همون طور
که قبلاً اعلام کردم موضوع این جلسه راجع
به مفهوم سلطنت هست چون من بسیار دیدم که
یک جریانی که اخیراً سلطنت طلبهای
معمولاً جوان و تازه کار و تازه آمده نو
آمده هستن خیلی این فکر رو ایده رو رواج
میدن که البته قبلاً خود سلطنت پهلوی یا
دستگاه پادشاهی پهلوی این توهم رو دامن
زده بود که پادشاهی پهلوی همون
ادامه پادشاهی در ایران باستان هست و
پادشاهی در ایران به همون معنای پادشاهی
در اروپا هست و اگر
شما میخواید ایران یک
کشور به اصطلاح هم اسیل باشه هم پیشرو
باشه باید نظام پادشاهی رو انتخاب کنید به
خاطر اینکه الگوشون مثلاً میشه اسپانیا و
نروژ و حالا همین بحث نوبل که هست
خیلی این دوستان ما یه مقداری گاهی جو زده
میشن که بله نروژ هست و پادشاهی انگلستان
هست و بنابراین کشورهای مترقی
جهان کشورهایی هستن که لزوماً جمهوری
نیستن
وقتی که سخن از پادشاهی میگن مثالهای نروژ
و انگلستان و اسپانیا اینا رو میارن وقتی
که نمونههای جمهوری رو میخوان بگن
نمونههای مثلاً مثل سوریه و دیکتاتوری
هایی مثل مثلا جمهوری اسلامی رو میگن و
میگن ببینید چقدر فرق هست بین پادشاهی و
جمهوری خب اینا مغالطه هاییست که متأسفانه
شرایط
رو به وجود آورده که یه مقدار مفاهیم به
هم ریختن من قصد دارم که یه مقدار راجع به
این موضوع صحبت کنم و احتمال داره که
نتونیم این بحث رو به پایان ببریم شاید
فردا بتونیم ادامه بدیم این بحث اگر ناقص
موند و اگر لازم موند لازم
شد پیش از هر چیز عرض کنم که هرچه که من
تا حالا صحبت کردم درباره هر مسئلهی و
هرچه که امروز میگم و هرچه که در آینده
خواهم گفت تا زمانی که هستم هیچ
کدوم برای خودم اعتبار حقیقت و اعتبار نظر
نهایی رو ندارن هیچ
کدوم رو به مفهوم اینکه اینها دیدگاه من
هستن عقیده من هستن نظر من هستن من فکر
میکنم این درسته تلقی نکنید همه حرفهای
من به بحث اینکه تمام میشند باید دوباره
از نو بهش فکر کنم و اعتبارشون همه تا
اطلاع ثانویه تمام گزارههایی که من میگم
تمام حرفایی که میگم تمامشون تا اطلاع
ثانوی اعتبار دارن هیچ کدوم نه حقیقتاً نه
واقعیتا نه نظری نه عقی نه هیچ ارزشی
ندارن جز اینکه دوباره
موضوع این رو دوستان توجه داشته باشن
بنابراین به هیچ
وجه حرفهای من رو چیزی جز دعوت به کنجکاوی
بیشتر دعوت به مطالعه بیشتر دعوت به تفکر
بیشتر تلقی
نکنید
ما انقلاب ایران در سال
۵۷ به سقوط سلطنت در ایران انجامید اون
نوعی از نظام سیاسی که
حالا
چه اصطلاحاً میگن ۲۲۵۰۰ سال ۰۰۰ سال یا هر
چقدر در ایران سابقه داشت نهاد کهن
سلطنت خب البته که نهاد سلطنت بسیار کهن
هست و تنها نهاد سیاسی در ایران شناخته
میشه ت انقلاب
ایران
ولی سلطنت سلسلهها یک بحث دیگریست یعنی
نهاد سلطنت تداوم داشته تا اندازهای ولی
خود سلسلههای سلطنت نه سلسلههای آمدن
سلسله هایی رفتن آخرین سلسله پادشاهی در
ایران سلسله پهلوی بودن
خب اونچه
که بیشتر
ما میشنیدیم از تبلیغات رسمی یعنی اونچه
که در تبلیغات رسمی سلطنت پهلوی از آغاز
به تخت نشستن رضا شاه تا پایان عمر
سلطنت محمدرضا شاه تبلیغ میشد این بود که
این سلطنت ادامه پادشاهی کورش و داریوش
و پادشاهی کهن در ایران هست و امروزه هم
تصور بر این هست که بله یعنی چنان از
کوروش حرف میزنن انگار پدربزرگ محمدز شاه
پهلوی بوده و چنان از محمد رضا شاه پهلوی
صحبت میکنن انگار که خون
داریوش و پادشاه هان ایران باستان در
رگهای
اوست و او از نژاد و تبار اصیل ایرانیست
اگر همچین چیزی وجود داشته
باشه خب اینا خیلی درست نیست دیگه از نظر
تاریخی درست نیست و من فقط میخوام توجه
بدم دوستان رو به اینکه راجع به این
نکتهها توجه کنن و باز مفهوم تفاوت بین
پادشاهی ها یعنی تفاوت بین پادشاهی پهلوی
و و پادشاهی ایر در ایران و باستان تفاوت
بین پادشاهی در ایران و پادشاهی در اروپا
کهنا دو نوع پادشاهی متفاوته یعنی اصلاً
ربطی به همدیگه ندارن پادشاهی در انگلستان
و در نروژ و در اسپانیا و در دانمارک و در
هلند و اینها اینها یا در فرانسه پیش از
انقلاب اینها نه تنها با پادشاهی پهلوی
که اصلاً با پادشاه در ایران به طور کلی
از دوران باستان تا امروز کاملاً متفاوتن
همون طور که امروزه پادشاهی در عربستان
سعودی مثلاً یا پادشاهی در بحرین یا
پادشاهی
در فرض
کنید کشورهای عربی کاملاً متفاوت هست با
پادشاهی در ایران مفهومش و ساختارش و
نهادش خب
اجازه بدید که برای
[موسیقی]
اینکه توجه بدم به این به اصطلاح تفاوت یه
مقداری از
تاریخ اولیه به وجود آمدن پادشاه پهلوی رو
عرض کنم و بعد حالا بر اساس این برگردیم
به
عقب دوران اواخر دوران قاجار دوران بسیار
بحرانی برای ایران و از هر ج جهت دورانی
اس که مملکت در حالت آشوب و بینظمی
و وضعیت بسیار ناگواری به سر میبره که
حالا در تواریخ
نوشتم اینکه سردار سپه رضا
خان رضا خان میرپنج که سردار سپه بوده به
هر حال تصمیم میگیره یا نخبگانی در خارج
از ایران دولتهای غربی مخصوصاً انگلستان
و در داخل ایران تصمیم میگیرن که او رو
مسلط بر اوضاع
بکنن چیزی نیست که شما بتونید خیلی راجع
بهش داوری منفی داشته باشید یعنی اگه نگاه
بکنید به اون شرایط شاید واقعاً ناظران
خارجی هم همین عقیده رو داشتن که احتمالاً
تنها کسی که میتونه نجات بده ایران رو از
این
وضعیت رضا خان
هست منتها خود رضا خان الگو که تو ذهنش
بود برای حکومت این بود که ما باید از
نظام سلطنت که نظام کهن هست نظام قدیم هست
برای مدرن شدن عبور بکنیم و یک جمهوری
درست بکنیم تصوری هم که از جمهوری داشت
همه داشتن در حقیقت جمهوری ترکیه بود اون
چیزی که آتاتورک تأسیس کرده بود و پایان
داده بود به خلافت اسلامی و امپراتوری
عثمانی با در حقیقت تأسیس
جمهوری جمهوری
لائیک تلقی که رضا شاه داشت از رضا خان از
جمهوری و همینطور مخالفان جمهوری مخالفان
این ایده همه جمهوری آترک بود او تلقی از
جمهوری به مفهوم اروپایی کلمه به مفهوم
آمریکایی کلمه
نداشتن و خب میدونید که بلوای جمهوری به
پا شد و
مخالفت علما علما هم مخالف بودن با جمهوری
نه به خاطر اینکه میدونستن جمهوری چی هست
بلکه تصورشون از جمهوری جمهوری بود که در
ترکیه به وجود آمده بود و اون مبارزهای که
آتاتورک در صدر اولویتهای سیاسیش قرار
داده بود با روحانیت و نهاد روحانیت
میترسیدم که جمهوری به وجود بیاد و
روحانیت از
صحنه اقتدار اجتماعی و سیاسی کاملاً حذف
بشه بنابراین مخالفتشان با جمهوری به این
دلیل بود که فکر میکردن تنها در نظام
سلطنت هست که میتونن قدرت داشته باشن به
هر حال وقتی که رضا شاه دید که چنین
ایدهای ایده
جمهوری با قبول عامه مردم و قبول رهبران
روحانی روبهرو نیست تصمیم گرفت که پادشاه
بشه
یعنی اون سیستم رو سیستم سابق رو نهاد
سابق رو ادامه بده و گسستی ایجاد
نکنه خب و کار دشواری بود به دلیل
اینکه شما برای هر نظامی مهم اینه که
مشروعیت ا نظام بر چه مبنایی هست خب قانون
اساسه مشروطه به هیچ وجه چنین چیزی رو در
نظر نگرفته بود یعنی در نظر نگرفته بود که
چگونه یک سلسله سلطنتی میتواند از بین
برود و یک سلسله جدیدی بیاید بنابراین
پایان دادن
به سلطنت قاجار و آغاز یک سلطنت جدید یا
بنیان نهادن یک سلسله جدید چیزی نبود که
در قانون اساسی مشروطه پیشبینی بشه و نه
اساساً کسانی که این قانون رو تدوین کردن
و تصویب کردن در مخیل شون میگنجد که یک
روزی بشه مثلاً به سلطنت قاجار پایان
داد و به همین دلیل یک امری بود به اصطلاح
اکسترا
کان اکسترا کان کانسیل یعنی یه چیزی خارج
و ورای قانون
بود
و هیچ رویهای براش در نظر گرفته نشده بود
نخبگانی مثل فروغی در حقیقت محمدعلی فروغی
ذک الملک از کسانی بودن که کمک کردن به
اینکه به هر حال به نوعی این داستان سلطنت
جدید
قبول بشه مشروع بشه و مقبول بشه ولی کسانی
مثل فروغی و دیگر نخبگان ایران انقدر
هوشمند بودن که بدانن این از نظر تئوریک و
از نظر
نظری از نظر فلسفی مشکله و
قابل چیز نیست توجیه نیست اونچه که اونها
رو وا میداشت که در حقیقت کمک کنن به
تأسیس نظام سلطنت پهلوی این بود که مملکت
داشت از دست میرفت در حقیقت یک ضرورت
سیاسی و مصلحت سیاسی بود که چنین اقتضایی
میکرد اگر اجازه بدید
من خطابه تاجگذاری
رضا شاه رو که در روز یکشنبه چهارم
اردیبهشت ماه سال
۱۳۰۵ در مراسم تاجگذاری رضا
شاه ذکاالملک محمدعلی
فروقی بزرگ ایراد کرده چند جملش برای شما
بخونم و بعد راجع بهش صحبت کنیم و برگردیم
به بحث
پادشاهی خطاب فروغی چنین آغاز میشه نخستین
سخن چون گشایش کنم جهان آفرین را ستایش
کنم جهاندار بر داوران داور است ز هر
برتری گفتن برتر
است این تاج و تخت که امروز به مبارکی و
میمنت به وجود مسعود اعلی حضرت همایون
شاهنشاهی خلد الله
ملکه و
سلطانه مزین
میشود یادگار سلاسل عدیده از ملوکان
نامدار و جمعی کثیر از سلا سلاطین عظیم
الشأن است که از
دیرزمانی آوازه این سرزمین را در دنیا به
نیکی بلند نموده و قوم ایران را به مدارج
عالیه مجد و شرف رسانیدهاند جمشید و
فریدون پیشدادی و کیکاووس و کیخسرو وکانی
را اگر موضوع افسانههای باستانی بخوانند
درباره رفعت مقام کوروش و داریوش
هخامنشی شبهه نمیتوانند که مصداق الفضل
ما شهدت به الاعدا گردیده و در ۲۵ قرن پیش
به تصدیق دشمنان معظمله دنیا را تأسیس
نموده و عرصه پهناوری را که یک حد آن چین
و هند و حد دیگرش روم و یونان بود
جولانگاه رشادت و شهامت ایرانیان ساخته و
آثار حیرتانگیزی مانند عمارت تخت جمشید و
نقوش بیستن از خود باقی گذاشته و مزایای
جهانگیری و و و مزایای جهانگیری و
جهانداری را در وجود خود جمع
نمودند ذکر اسامی اردشیر شاهپور ذوالاکتاف
به خاطر میآورد که چگونه پادشاهان ساسانی
سربه سر امپراتوریهای رو میگذاشتند و
همواره دست تعدی و تجاوز آنان را از خاک
پاک ایران کوتاه میر
خب همون طور که میبینید سعی که میکنه
فروغی در این خطابه این هست که سلطنت
پهلوی رو ادامه سلطنت کوروش
و
داروش معرفی کنه و بعد میگه
که
این در حقیقت این پادشاهی
جدید ادامه همون پادشاهی هست و
[موسیقی]
اجازه بدید براتون
بخونم ملت ایران میداند که امروز پادشاهی
پاکزاد و ایرانی نژاد دارد توجه کنید به
این کلمات که غمخوار اوست و مقام سلطنت را
برای هوای نفس و عیش و کامرانی خویش احراز
ننموده بلکه در ازای زحمات و مجاهدت
فوقالعادهاش در راه احیای ملک و دولت و
برای تکمیل اجرای نیا نیات مقدسه خود در
فراهم ساختن اسباب آرایش ابناء نوع و
آبادی این مرز و بوم دریافت
است
خب ممکنه که الان دوستانی بپرسن که چرا
فروغی همچین کاری کرد و چنین متنی
نوشت
و چرا چی چیزهایی که مربوط به پادشاهی
ایران باستان
بود نسبت داد به رضا خان سردار سپه و او
رو از رضا خوانی به رضا شاهی کشون د تا
نکته هست یک نکته همون بحث ضرورت و مصلحت
هست که باید توجه داشت ایران در شرایطی
نبود که هیچ شاید هیچ راه دیگری وجود
داشته باشه جز اینکه یه کسی مثل رضا
شاه بیاد و بسیاری از آر آهای مشروطه رو
محقق کنه فراموش نکنین که مشروطه خواهان
نتوانستند آرمانهای مشروطه رو آرمانهای
اصلیش رو از جمله مسئله عدالت خوانه رو در
ایران محقق کنن مگر اینکه زمانی که رضا
شاه بر تخت نشست و دادگستری مدرن رو در
ایران تأسیس کرد و دانشگاه رو تأسیس کرد و
اساساً دولت مدرن رو تأسیس کرد بروکراسی
مدرن تأسیس کرد ارتش مدرن رو تأسیس کرد
پلیس رو نظمیه رو تاسیس تیس کرد شهر شهر و
شهرنشینی و شهرداری و شهربانی و همه اونچه
که مربوط به تمدن جدید هست و نظام تنظیمات
زندگی مدرن رو این در
دوره رضا شاه در حقیقت تأسیس شد و البته
نه اینکه رضاشاه خودش به تنهایی بلکه
نخبگانی بودن که از جمله فروغی به او کمک
کردن که دولت مدرن رو در ایران تأسیس کنه
و شاید به هیچ
وجه چیزی خ غیر از این قابل تصور
نبود اما یه نکته دیگری هم در مورد
این خطابه هست که باید توجه کرد و اون
رندی ایرانی هست اون رندی ایرانی که در
حکمت ایرانی هست که در مخصوصاً ی کسی مثل
فروغی که نماد فرزانگی و حکمت ایرانی هست
درش دیده میشه که اگر ما به
پادشاهی میگیم عادل نه به خاطر اینکه عادل
هست برای اینکه در پرده میگوییم او باید
عادل
باشد بسیاری از متنها رو باید اینجور
خواند بسیاری از متنهایی که در تاریخ ما
نوشته
شده از جمله اون مثلاً سعدی میگه بیهقی
میگه یا کسان دیگه خب اینها میفهمیدن که
کسانی که در زمانه خودشون فرمانروا هستن
اینا عادل نیستن ولی وقتی که از عدل صحبت
میکنن در حقیقت به زبان پوشیده و در
حقیقت به
زبان
رندانه سخن میگند و مرادش از پادشاه عادل
این هست که پادشاه باید عادل
باشد متنی که فروغی نوشته این خطاب
تاجگذاری به نظر من دقیق این این نمونه
همچین حکمتی
هست فروغی به خوبی رضا شاه رو رضا خان
سردار سپه رو میشناسه و میدونه که
او نه کوروش هست و نه داروش هست و نه
رفتار او نشانی از عدالت و دادگری به
مفهوم که در ایران باستان شناخته میشد یا
در غرب ما اروپای مدرن میشناسیم هیچ
نشانی از اون نداره
ولی این اونچه که میگه در حقیقت برای این
هست که او چنین باشه و خودش بدانه که الان
بر ی یک مسندی نشسته که فرق میکنه با
مسند سردار سپهی و به او میگه تو دیگه رضا
خان نیستی تو رضا شاه هستی و شاه چنین است
و باید چنین
باشد میگه که ملت ایران میداند که این
این این زبان زبان پیچیدهای اس که واقعاً
باید توجه کرد به این پیچیدگی میگه ملت
ایران میداند که ذات شاهانه با آنکه
وظیفه خود را نسبت به وطن به طور وافی و
اکمل قبلاً ادا
فرمودهاند
آن اندازه مساعی بر حسب قاعده حقاً برای
وجود مبارک نوبت استراحت و فراغت رسیده
معزا آن
ضمیر منیر آنی از خیال رهیت آسوده نیست و
دائماً در فکر بهبودی احوال آنان است و
اگر هر آینه به واسطه موانع طبیعی یا
فقدان وسایل و اسباب در انجام منظور
همایونی راجع به اصلاح امور مملکتی اندک
تأخیر و تعنی حاصل شود خاطر مقدس مکدر و
قلب مبارک متعلم
میگردد ملت ایران میبیند که امروز به
فیض وجود شاهنشاهی فایز شده به ملت ایران
میبیند که امروز به فیض وجود شاهنشاهی
فایز شده که رفتار و گفتارش برای هر فردی
از افراد و هر جمعیتی از جماعات باید
سرمشق واقع شود یعنی چی یعنی که شما و اگر
طریق الناس و اگر طریق الناس و علی دین
ملوک به پیماید همانا به سرمنزل سعادت و
شرافت خواهد رسید اینها همه نصیحتهای
پنهانیست پند پنهانیست به پادشاه تازه و
نورسیده و نون نشسته بر تخت که بدان که تو
از امروز الگو و سرمشق دیگرانی و نباید
خلاف عدل کاری
بکنی خب میدونیم که رضا شاه با کمک
انگلیسیها به بر تاج تخت مینشینه با
کودتا و
با کودتایی از صحنه خارج
میشه محمدرضا شاه پهلوی با کودتایی میاد و
با و با انقلابی از قدرت
در زائل میشه و زوال پیدا میکنه
قدرتش نه به خود آمدند و نه به خود رفتند
به زور آمدند و به زور
رفتند
اما اینکه این جدا از مسئله کارنامه شون
هست که در کارنامه شون چه کارهای خوبی هست
چه کارهای بدی هست اون بحث دیگریست ولی
بحث اساس ما الان بث راجع مشروعیت
میکنیم آیا حالا ما که الان در دوران
فروغی نیستیم ما که الان لازم نیست مثل
فروغی قضاوت کنیم ما میتونیم الان درباره
اون دوران حرف بزنیم آیا واقعاً اونچه که
فروغی نوشته و در اون دوران به عرض کردم
به دو دلیلی که گفتم به اون دلیل به نظر
من موجه بوده اما آیا امروزه هم همچنین
هست آیا امروزه هم میشه ما بگیم که مثلاً
رضا شاه شاهنشاه بوده یا محمدرضا شاه
پهلوی ادامه پادشاه شاهی هخامنشیان بوده
خب البته که نه اینچنین نیست به خاطر
اینکه یک گسست بسیار مهمی که رخ میده در
نهاد پادشاهی با ورود اسلام هست یعنی
اسلام بین نهاد پادشاهی به اون معنا که
در اندیشه ایرانشهری شناخته میشد و تعریف
میشد و تحقق داشت و ایده سلطنت یا
ملک به اون صورت که بعد از ظهور اسلام و
بعد حمله اعراب به ایران تحقق پیدا کرد
بین اینا فاصله است و خود کلمه پادشاه
کلمه سلطان اینها خودش دستخوش تحولات
بسیار زیادی
هست مثلاً در شیعه در ادبیات شیعه کلمه
سلطان در آغاز فقط در مورد امام معصوم
گفته میشد یعنی فقط امام معصوم بود که
سلطان گفته میشد الانم در زیارتنامهها که
مربوط به امام رضا هست میگن سلطان علی بن
موسی رضا میدل اینکه فقط امام معصوم بود
که حق سلطنت داشت سلطان بود و بعد خب
البته اینا مفاهیم عوض میشن تغییر پیدا
میکنن در اندیشه
ایرانشهری
یک عنصر مهمی که پادشاهی داره اولاً در
نظر بگیرید که که شاهنشاه به معنای شاهی
در میان شاهان نیست بلکه شاهنشاه به معنای
شاه شاهان هست چونکه ایران
زمین یک سرزمین پهناوری بود که درش اقوام
و ملل گوناگون زندگی میکردند و هر قومی و
هر خطهی شاه خودش رو داشت اون شاهی که بر
همه این شاهان
شاهی میکرد شاهنشاه نامی میشد شاهی که
شاه همه این شاهان مناطق گوناگون هست پس
وقتی میگیم
شاهنشاه منظورمون یک ساختار سیاسی هست که
در او شاهان گوناگونی در مناطق مختلف وجود
دارن و اون شاهنشاه شاهیست که فوق
اینهاست و بر رأس هرم این نظام سیاسی
فرمان میرانه بنابراین م مثلاً شاهنشاه
راجع به محمدرضا شاه گفتن یا راجع به هیچ
پادشاهی در ایران هیچ سلطانی در ایران بعد
از ظهور اسلام نمیتوان گفت همچین چیزی
بیمعناست ما بعد از اسلام دیگه چیزی به
نام شاهنشاه نداریم هرچه هست م قبل از
اسلام هست بعد از اسلام هر منطقهای برای
خودش حاکم داره امیر داره
اینها خیلیاشون تحت در
حقیقت ولایت یا خلافت خلافت اسلامی هستن
والی هست امیر هست حاکم هست ولی اینطور
نیست که ما یه ساختاری داشته باشیم که از
شاهان مختلف باشه و اون شاهان یه پادشاهی
داشته باشن
بناب نه تنها به پهلویها که به هیچ شاهی
نمیشه گفت شاهنشاه بعد
از ورود اسلام به
ایران این یک نکته نکته بعد اینکه در
پادشاهی به مفهوم ایران
شهریش یک نکته مهم مسئله فرح ایزدی است
یعنی
که پادشاه کسیست که دارای فرح ایزدی است
خب این خیلی مفهوم پیچیده و مهمی است و
بعد این رو هم باید توجه داشته باشید که
پادشاه
کسی نیست که شریعت رو اجرا میکنه بلکه
خود پادشاه تجسم شریعت هست خود پادشاه عین
شریعت هست خودش شریعت مجسم
هست دو عنصر مهم در پادشاه که به او
مشروعیت
میده
یکی خرد هست
و یکی
داد که اینا مفهوما کاملاً متفاوته با عقل
و عدالت و مفهوم امروزیه ربطی به مفهوم
جاستیس و
ریزن نداره اینا د تا چیز
متفاوته فکر نکنید که خرد گرایی یا دادگری
در ایران باستان ربطی داره به
مفهوم رشنی راسیونالیسم امروزی یا جاستیس
امروزی نه اینا
یا حتی در اسلام عقل در فرد در مفهوم به
اصطلاح ایرانی کلمه با مفهوم عقل در
اسلامی کلمه کاملاً متفاوته با خردی که در
متون پهلوی ازش سخن گفت میگن با عقلی که
در قرآن هست اینا کاملا
متفاوته
و در
حقیقت داد هم همین طوره دادی که در ایران
در متون پهلوی شما
ازش معنایی که باید بفهمین ربطی به اون
عدلی که مثلاً در قرآن هست یا در نهج
البلاغه هست یا در فقه اسلامی هست مطلقا
ربطی نداره به اون عدل در مفهوم فقهی و
اسلامی کلمه با مفهوم دادگری در مفهوم در
حقیقت پهلوی و ایرانشهری کل اینا متفاوتن
این تفاوتها رو باید در نظر
بگیره شاهنامه خردنامه است و دادنامه است
هر دوش یعنی شاهنامه فردوسی کتابیست در
باب خرد و در باب دان به نام خداوند جان و
خرد و همین طور نظامی گنجوی
مخصوصاً شرفنامه و خردنامه اسکندرنامه شو
اگر بدونید کتابیست در باب شیوه پادشاهی
ایرانی و مفهوم پادشاهی ایرانی و شما
سراسر این کتاب دو چیز رو برای پادشاه مهم
میدونی یکی خرط هست و یکی هم داد خب این
خیلی مهم هست به دلیل
اینکه این نکته رو توجه کنید که ما در
ایران پادشاهی به مفهومی که کوروش و
داریوش و مثلاً در پادشاهی حقم منشیان ازش
سخن میگیم به هیچ وجه با مفهوم یونانی
کلمه از به اصطلاح تلقی که داشتن از قدرت
و سلطنت
و سیاست یکی نیست با مفهومی که در اسلام
هم هست یکی
نیست یکی از مهمترین نکتهها در مورد
پادشاهی ایرانی این هست که
مردم از پادشاه اطاعت میکنن از او پیروی
میکنن ولی نه به زور به هیچ وجه کوروش و
داریوش پادشاهانی نیستن که مردم رو به زور
بر سر کار آمده باشن به تخت نشسته باشن و
به زور مردم رو به اطاعت خودشون و پیروی
خودشون وا داشته باشن ویژگی پادشاهی
ایرانی این هست که مردم داوطلبانه و
خودخواسته و از روی اختیار به پیروی
پادشاه گردن میگذارند یعنی پادشاه رو
میپذیرند این عامل مشروعیت پادشاه هست و
این یعنی بخشی از دادگری پادشاه هست اگر
یک کسی به زور بخواد بر مردم حکومت بکنه
او فرحی فرح ایزدی رو از دست میده
بنابراین تا زمانی که پادشاه دادگر هست و
به داد عمل میکنه حالا به مفهوم خاص داد
که عرض کردم باید در جای
خودش بخونید و ببینید و حتماً توجه دارین
تا اون زمانی که به اون مفهوم داد عمل
میکنه پادشاه است وقتی که از
اون دادگری دست بکشه فرح ایزدی رو از دست
خواهد
داد در شاهنامه وقتی که بحث بذارید من چند
بیت از شاهنامه براتون بخونم راجع به
پادشاهی جمشید که ۷۰۰ سال بود و بعد این
پادشاهی
ادامه داشت تا زمانی که جمشید در حقیقت از
دادگری باز میایسته و فرح ایزدی خودش رو
از دست میده میگه از آن
پس برآمد از ایران
خروش پدید آمد از هر سویی جنگ و
جوش سیه گشت رخشنده روز سپید
گسستند پیوند از جمشید ببینید این خیلی
مهمه که مردم پیوند از جمشید میگسلد
یعنی دیگه وقتی که جمشید دادگر نیست به
داد عمل نمیکنه مردم دیگه از او پیروی
نمیکنن یعنی این حق مردم هست که از یک
پادشاهی که دادگری رو وا واگذاشته پیروی
نکنن و در
حقیقت حق
پایین کشیدن او را از تخت دارن برو یعنی
بر جمشی بر او تیره شد فرره ایزدی به کژی
گرایید و
نابخردی پدید آمد از هر سوی خسروی بعد
میگه که بعد که این جمشید فرای خسروی فرای
ایزدی شو از دست داد و از تخت پایین
آمد اونوقت بحث این بود که کی بشه پادشاه
پیشن نهادهای یا نامزدهای گوناگونی بود
پدید آمد از هر سوی
خسروی یا خس پدید آمد از هر سویی خسروی
یکی نامجوی به هر
پهلویی سپه کرده و جنگ را ساخته دل از مهر
جمشید
پرداخته یعنی هر کس یه سپاهی فراهم آورده
بود و برای تصاحب پاد شاهی آهنگ جنگ کرده
بود و دل از مهر دوستی با جمشید برکنده
بود یکایک از ایران بیامد
سپاه سوی تازیان برگرفتند راه یعنی ناگهان
سپاهی از ایران بلند شد و به سوی سرزمین
عربها به راه افتاد شنودن کانجا یکی مهتر
است پر از
حول شاه اجدها پیکر است یعنی کهه شنیده
بودن که در آنجا یه پادشاهی هول انگیز و
نیرومند فرمانروایی میکنه سواران ایران
همه شاه جووی نهادن یک سر به زهاک روی
یعنی سواران ایرانی سپاه ایرانی جملگی
خواستار شاهی زهاک شدن و رفتن پیش زهاک و
از او خواستن که شاه بشه و زهاک جایگزین
جمش شید بشه به شاهی ورو آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند یی زهاک رو
شاه ایرانزمین نامیدن و پادشاهیش رو به او
شادباش گفتن خب ب این همون ز حاکیست که
یکی از بدنامترین پادشاهان و
نماد در حقیقت خون خوارگی و خودکامگی است
و ضحاک ماردوش و اینها افسانهها بسیار
آشناست برای ما پس توجه کنید که در طبق
اونچه که فردوسی میگه جمشید رو مردم مهر
از او میگسلد و بعد به پادشاه دیگه گردن
میگذارند اونها هستن که انتخاب میکنن
خب اینا اینا همش بحث این هست که
مشروعیت
پادشاه یا مشروعیت پادشاهی یک مسئله مهم
هست یعنی در اندیشه ایرانشهری به هیچ وجه
مسئله پادشاهی مسئله خود کامگی نیست مسئله
استبداد نیست مسئله اینکه یک کسی بیاد و
به زور حکومت بکنه به زور بر سر کار بیاد
سلسلهی رو بگذاره به زور بره چنین چیزی
هیچ معنی نداره ولی این
اتفاق بعد از اسلام میفته یعنی در بعد از
اسلام اگر میخواید تفاوت ببینید اول
شاهنامه رو بخونید این در مورد پادشاهی
قبل از اسلام به شما جواب
به شما سخن خواهد گفت اگر میخواید راجع به
پادشاهی بعد از اسلام بدونید که چه گذشت
باید تاریخ بیهقی رو بخونید حتماً یکی از
منابع بسیار
مهم در تاریخ
بیهقی پادشاهی اولاً مسئله تقدیر هست و
دوم پادشاهی از شریعت جداست و در حقیقت
شریعت
پشتوانه پادشاهی هست و بعد پادشاه به زور
میاد و به زور میره گرچه بیحقی فرق
میگذاره بین پادشاهی که دادگر و پادشاهی
که زور گوست اما خب این یک تعارف بعد
میبینیم که
بیهقی به صراحت میگه که پادشاه حتی اگرم
زور گفت باید بر او گردن نهاد کار جهان بر
کار جهان بر پادشاهان و شریعت بسته است و
دولت و ملت ملت یعنی دین
و دولت و ملت دو برادرن دولت یعنی قدرت
سیاسی و ملتهم یعنی مذهب و دولت و ملت دو
برادرن که به هم بروند و از یکدگر جدا
نباشند و میگه که
جهان بر سلاطین
گردد و هر کسی را که برکشیدند
برکشیدند و نرسد کسی را که گوید چرا چنین
است یعنی اگر پادشاهی آمد بر سر قدرت اگر
پادشاهی از سر قدرت رفت اگر پادشاهی کسی
رو
برکشید یا کسی رو فرو کشید کسی این تقدیره
و کسی نمیتونه بگه که چرا بیحقی میگه
ملوک هرچه خواهند گویند و با ایشان حجت
گفتن روی ندارد به هیچ
حال پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان را
خوشتر آید و نرسد خدمتکاران ایشان را که
اعتراض کنند و خاموشی بهتر با ایشان هر
کسی را که غذای زندگی به کار باشد یعنی هر
کس که میخواد زنده بمونه بهتره که در
برابر پادشاهان بیشتر خاموش باشه یعنی
زبان درازی نکنه خب این اصلاً هیچ ربطی به
پادشاهی با ا مهم در بیهقی اینه که بیهقی
داره توصیف مثل مک یاول میمونه بیهقی
بحثش راجع به پادشاهی آرمانی نیست بحثش
راجع به اون چیزی که اتفاق افتاده یعنی
این پادشاهی که الان هست اون سر سرگذشتی
که پادشاهی پیدا کرده شما اگر
مثلاً سیاستنامه خواج نظام الملک بخونید
یا سیاست نامهها رو اصولاً بخونید اونها
در مارد اینکه پادشاهی چگونه باید باشد
سخن میگن یا حتی شریعت نامهها ولی تاریخ
بیحقی
گزارشی است از اونچه که رخ داده اتفاقی که
افتاده بنابراین بعد از اسلام نه تنها
پهلوی که هیچ حکومتی هیچ پادشاهی ربطی به
پادشاهی قبل از اس نداره در
عمل تلاشهای نظری که انجام شده اگر کتابی
جواد طباطبای بخونین مخصوصا خواج نظام
الملک شو
بخونین به شما خواهد گفت که حتی تلاشهای
نظری برای اینکه نوعی احیا کنن اون اندیشه
ایران شهری رو کمابیش ناکام
میمونه و در عملم که خ همچین چیزی رخ
نمیده مدام میخوان برگردن حتی صفوی ها این
فقط پهلویها نبودن که خودشونو میخواستن
ادامه هخامنشی بدونن صفوی ها هم بودن که
همچین تداومی رو میخواستن قائل بشن بعد از
صفوی ها ما یه مشکلی که یعنی ی تفاوتی که
میبینیم اینه که پادشاهان هم میخوان
خودشونو
تداوم پادشاهی پیش از اسلام بدونن و هم
همون طور که علما ادعای نیابت فقها ادعای
نیابت عامه از امام میکنن پادشاهان به
نوعی بعد از صفویه
چه از شاه اسماعیل و شاه عباس گرفته تا
فتعلی شاه و ناصرالدین شاه اینا کسانی
هستن که میخوان ادعای نیابت از امام هم
بکنن و خودشون رو تداوم امامت هم میبینن
همونطور که میبینید ولایت فقیه یه چیز
عجیب غریبی ناگهانی نیست که اتفاق افتاده
یعنی
این بحث خلافت و پاد سلطنت و امامت و اینا
همه با هم قاطی میشه توی ولایت فقیه در
حقیقت یک ترکیب
آمیزه مدرن اینهاست با ایدئولوژی
توتالیتاریسم در
حقی بنابراین پهلویها به هیچ وجه ادامه
پادشاهی هخامنشی نیستن هیچ ربطی بین
پادشاهی پهلوی و پادشاهی کورش و داریش
وجود نداره
منتها یک تفاوت جالبتر و مهمتری هم که
پهلویها دارن با مثلا مثلاً قاجار سلطنت
قاجار اینه که پهلویها یا از رضا شاه
پهلوی گرف هم رضا شاه پهلوی هم محمدرضا
شاه پهلوی به قول معروف اجندا شون یا
دستور کارشون تأسیس دولت مدرن هست چون
هدفشون تأسیس دولت مدرن هست اینا مدرنیسم
و به مفهوم خاصی با سکولاریسم
یا اون تلقی که
رضا شاه داره از لائیسیته در ترکیه و بعد
محمدرضا شاه که تلقی خیلی خاصی داره از
سکولاریسم با
این ترکیب میکنه این یه مقدار پارادوکسی
عجیب غریبی به وجود میاره چرا به دلیل
اینکه دولت سکولار یعنی دولتی که مشروعیت
رو از دین نمیگیره مشروعیت شو از خدا
نمیگیره تناقضی که
دولت پهلوی سلطنت پهلوی باش دچار بود این
بود که هم میخواست تداوم سلطنت در ایران
باشه و هم میخواست یک دولت سکولار تأسیس
بکنه و این با هم سازگار نبود
یعنی سلطنت در ایران حالا چه قبل از اسلام
چه بعد از اسلام از دین جدا نبوده نه تنها
در ایران و در اسلام که در هیچ کجای دنیا
سلطنت بدون دین معنی نداره معنی نداشته تا
ح حالا هر جا به شکل خودش دیگه از ژاپن
بگیرید به شکل خودش در چین به شکل خودش در
هندوستان به شکل خودش در اروپا به شکل
خودش در افریقا به شکل خودش در ایران به
شکل خودش هیچ
موقع سلطنت از دین جدا نبود
رضا شاه میخواست یک شاهی باشه که خودش رو
مشروعیت خودش رو بر اساس قانون اساس
مشروطه در حقیقت موجه بکنه این تناقص تو
خود قانون اساسی مشروطه است یعنی تو قانون
اساسی مشروطه این تضاد بین نظام سلطنت و
سکولاریسم حل نشده باقی میمونه یعنی در
حقیقت همون تضاد که سر از جمهوری اسلامی
در میاره یعنی تضادی که در قانون اساسی
مشروطه هست قانون اساسی جمهوری اسلامی اون
روی سکه قانون اساسی مشروطه است از یک طرف
میگه که سلطنت ودیعهای است
الهی م یا موهبتی است
الهی بعد میگه که از جانب ملت بر پادشاه
به پادشاه تفویض میشود خب این تناقض یعنی
اگر سلطنت یک موهبتی است الهی ودیعه است
الهی یعنی خدا میبخشه ملت نمیتونن همچین
تفویض کنن یعنی ملت نمیتونن حق سلطنت بدن
به کسی همچین چیزی ما اصلاً معنی معنی
نداره اصلاً این این یه چیز جدیده این یه
چیزی که ما در حقیقت رونویسی
کردیم فکر میکردیم میشه همچین
چیزی خب نتیجهش م این شد که روحانیت یعنی
همون طور که نهاد سلطنت در ایران کهن هست
یک نهاد کهن دیگه روحانیت که این دو
تا با همدیگه همیشه با هم بودن و روحانیت
مسئولیت بخشه چه در زمان
هخامنشیان چه در زمان ساسانیان چه بعدش
این مشروعیت روحانی مشروعیت سلطنت پادشاهی
بدون دین و روحانیت و نهاد دین قابل تصور
نبود اینکه شما بخواید روحانیت زدایی
بکنید یا روحانیت ستیزی بکنید یا دین
زدایی بکنید یا دین ستیزی بکنید این اصلاً
با نظریه پادشاهی در ایران یا
اصولاً تاریخ حتی سلطنت بعد از اسلام
سازگار نیست هیچکس نمیتونسته همچین کاری
بکنن وقتی که سلاطین صفوی آمدن مسئله شون
این بود که تشیع رو به عنوان ایدئولوژی
خودشون قبول بکنن و جا بندازن خودشون
[موسیقی]
اصلاً وفی بودن به فق رو آوردن به فقیهان
رو آوردن بنابراین همیشه نیاز داشتن به
این مشور رضا شاه پهلوی خودش به این نکته
توجه داشت و خیلی سعی میکرد این تناقض یه
جوری حل بکنه اما فرصت نشد دوران بسیار
کوتاهی او بر ایران فرمان راند و در اون
دوران
بیشتر اتفاقات بسیار زیادی افتاد و دوران
بسیار بحرانی بود از هم از نظر خارجی و هم
از نظر داخلی
و به هر حال نتونست خیلی از مسائل رو چه
در نظر و چه در عمل حل بکنه دولت پهلوی
باز از این
جهت ادامه او بود بدون اینکه خیلی اهمیت
بده به این مسئله شما وقتی میبینید که
محمدرضا شاه پهلوی میگه که من خیلی تأکید
داره بر مسلمان بودن خودش بر مقید بودن
خودش به حج میره نماز میخونه میدونید که
آستان قدص رضوی یک م موعه بسیار ورشکسته
کوچیکی بود وقتی که این محمدرضا شاه پهلوی
بود که آستان قدس رضوی رو به یک امپراتوری
اقتصادی ودن کرد و سرمایه گذاری عظیمی کرد
محمدرضا شاه پهلوی در مشهد و اون مشهدی که
امروز میبینید این مشهد امروز و در
حقیقت محصول
یا دستاورد محمدرضا شاه پهلوی اس هم از
نظر شهری هم از نظر
مذهبی و هم مخصوصاً آستان قدس رضوی حرم
امام رضا اینا چیزاست که محمدرضا شم پهلوی
ساخته و با دوران قبل خودش اصلاً چیز
نیست قبل از محمدرضا شاه پهلوی آستان قدس
رضوی مقروض بود
اصلا حالا دلایل خودشو
داره و بعد این اسلامگرایی و به اصطلاح
این شریعت پناهی و دین دین گستری و
تظاهر به دین خب محمدرضا شاه پهلوی
میدانست که حالا فارغ از اینکه قلباً چه
اعتقادی داشت مهم نیست ما که نمیدونیم
حلان چه اعتقادی داشت ولی در عمل میدونست
که نمیشه پادشاه بود و پادشاه قانونی بود
بدون اینکه شیعه اسنا عشری باشه و تأکید
کنه بر این در قانون اساسی مشروطه پادشاه
پادشاه شیعه
است پادشاه شیعه است یعنی مشروعیت از تشیع
میگیره پس محمدرضا شاه پهلوی پادشاهیش رو
از مشروعیت رو از تشیع میگرفت طبق قانون
اساسی و طبق ق خودش میگفت و خودش تاکید
میکرد برش و به هر حال اونچه که نمیتونست
باهاش مبارزه بکنه تشیع زدایی از حکومت یا
تأسیس موانی سکولار برای حکومت ب اونچه که
امروزه حالا کسایی که دنبال پادشاهی
هستن
خیلی باید بهش تو کنن در حقیقت پاسخ بدن
این هست که بر چه اساسی میخوان این
پادشاهی رو بنیاد مشروعیت شو درست کنن
اینکه ما میریم رفراندوم برقرار میکنیم که
مردم انتخاب کنن خب اینکه شوخی اس ی شوخی
اس که یعنی نشان
دهنده نادیده گرفتن سنت و فرهنگ و تاریخ
ایرانه و نادیده
گرفتن سنت و فرهنگ و تاریخ مدرن و و
اروپایی یعنی نه با مبانی مدرن سازگاره نه
با مبانی سنت ما همچین چیزی نه هیچ جای
دنیا نداشتیم و نه داریم و نه معنی میده ی
چیز بی معنیست در حقیقت هیچ ملتی
نمیتواند راجع به هر چیزی رفراندوم
برگزار کنه رفراندوم
یک حق هست که در موارد خاصی یک ملتی داره
همونطور که من آزادم حق آزادی دارم و حق
آزادی من مطلق نیست حق رفراندوم م مطلق
نیست یک ملتی نمیتونه
مثلاً یک رفراندوم برگزار کنه که یهودیا
رو بسوزونیم یا نسوزون بهایی رو از ایران
اخراج بکنیم یا اخراج نکنیم اگر ۱۰۰ مردم
ایران رأی بدن به اینکه یهودیا رو
بسوزونیم این رأی و رفراندوم هیچ ارزشی
نداره یا اگر ۹۸ مردم
در اردیبهشت ۱۲ اردیبهشت سال ۱۳۵ و
هت رأی دادن به جمهوری اسلامی آری گفتن
این هیچ اعتبار قانونی نداشت این
رفراندوم اون رأیی که به قانون اساسی دادن
قانون اساسی جمهوری اسلامی دادن دو بار که
رأی دادن هیچ ارزشی نداره از نظر قانونی
به دلیل اینکه نمیتوانستند رأی بدن به
ولایت فقیه ولایت فقیه یعنی سلب حاکمیت
ملت و سلب حاک ملتی نمیتواند به س سلب
حاک حاکمیت خودش رو به رفراندوم بگذاره و
به سلب حاکمیت خودش رأی بده همونطور که
فرد نمیتونه به
سلب اراده خودش رأی بده بره بگه آقا من از
این به بعد دیگه شهروند نیستم من دیگه از
این به بعد قیم فرزندم نیستم همچین چیزی
بیست نه در فقه اسلامی معنی داره و نه در
حقوق مدرن بنابراین به رفراندوم گذاشتن که
یک پوچه
کامل
اینکه پادشاهان کسانی که طرف پادشاهی هستن
اینو به عنوان گزینه جمهوری اسلامی مطرح
میکنن که ما بریم جمهوری اسلامی رو ساقط
بکنیم یعنی چی یعنی دست روحانیت رو از
حکومت کوتاه کنیم و یک نظام سکولار بنا
بکنیم این هم اصلاً قابل فهم نیست هیچ
مبنایی نداره به دلیل اینکه شما
نمیتوانید من چیزی که خودم شخصاً به
آقای شاهزاده رضا پهلوی
گفتم این بود که شما دقیقاً میخواید این
این سلطنت رو بر چه اساسی مشروع کنید یعنی
مشروعیت سلطنت بر چه اساسی است به خاطر
اینکه ت مشروعیت پدر شما سلطنتش پدر شما و
پدربزرگ شما مشروعیت سلطنتش به تشیع بود
تشیع اسنا عشری و به نهاد روحانیت متکی
بودن ولی خب پدر شما نشست و سر شاخ و بن
برید با اصلاحات ارضی و با انقلاب سفید و
در حقیقت به انقلاب ایران انجام می شما چی
چون آقای پهلوی خودش به من گفت که من
اگنست هستم اگنست یعنی کسی
که نمیدونه خدا هست یا خدا نیست یعنی
دلایل قانع کنندهای بر اینکه خدا هست یا
خدا
نیست پیدا نکرده بنابراین اگنست کهه من
گفتم شما میگید من اگنست هستم یعنی خب دین
ندارین قبول ندارید بعدم میخواید بید
اصلاً با روحانیت شیه مبارزه کنید یه
حکومت جدید تأسیس بکنید این چجوری ممکنه
بعد مشروعیت شما بر چه اساسیه و بعد اینکه
آقای پهلوی گفت که اصلاً یه جملهای به من
گفت که خیلی من برای من خیلی تعجب آور بود
گفت آقای خلجی کی تو ایران منو پادشاه
میکنه من سه تا دختر
دارم که برا من خیلی تعجب برانگیز بود چون
نشاندهنده اون تصور قدیمی از سلطنت بود که
ایشون هم همچنان
اون تصور قدیمی از سلطنت و داره که حتماً
پادشاهی فقط در اولاد ذکور تداوم پیدا
میکنه و بعد از اون طرف با مبانی سنتیه
یعنی انقدر سنتی فکر میکنه راجع به سلطنت
ولی بدون مبنای سنتی مشروعیت یعنی بحث
اولاد ذکور و کاملاً سنتی فکر میکنه ولی
مشروعیت سنتی نمیتونه فکر کنه من برای من
این این تناقضها و در حقیقت اغتشاشگران
برای من قابل توجیه نیستن در
مورد برخی از ایرانیهایی که خودشون رو
طرفدار پادشاهی یا طرفدار سلطنت یا طرفدار
آقای رضا پهلوی میدانند و میخوانند
و به این دعوت
میکنند راجع به تفاوت پادشاهی در ایران و
پادشاهی در اروپا باید یه فرصت دیگه صحبت
کنیم چون خانم فروق
تذکر آیین نامهی دادن که وقت من بسیار
زیاد شده بسیار سخن
گفتن
من میخوام یکی دو تا از پرسشها رو
بخونم یکی از دوستان نوشته آقای خلجی در
فردای آزادی اگر مردم چیزی رو انتخاب کنن
آیا بهش کمک میکند مثلاً سلطنت یا جمهوری
ببینید مردم نمیتونن هر چیزی رو انتخاب
کنن یعنی مردم نمیتونن فردا جمهوری
اسلامی رو بندازن بعد بگین رأی بدین به
فاشیزم مثلاً ممکنه رأی بیاره ممکنه رأی
بدم به استالینیسم رأی بدیم به یک حکومت
نظامی ممکنه رأی بیاره من من از کجا
میدونیم ولی این مشروعیت نداره مردم
نمیتونن به هر چیزی رأی بدن شما
نمیتونید مثلاً حقوق بشر رو به رأی
بگذارید شما نمیتونید بگید که آیا مثلاً
فرض کنید در فردای ایران حجاب اجباری رو
به رأی بگذارید شما نمیتونید این کارو
بکنید بهخاطر اینکه اگر ۱۰۰ مردم ایران به
حجاب اجباری رأی بدن حجاب اجباری خلاف
حقوق بشر هست و هرچه خلاف حقوق بشر هست
قابل رفراندوم نیست بنابراین شما
نمیتونید بگید یک مردمی بیان رأی بدن که
ما ارباب میخوایم ما استبداد میخوایم ما
دیکتاتوری میخوایم هیچ این این رأی ارزش
قانونی نداره اونچه که مردم میتوانند بهش
رأی بدن در چارچوب حاکمیت ملت هست یعنی به
چیزی رأی میدن که حافظ حقوق بشر و حافظ
حقوق و حاکمیت ملی اس اونچه که خلاف این
باشه قابل ر رأیگیری و رفراندوم
نیست در فردای مرد آزادی مردم خودشان
انتخاب میکنن چون این چیزی معنی نداره
مردم نمیتوانند هر چیزی رو انتخاب کنن
مردم باید اون چیزی رو انتخاب کنن که
حقشون هست هر کسی فقط در چارشو رو حقش
میتونه انتخاب انتخاب کنه آزادی بدون حق
و بدون قانون بیمعناست
توحش آزادی فقط آزادی یعنی حکومت قانون
قانون بر اساس حقه یعنی شما بر اساس حق
قانون میگذارید و آزادی شما در چارچوب
قانون میگیم من فردا جمهوری
اسلامی برافتاد البته ک اون آزادی نیست
اون رهاییه یعنی شما میتونید از جمهوری
اسلامی رها بشید آزادی یعنی کهه تأسیس
حکومت قانون وقتی که حکومت جمهوری اسلامی
افتاد شما بر مبنای حقوق بشر بر مبنای حق
ملت و حاکمیت ملی در این چارچوب ملت
میتونن انتخاب کنن خارج از چارچوب حقوق
بشر خارج از حاکمیت ملت نمیتوانند با
پادشاهی سلطنت امروزه بر خلاف حاکمیت ملت
هست برای شناخت نظام سلطنتی
پهلوی پهلوی منظورتون
ببینید کتابهای
که
برای یه کتابی یکی دو تا کتاب آقای حسین
آبادیان دارن خیلی خوبه بخونید مخصوصا اون
کتاب که آقای حسین آبادیان نوشتن راجع به
همین بلوای جمهوری اون دو سالی که این بحث
جمهوری مطرح هست خیلی کتاب خوبیه اون کتاب
رو حتما ملاحظه بفرمایین که اون دورهی اس
که هم بحث
اینکه سردار سپه بین جمهوری و پادشاهی همش
در نوسان هست و
سرانجام باز پادشاهی رو رسمیت میده من
کتابای دیگه زیاد تو نظرم نیست ولی
پیشنهاد میکنم قبله عالم رو از آقای عباس
امانت حتما بخونید کار آقای امانت رو
بخونید حتما کار تاریخ ایرانش
بخونید کتاب آقای احمد موسوی
کاظمی در
در به عنوان سلطان صاحب قران که در مورد
سلطنت فتحعلی شاست حتما بخونید برای فهم
ولایت فقی خیلی مهمه کتاب مشروطه ایرانی
آقای آجودانی بسیار کتاب مهمی هست و باید
خونده بشه و
بعد کتاب آقای مشروطه ایرانی همین طور
مشروطه ایرانیش مرگ یا تجدد ش و همین طور
اون کتابی که
آقای آجودانی راجع به صادق هدایت و ناسی
در ایران خونده نوشته اونها رو همه رو
بخونید و باز توجه داشته باشید که ما وقتی
که راجع به دوره پهلوی صحبت میکنیم دو
چیزو باید از هم جدا کنیم یکی مسئله
مشروعیت یکی مسئله
کارنامه دوران پهلوی هست در مورد کارد
مورد پهلوی به هیچ وجه حکم مطلق نمیشه کرد
یعنی الان شما اگر
با شهبانو فرح پهلوی هم صحبت بکنید ایشون
انقدر از انصاف و خردمندی و فرزانگی
برخوردار هستن که همیشه گفتن که در اون
دوران همه
چیز نمیتونیم بگیم عالی بوده یا درست بوده
در اون دورانم اشتباهاتی وجود داشت
بنابراین وقتی کسی
مثل شهبانو پهلوی چنین چیزی
میگه به این معناست که هیچ آدم خردمندی
نمیتونه بگه که دوره رضا شاه یا دوره
پهلوی همش خوب خوب بود همش بد بود دوره
رضا شاه و دوره پهلوی بیش از هر چیز محصول
یک ضرورت تاریخی بود یعنی شاید اگر رضا
شاه و محمدرضا شاه پهلوی
نبودند شاید ایران دیگه وجود نداشت شاید
یا ایرانی که ما امروزه داریم نبود فراموش
نکنید که اگر الان ایران ما یک ایرانی هست
که در مقابل جمهوری اسلامی میایسته و
اجازه نداد که
روحانیت شیعه مثل طالبان بر ایران حکومت
کنن به دلیل دستاوردهای دوره پهلوی است
یعنی دوره پهلوی دورهی است که ایران
انقدر مدرن میشه نهادهای مدرن مث دانشگاه
و دادگستری مخصوصاً انقدر در ایران استوار
میشن و جا میفتن که برگردوندن ایران به
دوره ماقبل پهلوی ممکن نیست و قطعاً باید
این نکته رو در نظر داشت جامعه و زنان
ایران مخصوصاً انقدر مدرن شده بودن جامعه
طبقه متوسط شهری انقدر قدرت پیدا کرده بود
که ما بتونیم در مقابل یک توحش مذهبی به
نام ولایت فقیه مقابله کنیم و به اون تن
ندیم ولی این به این معنا نیست که خب شما
بگید که اینها اقتدارگرا نبودن یا
مدرنیزاسیون آمرانه نداشتن یا اینکه
اشتباهاتی نکردن یا اینکه همه چیز خوب و
گل وگل لاب بوده نه پس مسئله
کارنامه پادشاهی پهلوی رو جدا کنیم از
مسئله مشروعیت مسئله مشروعیت هم مسئلهای
نبوده که فقط در دوران پهلوی بحران باشه
مسئله مشروعیت در ایران بعد از اسلام دچار
بحران هست و اساساً اسلام همواره از روزی
که پیغمبر اسلام سر رو به بالین مرگ گذاشت
تا امروز دنیای اسلام دچار بحران سیاسی اس
و هرگز نتوانست مسئله مشرو سیاسی رو حل
بکنه هرگز مسئله مشروعیت سیاسی در اسلام
هرگز حل نشد نه در نظر و نه در عمل و
اجازه بدین که من یک سوال دیگر رو جواب
بدم مردم حق انتخاب رژیم بعدی رو دارند
بله در چه چار بله دارند عرض کردم مردم حق
انتخاب رژیم بعدی رو دارن در چارچ رژیمی
که در چارچوب حقوق بشر و حق حاکمیت ملی
باشه قطعاً فقط و فقط مردم حق انتخاب رژیم
بعدی رو دارن هیچکس جز مردم هیچکس جز ملت
حق انتخاب حکومت رو نداره چون کهه حاکمیت
حاکمیت ازان ملته چون این مردمن که حاکم
بر خودشون هستن بنابراین این مردمن که
حکومت و تعیین میکنن منتها حکومتی که
ضامن حاکمیت ملی اس حکومتی که حاکمیت ملی
رو تحقق میبخشه نه حا حکومتی که خلاف
حاکمیت ملی باشه یه حکومتی که بگن آقا بیا
لطفاً بر ما حکم بران ما رو اراده ما رو
سلب کن همچین چیزی معنی نداره فقط و فقط
ملت میتواند نوع حکومت شکل حکومت قوانین
حکومت نهاد حکومت نهادهای حکومت رو تعیین
بکنه نظارت بکنه بازرسی کنه وارسی کنه
قانون بگذاره مجازات ب فقط و فقط ملت هیچ
منبع دیگری جز ملت وجود نداره اما حق ملت
در چارچوب حقوق بشر و حق حاکمیت ملی بسیار
سپاسگزارم از شما حالا بسته به این کهه من
باید بخونم کامنتها رو اگر دوستان مایل
بودن میتونیم فردا این بحث ادامه بدیم در
موره تفاوت بین پادشاهی در ایران و
پادشاهی در اروپا اگرنه که میتونیم به
بحثهای دیگه بپردازیم از اینکه وقت شما رو
گرفتم و شکیبایی شنیدن صحبتهای من رو
داشتید سپاسگزارم برای همه اوقات خوشی رو
آرزو میکنم تا نوبت بعد