جمهوری اسلامی و نقش مهمش در غربی کردن جامعه ایران

من دو سه روز پیش در تلویزیون صحبتی کردم راجع به وضعیت زنان در ایران و مقایسه که من نمیخواستم مقایسه کنم ولی بحثی که قبل از من شده بود با خانم افهمی مقایسه شد بین وضعیت زنان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب و من در اونجا گفتم که جمهوری اسلامی گرچه یک ایدئولوژی ضد مدرن داره و ضد غرب نقش بسیار مهمی داشته در غربی کردن و مدرن کردن جامعه ایران بسیاری براشفتن بسیاری تعجب کردن و پرسش‌های زیادی مطرح شده و خیلی خوشحال میشم که در این جلسه بتونیم بیشتر به پرسش‌های شما جواب بدیم و در حقیقت بحث رو روشن‌تر بکنیم من قول میدم که بر خلاف دو سه روز گذشته که ی ادبی کرد م و پیام‌های دوستان رو روی یوتیوب نخوندم امروز بیشتر بخونم و مجال این رو برای شون فراهم کنم که نظراتشون و بگن ببینید بحث مدرن بودن سکولار بودن غربی بودن اینا در جامعه ایران همه جای دنیا تقریباً اینطور هست که در زبان عمومی یک تبدیل شده به یه واژه‌هایی که بار عاطفی دارن یعنی مردم نمیپرسن تعریف این چیه مثلاً مثل اتم نیست مثل نمیدونم اصطلاحات علمی نیست بلکه یک کلماتی اس که یک وزنی داره حالا یا بار مثبت داره یا بار منفی داره مثلا فرض کنید در القابی که ما قبلاً به اشخاص میدادیم یا الان مثلا میگن فلان کس سیده این سید در نظر بعضی برای شخص احترام میاره و در نظر بعضی ممکنه که عکسش باشه کلماتی مثل سنتی مدرن سکولار مذهبی خشک مقدس نمیدونم اینجور چیزا اینا کلماتی هستن که گرچه در علم هم به کار میرن و به صورت اصطلاح به کار میدن اما در زبان عمومی به صورت بیشتر تحسین و تقدیس یا تقویه و کوهش به کار میرن به شکل شعار اوایل انقلاب مثلاً می‌گفتن مرگ و لیبرال برای شما قابل تصور نیست که یکی از شعاری عمومی این بود که مرگ و لیبرال منظورشون م نهضت آزادی و ملی‌گرای ها بودن یعنی لیبرال معناش برای اون کسانی که فحش می‌دادن و مرگ می‌خواستن روشن نبود مصداقش روشن بود براشون حالا در مورد سنت و مدرنیته و سکولاریزم و اینها هم همین طوره بعضی فکر می‌کنن که یکی دوگانه وجود داره به نام سنت یعنی از زمان مشروطه تا الان یه دوگانه ایجاد شده به نام سنت که همه چیزای بد کهنه و پوشیده و مونده قرن‌ها پیش به اون نسبت داده میشه و از اون طرفم مدرن یعنی همه اون چیزی که خوبه و پیشرفته و باعث سعادت ما هست این تصور نعیب یا آستاد لوحانه از سنت مدرنیته تقریبا میشه گفت در همه کشورهایی که مدرن نبودند وجود داشته یعنی اگه شما کتاب متفکران روس آزای برلین و بخونین نشون میده که در قرن نوزدهم مردم عادی در روسیه تصوری داشتن از غرب که هرگز چنین تصوری ها تصوری رو خود غربی‌ها نداشتن و انقدر جامعه غربی رو ایدآل می‌دونستن و بی عیب و نقص که اگر شما به یک غربی می‌گفتی تعجب میکرد که همچین چیزی دار آقای بنی صدر خودش به من گفت که پدرش یک عالم روحانی و هیچ موقع هم اروپا نرفته بود آدم بسیار روحانی سنتی بود بهش گفته بود در سوئیس انقدر مردم طبق قانون عمل میکنن که دادگاه‌ها هفتهی یه بار باز میشه اونم برای اینکه رفتگر برن تو غبارا رو غبار روی کنن و تمیز کنن هیچکس تخلفی انجام نمیده این تصور ایدل از غرب تصور ایدآل از مدرنیته این تصور ایدآل از دموکراسی حقوق بشر همیشه در بین جوامع که به اینها نرسیدن یعنی به دموکراسی نرسیدن به سطح زندگی غربی نرسیدن مدرنیته رو تجربه نکردن به چشم حسرت یا به چشم حسادت بهش نگاه می‌کنن وجود داشته بنابراین چیز عجیبی نیست اما خب الان ما با نسل جوانی مواجه هستیم که امکان اطلاع پیدا کردن آگاه پیدا کردن ول که در ایران و خارج هم نباشن دارن و نباید برای هرگونه تغییری در جامعه ایران که قبلش تصور روشنی از اون نداشته باشن تلاش بکنن بنابراین ما باید بدونیم وقتی که از دموکراسی حرف می‌زنیم از سکولاریسم حرف می‌زنیم از انقلاب حرف می‌زنیم اینا به چه معناست من به دوستانی که جوان‌تر از من هستن و امیدوارم که اون‌ها اشتباهاتی رو که ما کردیم نکنن توصیه می‌کنم دو چیز رو به عنوان شهروند نه به عنوان یک متخصص چون متخصص که نیاز به توصیه من نداره ولی به عنوان یک شهروند برای اینکه یک شهروند خوبی باشیم هم وظایفم رو انجام بدیم هم از حقوقمون پاسداری کنیم نیازمند دو دو چیز هستیم دانستن دو چیز تمام عمر همه عمر یکی تاریخ و بدونیم که و جهانی که امروز ما باهاش مواجه هستیم دیشب به وجود نیامده قبل از این حوادث بسیاری گذشت رخ داده و اون حوادث در به وجود آمدن اونچه شرایطی که ما در اون هستیم و شرایطی که در آینده به وجود خواهد آمد دخیل هست پس این بسیار مهمه که پل‌هایی رو که ما رو به تاریخ گذشته وصل می‌کنن این‌ها رو خراب نکنیم دچار فراموشی ملی فراموشی قومی فراموشی فرهنگی فراموشی زبانی نشید و دوم اینکه بر این زبان مخصوصاً مفاهیم حساس باشیم و بدونیم که کلمات مقدس‌ترین چیزی هستند که ما داریم و این کلمات اگر با احترام با توجه با دقت و با مطالعه به کار نرن تبدیل میشن به زهر کشنده و جامعه رو از بین می‌برن همون چیزی که درمان هست همون دردم هست ما ما چیزی جز زبان نداریم وقتی که میگیم هویت ما تاریخ ما سنت ما فرهنگ ما اینا همه زبانه اگر زبان نباشه هیچ کدام از این‌ها وجود نداره پس وقتی مثلاً میگیم سکولاریسم وقتی میگیم انقلاب وقتی میگیم دولت وقتی میگیم دین اسلام باید بدونیم که همه این‌ها مفاهیمی هستن که تاریخ بلندی دارن یعنی هم در خارج به شکل‌های مختلفی تحقق پیدا کردن و هم از نظر معنا و مفهوم تحولات زیادی دار از سر گذروندن هر موقع که ما بحث می‌کنیم باید روشن کنیم که این کلمات رو به چه معنایی به کار ببریم خب این مقدمه رو گفتم برای اینکه برسیم به اینجا که بسیاری فکر می‌کنن که ما در ایران یک طرف از ۱د سال پیش یه طرف مشروطه خواه داشتیم که طرفدار مدرنیته بوده یه طرفم مشروع خواه که طرفدار سنت و مخالف مدرنیته بوده اینا یکی طرفدار تحولات نو و هم پایی با تمدن جدید یکی هم می‌خواسته برگرده به غار رویایی گذشته چون این نیست این دوگانه خیلی دوگانه درستی نیست و مطابق با واقع نیست ولی و همواره باید توجه داشته باشید که دوگانه‌ی بدهان یعنی در خارج دوگانه ها به این سرعت وجود ندارن خیر شر اینا همه به هم آمیختن من خیلی د سه تا نمونه روون مجبورم بگم برای اینکه شما رو قانع بکنم در مورد حرف خودم و شما رو دعوت می‌کنم به اینکه بیشتر مطال کنید ببینید معمولا میگیم که این آخوندا بودن که آمدن و از قانون به نفع خودشون استفاده کردن خودشونو تحمیل کردن شریعت رو تحمیل کردن و اینور صحبتها در برابر قانون مدرن اون کسی که به روحانیت آموخت یا این ایده رو داد که شما میتونید از تنظیمات و از ساختارهای مدرن استفاده بکنید ولی ماهیتش رو و ماهیت اسلامی و سنتی نگه دارید این این به هیچ وجه روحانیت نبود خودش نبود اون که به اینها یاد داد که میشه شکل رو گرفت و محتوا رو همون محتوای سنتی حفظ کرد درست پیشگامان تجدد بودن همونها که ما فکر می‌کنیم که از یعنی آوانگارد های مدرنیته در ایران بودن ی در رسش ملکم خوان و بعدشم مستشارالدوله که کتابش به نام یک کلمه که درباره قانون اساسی اس و کتاب مقدس دوران مشروطه است تمام این کتاب رو وقتی می‌خونید دقیقاً اون همه دش نام‌هایی که به روشنفکرا دینی میدید که این روشنفکرا دینی میخوان دینو با تجدد قاطی کنن و فریب بدن کتاب ی کلمه مستش مستشار الدله این کارو می‌کنه یعنی قانون حقوق بشر رو ۳۰ ماده شو ترجمه میکنه و میگه یکایک این مواد در قرآن و در حدیث هست بذارید من فقط یک جمله شو براتون بخونم میگه که حالا اگر به مشتملات کدهای فرانسه کد یعنی ماده قانون و سایر متمدن عطف نظر کنید خواهید دید که تداول افکار امم و تجارب اقوام عالم چگونه مصداق مصدق شریعت اسلام اتفاق افتاده و خواهید فهمید که آنچه قانون خوب در فرهنگستان هست و ملل آنجا به واسطه عمل کردن به آنها خود را به اعلی درجه ترقی رسانده‌اند پیغمبر شما ۱۲۸۰ سال قبل این را برای ملت اسلام معین و برقرار نموده است خب نکته‌ی که می‌خوام بگم اینه که ما قبل از مشروطه چیزی به نام روحانیت نداریم اینو توجه کنید کلمه روحانیت یک کلمه ترجمه است ترجمه کلجه است به اصطلاح اصطلاح روحانیت کلیسا از فرانسه گرفته شده ما در ایران چیزی به نام طبقه روحانیت نداشتیم بلکه انواع و اقسام مشاغل بوده از طبیب از وزیر از قاضی از روز خون واعز انواع و اقسام که این‌ها درآمدهای مالیشون کارکرد اجتماعیشون نهاد اجتماعیشون همه متفاوت بوده زمانی که و و متکثر تحت امکان نداشته شما اینا رو تحت کنترلت دربیاری همون طوری که مثلاً آخوند در اصفهان رو شما کنترل میکنید اون آخوندی که در یک روستای دور افتاده است اون رو هم بتونی کنترل بکنی اصلا چنین چیزی وجود نداشته مشروطه اتفاقی که میفته اینه که برای به واسطه مدرنیته ورود مدرنیته به ایران و در درجه اول تلگراف امکان برقراری ارتباط نه تنها در سطح ملی که در سطح فراملی ایجاد میشه و نقطه عطشم فتوای تنباکو اس که با تلگراف زده میشه الیوم استعمال تنباکو و ای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان است همین یک خط آغاز مرجعیت به مفهوم مدرن در ایرانه و با تلگراف بدون تلگراف ممکن نبود بدون تلگراف هر آخوندی توی دهات خودش آخوند بود و مورد رجوع مردم بود مردم بهش دسترسی نداشتن ولی وقتی تلگراف آمد یه دونه فتوا در سامر را داد زن‌های ناصرالدین شاه در حرمسرا قلیون ها رو شکستن خب این آخوندای که با تلگراف مخالف بودن آخوندای که با تجدد مخالف بودن به سرعت تکنولوژی جدید رو پذیرفتن اگر شما تاریخ اروپا رو ببینین در اروپا مقاومت کلیسا در برابر علم جدید د قرن طول می‌کشه در اسلام انقدر تمدن به جایی رسیده که الزامات تحمیل میشه نمیشه مقاومت کرد و روحانیت که در طول هزار و خورده این سال متکثر بوده پراکنده بوده و اصلاً سازمانی به مفهوم سازمان مدر نداشته کمکم با با به یمن تکنولوژی ارتباطی سازمان مدرن تأسیس می‌کنه یعنی نهاد مرجعیت از شبکه مالی و چیزای دیگه و از اون طرف ما چیزی در اسلام به نام دولت اسلامی نداشتیم ما چیزی در اسلام به نام قانون نداشتیم ما در اسلام فقه داریم فقه قانون نیست در در فرانسه انقلاب فرانسه علیه روحانیت بود برای اینکه قانون رو اونا قانون داشتن قانون رو سکولار کنند در ایران انقلاب کردن به کمک روحانیت و قانونی که وجود نداشت به بهانه قانون شریعت رو قانون کردن یعنی تقنین کردن یعنی شریعت رو به جای قانون پذیرفتن حداقل در اساس داستان می‌دونید جهت معکوس قضیه یعنی روحانیت که نه دولت داشت نه قانون داشت نه سازمان داشت با مشروطی دارای دولت میشه دارای قانون میشه و دارای سازمان میشه این انقلاب انقلاب مشروطه بیش از اون که جامعه ایران رو بخش پیروز یعنی تاثیرش در بخش مدرن جامعه ایران باشه تأثیرش در بخش سنتی جامعه است یعنی جایی که روحانیت اون دنیا شکسته میشه مدرنیته بهش هجوم میاره اونوقت شما میبینید آخوندای که سرشون م تنشون می‌ارزه از حوزه‌ها میان بیرون سید حسن تقی‌زاده احمد کسروی ملک و شعرای بهار اینا همه آخوندان از روحانیت میان بیرون و میرن تحصیلات می‌کنن یا علوم جدید می‌گیرن در در تأسیس نظام فرهنگی و آموزش پرایش جدید نقش مؤثری دارن دانشگاه ادبی دانشکده ادبیات بدون فروزانفر هرگز ممکن نبود به این صورت به وجود بیاد بنابراین بخشی از روحانیت که همچنان حاملان علم بودن از حوزه آمدن و دانشگاه تأسیس کردن یعنی شکسته شد حالا می‌رسیم دوران رضا شاه رضا شاه اصلاً هدفش این نبود که روحانیت از بین ببره هدفش این بود که نظم بده به روحانیت تحت ضابطه دربیاره یعنی مدر نشون کنه یعنی شبیه ترکیه آتاتورک و در حقیقت شروع کرد برای شهریه برای لباس پوشیدن برای منبر رفتن قانون گذاشتن بعد که رضا شاه از ایران رفت سال ۱۳۲۰ بعد از یک دوره چند ساله که یه مقداری نظام روحانیت تحت فشار بود ناگهان فضای بازی ایجاد شد که صدها از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ یعنی ۳۸ سال حکومت محمدرضا شاه پهلوی صدها مؤسسه دینی انتشارات مطبوعات و انفجار نیروی انسانی یعنی از حوزه‌های علمی بگیرید در شهرهای مختلف در ایران تا حسینی ارشاد تا انجمن‌های اسلامی تا مطبوعات اسلامی کشور به شدت دینی میشه و میره به سمت بنیادگرایی اسلامی انقلاب ایران در برابر یعنی انقلاب ایران زمانی اتفاق افتاد که بخش عظیمی از جامعه دوباره از نو اسلامی شده بودن یعنی به نحو ایدئولوژیک اسلامی شده بودن ایدئولوژی اسلامی مسلمان سنتی رو از نو مسلمون می‌کنه یعنی مسلمانی که منفعل تبدیل میشه به مسلمان مبارز حسینی ارشادی دکتر شریعتی زن‌هایی می‌رفتن که این زن‌ها هرگز نمیرفتن در یک دانشگه دانشگاه یا در مجلس عمومی پای سخنرانی یک دکتر بنشینند ولی ایدئولوژی اسلامی اون زن‌های سنتی چادری خانه نشین رو آورد بیرون روسری سرشون کرد و آزادی عملشون داد و اونها رو مثل مردها شایسته مبارزه انقلابی کرد یعنی آوردش ا تو جامعه آقای روحانیت شیعه تا زمان انقلاب ایران بانکداری رو به رسمیت نمیشناخت یعنی شما اگر مقلد یک مرجع بودی کمان که اکثر مردم بودن پولشونو نمیذاشتن در بانک به خاطر اینکه اون بانک رو رووی می‌دونستن مالیات حرام بود دادن تلویزیون رادیو تلویزی زیون حرام بود نگاه کردن دخترها حرام بود که برن در دانشگاه پسرها حرام بود که برن در بسیاری از اماکن عمومی بسیاری از خیابانها به خاطر شرابخانه ها یا چیزهای دیگه مذهبی‌ها نمیرفتن یعنی جامعه تقسیم شده بود به یک جزیره بالا شهر مدرن ها و بقیه جامعه که حالا بر خودش ی توی قلعه بسته‌ی زندگی میکرد و نمیتونست حتی از نظر جغرافیایی این این مرز رو رد بکنه انقلاب ایران که رخ داد آقای خمینی که می‌خواست شریعت رو اجرا بکنه دید که اگر بخواد شریعت اجرا بکنه نمی‌تونه حکومت بکنه اگر قرار باشه که زنا رأی ندن اگه قرار باشه که زنا تو تلویزیون و رادیو کار نکنن اگه قرار باشه موسیقی پخش نشه اگه قرار باشه بانکها کار نکنن که اصلاً مملکت از هم میپاشه گفت که پس مصلحت نظام اقتضا می‌کنه که ما شریعت رو کنار بگذاریم شروع کرد هرچه حرام خدا بود حلال کرد هرچه حلال خدا حرام حرام کرد برای اینکه حکومت رو در دست داشته باشه این یعنی سکولاریزاسیون یعنی دینی که آسمون بود آوردش زمین منتها به شکل معکوس یعنی که با مادی کردن دین در سکولاریزم اروپایی دو جور ما سکولاریزم داریم یک یک وقت هست که شما دین رو از دن امور دنیوی جدا می‌کنید در حقیقت معنویت جدا می‌کنید یه موقع هست که اون معنویت تبدیل می‌کنید به مادیت هر دوش سکولاریزم اما هگل میگه یکی سکولاریزم بده و یکی سکولاریزم خوب یعنی در قرون وست اواخر قرون وست همچین اتفاقی افتاد یعنی دین به شدت مادی شد در ایران امر مقدس امور معنوی به شدت مادی شدن و حالا توضیحش من در نظم نوین روحانیت و از برای حجاب دادن این یعنی کهه آقای خمینی که مخالف سکولاریزم بود مخالف مدرنیته بود مخالف جمهوری بود آقای خامنه که تصوری از جمهوری نداشت برای او جمهوری یعنی کهه سلطنت نباشه وگر نه اون درکی از ریپابلیک نداشت اون فکر می‌کرد که جمهوری یعنی سلطنت نه و حک از جمهوری اسلامی همون حکومت اسلامی می‌فهمید اما وقتی که آمد بر سر قدرت قدرت اقتضائات خودشو داره قدرت م اقتصاد شما نمی‌تونین هر کاری دلتون خواست بکنین که شما هر چقدرم که پول داشته باشین باید با منطق اقتصاد پیش بریم قدرت منطق خودشو داره آقای خمینی نمی‌تونست بانکها رو ببنده آقای خمینی نمی‌تونست از ورود زن‌ها به دانشگاه‌ها جلوگیری کنه آقای خمینی نمی‌تونست بی‌نیاز از آرای نصف جمعیت باشه پس گفت همه زن و مرد واجبه در انتخابات شرکت کنن زن‌ها تونستن مثل مردها برن در دانشگاه و در در جمهوری اسلامی هست که تعداد جمعیت زنان دانشجو از دختران دانشجو از مردها بیشتر میشه و زن‌ها وارد اجتماع میشن این رو در جامعه شناسی بهش میگن پیامد‌های ناخواسته یک عمل یعنی یک تصمیم گیرنده‌ی با یک هدفی یک عملی رو انجام میده منتها نتیجه نتیجه معکوس میشه همون طور که در کمونیسم شوروی دین رو سرکوب کردن بعد که کمونیسم سقوط کرد ال ب شما در آسیا میانه بخش عظیمی از جامعه به دین برگشتن و به همون دین سنتی پس این چیز عجیب غریبی نیست که سیاست‌هایی که ایدولوژی های توتالیتر دارن به دلیل اینکه اینها با واقعیت هیچ ارتباطی برقرار نمیکنن و واقعیت اونو نقض نمیکنه انقدر این سیاستها رو پیش میبرن که واکنش منفی تولید می کنن جامعه ایران الان یه بخش عمدش از زبان جمهوری اسلامی از ادبیات جمهوری اسلامی از دین جمهوری اسلامی از مذهب جمهوری اسلامی بدش میاد حتی اون مذهبیه دوست داره یک مذهبی داشته باشه که انقدر ر رنگ و بوی دولت و حکومت و نداره این‌ها همه نتایج پیشبینی نشده و برنامه ریزی نشده حکومت هست حالا من اینجا صبر می‌کنم از دوستان خواهش می‌کنم که یکی دو تا کتاب میخوام معرف معرفی کنم اگر بتونن مطالعه بکنن کمک میکنه بهشون که رابطه بین دین سیاست و مدرنیته و سکولاریزم رو بهتر ببینن ببینید همه این کلماتی که من گفتم مدام داره باز تعریف میشه ما هیچ چیزی نداریم که پروندش تمام شده باشه یعنی حقوق بشر آزادی انسان نمیدونم قانون همه این‌ها هیچ‌کدوم مقدس خودشون مقدسان ولی تعریف ما از اون‌ها و برداشت ما از اون‌ها اصلاً مقدس نیست اینکه شما چی فکر می‌کنید راجع به آزادی فکر شما که مقدس نیست آزادی مقدسه به خاطر همینه که ما به خاطر آزادی مجبوریم که هی فکرمون رو عوض کنیم هی تعریف کنیم هی بهتر کنیم الان در دنیا چیزی مق در کشورهای غربی چیزی کسی معتقد نیست که دموکراسی بهترین نوع حکومت هست همه چه در زندگی واقعیشون چه تئوریسین‌های غربی میگن دموکراسی حتی لیبرال ترین لیبرال‌ها دموکراسی در بین اشکال دیگر حکومت از اون‌ها کمتر بده بدیش کمتره فکر نکنیم که ما میخوایم بیایم تو دموکراسی جامعه ایران میخوایم قر بریم تو بهشت نه جامعه هیچ موقع بهشت نمیشه اما برای اینکه تبدیل به جهنم بدتری نشه شما دموکراسی می‌گذارید آدم‌ها باز هم خطا می‌کنن بازهم دزدی می‌کنن بازم سر همدیگه کلاه می‌ذارن بازهم نامردمی می‌کنن اما نسبت به بقیه انواع حکومت امکان مهار اقتصد امکان گردش مسالمت آمیز قدرت بیشتر هست ولی در دموکراسی به این معنا نیست که بحران نیست در مفاهیمی مثل حقوق بشر نظام قانونی این‌ها همشون بحرانی همه مدام تغییر می‌کنن همه مدام تجدید مورد تجدید نظر قرار می‌گیرن همین طور اصل سکولاریسم سکولاریسم م یک چیزیست که اقدر مفهوم پیچیده‌ای اس که ما باید برا خودمون تعریفش بکنیم اون چیزی که غربیا میگن مال دنیای خودشون و جهان خودشون و تاریخ خودشون هست صرف اینکه هی تکرار بکنیم ایران باید سکولار بشه دین از دولت جدا بشه این‌ها یا ناشی از جهالت یا ناشی از عوام فریبیست و باید مواضب باشیم حداقل ما که در دنیای اطلاعات به سر می‌بریم و در دسترسی داریم به هر جور اطلاعاتی که دلمون بخواد حتی در یک روستای مرزی در ایران باشیم این دفعه نگیم که ما نمی‌دونستیم چی شد باید هر شهروندی آگاهی پیدا بکنه هیچکس نمیتونه به شهروند آگاهی بده این وظیفه مثلی که شما در یه کشوری زندگی می‌کنید باید قانونو بدونید نمی‌تونید بگید من قانونو نمی‌دونم این عذر موجهی نیست شما خودتون باید خودتون رو آموزش بدید بنابراین یکی مفاهیم رو و یکم تاریخ رو یه کتابی هست که در جامعه شناسی کلاسیک به شمار میره و ترجمش م بد نیست به نام سایبان مقدس عناصر نظریه جامعه شناسی دین جامعه شناختی دین که کتاب کلاسیک در حوزه جامعه شناسی دین و توصیه می‌کنم دوستان بخونن شاید خوندنش خیلی یعنی شاید ی جاهاش سخت باشه ولی خیلی سخت نیست یک کتاب دیگه که به نظر من فوقلاده مهم هست یک نوشته یک خانمی هست به نام باربرا تاکمن که معروف پانی نگار و روزنامه نگار آمریکاییه و این کتابش م خیلی معروفه و جایزه گرفته به نام تاریخ بیخردی تاریخ بیخردی از ترا تا ویتنام این نشون میده که خطاهای مهلکی که آدم‌ها یا دولت‌ها میکنن مربوط به دولت‌های ضعیف دولت‌های عقب مونده دولت‌های توسعه نیفته نیست اتفاقاً به عکس دولت‌هایی که در اوج قدرتند بیشترین نیروی انسانی رو دارن بیشترین توان نظامی رو دارن اون‌ها هستن که خودشون تصمیم‌هایی می‌گیرن اشتباه و این تصمیم‌ها به نابودشون منجر میشه یا به خسارت‌های بسیار زیاد از یونان باستان نمونه‌هایی آورده تا جنگ ویتنام و این فوقالعاده با نصر بسیار زیبای آقای حسن کامشاد ترجمه شده مثل رمان می‌تونید بخونید ولی انقدر نکته داره که حتماً بارها خواهید خوند و در خاطر خواهید داشت بدونید که ما که در عصر این اطلاعات هستیم ما که تحصیل کرده هستیم ما که تجربه داریم این به معنای این نیست که ما خطا نمی‌کنیم این اتفاقاً ما رو بیشتر در معرض خطا قرار میده چون تواناییم برای فریب خودمون بیشتره و تواناییم اون برای حساس بودن به خطا پایین میاد بنابراین همواره مواضب باشید که در داوری شتاب نکنید و در شناخت مفاهیم تاریخی دیدن پدیده‌ها و تاریخی دیدن حوادث تا جای ممکن بکوشید خیلی ممنونم خب ببینیم که در دوستان در یوتیوب حق تقدم دارن مخصوصاً که دو سه روز من نتونستم بخونم بله بعد ببینید هیچ چیزی مقدس نیست قانون قانون اساسی هم مقدس نیست محترمه در آمریکا محترمه ولی قانون اساسی آمریکا موضوع هزاران بحثه هزاران بحث هم در دانشگاه‌ها هم در روزنامه‌ها هم در مطبوعات کسی نمیگه آقا شما راجع به قانون اساسی حرف نزنید کسی نمی ما در آمریکا به پدران بنیانگذار احترام میگذارن ولی زندگینامشونو می‌نویسن که چقدر مثلاً به زنش ظلم کرده چقدر مثلاً برده‌داری کرده از اینکه همه واقعیتو ببینن و بگن عبای ندارن لازم نیست که شما شخصیت‌های ملی خودتون رو تبدیل کنید به پیغمبر شخصیت ملی غیر از پیغمبره پیغمبر یعنی معصوم ولی شخصیت ملی یعنی انسان یعنی کسی که من می‌تونم مثل او بشم منی که خطا می‌کنم منی که عادی هستم من نمی‌تونم پیغمبر بشم ولی می‌تونم در شرایطی قرار بگیرم که یه کار قهرمانانه بکنم یه خدمت بزرگ بکنم به کشورم بنابراین من اون قهرمان من باید مثل من آدمی باشه که بتونه خطا بکنه از اینکه شخصیت‌های ملیمون رو خطاها شونو ببینیم و از اون طرف از اینکه شخصیت‌هایی که ما دوستشون نداریم خوبیاشو ببینیم از این پرهیز نکنید تا به میزانی که انسانی ببینید انسان‌ها رو انسان میمونید انسان بودن یعنی توانایی درک انسانی انسان‌ها کسی که انسان‌ها رو انسانی نمی‌بینه و نمی‌تونه درک بکنه انسان‌ها رو که چگونه خطا می‌کنن چگونه لغزش دارن چگونه کاستی دارن او یعنی انسان نیست یا یک هیولاست یا خداست ما خود من که خودم خطا می‌کنم به به طریق حلا حق میدم به دیگران که خطا کنن چگونه می‌تونم ازشون توق داشته باشم که خطا نکنن بنابراین باید بتونم آدم‌ها رو در مجموعه خودشون ببینم هیچکس رو به جرمش به خطاش تقلیل ندید آدم‌ها فراتر از خطشون هستن ممکنه مثلاً فرض کنید هایگر در زمانی که در دانشگاه بوده با نازی‌ها یه مدت کوتاهی همکاری کرده باشه و عضو حزب نازی شده باشه ولی هایدگر همه هایدگر که اون خطای بسیار بدش نیست اون خطا بسیار بده ولی همه هایدگر نباید به اون خطاش تقلیم داد وقتی که ما می‌بخشیم یک نفرو یه نفررو یه جنایت میکنه قتل میکنه وقتی که ما می‌بخشیم او رو ما جنایت او رو نمی‌بخشیم ما خود او رو می‌بخشیم ما چیزی رو نمی‌بخشیم ما کسی رو می‌بخشیم چون اون آدم فراتر از عملش هست این انسانی دیدن وسیع دیدن تاریخی دیدن و همیشه بدانید که در وقتی میخوایم داوری کنید راجع به مسائل سیاسی رو و مسائل تاریخی بدانید که همواره بخش عظیمی از حقیقت و واقعیت در دسترس شما نیست همواره داوری‌های ما ناقصه همواره داوری‌های ما معیوب بنابراین دلیلی نداره که اصرار کنیم براش دلیلی نداره اگه همواره در پی تصیح کردن و بهبود بخشیدن داوری نباشیم دلیلی نداره که داوری قضاوت‌ها وو بپرستیم و تعصب بورزیم کسی که تعصب میورزه بر عقاید خودش در حقیقت خودش رو از واقعیت محروم می‌کنه او خودش نابینا میشه وگرنه به واقعیت که ضرر می‌زنی بله آقای خنجی موافقید من یک سؤال بخونم حتماً پرسیدن که شما برای فردای ایران نظام مشرو مشروطه پادشاهی یا جمهوری بعد دوست دیگه‌ای هم پرسیدن لطفاً مشخصاً بگید که شما سکولاریسم رو برا فردای ایران توصیه می‌کنید یا لای سیته رو ببینید این کلماتی که میگین اینا این کتابخونه منو میبینین همش راجع به ایناست یعنی که من اگر ۱ تا عمرم اینطوری داشته باشم نمیتونم این کتابا رو بخونم بنابراین مسئله مسئله پیچیده امروز یک نفر در فیسبوک برای من پیام گذاشته بود که راجع به مدرنیزاسیون من نوشتم که مدرنیزاسیون یک مفهوم پیچیده است که باید به نظریه هاش توجه کرد ایشون جواب داد اصلا م پیچیده نیست خیلی هم ساده است خب ببینید این اینطور نگاه کردن بذارید براتون نمونه بگم در ایران مشروطه اتفاق افتاد یک نفر آدم در ایران نبود که بدونه مشروطه چی هست اینو من نمیگم کسروی در اول تاریخ مشروطه میگه کسروی اصلاً میناله از اینکه این آدما مشروطه آمد و اتفاق افتاد و شکست خورد هنوز این ملت نفهمیدن مشروطه چی بود می‌دونید که کلمه مشروطه رو ما نمی‌دونیم از کجا آمده از عثمانی آمده ترج ترجمه کانستیتوشن نمیدونیم یعنی ما حتی نسبت به لغت مشروطه جاهلم هنوز بعد در ایران داستان بعد از پایان سلطنت قاجار رضا خان سردار سپه گفت من میخوام جمهوری درست کنم چرا ا رضا خان سردار سپا که جمهوری نمیدونست چی که چون که همسایه ما ترکیه آترک آمده بود جمهوری درست کرده بود او مصداق جمهوری رو میدید او برای او جمهوری یعنی حکومت آترک گفت منم میخوام مثل آتاترک در ایران جمهوری درست کنم آخوندها قا ب پا کردن اما همون آخوند هم تصورشون از جمهوری هیچی نبود جز ترکیه و فکر می‌کردن اگر حکومتی مثل ترکیه برقرار بشه اونها منافع خودشونو از دست میدن ۲ سال کشور دعوای شدید شد بل اسمش هست بلوای جمهوری کتاب آقای دکتر حسین آبادیان رو بخونید راجع به این ۲ سال ۲ سال مملکت در آشوب بر سر کلمه‌ای که نمی‌دونن چیه یعنی جمهوری چیه فرقش با پادشاهی چیه فقط می‌دونم پادشاهی نیست بعد ما اومدیم انقلاب ایران انقلاب کردیم نه راجع به آزادی نه راجع به انقلاب نه راجع به جمهوری اصلاً این کلمات ب به سرش وجود نداشت آقای خمینی درست حدود ی یک ماه یا اگه اشتباه نکنم یک ماه و نیم قبل از پیروزی انقلاب کلمه جمهوری اسلامی رو برای اولین بار در مصاحبش با در پاریس با رادیو بی‌ بی‌ سی به کار میبره یعنی وقتی که خبرنگار بی بی سی می‌پرسه شما چه نوع حکومتی میخواین در ایران برقرار کنین میگه جمهوری اسلامی بعدم که مشخصات و میده یعنی همون مشخصات حکومت اسلامی رو میده اما کلمه جمهوری اسلامی قبلش وجود نداره ا وقتی آقای خمینی میاد ایران همه میگن جمهوری اسلامی فروردین ماه سال بعدش یعنی ۵۰ روز بعد از آمدن آقای خمینی از پاریس ۹۸ مردم به جمهوری اسلامی رأی دادن چیزی که یک کتاب در موردش وجود نداشته یک نفر نبود که بگه این مفهوم یعنی چی جمهوری اسلامی دقیقاً یعنی چی وقتی هم که میگم که مردم منظورم مردم کوچه بازار نیستا روشنفکرا شاهرخ مسکوب اینا چیزایی که تو خاطراتشون نوشتن ولی میرن رأی میدن بعد همین طور ما میایم تو زمان آقای خاتمی باز زمان سازندگی هیچ کدوم از این کلماتی که تبلیغات سیاسی تو دهن ما انداخته ما نسبت بهش آگاهی نداریم یک تصوری داریم مبهم و موهوم دموکراسی سکولاریسم آزادی حقوق بشر جمهوری پادشاهی ۱۰۰ تا نظریه داره کدومش در هم همین مملکت ما پادشاهی دوره‌های مختلفی داشته نظ نظریه‌های مختلفی داشته فلسفه‌های مختلفی داشته مگر شوخیه آقا ما اگر انقدر تکرار بکنیم به صورت منفعل و واکنشی اونچه که از تبلیغات و از رسانه‌ها می‌شنویم به راحتی می‌تونیم در یک موجی بیفتیم که بدون اینکه بدانیم و بدون اینکه بخواهیم بازیچه یک عده سیاستمداران بدخواه قرار می‌گیریم همیشه هدف این هست که مردم به هیجان بیان شور حسینی بگیر ازشون اختیار از دستشون بره وقتی هم که اختیارشون از دستشون رفت اونوقت مثل مو میشه از این طرف به اون طرفشون برد و به قدرت رسید وقتی هم که به قدرت رسید اونوقت دیگه میشه به راحتی از بینشون برد به خاطر اینکه اونها بودن که میگن انقلاب بچه‌های خودشو می‌خوره به این دلیله دیگه چون اونها خودشون انقلاب کردن اونا که نمی‌تونن چیزی به اصطلاح طلبکار باشن پراکنده میشن اونها سازمانی ندارن نهادی ندارن بدون دولت هیچن تمام اونهایی که انقلاب کردن یا رفتن توی حکومت یا در برابر حکومت قرار گرفتن و نابود شدن پس مواضب باشین که با کلمات یک مقدار حساس‌تر و هوشمندانه‌تر برخورد بکنیم نظام‌های توتالیتر میخوان به شما بگن کلمات یه معنی داره اونم اونی که من میگم و بعدشم معنیش م روشنه و به شدت شخصیت‌های توتالیتر گروه‌های توتالیتر متنفرن از بحث فکری از بحث نظری هیتلر می‌گفت بحث نکنید و الان وقت عمله اینکه الان وقت عمله شعار فاشیست‌ها است متنفرن از اینکه مردم راجع به یک موضوعی بحث کنن چرا چون اگر بحث کنن باید فکر کنن اگر فکر کنن باید ت تک اجازه تکسر و اختلاف داشته باشن اگر اختلاف داشته باشن و همه بخوان فکر کنن که دنبال یه آدمی مثل هیتلر نمیفتن هیتلر تبلیغات نازی می‌گفت کسی فکر نکنی پیشوا فکر می‌کنه به جای شما مردم فکر نکنن پیشوا فکر می‌کنه خب این رو مواضب باشین که هیچ موقع هیچ عملی بی‌نیاز از فکر نیست این فکره که به شما میگه چه عملی عمل سیاسی است و چه عملی عمل سیاسی نیست این فکره که به شما میگه این عمل سیاسی به چه نتایجی می‌انجامد سیاسی به چه نتایجی شما ممکنه بدون فکر به یک عمل سیاسی دست بزنید که نتایج معکوس داشته باشه خواجه پندارد که طاعت می‌کند بی‌خبر از معصیت جان می‌کنند بسیاری از کسانی که در انقلاب ایران شرکت کردن تصوری داشتن که وقتی انقلاب ایران اتفاق افتاد کاملاً مخالف اون تصور بود برای اینکه خودمون خودمونو غافل‌گیر نکنیم باید فکر کنیم باید مطالعه کنیم باید هر جوری که هست من نمی‌دونم چجور شما این یک ضرورت شهروندی زندگی ما وابسته به این تصمیم‌های سیاسی است شما شما زندگی ما وابسته به اون تصمیم‌هایی هم هست که نمی‌گیریم اون کارایی که نمی‌کنیم نه فقط اون کارایی که می‌کنیم بنابراین حتی اگر شما در خونتون م نشستید اگر ندونید برای چی نشستید اگر ندونید که این نشستن شما موجهه اگر نتونید به صورت صادقانه‌ی این رو برای خودتون توجیه بکنید ممکنه فردا هم بر تاوان خود خودتون حسرت بخورید هم تاوانی که ب دیگران تحمیل میکنید مهم اینه که ما نقطه اول آغاز قبل از اینکه بریم سراغ اینکه پادشاهی و نمیدونم سکولاریزم و جمهوری نقطه اول یه چیز هست که نیاز به هیچ تئوری نداره همدیگه رو نکشید اصل ا بل تصمیم بگیریم که ما به عنوان یک جامعه جامعه ایران هر ایرانی رو به عنوان یک انسان بپذیریم هر عقیده‌ای که داریم اگر من مذهبیم ا بی خداست اگر او من مردم او زنه اگر من ترکم او فارسه هر کس رو اونطور که هست بپذیریم همدیگه رو نکشیم تاریخ ما خیلی جاهاش خیلی نمیشه بهش نگاه کرد میزان سبعیت که نه فقط حکومت‌ها که خود مردم علیه همدیگه به کار بردن اقوام مختلف فرقه‌های مختلف آزارهایی که به هم دادن بنابراین مواضب باشیم ما یه تاریخی داریم مثل بقیه ملت‌ها و باید از اینکه این چرخه خشونت تداوم پیدا کنه جلوگیری کنیم وقتی که چرخه خشونت متوقف شد چرخه خشونت هم از کجا آغاز میشه از نفرت از زبان زبانی که دشنام میده زبانی که دروغ میگه زبانی که تهمت میبنده همون زبان تبدیل میشه به تیر و خون می‌ریزه خشونت همواره از زبان آغاز میشه زبان رو جدی بگیری اون کسی که فریاد میزنه هیاهو میکنه عکس مار میکشه ارده میکشه معرکه درست میکنه برای اینکه صداهای دیگه رو خفه کنه همون آدم بدون اون آدم هیچ قطعی صورت نمی‌گیره پس در وحله اول امکان خشونت پایین بیاریم با نفرت و نفرت پراکنی مبارزه کنیم ما می‌تونیم با مخالفان خودمون مبارزه کنیم مخالفان خودمون رو مهار کنیم اگر حاضر بودن با ما کار کنن باهاشون کار کنیم اگر نه نگذاریم که حقوق ما رو بگیرن ولی نیازی نداریم به اینکه نفرت بپرورانیم من یه مقاله‌ی در سایت آسو نوشتم راجع به تنفر مهم‌ترین سلاح توتالیتر مهم نیست که طرف جمهوری اسلامیه یا مخالف جمهوری اسلامیه مهمترین سلاح توتالیتاریسم تنفر و اونجا کلاکس که فیلسوف لهستانی و خودش در زمان کمونیسم در شرایط مثل ما یا بدتر از ما زندگی میکرده میگه که حکومت‌های توتالیتر ایدئولوژی‌های توتالیتر فقط و فقط سعی میکنن شما رو نسبت به یک چیزی براتون وجودتون پر تنفر کنن و وجودی قلبی سینه‌ای که پر از تنفر هست امکان تصمیم‌گیری و قضاوت نداره تنفر خودکشی روحه یک انتحار معنوی اس وقتی که شما وجودتون از تنفر پر شد مهم نیست از کی اون تنفر شما رو نابود می‌کنه و اجازه نمیده که شما در ساختن یک جامعه خوب شرکت بکنید وقتی که ما پذیرفتیم که خشونت رو کنار بگذاریم همدیگه رو اونچنان که هستیم بپذیریم یعنی اصل اول ت تکثر رو پذیرفتیم اونوقت می‌تونیم راجع به همه چیز با هم صحبت کنیم چون می‌دونیم که باید توافق کنیم بیاییم توافق کنیم بر سر اینکه اختلاف نظر داشته باشیم بر سر اینکه اختلاف نظر داشته باشیم اما با هم همزیستی کنیم این اصل اول واقعی چیزها ساده است اینجاست که ما باید تصمیم بگیریم این اول کار سخته این چارچوب سخته و بسیاری از چیزایی که قشون تو جامعه ایران ریخته تو این ۵۰ سال اخیر اخلاقیات و ارزش‌ها و فضیلت‌ها نه تنها معکوس شدن که و عکس بسیاری از کارهای قویه و فرهنگ مرگ و مرگ طلبی در جامعه ترویج شده این مرگ بر این و مرگ بر اونو نمی‌دونم این باید برود اون باید کفن بشود این اینا رو بذاریم کنار هیچکس ولو اینکه بدترین جرم‌ها رو انجام داده از حقوق انسانیش نباید محروم بشه هیچ‌کس نیست که ک جرمی انجام بده که موجب بشه حقوق بشر ضایل بشه اگه هیتلر ۶ میلیون یهودی هم که کشته بود باز باید در دادگاهی محاکمه میشد طبق قانون و موازین عادلانه وگرنه او اگر شما اون حقوقو ازش سلب کنید یعنی شما اونو انسان نمی‌دونید یعنی او رو حیوان می‌دونید اونو فاقد حقوق می‌دونید و اگر فاقد حقوق بدونید یعنی شما حقوق بشر رو باور ندارید حقوق بشر زمانی حقوق بشر که حقوق همه انسان‌ها فارغ از هر چیز دیگر جز انسان بودنشون باشه اگر قرار شد که بگید که فلان کس که فلان کارو کرده فلان کس که ویسار کرده فلان مقام داشته این دیگه نمیخواد ما به حقوق بشر توجه کنیم همون اتفاقی که بعد از انقلاب ایران افتاد و بدون محاکمه شروع کردن به اعدام این یعنی که شما به حقوق بشر باور ندارید امروز این آدم‌ها رو می‌کشید فردا ممکنه همین برادر تون رو یا همین همکارتون رو یا هم فکرتون بله آقای خلجی میخواید من سه تا سوال دیگه رو بخونم شما اگر صلاح تونستین کوتاهتر جواب بدیم فک ما الان چقدر از برنامه رفتیم ۴۶ دقیقه آقای خلجی بله من سه تا سوال دیگه میپرسم شما کوتاه جواب بدین فکر می‌کنم مناسب باش همون یک ساعت اجازه ب ا نوشتن که آیا شما بین مخالفین جمهوری اسلامی افراد یا احزاب توتالیتر رو میبینید بله بله بسیار یعنی نه اینکه نسبتش زیاده نه اینکه مثلا درصدشون بالاست که اصلا لازم نیست درصدشون بالا باشه ولی یک بخش قابل توجهی هستن به خاطر اینکه اولاً سر صدا دارن به اصطلاح حضور گفتمان و حضور رسانه‌ای دارن ثانیاً اینکه حاضرن هر کاری بکنن کافیه در یه شهری ۱۰ نفر دزد پیدا بشه اون شهر ناامن لازم نیست همین جمعیت اون شهر دزد بشه که اگر در جامعه ما اولاً ما فقط حکومت توتالیتر نداریم ما شخصیت توتالیتر داریم اندیشه توتالیتر داریم رفتار توتالیتر داریم احزاب توتالیتر داریم و گروه‌های توتالیتر ج اصولاً هم اینطوری بوده در تجربه کشورهایی که تحت نظام‌های توتالیتر زندگی کردن کسانی که باهاشون مبارزه کردن یه بخش کمشون تونستند مثل اون حکومت‌های توتالیتر نشن و متأسفانه در در کشورهایی که حالا از اروپای شرقی گرفته تا آمریکای لاتین و جاهای دیگه اون احزاب و اون گروه‌ها و اون شخصیت‌هایی که مبارزه میکرد با نظام‌های توتالیتر اجازه دادن به خودشون که از همون ابزارهایی استفاده کنن که اون نظام‌ها یعنی اگر دروغه اگر فریبه اگر نمیدونم نقض اخلاق هست گفتن پس ما باید برای از بین بردن این ما هم مجازیم این کارا رو بکنیم و چون همون کارا رو کردن کمونیسم از بین رفت نظام توتالیتر از بین رفت ولی این‌ها آمدن به جای او و به یه شکل دیگه ادامش دادن به اصطلاح مستبدان رفتن ولی استبداد موند در این کشورها به ندرت شما نمونه‌ای رو پیدا می‌کنید که یک دموکراسی با به اصطلاح شاخص‌های قابل قبول جهانی داشته باشه پس ما در برابر جمهوری اسلامی باید مواضب باشیم که هرچقدر که این جمهوری اسلامی بد و کارهای زشت و ویرانگر برای ایران و ایرانی باشه ما نباید مثل او عمل کنیم هدف وسیله رو توجیه نمی می‌کنه هدف وسیله رو تعیین می‌کنه شما با از هر راهی به هر مقصدی نمی‌رسید اگر می‌خواید آینده ایران متفاوت از امروز باشه پس ما باید به شیوه دیگری غیر از اون شیوه که جمهوری اسلامی رفتار می‌کنه رفتار کنیم اگر جمهوری اسلامی نظامی اس مبتنی بر دروغ ما باید تمام مبارزه خودمون رو مبتنی بر حقیقت قرار بدیم ما باید به شکلی عمل کنیم که به همدیگه اعتماد کنیم انسجام ملی رو ترمیم کنیم امکان ارتباط تفاهم بیشتری به وجود بیاریم اگر جمهوری اسلامی میخواد همه رو یک دست کنه ما باید تکسر رو بپذیریم اگر جمهوری اسلامی میخواد فرهنگ مرگ رو ترویج بده ما فرهنگ زندگی رو ترویج بدیم اگر جمهوری اسلامی میخواد بین اقوام و بین زنان و بین گروه‌های مختلف تبعیض قائل بشه ما در عمل به چشم برابر ببینیم اگر جمهوری اسلامی پنهانکاری می‌کنه ما شفاف باشیم اگر اگر جمهوری اسلامی خودکام است ما دموکرات باشیم دموکراسی رفتن پای صندوق ر نیست دموکراسی یه شیوه زندگی کردنه کسی که دموکرات اینطور نیست که وقتی که میره تا در انتخابات یا وقتی که میره در چه میدونم تظاهرات دموکراتی نه او از خواب که بیدار میشه دموکرات یعنی چی یعنی اینکه اروای اطراف خودشو داره دیگران رو میبینه به دیگران احترام میگذاره و و سعیش بر این هست که رشته ارتباطش با افراد پیرامونش گسسته نشه دموکراتیک زندگی میکنه این آدم از جزئیات زندگیش تا مهم‌ترین تصمیمهای عمومی همه دموکرات هست نمیشه شما در خونتون مستو باشید در خیابون مثلاً خیلی آوانگارد و آزادی خوا ببخشید آقای خنجی خودتون سؤ رو می‌خونید یا من بخونم ب بلی گفتن در تقابل با توتالی راهی جز انقلاب هست ببینید هیچ راهی هیچ راه موفقی اون چیزی نیست که ما آز بودیم چه موفق چه غیر موفقش چون حوادث همواره یک بار اتفاق میفتن و قابل تکرار نیستن به جای اینکه برگردیم به عقب یعنی یی شعارمون باشه پیش به سوی عقب بعد پیش به سوی جلو باشیم یعنی به آینده نگاه کنیم برای اینکه به آینده نگاه کنیم به جای اینکه به خاطرات ما خودمون که معیوب م هست و دستکاری شده و رسانه‌ها مرتب دستکاری می‌کنن به جای اینکه به خاطراتتون رجوع کنید به تخیلت رجوع کنید آینده راه گشایش راه آزادی راه زندگی از یک مسیر نارفته از یک راه ناره هه می‌گذره نه از راه‌های رفته نه از تجربه‌های آزموده باید تخیل سیاسی رو فعال کرد و حالا تخیل سیاسی هم یه جلسه توضیح میدم که یعنی چی و چجوری میشه فعال کرد ولی تصمیم بگرید که عقب برنگردید عقب چیزی نیست عقب تاریکه هیچی نیست عقب وجود نداره جز در ذهن من و شما که هیچ کدوممون تصویر روشن و دقیقی نداریم از حتی اینکه دیروز غذا چی خورد یم گذشته تمام شده گذشته رو بگذارید بگذره اگر نگذارید بگذره همواره شما رو از بودن در زمان حال باز خواهد داشت پس گذشته رو رها کنیم و برگردیم به زمان حال و نگاه کنیم به آینده برای رف ساختن آینده شما نیازمند این هستید که واقعیتی که الان هست رو ببینید و بشناسید اگر واقعیتو ببینید و بشناسید اون واقعیت به شما میگه چه چیزهایی در چارچوب این واقعیت ممکنه چه چیزهایی ممکن نیست اگر انقلاب یک پدیده‌ای اس که در نه تنها در ایران که در کشورهای مختلف دنیا در قرن بیست و یکم تجربه شده و به جایی نرسیده از جنبش وال استویت گرفته تا به اصطلاح جنبش مردمی در ونزوئلا وقتی که نصف مردم در ونزوئلا آمدن در جمعی جمعیت آمدن در خیابون میلیون‌ها نفر و رهبر اپوزیسیون رئیس مجلس بود یعنی خودش در کشور بود و دولت‌هایی مثل آمریکا و دولت‌های غربی او رو به رسمیت شناختن باز هم اون انقلاب موفق نشد تجربه انقلاب و بهار عربی هم یک نمونه دیگش بنابراین وقتی که ما می‌بینیم جاه دیگه شکست خورده و مطالعات بسیاری همچنان داره رو انجام میشه و توضیح میده که چرا شکست خورده باید راه‌هایی رو بریم که اون راه‌ها باطل بودنش ثابت نشده باشه باید جرأت کنیم روش‌های جدیدی رو بیازماییم این نیازمنده که شما دانش داشته باشید این نیازمند این کهه شما با تجربه‌ها و دانش کشورهای مختلف آشنا باشید باشون تبادل اطلاعات بکنید تبادل تجربه بکنید و و سوم اینکه مدیریت امروزی داشته باشید امروزه ما نیازمند یک رهبری هستیم که این نوع رهبری به هیچ وجه به شکل سابق نیست یعنی عمودی نیست و به هیچ وجه مقتضیات دنیای دیجیتال رو نادیده نمی‌گیره ما در عصر دیجیتال زندگی می‌کنیم تمام وجود ما و هستی ما و فکر ما و احساسات ما نسبت به دوران قبل فرق می‌کنه این رسانه‌ها نه فقط زندگی رو تسهیل کردن از ما آدم دیگه‌ای ساختن اگر یک مدیر کارخونه اینو نفهمه نمی‌تونه اون کار خونه رو اداره بکنه پس رهبران سیاسی فعالان سیاسی شهروندان سیاسی همه این‌ها باید بدونن که این انقلاب دیجیتال یعنی چی این این رسانه‌ها یعنی چی بتونن مصرف کننده از اینکه مصرف کننده منفعل باشن بیرون بیان اینکه من از موبایلم استفاده می‌کنم همین بتونن تشخیص بدن که چه استفاده‌ای باید کرد چه استفاده‌ای نباید کرد چه بخشی از این اطلاعاتی که از این دستگاه می‌گیرن درسته چه بخشش درست نیست وگرنه اگر ما سواد دیجیتال نداشته باشیم سوادی که بچه من که ۱۱ سالشه از من بیشتر داره ما در معرض فریب خوردن و در معرض پروپاگاندای نه فقط حکومت‌ها که نیروهای پنهانی هستیم نمی‌دونیم کی در آمریکا روسیه آمد و از طریق فیس‌بوک انتخابات زمان ترامپ رو دستکاری کرد ما نمی‌دونیم چه نیرویی می‌تونه بیاد از همون کامپیوتر برا تصمیم‌گیری سیاسی شما تأثیر بگذاره و خلاف و شما رو واداره ندانسته خلاف منافعت عمل کنید پس ما نیا الان دیگه خوندن و نوشتن سواد نیست بلکه شما باید سواد دیجیتال داشته باشید توانایی تشخیص خبر درست از خبر غلط توانایی تشخیص اطلاعات قابل اعتماد از اطلاعات غیر قابل اعتماد و توانایی بهره‌گیری از امکاناتی که اینترنت در اختیار شما می‌گذاره برای سازمان‌دهی و برای ساختن یک قلمرو عمومی مجازی که جایگزین تا حدی جایگزین قلمرو عمومی بشه که حکومت ما رو از اون محروم کرده بعد فرمودن که نوشتن آ خلج به انقلاب اعتقاد نداره ببینید آقا اعتقاد مگه مذهبه ببینید مدرنیته با این با علم شروع میشه علم یعنی چی یعنی که از زمانی که ما وارد اصر مدرن میشیم به به کسی ما میگیم ساینتیست به کسی میگیم عالم به کسی میگیم فیزیکدان که روش فیزیک رو بلد باشه نه اینکه یه سری اعتقادات فیزیکی داشته باشه قبل از اون شما باید می‌رفتی یه کتابو میخوندی کتاب بتلم یوسو می‌خوند ی کتاب نمی‌دونم ارسطو رو می‌خوند و قرن‌ها به اونچه که ارسطو گفته بود ایمان می‌داشتی ال تا بهت می‌گفتن فیزیکدان از زمان نیوتن به بعد دیگه فیزیکدان به دانسته هاش نیست به تواناییش برای آزمودن فرضیه هاشه بنابراین فیزیکدان کسی نیست که یه سری اعتقادات داره که فیزیک تان کسیست که فردیش می‌تونه بیازمایید و تا اطلاع ثنوی تا وقتی که باز مورد نقض پیدا نکرده نگه داره سیاست م همین طوره یه علوه یعنی اگر دیدیم که انقلاب به عنوان یک راه حل نتیجه نمیده ما که قرار نیست که مثل جمهوری اسلامی ا از انقلاب و از این مذاکره نکردن با آمریکا یک اصول اعتقادی بسازیم توحید مثل توحید و عدل و نبوت و معاد ما قراره که از این‌ها برای پیشبرد جامعه و رسیدن به اهدافمون استفاده کنیم اگر این مفاهیم اگر این روش‌ها جواب ندادن روش‌ها رو می‌ذاریم کنار واقعیتو انکار نمی‌کنیم من نه مخالف انقلابم نه موافق انقلاب من بر اساس اینکه هدفم چی هست ابزارها و روش‌هایی رو که من رو به اون هدف می‌رسونه باید بسنجم اگر توش انقلاب بود بسیار خوب اگر انقلاب نبود نباید دیگه مقاومت بکنم بحث رو اعتقادی نکنید به هیچ وک بحث کاملاً علمیه سیاست یک علمه در مملکت ما نه سیاست زوره قدرته آقای خمینی میاد و اصلاً نمی‌دونه که سیاست سیاست با سی می‌نویسن یا با ساد ولی زور داره مملکتو می‌گیره تا زمانی هم که زورش هست برقرار هست ولی سیاست چونین نیست سیاست یعنی که من توانایی اینو داشته باشم که بدون اینکه به شما زور بگم با شما در یک جامعه همزیستی کنم و با شما در اداره اون کشور مشارکت بکنم این نیازمند این هست که شما اون رو جدی‌تر بگیرید صرف یه سری اعتقاداتی که نسنجیده هستن و نیازموده هستن شما رو فریب بد آقای خرجی من یک سؤال مطرح می‌کنم به نظرم سوال خوبیه و این رو میتونید به عنوان سؤال آخر در نظر بگیرید پرسیدن که چرا برآیند نیروهای سیاسی در ایران منجر به وجود آمدن افراد بزرگ غیر دیکتاتور نمیشود بعد از یک سری آدم‌ها نام بردن مثل نلسون ماندلا و گاندی و جفرسون گفتن با فرهنگ و تمدن ایرانی یعنی ما دیکتاتور می‌سازیم میخواستن شما توضیح بدم ببینید وقتی که ما میگیم نظام توتالیتر دقیقا این اگر کسی بدونه این به چه معناست متوجه میشه که این مثل مثلا دیکتاتور و مستبد و جلاد و اینا نیست که هدف آماج هدفگیری آماج تیرش شخص رهبری یا حکومت باشه وقتی از نظامهای توتالیتر حرف می‌زنن یعنی نظام‌هایی که نه با کودتا آمدن سر کار نه با حمله نظامی آمدن سر کار نه با ارتش آمدن سر کار نه با دست خارجی آمدن سر کار نظام‌هایی هستن که یک جنبش تو تو توتالیتر و جنبش توده‌ای پشت سرشونه یعنی اون جنبش توده‌ای اس که این حکومت توتالیتر رو به وجود میاره آقای خمینی وقتی انقلاب کرد ۷۶ سالش بود یک پیرمرد ۷۶ ساله که بلد نیست برای خودشو املت درست بکنه کنه او هرگز قادر نبود که بر یک مملکتی این‌چنین حکومت بکنه اگر اون مردم اگر اون جنبش پشت سرش نبودن ما الان ببینید چقدر میگن این روحانیت از زمان مشروطه تا الان روحانیت خرافه پراکنی می‌کنه روحانیت مردمو فریب میده روحانیت مردمو چپول می‌کنه اما کسی نمیگه که روحانیت این کارو زور نمی‌کنه این مردمن که میرن وجوهات و میدن به روحانیت این مردمن که به زیارتگاه‌ها میرن این مردمن که بنابراین مسئولیت مردم در ساختن چنین نظامی از خود اون حکومت بیشتره یعنی که اگر من یک مقدار هوشمندتر باشم حداقل خطایی رو که کردم نمی‌کنم دوباره آنچه آزمودم و نمی‌آمد از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشم پیروی نمی‌کنم هیچکس رو مقدس نمی‌کنم هیچکس رو نمیگم چون آدم خوبیه ما در این دنیا آدم خوب نداریم همه آدم‌ها اگر یک لحظه احساس بکنن که می‌تونن بیش از حق خودشون از کسی چیزی بگیرن یا بر ضور بگن در معرض این خطا هستن استثناست اگر نباشه همه ما خطاکاری همه ما در معرض خطا هستیم مگر اینکه همدی بر همدیگه نظارت کنیم دموکراسی یعنی که مثل بدن که خودش به دلیل اینکه سیستم ایمنیش بالاست خودش با ویروس‌های بد مبارزه می‌کنه خودش خودش رو اصلاح می‌کنه جامعه دموکراتیک جامعهی نیست که توش بدی نباشه جامعهی که بدی هست ولی خودش خودشو اصلاح می‌کنه بنابراین ما به رئیس جمهورمان رأی میدیم اعتماد می‌کنیم ولی از لحظه‌ای که انتخاب شد تمام نیروی خودمونو برای نظارت بر او و پاسخ پاسخگو کردن او به کار می‌گیریم به این معنا نیست که ما اون رأی دادیم اعتماد داشتیم دیگه کاری بهش نداریم به قول ریگان میگفت که ویراست وریفای ما اعتماد میکنیم ولی وریفای هم میکنیم تحقیقم میکنیم ما نمیتونیم به یک نفر قدرت بدیم و بعد بدیم که خب برو شما برو هر کار که دوست داشتی بکن از طرف من وکیلی از طرف من نمیدونم مرجع من هستی از طرف من رهبر من هستی برو تصمیم بگیر چنین چیزی وجود نداره دموکراسی یعنی کهه شما اعتماد می‌کنی بعد از اینکه اعتماد کردی نظارت می‌کنی جامعه‌ای که نتونه به کسانی که اعتماد می‌کنه نظارت کنه دیکتاتور درست می‌کنه چون دیکتاتورها که به زور نمیان دیکتاتورها با خواست مردم میان به زور حکومت می‌کنن در کشورهایی که بعد از استقلال فرماندهان جنگش کسانی که فرماندهان سلحشور جنگ علیه استعمار بودن این‌ها قهرمان‌های ملی بودن اینا آمدن شدن رئیسجمهور همین آقای قذافی پدر این آقای بشار اسد اینا همه قهرمان‌های ملی بودن این‌ها استعمار از کشور بیرون رانده بودن بعد مردمشون اعتماد کردن ولی دیگه نظارت نکردن اینا به سرعت تبدیل شدن از سربازان جان برکف وطن به یک هیولاهای آدمخوار و و آدمکش و زندگی کشت یعنی انسان از بدل شدنش از فرشته به هیولا یک نفس هست هست و اون یک نفس قدرت انسان رو استحاله میده و عوض می‌کنه مهم نیست کی و چی فکر نکنیم اگه ما جای آقای خامنه‌ای باشیم متفاوت خواهیم بود بنابراین نباید بگذاریم که چنین رهبرانی به وجود بیاد نباید به کسی اعتماد کرد اگر نمیتونیم براش نظارت بکنیم شما نمیتونید حق خودتون رو حق حاکمیت ملی رو و به اصطلاح اونچه که شما اذان خودتون هست به عنوان حق اون رو به کسی واگذار گزار کنید شما قانوناً اجازه دارید فقط در چارچوب حقتون تصمیم گیری کنید و قانون بگذارید هر کاری نمیتونید بکنید هر رفراندومی نمی‌تونید برقرار کنید برگزار کنید نمیتونید از فردا رفراندوم بگذارید که هر کس که مثلاً چه میدونم فلان دینو داره کسایی که بیخدا هستن همه رو باید بریزین تو دریا نمیتونیم همچین کاری بکنیم پس حقمون بشناسیم یک د در چارچوب حقمون حق اونو بییم و قانون بگذاریم و س بر کسانی که می‌خوان قراره اجرا کنن اون قانون رو و خواسته ما رو نظارت کنیم اگر نمی‌تونیم نظارت کنیم نباید انتخاب کنیم نباید بریم پای صندوق به رئیس‌جمهوری رأی بدیم که فقط و فقط روز انتخابات می‌تونیم نقش داشته باشیم به محض اینکه آقای خاتمی ۲۵ میلیونم ر آورده باشه فرداش دیگه ما نمی‌تونیم هیچ کاری بکنیم نمی‌تونیم بش ب خواستها و وعده‌هایی که ما مطرح کردی وعده‌هایی که به ما دادی عمل کن هیچ کار نمی‌تونیم بکنیم حتی نمی‌تونیم او رو در برابر دشمنان هم حمایت بکنیم وقتی آقای خاتمی زیر فشار محافظه کاران بود مردم نمیتونستن هیچ کاری بکنن همونطور که نمیتونستن نظارت کنن بررا آقای خاتمی نمیتونستن ازش محافظت م بکنن این راهیست برای اینکه ما از ظهور شخصیت‌هایی که با ترفندهای شیادانه پوپولیستی حرفهای عوامانه زدن وعده‌های عوامانه دادن مردم رو سمت خودشون جلب می‌کنن از استیصال مردم از فقر مردم از زگر مردم از رنج مردم بهره برداری غیر انسانی می‌کنن جلوگیری کنیم نگذاریم قربانی مسئوله قربانی تقصیر نداره ولی مسئوله یعنی قربانی اگر دید در شرایطی هست که در معرض قربانی شدن قرار داره باید شرایطشو عوض کنه نمی‌تونه یک بار اگر یه شکلی قربانی شده بار دیگه خودشو در اون شرایط قرار بده با علم به اینکه دوباره ممکنه که قربانی بشه پس قربانی بودنم مسئولیت داره به مسئولیتم به عنوان یک شهروند و مسئولیتم اون به عنوان یک انسان و یک انسان سیاسی انسانی که به سعادت جامعه می‌ اندیشه عمل بکنیم اونوقت کمکم جامعه به سمت بهتری پیش خواهد رفت جامعه دموکراتیک محصول انسان‌های دموکراتیکی فکر نکنید که من اگر آدم خوبی نباشم می‌تونم جامعه خوبی بسازم نه جامعه یعنی افراد آخر سن انسان‌ها که تصمیم می‌گیرن آدم‌های خوب تصمیمهای خوب می‌گیرن و آدم‌های بد تصمیمهای بد سپاسگزارم اگر دیگه صحبتی ندارین شما با دوستان خداحافظ بله آقای خلجی خسته نباشین من هم خداحافظی می‌کنم از همه دوستان سپاس مچکرم از دوستان تا نومت دیگه ‏n