اعتماد و بحران اعتماد

یوتیوب دوستان اینجا سؤالی اگر داشته باشن م بله بله حتما حتما حتما حتماً من سعی می‌کنم حدود یک ساعت صحبت بکنم بعد یک ساعت یک ساعت و نیمم در خدمت دوستان هستم اگر نکتهی داشته باشن حتماً خوشحال میشم که بشنوم خب به دوستان در یوتیوبم سلام عرض می‌کنم و عذرخواهی می‌کنم از این تأخیر چند دقیقه‌ای اگر اجازه بدید یکی دو دقیقه باز صبر کنیم که اگر دوستان دیگری می‌خوان به ما بپیوندن بپیوندن و من یکی دو تا کتاب رو که میخوام برای شما از روشون بخونم تکه‌هایی رو پیدا [موسیقی] کنم آقای خلج من رو لطفاً مدتور می‌کنید ممنونم [موسیقی] بله بله امروز میخوایم راج راع به باز سلام عرض مکنم خدمت همه دوستان خانم فروق موافق هستید که شروع کنیم جلسه رو بله آقای خرجی با کمال م ب امروز میخوایم راجع به مسئله اعتماد و بحران اعتماد صحبت کنیم و اینکه این بحران اعتماد که ظاهرا به نظر میاد مسئله اخلاقی یا شخصی چقدر در حیات و بقا و سلامت جامعه و همین طور در داشتن یک سیاست حقیقی و واقعی به معنای سیا به معنای تلاش مشترک شهروندان برای همزیستی و داشتن حق برابر و آزادی برای در حقیقت حفاظت از کرامت انسانی خودشون چقدر این مفهوم اعتماد یا به اصطلاح اعتماد به عنوان یک ارزش چقدر اهمیت بنیادی داره من میخوام امروز یه مقدار نمیخوام خیلی روضه بخونم از اینکه در جامعه ایران چه جور و اینها من میخوام بیشتر توجه شما رو به دو نکته جلب کنم و اون اینکه یک بحران اعتماد یک بحران جهانیست یعنی ویژگی مدرنیته این هست که مخصوصاً مشکلاتش بیماری هاش ویروس هاش به سرعت جهانی میشه یعنی همه گیر میشه همه بلایا و مصیبت‌ها و فجایع مدرنیته پندم هستن همه گیرن از جمله مسئله بحران اعتماد که تبدیل شده به یک بحران جهانی تقریباً و توضیح خواهم داد که چرا ما با این وزم مواجه هستیم در اصر ما و نکته بعد که میخوام بیشتر توجه دوستان رو جلب کنم بهش به اینه که مسئله اعتماد یک مسئله فلسفی است یعنی مسئله‌ای است که از نظر هستی شناسی هم در فلسفه اخلاق هم در فلسفه سیاست و هم در فلسفه در حقیقت آگاهی و شناخت بسیار اهمیت داره اهمیت خیلی کلیدی داره و مسئله به به اصطلاح به اون شکلی که ما در جامعمون مطرح می‌کنیم به این سادگی نیست متأسفانه صحبت کردن راجع به مسائل جدی در میان ما ایرانی‌ها بسیار دشوار شده به دلیل اینکه زبان ما در این مخصوصاً در این ۴ل پ۰ سال اخیر به شدت آسیب دیده و زبان ما به طور سیستماتیک در آماج به اصطلاح تخریب قرار گرفته از سوی ایدئولوژی‌های مختلف نه فقط جمهوری اسلامی و در نتیجه مثلاً من اگه بگم اخلاق خب می‌دونم که خیلی از دوستان مخصوصاً دوستان جوانتر من برآشفته میشن به دلیل اینکه واقعا هم حق دارن الان امروزه توی همین مناظره‌های تلویزیونی همه از اخلاق حرف می‌زنن و همه دیگری رو به دروغگویی متهم می‌کنن واقعاً نفرت انگیزه یعنی کسانی که به قول آقای موسوی چشم میدوزن دوربین و دروغ میگن اونوقت خودشون رو مدافع اخلاق می‌دونن و با به اصطلاح زبان اخلاقی دیگران رو امر و نهی میکنن اگر از ارزش صحبت کنیم اگر از معنویت صحبت کنیم اگر از ایمان حرف بزنیم اگر از جامعه حرف بزنیم اگر از به اصطلاح از خود گذشتگی به به اصطلاح شفقت بر دیگران و این ارزش‌های مهمه که جامعه رو میسازه اگر صحبت بکنیم یه چیزایی میاد تو یاد ما که کاملاً بر خلافش یعنی کسانی که قرار بود نگهبان دین باشند خودشون به اصطلاح طاعون دین هستن کسانی که قرار بود که نگهبان ارزش‌های اخلاقی باشن خودشون به عنوان دشمنان اصلی اخلاق هستن کسانی که تجسم فساد هستن اونها دارن از به اصطلاح سلامت جامعه حرف میزنن و خودشون رو متولی زندگی خصوصی و عمومی مردم میدانن بنابراین این آشفتگی‌ها باید بهش توجه داشته باشیم و نباید باعث بشه که از فکر کردن به این مقولات بسیار مهم به شکل دیگری دست بکشیم و در حقیقت راه مقاومت در برابر ایدئولوژی فاشیستی که حالا اس اسلامی چه غیرا اسلامی راه مقاومت در برابر تبلیغات مسموم و ویرانگر این نیست که شما دیگه به سنت فکر نکنید به تاریخ فکر نکنید به فرهنگ فکر نکنید به زبان فکر نکنید به ایمان فکر نکنید به آرمان فکر نکنید چون که جمهوری اسلامی این مقوله‌ها رو مصادره کرده بلکه شما باید سنت رو فرهنگ رو تاریخ رو هویت رو معنویت رو دین رو و به قول شاملو خدا رو باید از دست جمهوری اسلامی نجات بدید در حقیقت این اینها همه سرمایه‌های اجتماعی و سرمایه‌های فرهنگی یک ملتن که الان از سوی یک حکومت خودکامه به به اصطلاح تصرف عدوانی درآمده پس اگه خواهش می‌کنم اگر راجع به اعتماد صحبت میکنیم اگر میگیم که اعتماد یک اصل سیاسی است یا یک ارزش اخلاقی است یا یک در حقیقت اصل بسیار مهم معرفت شناختی اس توجه داشته باشیم که با اونچه که در ادبیات مرسوم در فضای عمومی فارسی راجع بهش صحبت میشه باید همه این کلمات رو متفاوت درک بکنیم خب همون طور که گفتم بحران اعتماد یک بحران عمیق هست و برمی‌گرده به قلب مدرنیته یعنی مدرنیته با بحران اعتماد آغاز میشه و همین طور که پیش میره رشته بی پایانی از بحران‌های دیگر رو دامن میزنه بهش و خود این بحران بیاعتمادی بسیار بسیار عمیق میشه ما الان در عصر اطلاعات یا در به اصطلاح اینفورمیشن سوسایتی یا اینفورمیشن ایج هستیم در جامعه اطلاعات یا جامعه یا عصر اطلاعات ویژگی این عصر این هست که به هیچ و شبیه هیچ دورهای از ادوار تاریخی نیست به دلیل اینکه ما به بدون اینکه حتی یک شخص یا یک نیرو یا یک اتوریته یا یک نهاد یا یک مرکزی به اصطلاح عامل تولید اطلاعات باشه ما با انبوه بیکران و همواره در به اصطلاح تولید فزاینده دیتا یا داده‌ها مواجه هستیم داده‌هایی که بدون اینکه ما بخوایم حتی به وجود میایم و بسیاری از این داده‌ها بخش عظیم میشون اصلاً به کار ما نمیان و و در حقیقت نقش این‌ها این هست که به جای اینکه به ما به بشر کمک بکنن در حقیقت ذهن بشر قدرت فکر کردن بشر قدرت قضاوت کردن بشر تخریب می‌کنن مثلاً شما امروزه میید تلویزیونو باز می‌کنید ۱د تا خبر ۱د تا داستان می‌شنوید که اصلاً هیچ نیازی ندارید بشنوید شما وقتی که در اینترنت هستید یا نمیدونم در فضای به اصطلاح مجازی هستید هزاران به اصطلاح خبر و حرف و نکته و نمیدونم اطلاعات و داده‌ها دریافت میکنید که به هیچ وجه نیاز ندارین اما این به اصطلاح بلو یا این جریان یا در حقیقت بمباران اطلاعات باعث میشه که شما یعنی ما هممون وضعیت جهانیست ما حافظمون تکه تکه بشه یعنی ما مثل توییتر که رشته رشته این توییت ها میان یه خط یه خط یه خط بعد شما دیگه توییت پ تا بالایی رو دیگه یادتون نمیاد در مورد خودتونم همین طوره یعنی ما دچار هویت پاره پاره هویت مقطع هویت از هم گسیخته و در حقیقت خاطره‌های بریده بریده چه فردی و چه ا اجتماعی هستیم و از سوی دیگه این بمباران اطلاعات در ذهن ما باعث نمیشه که ما انسانها به هم نزدیکتر بشیم بلکه باعث شده که ما انسان‌ها از هم دورتر بشیم یعنی کانکشن یا یا به اصطلاح اتصال به کامیونیکیشن یا ارتباط نی انجام میده کامیونتی یا جامعه تقویت نشده به عکس انسان بیش از هر زمان دیگری در تاریخ امکان اتصال داره یعنی میتونه کانکت بشه از اینور دنیا به یک نفر در اونور دنیا در عین حال هرگز در طول تاریخی که ما میشناسیم انسان انسان‌ها انقدر تنها انقدر مستأصل انقدر بیپناه انقدر ناامید نبودن افسردگی بزرگترین بیماری عصر ماست افسردگی و ملالت ی هر دوشون به هم ربط دارن و خودکشی یک یک پدیدهای اس مدرن و ناشی از این هست که با به قول دورکیم که اولین بار مسئله خودکشی رو از منظر جامعه شناختی دید محصول این هست که دیگه همه چیز برای آدم‌ها یکسان میشه آدم‌ها از ارتباط با همدیگه میمانند و بعد دچار از دست دادن اعتماد به همه چیز میشن وقتی که ما اعتماد رو از دست میدیم اینطور نیست که اعتماد به دوستمون ا اماد به اعضای خانوادمون اعتماد به حکومت رو از دست بدیم اعتماد به اعتماد رو از دست بدیم یعنی دیگه نمیتونیم به هیچ چیزی باور داشته باشیم حتی باور به ارزش‌های اخلاقی حتی باور به آرمان‌های مشترک اجتماعی حتی دیگه شما به انسانیت اعتمادتون رو از دست میدید و این مسئله مسئله بسیار مهم نیست مسئله اصلی در کشور ما ببینید بسیاری فکر میکنن که اگر جمهوری اسلامی بره همه چی درست میشه یه قانون اساسی دموکراتیک میگذاریم یه آدمای خوبی رم به اصطلاح انتخاب میکنیم از راه انتخابات مملکت میشه دموکراتیک چنین نیست چنین نیست جامعه با قانون ساخته نمیشه جامعه با حکومت ساخته نمیشه جامعه با اخلاق و با ارتباط انسانی ساخته میشه و این ارتباط انسانی نیازمند اعتماد انسان‌ها به همدیگه است و اگر این اعتماد وجود نداشته باشه یعنی انسان‌ها همدیگه رو از نظر فیزیکی در یک جا با هم زندگی کنن ولی همدیگه رو به رسمیت نشناسن رنج همدیگه رو نبینن در غم همدیگر نتونن شادی کنن نتونن با همدیگه همدردی و همدلی بکنن هیچ قانون دموکراتیکی و هیچ حکومت شایسته‌ای نمیتونه جامعه رو از فروپاشی از هم گسیختگی و در نهایت خشونت و نابودی نجات بده و این چیزی که ما الان در جامعمون دچار بحران هستیم بش بیاعتمادی عامل اصلی در پیشبرد یک جنبش دموکراتیک و یک جنبش آزادیخواهانه است ما نمیتونیم تشکل درست بکنیم ما نمیتونیم نهاد درست بکنیم ما نمیتونیم یک رسانه درست بکنیم ما نمیتونیم یک حزب درست بکنیم ما نمیتونیم با همدیگه در اون زمینه های مشترک با هم همکاری بکنیم به خاطر اینکه کسانی که با هم هم فکرند به همدیگه باور ندارن چه برسه به اینکه همفکر نباشن و این فاجعه بزرگیست و مطمئن باشید که اگر جمهوری اسلامی از بین بره و پیش از اینکه از ب ب ما به طور فعالانه و جدی به این بحران فکر نکنیم و چاره هایی نیندیشیم و قدم‌هایی برنداریم زوال جمهوری اسلامی به هیچ وجه به سود جامعه و به سود شهروندان نخواهد بود و جامعه چه بسا بیش از وجود جمهوری اسلامی آسیب ببی بنابراین اعتماد یک سرمایه بنیادین بر برای بقای جامعه است و جامعه تنها با اعتماد می‌تونه از خودش محافظت بکنه هم اعتماد متقابل افراد جامعه به همدیگه هم اعتماد افراد به نهادها به گروه‌های اجتماعی و هم اعتماد جامعه به خودش اعتماد به نفس یعنی هم اعتماد به نفس نفس فردی و هم اعتماد به نفس اجتماعی هر دو اینها همه این‌ها باید بازسازی بشه باید احیا بشه به شدت آسیب دیدن ما در زمانه این حرف می‌زنیم ما ایرانی‌ها که بیش از هر زمان دیگری فرصت گفتگو با همدیگه رو داریم فرصت بیان عقایدمون و داریم دیگه کسی نمی‌تونه بگه که من نمیتونم حرف دلمو بزنم همه می‌تونن همه چیز رو بگن همه از یک فرصت‌های برابری الان در فضای مجازی برای سخن گفتن ۱۰ ساعت صحبت کنن با هزار نفر صحبت کنن هیچ مشکلی ندارن اما تفاهم بین ما و در حقیقت درک متقابل میان ما یک سیر کاملاً معکوس داشته یعنی هرچه بیشتر صحبت میکنیم انگار که به دو زبان یا به زبان‌های کاملاً بیگانه حرف میزنیم به زبان همزبان نیستیم به دلیل اینکه همزبانی پیش از هر چیز نیاز همدلی و نیاز به اعتماد داره بدون اعتماد و بدون همدلی و بدون نگاه انسانی به همدیگه و دیدن همدیگه به رسمیت شناس شناختن همدیگه زبان مشترک به هیچ وجه ارتباط برقرار نمیکنه ما این کهه فارسی زبان هستیم دلیل نمیشه که همدیگه رو بفهمیم اگر از زبان برای ارتباط و برای از بین بردن فاصله‌ها برای از بین بردن کینه‌ها و نفرت‌ها و گسست ها و شکاف‌ها استفاده نکنیم زبانی که ما الان به کار میبریم یک بخش عمدش متأسفانه در فضای عمومی زبانیست که به اصطلاح کارکردهای ضد ارتباطی خیلی پررنگتر هست خب مدرنیته چگونه آغاز میشه ببینید مدرنیته اصر یا عصر مدرن با همه اعصار دیگر تاریخ متفاوته یعنی ما مثلا میگیم دوران باستان دوران قرون بستا نمیدونم دوران مثلاً ایران قدیم نمیدونم قبل از اسلام بعد از اسلام اینا همه اینها با دوران مدرن متفاوت هستن مدرنیته یک اتفاق بینظیر هست مهم‌ترین ویژگی مدرنیته این هست که یک رخداد رخدادی اس که در زمان اتفاق میفته و مربوط به زمان هست یعنی انسان زمانی مدرن میشه مدرن مدرن یعنی زمان جدید ی خود مدرن یعنی زمان جدید زمان تازه انسان زمانی مدرن میشه که خودش رو در زمان اکنون الان تعریف میکنه به عبارت دیگه خودآگاهی تاریخی پیدا می‌کنه میگه من در دوران مدرن زندگی می‌کنم هرگز انسان‌ها در هیچ تمدنی و در هیچ دوره‌ای خودشون رو به عنوان کسی که در یک دوره تاریخی زندگی می‌کنه تعریف نکردن باز نشناختن انسان دوران سنت یا انسان دوران باستان نمی‌گفت من انسان دوران باستان م او تصوری از زمان به مفهوم ت تاریخ کلمه نداشت ولی انسان مدرن انسانیست که میگه من در زمان حال زندگی می‌کنم و اندیشه مدرن و تفکر مدرن و فلسفه مدرن همه هستی‌شناسی و تاریخنگاری اکنون هست زمان حال خب برای اینکه ما زمان حال رو بفهمیم چی شد که انسان زمان حال رو کشف کرد یعنی چی شد که تا زمان تا عصر مدرن انسان زمان حال رو کشف نکرده بود زمانی که انسان قادر شد پی ببره به اینکه زمان گذشته رو از دست داده و همه اونچه که در گذشته با اون زمان بوده همه اون‌ها رو از دست داده به عبارت دیگه انسان از انگار که از خواب بیدار میشه از یه رویایی چشماشو باز میکنه اون هم نه با نرمی و لطافت بلکه با شوک اون هم نه یک شک شکهای بسیار پایدار که در شکل انقلاب‌ها جلوه می‌کنه انسان در عصر مدرن در حقیقت یک هبوط رو تجربه میکنه ی حبوط دوم از بهشت سنت به اعماق تاریک واقعیت پرتاب میشه چگونه در وحله اول با اختراع تلسکوپ یعنی تلسکوپ وقتی که گالیله از لنز تلسکوپ نگاه میکرد به آسمون متوجه شد که اون چیزی که بشر هزاران هزار سال فکر میکرد که این اونچه که من می‌بینم اون چیزیست که هست و فکر می‌کرد که این آسمانی که چشم او توان دیدنش رو داره این آسمان سقف این جهان هست و فکر می‌کرد که این زمین چون که احساس می‌کنه که ثابته پس این زمین هم ثابت هست و چون فکر می‌کنه که احساس می‌کنه که مسطحه پس این مسطح هست همه این‌ها ناگهان باطل و پوچ به نظر آمد یعنی با تلسکوپ انسان توانست ببینه که جهان واقعی بسیار بسیار فراتر از اون چیزی هستن که حواس آدمی می‌تونه درک بکنه انسان اعتمادش رو به چشمش از دست داد اعتمادشو به گوشش از دست داد اعتمادشو به حواسش از دست داد اعتمادشو حتی به تمام اونچه که تاکنون فکر می‌کرد بدیهی از دست داد اون داستان اون مار رو شنیدید که میگن میره پیش دکتر د یه ماری و میگه که من افسرده شدم دکتر ازش می‌پرسه که چرا افسرده شدی میگه مدتی افسرده شدم میگه چرا افسرده شدی میگه به خاطر اینکه من ۳ سال آقای دکتر عاشق یک کسی بودم بعد از ه سال فهمیدم که طرف شلنگه و این در اتفاقیست که برای انسان میفته انسان برای هزاران سال در پاهاش روی یک بنیان محکم یک زمین ثابت استوار پابرجا بود خدایی بود یک جهان ماورای طبیعتی بود که این بنیان جهان بنیان اخلاق بود بنیان حقیقت بود خداوند ضامن حقیقت بود خداوند ضامن حق بود و تعریف کننده حق بود خداوند می‌گفت این جهان هست من نیاز نداشتم به این که بگم اثبات بکنم که این دنیا هست حتی من هست خب عاشقم بر همه عالم همه عالم از اوست یک هستی مطلقی بود که همه چیز رو برای من تضمین می‌کرد و از همه مهم‌تر اینه که من رو به من گفته بود که تو اشرف مخلوقاتی در کانون کائناتی تو برترین موجود این جهانی و همه این جهان برای تو خلق شده و در خدمت تو اما با اختراع تلسکوپ و به قول الکساندر کویره از خروج انسان از جهان بسته به کیهان بیکران شکافته شدن سقف آسمان و در حقیقت برداشته شدن همه مرزها و دیوارها و محدودیت‌ها انسان خودش رو در یک جهان بیکرانی دید که نه آغازی داره نه پایانی و خود او جز یک ذره نیرایی بیش نیست به قول پول ولری میگه که ما یک تمدن یعنی تمدن غربی رو میگه میگه ما از اون تمدن ما یک تمدن عجیب غریبی هستیم که برای اولین بار فهمیدیم که فنا پذیریم ما میرایی انسان فهمید که نه جاودانگی در کار هست و نه هیچ چیزی ثابت و استوار و ازلی و اب دی که بتواند جهان اخلاقی جهان فکریش رو بر او بنا بکند انسان پرتاب شد به دورون تاریک این بی اعتمادی در دوره رنسانس خب شروع میشه با بی اعتمادی جریانی که شکاکان عصر رنسانس اون رو نمایندگی میکردن شکاکیت که از کجا معلوم که اونچه که ما تاکنون به نام بزرگان معرفت استادان بزرگ یا استاد یا به اصطلاح پیشگا پیشوایان الهیات و کلیسا تاکنون ما قبول کرده بودیم ایمان آورده بودیم بدون چون و چرا از کجا معلوم که اونها درست باشه و در حقیقت این جریان شکاکیت در کنارش موجب شد که از یک طرف فلسفه دین اعتبار خودش رو از دست داد ولی در کنارش یه چیزی به نام علم به وجود آمد که این علم جدید بر خلاف علم قدیم معجزه می‌کرد دستاوردهایی داشت به نام تکنولوژی خیره کننده و در حقیقت [موسیقی] بشر در دوره در قرن هفدهم دکارت مثلاً در قرن هجدهم کانت کسانی بودن که سعی می‌کردن از انسانیت انسان به نحوی اعاده حیثیت بکنن انسانیتی که تحقیر شده با علم علم نشون داد که انسان هیچی نیست علم نشون داد که این جهان اونطور که در تورات و انجیل آمده خلق نشده این جهان آغازی نداره و پایانی هم نخواهد داشت و تمام اون تصوری که راجع به خودش داشت به عنوان یک انسان دید که نه دکارت انسان رو بدن رو از روح جدا کرد و بدن انسان گفت مثل ماشین میمونه و بدن ان به اصطلاح مثل بقیه جانوران ی ماشینه این تلقی ماشینی از بدن و بعد اون به اصطلاح روح الهی و اون اشرف مخلوقات اون به اصطلاح سنتی که انسان بنیاد بود تمام به باد فنا رفت خب انسان با از دست دادن اونچه که داشت بیر پرتاب شدن بیرون رنده شدن از اون بهشت تخیلات و توهماتش با از دست دادن اون رویاهای شیرین گذشته فهمید که به زمان حال بشت یعنی انسان با پرتاب شدن از بهشت با بیدار شدن از رویاها فهمید که قبلاً در رویا بود فهمید که الان دیگه در رویا نیست یا الان دیگه در بهشت نیست و انسان برای بار اول تصمیم گرفت که با خودش صادق باشه به چه معنا به معنای این که جرأت پذیرفتن اون حقارت اون نقص اون ضعف اون فناپذیری اون ناکامل بودن اون معیوب بودن اون شرارت آمیز بودن وجود خودش رو بپذیره یک بار برای اولین بار نگاه بکنه در آینه و بدون اینکه از بخواد نقض هاشو بپوشونه بدون اینکه خودش رو بخواد جاودانه فرض بکنه بدون اینکه بخواد خودش رو دارای یک روح الهی و فرابشری تصور بکنه محدودیت ضعف ناتوانی شکنندگی و حقارت خودش رو به رسمیت میشناسه انسان مدرن انسانیست که خودآگاهی پیدا میکنه خودآگاهی یعنی آگاهی به نداشتن‌ها آگاهی به مرزها با آگاهی به محدودیت انسان می‌پذیره که من ناتوانم و من ناکامم و من هر نفسی که می‌کشم یک قدم به سوی مرگ بردارم بذارید من براتون از یک تکه‌ای براتون از گوته بخونم از رنج‌های ورتر جوان تو خودت می‌دانی که من برای دین احترام قائلم و حس و دلم با من می‌گوید که دین برای برخی از پای افتادگان تکیه‌گاه است و برای برخی دلسوختگان طراوت جان ولی آیا می‌تواند و حتماً لازم است که برای هر انسانی همین نقش را داشته باشد با یک نگاه به این دنیای بزرگ هزاران نفر را خواهی یافت که دین برایشان چنین نقشی ندارد و چه بخواهند و چه بخوانند در گوششان چه نخوانند چنین نقشی نخواهد داشت یعنی دین یا جهان قدسی یک امر بدیهی بود آدم‌ها در جهان سنت زندگی می‌کردن با سنت زندگی می‌کردن هرگز کسی با از به سنت آگاهی نداشت سنت ناخودآگاه زیسته میشد مثل مثل اینکه شما هیچ موقع به ضربان قلبتون توجه نمی‌کنید وقتی که قلب شما سالم هست ولی وقتی که درد میاد وقتی که از سلامت خارج میشه تازه احساس می‌کنید که قلب دارید در جهان سنت تا زمانی که همه چیز بدیهی بود بشر از چیزی نمیپرسید می‌دونست که آغازش چیه و می‌دونست که انجامش به آغازش برمی‌گرده زندگی بشر یک دایره بود از همون جا پ آمدیم و همون جا برمی‌گردیم انا لله و انا الیه راجعون برای او آینده وجود نداشت برای او به سمت پایان جهان می‌رفت و پایان جهان با مشیت الهی برای همه انسان‌ها به یکسان نوشته شده بود سرنوشت آدم‌ها با همدیگه فرق نمیکرد و سرنوشت هز نسل‌های بسیار بسیار دور با نسل‌های بسیار بسیار به اصطلاح در آینده اون‌ها همه یکی بودن همه یک جور زندگی می‌کردن همه یک خورشیدو میدیدن همه زیر یک آفتاب روز رو به شب می‌آوردن و به قول کتاب جامعه میگه که در زیر این آفتاب هیچ چیز تازه‌ای نبود هیچ اتفاق تازه‌ای نمیفتاد در حقیقت هیچ اتفاقی نمیفتاد به مفهوم دقیقه کلم ولی وقتی که شما از سنت بیرون میای شما وارد عصری میشید که در حقیقت تنها می‌تونید احساس بکنید یعنی خودتون رو آگاهی به خودتون فقط از راه نداشتن چیزهاست از راه درک کردن زمان از دست رفته می‌فهمید زمان حال هست کی شما می‌تونید بگید امروز زمانی که بدونید دیروز گذشته کی می‌تونید بگید من در زمان حال هستم زمانی که یک ثانیه قبل از زمان حال رو احساس کنیم که گذشته گذشته و زمان ایریورسیبل یعنی باز نمی‌گرده در جهان سنت زمان باز می‌گرده ما بازگشت جاودانه داریم مثل نوروز زمان دوباره برمی‌گرده از نوع آغاز میشه تکرار میشه و و برای ما چنین اتفاقی برای انسان مدرن این اتفاق دیگه نمیفته ما فقط از دست میدی انسان مدرن انسانیست که متوجه میشه که اون چیزی که تاکنون فکر می‌کرد واقعیته هیچ چیزی بیرون از او نیست و اگر می‌تونه از هستی حرف بزنه نمی‌تونه از هستی بیرون خودش حرف بزنه فقط از هستی که در درونشه می‌تونه حرف بزنه گفت من می‌اندیشم پس هستم پس من فقط و فقط از هستی دیگه نمی‌تونم مثل ارسطو یا مثل سن آکویناس صحبت بکنم هستی که مستقل از منه جهانی که مستقل منه من جهان من یعنی جهانی که من در درونم می‌بینم و این جهانی که من در درونم می‌بینم از واقعیت جداست کانت رابطه انسان رو با واقعیت برای همیشه قطع انسان رابطش با واقعیت گسسته میشه و کانت میگه که ما هرگز نمی‌تونیم بفهمیم چه چیزی حقیقته ما فقط می‌تونیم بفهمیم چه چیزی توهمه انسان تواناییش در این هست که بتونه به توهماتش پی ببره نه اینکه به حقیقت راه ببره و در در حقیقت اونچه که باعث میشه که ما علم داشته باشیم علم مدرن داشته باشیم آنچه که باعث میشه ما تکنولوژی داشته باشیم همون طور که اونچه که باعث میشه ما دموکراسی داشته باشیم درست این نگاه بسیار بسیار بدبینانه به انسان هست اینکه انسان یک موجودیست که ذاتاً معیوب و ناقص و ناتوان ساخته شده ذاتاً بنیاد شر شرارت باری داره بنیاد انسان شره انسان بنا به طبیعت میل به ارتکاب شر داره اگر بخواد به سوی خیر گرایش پیدا بکنه باید با ریزش و با طبیعتش مبارزه بکنه انسان لزوماً خطا می‌کنه انسان جایزالخطا نیست انسان لزوماً خطا میکنه هموار هم خطا میکنه هر چیزی رو هم که راجع به حقیقت بخواد بدونه یا بگه همواره اون اون چیزی که فکر میکنه راجع به حقیقت میگه آلوده به خطاست هیچ تصور و درک پیور و نابی از حقیقت و واقعیت نداره انسان موجودیست که همواره به بدی عملی و به خطای نظری آلوده است و این بدبینی که و اینم ازش این به اصطلاح چاره ناپذیره علاج ناپذیره انسان‌ها رستگاری در بین نیست هیچ رستگاری در بین نیست هیچ هدایتی در بین نیست هیچ کسی نیست که رای عصمت باشه و راهنمای بقیه آدم‌ها باشه نه پیامبری نه کاهنی نه شاعری نه هیچکس در چنین شرایطی اس که انسان به دلیل بدبینی مطلق به خودش که به اصطلاح اساس مدرنیته هست به یک شکل دیگری به جهان نگاه می‌کنه یک شکل دیگری زندگی خودشو سامان میده در علم به دلیل اینکه بدبین اعتقاد نداره که نظریه‌های علمی چیزی رو ثابت می‌کنن بنابراین براش نظریه‌ها مهم نیستن همواره احتمال میده که این نظریه‌ها خطا کنن برخلاف انسان قدیم که نظریه‌ها رو حقیقت می‌دونست و در نتیجه به نظریه‌ها دل می‌بست و حاضر نبود نظریه‌ها رو ولو اینکه واقعیت‌های متفاوتی او رو نقض بکنن نظریه‌ها شو کنار بگذاره به اصطلاح فرنسیس میکن بت‌های ذهنیش رو نمی‌خواست رها بکنه انسان جدید هیچ تعلقی به نظریه‌ها ش نداره یعنی کسی که ساینتیفیک و علمی فکر می‌کنه هر موقع هر نظریه‌ای رو مثلاً هزار بار آزمایش کرده و به کارش آمده کارآمد بوده ولی به محض اینکه این نظریه با آزمایش جدید ناتوان میشه از تبیین واقعیت نظریه رو می‌ذاره کنار و واقعیت رو میپذیره و براش یه نظریه جدیدی ابداع میکنه براش یک تبین جدیدی میسازه یه توجیه جدیدی میسازه یک روش جدیدی خلق میکنه یک آزمایش‌های متفاوتی براش با آزمون‌های متفاوت و به اصطلاح ن اندیشیده از پیش اون رو میگذاره بنابراین آدمیست که مطلقا به مخلوقات ذهنی خودش باور نداره مدام واقعیت با واقعیت مجبور هست که نظرش رو عوض بکنه می‌دونه که خطا میکنه نگاه علمی یعنی نگاهی که با حرکت واقعیت و با تنوع واقعیت با پویایی واقعیت حرکت میکنه به اصطلاح چیز مارکوزه میگه که انسان میگه لطخ مبیل اصلاً انسان موبیلیتی انسان حرکته انسان جابه جاییه انسان خودش رو به عنوان یک موجودی می‌بینه که نمی‌تواند یک لحظه در یک جا به اصطلاح ثابت بمونه و هیچ چیزی رو داشته باشه مدام داره زمان رو از دست میده زمان را از دست میده یعنی وجود خودش رو از دست میده یعنی به سمت مرگ داره پیش میره و به قول مارکس همه چیز دوود می‌شود و به هوا می‌رود هیچ چیز ثابتی در جهان وجود نداره اگر یادتون باشه شعر شعر افسانه نیما یه تیکش هست که میگه که به حافظ میگه که تو چه کید و دروغی میگی که از زبان می و جام و ساقی میگی که این جهان جهانیست که میشه آدم به یک موجود جاودانه دل ببنده یک معشوق باقی و ابدی در حقیقت عشق بورزه میگه که من برا بران عاشقم که رونده است نیما میگه من برن عاشقم که رونده است این دقیقا انسان نمیتونه به چیزی چیز کنه به هیچ چیزی نمیتونه تکیه بکنه آنچه نپاید دلبستگی نشاید در نتیجه انسان مدرن انسانیست که نی می‌تونه هیچ بنایی رو برای مثل عصر قدیم مثل انسان قدیم برای دوران طولانی خلق می‌کنه هرچه که می‌سازه خودش بلافاصله اونو نابود می‌کنه هر چیز نو هر لباس نو به محض اینکه شما تملک می‌کنید تا می‌ خریدش میشه دست دوم یعنی نو رو به صورت نامحدود تولید می‌کنه و به صورت نامحدود از بین می‌بره در آن واح نو در عصر مدرن در لحظه به کهنه بدل میشه و دوباره نو میاد و دوباره کهنه میشه هیچ چیزی نو نمی‌ماند برعکس انسان قدید همون نگاه ساینتیفیک در علم که موجب به اصطلاح دستاوردهای تکنولوژیک شد و همچنان میشه در سیاست به دموکراسی می‌انجامد در دموکراسی برخلاف دوران قبل از مدرن اولاً ما به اینکه چه کسی صلاحیت حاکم شدن داره فکر نمیکنیم سوال در سوال بشر در عالم سیاست دیگه این نیست که حاکم خوب کیه چه کسی فرمانروای خوبه مثلاً قدیم میگفتن عادل باشه آدمی باشه که نمیدونم فلان باشه یعنی ویژگی‌های شخصی یک انسان به عنوان حاکم مسئله اصلی انسان‌ها در زمینه سیاست امروزه نمی پرسیم چه کسی خوبه که حاکم باشه بلکه می‌پرسیم چه نوع حکومتی خوب هست نوع حکومت یعنی که ما دیگه به شخص فکر نمیکنیم ما به ساختار و به سیستم فکر میکنیم و نقش شخص دیگه هرگز مثل دوران قبل از مدرن در تعیین مناسبات قدرت نقش کلیدی بش بحث نمیدن چه در دیکتاتوری هاها چه در دموکراسی‌ها و در دموکراسی برخلاف دیکتاتوری برخلاف نظام ولایت فقیه بر خلاف نظام‌های توتالیتر و اقتدارگرا همه خطا می‌کنن در نظام‌های دیکتاتوری در نظامی مثل جمهوری اسلامی همه خطا می‌کنن الا مقام معظم رهبری همه اشتباه می‌کنن الا مقام معظم رهبری ولی در همه جنایت می‌کنن یا میتون جنایت کنن الا مقام معظم رهبری همه نیاز به ناظر دارن الا مقام معظم رهبری همه باید به اصطلاح در برابر قانون اطاعت کنن پیروی کنن الا مقام معظم رهبری اما در دموکراسی‌ها همه خطا می‌کنن حتی رئیس جمهور همه خطا می‌کنن حتی رئیس دولت همه در هر آن در معرض ارتکاب شر هستن بدون استثنا چه حاکم و چه شهروندانی که در اون کشور زندگی می‌کنن و تحت اون حکومت بنابراین حق شهروند برای نظارت بر حاکم ولو اینکه خودش به او رأی داده ولو به اونکه خودش او رو نماینده خودش کرده حق شهروند برای نظارت بر اون حاکم نه تنها حق که وظیفه مدنی و شهروندی اس دائمی است زوال ناپذیر شما نمی‌تونید این حقو از شهران بگیرید و استثنا هم برنمیداره یعنی شما به من من فرقی نمی‌کنه که به یک نامزد دموکرات در آمریکا رأی بدم یا به یک نامزد جمهوریخواه و هر کس که بره در کاخ سفید به محض اینکه میره من یک حق برابر مثل بقیه آدم‌ها دارم که برا همه رفتارش اعمالش و تصمیم هاش و اون بخش از زندگیش که به تأثیر گذاره در به اصطلاح سرنوشت من براش نظارت داشته باشم آگاهی داشته باشم و لحظه به لحظه دنبال کنم و حق بیان به اصطلاح انتقاد از او رو داشته باشم و حق پیگیری قانونی یعنی اگر رئیس جمهور آمریکا هم جرمی مرتکب بشه باید مانند بقیه شهروندان در برابر در پیشگاه قانون برابر باشه خب این یعنی این این از نگاه بدبینانه میاد خب البته سابقش برمیگرده به مسیحیت و ایده گناه ما نداریم همچین ایده‌ی رو ما مفهوم گناه در اسلام وجود نداره یعنی انسان در اسلام وقتی به وجود به دنیا میاد انسان نه خوبه نه بده وقتی که بالغ میشه اگر کار خوب بکنه خوبه اگر کار بد بکنه بده ولی در مسیحیت انسان به دنیا که میاد یعنی بشر به محض اینکه از شکم مادرش خارج میشه و بهش میگیم انسان این یک موجودیست که ذاتش ذات شره و گناهکاره و این گناهکاری یعنی کهه این آدم بنیادش میل به بدی داره سعدی میگه پرتب نیکان نگیرد آن که بنیادش بد است برای از دید مسیحی همه انسان‌ها بنیادش ب همه انسان‌ها جبراً لزوماً هیچ فرقی نمی‌کنه و این بنیاد بعدد موجب میشه که این انسان م اولاً مفهوم وجدان اخلاقی داریم که این انسان خودش باید خودشو مدام محاکمه کنه دوم باید اعتراف بکنه یعنی باید بدی‌های خودش رو در برابر یک نهاد در برابر یک مرجع و یک اتوریته بیرونی باید ابراز بکنه و سوم باید در برابر همگنان و همنوعان مسئولیت داشته باشه در مورد اون کاری که می‌کنه و اون کاری که نمی‌کنه این دموکراسی رو به وجود میاره پس دموکراسی‌ها محصول خوشبینی آدم‌ها به همدیگه نیستن محصول این نیستن که آدم‌ها همدیگه رو قبول دارن ما در ایران فرقی نمی‌کنه شما در جبهه سلطنت طلبا باشید در جبهه مجاهدین خلق باشید در جبهه چپ‌ها باشید در جبهه اصلاح‌طلب‌ها باشید در جبهه حکومت جمهوری اسلامی باشید نگاهمون به سیاست همچنان سنتی اس یعنی میگیم این آدم خوبیه این آدم رو من می‌شناسم این آدم مثلاً آدم شریفیه این آدم آدم توان یعنی نگاه ما در به اصطلاح به امر سیاست به میدان سیاست و به مناسبات قدرت مبتنی بر شخص و به اصطلاح با ای باور ما به خوبی او با با تأیید میکنه از نظر من ایشون آدم خوبیه حالا اخلاقی یا نمیدونم سیاسی ولی در عالم سیاست شما هرگز نمی‌تونید یه کسی رو به اصطلاح نماینده خودتون بدونید یا به مقامی او رو بگمار و به به اصطلاح شخصیتش اعتماد کنید یعنی یعنی اگر پسر پیغمبرم باشه اون آدم در معرض ارتکاب خطاهای بسیار سرنوشت ساز هست برای جامعه یعنی خطاها که کاملاً صحبی و ناخودآگاه و بدون نیت بد ازش سر میزنه و از اون طرف کارهایی که میتونه با نیت بد انجام بده هیچکس مسوم نیست پس شما به شخص اعتماد نمیکنی شما به [موسیقی] نوع نظامی که و یا نوع ساختاری که به همه حق برابر نظارت متقابل به یکدیگر رو داده اعتماد ب شما در این به این سیستم اعتماد می‌کنید به دلیل اینکه شما از همون آزادی برخورداریم یا فکر می‌کنید برخوردار هستید که دیگران که دیگری که حتی قدرتش یا ثروتش یا موقعیتش از شما بالاتر هست خب ما در ایران با این بحران اعتمادی که حالا یک بخشش مربوط به میشه به همین عصر اطلاعات و تکنولوژی دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی که گفتم که در حقیقت نه تنها به جای اینفورمیشن به ما میس اینفورمیشن و دیس اینفورمیشن میدن که در حقیقت یک عامل مهمی برای دی فورمیشن هستن یعنی اینکه ما رو ساخت و به اصطلاح دستگاه فکری ما رو از کار می‌ندازن ما رو از برای فکر کردن ناتوان میکنن هیچگاه بشر به اندازه امروز عقلش و قوه قضاوتش و همین طور بقیه نیروهای ادراکی و احساسیش شکننده و در معرض مخاطره نبوده انسان امروز ضعیف‌تر و ناتوان‌تر از هر دوره دیگه در تاریخ هست به خاطر اینکه روز به روز ما داری وابستگیم به تکنولوژی وابستگیم به اشیا وابستگیم به دستگاه‌ها وابستگیم به ماشین روز به روز بیشتر میشه در حالی که انسان قدیم می‌تونست بدون نیاز به چیزی غیر از خودش زندگی خودش رو بسازه با طبیعت و همراه طبیعت ولی ما دیگه قادر نیستیم یک لحظه برق قطع بشه یا اینترنت قطع بشه تمام زندگی ما نابود شد خب این‌ها رو بگذاریم کنار ما در جمهوری اسلامی مواجه هستیم با یک نظامی که به دلیل اینکه اساساً میخواد نه تنها بر جامعه حکومت کنه که بلکه میخواد یکایک افراد جامعه رو در تمامی مسائلش دخالت بکنه از اتاق خوابشون حتی افکارشون حتی اینکه این این‌ها چگونه انسانی باید باشن چگونه باید از نو اینها رو مسلمون کنه از نوع اینها رو ایرانی کنه از نوع اینا رو انسان بکنه چون میخواد همه چیزو از بین ببره و از نو همه چیزو بسازه مهم‌ترین دشمن یا بزرگترین دشمنی اس که تاکنون جامعه باهاش مواجه بوده یعنی حکومت نمیتونه در مقابل جامعه با جامعه بجنگه اگر جامعه جامعه باشه یعنی افراد به هم پیوسته باشن زمانی می‌تونه جامعه رو تهدید بکنه که جامعه رو از هم ارتباط بین اعضای جامعه رو مخدوش کرده باشه و در نتیجه جامعه تبدیل شده باشه به مجمع الجزایری از توده‌های تنها آدم‌هایی که در کنار هم زندگی می‌کنن اما با همدیگه ارتباط ندارن در نزدیک‌ترین فاصله با هم روز رو به ش میرسونن با هم کار میکنن با هم به اصطلاح در یک مکان میخوابن زیر یک آفتاب لباسهاشون رو خشک میکنن ولی مطلقا با هم ارتباط ندارن یا برای ارتباط داشتن دچار بحران هست با تبدیل کردن جامعه به توده‌های تنهاست که شهرند تبدیل میشه به یک تنهای بی دفاع و به راحتی می‌تونه طعمه حکومت فرا ب این ارتباط چجور چگونه مخدوش میشه از راه از بین بردن اعتماد شما اگر اعتماد نداشته باشید به کسی او هر حرفی بزنه اون حرفشم نه تنها باور نمیکنید که نمی‌فهمید به قول سنت حسین میگه که شما میگن که ما باید خدا رو بشناسیم بهش ایمان بیاریم و عکس شما باید ایمان بیارین تا بشناسین شما برای فهمیدن باید اول اعتماد کنیم من باید در خیابون که رانندگی می‌کنم باید اعتماد کنم که به رانندگان دیگه و فرض برا این بذارم که اینا آدمای عاقلی هستن دیوونه نیستن به من نمی‌خوان حمله کنن وگرنه اگر اعتماد نکنم یعنی فرض بررا اعتماد نگذارم که جرت نمی‌کنم برم در در خیابون رانندگی بکنم بنابراین شما باید اول اعتماد کنید اعتماد کنید به اون چیزی که هیچ دلیلی بهش نداریم ولی بدون اعتماد کردن نمی‌تونین زندگی کنید وقتی اعتماد می‌کنین می‌تونید ارتباط برقرار کنید ولی اگر اعتماد شما از بین بره این اعتماد باعث میشه که ارتباط قط بشه چه جوری این اعتماد از بین میره اختلاف نظر عقیدتی و فکری بین آدم‌ها موجب از بین بردن اعتمادشون نمیشه یعنی اگر مثلاً شما مارکسیست باشید من لیبرال باشم اگر شما مذهبی باشیم من سکولار باشم این‌ها هیچ کدوم باعث نمیشه که من و شما اعتماد به همدیگه نتونیم داشته باشیم اونچه که باعث میشه اعتماد از بین بره اختلاف نظر سر اصول و عقاید نیست بلکه سر واقعیته یعنی دروغ گفتن هست که باعث میشه شما اعتمادتون به یک نفر از دست بدید من میتونم با شما دوستی کنم میتونم با شما شراکت کنم میتونم با شما رابطه خانوادگی داشته باشم میتونم با شما در یک حزب باشم ولو اینکه با هم اختلاف نظر داریم اما اگر به من گفتید که الان شبه در حالی که روز بود من حتی به اون افکاری که شما دارید و شبیه اف کار منه من نمی‌تونم اعتماد بکنم یعنی حقیقت مهم نیست صداقت مهمه یعنی تروست اهمیتی نداره من و شما می‌دونیم که انسانیم و هیچ کدوم از ما حقیقت رو نمی‌تونه در اختیار خودش داشته باشه اما صداقت چرا تروت فولنس یا راستگو بودن قصد فریب نداشتن قصد نیرنگ نداشتن قصد به اصطلاح تسلط بر آزادی و اراده دیگری نداشتن این هست که مهم در نظام‌های تمامیت خواه مثل جمهوری اسلامی دستگاه تبلیغات به همراه نهادها و شبکه در حقیقت آموزش پرورش مذهب فرهنگ و همه اون به اصطلاح کانون هایی که تولید گفتمان می‌کنن یعنی کلمه تولید می‌کنن تصویر تولید می‌کنن نشانه تولید می‌کنن نماد تولید می‌کنن تمام این‌ها شروع می‌کنن به دروغ گفتن یعنی جمهوری اسلامی الان میگه خدا ولی به قول شاملو گفت باید خدا را در پستوی خانه باید نهان کرد چون که این ما می‌دونیم که این خدایی که او میگه دروغ می میگه میگه شهید میگه مقدس میگه ارزش میگه اخلاق میگه انسانیت میگه مردم میگه ملت میگه ایران میگه همه اینا رو دروغ میگه کلمات پوک شدن کلمات مستهلک شدن مصرف شدن دیگه معنایی نمیدن اما مسئله اینه که این کلمات رو ما ما هم استفاده می‌کنه یعنی این کلمات در این جامعه زبانی استفاده میشه و در نتیجه اگر شما متوجه و خودآگاه و حساس نباشید به اینکه زبان در وضعیت انحطاط و تباهی قرار داره ممکنه که با تکرار ناخودآگاه زبان به همون شکلی که جمهوری اسلامی وارد به اصطلاح گفتمان ما کرده ما هم در این انحطاط مشارکت بکنیم در حقیقت اتفاقی که میفته همین رسانه‌ها با به کار بردن یه کلمه مثلاً فرض کنید یک نفر برای بار اول میگه زن زندگی آزادی این کلمه میاد در اینترنت و این دیگه کتاب و روزنامه نیست که ۱۰۰ هزار تای ی میلیون تیراژ داشته باشه به شکل بی‌نهایت تکرار میشه یعنی هم در لحظه به شکل بی‌نهایته هم از نظر زمانی و برخس میگه که بی‌نهایت یا به اصطلاح لایتناهی شر مت وقتی یک چیزی حد نداشته باشه وقتی یه چیزی مرز نداشته باشه یعنی معنا هم نداره یعنی شکلم نداره یعنی شر مطلق زبان با استفاده نی اندیشیده بیرویه کلماتی که الان مردم استفاده می‌کنن و غرض این نیست که معنایی رو منتقل بکنن بلکه کلماتو استفاده می‌کنن این کهه میگن مردم نه مردم مثلاً عامی من حتی روشنفکران و دانشگاهیان میگم کلماتی از قبیل سکولاریزم و دموکراسی و نمم دولت و جنبش و انقلاب و نمدونم آینده و حکومت و ملت و فدرالیزم و حقوق بشر ت این کلمات تبدیل شدن به یک به اصطلاح صداهای بی‌معنایی که افاده معنی نمیکنن و برای به قصد ارتباط به کار برده نمیشن من یک سری کلماتی رو به کار می ارم که برای خودم یک تصویه پروفایل بسازم یک موقعیتی بسازم یک هویتی بسازم در حالی که اصلا و ابدا کاری به معنای اونها ندارم مثل جمهوری اسلامی که میگه من جمهوری و اسلامیم که نه جمهوریه نه اسلامیه ولی از کلمات برای خودش هویت می‌سازه و از کلمات بسان یک ابزار استفاده می‌کنه یعنی کلمات رو یا به عنوان چاقو برای قطع ارتباطه یا اسلحه است برای پرد کردن شماست یا مثل یک به اصطلاح پول و کالا ازش استفاده میکنه زبان کالا شده فرهنگ کالا شده سنت کالا شده دین کالا شده هر ارزش معنوی که شما بگید در این وضعیت می‌تونه تبدیل بشه به پول مادی خدا می‌تونه تبدیل بشه به پول مادی من معنویت میتونه تبدیل بشه به پول مادی نمیدونم عرق ملی ایران دوست همه اینا میتونه تبدیل بشه به پول ثروت و به قدرت مادی و این فاج است یعنی این بدترین چیزیست که میتونه برای جامعه اتفاق بیفته یه بخشش در عرض کردم که بخش عمدش جهانی هست ولی ما وضعمون وخیم تره به دلیل کهه در کشورهای دموکراتیک حداقل یه بخش‌هایی از جامعه هستن که به این مسئله خودآگاه و به این مسئله می‌اندیشند در جوامع غیر دموکراتیک به دلیل نبود آزادی بیان به دلیل نبودن نهاد آموزش و پرورش دموکراتیک به دلیل فقدان تربیت و آموزش مدنی ما نا به این بحران آگاه نیستیم مسئله اینه که آگاه بشیم تو همین صحبت‌هایی که این نامزد‌های انتخابات می‌کنن چیزی که فوقالعاده ترسناک هست اینه که یک نفر که شهردار تهران هست و یه کسی که اصلاً با افتخار برای حجاب اجباری فعالیت می‌کنه و در حقیقت با پیشگامی و یقه درانی برای حجاب اجباری و سرکوب آزادی زن‌ها به این موقعیت دست پیدا کرده میاد تو تلویزیون و صاف نگاه می‌کنه به تلویزیون و میگه ما حجاب بان در تهران نداریم این نظری رو بیان نمی‌کنه دیدگاهی رو بیان نمی‌کنه این داره یک واقعیتی رو در حقیقت انکار میکنه داره دروغ میگه و این دروغ به دلیل اینکه سیستماتیک یا آقای ظریف میاد میگه که ما در جمهوری اسلامی هیچ مقام غیر انتخابی و دائمی نداریم حتی رهبری هم دائمی نیست خب اینا مسئله اینکه فکت رو وقتی که شما کار می‌کنین اونوقت مسئله نیست که شما دروغ میگین وقتی که ب به صورت بی‌نهایت دروغ گفته بشه و سیستماتیک دیگه دروغ از بین میره یعنی چی یعنی دیگه راست و دروغ دیگه مرزش ا مشخص نیست به قول نیچه میگه که در عصر مدرن دیگه ریا هم نمیشه کرد به خاطر اینکه ریا زمانی می‌تونین بکنین که نقطه مقابلش یعنی صداقت روشن باشه شه ولی و وقتی که مرز بین صداقت و ریاکاری از بین رفته وقتی مرز بین راستگویی و دروغگویی از بین رفته مرز بین واقعیت و توهم از بین رفته میگه بنابراین شما اصلاً دروغم نمی‌تونی بگی ما در عصری هستیم که دروغ گفتن نا ناممکن شده چون کسی که دروغ میگه حقیقت رو می‌دونه خلاف حقیقت حرف می‌زنه ولی ما در شرایط ی هستیم در موقعیتی هستیم که آدما حرف میزنن بدون اینکه اصلا براشون مهم باشه راست چی دروغ چی یعنی زبان مخصوصاً زبان سیاسی ما یا زبان عمومی ما تبدیل شده به زبان آگهی‌های تجاری یعنی پولیتیک پروپاگاندا تبدیل شده به به اصطلاح ادور تیزم بازرگانی به آگهی بازرگانی وقتی که آگهی بازرگانی میگه که هر جا که نشانی از اعتماد از نام بانک ملی می‌درخشد این نه حقیقته نه خطاست نه د راسته نه دروغه کسی که این شعارو ساخته هدفش نیست که از واقعیتی خبر بده او فقط و فقط هدفش تأثیرگذاری است بر روی شماست و این که برید در بانک ملی حساب باز بکنید در گفتمان‌های سیاسی ما من فقط جمهوری اسلامی رو نمیگم مجموع فضای به طور کلی میگم رسانه‌ها به طور کلی گروه‌های اجتماعی به طور کلی به اصطلاح اونچه که در اعضای عمومی گفته میشه بخش عمدش اینطور هست یعنی آدم‌ها براشون دیگه مهم نیست واقعیت چیه خطا چیه مهم براشون تاثیر گذاریه مثل کسی که توی سوشال میدیا به محض اینکه داستان زن زندگی آزادی مطرح میشه پروفایلشو یه دونم عکس مربوط به زن زندگی آزادی می می‌ذاره چرا می‌خواد بگه من به این به شما تعلق دارم در حالی که هیچ هیچ کاری هم نمی‌کنه فردا ممکنه برای مثلاً غزه برداره عوض میکنه بنابراین غرض این نیست که لزوماً بره به مردم غزه کمک بکنه یا قدمی در عالم واقع برای مثلاً جنبش زنان برداره او هدفش این هست که برای خودش اعتباری کسب بکنه خب این وضعیت کاملاً امکان نه تنها امکان به وجود آوردن دموکراسی رو به اصطلاح به حداقل ممکن می‌رسونه که امکان به وجود آوردن جنبش دموکراتیک رو هم از بین میبره ما ۵۰ ساله در ایران در نزدیک ۵۰ ساله که در سایه حکومت جمهوری اسلامی زندگی می‌کنیم نه اصلاحطلبان ما نه سلطنت‌طلبان ما نه نیروهای چپ ما در خارج از کشور در داخل کشور نتونستن یه رسانه خودشون رو داشته باشن نتوانستن یک سازمان دموکراتیک یک حزب یک گروه یک به اصطلاح مجموعه‌ای رو سازمان بدن رهبری کنن حتی نتوانستن از نظر تئوریک و از نظر فکری سرمایه گذاری بکنن در نتیجه ما نه تنها هیچ پروژه‌ی ندار داریم برای آینده هیچ چشم‌اندازی برای آینده مهم مهم نیست کیا یعنی جمهوری اسلامی با بقیه همه یکین همه یک نگاه آرزو اندیشانه دارن که انشالله آینده اون میشه که ما میخوایم هیچ برنامهی هیچ ویژن هیچ پروژه‌ی ندارن که سازمانی هم ندارن که رسانهای هم ندارن که هیچ تصوری از اینکه فردا چه اتفاقی می‌خواد بیفته ندارن که مدام در برابر اونچه که در جمهوری اسلامی تکرار میشه غافل‌گیر میشن یعنی مدام میگن ا چرا رد صلاحیت شد ا چرا اون فلان روزنامه نگارو گرفتن ا چرا فلان نهاد و بستن یعنی اتفاقاتی که چرا فلان استاد دانشگاه رو اخراج کردن چرا فلان استاد دانشگاه رو گرفتن یعنی انگار که بار اول اینا اتفاق میفته این کاملاً نشان دهنده اینه که ما واقعیت پیش رومون نمی‌بینیم و این واقعیت و توهم مرزش از بین رفته و این از دست دادن قدرت ادراک واقعیت نه تنها ما رو از دیدن واقعیت جدا می‌کنه محروم می‌کنه که ما رو از دیدن خودمون هم محروم من و شما دیگه نمی‌تونیم همدیگه رو ببینیم به همین دلیل هست که یک آقایی که در ایران هست و شما می‌دونید چند وقت پیش ما با هم یه گفتگویی کردیم در همین اینترنت ایشون می‌گفت که من در ایران در ایران آزادی هست چون من آزادم او فکر می‌کنه چون او آزاده پس دیگران هم آزادن اون کسی که در ایران فکر می‌کنه که زندگیش به خوبی می‌گذره سر گرسنه بر سفره نمیگذاره پس دیگه مهم نیست که دیگران سر گرسنه بر سفره میگذارن یا نه کسی که از امنیت شغلی برخوردار هست دیگه براش مهم نیست که بقیه جامعه چه می‌کنن اون کسی که در تهران زندگی می‌کنه اصلاً ت تصوری از کسی که در سیستان و بلوچستان یا در مناطق مرزی یا در کردستان زندگی میکنه و با انواع و اقسام مشکلات مشکلات اساسی مثل آب آشامیدنی مواجه هست مطلقا مسئله ش نیست جامعه از نظر عاطفی از نظر ارتباطی از نظر شناختی کاملاً گسسته است به قول یکی از فیلسوف میگن اصطلاح که به کار می‌برن در به اصطلاح پتول جامعه یا آسیبشناسی جامعه این بی‌اعتمادی یعنی آن کانترکت اجتماعی اون قرارداد اجتماعی فسخ شده آدم‌ها از قرارداد اومدن بیرون دیگه چیزی به نام جامعه وجود نداره من که گرسنم دیگه کاری ندارم من که سیرم به گرسنه کاری ندارم من که امتیاز دارم دیگه به کسانی که محرومن و تحت تبعیض کاری ندارم من که مردم به ظلمی که بر زنان میره هیچ پروایی ندارم من که شیعه هستم به رنجی که بهاییان می‌کشن مطلقا اعتنا ندارم من که که من که روحانی هستم به کسانی که در این صنف نیستن و از امتیازها و تبعیض‌های من برخوردار نیستن مطلقا اهمیت نمیدم خب این مزز که به وجود آمده عوامل مختلفی هم به وجودش آورده و چیزیست که ما باهاش مواجهیم یعنی من و شما ممکنه در به وجود آوردنش یا نقش نداشته باشیم یا به یکسان نقش نداشته باشیم ولی الان من و شما به یک اندازه در این وضعیت قرار داریم و به یک اندازه مسئولیت داریم و این مسئولیت مال الانه شما بخواین منتظر باستین جمهوری اسلامی یه روزی تمام بشه و بعد شروع بکنیم به این مسئله بپردازیم کاملاً باخت این داستان رو یعنی به سمت نابودی بیشتر خواهیم رفت این نکته رو بدونید که جمهوری اسلامی نابودی جمهوری اسلامی هرگز به معنای عدم موفقیتش نیست جمهوری اسلامی حتی اگر نابود بشه ولی بتونه جامعه رو نابود بکنه موفق شده زمانی جمهوری اسلامی نا شکست می‌خوره که خودش نابود بشه و جامعه بتواند از خودش در برا برابر هر خطری و هر دشمنی چه دشمن خانگی و چه دشمن خارجی دفاع بکنه اگر جامعه نتونه با بازسازی اعتماد با در حقیقت قرار دادن مسئله اعتماد در اولویت اول اولویت اول بازسازی اعتماد ملی اگر نتواند این کار رو بکنه و این رو به عنوان یک مسئله خطیر و فوری و حیاتی بهش نگاه نکنه مهم نیست شما سلطنت‌طلب این اصلاح‌طلب این به خدا پیغمبر اعتقاد دارین آخوندا رو می‌خواین هر چیز هر تفکری که داشته باشید قطعاً به چیزی به نام ایران آزاد ایران امن و یک جامعه سالم نخواهد انجامد یعنی ما این خشونت و سرکوبی که جمهوری اسلامی برا ما تحمیل کرد اگر ما این زخم‌ها رو التیام نبخشیم اگر این در ها رو علاج نکنیم اگر این بیماری‌ها رو درمان نکنیم قطعاً این چرخه خشونت و این چرخه سرکوب به شکل دیگری بعد از جمهوری اسلامی ادامه پیدا خواهد کرد پا پایان جمهوری اسلامی مرگ جمهوری اسلامی مرگ توتالیتاریسم نیست مرگ توتالیتاریسم فقط و فقط با تأسیس دموکراسی و با تأسیس آزادی ممکن است بدون تأسیس دموکراسی و بدون تأسیس آزادی هرگز امکان پایان دادن به توتال وجود نداره وقتی که این نکته رم بگم و پایان بودم به صحبتم وقتی که جنگ تمام شد در آلمان خب کسانی مثل یاسپرس فیلسوفان آلمانی و روشنفکران آلمانی وظیفه خودشون میدیدن که به آموزش جامعه و عموم مردم بپرد زن برا اینکه جامعه باید ساخته میشد یک مجموعه چیز یک نوشتهای داره چیز یاسپرس درباره اینکه خب حالا جنگ تمام شد الان چه باید بکنم در سیاست خارجی چه باید بکنیم من حالا اگر حوصله کنم یه خلاصهای ازش رو خواهم نوشت به صورت یک مقاله فوقالعاده است میگه در وحله اول باید توجه داشته باشیم که جامعه از نظر اخلاقی از نظر اجتماعی ترور شده جامعه ب به عقل جامعه به قتل رسیده وجدان جامعه به قتل رسیده روح جامعه کشته شده و اولین کاری که باید جامعه بکنه این هست که در خودش انقلاب بکنه یعنی به به اصطلاح احیا روح ملی و احیای ارزش‌ها و آرمان‌های معنوی به انسانی و به بازسازی پیوندهای اجتماعی بپردازه بعداً شما می‌تونید کارهای دیگه بکنید اولین قدم این هست اول باید جامعه دوباره تأسیس بشه اول باید دوباره جامعه ساخته بشه بعد شما بتونید اقتصاد درست کنید بعد بتونید سیاست درست کنید بعد بتونید فرهنگو درست بکنید تا زمانی که ما فاقد همچین امکانی هستیم هیچ آرزویی در ایران برآورده نخواهد شد که امیدوارم چنین نباشه سپاسگزارم از همه دوستان و ببخشید اگر بسیار گفتم و اصلاً هم نتونستم به بحث کانت بپردازم تا شاید در این موقعیت دیگری چنین کردم بله بله پرسیدن که اگر اصل در بر عدم اعتماد دائمی به کارگزاران است پس چگونه می‌توان قبل از انتخاب آن‌ها رو محک زد خب ببینید شما در مثلاً یک نظام دموکراتیک یک آدم آدم‌های ناشناخته که نمیان نامزد بشن در انتخابات یا مدیر بشن شما اگر بخواید مدیر ی مدرسه بشید باید شما به رزومه تونو ببرین یعنی مشخص باشه که شما سابقون چیه تحصیلاتت چیه علاوه بر اون شما باید برای یک به اصطلاح مسئولیت‌های مهم‌تر باید حتی زندگی مالیتون یعنی اینکه تمام سالهایی که شما مالیات دادین برگه‌های مالیاتی فعالیت‌های اقتصادی تون برگ عدم سوئ پیشینه همه اینها رو باید ارائه بکنیم اینجا بهش میگن سکوریتی سکیورتی کلیرنس در حقیقت خب همین طور که شما مقام بالاتری رو میخواید بگیرید میخواید سناتور بشید بعد میخواید وزیر بشید بعد میخواید رئیس جمهور بشین باید با شفافیت تمام زندگیتون رو در معرض دید عموم بگذارید به همین دلیل هست که مخصوصاً رئیس جمهور آمریکا قبل از اینکه بخوان در انتخابات شرکت بکنن یه بیوگرافی خودشونو می‌نویسن زندگی خودشونو به صورت کتاب می‌نویسن که من اینم اینجا به دنیا تمام جزئیات رو باید بگیم و صادقانه باید بگیم چون که امکان اینکه کنترل کنن شما رو خیلی زیاده رسانه‌ها کنترل می‌کنن حزب خودتون کنترل می‌کنه نهادهای مدنی کنترل می‌کنن بنابراین این صداقت یه چیزیست که در حقیقت ازش گریزی نیست از اون طرف من نگاه می‌کنم به کارنامه شما میبینم خ شما قبلش سابقه اجرایی دارید تخلفی هم نکردید جرمی هم مرتکب نشدید بسیار خوب من مقایسه می‌کنم با دیگران شما رو انتخاب می‌کنم اما انتخاب می‌کنم به با این نیت که از لحظه‌ای که ریم رو در صندوق ریختم از لحظه لحظه که به شما نمایندگی دادم از لحظه که به شما گفتم شما نماینده من شهروند در دستگاه هیئت حاکم هستی از همون لحظه تا لحظه‌ای که دوره مسئولیت شما پایان می‌پذیره شما رو تحت نظارت‌های بسیار سختگیرانه و نظارت‌های متعدد قرار میدم ببینید رئیس جمهور در آمریکا به طور متوسط حدود روزانه حدود ه ۱۰ تا تصمیم مهم میگیره بخش عمده‌ی از این تصمیم‌ها محرمانه یعنی به دلایل مختلف مسائل امنیتی مسائل مربوط به کشورهای دیگه مسائل که به اصطلاح منعکس نمیشه کلاسیفایر اما این اصلی اس که کانت در حقیقت کانت میگه که شما به اصطلاح کانک به یک اصلی اعتقاد داره به نا به نام عمومی بودن میگه تمام تصمیم‌هایی که یک دولت یا به اصطلاح کارگزاران دولت فرق نمی‌کنه از رسش تا زیرش تمام تصمیم‌های که می‌گیرند باید شفاف و عمومی باشه خب اگه درسته که بسیاری تصمیمم محرمانه است بسیاری تصمیم امنیتیه بسیاری تصمیمها حساسه اما وقتی که رئیس جمهور یا وزیر یا وکیل تصمیمی رو می‌گیره محرمانه حتی در یه اتاق بسته حتی زمانی که هیچکس نیست یک به اصطلاح دستور محرمان رو امضا می‌کنه باید اون لحظه فرض رو بر این بگذاره که اگر ۱۰ سال دیگه ۱۵۵ سال دیگه ۲۲۰ سال دیگه این تصمیم من علنی شد و جامعه مردم از اون آگاه شدند مردم من رو به خاطر این تصمیم به عدم صداقت یا به تخلف از قانون اون متهم نکنن یعنی من وقتی تصمیم می‌گیرم باید جوری تصمیم بگیرم که انگار در مل عام و به همین دلیلم هست که در آمریکا یا در کشورهای دموکراتیک اسناد دولتی بعد از یه مدتی مثلاً ۳۰ سال ۴۰ سال از حالت طبقه‌بندی شده درمان و عمومی میشن یعنی که شما می‌توانید درباره محرمانه ترین تصمیم‌هایی که دولت‌های قبل گرفتن قضاوت کنید آگاهی پیدا بکنید هرگز چیزی محرمانه نمیمونه برای همیشه هرگز چیزی مخفی یعنی به اصطلاح سکرتی بودن مخفی کاری هرگز یک به اصطلاح سنت و رویه نیست مطلقا نمیتونه باشه مخفی کاری فقط موقت بنا به مصلحت بنا به ضرورت اصل بر شفافیت اصل بر عمومی بودنه اصل بر این هست که شما من الان میتونم به وزارت خارجه آمریکا ایمیل کنم و بگم که مثلاً دیروز وزیر امور خارجه با فلان مسئول صحبت کرده چی گفته اگر محرمانه نباشه به ایمیل من جواب میدن یا به تلفن من جواب میدن اگر الان جواب ندن این اسناد محرمانه تا دو سه دهه دیگه از طبقه بن خارج میشه این معنی حکومت دموکراتیک در جمهوری اسلامی یا در نظام‌های توتالیتر اساس بر مخفی کاریه یعنی ما هرگز نمی‌تونیم بفهمیم که اولاً خود انقلاب چجوری اتفاق افتاد انقلاب‌ها یک پدیده‌های بسیار پیچیده‌ای هستن شما در نهایت از انقلاب فرانسه گرفته تا انقلاب ایران شما دقیقاً نمیتونید بفهمید که عوامل نیروها و به اصطلاح دست‌هایی که این چرخ انقلاب رو چرخوندن این ماشین عظیم انقلاب رو حرکت درآوردن اینا دقیقاً چه کسانی بودن چه کسانی با چه کسانی روابط داشتن این ن این همیشه پنهان می‌مونه چون انقلابیون برای اینکه انقلاب کنن باید مخفی کار کنن دیگه باید زیرزمینی عمل کنن این زیرزمینی عمل کردن که حالا از نظر کانت یکی از دلایلی هم که با انقلاب مخالفه همینه دیگه اصلاً فیلسوف‌ها با انقلاب خیلی میانه خوبی ندارن درست به این دلیله به دلیل اینکه شما وقتی انقلاب می‌خواید بکنید اولاً علیه قانون می‌خواید عمل بکنید که این این خ خودش یه مشکل ایجاد میکنه دو اینکه شما میخواید عمل سیاسی رو که از نظر فلسفی به عمل آزادانه و پابلیک گفته میشه شما میخواید ببرید در زیر زمین پنهان وگرنه موفق نمیشه در نتیجه اینجا میشه یک سرزمین حاصلخیزی برای انواع و اقسام توطعه ها فسادها شما نگاه بکنید مثلا به این جنبش آزادی بخش فلسطین اینا مثلاً دارن با اسرائیل مبارزه می‌کنن برای مردم فلسطین از خودشون انقدر از نظر سیاسی و اقتصادی فاسدان انقدر خودشون به خودشون ظلم می‌کنن انقدر به بهانه اینکه ما در حالت جنگی هستیم در حالت امنیتی هستیم به اصطلاح گوشت همدیگه رو می‌خورن که باور نکردنی اس اصلاً اونچه که ما می‌بینیم باور نکردنی چه برسه به اون چیزی که ما الان خبر نداریم الانم در جمهوری اسلامی هم همین طوره ما نمی‌دونیم که جمهوری اسلامی آقای خامنه‌ای چقدر پول داره این امپراتوری مالیش چه می‌کنه این پولو چه‌جوری به دست میارن این پولو چه‌جوری خرج می‌کنن ما نمی‌دونیم روحانیت چقدر درآمد داره ما نمی‌دونیم این شبکه مالی روحانیت چگونه کار می‌کنه چگونه به اصطلاح هزینه میشه هیچ تصوری نداریم ما در جامعهی زندگی می‌کنیم که از به اصطلاح اتفاقات تصمیم‌ها و به اصطلاح تحولات بسیار بسیار سرنوشت سازش بیخبر نمیبینیم تو تاریکی هستیم دلیل اینکه اینها همه در پشت پرده در تاریکی مطلق صورت می‌گیره اقتصاد جمهوری اسلامی این اقتصادی نیست که بودجه شو دولت مینویسه مجلس تصویب میکنه اقتصاد جمهوری اسلامی اون چیزیست که ما هیچ تصوری ازش نداریم سپاه پاسداران آستان قص رضاوی با بنیاد مست عفان خود روحانیت و مافیای به اصطلاح سپاه قدس و حزب‌الله لبنان که مواد مخدر از کلومبیا و جاهای دیگه به مناطق دیگه دنیا صادر می‌کنن یعنی تبدیل شدن به مافیای اسلحه مافیای مواد مخدر و هر قاچاقی که شما تصور بکنید این اون چیزیست که ما درش و درونش داریم زندگی می‌کنیم زندگی ما لحظه به لحظه تحت تأثیرش هست و به خواب ما خرد ما فکر ما به بهروزی ما و تیر روزی ما تأثیر داره و ارتباط داره هیچ خبر نداریم ازش هیچ خبر نداریم این فاجعه است و ما نکته جالب اینه که حکومت‌های توتالیتر برای اینکه مرز بین واقعیت و توهم رو کاملا از بین ببرن فرق راست و دروغ رو کاملاً از بین ببرن به شدت به دنبال در زبان به شدت خودشون رو مدافع فکت می‌دونن دیدید که این بچه‌های حزب‌اللهی و بسیجیان مخصوصاً میان تو کلاب هاس یا تو این مناظره‌ها همش دنبال فکت همش دنبال آمار همش دنبال نمی‌دونم درصد و فلان هستن این به اصطلاح فبر کتد فکت یعنی اینکه با ساختن یک چیزی به نام فکت با ساختن یه چیزی به نام دیتا با ساختن یه چیزی به نام به اصطلاح افکار عمومی نظرسنجی آمار با این‌ها در حقیقت با واقعیت مبارزه میکنن فکت یک فیکشن یعنی ما چیزی به نام فکت نداریم که تص واقعیت محض باشه هیچ چیزی واقعیت محض نیست هیچی ما چیزی به نام افکار عمومی نداریم ما چیزی به نام گزارش به اصطلاح حقیقی از واقعیت نداریم مطلقا منتها این حکومت‌ها مدام تصویر نشون میدن اصرار می‌کنن که ببینید این حضور میلیونی مردم رو به شکل اغراق آمیزی اون چیزی رو که دوست دارن مردم به عنوان واقعیت باور کنن رو می‌سازن تصویر خلب می‌کنن کلمه تولید می‌کنن صدا تولید می‌کنن انقدر این ها رو به اصطلاح به صورت بی‌نهایت تولید می‌کنن و مغز شهروندان می‌ریزن تا شهروند دیگه نسبت به این چیزا اصلاً بیتفاوت میشه در نتیجه ما الان اگر از تلویزیون بشنویم که س نفررو اعدام کردن چه واکنشی نشون میده اگر بشنویم ۱۰ تا فعال سیاسی رو بازداشت کردن ما چه واکنش نشون میدیم اگر بشنویم که ۱۰ تا روز زندانی اعتصاب غذا کردن چیکار می‌کنیم آقای موسوی الان ۱۴ ساله در حصر خانگیه خبره همه چیز تبدیل میشه به خبر اریک فرو میگه که در زمان چیز در زمان نازی‌ها در تلویزیون این‌ها خبر پخش میکردن راجع به چیزهای خیلی مهم مثلاً ا گوینده خبر می‌گفت که مثلاً در فلان شهر هواپیماهای متفقین اومدن مثلاً بم بمب کردن اون شهر می‌گفت بلافاصله بعدش یک آگهی بازرگانی درباره صابون فلان پخش می‌کرد میگفت خود اون گوینده خبر اون آگه بازرگان میخون در نتیجه شما به در یک مدت کوتاهی دیگه نسبت به خبر بی‌حس میشد این آگهی بازرگانی وسط اخبار مهم باعث میشد که دیگه اینا برای شما خبر نباشن میشنیدی شما گمبرون می‌کنن می‌کشن می‌زنن می‌برن در جمهوری اسلامی چقدر خبر فساد منتشر میشه یعنی این آمار و ارقامی که راجع به فساد میگن من من اص نمی‌فهمم مثلاً این آمار و ارقامی که الان ما در رسانه‌ها می‌شنویم هرگز در زبان سیاسی ما وجود نداشته یعنی این اعداد وجود نداشت چقدر ما خبر می‌شنویم راجع به وضعیت زندانی‌ها ما چقدر خبر می‌شنویم راجع به نقض حقوق بشر ما چقدر وضعیت می‌شنویم راجع به وضعیت بهایی وضعیت سنیا وضعیت کردا بلوچها ولی خبر ا مثل آگهی بازرگانی کاملا نسبت جامعه به نسبت بهش بیحس میشه بیحس میشه یعنی چی یعنی دیگه براش دیگه فرقی نمیکنه انگار که تو خواب می‌بینه اینا رو انگار دیگه کابوسه اگر در دوران قدیم انسان‌ها در خواب کابوس می‌دیدن و بیدار میشدن که از کابوس بیرون بیان الان مردم بیداری رو کابوس می‌بینن به خواب میرن قرص می‌خورن میخوابن که این واقعیتو نبینن شروع می‌کنن به جوک ساختن شروع می‌کنن به مسخره کردن شروع می‌کنن به دست انداختن شروع می‌کنن به ی فضای خصوصی فضای عموم به اصطلاح یه جزیره‌ای در روابط خصوصی درست کردن دلبستن به آزادی‌های فردی یا دلبستن به پوچی یا نگاه خیلی لاابالی گرانه به جامعه همه اینها فوقالعاده برای بقای جامعه خود فرد که هیچ برای بقای جام جامعه فوقالعاده خطرناکه و همه شهروندان رو و نسل‌های آینده رو تحلل خب من یک کامنت رو از یوتیوب میخونم و اگه اجازه بدین من یوتیوب رو پایان میدم گفتن که در مورد آینده لیبرال دموکراسی ببینید لیبرال دموکراسی مثل هر چیز دیگر مدرنیته در بحران مدرنیته مدرن بودن یعنی آگاهی به بحران داشتن فرق مدرن ها با غیر مدرنها این هست که مدرن ها همواره خودشونو در بحران می‌بینن یک انسان مدرن یک جامعه مدرن یک ذهن مدرن هرگز خودش رو بدون بحران نمیتونه درک بکنه خودآگاهی یعنی آگاهی به خود بحران زده به این معنا همه چیز این جوامع در بحران دموکراسی در بحران حقوق بشر در بحران لیبرالیسم در بحران سکولاریسم در بحران پلورالیسم در بحران نهادهای اجتماعی در بحران هستن احزاب سیاسی در بحران هستن همه چیز در بحران زبان در بحران اندیشه در بحران به اصطلاح اخلاق در بحران فرهنگ در بحران به اصطلاح اینا ذهن غربی هنرش به این هست که می‌تونه هر چیزی رو پروبلماتیک پروبلماتیک کردن یعنی چی یعنی اون چیزی که عادی به نظر میاد غیرعادی ببینه اون چیزی که بدیهی به نظر میاد تردیدآمیز ببینه اون چیزی رو که تا الان اصلاً مسئله نبود تبدیلش کنه به مسئله در حقیقت می‌تونه درد بکشه چون درد می‌تونه بکشه توجهش به بیماری جلب میشه ما اینطور نیستیم ما در فرهنگ ما فرهنگ به اصطلاح یک شکل متفاوتی هست بحران اندیش نیستیم مسئله ساز نیستیم به دلیل اینکه فرهنگ ما فرهنگ تراژیک نیست ما یک تقابلی بین خیر و شر قائل هستیم تقابل به اصطلاح دوگانه با یک طرف خیره یک طرف شره یک طرف حقه یکی هم باطله اگر طرفدار حق باشیم دیگه در بیمه حضرت ابوالفضل دیگه دیگه رستگاری ولی انسان غربی از یونان باستان تا امروز به این تقاب باور نداره و وضعیت خودش رو تراژیک می‌دونه به خیر مطلق و شر مطلق باور نداره زندگی انسان رو همواره با انواع و اقسام تناقض‌ها و تنش‌های علاج ناپذیر و و به اصطلاح تناقض‌های حل ناشدنی زندگی رو می‌بینه و می‌پذیره ولی برای ما تناقض معنی نداره برای ما تنش معنی نداره تراژدی برای ما معنی نداره همه چیزو سپردیم به خدا و به قول یکی از این آقایون می‌گفت که بیمه اکثر امامزاده‌های خب اگر اجازه بدید که گفتن به نظر شما جامعه ایرانی از نظر ذهنی به مدرنیته گذر کرده یا نه مدرنیته اگر منظورتون اینه که مثل فرانسه شده باشه از نظر اقتصادی و سیاسی این میشه غربی شدن فرانسوی شدن مدرن شدن با غربی شدن فرق میکنه مشکلی که ما تا حالا داریم از مشروطه تا الان اینه که مدرن نمیشیم نمی‌خوایم مدرن بشیم ما می‌خوایم غربی بشیم و چون نمی‌تونیم غربی بشیم همش دچار خشم و عصبانیت و ناکامی هستیم مدرن شدن یعنی دیدن خود آگاه شدن به خود نه دیگری نه گذشته غرب آینده ماست نه وضعیت کنونی غرب وضعی ی تیست که تقلید پذیر باشه تکرارپذیر باشه و نه غربی‌ها هستن که ایدآل ها و آرمان‌های انسانی رو تعریف می‌کنن بلکه مهم‌ترین مهم‌ترین مهم‌ترین مهم‌ترین یعنی روح مدرنیته یک جمله بیشتر نیست روح مدرن شدن یک چیزه و البته اون چیز انقلاب بسیار بزرگیست و اون چیز این هست که با عقل خودت بدیش کانت در جستار روشنگری چیست گفت روشنگری یعنی شجاعت اندیشیدن با عقل خود را داشته باش و این یعنی قربی نشدن ما زمانی مدرن میشیم که تصمیم بگیریم غربی نشیم پدران بنیانگزار در آمریکا چنین کردن و در آمریکا موفق شدن ولی ما همواره می‌خوایم غربی بشیم بسیار خب من سپاسگزارم از دوستان در یوتیوب اگر اجازه بدین با دوستان خداحافظی بکنم و در خدمت دوستان در کلاب هاس هستم سپاسگزارم از همه دوستان تا فرصت دیگر