ارتباطش هست برای هان جامعه مهمه
فضای عمومی قلمروی عمومی مهمه و قلمرو
عمومی و جامعه با ارتباط ساخته میشه نه
بدون ارتباط بنابراین گشوده است بنابراین
پذیراست بنابراین همیشه میتونه میزبان
چیزهای جدید باشه به خاطر اینکه اونچه که
براش مهمه ارتباط با انسانهای زنده و
گوشت و پوست استخون دار
هست. این دو تلقی از زبان میتونه
پیامدهای سیاسی بسیار زیادی داشته باشه که
حالا در یک فرصت دیگهاای حتماً
دربارش صحبت خواهیم کرد. من
اینجا این بحثو تمام میکنم. اگر دوستان
سؤالی دارن
[موسیقی]
در
در یوتیوب من میخونم راجع به کلاسها
پرسیدن باز بله من خیلی مایل هستم که در
کالیفرنیا در واشینگتن در اروپا این
ورکشاپها رو برقرار بکنیم همه اینا بستگی
داره که چه میزانی از داوطلبان برای
ورکشاپهای جستارنویسی یا ترجمه یا حتی
ح ممکنه که یک ورکشاپهایی هم برای
ژورنالیسم
بگذارم و خب طبیعتاً اگر به کشوری برم یه
جایی برم میتونیم این چند تا ورکشاپو
همزمان یعنی د تا سه تا ورکشاپو در روز
همزمان برگزار کنیم چون مدت هر کدوم از
ورکشاپها یک ساعت و نیم هست بنابراین میشه
مثلاً د تا یا سه تا ورکشاپ همزمان برگزار
بشه اینا همه بستگی داره
به میزان کسانی که داوطلب هستن من خواهش
میکنم که اگر دوستانی داوطلب هستن برای
من پیام بفرستن روی فیسبوک روی توییتر در
تلگرام یا اگر دوستانی هستن که میتونن در
سازماندهی و برنامه ریزی کمک کنن خیلی
خوشحال میشم که به من پیام بدن
بله بله در مورد ژاکلین شبی و تحقیقاتش
صحبتی داشته باشیم بله خانم ژاکلین شبی
از بزرگترین قرآنشناسان معاصر هست که
ایشون حدود بیش از ۳۰ سال در فقط و فقط در
مورد زبان عربی و لهجه جاهای عربی که در
جزیرةالعرب وجود داشته در زمان جاهلیت
حالا زمانی پیش از اسلام و بعد از اسلام
زمان پیامبر کار کرده
و چند تا کتاب مهم منتشر
کرده اولین کتاب مهمش که حالا بیش از همه
هم سرصدا کرد لو
سینیو یا ربقبائل هست اسم کتابش که این
کتاب چند تا کلمه کلیدی مثل الله رحمان
رحیم اینها رو بررسی کرده در اون دوران
اینها به چه معنایی به کار میرفتن چه
اصل و ریشهای داشتن
چگونه و در چه کانتکستهای سیاههایی
استفاده شدن و بعد در قرآن اینا کی وارد
قرآن شدن و تا یک سالها کلمه الله در
قرآن به عنوان قرآن به کار نمیرفته رحمان
و رحیم به کار میرفته اول به جای قرآن
اینا رو معنی میکنه کار خانم شبیه رو من
باید یک در یه جلسه جداگانه معرفی کنم
[موسیقی]
یعنی به طور یک یک جلسه لایو بگذاریم در
مورد کارای خانم شبیه به خاطر اینکه چار
تا کتابش تا جایی که من
میدونم چار تا کتاب اصلی داره ولی این
چار تا کتاب که درخشانترین دستاوردهای
قرآنشناسی معاصر هستند که برای ما حتی
برای فقط شنا نه شناخت قرآن که برای شناخت
متن کهن بسیار
سودمنده خوندنش.
سلام بر آقای قاسم شجاعی
گرامی و بله حتماً حتماً یک جلسه در مورد
ژاکلین شبی خواهیم
گذاشت برای مطالعه دموکراسی
تمامیتوا در
کانال در
کانال
تلگرام اندیشیدن انتقادی برای مبارزه
سیاسی که یه کتابخونه سیاسی هست. من یه
سری متنا رو گذاشتم راجع به دموکراسی
تمامیتخواه یعنی حالا یا تکنگاریه
یا جداگانه هست ولی چشمباز هم متنایی رو
در اونجا قرار میدن حتماً متنی رو قرار
میدم به زودی هم میخوام راجع به انتخابات
چند جلسه صحبت بکنم و تفاوت انتخابات توی
سیستم های مختلف یعنی همین یه نمونه که
شما گفتید دموکراسی
تمامیتخواه
و
دموکراسی سیستمهای دموکراتیک سیستمهای
توتالیتارین و توی سیستمهای توتالیتارین
هم باز انواع و اقسامی هست از این نظامها
حتماً راجع به این موضوع با صحبت خواهیم
کرد آدرس ایمیل من
مهدی
خجی@gmail.com هست یعنی
ام.gmail.com
بله کتاب حتماً بیشتر معرفی خواهم کرد
و سپاسگزارم از همه دوستان. ببخشید من
امروز یه ذره خسته بودم چون سه چ ساعته
دارم صحبت میکنم قبلش کلاس داشتم و قبلشم
در تلویزیون بودم در نتیجه اگر کوتاه صحبت
کردم و جمع و جور عذر میخوام امیدوارم که
باز در خدمت شما باشم برای همه وقت خوشی
رو آرزو میکنم ولی با دوستان در کلاب
هاوس میمونم چند دقیقه بیشتر آقای خلجی
میخواید یوتیوب رو نبندین د تا از سؤهای
اینجا رو من مطرح میکنم شاید به درد
دوستان اونجا هم بخورم بله بله گفتن که از
آقای خرجی در مورد ملیگرایی یا وطن
دوستوستی در دنیای امروز و مرزش با تند
روی لطفاً سؤال بپرسید. بله. ببینید الان
ناسیونالیسم ما
الان
خود یک شاخهای یا یک زیر مجموعهای از
علوم سیاسی همین
تئوریای مربوط به ناسیونالیسم هست. خیلی
گستره وسیع پیدا کرده. خیلی خیلی زیاد
خیلی زیاد و خوبه که حالا یک دو سه جلسه
بگذاریم که من اصلاً معرفی کنم این شاخه
رو یعنی این شاخه از علوم سیاسی رو که
تئوریها یا مکتبهایی که مربوط به
ناسیونالیسم هستن بسیار تنوع پیدا کردن
خود به اصطلاح کازموپولیتنیسم یا
کازموپولیتن
استاد
یا تئوری مربوط به نشونالیزم تئوری مربوط
نیشن اینا خیلی تنوع پیدا کردن و باید
جداگانه راجع بهش صحبت بکنیم در تا بفهمیم
که وقتی از ناسیون ملت حرف میزنیم یا از
ناسیونالیسم حرف میزنیم ملاگرایی چه
تنوعی هست در نظریهها و
رویکردها از منظرهای مختلف و چه به اصطلاح
ادبیات عظیمی راجع به این مفاهیم به وجود
آمده که ما باید آگاه باشیم بهش وقتی که
راجع به ایران صحبت میکنیم به عنوان یک
ملت یا ناسیونالیسم ایرانی باید بدونیم که
از ۱۰۰ سال پیش تا الان چقدر تحولات عظیمی
در این مفهوم چه در علوم سیاسی چه در علوم
اجتماعی به وجود آمده و همین طور در علوم
تاریخی حتماً صحبت میکنیم راجع به این
موضوع درود بر شما دوست عزیز از تاجیکستان
دوستان در مورد سابقه خدعه و دروغ بله
حتماً من که راجع به دروغ فکر میکنم که
صحبت کردیم ما در کلاب
هاوس یکی دو جلسه فکر میکنم راجع به دروغ
صحبت کردیم ولی حتماً دروغ مسئله اصلی
فلسفهست بله بله خانم فروخ باز دوستی هست
که سؤالی داشته باشه
بله ببخشید من مایکم باز چطور میکشه؟
آقای خرجی گفتن که آرنت یه لحظه اجازه
بدید انقدر تند تند مینویسن گفتن که آرنت
سیاست رو ارتباط میداند نه بعد دوست
دیگهای هم پرسیدن که در زبان مادری کلمه
مادر واقعاً به خود شخص مادر اشاره داره
یا چیز دیگهست؟ بله به خود مادرشه
بله در مورد آرنت آرنت سیاست رو آزادی
تعریف میکنن
منتها آرنت میگه که ما چیزی به نام انسان
نداریم هیچ موقع انسان روی این زمین نبوده
همیشه انسانها وجود داشتن شما چه در
اساطیر چه در افسانهها همه ما هیچی
نداریم که یک انسان روی زمین وجود داشته
باشه همیشه انسانها هستن بنابراین
چون انسانها
هستند انسانها باید
بتونن آزادی خودشون رو در همزیستی با
همدیگه به دست بیارن یعنی آزادی آزادی هر
انسانی در همزیستی او با دیگران هست به
همین دلیل هست که هم قلمروی عمومی باید
باشه هم قلمروی خصوصی یعنی هم من بتونم
فرد باشم هم بتونم فرد در جمع باشم در جمع
فرد هستم خب اگه بخوام در فرد در جمع فرد
باشم اونوقت ارتباط مهم میشه یعنی جامعه
ما چیزی نداریم به نام فرد بقای فرد معنی
نداره بقای فرد بقای جامعهست اگر جامعه
وجود نداشته باشه یعنی کامیونیتی وجود
نداشته باشه انسان هم وجود نداره ولی
کامیونیتی چهجور به وجود میاد با کامیشن
با ارتباط و بدون ارتباط کامیونیتی یا
جامعه وجود نداره پس
کامیونیتی کامونیکیشن کامن سنس اینا با هم
کامیونالیتی اینا با همدیگه در ارتباط
هستن من فکر میکنم تو درسهای آرنت که شاید
برخیش من الان یادم نیست در کانال یوتیوب
گذاشتیم یا نه ولی توی کلاب هاس حتماً هست
من راجع به این موضوع صحبت کردم راجع به
مفهوم سیاست نه زدهان نه آرند ولی خب در
آینده هم باز حتماً صحبت خواهیم کرد
آقای جی من شما گفتین خستهای د تا سؤال
دیگه مطرح میکنم بعد دیگه دوستان
خداحافظی میکنیم با دوستان ان در هر دو
کانال گفتن که از آقای خرجی بپرسید آیا
مفهوم وطن باعث فاصله و مرز بین انسانها
نمیشه و آیا بهتر نیست که همه آدمها کل
زمین رو وطن خودشون بدونن و دوست دیگهای
هم پرسیدن که ما زیل چه شعاری با همدیگه
متحد بشیم؟ بله ببینید وطن بستگی داره که
شما چهجور تعریفش کنید وطنو برای کلمه وطن
به مفهوم که ما الان
میفهمیم خب قبل از قرن بیستم که وجود
نداشته قبل از قرن نوزدهم وجود نداشته
اینا مفاهیم جدیدن بنابراین شما یه جور
دیگه تعریف کنید یه معنای دیگه میده قطعاً
شما میتونید وطن رو به شکل نژادپرستانه
به شکل دیگر ستیزانه به شکل جذبی تعریف
بکنید و میتونید وطن رو به شکل شکل
دموکراتیک به شکل لیبرال و به شکل انسان
دوستوستانه تعریف بکنید قطعاً همین طوره
فراموش نکنید که آیز برلین یه مقاله داره
راجع به کانت خیلی مقاله خوبیه به خاطر
اینکه کانت معروفه به گرایش کازموپولیتنش
به گرایش
جهان جهان وطنیش ولی میدونید که کانت هرگز
از شهر
خودش یا به اصطلاح وطن خودش شهر خودش
بیرون نرفت جز یک بار اونم تا اطرافش برای
درس دادن رفت از بیپولی درس میداد تو
خونهها در جوانیش ولی تمام ۸۰ سالی که
زندگی کرد از شهر خودش بیرون نرفت ولی
بنیانگذار فلسفه جغرافیاست و بنیانگذار
فلسفه سیاسی کازموپولیتن هست یه د تا چیز
متفاوت آیز برلین یه مقاله داره که توی
کتاب د سنس ریالیتی چاپ شده اونجا میگه که
کانت چگونه توانسته بود گرایش کازموپولیتن
رو با گرایش ناسیونالیستی پیوند بده یعنی
میتونست هم ناسیونالیست باشه هم
کازموپولیتن باشه من هم در مورد ایران این
اعتقادو دارم ما
باید ما باید به دنبال یک هویت جهانی
ایرانی برای خودمون باشیم یعنی هویت که در
جهان ایرانی هستیم و در ایران جهانی هستیم
در جهان ایرانی فکر فکر میکنیم و در
ایران جهانی فکر میکنیم. این ما لا لازم
نیست که بین این دو تا انتخاب کنیم. یا
کاز جهان وطن باشیم یا ناسیونالیسم باشیم.
ما باید این دو تا رو با هم جمع کنیم.
دنیای ما دنیایی نیست که شما بتونید هویت
بدون هویت باشید. خودتون هیچ هویتی نداشته
باشید و از اون طرفم نمیتونید یه هویت
صلب و سخت و با دیوارهای آهن برای خودتون
بسازین. خودتون توش زندانی کنید. نه. شما
باید در جهان ایرانی باشید و در ایران
جهانی بیاندیشید. این اون چیزیست که ایدآل
هست ب
بله
آقای خرجی دوستی از شما تشکر کردم به خاطر
گفتگوتون با آقای پرهام و گفتن که مردم
ایران تنها هستن و کسی حالا پشتشون نیست
از شما تشکر کردن. دوست دیگهای هم گفتن
که اگر شما آیا شما با آثار اریک هابسپام
آشنایی دارید؟ اگر دارید کدومش رو پیشنهاد
میدید؟
هاپسپام یک یکی از بزرگترین تاریخ نگاران
قرن بیستم هست مخصوصا نیمه دوم قرن بیستم
کارهای تاریخیش مهمه و باید سه چهار جلد
که
تاریخ به اصطلاح اروپا رو نوشته مخصوصا
کار
آخرش که تاریخ قرن بیستم هست ایج
اکستریمز باید حتما خونده بشه گرایشش
مارکسیستیه که باید بدونید که گرایشش
مارکسیستیه
بنابراین بسیاری از جاها جهتگیری
مارکسیستی غلبه داره بر اون استنباط
تاریخیش ولی یه کسیست که نمیشه نخواند او
رو و باید او رو حتماً خوند و بسیار درس
آموز هست متأسفانه ترجمه فارسی این کتاب
آقای حسن مرتضوی بسیار ترجمه بدیست اج
اکستریمز ها سبسب
قرن بیستم رو میگه قرن افرادهاست. قرن
چیزای قرن خشونتهای افراطی، جنگهای
افراطی، ایدئولوژیهای افراطی، جنبشهای
افراطی و قرن بیستم رو اسمشو میذاره جنگ
عصر افرادها اکستریمز یعنی چون از حد
بیرون بردن از حد زیاده از حد بودن. آقای
حسن مرتضوی اینو ترجمه کرده عصر
بینهایتها که خب غلطه و من نمیدونم که
با بقیه این کتابم چه باید کرد. به هر حال
آقای مرتضوی مترجم
بیدقت. این کتابا هم اگر سعی کنید به
انگلیسی یا به زبان اروپایی بخونید بسیار
بهتر است.
سپاسگزارم آقای خرجی از شما و از سایر
دوستان. آها دوستی هم نوشتن که آقای خرجی
وطرند دوستوستی در انگلیسی درست چهجوری
معنا میشه؟
پترزم یا حالا چیزای مختلف هست
دیگه یا به اصطلاح میهن دوستوستی اگر خیلی
به معنای خاک و اینا باشه پتروریزم
و حالا ناسیونالیسمم چیزای مختلفی به کار
میره اگر خیلی بخوایم منفی به کار ببریم
شویسم
میگن حتی پروونشنالیزم میگن کسایی که خیلی
پروونشنالزم یعنی کسایی که تعلق خاطر
دهاتی و شهرستانی دارن به وطن خودشون
کلمات متفاوتی هست ولی که حالا باید بدید
که تو چه کانتکستی و چه به اصطلاح متنی به
کار میره و چهجوری تعریف میشه حالا حتماً
یک ج یکی دو جلسه راجع به این موضوع صحبت
خواهیم
بله دیگه
نه آقای خی هست سپاسگزارم از همه دوستان
وقت همگی خوش