پاسخ به چند پرسش درباره سلطنت

من در یکی از جلسات که اخیر داشتم صحبت کردم که مربوط به خاطرات آقای پرویز ثابتی بود و در اونجا گفتم دو نوع رویکرد به روحانیت در زمان پهلوی وجود داشت و رضا شاه پهلوی رویکردش با روحانیت متفاوت بود از محمدرضا شاه پهلوی می‌دونید که شما ما معروف هست به دولت رضا شاه به اینکه ضد روحانیت بود سیاست‌هاش ضد مذهب بود در جهت لئی کردن جامعه بود نمی‌دونم مسئله کشف حجاب مسئله متحد و شکل کردن لباس‌ها مسئله قانونمند کردن لباس روحانیت و فشار بر حوزه‌های علمیه رو معمولاً به عنوان این می‌گیرن که روحانیت خیلی این تأکید رو کرده که رضا شاه در پی از بین بردن دین در ایران بود. خب من تأکید کردم در اون صحبت که چنین نیست. رضا شاه در مخیلش هم نمی‌گنجید که چنین چیزی ممکن هست. یعنی از بین بردن دین ممکن هست یا از بین بردن روحانیت ممکن هست. اونچه که رضا شاه می‌خواست این بود که در حقیقت روحانیت تحت یک قانون و قاعده انضباط دولتی قرار بگیره. یعنی تحت بوروکراسی دولتی قرار بگیره و الگوش هم الگوی اتاتورک بود. بعد اشاره کردم به اینکه یه نمونه رو گفتم گفتم که رضا شاه پهلوی حتی در اوج دوران‌های به اصطلاح سیاست عرفی کردن جامعه و عرفی کردن دولت همیشه ارتباطش رو با زعمای دینی حفظ کرده بود. از جمله با نائینی نائینی می‌دونید همون کسی هست که کتاب تنویه و تنزیه الامه رو نوشته و کسیست که معروف هست به اینکه در کنار آخوند خراسانی از مجتهدان سرشناس مدافع مشروطه هست ولی بعد از این داستان خیلی روایت نمیشه یعنی معمولاً در جمهوری اسلامی مخصوصاً عمد دارن که باقی داستان رو نقل نکنن که خب خب بر سر نای چه آمد؟ خب نای ظاهراً از این کار پشیمان میشه به دلایلی که حالا جای صحبتش نیست کتاب‌هاشو جمع می‌کنه و اساساً اون کتاب نایینی کتاب چندان تأثیرگذاری نبوده و خونده نشده و ما هیچ نشانه‌ای نداریم که جایی اون کتاب نائینی در دوران مشروطیت تأثیر گذاشته باشه. بیانی‌ها و اعلامی‌ها و فتوا و اینا بله ولی اون کتاب من ندیدم جایی حالا اون مهم نیست مهم اینه که آقای نائینی کلاً سیاست خودش رو تغییر میده و در حقیقت وقتی که مخصوصاً مشروطه به اون سرانجام دچار میشه کاملاً موضعش میشه در دفاع از سلطنت و سلطنت مطلقه و بعد در داستان بلوای جمهوری به اصطلاح از کسانی هست که مخالف جمهوریست و از کسانیست که رضا شاه با توافق با او در حقیقت سلطنت خودش رو مطرح می‌کنه. بعضی از دوستان گفته بودن که این مدرک این صحبت چیه و این‌ها یه کتابی هست به نام مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست. این مجموعه تل که انتشارات شیرازه منتشر کرده مجموعه تلگراف‌های نائینی اصفهانی قمی شیخ عبدالکریم هائری و بروجردیست که با دولت رد و بدل کردن مجموعه تلگراف‌های این‌هاست و این اسناد بسیار بسیار مهمیست در مقدمه این کتاب صفحه ۲۳ نوشته که وقتی که و اصفهانی به ایران میان با سردار سپه آشنا میشن و به سبب همین پیشینه آشنایی آنگاه که سردار سپه پس از سرکوب خزعل و عتباات رفت با این عالمان دیدار کرد. محمد حرضالدین بر بنیاد سخن فرد شاهد این دو دیدار می‌نویسد که اصفهانی، نائینی، شیخ‌جواد جواهری، میرزا مهدی، فرزند آخوند خراسانی و چند دانشور دیگر با همراهانشان شبیه ۲ ساعت پیش از بامداد در من اشتباهی گفتم بعد از بامداد در اون صحبت ولی قبل از یعنی ساعت ۱۰ شب ۲ ساعت پیش از بامداد در حر حرم امام امیرالمؤمنین علی شب دو ساعت پیش از بامداد یعنی اگه طلوع ببخشید طلوع آفتاب باشه آره شاید د سه شب باشه به هر حال د ساعت قبل از طلوع افتادم یا طول صبح در حقیقت حالا بامداد نمیدونم دقیقاً منظورش چیه شبیه ۲ ساعت پیش از بامداد در حرم امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام با سردار سپه دیدار کرده در مورد اوضاع ایران و اینکه سردار سپه به زودی پادشاه ایران خواهد شد سخن گفتند و از وی تعهد گرفتند که به نظر علما عمل کند و نظارت پنج تنشهد بر مجلس شورا شورا را بپذیرد و مذهب رسمی ایران را مذهب جعفری بشناسد اما سردار سپه پس از استقرار بر فلان حالا این نظر نظرات خودش هست و حالا اونچه که مهم هست اینه که نائینی علاوه بر اینکه که [موسیقی] از به اصطلاح موقوفات حرم امام علی برای رضا شاه هدیه‌ای می‌فرسته مثل انگشتری یا چیز گرانبهایی میفرسته از اون به بعد یک مقرری از دولت ایران برای نائینی و برای علمای دیگه میرفته شما اگر این چیز رو ببینید اگر این تل تلگراف‌ها رو ببینید. این تلگراف‌ها راجع به اون مقرریا صحبت کردن. یعنی به عبارت دیگه رضا شاه شهریه می‌داده به طلبه‌ها. یعنی شهری که طلبه‌ها می‌گرفتن در نجای یه بخش زیادیش از جانب رضا شاه میامده. این حتماً راجع به ایران هم درسته. یعنی در مورد عاشق عبدالکریمی حائری هم باید درست باشه. به هر حال کمک‌هایی که می‌کرده برای اینکه غرضش از بین بردن روحانیت نبوده بلکه هدفش این بوده که روحانیت در تحت انضباط و بوروکراسی دولتی قرار بگیره. بنابراین مرجع منبعی که حالا یکی از منابعی که هست این منبع هست که خب اسناده و می‌تونن دوستان نگاه بکنن. یک انتقاد دیگری که شده بود و من از روی این انتقاد می‌خوانم از دوست که در فیس‌بوک دارم دوست نادیده‌ای که برای من اینطور نوشتن ایشون نوشتن که دو نکته در ارتباط با روی کار آمدن خاندان پهلوی عنوان کردید که به نظر می‌رسد دستخوش اشتباه شده باشن در مورد روی کار آمدن رضا شاه همونطور که در نوشته‌های سیروس غنی برآمدن رضاخان و برتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها و نیز ماشاءالله آجودانی مشروطه ایرانی آمده است. توافق انگلیسی‌ها بر سر روی کار آمدن کابینه سیدزیا فقط جنبه ضمنی، پسیو و نه اکتیو داشته و نیز از جانب دولت بریتانیا نبوده، بلکه محدود به تصمیمی در حوزه سفارت بریتانیا در تهران بوده است. به علاوه از رضاخان به عنوان تنها پادشاهی یاد می‌شود که با رأی مردم از طریق مجلس مؤسسان به پادشاهی برگزیده شد. در مورد محمدرضا شاه فرمودید که با کودتا بر سر کار آمد که باز خلاف واقع هست. چون پس از اینکه رضا شاه تصمیمی به کناره‌گیری از سلطنت نمود بر اساس قانون اساسی سلطنت به بر اساس قانون اساسی سلطنت به فرزند ارشد ذکورش یعنی محمدرضا شاه می‌رسید. بنابراین کودتایی در کار [موسیقی] نبود. بله حالا دوباره یک کامنت جدید گذاشتن که اگر حالا فرصت شد بهشون بپردازم. ببینید من راجع به دوره پهلوی این نکته رو باز تأکید بکنم که من فکر نمیکنم که غیر از رضا شاه و غیر از محمدرضا شاه غیر از اونچه که پیش آمد در حقیقت امکان دیگری داشت برای در حقیقت به سامان کردن ایران برای تأسیس دولت مدرن این چیزی بود که روشنفکرا بهش فکر کردن و کسانی مثل آقای فروغی مثل تقی‌زاده مثل ملک و شوهرای بهار و دیگران مثل داور مثل فروزانفر اینا اینا کسانی بودن که خودشون به این نتیجه رسیده بودن که بله هیچ کارهایی نیست جز اینکه ما یک حکومت اتورتر یعنی اقتدارگرا برقرار کنیم تا ایران نظم بگیره تا ایران وحدت و یکپارچگی سرزمینیش رو از دست نده اما ایناهم هیچ‌کدوم به این معنا نیست کسی مثل رضا شاه اقتدارگیرا نبوده یا اینکه روند به اصطلاح به وجود آمدن حکومت یا سلطنت پهلوی یک روند دموکراتیکی بوده بله مجلس مؤسسان بوده ولی اون مجلس مؤسسان باید ببینید با چه شرایطی به وجود آمده با چه ضرب و زوری و فراموش نکنید که کودتا سوم اسفند هست که پایان میده به سلطنت قاجار من برای شما میخوام یه تکه‌هایی از ابلاغی رو بخونم که به قلم ظاهراً رضا شاه سردار اون موقع سردار سپه بوده و وزیر جنگ بوده و بگذارید من یه بخششو بخونم و شاید بیشتر روشن بشه از زبان خود رضا شاه که داستان چی هست میگه از آنجایی که این رو من از کتاب فروپاشی قاجار و برآمدن پهلوی می‌خونم براتون که اینم باز مجموعه از اسنادی که آقای غلام حسین میرزا صالح جمع‌آوری کرده و انتشارات نگاه معاصر در تهران به چاپ رسونده در صفحه ۳۲۵ش این ابلاغیه دوم هوت هزار و یعنی اسفند ۱۱ ۱۳۰۰ هست و نوشته رضا شاه به اصطلاح وزیر رضاخان وزیر جنگ سردار سپه میگه که از آنجایی که اثرات دوره انحطاط مفهوم و معانی عقاعد را از اغلب سلب کرده و یک رشته کلمات و الفاظ خالی از معنی را قائم مقام حقایق قرار داده است و از آنجایی که به واسطه همان تأثیرات تدنی و انحطاط اقراض انفرادی بالمره جایگزین سعاد عادت جماعت شده است این است که در بعضی از جرای مرکزی پس از ۱ سال تمام که از مدت کودتا گذشته تازه دیده می‌شود که سبب حقیقی کودتا را موضوع مباحث خود قرار داده و و در اطراف آن قلم‌فرسایی می‌کنند. میگه که بی‌جهت اشتباه نکنید و از راه غلط مصبب کودتا را تجسس ننمایید. با کمال افتخار و شرف به شما می‌گویم که مصبب حقیقی کودتا منم. این حرف رضا خان سردار سپاه هست. با کمال افتخار و شرف به شما می‌گویم که مصبب حقیقی کودتا منم و با رعایت تمام معنی این راهیست که من پیموده‌ام و از اقدامات خود نیز ابداً پشیمان نیستم. اگر عل الظاهر یکی دو نفر دیگر را دیدید که چند سواحی عرضه اندام کردند و سطحاً راهی پیمودند نه این بود که اعماق قلب آنها در نظر من مخفی و مستور باشد. همه را می‌دانستم و استنباط کرده بودم. فقط احتیاجات موقع مرا ملزم می‌کرد موقتاً دست خود را بر سینه آنها آشنا نسازم تا زمانی که ایران را آیینه فداکاری‌های خود قرار داده و نامحرمان را از محفل انس خارج سازم چنان کهه دیدید و شنیدید اگه اینک اگر به سبب حقیقی کودتا اعتراض دارید به جای آنکه هر روز در اوراق جرائد به مقام تفتیش و تفحص برایید بدون اندیشه مستقیماً به من مراجعه کرده با نهایت مهربانی اعتراضات خود را از من از من جواب گرفته و آنچه را هم که خودتان می‌دانید و قلباً تصدیق می‌کنید دوباره از من بشنوید. حالا می‌تونید بخونید این ابلاغیه رو مفصل هست. بنابراین بله اینکه رضا شاه پهلوی حتی اسم فامیلی پهلوی در حقیقت قصبه یعنی که به زور از کسی گرفته شده اگر شما کتاب دفتر بی‌معنی که تازه چاپ شده از آقای ایرج افشا رو بخونین تو اون بخش محمود محمودش میگه محمود محمود اسمش محمود پهلوی بود ولی رضا خان بهش گفت که تو از این به بعد این کلمه این فامیلی پهلوی رو میدی به من دیگه هم حق نداری که این کلمه رو استفاده کنه. یعنی در حقیقت غصب می‌کنه، مصادره می‌کنه اسم فامیل او رو و اون وقتی که می‌خواسته شناسمه بگیره میگن که شما به جای پهلوی چه فامیلی برای خودت انتخاب می‌کنه؟ میگه همون محمود کافیه اسمش میشه محمود محمود و پهلوی در حقیقت یک نام خانوادگی قصبیست. آقای پهلوین هم چیزی به نام ایرانی نژاد و ایرانی تبار در موردش مسخرهست گفتن به خاطر اینکه همین قاسم آقای سیروز غنی در همین کتابی که نام او رفت ذکر می‌کنه که ما بیش از پدربزرگ رضا شاه دیگه چیزی از توار او نمی‌دونیم یعنی غیر از پدر و جد رضا شاه دیگه نمی‌دونیم بعد این سلسله کجاست صحبت کردن از اینکه تبار ایران یعنی در اون سوگندنامه‌ای که خطابهای که از فروغی دیروز نقل کردم پیروز نقل کردم میگه بله رضا شاه ایرانی تبار و ایرانی نژاد همچین چیزی نیست چیزی به نام ایرانی ن کافیست که آقای شاهزاده رضا پهلوی برن دی انی خودشون رو آزمایش کنن ببینن که شاید مثل همه ما مجموعه‌ای از نژادها و اقوام گوناگون خونشون در رگ‌های ما هست خون کوروش در رگ هیچکس نیست نیست نه خون خالص داریم نه نژاد خالص داریم اینا همه ترههات و مهملات هستن بنابراین حالا جدایی از اون بحث خون و نژاد بحث اینکه آقای رضا شاه پهلوی با کودتا سر کار آمد یعنی نه اینکه مجلس مؤسسان نبود ولی اون کودتایی که بعد زمینه تأسیس مجلس بزرگ مؤسسانو ب مهیا کرد بحثی نیست بحث بحث که اینکه آقای رضا شاه یه خودکامه بود یک اقتدارگرا بود یک مستبد بود هیچ بحثی درش نیست و بحث بر سر اینکه در دوره اول او روشنفکرا به او کمک کردن و در دوره دوم حکومتش او به روشنفکران بدی کرد به داور بدی کرد به فروغی بدی کرد به ملک و شعرای بهار بدی کرد و روشنفکران رو از دور خودش تاراند این هم هیچ شکی درش نیست اینکه فروغی گفته من بعید می‌دونم فرزند این مرد یعنی فرزند رضا شاه آدم متمدنی بشه این در شکی نیست این رو شما می‌تونید در تواریخ بخونید بنابراین بحث ستایش مطلق یا نکوهش مطلق هر دو غلطن دو م هر دو محمدرضا شاه و رضا شاه هر دو مستبد بودن منتها در یک شرایطی بودیم که شاید چاره جزئی نبود و به قول خود رضا شاه اقتضای موقع بود یعنی اینکه بله در اون زمان روشن ما هم جای روشنفکران مثل فروقی بودیم طبیعتاً من فکر نمی‌کنم کاری جز این می‌تونستیم بکنیم. ما هم در زمان رضا شاه محمدرضا شاه پهلوی بودیم. نمی‌تونستیم غیر از این تصور دیگری داشته باشیم. حتی شاید مصدق هیچ موقع به فکر این نبود که خودش جای پادشاه بشه و مثلاً فکر بکنه که میشه پادشاهی رو برانداخت یک نظام جدیدی درست بکنیم. ولی از اون طرف درست بنابراین ایرانی که الان هست قطعاً وامدار سلطنت پهلویست ولی این به این معنا نیست که سلطنت اون‌ها سلطنت دموکراتیک بوده یا اینکه سلطنت اون‌ها قابل تجدید هست چیزی به نام اینکه ما برگردیم به دوران رضا شاه نه امکان داره نه نه ممکن هست نه مطلوب هست اینکه برگردیم ما به زبان محمدرضا شاه نه ممکن هست نه مطلوب هست اما اینکه آیا ما می‌تونیم تصور کنیم که مثلاً مثلاً یک کسی غیر از رضا شاه می‌تونست مملکتی رو که در اون شرایط وجود داشت نجات بده. هیچ ناظر خارجی هم حتی چنین حرفی نمی‌زد در اون دوران. یعنی چه شما من خاطرات دیپلمات‌های مختلفی رو خوندم از دیپلمات‌های فرانسوی گرفته دیپلمات‌های هلندی دیپلمات‌های حتی دیپلماتهای ترک سفیر ایران در سفیر ترکیه در ایران در اون زمان که اتفاقاً همین انتشارات شیرازه خاطراتو منتشر کرده اینا همه میگن که هیچکسی به نظر نمی‌رسه جز رضاخان بتونه وضعیت رو به سامان بکنه این جداست از اینکه آیا ما الان می‌تونیم برگردیم به اون دوران و اون دورانو بگیم که دوران خوبی بوده، دوران ایدآلی بوده. نه یه دورانی بوده که ضرورت اقتضا می‌کرده که یک استبداد نظامی، یک خودکامگی نظامی مملکت رو نجات بده و دولت مدرن اگر رضا شاه نبود، اگر رضا شاه اصلاً سلسله پهلوی نبود، آرزوها و آرمان‌های اصل پهلوی تحقق پیدا نمی‌کرد. [موسیقی] من بله یکی دو تا سؤال هم از اینجا من می‌خونم و بعد حالا اگر لازم باشه در یک جلسه دیگری راجع به سلطنت صحبت خواهیم کرد ولی چون که نمیخوام یه بحث جدید باز بکنم اجازه میدم بله سوال کردن که ورود هوش مصنوعی تا چه اندازه میتونه کار ترجمه رو به عهده بگیره و مترجمان رو از کار بیکار کنه. من قرار هست که یک کارگاه ترجمه بگذارم به زودی. یعنی یک کارگاهی که حدود شاید ۱۰ جلسه درباره ترجمه و ترجمه شناسی درس خواهم داد. اونجا حتماً به مسئله هوش مصنوعی به مسئله ترجمه ماشینی خواهم پرداخت. به زودی اطلاعیه این کارگاه ترجمه رو در کانال تلگرامم و در صفحه فیسبوک و توییتر منتشر خواهم کرد و بله فرمودند [موسیقی] که بله حفظ آیا حفظ حفظ نهاد پادشاهی به صورت غربی بعد از جمهوری اسلامی ممکن است به صورت انتخابی نه ببینید پادشاهی در ایران به صورت غربی حالا این یه چیزیست که باید بعداً توضیح بدم ما نه پادشاهی غربی ماهیتش متفاوت هست از پادشاهی ایرانی به دلیل اینکه ماهیت قانون و ماهیت دین و ماهیت نظام در حقیقت اشراف و فئودال در غرب متفاوت هست با ایران و همیشه بوده بوده بنابراین اصلاً هیچ هیچ به هیچ وجه مقایسه نکنید پادشاهی ایران رو یعنی حتی پادشاهی کار کورش و داریوش رو با پادشاهی هیچ جای دیگه یعنی پادشاهی در ایران ویژگی‌های منحصر به فرد خودشو داشته چه در دوران ایران قبل از اسلام و چه در ایران پس از اسلام پادشاهی در ایران همه جای دنیا تقریباً پادشاهی بوده غیر از عرب‌ها خیلی پادشاهی نداشتن ولی در افریقا ما داشتیم در آمریکای های لاتین داشتیم در [موسیقی] ژاپن داشتیم در چین داشتیم در هند داشتیم ولی هیچ کدوم از اینا مثل پادشاهی در ایران نیست این پادشاه با هم فرق می‌کنن صرف اینکه اسمشون پادشاهیه مثلاً هیچ الان پاد در عربستان سعودی پادشاهیه در بحرین پادشاهی اینا ربطی ندارن به پادشاهی در ایران نه با پادشاهی پهلوی ربطی دارن نه با پادشاهی در ایران باستان پ بنابراین این اینکه کلمات معتراد مشترک به کار می‌بره بریم میگیم پادشاهی سوئد پادشاهی دانمارک پادشاهی نروژ پادشاهی انگلستان پادشاهی اسپانیا اینا هیچ ربطی به پادشاهی ایران قدیم و جدید نداره و با هم نباید مقایسه کنید نهاد پادشاهی در ایران برای همیشه پایان پیدا کرده و امکان تجدیدش به نوع به ره مشروع نیست یعنی میشه کودتا کرد میشه انقلاب کرد میشه شما به زور یه چیزی رو مثل جمهوری اسلامی که به زور خودشو حاکم کرده حتی مردم ممکنه رأیم بدن ولی رأی مردم اعتبار قانونی نداره. مردم فقط در چارچوب حاکمیت ملی می‌تونن رأی بدن و برقراری و تجدید سلطنت به مفهومی که در دوره پهلوی بوده نقض حاکمیت ملیست. کماکه نه رضا شاه پهلوی نه محمدرضا شاه پهلوی بر اساس قانون اساسی مشروطه بر سر کار نیامدن و قانون اساسی مشروطه هم عمل نکرد. بله. قبل از پهلوی ۸۰ ایرانی‌ها فارسی نمی‌فهمم این چی [موسیقی] هست وظیفه ما در قبار پروپاگاندا چیه این سؤال خیلی سؤال مهمیه این شاید مهم‌ترین کاریست که ما باید بکنیم نه فقط توی کشورهای غربی ایران کشورهایی که نظام‌های سرکوب‌ترگری مثل ایران دارن حتی در دموکراسی‌ها ما مدام مثلاً فرض کنید شما میخواید لباس بخرید باید بدونید که این تبلیغاتی که مثلاً برای لباس میشه چه تبلیغاتی درسته چه تبلیغاتی درست نیست وگرنه شرکت‌ها سازمان‌ها نمیدونم این کرپوریشن ها و شرکت‌های بزرگ میتونن عقل شما رو فکر شما رو تصمیم شما رو به انقیاد خودشون دربیارن شما ناخواسته برین چیزی رو بخرین که به صلاح شما نیست کاری رو بکنین که به صلاح شما نیست چیزی رو انتخاب بکنین که به صلاح شما نیست ادورتایزمنت در حقیقت خلاصه پروپاگاندا همون ادورتایزمنته دیگه آگهی بازرگانی یعنی شما رو سوق میده به سمتی که داوطلبانه انتخابی میکنید که به نفع بیش از این کهه به نفع شما باشه به نفع اون شرکتیست که سود میبره فروشنده است در پروپاگان هم همین طوره شما ناخودآگاه به سمتی میرید و چیزی رو انتخاب می‌کنید یا قضاوتی می‌کنید که حکومت می‌خواد. این لازمش اینه که شما پروپاگان رو جدی بگیرید. یعنی فکر نکنید که یعنی داستان اون خرگوش و لاکش نشه که فکر کنید که من خیلی باهوشم پس من در معرض پروپاکاندا قرار نمی‌گیرم. تمام تحقیقات نشون میده که حکومت‌ها که دروغ میگن و مطبوعات و رسانه‌ها که این دروغ‌ها رو منتشر می‌کنن برای اینکه مردم اون دروغ‌ها رو باور کنن اتفاقاً خود حکومت‌ها و خود رسانه‌ها اولین کسانی هستن که این دروغ‌ها رو باور می‌کنن. یعنی خودشون تحت تأثیر دروغی که میگن قرار می‌گیرن یا منتشر می‌کنن. بنابراین کسی نیست که بگه من مسونم از تأثیر پروپاگاندا. پروپاگاندا خیلی مکانیزم پیچیده‌ای داره. من حتماً حتماً حتماً راجع به پروپاگاندا در آینده صحبت خواهم کرد و ب نه در بیش از یک جلسه به دلیل اینکه معتقد موضوع خیلی مهم نیست. اگر اجازه بدید این نوبت این صحبت رو به پایان برسونیم و فردا دوباره در همین ساعت در خدمت شما باشیم و بحث رو در مورد یک موضوع جدیدی پیش ببریم. سپاسگزارم از شما. وقت همه دوستان خوش.