از همین جا شروع بکنیم که چرا انتخابات در
جمهوری اسلامی نشان دهنده دموکراسی
نیست ببینید
دموکراسی فقط انتخابات نیست انتخابات یک
در حقیقت ساز و کاریست که در دموکراسیها
به کار گرفته میشه برای اینکه قدرت در دست
یک نفر یا یک گروه یا یک طبقه تمرکز پیدا
نکنه
و در
حقیقت
اراده عمومی و حاکمیت ملی تحقق پیدا بکنه
خب
مهمترین از دموکراسی تعریفهای بسیار زیادی
میشه داد منتها حالا اون تعریفی که یا اون
برداشتی که من اینجا عرض میکنم و مهم هست
در وحله اول دموکراسی
به اون نوعی از نظام سیاسی گفته میشه
که برخواسته از اراده عمومی و حاکمیت ملی
اس
و در حقیقت تمام به اصطلاح کانستیتوشن
یا نظام قانونی و نظام به
اصطلاح سیاسی بر مبنای اراده عمومی شکل
گرفته
یعنی برخلاف مثلاً در قانون
اساسی ابتدای قانون اساسی جمهوری اسلامی
آمده که حاکمیت ازان خداست در حالی که
در نظام دموکراتیک حاکمیت ازان مردم هست
این یک ویژگی خیلی مهمی هست که جمهوری
اسلامی رو از حکومت به اصطلاح حکومتهای
دموکراتیک جدا
میکنه نکته دوم این هست که شما در
نظامهای دموکراتیک این مردم هستند که
آزادی
قانونگذاری
آزادی تغییر قانون و آزادی تفسیر قانون رو
دارن به اصطلاح نمایندگان مردم مرجع نهایی
هستن در جمهوری اسلامی چنین نیست در
جمهوری اسلامی ما ولایت مطلقه فقیه رو
داریم که ولایت مطلقه فقیه
ولایتش حتی میتواند در صورتی که خودش
مصلحت
بدونه قوانین اساسی قوانین عادی و حتی
قوانین شریعت رو زیر پا بگذاره و این
شورای نگهبان هست که یک نهاد انتصابی است
و به اصطلاح تفسیر قانون رو
رسماً در انحصار خودش داره بنابراین در
نهاد در نظام دموکراتیک ما آزادی
قانونگذاری و آزادی
تفسیر قانون داریم که این آزادی از آن
مردم هست و
نمایندگانش به به اصطلاح نهادهای
دموکراتیک انتخابی نکته بعد اینه که شما
در
در نهادهای در یک نظام دموکراتیک تفکیک
قوا دارید یعنی شما یک قوه مجریه دارید یک
قوه مقننه دارید یک
قوه مجری مجریه مقننه و قضاییه داری این
سه قوه از همدیگه جدا هستن و از همدیگه
مستقل یعنی قوه مجریه نمیتونه در عمر قوه
مقننه دخالت بکنه او نمیتونه در این امور
دخالت بکنه و هیچ قدرتی هم بالاتر از
اینها هست نیست که بتونه در این در کار
این قوا دخالت بکنه در حالی که ما در
جمهوری اسلامی رئیس رئیس
جمهور قوه قضاییه قوه مقننه و قوه مجریه
هر سه زیر نظر رهبر هستن و این رهبر هست
که سیاستهای کلی نظام رو تعیین میکنه و
حتی در کال س قوه هم میتونه مداخله بکنه
هماهنگ کننده بین قوا باشه بنابراین باز
دموکرات این یک وجه تمایز وجه تمایز بعدی
این هست که ما در یک نظام دموکراتیک سه
قوه گرچه مستقل هستن ولی بر همدیگه نظارت
میکنن ولی علاوه بر اینکه این سه قوه بر
همدیگه نظارت میکنن یک نا ناظر دیگری هم
وجود داره و اون ناظر در حقیقت رسانهها
هستن بنابراین شما رسانه آزادی رسانه و یا
به عبارت دیگه آزادی بیان شرط دموکراسی
است شما اگر آزادی رسانه و آزادی بیان
نداشته باشید باقی نهادهایی که درست بکنید
همه سوری هست یعنی در حقیقت
شما کاملاً به صورت مثل پول تقلبی هست
دموکراسی هاییی که درشون حکومتهایی که
مدعی دموکراتیک ولی آزادی بیان درشون وجود
نداره اینها مثل پول جلی هستن پول تقلبی
هستن شکلشون شکل دموکراسی هست بله ریاست
جمهوری دارن انتخابات دارن مجلس دارن اما
چون آزادی بیان ندارن در حقیقت کاملاً
جعلی و دروغین هستند
و نکته بعد این هست که شما باید جامعه
مدنی داشته باشید جامعه مدنی در حقیقت
یعنی شما غیر از قلمرو خصوصی تون باید
بتونید در جامعه بدون دخالت
دولت متشکل بشید سازمان سازمان بیابید
مثلاً فرض
بکنید معلمان بتونن سازمان داشته باشن
نمیدونم دانشگاهیان بتونن سازمان داشته
باشن روشنفکران بتونن سازمان داشته باشن
کارگران بتونن سازمان داشته باشن این
سازمانها کمک میکنه به اینکه گروههای
مختلف جامعه بتونن مطالبات و خواستههای
خودشون رو پیگیری بکنن اگر آزادی
سازمانیابی مدنی وجود نداشته باشه
دموکراسی هیچ معنایی نداره جدایی از جامعه
مدنی شما احزاب رو دارین احزاب یعنی
سازمانهایی که سیاسی هستند و در حقیقت
اینها در پی به دست گرفتن قدرت هستن اما
خودشون به صورت دموکراتیک اداره میشن یعنی
چی یعنی که همه چیزشون شفافه منابع
مالیشون شفاف هست برنامهی که برای اداره
حکومت دارن شفافه عضو گیریشون شفاف هست و
در خود این احزاب هم قدرت به صورت
دموکراتیک در حقیقت تغییر میشه و تغییر
پیدا میکنه و منتقل میشه خب ما در ایران
چیزی به نام احزاب نداریم گروههای سیاسی
داریم که همه در حقیقت یک سری محافل سیاسی
محسوب میشن نه حزب به من
دموکراتیک کلمه خب در چنین
شرایطی انتخابات اگر شکل بگیره فرق میکنه
با انتخاباتی که در یک حکومت دموکراتیک
شکل میگیره ببینید ما امروزه در قرن
بیستم یک مفاهیمی یا یک شعارهایی مثل
آزادی دموکراسی نمیدونم
عدالت حقوق بشر جهانی شدن هیچ کشوری نیست
هیچ دیکتاتوری نیست که بگه من مخالف حقوق
بشرم هیچ دیکتاتوری نیست که بگه من مخالف
دموکراسی هستم هیچ دیکتاتوری نیست که بگه
من اراده ملت رو هیچ میشمرم نه اینها چون
تبدیل شده به یک ارزشهای جهانی بنابراین
همه از اون دم میزنن و در تقریباً میشه
گفت در تمام دیکتاتوری ها انتخابات صورت
میگیره از کره شمالی که درش انتخابات صورت
میگیره از سوریه درش انتخابات صورت
میگیره در
مصر انتخابات صورت میگیره بنابراین
انتخابات اصلاً محدود و منحصر
به حکومتهای دموکراتیک نیست
اما نقش و کارکرد و تأثیر و معنای
انتخابات در هر سیستمی یک معنایی میده
یعنی در یک سیستم دموکراتیک انتخابات یک
مفهومی داره یک کارکردی داره یک نقشی داره
و در یک سیستم غیر دموکراتیک یک مفهوم و
کارکرد و نقش دیگری داره چرا مثلاً صدام
حسین یک
مستبد یک خودکامه خون آشان بود چرا او
انتخابات برگزار میکرد و
۹۹ مردم به در آمار
در به
اصطلاح رسانههای رسمی به عنوان رأی
دهندگان به صدام حسین معرفی میشدن و بعد
تلویزیون رسمی کشور هم سرود میساخت از طرف
اون یکصدی که رأی ندادن به صدام حسین از
صدام حسین عذرخواهی میکرد خب چرا صدام
حسین به انتخابات نیازمند بود اون که هیچ
ابایی نداشت از اینکه مردم رو سرکوب کنه
چرا حکومتهایی مثل مثلاً مصر که یک حکومت
نظامی بر سر کار هست چرا به انتخابات نیاز
دارن درسته که انتخابات در این کش یا
جمهوری اسلامی درسته که در جمهوری اسلامی
یا مصر یا حکومت صدام یا بشار اسد یا کره
شمالی یا روسیه درسته که در این
کشورها دموکراسی نیست و انتخابات نمیتونه
اون تأثیر
و فایده دموکراتیک رو داشته باشه کارکرد
دموکراتیک و داشته باشه اما این به این
معنا نیست که اون نظامها بی نیازند از
برگزاری انتخابات این به این معنا نیست که
انتخابات در اون کشورها یک امریست که شما
میتونید نادید بگیرید یا میتونی حکومتها
میتونن بدون انتخابات به حکومت خودشون
تداوم ببخشن خب من در یک مقاله که یه
موقعی نوشتم راجع به اینکه چرا در ایران
انقلاب نمیشود توضیح دادم که ما
در نسل
حکومتهای توتالیتر یا تمامیت خواه رسیدیم
به
یک ببخشید رسیدیم به یک دورانی که به اصلا
نوعی از حکومت های که بهشون میگن
الکترال یعنی نظام های اقتدار گرای
انتخاباتی که
اینها یا به اصطلاح
اقتدارگرایی هایبرید
دوگانه به اصطلاح د بونی حالا این به چه
معناست به این معناست که ببینید ما دیگه
در دنیای زندگی میکنیم که مثلاً فرض کنید
پوتین که یک رهبر توتالیتر هست یک رهبر
تمامیت خواه هست نمیتونه مثل استالین عمل
بکنه یعنی ما در جهانی زندگی میکنیم که
همچین امکانی به ما نمیده بنابراین این
باید توتالیتاریسم رو به یک شیوهای به
اصطلاح سامان بده که متناسبه با شرایط
کنونی باشه در این شرایط کنونی که
شما آزادی اطلاع دارین و اینترنت دارین
ودیگه سانسور مثل گذشته امکان نداره و ما
در عصر جهانی شدن و این حرفا هستیم این
نظامهای توتالیتر سعی میکنن که دوبنی
باشن یعنی چی یعنی کهه در
درون نخبگانی که اون حکومت اونها رو به
عنوان نخبه میشناسه یعنی مثلا در جمهوری
اسلامی حلقه خودیها این خودیها هم
میدونی که تغییر میکنه به مرور زمان مثلا
خودیها در اول انقلاب انقلاب با خودیها
در ۳ سال بعد از انقلاب خودیها در اواخر
عمر آقای خمینی خودیها در اوائل رهبری
آقای خمینی با خودیها امروز یکی نیستن یه
روزی کروبی و مور حسین موسوی و خاتمی خودی
بودن امروز اینا خودی نیستن یه روزی مثلاً
فرض بکنید بنی سط خودی بود اما امروز خود
بعد دشمن شد بنابراین خود این حلقه
خودیها هم یک چیزیست که حکومت از اون
بالا تعیین میکنه که چه کسی خودی هست
امروز و چه کسی خودی نیست ولی این خودیها
نیازمند این هستن این خودیها با هم در در
تنشن یعنی حکومتها نمیتونن هیچ موقع
حکومتهای توتالیتر قادر نیستن که یک
حکومت یکدست ایجاد کنن حتی استالین هم
قادر نبود برای اینکه نمیتونن حکومت یک
دست ایجاد کنن باید بتونن در درون اون
حلقه نخبگان یک گردش قدرتی انجام بدن اون
گردش قدرت رو از طریق انتخابات انجام میدن
یعنی مهمتر یکی از مهمترین فونکسیون ها
یا کارکردهای انتخابات در نظامهای غیر
دموکراتیک مثل جمهوری اسلامی اینه که گردش
نخبگان رو امکان ببخشه اگر گردش نخبگان
ممکن نشه منفجر میشه انقدر اینها با هم
تضاد منافع دارن و هر کدومشون یک طرف
کشیده میشن و هر کدومشون یه چیزی میخوان
که نمیتونن همدیگه رو تحمل کنن جنگ قدرت
به راه میفته برای اینکه جنگ قدرت به راه
نیفته نیازمند این هستن که در درون خودشون
گردش قدرتو به صورت
انتخاباتی صورت بدن این یک نکته نکته بعد
اینه
که این این حکومتها از انتخابات استفاده
میکنن برای
اینکه تداوم پیدا بکنن برای اینکه تنها در
حقیقت به جامعهی که به این جامعه به احزاب
سیاسی که اجازه نمیده آزادی بیان که وجود
نداره جامعه مدنی که به شدت سرکوب شده
اعتراضها که قابل بیان نیست رسانهها که
در انحصار حکومت هستن در چنین شرایطی به
جامعه القا میکنه که همواره امکان تغییر
وجود داره بنابراین جامعه به جایی که
منفجر بشه در در جمهوری اسلامی حدود یک
سال و نیم فکرکنم به صورت متوسط هر یک سال
و نیمی ما یک انتخابات داریم ما چار تا
انتخابات داریم در کشور انتخابات مجلس
خبرگان انتخابات ریاست جمهوری انتخابات
مجلس شورای اسلامی و
انتخابات شوراهای شهر و روستا هر یک سال و
نیم تقریبا یک انتخابات داریم یعنی هر یک
سال و نیم مجموعه تبلیغات حکومتی این رو
القا میکنن که بله شما اگر ناراضی هستید
این نارضایتی به خاطر حکومت نیست این
نارضایتی به خاطر ساختار جمهوری اسلامی
نیست این نارضایتی به خاطر قدرت اصلی که
در دست رهبر هست نیست بلکه این نارضایتی
یک نارضایتی اداریه یک نارضایتی در حقیقت
مربوط به به اصطلاح بروکراسی کشور هست
مربوط به اداره کشور هست نه مربوط به به
اصطلاح هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی
بنابراین شما امروزه مدیر این بوده مدیر
اقتصاد مثلاً این شخص بوده شما میاید
امروز این مدیر عوض میکنید استاندار مشکل
داشته استاندار آدم لایقی نبوده استاندار
رو میذاریم کنار یک استاندار جدید انتخاب
میکنیم رئیسجمهور هم همون طور که آقای
خاتمی در سخنرانیش گفتن یک در حقیقت تدارک
چیه یعنی چی یعنی اینکه در حقیقت او مثل
یک مجری باید
سیاستهای رهبری یا سیاستهای نظام رو عمل
بکنه بنابراین میگه که خب این درست عمل
نکرد آقای خامنی که نمیگه که من
سیاستمدار مونو عوض کنیم ما شکل حکمرانی
رو باید تغییر بدیم میگه نه ما گفتیم که
این کارو بکنن ما گفتیم گوش ندادن یا درست
عمل نکردن یا تقصیر
به دشمن تقصیر به به اصطلاح عهده دشمنان
خارجی اس یا تقصیر بر خواص بیبصیرت هست
یا تقصیر بر ناکارآمدی و به اصطلاح
ناتوانی برخی از مدیران میفته این امید به
تغییر که یک امید کاملاً کاذبی اس یعنی
شما فکر میکنید که با تغییر یک رئیس جمهور
چیزی تغییر میکنه و با تغییر رئیس جمهور
شرایط زندگی شما بهتر میشه با تغییر رئیس
جمهور شما میتوانید به به اصطلاح زندگی
دلخواه خودتون نزدیک بشین این چیزیست که
این حکومتها القام میکنن و در نتیجه فضای
افکار عمومی کنترل میکنن و از اینکه
اعتراضها به صورت گسترده شکل بگیره
جلوگیری میکنن در حقیقت به عبارت دیگه
زمانی که شما میخواین اعتراض بکنین
مهمترین کاری که حکومت میتونه بکنه این
که افکار عمومی رو منحرف بکنه مثلاً الان
شما نگاه بکنید به رسانه من حالا در
روزهای گذشته در کلاب هاوس گوش میدم
اتاقهای مختلفو
بحث سر اینه که در انتخابات شرکت بکنیم یا
در انتخابات شرکت نکنیم یعنی دیگه ذهن شما
کاملاً منحرف شده من همیشه برای انحراف
اهان اون مثال
فیلم معروف وودی آلنو میزنم که یادم رفته
اسم فیلم ولی وودی آلن تو ی فیلمی هست که
خودش بازی میکنه میره با یه کیسهای بانک
که دزدی بکنه بعد یه کاغذی نوشته این
کاغذو میده به اون تلر یا به اون کارمند
بانک که اون بخونه روی کاغذ نوشته که در
دست من یک به اصطلاح حالا فارسیش میگن
تپانچه تو انگلیسی میگه گان یک تپانچه است
هرچی پول داری بریز توی این کیسه اون
کارمنده به جای اینکه بخونه تپانچه حالا
تو فارسیش میخونه کمانچه و بعد حال تو
انگلیسیش به جای گان میخونه گام یعنی
آدامس و بعد میگه که نه این گام نیست این
گانه این کمانچه نیست این تپانچه است و
بعد میگه که خب بذار من از هم همکارم
بپرسم شروع میکنه از همکارش پرسیدن از
کسان دیگه بعد یینه که تمام بانک مشتری و
کارمند جمع شدن ببینن که این گام هست یا
گان هست یعنی موضوع کاملاً منحرف میشه
شگرد پروپاگاندا یکی از مهمترین اهدافش
این نیست که مهم اصلاً هدف پروپاگاندا این
نیست که شما رو طرفدار خودش بک بکنه یکی
از مهمترین اهدافش اینه که موضوع رو عوض
بکنه توجه رو منحرف بکنه شمایی که مثلاً
باید توجهتون به این باشه که با جمهوری
اسلامی چگونه معامله بکنید جمهوری مثلاً
یا چه موضعی باید در برابر جمهوری اسلامی
بگیرید چه راهی برای تغییر واقعی وضع در
پیش بگیرید بحثت این باشه که آیا انتخابات
شرکت بکنیم یا انتخاب شرکت نکنیم وقت بر
اساس این شروع میشه به افسانه پرداختن
شایعهها آقای خامنهای تصمیم گرفته عوض
بشه آقای خامنهای این دفعه دیگه میخواد
تغییر کنه آقای خامنهای میدونه که مردم
مشارکت براشون خیلی مهمه و هزاران داستانی
که تو این قصه قصههایی که ساخته میشه
برای اینکه این دوگانه که حکومت ساخته در
حقیقت نقل محافل حتی سیاسی مخالفان قرار
بگیره
خب سردرگمی ایجاد بشه و طبیعتاً از نظر
خارجی هم این خیلی مهمه برای جمهوری
اسلامی که بگه که ما مردم سالاری هستیم
منتها مردم سالاری دینی ما دموکراتیک
هستیم منتها دموکراسی دینی این حالا اون
بحث خارجیش به کنار و در یک فرصت دیگه
توضیح خواهم داد خب بنابراین شما وقتی که
راجع به انتخابات در جمهوری اسلامی صحبت
میکنید در وحله اول باید بپرسید که
جمهوری اسلامی رو چه نوع حکومتی میدونید
اگر واقعاً جمهوری اسلامی رو یک حکومت
دموکراتیک میدونید اگر جمهوری اسلامی رو
واقعاً جمهوری میدونید اگر قانون اساسی
جمهوری اسلامی رو یک قانون اساسی
دموکراتیک میدونید اگر هسته سخت قدرت در
جمهوری اسلامی که ولایت مطلقه فقیه هست
این رو با
دموکراسی در تضاد نمیبینید خب اونوقت ما
میتونیم بفهمیم صحبت کنیم راجع به ما
میتونیم بفهمیم که شما چرا از انتخابات
صحبت میکنید اونوقت انتخابات شما وقتی از
انتخابات صحبت میکنید گویا که این
انتخابات در کشورهای دموکراتیک داره صورت
میگیره گویا این انتخابات در آمریکاست
گویا این انتخابات در سوئیس یا در به
اصطلاح ژاپن هست اما اگر شما باور دارید
که جمهوری اسلامی یک حکومت توتالیتر هست
یک حکومت اقتدار گراست و هسته سخت قدرت در
جمهوری اسلامی ولایت مطلقه فقیه هست و
حالا بعد آقای خامنهای هم به عنوان شخص
ولی فقیه در طول این ۳۵ ۶ سالی که قدرت
دستش هست به
تدریج قدرت رو بیش از گذشته به دست خودش
گرفته نهادهای انتخاباتی رو در حقیقت خنسا
کرده احزاب و تشکیلات رو لطفش رو خفه کرده
جامعه مدنی رو هیچگاه در تاریخ این ۳۵ سال
گذشته جامعه مدنی این اندازه که امروزه
ضعیف هست ضعیف
نبوده رسانهها انقدر
دچار مشکل نبودن روزنامه نگاران دچار مشکل
نبودن این همه ما ایرانی آواره مهاجر و
تبعیدی نداشتیم همه اینها رو در نظر
بگیرید اونوقت انتخابات درش یک معنای
دیگری پیدا میکنه اونوقت دیگه فراتر از
این قصه به اصطلاح این هست که آقای
خامنهای الان نمیدونم به این نتیجه
رسیده که مشروعیت نظام یا مشارکت مهمه یا
این این جور به اصطلاح خیال پردازیها یا
ویش فول سینکینگ ها خب
ما الان تقریباً ۲۵ دیگه صحبت کردیم خب
حالا برسیم به
بحث اصلاح طلبان خب اصلاح طلبان که
میدونید در سالهای
اخیر خب اصلاح طلبان از ابتدا مجموعه از
گروههای مختلف بودن به اصطلاح گروههای
دوم خردادی که میگفتن مجموعی از گروههایی
بودن که اینها جمع شده بودن و به اصطلاح
دوم خردادی گفته میشدن خب طبیعتا اینها با
همدیگه اختلاف نظرهای بسیاری داشتن اختلاف
مشی بسیاری داشتن سابقه متفاوتی داشتن از
مثلاً فرض کنید حزب مشارکت گرفته تا
سازمان انقلاب اسلامی و دیگران به تدریج
هرچه
گذشت این طیف اصلاحطلب طلبی خیلی به
اصطلاح پراکنده تر شد خب ریزش در میان
اینها بسیار زیاد صورت گرفت یعنی هم ریزش
در میان رهبران یا گروههای اصلاحطلب و هم
در میان شخصیتهای اصلاحطلب مثلاً فرض
کنید ما امروز آقای تاجزاده رو داریم که
خودش رو به مفهوم به
اصطلاح متعارف و آشنای کلمه اصلاح طلب
نمیدونه و خواستار یک تحول ساختاری هست
و همین طور در میان طرف اران اصلاح
طلبها یک شخصیتی به نام شخصیت آقای خاتمی
داریم که خب آقای
خاتمی خود
شخصیتش خیلی شخصیت چیزی هست خیلی شخصیت
محبوبی هست از این جهت که خب یک منش خیلی
آرام البته آقای خاتمی اینطور نبوده آقای
خاتمی اینطور شده آقای خاتمی توجه داشته
باشید
که مدیر مسئول روزنامه کیهان بوده و در یک
د دوران تندرویی کیهان ایشون سرمقاله های
خیلی تندی مینوشته به اصطلاح از اون جناه
تند تندروی حکومت کمکم آمده و تغییر کرده
آدمیست که خب
بسیار منشش ظاهرشو دوست دارم منتها مشکل
آقای خاتمی اینه که آقای خاتمی در جایی که
هست براش آمادگی نداشت یعنی وقتی که آقای
خاتمی رئیس جمهور شد دوم خرداد آقای خاتمی
رئیس جمهور ش نامزد شده بود به قول خودش
تا بگه که ما در برابر این به
اصطلاح جریان اصلی حکومت ما یه عدهای هم
از مردم ایران هستیم ۴ میلیون ۵ میلیون ۶
میلیون آدم که متفاوت فکر میکنه آقای
خاتمی طبق گفته خودش و دوستانش هرگز برای
ریاست جمهوری آماده نبود و فکر نمیکرد که
رئیس جمهور بشه اما خب دوم خرداد یک حادثه
غافلگیر کننده بود ۲۲ میلیون رأ که آقای
خاتمی آورد خودشم هیچکس تصور نمیکرد خب
بنابراین برای این جایی که هست هیچ موقع
آماده نبود یک سیاستمدار به اصطلاح نبود
در
لول ریاست جمهوری و سعی میکرد ضعف سیاستش
رو با به
اصطلاح گرفتن قیافه یک ایدئولوگ سیاسی و
به اصطلاح طرح مباحث نظری
پر بکنه این خل رو اما خب میدونیم که
اونچه که مطرح میکرد آقای خاتمی مثل
مفاهیم مثل جامعه مدنی خودش آقای خاتمی
اون مفاهیم رو در حقیقت خنسا میکرد یعنی
جامعه مدنی رو ربط میداد به مدینت النبی و
خراب میکرد در حقیقت آقای خاتمی نه در
عمل اصلاحطلبانه و نه در تفکر
اصلاحطلبانه کارنامه قابل قبولی به جا
گذاشت و بعد نشون داد که آدمی نیست که در
حقیقت
در سیاستی صحنه سیاستی مثل ایران اهل
مبارزه کردن باشه اهل ایستادن باشه وهل
آدمیست که کاملاً در برابر فشارها تسلیم
میشه مثلاً آقای خاتمی در اواخر دوره
ریاست جمهوری د تا حرف خیلی مهم زد یکی
گفت که اگر لایحه اختیارات ریاست جمهور و
دوم لایحه نظارت استصوابی اگر در شوره
نگهبان رد بشه من از ریاست جمهوری استعفا
میکنم هر دو لایحه رد شد و آقای خاتمی
استعفا نکرد و بعد طی این مدت هم همیشه
آقای خاتمی به عنوان یک سیاستمدار تسلیم
هست یعنی مرتب جوری حرف زده که انگار از
آقای خامنهای التماس میکنه که اجازه
بدید که ما بیایم در درون حکومت به هیچ
وجه در پی به وجود آوردن یک اهرم فشار
برای به اصطلاح پس راندن حکومت نبوده
بنابراین برای آقای خامنهای
به حاشیه راندن آقای
خاتمی بسیار ساده تر و آسانتر بود تا به
حاشی راندن رفسنجانی تا به حاشیه راندن
احمدینژاد تا حتی به حاشیه
راندن شاید
روحانی بنابراین آقای خاتمی یک کسیست که
چند وقت یه بار صحبت میکنه صحبتاش مورد
توجه قرار میگیره
ولی هرچه که بیشتر میگذره من فکر میکنم
که شخص آقای خاتمی دچار سرگردانی هست چند
وقت پیش ایشون گفت که انتخابات اگر به این
صورت پیش بره ما در انتخابات شرکت
نمیکنیم مثل بقیه مردم و بعد تازگی بیانیه
داده و گفته که
اگر نامزدهای دوم خردادی رو تایید صلاحیت
بکنن ما در انتخابات شرکت میکنیم خب خ
اینا نشون میده
که کسانی کسانی مثل آقای خاتمی مسئله
انتخابات رو به صورت بنیادی نگاه نمیکنن
یعنی انتخابات رو
اولا زمانی که خودشون در انتخابات اجازه
رقابت داده بشند با انتخابات موافقن زمانی
که خودشون حذف بشن انتخابات
رو به اصطلاح نامشروع
یا نامطلوب میدونن خب این یه مشکل تئوریک
داره و ثانی هیچ موقع کسانی که از موضع
اصلاحطلبی حالا چه این کسانی که امروزه به
عنوان روزنه گشایان مطرح شدن چه دیگران
کسانی که از موضع اصلاحطلبی معتقدن که
انتخابات باید درش شرکت کرد هیچ موقع جواب
نمیدن که
نتیجه شرکت در انتخاباتهای
گذشته اگر وضعیتی اس که ما الان هستیم چه
تضمینی وجود داره که نتیجه شرکت در این
انتخابات به ۱۰ سال دیگه به وضعیتی بدتر
از زمان کنونی منجر نشه یعنی به ما نمیگن
که فرض کنید اصلاً فرض کنید که آقای خاتم
آقای خامنهای اجازه بده آقای خاتمی در
انتخابات شرکت کنه آقای خاتمی آیا نباید
به ملت ایران بگه که این دفعه من اگر در
انتخابات شرکت کنم به این دلیل و به این
دلیل و به این دلیل یه رئیس جمهوری خواهم
شد که با اون دوره قبل تفاوت خواهم کرد و
اجازه نمیدم که اون شکستها و ناکام
ناکامیهای دفعه بعد دفعه قبل تکرار بشه
به چه چه تضمینی چه اندیشهای شده برای
اینکه ما من به عنوان یک شهروند و میخوام
تصمیم بگیرم برای اینکه شرکت کنم یا شرکت
نکنم چرا باید شرکت کنم در انتخاباتی که
تاکنون شرکت کردم به اینجا رسیده که الان
هستیم و چه تضمینی وجود داره که این شرکت
من نتیجه متفاوت ایجاد کنه و نکته مهمتر
از همه که
خب ما باید همیشه در نظر داشته باشیم اینه
که اگر معتقد هستیم آقای خامنهای
نهادهای دموکراتیک رو در حقیقت خنسا کرده
اگر معتقدیم که آقای خامنهای
نه تنها روند انتخابات که در
تصمیمگیریهای کلان رئیس جمهورها هم
دخالت میکنه و اونها رو از پیگیری
سیاستهای خودشون باز میداره اگر چنین
هست چه اهمیت داره که چه کسی انتخاب بشه
مهم بعد از انتخابات هست شما در جامعهی
ببینید انتخابات در جایی معنی میده که من
بتوانم به یک حزبی حالا اینا که در
این به اصطلاح در
این انتخابات ثبتنام کردن نامزدها
تعدادشون بسیار زیاده ولی احدی از اونا
برنامه نداره یعنی غیر از شعار غیر از سه
چار خط شعار هیچ چیزی ما نمیدونیم از این
و این شرم آوره شرم آوره که اینا هنوز یاد
نگرفتن که برای اینکه شما در یک انتخاباتی
شرکت کنید باید یه برنامهای داشته باشید
و من بتونم به برنامه شما رأی بدم نه به
شخص شما من احساس تکلیف شرعی کردم یا من
آدم خوبی هستم یا به من اعتماد کنید که
معنی نمیده در سیاست در سیاست من باید
ببینم برنامه شما چیه هیچ کدومشون از آقای
جهانگیری گرفته تا آقای بزباش هیچ کدوم
هیچ برنامهای ندارن این یک د اینه که مهم
نیست که من شما رو انتخاب بکنم مهم اینه
که من بعد از اینکه شما رو انتخاب کردم
اولاً بتوانم بلافاصله بعد از اینکه شما
پرسی ریاست جمهوری نشستید بتوانم بر
عملکرد شما لحظه به لحظش نظارت کنم اگر من
من شما رو به ریاست جمهوری انتخاب کنم فقط
و فقط نقش من یک رأی دادن باشه همین بعد
از اینکه رأی دادم دیگه هیچ قدرتی ندارم
برای اینکه شما رو پاسخگو کنم از شما پاسخ
بخوام شما رو مسئول ب مسئولیت بخوام از
شما که چرا این قولو دادی عمل نکردی چرا
این برنامهی رو که باید پیش میگرفتی پیش
نگرفتی چرا در در اونجا تخلف کردی چرا در
اونجا از خودت ناکارآمدی نشون دادی این چه
به اصطلاح فایدهای داره بنابراین زمانی
انتخابات معنی میده که شما بعد از انتخاب
یک شخص بتوانید بر لحظه به لحظه به اصطلاح
ک ک کارهای او و اعمال او نظارت کنید دوم
اینکه شما
بتوانید بعد از اینکه به یک نفر رأی دادید
در برابر فشارهایی که از بیرون به این
منتخب شما به این رئیس جمهور منتخب شما
وارد میشه و چوب لای
چرخ اداره او قرار میده شما بتوانید او رو
حمایت کنید او رو پشتیبانی کنید از در
برابر فشارها از او حفاظت کنید مثلاً ۲۲
میلیون نفری که به آقای خاتمی رأ دادن
زمانی که محافظه کاران زمانی که آقای آقای
به اصطلاح آقای خامنهای یا تندروها شروع
کردن فشار آوردن بر آقای خاتمی این ۲۲
میلیون نفر باید میتوانستند از آقای
خاتمی محافظت میکردن آقای خاتمی رو در
برابر
دشمنانش نگهبانی میکردن میتوانستند به
او کمک کنن که برنامشو به رغم میل دشمنانش
یا مخالفانش پیش ببره اما چنین چیزی وجود
نداره انتخابات به این معنا نیست که شما
یک روز بیاید انتخاب بدید انتخاب کنید و
همون یک روز معنی داشته باشید انتخابات به
این معناست که شما در جریان سیاست مشارکت
کنید مشارکت سیاسی یعنی که رو مشارکت
سیاسی فقط مال روز انتخابات نیست کسانی که
حرف میزنن از اینکه جمهوری اسلامی براش
مشارکت مهمه مشارکت در انتخابات غیر از
مشارکت در سیاست هست اونچه که یک نظامی رو
دموکراتیک میکنه مشارکت در انتخابات نیست
بلکه مشارکت در سیاست هست اگر ۹۸ مردم به
جمهوری اسلامی رأی بدن اما فردایی که رأی
دادن هیچ قدرتی نداشته باشن در تعیین
سرنوشت خودشون این یعنی مشارکت سیاسی غیر
از مشارکت در انتخابات شما میتونید در یک
انتخاباتی مشارکت بالا داشته باشید ولی در
سیاست مشارکت نداشته باشید اونچه که یک
حکومت دموکراتیک رو از حکومت غیر
دموکراتیک متفاوت میکنه از جمله این هست
که شما در حکومت دموکراتیک مشارکت سیاسی
دارید نه مشارکت در انتخابات
فقط
خب من
اینجا سعی میکنم چند تا از کامنتهای
دوستانو
بخونم چگونه میشه چرا چگونه میشود مردم را
متحد کرد که شرکت نکنند در انتخابات لازم
نیست شما مردم متحد کنید شما لازم هست
میتونید مردمو متقاعد کنید یعنی برای
مردم به درباره مفهوم انتخابات و مفهوم
دموکراسی و اینکه شرکتشون در انتخابات به
چه کسی سود میرسونه صحبت کنید با
[موسیقی]
مردم آن فیلمو گفتن فیلم پول رو بردار و
فرار کن
۱۹۶۹ آفرین ساخته بودی آلن
ممنونم ایران کشوری بدون
دوست ممنونم
از سمواری برای
[موسیقی]
اینکه ابراز لطف
کرده یکی از مقالههای تند خاتمی در کیهان
رو نام ببرم بله شما اگر به
مقالهای که سر مقاله که علیه مهندس
بازرگان نوشت خیلی معروفه بنویسید سر
مقاله محمد خاتمی علیه مهندس بازرگان اون
یکی از مقالههای معروفش یکی اونه و یکی م
اصلا برید
در کانال تلگرام آقای مهدی نصیری چون آقای
مهدی نصیری زمانی که آقای خاتمی مدیر
مسئول کیهان بود آقای نصیری سردبیر بود
ایشون موارد زیادی رو گفته از جمله راجع
به حجاب و بسیجی که آقای خاتمی چقدر
طرفدار این بود که بسیجی حجاب در خیابون
بر زنا تحمیل
کنن بحث فروپاشی بگذارید به یک زمان دیگری
واگذار
[موسیقی]
بکنیم بله